امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم  دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)  آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.







http://s8.picofile.com/file/8310672800/20597.jpg

از قصر بیرون زد، عبایش روىِ سرش بود

در احتضار انگار جسم مضطرش بود

دور و برش گریه کنى اصلاً نیامد

اى کاش پیشِ این برادر ، خواهرش بود

ازبس زمین افتاد و از بس غلت مى خورد

وقت گذر خاکىِ خاکى پیکرش بود

دستش به پهلو بود و مشکل راه مى رفت

خیلى در آن ساعات یادِ مادرش بود ...

با اینکه دربِ حجره اش را بَست اَباصلت

امّا جوادش آمد و دور و بَرش بود

شکرخدا سر روى دامان پسر داشت

*خدا راشکر ... بالاخره یکی اومده سَرِ آقامو بقل گرفت ... بالاخره یکی اومده سَرِ امام رضا را از خاک بلند کرده ..*

شکر خدا سر روى دامان پسر داشت

وقتِ سفر گریانِ جَدِّ اطهرش بود

وقتى حسین از روىِ اسب افتاد بر خاک

وقتى که با زانو کنارِ اکبرش بود

در بینِ مَقتل یک على افتاد اما

حالا صد و ده تا على دور و برش بود ...

زینب براىِ بردنِ آقا به خیمه

آنچه به دردش خورد حرفِ معجرش بود

*مرور کنیم روضه ها را ...* 

خیز و ازجا آبرویم را بخر ...

عمه را ازبینِ نامَحرم بِبَر ..

تمامِ غیرتِ من زیرِ دست و پا مانده

دوباره دستِ دلم غرقِ ربَنّا مانده

  زمانه بی تو عزیزم چه زود پیرم کرد

زمانه بعد تو اصلا بگو چرا مانده

  شبیه مادرتان سینه ات تَرَک خورده

دوباره در غمِ سختی قدم دو تا مانده

بلند قامتِ من رویِ خاک افتادی

پدر نشسته و یک جسمِ در هوا مانده

نَفَس بِکش پسرم پا زمین مکش اکبر

هنوز روضۀ سلطان کربلا مانده

به وسعتِ همۀ دشت جابجا شده ای

چگونه خیمه بَرَم پیکرت کجا مانده

بلند شو پسرم تا نبینم عمۀ تو

میان هجمۀ یک مشت بی حیا مانده

 بلبل بابا ... بال و پَرت ریخت ...

لشکر نامرد ... رویِ سرت ریخت 

هرکی اومد زد ..

یکی با تیر یکی سپر یکی لگد زد ...

به سمت پهلوت یه نفر نیزه‌شو بد زد

هرکسی هرجوری تونست جلو اومد زد

شد ارباً اربا بدنت، وای وای وای وای

با هرچی داشتن زدنت، وای وای وای وای

اونقده زد تا خسته شد، وای وای وای وای

استخونات شکسته شد، وای وای وای وای

*بیخود نبود میگفت : ابی عبدالله تا اومد بالا سَرعلی شروع  کرد بلند بلند گریه کنه ..  چقدر شبیه مادرم شدی*

بالاسر تو .. وقتی رسیدم ..

از بدن تو .. چیزی ندیدم ..

کجا بشینم ...

هر طرف‌ُ نگاه کنم، علی میبینم

پاره‌های گلم رو رو عبا میچینم

یه بار دیگه سرتُ بذار رو سینه‌م

اونقده رو خاک پا نکش، وای وای وای

عمه رو تا اینجا نکش، وای وای وای

با نیزه روبوسی نکن، وای وای وای

قصه رو ناموسی نکن، وای وای وای

 

*خود امام رضا فرمود :«إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع » برای هر چی  میخواستی گریه کنی برای جدّ غریب ما گریه کنید .. حسین ..*

 

یکنفر بیش نبودی که به میدان رفتی

این همه نیزه چرا دور و بَرت افتاده ...

 

*یا امام رضا.. اومدم تو مجلست  گره مو وا کنی ..*

 

تو آخر گره رو وا میکنی ..

پس چرا امروز و فردا میکنی .. 

*صدا زد ابا صلت، میرم مجلس مامون بر میگردم،اگر دیدی عبا به سر کشیدم ، بدون دیگه بی امام رضا شدی .. میگه تا آقام رفت و برگرده ،خدا میدونه چی به دلم گذشت .. یه مرتبه دیدم از دور داره میآد .. اما هی می اُفته ، هی بلند میشه .. روایت میگه ۵۰ مرتبه زمین افتاد و  بلندشد .. هی تا می اُفته میگه "یازهرا "...

مثل مار گزیده داره به خودش میپیچه تا اومد تو حجره درهای حجره را ببند اباصلت میگه درهای حجره را بستم آقا وسط حجره دراز کشیدن .. اما انگار منتظره .. هی داره به در نگاه میکنه .. منتظر کی هستی؟؟ آقا !!

منتظره جوادش بیاد .. لحظۀ آخر سرش رو  بقل بگیره .. حضرت زهرا سلام الله علیها لحظه های آخرش همینطور چشمش به دَرِ .. ببینه امیرالمومنین کی وارد میشه، جون از بدنش خارج شد، اما یه مرتبه تا بچه ها خبر برای امیرالمومنین آوردن .. بابا بیا ..!!

دیگه بی مادر شدیم، از اونجایی که  بی بی دوست داره لحظه های آخر علی رو ببینه .. تا امیرالمو منین اومد بالای سرش، روایت میگه امیرالمومنین شروع کرد گریه کنه .. این اشکها ریخت رو صورتِ فاطمه اش .. یه مرتبه بی بی چشماش رو باز کرد .. خدا راشکر علی جان اومدی ..

بااین دستهای شکسته اش این اشکها رو از گوشۀ چشمای علی پاک کرد .. میگه این اشکها را پاک کرد ..

هی میمالید به پهلوش به سینه اش ... اشکِ مظلومه ..

یازهرا ..



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:53 ب.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8336573018/arzi_4.jpg


آمدم با حال زارم یا علی موسی الرضا

درد دلها با تو دارم یا علی موسی الرضا

من فقط با تو ندارم، یا علی موسی الرضا

پس گره وا کن ز کارم، یا علی موسی الرضا

 

خسته از این شهرم و دارم هوایِ کوی تو

چشم بستم بر همه تا رو نمایم سوی تو

 

باز بغضم یاد کرده شیونم آید به کار

با دل تاریک اشک روشنم آید به کار

وقت سختیها رضاجان گفتنم آید به کار

هر زیارت لحظهی جان دادنم آید به کار

 

غم ندارم نه درون قبر، نه در محشرم

  قول داده میرسد بالا سرم

 

خون دل میریزد از چشم من این یاقوت نیست

رازهای عاشقان پیش رضا مسکوت نیست

نیست در ایران کسی کز عشق او مبهوت نیست

هر چه هستم هر که بودم بر کسی مربوط نیست

 

بر امام مهربان خود پناه آوردهام

گرچه بر دوشم فقط بار گناه آورده‌ام

 

درد دارم درد دارم الشفاء عند الرضا

بیقرارم بیقرام الدواء عند الرضا

زود از ما می شود راضی رضا عند الرضا

اربعین اثبات کرده کربلا عند الرضا

 

آهویی هستم اسیر چشم چون صیاد تو

میروم کرب و بلا از پنجره فولاد تو

 

شصت روزی هست گریانم از داغِ حسین

لحظه لحظه روضه میخوانم از داغِ حسین

گاه مثل شمع سوزانم از داغِ حسین

گاه مثل ابر گریانم از داغِ حسین

 

آتش و اشکی که داری از غمِ شاه غریب

هست مدیونِ سفارشهات بر ابن الشبیب

 

داغ بر قلبم نشست و خورد بر جانت شرر

زهر کُل پیکرت را سوخت از پا تا به سر

بارها خوردی زمین و یادت آمد پشت در

مادری فریاد میزد حیدرِ من را نَبَر

 

ناگهان با ضربهای بال و پر مادر شکست

شیشه ی عمر علی و قلب پیغمبر شکست

 

*روایت داره : بعد از سه رو از شهادت پیغمبر حمله کردن به دَرِ خونه ی پیغمبر...*

 

مثل امروزی چهل تن پشت یک در آمدند

بهر تسلیت به زهرای مطهر آمدند

با کمی هیزم و شلاق و لشگر آمدند

از پَسِ شیرِ ابی طالب دگر برآمدند

 

ثلث سادات جهان را کشت ثانی پشت در

فاطمه شد قد خمیده در جوانی پشت در

 

این زهر کاری کرد من از نا فتادم

در کوچه مثل مادرم از پا فتادم

با احتیاط از درب خود را می کشیدم

تا خانه چندین بار چون زهرا فتادم

 

در خانه گفتم زود درها را ببندید

تا داخل حجره شدم در جا فتادم

 

پیراهنم را از عطش بالا گرفتم

یاد آمدم از جد غریبم تا فتادم

نیزه نخوردم پیکرم میسوخت از درد

یادِ تَنِ صد چاکِ عاشورا فتادم

 

یاد هزار و نهصد و پنجاه زخمش

بی خود ز خود گشتم ز پا آنجا فتادم

گرچه سر من را جدا از تن نکردند

یاد سر بر نیزه در نجوا فتادم

 

تا که جواد من سرم ازخاک برداشت

 

* اباصلت میگه : تا امام جواد وارد شد هی به سر و سینه اش می زد هی می گفت : أبَتاه ، أبَتاه ... دوید سر بابا رو به سینه چسباند ، لب های مبارکش رو بوسید ... آره هر بابایی دلش میخواد دَمِ آخر پسرش بالا سرش باشه ...*

 

تا که جوادِ من سرم ازخاک برداشت

یاد علی اکبر لیلا فتادم






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:48 ب.ظ | نظرات()


بسم الله الرحمن الرحیم

"اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ،و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ،وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً،حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"


*شب شهادتِ امام محمد باقر همه حاجیایی هم که رفتن الان مکه هستن،اصلا کسی نیست تو مدینه،همه رفتن آماده بشن برا عرفات...ماها بریم بقیع شلوغ کنیم،هئیت بگیرم اونجا*


منم که زنده نمودم خدا پرستی را

منم که شیخ و مرادم تمام هستی را

منم که زنده نمودم علوم قرآن را

کشانده ام به تماشا بهشتِ ایمان را

منم که زنده نمودم قیام جدّم را

منم که زنده نگه داشتم مُحرّم را

در اوج عرش مقامی رفیع دارم من

و غربتی چو غروب بقیع دارم من

منم که سنگ مزارم پَرِ کبوترهاست

منم که زائرِ تنهایِ هر شبم زهراست

منم که در نَفَسَم عِطرِ کربلا جاری است

شمیم غربت من در دل منا جاری است

هزار حرف نگفته میانِ دل دارم

هزار درد نهفته میانِ دل دارم

هزار حرف نگفته ز ماجرای حسین

چقدر روضه گرفتم فقط برای حسین

هزار حرف نگفته ز ظهرِ روز عطش

ز ماجرای رباب و ز داغِ سوز عطش

سه چار ساله ولی ماجرا که یادم هست

سری که رفت روی نیزه ها که یادم هست

همین که رفت عمو، قامت حسین خمید

همین که رفت عمو، ضرب تازیانه رسید

میان سلسله ها یک به یک قطار شدند

به روی ناقه ی عریان همه سوار شدند

چه زلف ها که در این ماجرا سپیده شدند

چه حرف ها که در این کوچه ها شنیده شدند

هنوز بر تن من جای سلسله است هنوز

هنوز بر کفِ پا زخم آبله است هنوز

هنوز قصّه ی بازار شام یادم هست

هنوز سنگ سرِ پشت بام یادم هست

چه ناله ها که در این سینه ها بریده شدند

چه موی ها که سَرِ هر گذر کشیده شدند

صدای دخترکی بی قرار یادم هست

هنوز قصّه ی آن نیزه دار یادم هست

هنوز در دل ما بُغض حرمله است هنوز

هنوز بر تن من جای سلسله است هنوز

شکست پهلوی آن دختری که خورد زمین

شبیه پهلوی آن مادری که خورد زمین

سه ساله بود ولی پیر عشق بابا بود

سه ساله بود ولیکن شبیه زهرا بود

شاعر: وحید محمدی





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:22 ب.ظ | نظرات()



از شام تا هشام فقط نا امید شد

پیش رقیه آخر سر روسپید شد

 از سَم گذشته بود، دلیل شهادتش

این بود که مصائب زینب شدید شد

 جا داشت ای کاش بود عمهْ رقیه کنار او

این درد هم به علت زهرش مزید شد

 روضه شنیدنی ست ولی پشت خیمه او

دیده که گوشواره کجا ناپدید شد

 پا می‌کشید و حجره چو گودال سرخ گشت

ازبس که محوِ روضۀ «او می‌کشید» شد

 پس می‌بُرید از بدنش درخیال خود

تا اینکه ظهر نوبت «او می‌بُرید»  شد

 او می‌بُرید و قصه به جایی رسید که

سوم امام کرب وبلا هم شهید شد

 شاعر:مهدی رحیمی


او می برید و من می بریدم

او از حسین سر،من از حسین دل...


*قربون دست و پای میانِ ریسمانت برم،یا امامِ باقر! قربون سر شکسته ات میان کوچه ها و بازار،ای آقام....

جای ما الان بقیع خالیِ،امشب بشینیم بقیع برات گریه کنیم،دو سه شب دیگه هم،همه از بقیع بریم کوفه،تو حرم مسلم داد بزنیم،این شبا،شباییِِ که مسلم داره تو کوچه ها می گرده...

سیدالشهدا فرمود:تو همه چیز بعد از عباس،مسلم...تو وفا،تو شجاعت....

میگه:دیدم از لای در مسلم نمیه شب تو کوچه ها داره میره،پاش اومد کنار یه سگِ ماده ای که بچه هاش رو داشت شیر می داد،سگِ ماده خیلی خطرناک تر از حیوانای درنده ی دیگه است،اونم بچه داشته باشه...

سگ بلند شد مقابل مسلم نعره ای کشید،میگه:دیدم مسلم پلک به هم نزد،این مسلمِ...

اراذل کوفه رو می گرفت،پرت می کرد رو بام ها،آخر خندق کندن،با هزار کلک مسلم رو دستگیر کردن...

بعد همچین مسلمی زار زار گریه می کرد،طعنه بهش می زدن:چیه؟میخواستی رئیس بشی اینجا؟ می گفت: من گریه ام برا خودم نیست،گریه ام برا اینه شما نامردا نامه نوشتید حسین بیاد،نمی خواست بیاد،شما اصرار کردید،گفتید: باغامون سر سبزِ،بیابون هامون سرسبزِ،آقا نداریم بیا،نمی خواست بیاد،نامه نوشتید بیاد،بچه ی شیرخوارِ داره....

آی رفقا! مهمون کنید همدیگه رو،ولو به ارزون ترین خوراکی،آب،در دست ترین چیز،آبِ،گواراترین چیز،آبِ،دیگه آب دست همه میرسه،این همه نامه نوشتن....*

 

از آب هم مضایقه کردن کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

 

نیمه شب تو کوچه ها بچه های مسلم خسته شدن "محمد و ابراهیم"گفتن:بابا! مادیگه پاهامون درد گرفته...هی گوشه ی کوچه می نشستن،هی مسلم می گفت:پاشید بریم،خطرناکِ....

همه رفتن،درهارو بستن،خدا برا کسی غربت نیاره،خدا نیاره یه شهری همه بیان بگن: بیا خونه ی ما،قدمت بر چشم...چند روز بعد در رو به روت ببندن...

بچه هارو آورد دَرِ  خونه ی شریح قاضی،در زد،کیِ؟ منم مسلم بن عقیل،از پشت در گفت:مسلم! ما برا تو جا نداریم،گفت: من خودم نمیخوام بیام خونه ات،در رو باز کن،دو تا بچه هامو امانت بگیر،دختر علی،خانوم زینب وقتی اومد اینجا،بچه هامو بهشون بسپر...قبول کرد..

یه جوری بچه ها از بابا جدا شدن،بعد از چند لحظه دید دوباره در میزنن،کیِ؟ منم مسلم...گفتم برا خودت جا نداریم...فرمود: من خودم نمی خوام بیام داخل،دَم در یه بار دیگه بچه هامو ببینم...

خیلی سختِ،قرار نبود شهادت هر دوتاشون رو ببینه،الله اکبر،جان عالم فدای اون آقایی که صدا زد:

بالا بلندِ بابا،گیسو بلندِ بابا

*علی اکبر!*

خرامان،خرامان

می بری از تنم جان

شهیدم کاکُلش در خون غلطونه

شهیدم خفته بینِ خاک و خونه

چشماتو قربون،زخماتو قربون

افتادی رو خاک،ای قد و بالاتو قربون

* امیرالمؤمنین،خدمت پیغمبر رسید،فرمود:آقا برا من دعا کن،پیغمبر فرمودن: "اَللهُم بِحَقِ عَلىٍ عِندَكَ اِغفِر لِعَلِىٍ !" خدایا به حق علی،علی رو ببخش، مولا عرض کردند:یارسول الله! این چه دعایی بود؟ فرمودند: آیا پیش خدا کسی بزرگوارتر از تو هست که او رو واسطه قرار بدم؟

خدایا بحق علی،مارو به مُحرم برسون،پیرهن سیاهِ ما آماده است،دیگ هامون آماده است،سیاهی های حسینیه رو زدیم،پرچم هامون آماده است،خدایا دلِ مارو آماده کن،الهی بحق امیرالمؤمنین فرج آقای مارا برسان.....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:21 ب.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8292622684/farha.jpg

زندان تیره از نفسش روشنا شده

صد یاکریم، گاهِ قنوتش رها شده

 

تا دیده کنجِ خلوتِ زندان، شکسته بال

در سجده آمده همه جانش دعا شده

 

از فتنه هایِ سلسله ی تیرگی، تنش

هر بند بند، شرحِ واقعه ی کربلا شده

 

این جامۀ فتاده به گودال قتلگاه

تصویری از حماسه ی کرب و بلا شده

 

*یه روز این هارون ملعون اومد بالایِ بلندی؛سوال کرد-حالا راوی میگه بعد ده سال و اندی که موسی بن جعفر در زندانه


"ماذا کثَوبُ الّذی اراهُ  کلَّ یومِِ فی ذلکَ موقف"

این لباس چیه من هر روز میبینم تو این گودی افتاده؟میگه بهش گفتم : "اِنَّما هوَ موسی بنُ جعفر"

این عبا نیست ... این موسی بن جعفرِ ... سر به سجده گذاشته ... یه امامِ دیگه داخلِ گودال بود و یه خواهری از بالای بلندی نگاه میکرد..

حسین ... *

 

این جامۀ فتاده به گودالِ قتلگاه

تصویری از حماسه ی کرب و بلا شده

 

هر گوشه گوشه، تربتِ نوباوگانِ او

آیینه دارِ حُرمتِ دینِ خدا شده

 

امروز کیمیایِ جهان، سرزمین ِماست

این خاک اگر طلا شده هم از رضا شده

 

معصومه، کوثری ست کز امواجِ حلم و علم

دریایِ خفته در دلِ ایرانِ ما شده

 

دیدیم این که تا به ثریا توان رسید

هر دم به یُمنِ پنجره هایی که وا شده

 

موسایِ دیگری ست، کنون نیلِ دیگری ست

فرعون هاست غرقه ی دامِ بلا شده

 

من پابرهنه آمدم از خویشتن برون

ای بُشر! آن بشارتِ محزون کجا شده؟!

 

دریا بمان که در به در نفسِ سِفله ایم

ای کز کرامتت فقرا اغنیا شده

 

یارا دری گشا که تو بابُ الحوائجی

دل در سیاه چالۀ دنیا فنا شده

 

شاعر : علی محمد مودب




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:22 ق.ظ | نظرات()


http://s9.picofile.com/file/8292666476/Mirdamad.jpg

بر روی دریا تخته پاره هست اما

بر روی تخته پاره کس دریا ندیده

 

*امشب می خوام بگم یا موسی بن جعفر! ما کم برا بچه های شما نذاشتیم،ایرانِ ما پر از بچه های شماست،همه براشون سر و دست می شکنن،همشون حرم دارن،خادم دارن،زائر دارن،اجازه بدید من از این زاویه روضه رو ببرم کربلا....

 

یا باب الحوائج! خودت بغداد بودی،دخترت مدینه بود، میگن:چهارده سال حضرت معصومه  هی نگاه به در کرد، هی منتظر شد یه خبری از باباش برسه،تا اینکه دید امام رضا لباس عزا به تن کرده، دید برادر سر و روش آشفته است،یه سئوال کرد:برادرم چیزی شده؟ امام رضا فرمود: خواهر! برو لباس عزا به تنت کن،بی بابا شدیم...یه خبر داد،نوشتن چند رو این خانوم تو تب سوخت،گریه کرد تو فراق باباش...

 

بگم: بی بی جان! یه خبر شمارو مریض کرد،کاشکی کربلام یکی فقط خبر میداد،نه اینکه دختر بیاد تو گودال قتلگاه....دید عمه اش نیزه هارو کنار زده،یه بدن قطعه قطعه رو بغل کرده،نمیدونم این چه سئوال بود؟هنوز این جواب برام حل نشده،چه سئوالی کرد سکینه؟ چه جوابی داد عمه جان...تا پرسید: عمه! "هذا نَعشُ مَن..؟" تا گفت:این بدنِ کیه؟ عمه صدا زد:: "هذا جَسَدُ اَبِیکَ العَطشان"... حسین....

 

دختر خبر شنید از باباش،از حال رفت، اینجا سکینه یه سئوال کرد،"هذا نَعشُ مَن..؟" عین این سئوال  رو یه دختر دیگه هم کرد، اینجا دختر پرسید این بدنِ کیه؟ یه دختر دیگه هم گفت: "هذا رأسُ مَن..؟" این سرِ کیه عمه؟...

 

یکی تو گودال گفت:این بدنِ کیه؟ یکی تو خرابه گفت:این سرِ کیه؟ آخ بمیرم،هر دو یه وجهه مشترک داشتن، خرابه و گودال...هر دو وقتی به بدن و سر رسیدن،بین گودال و خرابه، وجهه مشترک اینه: هم سر، هم بدن، یه جای سالم نداشتن،بدن پر از تیر و نیزه و شمشیر،سر بریده اینقدر از بالای نیزه افتاده...یه وجه مشترک دیگه هم بود، هر دو رگ های نامرتب داشتن...

یه تفاوت، تو خرابه عمه دوید رقیه رو بغل کرد، اما تو گودال یه عده نا محرم ریختن تو گودال..." فَجَرّوها عَن جَسَدِ اَبِیها ..." به خدا نمی شه بعضی عبارات رو ترجمه کرد،اما خیلی ساده بگم،یعنی این نازدانه رو کشون کشون از کنار گودال بردن ....حسین....

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:14 ق.ظ | نظرات()


http://s9.picofile.com/file/8319666900/90435ac04.jpg

مردی که نام دیگر او "آفتاب" است

بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

 

* بریم کاظمین....*

_________________

تو كاظمین آقا، حاجتمو داده

انگار دلم امشب، پنجره فولاده

 

چه حرمی ،چه گنبدی

حس می كنی، تو مشهدی

 

زهرا می گه ،خوش اومدی

كرمش، كرم امام رضاست

 

حرمش ،حرم امام رضاست

آقامون پدرِ امام رضاست

_________________

 

مردی که نام دیگر او "آفتاب" است

بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

 

حبل المتین ماست یک تار عبایش

این مرد از نسل شریف بوتراب است

 

پیداست از باب الحوائج بودن او

هر کس از او چیزی بخواهد مستجاب است

 

با یک سؤالش بشر حافی زیر و رو شد

هر کس به پای او بیفتد کامیاب است

 

*چقدر آدم ها رو عوض کرد، اومد دید داره از خونه صدای لهو و لعب میآد،صدا زد: دید کنیزی اومد دم در،صدا زد: کنیز! ببینم صاحب این خونه آزاده یا بنده است؟ گفت: نه آقا آزاده..این خونه و زندگی هم مال اونه،منم کنیزشم...گفت: معلومِ که آزاده،بنده بود که این جوری نمی شد...

کنیز برگشت،بُشر یه نگاهی بهش کرد، چرا معطل کردی؟کجا بودی؟ گفت: ارباب این جوری شد،یه آقایی بیرون ازم سئوال کرد، صاحب این خونه آزاده یا بنده است؟.... تو چی گفتی؟ گفتم: آزاده....اون چی گفت؟... گفت: معلومِ که آزاده،بنده بود که این جوری نمی شد...تا اینو گفت،یهو بُشر بلند شد،میگن:پابرهنه اومد تو کوچه،پشت سر آقا دوید، انتهای کوچه رسید به موسی بن جعفر،خودش رو انداخت رو قدمهاش،گفت: موسی بن جعفر! اومدم بهت بگم،نه بنده ام....آقا منم بنده ی خدا کن آقا.....*

 

چیز کمی که نیست ... آقا چارده سال

زیر شکنجه ، کنج زندان در عذاب است

 

نامرد ، زندان بان ، یهودی زاده ی شُوم

دست و سر و پاهای آقا را چرا بست ؟!

 

*یه مجلسی گذاشت هارون ، گفت: لباس تازه به موسی بن جعفر بپوشونید،آوردن آقارو تو مجلس،میوه و غذا جلوی آقا گذاشتن، همه اش نقشه بود، یه عده رو هم از بزرگان جمع کردن،خواست بهشون بگه:موسی بن جعفر احترام داره کی میگه زندان افتاده؟

همه جمع شدن،نگاه می کردن، موسی بن جعفر هم نشسته،یهو آقا شروع کرد حرف زدن،گفت: همه دروغِ...زد بهم نقشه ی اون نانجیب رو

برگردوند آقا رو زندان،این سندیِ ملعون،این زندان بان یهودی،دَرِ زندون رو بست،شلاق و تازیانه را برداشت،گفت:چرا این کارو کردی؟ شروع کرد،اینقدر با این تازیانه به سر و صورت موسی بن جعفر زد.... "اَلسَّلامُ عَلَى الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ"*

 

زخمی که در زیر گلوی او شکفته

یادآور زخم و غم طفل رباب است

 

با این غل و زنجیر و لب های تَرَک دار

تنها به یاد زینب و بزم شراب است

 

شاعر: علی اکبر لطیفیان

 

*آقامون رو شهید کردن،از زندان بیرون آوردن،چهارتا حمال،بعضی ها میگن:روی نردبانی،بعضی ها میگن:روی لنگه ی در این بدنِ مبارک رو آوردن، یه عده هم افتاده بودن داشتن استشهاد جمع می کردن،می گفتند: بیایید بنویسید آقاتون به مرگ طبیعی از دنیا رفته،داشتن استشهاد جمع می کردن.....

می دونی دلت رو میخوام کجا ببرم؟  میخوام بگم:بالای بدن دوتا آقا،دوتا امام، استشهاد جمع کردن،یکی موسی بن جعفرِ،اما یکی هم میدونید چه جوری بود؟ همه ریختن تو گودی ِ قتلگاه..دونه دونه دارن میگن چیکار کردیم، بنویس جایزه ی من اینجوریه....من نیزه زدم، من شمشیر زدم.....



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:44 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم