امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
   كانال متن نوحه مداحان کشوری        دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت بر روی تصویر زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join را انتخاب کنید. تذکردرصورتی که پس از کلیک کردن بر روی تصویر با صفحه‌ای از پیغام های لاتین و یا این پیغام که این یک ربات است ،مواجه شدید، می بایست در ابتدا تلگرام خود را به روز نمایند

                


گاهی به پشت و پهلو،گاهی به شانه میزد

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره

او با غلاف شمشیر،این تازیانه میزد..‌‌‌.*آقا شروع کرد شکایت کردن: "اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ مَا یُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ" "بیین با پسر دختر پیغمبرت چه میکنند؟

" ثُمَّ اقْتَطَعُوا الْعَبَّاسَ عَنْهُ "اینجا راوی میگه بین امام حسین و حضرت عباس  حائل شدند،عباس رو ازش جدا کردند"وَ أَحَاطُوا بِهِ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ "دور علمدار رو گرفتند "حَتَّى قَتَلُوهُ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ "علمدارش رو کشتند؛*آقا چه کرد؟سید میگه:"فَبَکَى الْحُسَیْنُ ع لِقَتْلِهِ بُکَاءً شَدِیداً"آقا بشدت گریه کرد؛ "قَالَ الرَّاوِی: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام دَعَا النَّاسَ إِلَى الْبِرَازِ "اینجا دیگه خودش وارد میدان شد؛مردم را به مبارزه دعوت کرد؛"فَلَمْ یَزَلْ‏ یَقْتُلُ کُلَّ مَنْ بَرَزَ إِلَیْهِ "هر کسی که به میدان می آمد آقای ما به درک واصلش میکرد؛" حَتَّى قَتَلَ مَقْتَلَةً عَظِیمَةً "آقا مقتل راه انداخت؛خیلیاشون رو به جهنم فرستاد؛بلند بلند این اشعار رو زیر لب زمزمه میکرد:

"الْقَتْلُ أَوْلَى مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ"کشته شدن بهتر از تن دادن به ذلته...

*حسین کشته شد که ما ذلیل نشیم،حسین کشته شد که به ما یاد بده مومن غریب میشه،مظلوم میشه ولی ذلیل نمیشه؛صدای هیهات من الذله رو در تاریخ ماندگار کرد*

"الْقَتْلُ أَوْلَى مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ

وَ الْعَارُ أَوْلَى مِنْ دُخُولِ النَّارِ"

اینکه آدم ذلیل بشه بهتر ازاینه که وارد جهنم بشه.

راوی میگه:"وَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ مَکْثُوراً "در عمرم آدم رنج دیده و مصیبت کشیده  اینطور ندیده بودم" وَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ مَکْثُوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ وَ أَصْحَابُهُ " بچه هاشو کشته باشن،اهلبیتش رو کشته باشن،خاندان و اصحابش رو کشته باشن"أَرْبَطَ جَأْشاً مِنْهُ "این چنین دلیرانه به صف بزنه"وَ إِنْ کَانَتِ الرِّجَالُ لَتَشُدُّ عَلَیْهِ فَیَشُدُّ عَلَیْهَا بِسَیْفِهِ فَیَنْکَشِفُ عَنْهُ انْکِشَافَ الْمِعْزَى إِذَا شَدَّ فِیهِ الذِّئْبُ "میگه آقا چنان حمله میکرد،چنان با شمشیر به صف دشمن میزدمثل گله ی بز در برابر گرگ اینا پراکنده میشدند؛"وَ لَقَدْ کَانَ یَحْمِلُ فِیهِمْ "حمله میکرد* اما تعداد داره بالا میره*" وَ لَقَدْ تَکَمَّلُوا ثَلَاثِینَ أَلْفاً "*چند نفر به یک نفر؟!*سی هزار نفر تکمیل شدند"فَیُهْزَمُونَ بَیْنَ یَدَیْهِ کَأَنَّهُمُ الْجَرَادُ الْمُنْتَشِرُ "در مقابل آقا به هزیمت میرفتند،مثل ملخهای پراکنده شده؛"ثُمَّ یَرْجِعُ إِلَى مَرْکَزِهِ "میرفت کر و فر میکرد،برمیگشت به قلب میدان؛*آخه زن ها قوت قلب میخوان،"وَ هُوَ یَقُولُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ"*زینب این صداتو خیلی دوست داره...خیمه ها دوباره آروم میشد"قَالَ الرَّاوِی وَ لَمْ یَزَلْ علیه السلام  یُقَاتِلُهُمْ "آقا پیوسته میجنگید"حَتَّى حَالُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَحْلِهِ"یه وقت بین امام حسین و خیمه ها جدایی انداختند؛" فَصَاحَ‏ وَیْلَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ "اگه دین ندارید،اگه از معاد نمیترسید؛"فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ "آزاد مرد باشید؛"وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَباً کَمَا تَزْعُمُونَ "اگه فکر میکنید عربید؛*مسلمون که نیستید؛دین هم که ندارید؛آزاده هم نیستید؛اگه یه  ذره رگ عربی تو وجودتون هست؛به  حسبتون برگردید*"قَالَ: فَنَادَاهُ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ "صدای نحسش رو بلند کرد:"مَا تَقُولُ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ "چی میخوای؟"فَقَالَ إِنِّی أَقُولُ أُقَاتِلُکُمْ وَ تُقَاتِلُونَنِی"من دارم با شما میجنگم؛شما با من میجنگید؛" وَ النِّسَاءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ "زن ها گناهی نکردند؛"فَامْنَعُوا عُتَاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ وَ طُغَاتَکُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِی مَا دُمْتُ حَیّاً"به این نفهما،به این جاهلابگو برگردند تا من زنده ام به حرمم متعرض نشید" فَقَالَ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ لَکَ ذَلِکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ"شمر گفت:باشه*حاج آقا مجتبی خدا رحمتت کنه! هروقت این عبارت رو میخونم یادم میفته؛میفرمود:اونایی که کربلا بودن از اوناییکه مدینه اومدن در خونه ی علی بهتر بودن پسر زهرا صدا زد من زنده ام با زن و بچم چی کار داری؟



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:17 ق.ظ | نظرات()


اون نامردا اومدن در خونه ی زهرا؛فَدَعا بالحُطم؛گفت:هیزم بیارید،میخوام خونه رو بسوزونم؛میخوام اهل خونه رو بسوزونم؛مردم تعجب کردند! ان فیها فاطمه! تو این خانه فاطمه ست؛قال: و اِن...و ان...اگه زهرا باشه هم میسوزونم...

دشمن از کنار خیمه ها برگشت؛اما حسین جان! نبودی غروب چه کردند با خیمه ها "فَقَصَدُوهُ بِالْحَرْبِ فَجَعَلَ یَحْمِلُ عَلَیْهِمْ وَ یَحْمِلُونَ عَلَیْهِ"آقا حمله میکرد،دشمن حمله میکرد" وَ هُوَ فِی ذَلِکَ یَطْلُبُ شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ فَلَا یُجْدِی "دنبال یه جرعخ آب بود؛*اینجای مقتل عجیبه... عجیبه... عجیبه...روایت میگه اینجا

"حَتَّى أَصَابَهُ اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ جِرَاحَةً "هفتادو دو زخم به بدن مبارکش بود"فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ سَاعَةً "خسته شد...آقا ایستاد"وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ "دیگه از جنگیدن خسته شده بود"فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ "همینطور که ایستاده بود"إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ "سنگی آمد به پیشانی مبارکش اصابت کرد"فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِیَمْسَحَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَتِهِ "پیراهن رو بالا زد خون های پیشانی را پاک کنه*اون سینه ی محمدی دیده شد...*"فَأَتَاهُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ"یه تیری اومد؛هم مسموم بود،هم سه شعبه بود" فَوَقَعَ عَلَى قَلْبِهِ "تیر به قلبش خورد؛"فَقَالَ علیه السلام بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ- وَ قَالَ "سر به آسمان بلند کرد"إِلَهِی أَنْتَ تَعْلَمُ "خدایا تو میدونی "أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا "دارند مردی رو میکشند"لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ بِنْتِ نَبِیٍّ غَیْرُهُ "غیر از من روی زمین کسی پسر دخترپیغمبر نیست"ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ فَأَخْرَجَهُ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِهِ "آقای ما دست به کمر برد تیر رو  از پشت سر بیرون آورد "فَانْبَعَثَ الدَّمُ کَأَنَّهُ مِیزَابٌ"مثل ناودون خون فوران کرد..؛*بکش ما رو ...قلبمون داره می ایسته حسین...زینبت چی کشید...؟!دخترات چه میکردند.‌.؟! آخ...آخ...این خونی که از بدنش رفت توان آقای مارو تحلیل برد"فَضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ وَ وَقَفَ "ضعیف شد؛ایستاد؛"فَکُلَّمَا أَتَاهُ رَجُلٌ انْصَرَفَ عَنْهُ "بعضیا هوس میکردند بیان کارش رو تمام کنند؛پشیمون میشدند؛" کَرَاهَةَ أَنْ یَلْقَى الله بدمه"میگفتند بذار بدتر از ما بیاد کارش رو تمام کنه؛ "حتی جاء رَجُلٌ مِنْ کِنْدَةَ "یه مرد ملعونب اومد"یُقَالُ لَهُ مَالِکُ بْنُ الْیُسْرِ"این ملعون مالک بن یسر دو کار کرد؛اولا :"فَشَتَمَ الْحُسَیْنَ "یه ناسزایی به آقا گفت"وَ ضَرَبَهُ عَلَى رَأْسِهِ الشَّرِیفِ بِالسَّیْفِ "چنان با شمشیر به سرش زد"فَقَطَعَ الْبُرْنُسَ"کلاه خودش شکافت" وَ وَصَلَ السَّیْفُ إِلَى رَأْسِهِ"شمشیر به سر رسید؛" فَامْتَلَأَ الْبُرْنُسُ دَماً."کلاه خود پر خون شد؛"قَالَ الرَّاوِی:فَاسْتَدْعَى الْحُسَیْنُ ع بِخِرْقَةٍ فَشَدَّ بِهَا  رَأْسَهُ"نمیدونم کی براش کهنه پارچه آورد! سرش رو بست "وَ اسْتَدْعَى‏ بِقَلَنْسُوَةٍ فَلَبِسَهَا"کلاهی خواست،به سر گذاشت؛عمامه بست" وَ اعْتَمَّ فَلَبِثُوا هُنَیْئَةً "یه ذره راحتش گذاشتن؛"ثُمَّ عَادُوا إِلَیْهِ وَ أَحَاطُوا بِهِ  مِن کلِّ جانب"دوباره دورش شلوغ شد"*یه اتفاقاتی افتاد که نمیگم؛ولی فقط همین رو بگم که نمیدونم آقایی که با اون وضع افتاده بودچطور خودش رو به بالای اسب کشید...!! "و لَمَّا أُثْخِنَ الْحُسَیْنُ ع بِالْجِرَاحِ "وقتی جراحاتش زیاد شد"وَ بَقِیَ کَالْقُنْفُذِ"بدنش مثل خارپشت شد؛یه ملعونی آمد؛ "طَعَنَهُ صَالِحُ بْنُ وَهْبٍ الْمُرِّیُّ عَلَى خَاصِرَتِهِ طَعْنَةً

"چنان ضربه ای به پشتش زد"فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْضِ"از روی اسب با صورت به زمین افتاد"عَلَى خَدِّهِ الْأَیْمَنِ"*ای خدالتریب...یه چیزایی رو نمیگم...یا صاحب الزمان من رو ببخش...آقا روی زمین افتاد،هی می افتاد،هی بلند میشد*"وَ ضَرَبَهُ آخَرٌ عَلَى عَاتِقِهِ الْمُقَدَّسِ بِالسَّیْفِ ضَرْبَةً "نامرد یه ضربه ای به دوشش زد...؛"کَبَا ع بِهَا لِوَجْهِهِ "دوباره با صورت به زمین افتاد؛*این یه جمله رو میخواستم بگم:*"وَ کَانَ قَدْ أَعْیَا "آقا به زحمت مینشست "وَ جَعَلَ یَنُوءُ وَ یُکِبُّ "سینه خیز میرفت...

حسییین ...

آخر ای مظلوم فریادی بزن

ای عزیز فاطمه دادی بزن

یا ز دست قاتلت خنجر بگیر

یا ره گودال بر مادر ...

هنوز سر رو جدا نکردن ... خیلی کارای دیگه مونده که این نانجیبا انجام بدن ... من یه دونشو بگم:

یک نفر سنگ کین به رویت زد۲

دیگری نیزه بر گلویت ....

حسین........

دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:16 ق.ظ | نظرات()

"اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم واهلک اعدائهم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر، استغفرالله الذی لااله الاهو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه"

بالحجة الهی العفو...

 

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

*فرمود:چندوقته نیستی کجایی؟عرض کرد آقاجان خدا بهم دختر داده،به به دختر رحمته،اسمشو چی گذاشتی؟با افتخار عرض کرد با اجازه ی شما فاطمه،دیدند اوضاع روحی و جسمی حضرت تغییر کرد،همینطور که نشستند سر کم کم داره میاد پایین،مرحله به مرحله هی میفرمایند:آه فاطمه!چهار پنج بار آه کشیدند...

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی...

عرض کرد:مگه آقاجان بد کردم؟فرمودند:نه،فاطمه زیباترین اسمه و بدان خانه ای که در آن فاطمه نامی باشد اهل آن خانه قیامت در آتش نمیسوزد،اما حالا که اسمشو فاطمه گذاشتی حواست باشه مبادا سیلی بخوره*

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

*داشت میفرمود:"هل من ناصر ینصرنی؟هل من معین یعیننی؟"یه دفعه ناله ی علی اصغر بلند شد،دید از اون طرف خبر نیست ولی از طرف خیمه ها یه بچه ای صدا میزنه،علی اصغرو آورد،این بچه پشت لشکر دشمنو چنان شکست! با اون ناله و بااین حضور که عمرسعد آمد داره اعتراف میکنه،چه جوری؟فریاد میزنه حرمله"اِقطَع نزاع القوم" لشکرم به هم ریخته،اینا دارن باهم دعوا میکنند میگن ما که با شیرخواره جنگ نداریم،چه کنم امیر؟پدر یا پسر؟مگه سفیدی گلوی بچه رو نمیبینی؟!یعنی حرمله اگه میخواستم پدر رو بزنم غیر از تو هم تیرانداز زیاد بود،من میخوام شیرین کاری کنی،گلوی بچه رو همه نمیتونند بزنند*

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

گر مقدر بشود،سِلك سلاطین پوید

سالك بی خبر خفته به راهی گاهی

*تو خیمه ش نشسته،دور سفره شلوغه،طوری تنظیم کرده مبادا باحسین هم مسیر بشه،اما اینجا دیگه هیچ راه چاره نبوده،حالا آن طرف خیمه زده،تو خیمه کنار سفره همه جمعند یه دفعه دید صدای پیک و سفیرحسین می آید،کدام سفیر من و تو رو از ازل برا حسین صدا زد؟اذن دخول خواست،وارد شد،من پیک حسین بن علی هستم،مولای من،زهیر تو رو خوانده،میگن زهیر لقمه در دستش ماند،همسرش نهیب زد زهیر!اینیکه صدات زده پسر زهراست!این سبط پیغمبره میخوای بی جواب بگذاریش؟ خلاف ادب عمل نکن،پاشو ببین این غریب چه کارت داره؟*

گر مقدر بشود،سِلك سلاطین پوید

سالك بی خبر خفته به راهی گاهی

*آمد خدمت امام حسین علیه السلام بین امام حسین و زهیر چه گذشت علی الاطلاق ننوشتند،بعضی ها در آوردند و جزء روایات ضعیفه،آنچه مسلمه،معروفه میگن تا اومد امام حسین یه نگاهی بهش کرد

به نگاهی تو مرا مهمان کن

نظری به منم از احسان کن

لذا بزرگان ما وقتی دعا میکردند میگفتند برو ان شاالله  که از اون نظرا که به زهیر کرد به تو کنه

یه نگاه کرد حالا حرف ها و حجت ها هم بمانه،زهیر دگرگون شد،برگشت،خانمش نگاه کرد دید این زهیر اون زهیر نیست،عوض شده،گفت:تو را چگونه میبینم؟گفت:من دیگه حسینی شدم تو رو جلو همه اقرار میکنم طلاقت دادم که تو آزاد باشی کار من آخرش شهادته.زنه گریه کرد گفت:من تو رو حسینی کردم حالا من برم؟از بعضی شنیدم شام غریبان همسر زهیر یه کفن داد دست غلامش،گفت اینا جنازه ها رو دفن نمیکنند دل شب برو بگرد جنازه ی زهیر رو پیدا کن دفن کنم صبح دید غلامه ژولیده برگشت کفن رو شونشه،چی شد؟گفت:زهیری پیدا نبود همه بدنا بی سر بود،تازه اگرم پیداش میکردم کفن نمیکردم،چرا؟تا وقتی حسین رو زمین باشه کاری به زهیر ندارم*

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

گر مقدر بشود،سِلك سلاطین پوید

سالك بی خبر خفته به راهی گاهی

قصه ی یوسف و آن قوم،چه خوش پندی بود

به عزیزی رسد،افتاده به چاهی گاهی

زرد رویی نبود عیب،مرانم از پیش

جلوه بر قریه دهد،خرمن كاهی گاهی

*نوبت غلام سیاهه،فرمود:برو آزادی،بعضی میگن یکی از غلام ها رو بخشید به زین العابدین،ایشون آزادش کرد،حالا که آزاد شده آمد مقابل ابی عبدالله، آقا! آزادی کدومه؟من اسیر عشقتم،بذار برم؛فرمود:نه! یه عمر نوکری کردی حالا برو آقایی کن،گریه کرد، گفت: آقایی در نوکری حسینه،بذار برم، فرمود : نمیشه،یه حرفی زد،بلد بود چطور با دل حسین بازی کنه‌،عرض کرد:

آقاجان! دیدی سیاهم نمیذاری برم؟دیدی بدنم بو میده نمیذاری برم؟نکنه نمیخوای خون این غلام با این اصحابت آمیخته بشه،امام حسین بغلش کرد، گفت:چه کنم برو (امروز یاد بگیر التماس کردن به اربابو، آقاجان کی نوبت من میرسه؟همتون یه حاجت دارید،بگیرید امروز:آقاجان من اربعین کربلا میخوام..(

زرد رویی نبود عیب،مرانم از پیش

جلوه بر قریه دهد،خرمن كاهی گاهی

اشك در چشم،فریبنده ترت می بینم

در دل موج ببین صورت ماهی،گاهی

عجبی نیست،اگر مونس یار است،رقیب

*من این یه کلمه معینی کرمانشاهی رو به فراخور مجلس تغییر بدم به جای رقیب یه کلمه دیگه بذارم*

عجبی نیست،اگر مونس یار است چو من

*مال خوبی من نیست ارباب ممتازه...*

بنشیند بر گل ،هرزه گیاهی گاهی

  دانلود روضه




برچسب ها : مقتل ،خوانی ،شب ،چهارم ،روضه ،اصحاب ،امام ،
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:18 ب.ظ | نظرات()

اینکه اینقدرتماشادارد

*خداروشکر،ای قاسم جان،خدارو شکر که ما به شب ششم رسیدیم،امشب تورودیدیم حضرت قاسم ای سیزده ساله امام حسن*

اینکه اینقدرتماشادارد

به رگش خون علی رادارد

مجتبی آمده تصویرشود

به حسن رفته،تماشادارد

گیسوانی که زده شانه،حسین

هرقدردل ببردجادارد

شاه آمده است بدرقه اش

تاببیندکه بابا دارد

نیست پایش به رکاب ازبسکه،

میل پرواز به بالادارد

چشم بد دور، به بازوبندش

ریشه ی چادرزهرا دارد

نوجوان است،ودعایی بر لب

پشت او زینب کبری دارد

نوجوان است،ولی وقت نبرد

پای هر ضربه اش امضا دارد

رجزی خواند همه فهمیدند

بعداز این معرکه،آقا دارد

شکل رزمش چقدرپیچیده است

شیوه حضرت سقا دارد

قبضه ی تیغ،که میچرخاند

آذرخشیست که میسوزاند

*خدایا ازاین همه رگ غیرت حضرت قاسم تو جوون ماها جاری کن امشب*

شور در پهنه ی صحرا انداخت

موج بر سینه دریا انداخت

یک هماورد ندارد بس که

هیبتش لرزه به صحرا انداخت

باد،تابند نقابش وا کرد

پرده از محشر کبری انداخت

عاقبت ازرق شامی آمد

روبه قاسم نظری تا انداخت

چار فرزند به میدان آورد

دو طرف رابه تقلا انداخت

همه جا بود سکوتی سهمگین

کربلا چشم به آنجا انداخت

دست پرورده ی عباس

نظرتاکه بر قامت آنها انداخت

چهار فرزند حرامی راباضربه ای

یک به یک از پا انداخت

اولین چرخش تیغش ازتن

سرشان رابه ثریا انداخت

نوبت ازرق شد و باز

*وقتی اومد به میدان،یا یه خورده برگردم به عقب تر،روضمو امشب این طوری بخونم یا امام حسن توهم لذت میبری از اینکه این بچه رو این طوری پرورش دادی"شب عاشوراهمه بلند شدند جلو ابی عبدالله اظهار محبت کردند ، اظهار وفاداری کردند زهیرگفت:حسین جان هفتاد بار مرابکشند بسوزانند، خاکسترموبه باد بدند دست ازتو نمیکشم، حبیب یه جوری،بریر،مسلم بن عوسجه همه یک به یک،عباس علیه السلام همینطور،یه وقت دیدندروپاهاش بلند شد روپنجه ی پاشم بلند شد میخواست قدوقوارشو نشون عمو بده صدا زد؛عموجان منم فردا کشته میشم

منم به این فیض میرسم یانه؟!ابی عبدالله میخواد به همه اعلام کنه بچه های حسین چه جوری تربیت شدند"

گفت عموجان اول به من بگوببینم مرگ درنظرتو چگونه است؟تو ذائقه ات چه جوری نشسته بلافاصله"احلی من العسل"شیرین تر ازعسل مردن برای تو"

(چقدر کیف داره برای امام حسین آدم بمیره،چقد لذت داره آدم برای امام حسین فدابشه،بچه ها این شب و روزا از خدابخوایین همین شعاری که اول جلسه میخونیم،نام توآرزومه حسین جان) گفت:قاسم انقدربرات بگم فردا توروبه بلای عظیمی میکشن"-هیچکی نفهمیدبلای عظیم منظور ابی عبدالله چی بوده!-صبح نبردشد اصحاب رفتند،ازبنی هاشم علی اکبررفت،دیدندتوخیمه بی قراری میکنه،اومد خدمت ابی عبدالله، گفت: عموجان صدای غربتتوشنیدم میخوام برم جون برات بدم عزیز دلم عموجانم"همه مقاتل نوشتن،خیلی مقتل قاسم گریه آوره،برا هیچ کس حسین این کارونکرده داره که ابی عبدالله بغلش کرد،انقدرحسین گریه کرد مقتل نوشته: "حتی غشی"غش کرد،روزمین افتاد ازگریه،هی قاسمو بو میکرد هی دست به گیسوانش میکشید،میگفت تو برام بوی حسن میدی نه!نه!نه!! عزیز برادرم برو"برونمیخوام داغت به دلم بمونه"

اومد توخیمه دوتا زانوهاشوبغل گرفت،شروع کردگریه کردن،مادرش صدا زد قاسم گریه میکنی؟گفت:رفتم عمو جوابم کرده من میترسم ازاین قافله عقب بیوفتم مادریه کاری کن برام

)آی جوونامشکلات لاینحلتون  رو دست مادرت وا کن)یه دعا برات بکنه بهتر از این که هفتادمستجاب الدعوه دعا برات بکنه،مادرتو بپا)گفت مادر یه کاری برام کن گفت:عزیزم چاره ت دست خودمه،از توی این بسته ای که داشت یه حرز

درآورد یه نامه ای درآورد،گفت اینو نشون حسین بدی کاردرست میشه،چیه مادر؟نامه ی بابات حسنه"نامه رو گرفت خوشحال،خوشحال دویدتابیرون خیمه اومد.عموجان سلام"دستشوبوسید،پاشو بوسیدعموجان نگاه کن بابام نوشته"تا چشم ابی عبدلله به نامه ی امام حسن افتاد شروع کردگریه کردن"حضرت فرمود:باشه،باشه"ولی اینطوری نمیفرستمت بری،این نامردا خیره چشمن،چشاشون بده،عمامه ی قاسم رو دونیم کرد نیمشوبه سر قاسم پیچید، نیمشو به صورت قاسم پیچید بعد فرمودیه شمشیری بیارید،شمشیر مو رزمنده آماده کرده،هرچی گشتند توخیمه یه زره اندازش پیدا نکردن،عباسم کمکش کن سوار اسب بشه عباس(ع) دستشو گرفت سواراسب کردچه افتخاری کرد"آخ چقدر غرور داشت قاسم سواربرمرکب شداماپاهاش به مرکب نمی رسید

طوری نیست،طوری نیست"راوی میگه ازبس شوق مردن داشت یه نعلینشم

بند شو نبسته بود"عموجان اجازه؟یاعلی، به سمت میدان اومد مقابل لشکر"ان تنکرونی فانا ابن الحسن سبط النبی مصطفی الموتمن"

من پسر امام حسنم

*حالاحماسه ی قاسم شروع شده یکی صدا زد،ازلشکرکفر،گفت:کیه بره داغ این بچه روبه دل مادرش بندازه؟!! پسرازرق شامی گفت من برم؟برو"اصلا باور نمیکرد سروبرگردوند دید سر پسرش افتاده روخاک،یه خورده متعجب شد!بچه ی به این قدوقواره...!به پسردومش گفت یا الله،برو" اون یکی و فرستاد نرسیده به درک واصل شد؛سومی به درک ،چهارمی به درک..." خود نانجیبش خود.... گفت: گناه تمام عرب به گردن من..."اگر من داغ این بچه روبه دل مادرش نگذاشتم .

-خیلی قدوقوارش بلند بوده حضرت، پهلوان بوده-اومد مقابل قاسم گفت: تواین بچه های منو زدی؟گفت آقا" بااین ادعایی که تو داری"بااین اسمی که دنبال خودت میکشی میگی من یل عربم،یل عربم،یل عربم"اول بند کفشتوببند بعدن حرف بزن ...-عباس کاریادش داده سرشو انداخت پایین کفششو نگاه کنه قاسم" زدتوسرش..-همه یک صدا به شجاعت قاسم... الله اکبر...!! این دستت بیا بالا..." حالاتکبیر بگو براش الله اکبر... الله اکبر!!

عمر بن سعد یه نگا ه کردبه هم قطاراش همه گیج ومتحیرمونده بودند!!گفتنداین کی بود!؟چی گفته بود!؟ "ان تنکرونی فاناابن الحسن"یهو جمل توذهنشون تداعی شد" بابا این باباش کی بود؟دیدند یه نفر مثل عقاب، مثل نیزه ای که تخته روازوسط دونیم میکنه،رفت توقلب لشکر

رسید پای این مرکب،اون زن ملعونه

پای اون شترزن خوابید شتر،خوابید" یه دور زد اومد تواردوگاه امیرالمومنین

نقابش رو ور داشت دیدامام حسن بعد محمدحنفیه سر پایین انداخته،بچه های دیگه هم"حضرت فرمودخجالت نکشید این مادرش فاطمه است اینکه اینطوری رزم اوری میکنه مادرش زهراست،باشما فرق میکنه حالاپسرش یه همچین

دلاوری نشون داد،گفتند پی کننده مرکب جمل" اینونمیشه کاریش کرد، دورش کنید، میخواستن تک به تک بیایدجلواین آقازاده دورش کردند همه ازدور اول سنگ بارونش کردند..."براهمینه  شب حضرت قاسم همه گل میارن گل میریزن..."

من پسر امام حسنم.....


  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:29 ق.ظ | نظرات()


هر دو همدیگر و بغل گرفتن انقدر گریه کردند که نوشتند هر دو از حال رفتن این آقازاده دوسالش بوده که امام حسن را و از دست داده لذا تا آوند تو بغل عمو یاد بغل بابا افتاد؛ بچه یتیمه،یازده ساله که آغوش باباشو ندیده،گرمی بغل بابا رو حس نکرده ..." از یه طرفم وقتی عمو رو بغل گرفت،تمام وجودش آتیش گرفت،آخ این بدن از شدت عطش گر گرفته،الله اکبر عمو دستات چرا انقدر داغه لبات چرا ترک ترکه؟!! عمو هم که این یتیم برادرو که بغل گرفت،شاید یادش افتاد اون شبی که دو تا داداش همدیگر و بغل کرده بودند،بابا گفته بود آستین به دندان بگیرید مادرتون رو که غسل میدم جوری گریه نکنید علی دشمن شاد بشه،نمیدونی آخ چقدر بوی امام حسن میدی؛یادش افتاد،شبایی که بابا اینارو میخوابوند، آروم آروم میومد کنار قبر مادر،حسنین باهم تا صبح زجه میزدند ..." یا خواهر و ساکت می‌کرد اول، الله اکبر "فغشی علیهما"هر دو از حال رفتند، بازم اجازه نداد بعضی ها گفتند رفت تو خیمه یه دست خط بیرون آورد دست خط باباش حسن، تا ابی عبدالله دست خط برادر و دید بازم گریه کرد،یادش بخیر دوتایی باهم خط مینوشتیم مادرم زهرا داوری میکرد. این یتیم امام حسن میدونه که عمو اجازه خواهد داد؛چون شب عاشورا وقتی پرسید عمو منم میکشن؟ فرمود آره،مرگ نزد تو چگونه است گفت: "احلی من العسل"حضرت فرمود میکشنت الله اکبر،این تعبیر فقط مال  قاسم بن الحسن، اینو ذبح عظیم داره میگه حتی برات بگم شیر خواره ام میکشند،حالا میخواد آماده رزم بشه زره ای،لباس جنگی پیدا نمیشه"حسین،عمامه شو  لباس جنگی کرد، یه جوری براش"تحت الحنک"بست که وقتی اومد وسط میدان همه گفتند:

برگ گل سرخ را باد کجا میبرد ...

الله اکبر،هر جوری بود راهی میدان شد، فقط یه مبارزه شو بگم"ازرق شامی" هفت تا پسرشو کربلا آورده،تا نگاه به قد و بالای این نوجوان کرد؛گفت کوچکترین بچه مو بفرستم کارشو یکسره میکنه"از کوچیکترین و ضعیف ترین بچه اش فرستاد به رزم قاسم بن الحسن،با یه ضربه زمین گیرش کرد،بچه دوم،سوم هفتم"هفت تا اولاد نحسش جلوی چشمش به درک واصل شدند"خون همه چشم این ازرق شامی رو گرفت"پا تو رکاب زد سوار شد چنان با سرعت آمد که ابی عبدالله تکون خورد دیدند حسینم از خیمه فاصله گرفت،دستشو بالا برد،خدایا به یتیم برادرم رحم کن؛ الله اکبر، همه متحیر این کیه اینجوری داره میجنگه، خودش رو تا معرفی کرد فهمیدند آقا زاده سردار جمل"

إن تُنكـرونی فأنـا ابـن الحـسن

سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن

آیینه ی مرد جمل آمد به میدان

یک شیردل مانند یل آمد به میدان

با سیزده جام عسل آمد به میدان

ای لشگر کوفه اجل آمد به میدان

باید که قبر خویش را آماده سازید

در دل جگر دارید اگر بر او بتازید

رفته به بابایش که اینگونه شریف است

او که ز نسل صاحب دین حنیف است

قاسم اگرچه قد و بالایش ظریف است

اما خدایی او سپاهی را حریف است

گوید به او عمه به بد خواه تو لعنت

مهپاره ی نجمه به بد خواه تو لعنت

 )شاگرد رزم حضرت عباس قاسم) 2

آمد ولی در هیبت عباس قاسم

در بازوانش قدرت عباس قاسم

به به که دارد غیرت عباس قاسم

عمامه ی اورا عمویش با نمک بست

مانند بابایش حسن تحت الحنک بست

قاسم حریف تن به تن دارد ندارد

این نوجوان جوشن به تن دارد ندارد

چیزی کم از بابا حسن دارد ندارد

اصلا مگر ازرق زدن دارد ندارد

ازرق کجا و شیر میدان خطرها

قاسم بود رزمنده ی نسل قمرها

*با یه ترفند جنگی ازرق شامی رو به درک واصل کرد،یه وقت دیدن لشگر بهم ریخت عمر بن سعد ازدی،گفت گناه تمام عرب به گردن من باشه اگر داغ این بچه رو به دل مادرش نزارم ..."الله اکبر ..."

وقت پریدن ناگهان بال و پرش ریخت

محاصره اش کردند اول سنگ اندازها اومدن،زره به تن نداره ..." کلاه خود به سر نداره ،اونقده با سنگ زدنش که ضربه هایی که از اطراف میومد را نتونست هدایت کنه ..."

وقت پریدن ناگهان بال و پرش ریخت

یک لشگری را ریخت آخر پیکرش ریخت

از "میمنه تا میسره"روی تنش ریخت

از روی زین افتاد قلب مادرش ریخت

*سنگ بارونش کردند یه وقت دیدند یه ظالمی چنان با شمشیر به فرقش زد دیگه نتونست رو اسب دوام بیاره،اسب سوارها دورش و گرفتن،دیگه نگم چی شد یه وقت دیدند حسین داره با سرعت میاد یکی هم زیر دست و پا میگه عمو به دادم برس*

حسین...........

دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:52 ب.ظ | نظرات()

                 

یه آقایی که بزرگ قومش بود،با زن و بچش رفت تو یه بیابون بی آب و بی علف؛یه عده نامرد ناجوونمرد اومدن جلوش رو گرفتند؛میخوان بزرگ اینا رو بکشند،زن و بچه هاشو به اسارت ببرند.شد شبیکه فردا میخوان حمله بکنند.بزرگ این قومم به اونایی که اطرافش بود اینطور فرمود:ببینید آی مردا ! این دشمن با من کار داره با شما کار نداره،جونتون رو بردارید و برید،بمونید کشته میشیدا ! اسم این بزرگمرد حسین بن علی بن ابیطالبه.سکینه خاتون سلام الله علیها میفرماید:این مطلب در کتاب اسرار الشهاده میرزا حبیب شریف کاشانی اعلی الله مقامه الشریف هست.میگه بابام گفت:روشنی خیمه رو کم کنید؛کم کردند،بعد فرمودند:هر کی میخواد بره،خجالت نکشه،پاشه بره،اینا با من کار دارند،میفرماید:"والله ما اَتَمَّ کلامُهُ الا و تَفَرَّقَ نحوَ عَشَرةَ وعِشرین"صحبت بابام تمام نشده بود که ده تا ده تا بیست تا بیست تا از زیر خیمه بلند شدند رفتند.ای نامرد مردم!! با زن و بچه تنهاش گذاشتند...فرمود:حالا روشنی خیمه رو زیاد کنید،زیاد کردند،هر کی بمونه کشته میشه ها!! دیدند یه نوجوانی یه پا هی جلو میذاره هی عقب میذاره،بالاخره دل رو به دریا زد؛اومد پیش این بزرگ،حسین بن علی...ارتباط این نوجوون و این بزرگ چیه؟برادرزادشه،این عموشه،این نوجوان کسی نیست جز قاسم نوجوان امام حسن.عمو جان شما فرمودید:کشته میشن،منم کشته میشم؟

اگه بابا داری خدا برات نگه داره،خدا نکنه سایه ی بابا از سر یه جوون بره،اگه پدر از دست دادی همین الان ثواب این جلسه رو به روح پدرت هدیه کن.جوون تا بابا داری قدرشو بدون،دستشو ببوس.یه سوال بکنم از اون اسرار مقتلیه! قاسم جان! آقا! امام حسین که فرمودند:همگی کشته میشید آخه این چه سوالیه از عمو کردی؟شاید قاسم بگه وقتی کسی یتیمه اون رو به حساب نمیارن...اومدم سوال کردم بیینم عمو منم به حساب آورده؟قاسم یتیم امام حسن وقتی به امام حسین عرض کرد آقا منم کشته میشم؟امام حسین فرمودند:آره قاسمم؛اما مصیبت سختی در انتظارته ها! عموجان کاریم از من برنمیاد برات انجام بدم.بلاء عظیم میدونی چیه؟! تمام بدن ها تو کربلا پامال سم اسب ها شد،اما یه بار تا اونجا هم که من تو مقتل دیدم هیچ بدنی تو کربلا زنده زیر سم اسب ها نرفته؛تنها بدنی که تو کربلا دوبار زیر سم اسب ها رفت بدن قاسم بن الحسنه.مرتبه ی اول وقتی قاسم زیر سم اسب ها رفت زنده بود،زنده بدن قاسم رو  زیر سم اسب ها گذاشتن.اوناییکه اهل روضه اید! قاسم وقتی داشت میدون میرفت پاش به رکاب اسب نمیرسید اما وقتی دیدند حسین داره بدن قاسمو برمیگردونه سینه ی قاسم به سینه ی حسینه اما پاهای قاسم داره رو زمین کشیده میشه...

افتادم از پشت فرس

عمو به فریادم برس

عمو حسین عمو حسین...عمو حسین عمو حسین...

با همین ناله و اشکی که میریزید برای حضرت دعا کنید یقینا حضرت برامون دعا میکنه...

" اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن،صلواتک علیه و علی آبائه،فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا"

دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:10 ب.ظ | نظرات()


*یه جوری عمو رو راضی کرد، فقط از قاسم بر می اومد، افتاد رو پای عمو؛ نامه ی باباش رو داد، با دل  عمو بازی کرد، کاری کرد حسین بغلش کنه از هوش بره، فهمیده بود عموش مظهر عاطفه است،فهمیده بود چه جور با عموش حرف بزنه. یه جوری قاسم با عموش حرف زد، گفت: برو آماده ی میدان شو، رفت تو خیمه، زن ها دورش حلقه زدن، هر کاری کردن یه زره اندازه اش پیدا نشد، هر کاری کردن یه کلاه خود اندازه اش پیدا نشد، ابی عبدالله عبا تنش کرد، بعضی ها نوشتن کفن پوشید، عمامه سرش بست، تحت الحنک عمامه اش رو باز کرد، بعضی ازنقل ها نوشته از بس این آقازاده زیبا بود، میگن: تحت الحنکش رو نقاب کرد، گفت: عزیز برادرم چشمت نزنن عمو، این لشکر خیلی شور چشمن،اینا یه روز بابات حسن رو چشم زدن.*

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست

خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست

راهی برای لشکر شب جز فرار نیست

پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

*تا ایستاد جلوی دشمن، نوه ی علی ِ، خون علی تو رگش ِ، بعضی ها نوشتن، عمر سعد بهش بر خورد، نانجیب صداش رو بلند کرد،گفت: حسین! بچه فرستادی به جنگ ما؟ این نوجوان چی ِ؟ بعضی ها مسخره کردن، گفتن:کار حسین به کجا رسیده نوجوونا رو می فرسته به میدان.قاسم شروع کرد خودش رو معرفی کردن:"إن تُنكـرونی فأنـا ابـن الحـسن، سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن، إِنِّی أَنَا الْقَاسِمُ مِنْ نَسْلِ عَلِیٍّ، نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِیِ" دل عمو رو برد، جوری رجز خوند عباس میگفت: ماشاءالله عمو،چشم نخوری عمو، مادرها دارن صدای من رو میشنون، نمیدونم مادرش چیکار می کرد تو خیمه، اومدن تک به تک، کسی تک به تک حریف قاسم نشد، کاری کرد مستاصل شد دشمن، کاری کرد دشمن موند، جوری روی عمو رو سفید کرد، جوری مایه گذاشت، گفت:حالا که علی اکبر نداری منو داری، من علی اکبرتم، اگه بابام نتونست مدینه دست به شمشیر ببره من میتونم، کاری کرد صدای لشکر بلند شد، به هم ریختن، یکی گفت: دیگه نرید جلو، یه مرتبه یه نانجیبی گفت: من فهمیدم، نگاه کنید زره نداره،یکی گفت: کلاه خود نداره، یکی گفت: پاهاش تو رکاب نیست، چه کنیم؟ گفت: محاصره اش کنید، اول همه شروع کردن سنگ باران، گرد و خاک شد، تیر اندازا تیر زدن، ای حسین..... تو شلوغی یه نانجیبی از فرصت استفاده کرد،گفت:الان وقتش ِ، تیر میزنند حواسش به تیراندازاس، سنگ میزنن حواسش به سنگ اندازاس، اومد نزدیک، نزدیک، یه نیزه به پهلوش زد، از بالای اسب، داد زد: عمو بیا... عمو عین باز شکاری، حتی بالا سر علی اکبر اینجوری نیومد، اما رسید میدان، دید صدا میاد اما قاسم دیده نمیشه. میخوام برات بلای عظیم رو باز کنم، شب عاشورا وقتی گفت: "اَحلی مِنَ العَسَل" عمو بهش گفت:بهت مژده بدم عمو، می کشنت، به بلای عظیمی دچارت می کنند، هی صدا زد قاسمم کجایی عمو؟ صدات رو می شنوم خودت رو نمی بینم. می خوای بلای عظیم رو برات باز کنم؟ یه نگاه کرد دید زیر دست و پای اسب ها، دید دارن از روی سینه ای رد میشن. این شبا ناله داری داد بزن، این شبا داد نزنی از دستت میره، حسین....*

بغض عمو درون گلو بی صدا شكست

باران سنگ بود و سبو بی صدا شكست

او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست

در ازدحام هلهله او... بی صدا شكست

*بلای عظیم چیِ؟بابا،علی اکبر جوشن داشت، حسین نگفت:بلای عظیم،برا عباس نگفت:بلای عظیم، برا هیچ کی نگفت بلای عظیم، فقط برا قاسم گفت، آخه قاسم هنوز زنده بود، هنوز نفس می کشید. امشب یه شباهت قاسم با مادرش زهرا رو برات میگم،با من بیا، سادات اگه میتونند ضجه بزنند، یه فراز تو زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها هست، اینه: "السَّلامُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ" این یعنی چی؟ بازش با یه جمله، همون بلایی که سر مادرش بین در و دیوار آوردن، همون سینه ی شکسته کربلا تکرار شد،حسین اومد،سینه رو به سینه چسباند،دید بوی فاطمه میده،بلند بگو:یا زهرا....*

گریه نکن عمو،هزار ماشاءالله به تو  و قد و قامتت

گریه نکن عمو،چقدر با دقت سنگ زدن اینا به صورتت

گریه نکن عمو، بگو به عمه چی بگم من از مصیبتت

نیزه به پهلو زدن،شبیهه زهرا شدی

خاصیت نعل اینه،خوش قد و بالا شدی

*آی حسین.... *

شکسته استخونات، خون بسته روی چشات

پارو نکش رو خاکا، عمو بمیره برات

*ای حسین...*


  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:56 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم