سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر مقتل
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


روزی زهرا(ع) فرا رسیدن مرگ خود را به علی(ع) اعلام کرد و در این بین سخنانی از روی صدافت با یکدیگر گفتند، و مهرو علاقه بی پایان خویش را نسبت به هم ابراز داشتند. در این جا بود که احساسات و عواطف آن دو یار مهربان و دو همسر نمونة اسلام چنان تحریک شد که نتوانستند از گریه خودداری کنند. ساعتی را با هم گریستند و به یاد دوران کوتاه زندگی زناشویی که جهانی از صفا و مهر و علاقه و صداقت و درستی و پاکدامنی و فداکاری بود اشک ریختند و به یاد زحمات طاقت فرسا و فداکاری ها و گرفتاری های همدیگر ناله کردند، تا شاید به وسیله اشک های چشم، آتش درونی خود را که نزدیم بود کالبدشان را محترق سازد خاموش کنند.

بعد از ان که گریه شان آرام تر شد، علی بن ابی طالب سر همسرش را در دامن گرفت، فرمود: ای دختر پیغمبر! هر چه میل داری وصیت کن و مطمئن باش که از وصایای تو تخلف نخواهم کرد. فاطمه(ع) به موضوعاتی وصیت نمود که در این جا به سه مورد آن اشاره می کنیم:

1-        ای پسر عمو! فرزندانم یتیم می شوند، با انان مدارا کن.

2-        برای من تابوتی تهیه کن که در موقع حمل جنازه، بدنم پیدا نباشد، و طرز ساختمانش چنین و چنان نباشد.

3-    مرا شبانه غسل بده و کفن کن و به خاک بسپار و اجازه نده اشخاصی که حقم را غضب کردند و اذیت و آزارم نمودند بر من نماز بخوانند یا به تشییع جنازه ام حاضر شوند.»[1]

و نیز آمده که عرض کرد: برایم سورة یس بخوان! پس از ان که تمام شد، بدان که از این دنیا رفته ام![2]

آه! علی(ع) روی به سوی دیگر می گرداند تا فاطمه قطرات اشک چشمش را نبیند. این اندوه ودردی که آمیخته با مهر و محبت فاطمه بود، به صورت اشک از چشم علی جاری می شد.

گریزی به کربلا

آری، زهرا(ع) وصیت می کند همسر مهربانش علی(ع) در کنار بسترش قران بخواند. تا صدای قرائت قران به او آرامش دهد.

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدنچ

به رخت نظاره کردن، سخن خود شنیدن

این جا صوت علی به زهرا آرامش می دهد، یک جایی هم سر بریدة حسین (ع) فراز نیزه ها برای آرامش و تسکین زینب(ع) قرآن می خواند.

با زبان حال، زینب گفت با راس حسین

خصم خواند خارجی ما را، اخاه قرآن بخوان


[1]              - بانوی نمونه ی اسلام، ابراهیم امینی، ص 190.

[2]               - بحارالانوار، ج 43، ص 178.

منبع: كتاب آتش در حرم

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:59 ب.ظ | نظرات()

روز آخر، حضرت فاطمه(ع) گاه نشسته و گاه ایستاده به طرف محلی که در خانه رسول خدا(ص) برای شستشو وجود داشت و در ان آب جمع شده بود، رفت و شروع به شستن لباس های اطفال با دست های لرزان خود کرد، آن گاه کودکان را فراخوانده و شروع به شستشوی سر انان با آب و گل سرشور نمود؛ زیرا که چیزی جز گل سرشور نیافته بود.

علی(ع) در این هنگام به منزل وارد می شود می بینید که همسر عزیزش بستر بیماری را ترک کرده و به انجام اعمال خانه مشغول است. وقتی به وی نگاه کرد، در خویش رقت قلبی احساس نمود که وی با این حالت بیماری چگونه و چرا مشغول کارهای مشکلی است که در موقع سلامت آنها را انجام می داد؟ پس تعجبی ندارد که از او علت بلند شدن از بستر و پرداختن به آن کارها را با وجود بیماری سوال کند؟

ولی حضرت صدیقه (ع) با صراحت پاسخ داد چون امروز آخرین روز عمر من است، خود برخاستم تا سر و لباس کودکانم را بشویم؛ زیرا آنان به زودی یتیم گردیده و بدون مادر خواهند شد!![1]

گریزی به کربلا

این جا فاطمه(ع) نگران یتیمی فرزندانش است و ان کودکان معصوم را از گرمای محبت مادرانه خویش بهره مند می سازد، اما ای کاش کسی بود در کربلا کودکان یتیم حسین(ع) را تسلین می گفت و درد آن ها را تسکین می داد؛ به جای آن که مهربانی کرده و نوازش کنند با تازیانه و سیلی به صورت آنها زدند.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم


[1]          - فاطمه الزهرا (س)، از ولادت تا شهادت، ص 588

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:54 ب.ظ | نظرات()

 

حضرت صدیقه طاهره(ع) در روزآخر از حیاتش بر بستر ساده خود افتاده، و لاغری و ضعف فوق العاده ای او را از هر سو احاطه کرده و از آن بزرگوار جز اسکلتی و پوست و استخوانی باقی نمانده بود.

ساعتی از ساعات آن روز را خوابید و ظاهراً در آن لحظات پدر خویش را به خواب دید و شاید که آن بار اولین و آخرین باری بود که حضرت صدیقه طاهره(ع) پدر بزرگوار خویش را در خواب دید؛ آری ایشان پدر خویش را در قصری از در سفید دید و وقتی پیامبر(ص) چشمش به حضرت فاطمه(ع) افتاد، فرمود: دختر عزیزم! به سوی من بیا، من مشتاق دیدن تو هستم. حضرت فاطمه(ع) عرض کرد: به خدا سوگند که من به دیدار شما مشتاقتر و آرزومندترم. رسول اکرم(ص) به وی فرمود: تو امشب در نزد من خواهی بود.[1]

گریزی به کربلا

یک بار هم رسول خدا به خواب حسین(ع) آمد، آن زمانی که از مکه قصد کوفه نموده بود، جد بزرگوارش را در خواب دید که فرمود:

«یا حسین! اخرج فان الله قد شاء ان یراک قتیلا»؛ ای حسین! حرکت کن که خدا می خواهد تورا کشته ببیند

[2]


[1]            - فاطمه زهرا(ص) از ولادت تا شهادت، ص 585.

[2]            - بحارالانوار، ج 44، ص 364. ینابیع الموده، علامع قنذوزی، جزئ دوم، ص 161.

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:50 ب.ظ | نظرات()

زمانی که فاطمه(ع) در بستر بیماری آخرین روزهای زندگی خود را می گذراند به اسماء گفت «ای اسما همانا من دوست ندارم که پس از مرگم چنان کنند که با زنان انجام می هند، یعنی پارچه ای بر روی بدن زن می اندازند، ولی حجم بدن او پیدا می باشد.»

اسما گفت: ای دختر رسول خدا! در سرزمین حبشه چیزی برای میت درست می کنند، آیا می توانم آن را به شما نشان دهم؟ سپس مقداری برگ مرطوب  خرما را به یکدیگر پیچید و پارچه ای بر روی آن ها انداخت.

فاطمه(ع) فرمود: «این تابوت چه زیبا و نیکو  است؛ زیرا میت در آن مشخص نیست که زن است یا مرد. زمانی که من از دنیا رفتم تو و علی(ع) مرا غسل دهید و اجازه ورود به هیچ کس ندهید.»[1]

محدث قمی چنین نقل می کند که: فاطمه تابوت را پسندید و به اسما فرمود: خدا تو را از اتش دوزخ محفوظ دارد، مانند همین تابوت را برای من بساز و مرا با آن بپوشان. و نقل شده که وقتی حضرت زهرا(ع) آن تابوت را دید خندید [در حالی که بعد از رحلت پیامبر(ص) هرگز نخندیده بود] و فرمود: این تابوت چقدر زیبا و نیکو است که مانع مشخص شدن زن و مرد می شود![2]

گریزی به کربلا

اما دل ها بسوزد برای آن امام شهیدی که پیکر مطهرش و بی سرش سه روز به روی زمین افتاده بود، آفتاب بر آن ها می تابید و باد بر اجساد پاکشان  از خار و خاشاک بیابان، کف می پوشانید نه تشییعی و نه تابوت و کفنی، بدن ها سر نداشتند و برای قبیله بنی اسد شناسایی مشکل بود، ناگاه امام سجاد(ع)  (به قدرت امامت و ولایت) حاضر شد شهیدان را به آنان معرفی کرد و سپس قبری برای امام حسین(ع) تهیه نمود، دست ها را زیر بدن قرار داد و به تنهایی درون قبر گذاشت و .. [3] 

 

[1]              - ذخائر العقبی، محب الدین طبری، ص 53.

[2]              - ترجمه بیت الاحزان، ص 236.

[3]              - مقتل مقرم، ص 398.

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:47 ب.ظ | نظرات()

اما صادق(ع) فرمود: «در اثر ضرباتی که قنفذ بر پیکر نازنین زهرا(ع) وارد ساخت سقط جنین کرد و بدان علت پیوسته رنجور و  ضعیف می گشت تا این که رسماً بستری شد و در خانه خوابید، و امیرالمومنین و اسماء بنت عمیس از آن حضرت پرستاری می نمودند.»[1]

آری، مدتی از مصیبت پیامبراکرم (ص) نگذشته بود که مصیبت دردناکی به علی رو آورد. اکنون کنار بستر همسر رنجور و آزرده اش به سر می برد و می نگرد که پیشگویی رسول خدا(ص) نزدیک است واقع شود، و فاطمه به همین زودی در سرای دیگر به ملاقات پدر عزیز می رسد؛ دیگر روزگار علی تاریک بود و تاریکی مصائب یکی پس از دیگری به او روی می آورد. این فاطمة رنجور است که  نمی تواند پهلوی خود را به سوی دیگر بگرداند. روی به سوی علی(ع) کرد، تبسم آهسته ای بر لب های رنگ پریده اش نمایان بود.

چون علی(ع) خودرا کنار بسترش رسانید، دست های لاغر خود را با زحمت بلند کرده به شانه اش رساند و آهسته گفت: «صدق رسول الله».

علی(ع) مقصود  او را دانست، ولی چیزی نگفت: مبادا درد درونی، همراه سخنش آشکار شود.... .

علی چشم گریانش را از بستر فاطمه بر نمی گرداند حسن و حسین  ساکت و حیرت زده در دو طرفش ایستاده اند و برای مراعات حال مادر اشک در چشمانشان خشک شده، و این زینب خردسال است که هنور از مهر مادری سیرآب نشده است؛ زیرا روزگار چندان مهلتش نداد و به خردسالیش ترحم نکرد. قلب حساسش مصائب آینده را پیش بینی می کند، خیره به روی مادر می نگرد و خود را به بستر مادر می رساند، دیگر نمی تواند از گریه خودداری کند، مانند همیشه که در هر پیش آمدی به مادر پناهنده می شود خود را روی سینة فاطمه می اندازد و روی خود را می پوشاند و ناله سر می دهد.......

چهره فاطمه(ع) را ابر رقیقی از اندوه و نگرانی نسبت بدین اطفال خردسال پوشانده ولی غصه و ودرد را در سینة خود پنهان می داشت و خود را به صبر وا می داشت، چشم می گرداند، حسین در یک سمت و حسن را در سمت دیگر می دید که دست او را گرفته گاه می بوسند گاه بر سر و روی خود می کشند؛ پدر با ملاطفت اطفال را از کنار بستر مادر دور ساخت و...[2]

گریزی به کربلا

این جا علی(ع) از حالت زهرا(ع) می دانست که دیگر آخرین ساعات زندگی خود را سپری می کند؛ چه کشید زینب در کربلا زمانی که با گوش خود شنید برادرش حسین خبر از مرگ خویش می دهد.

روز دوم محرم حسین(ع) نشست و به اصلاح شمشیر خود را پرداخت و در ضمن اشعاری را به این مضمون می خواند:

یا دهر اف لک من خلیل        کم لک بالاشراق و الاصیل

من طالب و صاحب فتیل       و الدهر لا یققنع بالبدیل

و کل حی سالک سبیل        و ما اقرب الوعد من الرحیل

و انما الامر الی الجلیل [3]

 

ای روزگار، اف بر دوستی تو باد، که  از طلوع تا غروب، چه بسیار دوستان را می کشی و در کشتن هم عوض و بدل نمی پذیری.

و هر زنده ای رونده این راه است، چه نزدیک است و عدة کوچ کردن و فرود آمدن در این منزلگاه و عاقبت کار به سوی پروردگار جلیل است.


[1]              بحار الانوار، ج 43، ص 170 و 211.

[2]              - امام علی، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، ص 340.

[3]              - ترجمه لهوف، ص 81.

         منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:46 ب.ظ | نظرات()

 

شافعی و ابن ابی الحدید می گویند: ابوبکر (بعد از سخنان فاطمه(ع) دربارة فدک متاثر شد  گریه کرد، و نوشت: «من فدک را به فاطمه رد نمودم» و اما عمر نامه را گرفت و پاره کرد.[1]

شیخ مفید در یک حدیث بلند، ماجرای کوچه را چنین نقل می کند: «ابوبکر، کاغذی طلبید و رد فدک را در آن نوشت و به فاطمه(ع) داد. حضرت فاطمه(ع) با گرفتن سند از نزد ابوبکر بیرون آمد؛ ولی در راه عمر با او ملاقات کرد و از جریان نامه پرسید فاطمه(ع) فرمود: این نامه سند رد فدک است که ابوبکر برایم نوشته است.

عمر گفت: آن را به من بده فاطمه(ع) امتناع ورزید. عمر با لگد به سینه و پهلوی فاطمه زد! به طوری که فرزندش محسن سقط شد! و چنان سیلی به صورت آن بانو زد که گوشواره اش شکست! سپس سند را گرفت  و پاره نمود؛ و همین خشونت باعث شد که فاطمه(ع) بستری گردید و بعد از 75 روز بیماری، از دنیا رفت....»[2]

در کوچه ای که آمد و شد سخت بود،  سخت   سیلی زدند فاطمة بی پناه را!

گریزی به کربلا

سیلی زدن به خاندان پیامبر(ص) را عمر بدعت گذاشت و بنی امیه نیز این سنت عمری را پیروی کردند.

بعد از کشتار وحشیانه امام حسین و یاران با وفایش دختران و زنان بسیاری تازیانه و سیلی خوردند، رقیه، سکینه، فاطمه، صغری، ام کلثوم و زینب و چه دردناک است مصیبت سیلی!

زینب(ع) می فرماید: داخل خیمه بودم که مردی چشم آبی داخل شده و هر چه بود برداشت... او معجز از سرم کشید و با شدت گوشوارهایم را از گوشم کند در حالی که گریه می کرد.....[3]


[1]           - شب های پیشاور، سلطان الواعظین، ص 673.

[2]           - الاختصاص، شیخ مفید، ص 185، وفاع الصدیقه الزهرا، علامه مقرم، ترجمه امین زاده، ص 78.

[3]           - مقتل ابومخنف،  ترجمه انصاری، ص 145.

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:42 ب.ظ | نظرات()

هنگامی که حضرت فاطمه (ع) به خود آمد، دید علی(ع) را به جانب مسجد برده اند وجای درنگ نیست. جان علی در معرض خطر واقع شده و باید از او دفاع کرد لذا با تن خسته و پهلوی شکسته از خانه بیرون آمد و به اتفاق گروهی از زنان بنی هاشم روانه مسجد شد. دید علی(ع)  را بازداشت نموده اند. رو به مردم کرد و فرمود: دست از پسر عمویم بردارید و گرنه به درگاه خدا ناله می کنم و بر شما نفرین می نمایم.

سپس رو به ابوبکر کرد و فرمود: تصمیم داری همسرم را به قتل برسانی و کودکانم را یتیم نمایی؟ اگر او را رها  نسازی موهایم را پریشان می کنم و بر سر قبر پدرم نزد پدرم استغاثه می نمایم.

سپس رو به ابوبکر کرد و فرمود:  تصمیم داری همسرم را به قتل برسانی و کودکانم را یتیم نمایِ؟ اگر او را رها نسازی موهایم را پریشان می کنم و بر سر قبر پدرم نزد خدا استغاثه می نمایم.

این را بگفت و دست حسن و حسین(ع) را گرفت و به سوی قبر رسول خدا حرکت نمود. تصمیم داشت به جمعیت نفرین کند و به وسیلة ناله های جان گدازش دستگاه ظلم و ستم را واژگون نماید. حضرت علی دید اوضاع  خطرناکی به وجود آمده و به هیچ قسمی ممکن نیست فاطمه(ع) از تصمیمش منصرف گردد. به سلمان فارسی فرمود: دفتر پیغمبر را دریاب و از نفرین منصرفش ساز.

سلمان خدمت حضرت زهرا(ع) رسید و عرض کرد:  ای دختر پیغمبر! پدرت برای جهانیان رحمت بود از نفرین منصرف شو. فرمود: ای سلمان! بگذار تا داد خودم را از این بیدادگران بگیرم.  عرض کرد: ای دختر پیغمبر! علی مرا خدمت شما فرستاده و امر کرده که به منزل برگردید. فاطمه(ع) وقتی امر علی(ع) را شنید فرمود: چون  او دستور داده اطاعت می کنم و شکیبایی را پیشه می سازم.

گریزی به کربلا

چنین مادری، دختری بسان زینب تربیت می کند که در طول مدت اسارت، پیام آور عاشورا  و حافظ ارزش های حماسه کربلا است. او نیز بارها با نفرین و خروش خویش خفتگان را بیدار و توطئه ها را خنثی نمود؛ دختر شایسته زهرا و علی، بعد از حمد و سپاس خداوند، به مردم کوفه می فرماید: «ای نیرنگ بازان و بی وفایان! بر ما می گریید؟! هرگز اشکتان خشک نشود و ناله تان آرام نگیرد، که شما مانند زنی هستید که رشته های خود را پس از تابیدن پنبه می کرد! شما هم ایمانتان را وسیله زندگی و مکر و فریب قرار داده اید، و ارزشی برایش قائم نیستید.....

آیا گریه و شیوه می کنید؟ آری، به خدا قسم زیاد بگریید و کم بخندید؛ زیرا عار و ننگی در زندگی مرتکب شدید که همة ننگ های روزگار و جوامع بشری را پوشایند و هرگز نمی توانید آن را بشویید!...

مردم با این سخنان در بهت فرو رفته و انشگت حسرت به دندان می گزیدند و اشک می ریختند و می گریستند.

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:36 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات