سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر مداحان
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


این مطلب تو مقدمۀ دیوانِ مُقبلِ کاشانیِ:

مقبل می گفت من خیلی آرزو داشتم کربلا برم ... همه آرزو داریم کربلا بریم .. امروز بگیم حسین جان اسمِ مارم بنویس .. همۀ ما آرزو داریم ، زن و مرد .. حسین جان ما دوست داریم کربلا بیاییم ..

 

گفت اسمم رو نوشتم یه سال عاشورا کربلا برم ،گفت راه افتادیم اومدیم راهزنا حمله کردن همۀ اموالمُ بردن .. منم دستِ خالی ، پناه آوردم به این شهرِ گلپایگان ، خودمو معرفی کردم گفتم من مُقبِلم ، شاعرِ اهل بیت (ع) گلپایگانی ها هم پذیراییم کردن ، پناهم دادن گفتن نوکرِ امام حسینِ .. نزدیکِ محرمم بود ، گلپایگانی ها گفتن این دیگه قسمتِ ما بوده نزدیکِ محرم تا اینجا هم اومدی دهۀ محرمُ بمون تو حسینیۀ ما بخوان ، ما مداحم نداریم . گفت نه دیگه من الان شرایطم مناسب نیست ، مالمُ بردن ، کربلام نتونستم برم ، میرم کاشان .

 

گفت دیگه به زور نگه م داشتن ، منم دلُ دماغِ خوندنم نداشتمش تا صبح گریه می کردم ، می گفتم اگه من نوکری بودم که امام حسین منو قبولم داشت می طلبید ، همینی که نزاشت من پابوسش برمو حرمشُ ببینم ، معلومه من مردودم .

خیلی حالم خراب بود تو اون دهه ، حالِ خوندنم نداشتم ، شبا یه چند بیتی می خوندم ، شبا اغلب به گریه می گذشت ، تا شبِ عاشورا .. گفت شبِ عاشورا انقد گریه کردم ، خوابم برد ، خواب دیدم کربلا هستم ..

(ان شالله خواب ببینید کربلایید .. خواب ببینی بالاتره ها .. کربلا رو پول میدی میری ، اما خواب بخوای ببینی باید حسین باید بیاد ..)

 

 تا یار کرا خواهد ومیلش به که باشد ...

 

گفت خواب دیدم ، خیلی ذوق کردم اومدم برم تو حرم دیدم یه خادمی اومد ، گفتش مقبل امشب حرم قرق شبِ عاشوراست ، انبیا اومدن ، مادرش اومده ، پیغمبر اکرم اومده اماما اومدن ، حرمو  قرق کردن . گفتم اخه من آرزو داشتم شبِ عاشورا کربلا باشم ، یه جوری باشه من حداقل ضریحُ ببینم، گفت یکی از این کفش دارا دلش سوخت ، گفت بیا رو این صندلی بشین ، گفت منو نشوندند دیدم ضریح پیدا شد ، یه سلام کردم ، دیدم صدرِ مجلس پیغمبراکرم نشسته ، دورشم همۀ اماما نشستن ، انبیا هم روبرویِ حضرت ، حضرتم حالتِ عزا گرفته آستین ها رو بالا زده به هیبتِ عزادارا ، همش هم به این جلویی ها میگه دیدین با حسینِ من چه کردن .. دیدین امتِ من با نوۀ من چه کردن .. اونا هم ضجه میزدن .. میگه بعد پیغمبر فرمودند محتشم کجاست ؟ .. (محتشم هم دورۀ مقبلِِ) مقبل می گفت من اونو ندیده بودم ، یه وقت دیدم یه پیرمرد بلند شد گفت یا رسول الله من اینجام . گفت من اولین بار بود محتشم رو دیدم ، گفت بیا جلو بیا جلو .

گفت وقتی رفت جلو دستُ و پایِ پیغمبرُ بوسید فرمودند برو بالای این منبر یکم روضۀ امام حسین بخوان ، من دلم گرفته دلم می خواد برا حسینم گریه کنم ..

 

گفت من دیدم همۀ انبیا نشستن ،محتشم گفت من همین پلۀ اول بشینم ؛ فرمودند نه برو بالا ، انقد بالا رفت تا رسید پلۀ آخر و بالایِ منبر .. (چه معنا دارد آقا جایی که امیرالمومنین هست ،اماما هستن ، یه روضه خوان اینقد بره بالا بشینه ؟ .. واقعاً عجیبِ آقا ... .)

 

گفت منم ازکفش داری دارم نگاه می کنم ببینم چه جوری ورود می کنه ،از کجا وارد میشه، گفت همینجور که نشسته بودم دیدم اینجور شروع کرد :

 

از آب هم مضایقه کردن کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

 

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید

خاتم ز قحطِ آب سلیمانِ کربلا

 

گفت وقتی به بیتِ سوم رسید ، دیدم یه خادمی اومد گفت محتشم دیگه ادامه نده .. مادرش از حال رفت ... گفت پیغمبر بلند شد این عباش رو انداخت رو دوشِ محتشم ، صله بهش داد .

گفت کم کم جمعیت متفرق شد ، منم اومدم از کفش داری بیرون ، خیلی دلم شکست که چرا پیغمبر منو صدا نزد ، خوب منم مداحم ، منم شاعرم ، منم یه دو سه بیتی تو این حلسه می خواندم .. پیشِ خودش گفت از همین جا معلومه نوکریِ منو قبول ندارن ولی برا محتشم امضا شده .. گفت داشتم تو حیاط می رفتم یه وقت یه خادمی اومد گفت مقبل ، مادرش میگه تو بیا برا من بخوان ...

 

گفت دیدم یه منبر گذاشتن،جلوش پرده زدن ،گفت من زن ها رو نمی دیدم پشتِ پرده ،رفتم بالا منبر (حالا مقبل می خواد شروع کنه ، ببینیم این می خواد چی کار کنه،اونم اینجور شروع کرد( :

 

بلند مرتبه شاهی ز صدرِ زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

 

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب واژه گون گردید

 

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سید الشهداء بر جدال طاقت داشت





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:10 ب.ظ | نظرات()


"فَأُولَئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ"

 اللّهُمَّ وارْزُقْنِی رُؤْیَةَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ ...اللّهُمَّ ارْزُقْنا حَلاوَةَ زیارت الحُجَةِ بنِ الحَسَن روحی و ارواح الْعالَمینَ له الفدا

 

 ای پرستویِ حرم صبر کنُ اُوج مگیر

مثلِ من مرغکِ بی بالُ پری در راه است ...

 

ای ملائک که بر احوال بدم می نگرید

این دلِ سنگِ مرا هم اثری در راه است ...

________

 

خدا رحمت کنه میرزا اسماعیل دولابی ، گفت یکی از نجفی ها خواب دید موقفِ حساب شده همین جا ، گفت به حساب کتابش رسیدگی کردن ، جهنمی شد .  امر کردند ببریدش تسلیمِ آتشِ جهنمش کنید ، این ملائکه هم قرآن میگه : «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیم صَلُّوهُ» میگیرن آدم گنه کارو غل و زنجیر میکنن بعد با حالت خِفَت میکشونن ...

 

گفت این عادت کرده بود نجف ، کربلا هرجا سیاهیِ اباعبدالله (ع) ، پرچم امام حسین علیه السلام میدید یه سلام به امام حسین می کرد ( خوبه بعضی ها ازاین اخلاقا دارن ، هرجا پرچم ابی عبدالله رو میبینن احترام میزارن ، میبوسن .. انقده تکرار می کنن تا ملکۀ ذهن بشه(.

گفت اینم براش ملکه شده بود . یه وقت دید بیرقِ ابی عبدالله رو دارن تو محشر جابجا می کنن ، اینم عادت کرده بود تو همون حالتِ گرفتاری سه مرتبه صدا زد :

 

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ  .....

 

گفت آقا تشریف آوردن .. یه نگاهی کردند فرمودند چیه ؟ چی شده ؟ ... ملائکه گفتن که این نامۀ عملش سیاهِ به ما امر شده اینو ببریمش به سمتِ جهنم ...

امام فرمودند بدین نامۀ عمل رو من ببینم ، ملائکه گفتند آقا کلشو نخون .. حضرت یه نگاه کوتاهی انداختند. میگه منم که تو غل و زنجیر بودم ، حضرت یه نگاهی به من کرد ، گفت :

 

_ چیه اینا اینجا ثبت شده .....

 

رفقا به خدا عذابِ ما همینه  ، خیلی عذابه ها ... خدا کنه همینم پیش نیاد .. که بگن چیه اینا ثبت شده ... تو  ادعایِ محبت ما رو می کردی ... تو برا ما مشکی می پوشیدی ... تو برا ما ناله میزدی ....

 

میرزا اسماعیل می گفت ، یه وقت این دو تا ملک به هم گفتن بویِ بهشت نمیاد ؟!! مسیر عوض نشده ؟!! گفت چرا بویِ بهشت میاد ... اون یکی بهش گفت نگاه کن ببین آقا چیزی زیرِ اون نامه مرقوم نفرموده ؟ .. گفت اینا باز کردند دیدن با خط سبز خیلی زیبا پایینِ نامه نوشته : «یا مُبَدّلَ السَیّئات بالحَسَنات» .... ای خدایی که گناها رو به حسنه تبدیل می کنی ، این محّبِ ما بود ...

 

به امام زمان بگیم : «یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا» همونجوری که بچه هایِ یعقوب اومدن به باباشون گفتند پدر جان برا ما استغفار کن ... رومون سیاهِ ... یه مشت آلوده ... یه مشت گنه کار ... پناه آوردیم امشب به حجت ابن الحسن روحی له الفدا ...  یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ  وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا  ... هم خودمون بیچاره شدیم ... هم زن و بچه مون بیچاره شدن ... حتماً امام زمان دعامون می کنه ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:42 ق.ظ | نظرات()

                        

از خراسان پیرمرده حرکت کرد اومد مدینه زیارت امام باقر علیه السلام ،ماه ها تو راه بود ،خسته شد گرسنه شد . پاهاش زخمی شد ..." با همه ی این سختی و درموندگی رسید مدینه .

سراغ امام و که گرفت ، گفتن آقا مشغوله درس و بحثه"

اومدن وارد منزل حضرت شد" دید شاگردا همه نشستن ، دودستش رو گذاشت به آستانه ی درب خانه ی حضرت ؛ عرضه داشت اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسوُلِ الله ...

خیس عرق،پاها پینه بسته،خسته و درمونده، عرضه داشت یابن رسول الله این همه راه رو از خراسان طی کردم فقط و فقط به عشق زیارت شما" این همه راه رو اومدم بگم آقا دوستت دارم ...

آقاجان میشه به من بگی این محبت به چه درد من میخوره ؟؟

)ای کسایی که این شبا از این جلسه به اون جلسه میرید با امام زمان برا مادرش زهرا گریه کنید ... امشب به آقا بگو من دوست دارم ... من اومدم تو رو از غربت دربیارم ... شنیدم تو ، تو بیابونا خیمه میزنی ... مردم شهر تو رو از خودشون روندن ... اومدم با شمای خیمه نشین هم دم باشم (

حضرت بلند شدن ، فرمودن : إِلَیهِ" بیا کنار خودم بنشین تا جوابتو بدم ..."

دونه دونه این شاگردای حضرت رو کنار زد ، تا رسید محضر امام باقر، حضرت کنار خودشون او رو قرار دادن ... همین که نشست حضرت فرمودن: همین سوال رو یه نفر از بابام زین العابدین پرسید. میخوای بدونی این محبت ما با شما چه می کنه؟؟ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ ... قیامت دونه دونه تون که ما رو دوست دارید با ما محشور میشید ....

)این شبا با امام زمان باید اینجوری حرف بزنیا ... بگو آقاجان عمرم داره تموم میشه هنوز نتونستم رخ زیباتو ببینم ... گفتم میرم کربلا میبینمت ... نشد ... اومدم امشب تو روضه ی مادر دنبالت میگردم ...) حضرت فرمود نگران نباش خیالت راحت باشه ، قیامت با ما محشور میشی ..."

تا وقتی که زنده ای عزیز و سربلندی ... محب ما ذلیل نمیشه ... وقتی ام از دنیا بری ماها میایم بالا سرت ... مادرم فاطمه میاد بالاسرت ....

                                    



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:53 ب.ظ | نظرات()

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند ...

آن ذره به آسمان رود و کار آفتاب کند ...

***

ملاعباس روضه خوان شمال بود ، یه عده که صدای خوبی داشتن تو شهر چاووشی می کردن که آقا هفته ی دیگه فلان روز صبح حرکت به سمت کربلاست ، این کاروان به هر شهری می رسید چاووشی می کرد ، یه سالی ملا عباس کم آورد باقی آورد ، بدهی آورد ، جوونها گفتن ملا بریم کربلا ؟!! گفت نه من بدهی دارم ، گفتن مگه ما مردیم ، بدهی تو میدیم ، بدهیش رو دادن ، جوانها باهاش رفتن کربلا ، از دور پنج شنبه غروب نشون داد جوونها اون دو تا مناره قبر و حرم آقا سیدالشهدا(ع) و ابوالفضل(ع) شب بخوابیم ، گفتن نه شب جمعه هست بریم کربلا ، اومدن و رفتن حرم و روضه ی علی اکبر (ع) خوندن و آمدن کاروانسرا ، می گفت تا منه مرشید عباس یا ملا عباس اومدم بخوابم چشمام گرم شه ، دیدم در میزنن ، کیه این وقت شب دم کاروانسرا ؟!! اومدم در کاروانسرا رو باز کردم دیدم یه غلامی ست ، اما آقاست..." کوچه به نورش روشنه ، بله؟ گفت فلانی ، گفتم خودمم " گفت برو همه رو صدا کن آقاتون داره میاد دیدنتون ، گفتم کدوم آقا؟!! گفت همون آقایی که این همه راه اومدی براش" گفتم سید الشهدا ؟!! گفت آره" گفتم ما میریم ؟ گفت نه ! آقا خودش میاد ، میگه همه رو صدا کردم ، تا اومدیم نشستیم دیدیم در کاروانسرا باز شد ، پسر فاطمه آمد با اصحاب ..." حرفم اینه ، تا اومدیم پاشیم گفت جان حسین پا نشید ... خسته اید ... پاهاتون درد می کنه ... *بچه ها ، رفقا ، محرم ، فاطمیه ، ماه رمضان مردونه برا خدا کار کنید ، دیگه جون نداشته باشی راه برید ، خورد و خمیر باشی ، خسته ، کوفته ، مثه اینکه ماه ها کار کردی ...* جان حسین بشینید پاهاتون درد می کنه ، آقا نشست کنار ما" فرمود من به سه دلیل آمدن دیدنتون :

1 _ هر کی به دیدنم بیاد به دیدنش میام ، هر سلامی علیک داره ، هر رفتی اومد داره ...

2 _ سلام حسین رو به اون هیئتیه تو شمال دارید ، پیرمرده ، کفش ها رو جفت می کنه " سلام حسین رو به اون پیرمرده برسانید " این حسینیه آقا داشته ، مداح داشته ، خادم داشته ، آشپز داشته ، بانی داشته ، میوندار داشته ، اما یه پیرمرده دم در دل حسین رو برده ؛ با چه عشقی این کفش ها رو تمیز می کرده که آقا میگه سلام حسین رو به اون برسون ..."

مردونه وایسید پا رکاب امام حسین (ع) مردونه .... مردونه نوکری کنید .


                                       دانلود حكایت



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:34 ق.ظ | نظرات()
                      

خیلی وقت ها زحمت می کشیم یه نوکر رو از چشم بزرگتر بندازیم ، حسادت همیشه هست ، همه جا هست ..."

سلطان محمود غزنوی یه نوکری داشت به نام ایاز ، این نوکر رو خیلی دوسش  داشت و ایاز هم در نوکری برا سلطان محمود هیچی کم نمیذاشت ، انقد ارتباط این نوکر با سلطان به چشم اومده بود که حسودای دربار نقشه کشیدن ، که یه کاری کنن ، این نوکر از چشم ارباب بیفته ..."

حسودای دربار نمیتونستن ببینن که این نوکر دور این سلطان میگرده و سلطانم جور دیگری این نوکر رو دوسش داره ، هی اومدن بغل گوش سلطان حرف زدن ، گفتن سلطان این ایاز ، روزی دو ، سه ساعت از کاخ میره بیرون ، میره یه محله ای پایین شهر ، تو یه خونه ای ، سه چهار ساعت اونجاست ، دوباره ظهر میاد کاخ ... " ما فکر کنیم برا شما نقشه ای شوم کشیده باشه ، داره سلاح جمع می کنه ، پول جمع می کنه ، آدم جمع می کنه . سلطان اول باور نکرد ، یواش یواش دید این میگه" این میگه" این میگه" باور کرد ؛

یه روز ظهر نوکر اومد ، عیاض اومد کاخ ، سلطان گفت کجا بودی؟!! گفت پایین شهر کاری داشتم ، رفته بودم" گفت میشه این خونه پایین شهرتو به من نشون بدی ، گفت بله ، قابل شما رو نداره ، اما بریم " نوکر افتاد جلو ، سلطان دنبالش ، رسیدن دم یه خونه قدیمی ، ایاز کلید و انداخت در رو باز کرد ، رفتن تو ... خو سلطان اومده ، تمام حسودای دربار اومدن که مچ ایاز رو بگیرن، سلطان تا اومد تو خونه ، دید یه خونه ای که کاه گلیه هست و سقفش شکسته داره میریزه ، یه پوستین پوسیده رو دیوار ، یه گلیم پاره و پوسیده ام رو زمینه ، بقیه خونه همش خاکه"  یه نگاه کرد به ایاز ، گفت ایاز ، تو کاخ با اون عظمت و با اون همه زیبایی رو رها میکنی ، روزی سه چهار ساعت تو این خونه چیکار می کنی؟!! حیف نیست اون کاخ رو رها می کنی میای تو این مخروبه ؟!!

یه جمله گفت ، اون جمله همیشه باید آویزه گوش ما نوکرها باشه ، برا اربابمون" گفت ارباب ! این خونه قدیم من بود ، من قبل از اینکه در سایه ی سلطنت شما قرار بگیرم ، این پوستین لباسم بود ، این گلیم فرشم بود و تشکم ، مکان خوابم بود ، مکان زندگیم بود ، این سقف شکسته هم سایه بون سرم بود ..." از وقتی که زیر سایه ی شما قرار گرفتم به اون جاه و جلال رسیدم من هر روز صبح میام این خونه رو نگاه می کنم ، به خودم میگم ، ایاز ؛ آگه ارباب دستش رو از سرت برداره ، جات اینجاسا ...! هر روز میام به این لباس پوسیده ، به این گلیم پاره ، به این سقف شکسته نگاه می کنم" که وقتی میام کاخ به اون جاه و جلال نگاه می کنم بگم ، خدا رو شکر همش به برکت سلطانه" ماها نوکریم ؛ اگر نوکر امام حسین (ع) نبودیم تو این عالم امروز نوکری چه آدمی رو می کردیم؟!! کجا بودیم خداییش؟!!


                          دانلود حكایت



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:13 ق.ظ | نظرات()

                

بعضی ها عاقبت بخیر نمیشن ، اما بعضی ها هم بعد از یه عمر خلاف کاری عاقبت بخیر میشن ، ای عاقبت بخیر میشن" یه آقا رسولی بود اهل قمه کشی و عرق خوری و خیلی چیزا بود ولی هیئت حسینش ترک نمی شد ، منتها میخواست بره روضه ی امام حسین این دهنش رو زیر شیرآب ، آب می کشید میگفت امام حسین خوشش نمیاد ، گاهی یه ذره ادب آدم رو عاقبت بخیر می کنه ، میگه اومد تو هیئتی ، رئیس هیئت نگاش کرد گفت این از اراذل اوباشه ، بیرونش کنید ، گفتن میزنه ها قداره بنده ، گفت نه این نوکر امام حسین رو نمی زنه ، اومدن بهش گفتن فلانی از جلسه ما برو بیرون ، مایه ی آبرو ریزی ماست ، ناراحت شد ، دلش شکست ، رفت ، صبح فردا ، صبح زود دید ، در خانه شو میزنن ، کیه؟ اومد دید رییس هیئت داره گریه می کنه ، گفت آقا رسول آگه میخوای بیای هیئت بیا" ما غلط کردیم ، اشتباه کردیم تو رو بیرون کردیم ، آقا رسول میگه ، چیه؟چی شده ؟ نه به اون بیرون کردن نه به این دعوت کردن ! میگه من یه خوابی دیدم تو بیا چی کار داری ، گفت باید خواب رو برام تعریف کنی ، خواب یه جوری بوده نمی خواسته تعریف کنه ، اصرار ، نه باید تعریف کنی ، میگه آقا رسول ، دیدم خیمه ی حسین تو کربلا تنهاست ، مردم دارن یورش میبرن ، خیمه ی حسین رو غارت کنند ، یه سگی جلو خیمه داره پاسبانی میده ، آقا رسول ببخشید ، چهره ی سگ ، چهره ی تو بود ،بدنش، بدن سگ ؛ میگه آقا رسول نشست گفت بالاخره ما رو به عنوان سگ خودشون پذیرفتن ، گریه کرد ... انقلابی در رسول شد ، از اون به بعد شد یکی از گریه کنان درجه یکه اباعبدالله الحسین ..." میرفت مسجد نماز میخوند"، گوله به گوله جاهای مختلف مسجد نماز می خوند ، یکی از رفقاش بهش میگه بابا آروم بگیر یه جا نماز بخون انقده این جا اونجا می کنی " گفته بوده که این زمین گناه من رو زیاد دیده ، میخوام نمازهامم ، زیاد ببینه روز قیامت شهادت بده ، یکی از علمای تهران جلسه ی روضه ای گرفته بود ، ندیدنش آقا رسول رو دعوتش کنند ، صداش زدن ، پیداش نکردن دیدن تو جلسه ی روضه خود آقا رسول اومده تو مجلس اون عالم بزرگوار ، هی تو تاریکی ها دستش رو باز می کنه میگه ، مادر ... مادر کجایی مادر ... مجلس رو وقتی یک کلمه می گفت منقلب می کرد و به آتش می کشید ؛ بعد از جلسه بهش گفتن چرا مادر مادر می کردی ، آدرس کی بهت داد ؟!! گفته بوده که دیشب خانم فاطمه ی زهرا رو خواب دیدم فرمود فلان جا روضه هست ، ما هم هستیم ، دوست داریم تو هم باشی ... بیاییا ..." لحظه ی آخر هی می گفتن بیهوش میشد ، به هوش میومد ، هی میگفت مرگ منتظر منه ، منتظر رسوله ، رسول منتظر اربابشه ، من جان به عزرائیل نمیدم تا اربابم نیاد ..." قلدری خودشو هنگام مرگ داشت ، لحظه ی آخر میگن یه دفعه ای لبخند زد ، گفت : آقام گلدی ... آقام گلدی ...

اینجوری هست یا امیرالمومنین ، بعضی ها رو اینجوری دستشون رو میگیری ، ما امشب داریم میترسیم از عاقبت بخیر نشدن ... حسین دست ما رو هم بگیر کنار بدن مولا امیرالمومنین ...


                            دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:37 ب.ظ | نظرات()

       

وجود نازنین نبی گرامی اسلام صلی الله علیه وآله رو دیدند که دست اباعبدالله الحسین علیه السلام رو گرفت و در مقابل مردم بالا آورد(بحار،جلد43)روایت از حذیفه هست.حذیفه نقل میکنه:"قال رایت النبی آخذ بیدالحسین بن علی علیهما السلام"دیدم نبی مکرم اسلام درحالیکه دست امام حسین علیه السلام رو گرفت و بالا آورد مقابل مردم فرمود:"یاایهاالناس هذا الحسین ابن علی فاعرفوه" این حسین پسر علی است معرفت نسبت به این حسین پیدا کنید.نتیجه و مطلبی که از این کلام نورانی میخوام استفاده بکنم اینه:معرفت نسبت به سیدالشهدا علیه السلام فرض قرار گرفته بر گردن همه ما از ناحیه مقدس رسول خدا صلی الله علیه وآله. "هذا الحسین بن علی فاعرفوه"بشناسید این حسین رو معرفت نسبت به این حسین پیدا بکنید.وجود مقدس نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله تو مسجد نشسته،دیدند صیادی آمد بچه آهویی رو تقدیم رسول گرامی اسلام کرد وجود نازنین پیامبر عظیم الشان اسلام اطرافشون رو نگاه کردند امام مجتبی علیه السلام کنار جدشون پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله نشسته بودند این بچه آهو رو دادند به امام حسن علیه السلام.طولی نکشید امام حسین علیه السلام آمدند، وقتی دیدند برادرشون با یه بچه آهو مشغول بازیه از جدشون پیغمبر خواستند که یه بچه آهو هم شما به من بدید.استفاده میشه از این روایت گویا یک لحظه رسول گرامی اسلام موند چی جواب حسین رو بده خوب عنایت بفرمایید! داشت بغض در گلوی حسین میپیچید هنوز نپیچیده،داشت اشک از چشمان حسین جاری میشد هنوز نشده دیدند جلوی در مسجد ولوله ای به پا شد رسول خدا همراه با یاران و اصحاب تشریف فرما شدند دم در مسجد دیدند یه آهویی داره میاد یه بچه هم دنبالش حرکت میکنه،در مقابل پیامبر اسلام زانوی ادب زدند ونشستند،گرگی هم پشت سر این ها دندونش رو نشون این آهو میده این آهو به جلو حرکت میکنه.در مقابل رسول خدا زانوی ادب زدند.رسول خدا فرمود:آهو اینجا برای چه آمدی؟به زبان در آمد که یا رسول الله من دو تا بچه داشتم یکیش رو صیاد اسیر کرد آورد تقدیم شما کرد دلم خوش بود به این دومی،داشتم شیرش میدادم دیدم یه ندایی در آسمان پیچید ای غزال سرعت بگیر به سمت مسجد پیغمبر،داره بغض تو گلوی حسین میپیچه داره اشک تو چشمای حسین حلقه میزنه،ملائکه به جنب و جوش افتادند،سرعت بگیر.این بچه رو رسول خدا گرفت و داد به امام حسین علیه السلام و بر سینه این آهو و دوتا بچه هاش علامتی نصب کرد و گوشت آن ها را بر اهل مدینه حرام کرد،بماند.. مقصودم از این کلام اینه جایگاه حسین در عرش چقدر بالاست! مسجد کوفه مشرف شدید یه مقامی هست مقام حضرت آدم علیه السلام.در این مقام توبه آدم پذیرفته شد،این مقام چه مقامیه؟خطاب رسید آدم اگر میخوای خدا از سر تقصیرات تو بگذره ببین در عرش چه نوشته؟نگاه کرد دید کلماتی به عرش نوشته:الهی یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یا فاطر بحق فاطمه یا محسن بحق الحسن یا ذالاحسان بحق الحسین...بی اختیار با شنیدن نام حسین دل آدم لرزید،اشک در چشمان او حلقه زد کلامی را از جبرائیل شنید اشکش جاری شد،به خاطر این گریه در این مقام توبه آدم پذیرفته شد.جایگاه حسین در عرش چقدر رفیعه!

دانلود مولودی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:09 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic