سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر محرم 97
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



السَّلامُ عَلَیْكُمْ یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ 

 *آقا .. یه سال منتظر این دهه بودم .. خیلی زود داره تموم میشه ، خیلی داره به غفلت میگذرونم حسین جان ... به یادِ همه گذشته ها گوشِت اگه باز باشه میشنوی دارن حسرتِ این مجالس و میخورن ، مرگ بغلِ گوشتهِ  ، قدر بدون این ساعات*

 

عمریست دم زدم ز غمت دم به دم حسین

بوده ست هر دمم حسن و بازدم حسین

 

مادر مرا میانِ حسینیه داده شیر

قد کرده ام علم بغل این علم حسین !

 

رویم سیاه بود و لباسم سیاه شد

مدیون توست یک دهه یک رنگی ام حسین!

 

می آیم اربعین به نیابت ز دخترت

جانِ سه ساله ات ببرم تا حرم حسین

 

بعد از سجود ، خاکِ تو را بوسه می زنیم

شد مُهر هم به حرمتِ تو محترم حسین

 

با دست خالی از در هیأت نمی رویم

وقتی تو را دهیم به قاسم قسم حسین

 

______________

بسم رب الحسن از خیمه قمر می آید

کیست این ماه که حیدر به نظر می آید

اینچنین که سویِ میدانِ خطر می آید ..

پدر ازرقِ شامی ست که در می آید

 

از جلال و جبروتش همه می ترسیدند

بعد ده سال همه رویِ حسن را دیدند

 

این‌ عمامه که به سر بسته برای حسن است

تنکرونی است شعارش  زرهش پیرهن است

ای جمل زاده بدان قاسم ما صف شکن است

چقدَر تیغ کجش تشنه گردن زدن است !

 

کِیْفْ کرده است حسین از رجز فاطمی اش

جان فدای هنر رزم بنی هاشمی اش

 

مثل باباش چه با غیظ و غضب می جنگد

میرود هم به جلو هم به عقب می جنگد

یک‌تنه با همه یلهای عرب می جنگد

همه گفتند که این‌ تشنه عجب‌ می جنگد

 

خسته شد ! دور و برش آه چه غوغایی شد


*یه نانجیبی گفت این بچه ی امام حسن فقط از دور سنگ بارانش کنید*

 

سنگ باران شدن کعبه تماشایی شد

 

یا زهرا مهی شد نمایان

از رزمش عدو شد هراسان

 

خروشان آمد رجز خوان آمد

حسن سوی میدان ..

 

تیغ علی به دستان او

خشم علی به چشمان او

زلزله شد ز طوفان او

 

یا قاسم یا قاسم ....

 

این آه عزای کریم است

گیسویی به دست نسیم است

 

به خاک افتادن چنین جان دادن

بلای عظیم است ..




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:42 ب.ظ | نظرات()


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ...

 

چطور باورم شه، چه قَدِّ رشیدی

زیر نعل اسبا، چه قَدّی کشیدی

 

حسن شد کفن، تن قطعه قطعت، توی خاک و خون

رو سرت، پیکرت، با هرچی که داشتند زدند بی امون

 

پا نکش، رو زمین، تنت رویِ دستم شده نیمه جون

وای..، غَمِ مادرم، شده پهلویِ تو برام روضه خون

 

چکمه اش را که از گلو برداشت

دشت را ناله ی عمو برداشت

نیزه را قاتل از تنش بعد از

سیزده ضرب،زیر و رو برداشت

 

پنجه ای آمده گلو بکشد

بعد هم جنگ شد، که سو برداشت

تا می آید حسین، وَ گریه کند

زدنش ناله ی عمو بکشد

 

او یتیم است مبهم اش نکنید

زیر این نعل ها کَمَش نکنید

آه ای نیزه ها میان حرم

مادرش هست دَرهَمش نکنید

 

نه به لبخند و گریه، لب وا کرد

جای دو نعل روی لبها بود

جای دو نعل، نعل بعدی خورد

حفره هایی به سینه پیدا بود

روی دوش عمو که جاشده بود

قسمتی بر زمین رها شده بود

تیغ از لابلای او می ریخت

چون حصیری که نخ نما شده بود

 

نیمه جان بود و اندکی حس داشت

کاکُلَش را گرفت،ناکِس داشت

می کشید و به پشت می چرخاند

ناله دیگر نبود، خِس خِس داشت

 

نفسش بین دنده ها مانده

سیزده جای رد پا مانده

سر و کِتفش بروی کِتف حسین

وای پایش به خاک جا مانده

 

*ریختن سرش،یکی موهاش رو گرفت،یکی نیزه میزد به گلوش...*

 

چگونه جسم تو را تا به خیمه ها ببرم

تو تکه تکه ای باید جدا جدا ببرم

نشسته ام به کنارِ تن تو گریه کنم

به فکرِ رفتنم، آخر چه سان تو را ببرم؟

مرا که داغ علی اکبرم زمین زده است

نمی شود که تنت را بروی پا ببرم

برای این که دگر خُردتر از این نشوی

تن شکسته ات از زیر دست  وپا ببرم

یتیم بودی این ها زودتر نوازشت کردند

بزودی این خبرت را به مجتبی ببرم

چکار می کنی اینجا به زیر پای نعل

عمو رسیده کنارم بیا بیا ببرم

 

*اگر میخوای امشب تذکره ی کربلا رو برات امضا کنن...یا امام حسن! ای سفره دارِ عالم،ببین نوکرات نشستن برا پسرت امشب اومدن گریه کنند...این دستات رو بیار بالا...زن و مرد صدا بزنند:حسین...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:35 ب.ظ | نظرات()


من برایت پدرم پس تو برایم پسری

چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

 

یاد شبهایِ مناجاتِ حسن می افتم

می وزد از سرِ زلفِ تو نسیم سحری

 

همه گشتیم ولی نیست به اندازۀ تو

نه کلاه خودیُ ، نه یک زرهی ، نه سپری

 

من از آن جا که به موسی ایَت ایمان دارم

می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

 

بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد

نیست ممکن بروی و دلِ ما را نبری

 

قاسمم را به رویِ زین بگذار عباسم

قمری را به رویِ دست گرفته قمری

 

نوعروست که نشد مویِ تو را شانه کند

عاقبت گیسویت افتاد به دستِ دگری

 

تو خودت قاسمی و صد ذره شدی

دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

 

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم

از روی قامت تو رد شده هر گذری

 

جابجا می شود این دنده تکانت بدهم

وای عجب درد سری وای عجب دردسری

 

*هی مادرش به قد و بالاش نگاه می کرد .. قاسمم .. عوضِ بابات برو میدان شمشیر بزن .. فرستادن تو خیمه ، خواستن لباسِ رزم تنش کنن ، عاقبت نشد .. کفن تنش کردن .. همه کمک کردن تا قاسم سوار مرکب بشه .. خیلی اصرار کرد گفت عموجان اجازه بده منم مثل علی اکبر برم میدان .. ابی عبدالله بهش اجازه نمی داد .

 

رفت گوشه خیمه زانویِ غم بغل گرفته بود. مادرش اومد گفت عزیزم چی شده؟ گفت مادر رفتم عمو اجازه نداد برم میدان .. گفت صبر کن یه کاری می کنم الان دیگه نتونه عمو نه بیاره .. دیدن از تو یه بقچه ای یه نامه ای رو درآورد گفت اینو بابات داده گفته یه روزی کربلا قاسمم خواست بره این نامه رو بده دست برادرم ابی عبدالله ..

 

همچین که نامه رو گرفت خوشحال اومد خدمت عموجان .. (عزیز دلم قربونت برم، تو یادگار برادر منی ، تو عزیز منی، تو بمون با این زن و بچه برگرد مدینه ) گفت عموجان این نامۀ بابامه .. تا اسم باباشُ آورد ابی عبدالله زد زیر گریه .. نامه رو باز کرد دید دست خط داداش حسنِ .. هی نامه رو ، رو چشمش می کشید میگفت حسن جان کجایی ببینی حسینتُ غریب گیر آوردن ..

 

تو نامه نوشته حسین جان من نیستم کربلا ، اما قاسمم عوض من میدان بره .. ابی عبدالله راضی شد فرمود عزیزمُ آماده کنید . اومد بره سید جعفر شوشتری رحمه الله علیه میگه انقدر ابی عبدالله عاشقِ قاسم بود ، همدیگرو بغل گرفتن انقدر گریه کردن تا دیدن ابی عبدالله غش کرد .. حالا قاسم رفت وسط میدان .. عمه زینب داره براش دعا می کنه ، زنهای خیمه همه دارن براش دعا می کنن .. ابی عبدالله هی میگه ان شالله داغتُ نبینم .. نگاه کن ببین چقدر قشنگ شمشیر می زنه .. مثل داداش حسنم تو دل دشمن می زنه .. اما این خوشحالی زیاد طول نکشید .. یه وقت یه صدایی به گوش ارباب رسید ، یه ناله ای بلند شد عمو! عمو بیا قاسمتُ کشتن .. (راحت تر روضه بگم؟) عمو استخونایِ بدنم ..

 

پسری که پاهاش به رکاب اسب نمی رسید ، شیخ جعفر میگه تا ابی عبدالله اومد بالا سرش دید بچه بدنش زیرِ سم اسبا .. قاسمُ بغل گرفت .. اومد بیاد سمت خیمه ها ، یه وقت دیدن پاهایِ قاسم رو زمین کشیده میشه .. شیخ جعفر میگه دو تا دلیل داره ، یا انقدر مصیبت سنگین بوده ابی عبدالله قاسمُ خمیده آورد .. یا انقدر بدن قاسم زیر سم اسبان ... ای حسین ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:18 ب.ظ | نظرات()


هر آیینه دلی ست که حیرانِ کربلاست

در هر کجا سری ست پریشانِ کربلاست

 

داغی اگر که هست به این سینه داغِ توست

ماتم اگر که هست ، ز هجرانِ کربلاست

 

اشک است این که دورِ حرم را گرفته است

آری فرات دیدۀ گریانِ کربلاست

 

چشمی که روشن است به اشکِ غم حسین

شمعی به بزم شام غریبانِ کربلاست

 

نوحِ ائمه گفت که نوحوا علی الحسین

کشتی شکست خوردۀ طوفان کربلاست

 

جا دارد از جَبَن بگریزیم روزِ مرگ

از غربتی که در تنِ عریان کربلاست

 

افتاده صد ترَک به بلورِ دل رسول

از هر ترک که بر لبِ عطشان کربلاست

 

روز حسین خون دل از دیده می رود

این گریۀ امام خراسان کربلاست

 

*خدا اون شبُ نیاره که تا صبح من برات گریه نکنم .. خدا نکنه اون شبی صبح بشه و صبحی شب بشه من برات گریه نکنم .. خدا نیاره روزی رو که من بدون یادِ حسین باشم .. چند هزار سال گریه کرد ، عاقبت جبرئیل نازل شد آدم! اگر می خوای توبه ت قبول بشه فقط یه راه داره ، خدا رو به این پنج نور قسم بدی ..

 

شروع کرد به دعا کردن :

یا حمید بحق محمد!

 یا عالی بحق علی!

 یا فاطر بحق فاطمة!

یا محسن بحق الحسن!

همچین که گفت یا قدیم الاحسان بحق الحسین!

 

رنگش پرید .. زد زیر گریه .. گفت هر کدومشونُ که اسمشونُ آوردی ، دلم لرزید . اما این آخریِ کیه؟ انگار همه غم هایِ عالم رو دلم اومد .. گفت این آخریِ حسینِ .. نوۀ پیغمبرِ .. چرا انقدر اسمش گریه داره؟ گفت یه روزی میرسه کربلا بین دو نهر آب ، سر از بدنش جدا می کنن .. با لبِ تشنه .. پس اگه میخوای خدا یه جور دیگه نگاهت کنه فقط یه راه داره اونم فقط حسینِ ..*

 

حسین آرام جانم ..

حسین روح و روانم ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:19 ب.ظ | نظرات()


اشکهایِ ما به دامانِ کریمی می رسد

نامۀ حاجات ما با یاکریمی می رسد

 

هر که در این روضه می آید برایِ معرفت

پایش آخر بر صراط مستقیمی می رسد

 

هرچه از منبر جدا بودم ضرر دیدم ضرر

خوش به آنکه محضرِ عبدالعظیمی می رسد

 

*سه بار اومد خدمت امام هادی دینشُ عرضه کرد بر امام. خوش به حال اونی که مثل حضرت عبدالعظیم، دل نگران دینش باشه*

 

پرده ها افتاد تا چیزی نفهمیم از غمت

*اون بزرگ می گفت اگر کُنه روضه هارو بخوان نشونِ دوستان امام حسین بدن ، کسی هیچ شبی زنده بیرون نمی تونه بره .. همچین که اومد اذن بگیره ، نوشتن ابی عبدالله و قاسم ، دست گردن هم انداختن شروع کردن گریه کردن .. نه ازین گریه هایی که منو تو می کنیم. حَتَّی غُشِیَ عَلَیهِمَا .. هر دو بیحال رو خاک افتادن .. هر چی می گفت عمو بذار منم برم ، ابی عبدالله اجازه نمی داد .. دیدن خودشو رو پاهایِ عمو انداخته ..*

 

پرده ها افتاد تا چیزی نفهمیم از غمت

ما نمی میریم چون لطف عظیمی میرسد

 

رحمتت در این مجالس خوب و بد را جمع کرد

حتم دارم بر سرم دست رحیمی میرسد

 

این دو شب این گریه ها بوی یتیمی می دهد

این دو شب با مادری مردِ کریمی میرسد

 

*چقدر ناله زد قاسم، دید عمو اجازه نمی ده .. اومد تو خیمه زانویِ غم بغل گرفته .. نجمه خاتون اومد نگاه کرد دید گل پسرش با یه حالی زانویِ غم بغل گرفته .. مادر برات بمیره چی شده؟ _گفت مادر هر کاری کردم عمو اذن نداد برم میدان .. گفت الهی فدات بشم غصه نخور .. الان یه چیزی بهت میدم ببری پهلویِ عمو دیگه دست رد به سینه ت نمی زنه .. بسته ای رو باز کرد. یه نامه ای رو درآورد ، فرمود این نامۀ بابات امام حسنِ .. به عموت نوشته .. تا نامه رو گرفت ، دیدن خوشحال داره میاد به سمت عمو .. عمو جانم! بازم نمیزاری برم؟ ببین بابام برات دستخط نوشته ..

 

نوشتن تا ابی عبدالله نامه رو باز کرد دستخط امام حسنُ دید ، آنقدر گریه کرد حسین ... بذار من دلتُ اینطوری ببرم. شاید حسین یادش افتاد از اون لحظه آخری که داداش حسنش تو بستر بود، همه داشتن گریه می کردن، تا نگاهش به حسین افتاد فرمود لا یوم کیومک یا اباعبدالله ... حسین ...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:42 ب.ظ | نظرات()

خیلی سخته ..
برا من که جوشن ندارم عمو
خیلی سخته ..
جلو سنگا طاقت بیارم عمو
خیلی سخته ..
نمی خواد بیای تا کنارم عمو

خیلی تا اینجا راهِ ، عمرم قد یه آهِ
رویِ آیینۀ تو ، جایِ سنگ سپاهِ

عمو حسین .. عموجان ...

خیلی سخته برا تو ، کاش می بستی چشاتو
تو هر زخمم می بینی ، تابوتِ مجتبی رو

عمو حسین .. عموجان ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:41 ب.ظ | نظرات()

همون قنوتایی که یه دستی میگرفت برا من و تو دعا میکرد .. الجار ثم الدار .. اول همسایه ها بعد خودمون .. بچه ها رو جمع کرد آهای بچه هایِ فاطمه بیایید مادر میخاد برا خودش دعا کنه ، بچه ها همه جمع شدن .. چند روزه مادر در بستر بیماریِ (چی شده این حرفها رو داری میزنی؟) حسنین وضو گرفتن آماده شدن ، مادر میخاد برا خودش دعا کنه ..

 

نشستن دور تا دور مادر، امام حسن زیر بغل های مادرو میگیره ..دستشُ مادر آروم آروم بالا آورد حتما باید کمک حسن باشه .. (چرا؟) آخه این دست تو کوچه ها شکسته است ..بگذریم بریم کربلا ببینیم چه خبره؟

 

تو که این گونه روی خاک زِ هم وا شده

*آخه شب عاشورا عرضه داشت عموجان ، شهادت هم قسمت من میشه؟ گفت پسرم؛ اصلا ببینم در ذهن تو شهادت چه جوریه؟ سریع جواب داد اهلی من العسل .. شیرین تر از عسلِ .. خیلی مشتاق شهادتِ .. فلذا روز عاشورا که شد اومد پیش عمو ؛ عمو جان بهم اجازه میدی برم میدان؟ گفت عزیزِ برادرم اگه میشه برگرد خیمه ها .. تو سنت کمه.

 

این قدر ناراحت شد عمو جازه نداده برگشت خیمه پیش مادرش .. مادرجان عمو بهم اجازه نمیده .. یک لبخندی مادرش زد ، نگران نباش قاسمم چرا مادر؟ رفت از گوشۀ خیمه بغچه ای رو آورد ، در بغچه رو باز کرد ، یه نامه از تو بغچه درآورد ، قاسمم بگیر ببر پیش عمو ..

 

چیه؟ این نامه پدرتِ .. مخصوص برا تو نوشته .. نامه رو گرفت خوشحال اومد پیش حسین .. عموجان اذن بابامُ آوردم .. تا نامه رو ابی عبدالله دید اول گذاشت روی چشمش .. یکمی نامه رو بو کرد حسن جان خیلی جات خالیِ .. کجایی ببینی منو غریب تو این صحرا گیر آوردن .. حسن جان کجایی بیایی ببینی ما رو با این زن و بچه ها دوره کردن .. (خیلی حرف دارما هی دارم رد میشم ازش) تا نامه رو خوند صدا زد قاسمم باشه اذن باباته امام منه حرفی نمیتونم روی حرف حسن بزنم .. برو ..

 

بعضی ها یه جوری گریه میکنن اصلاً انگار شب اولشونِ .. باید یتیم نوازی کنیم امشب .. چی میخای بگی که آنقد معطلمون میکنی؟! آنقدر تو خیمه ها گشتن قد و قوارۀ قاسم زره پیدا نمیشه. ای خدا چکار کنیم .. زنها دورش کردن سرمه تو چشمش میکشن .. صورتشُ ابی عبدالله عمامه رو برداشت یه تیکه رو به صورت قاسم بست بنی هاشمیِ زیبا رخِ .. بره تو دل لشکر چشمش میزنن .. یه تیکه هم کفن کرد گردن قاسم راه افتاد سمت میدان شروع کرد رجز بخونه من پسر شیر جملم من پسر حسنم .. یهو پیر مردایی که میشناختن،زهر خورده بودن از جنگِ جمل گفتن داغشُ به دل مادرش میزاریم .. کاری باهاش میکنیم دیگه نتونن برگردونن به سمت خیمه ..

 

اول دوره اش کردن سنگ میزدن .. بدنشُ مثل گل پر پر کردن .. نامردا سوار بر مرکب شدن .. شیخ جعفر شوشتری میگه وقتی ابی عبدالله میخاست بفرستش میدون پاهاش به رکاب نمیرسید اما وقتی میخاست برگردوندش سمت خیمه .. شیخ جعفر میگه دو علت داره ، یا حسین خمیده بود که پایِ قاسم رو زمین کشیده میشد ... یا قد قاسم زیر نعل اسب ها رشید شده بود*

 

تو که این گونه رویِ خاک زهم واشده

ای وای بر من که دچار غم عظما شده ای

 

دیشب از طعم خوش مرگ و عسل میگفتی

ظهر امروز در این معرکه معنا شده ای

 

بی زره رفتی و از هر طرفی سنگ زدن

که چنین سرخ ترین لاله صحرا شده ای

 

هر کسی از تن صدپارۀ تو سهمی برد

در کریمی خودم وارث بابا شده ای

 

سم مرکب همه جایِ بدنت را له کرد

بی سبب نیست اگر در همه شن ها شده ای

 

استخوانِ قفسِ سینه ی تو خرد شده

تازه حالا نوه حضرت زهرا شده ..

 

یه روز بارونِ تیر

یه روز بارونِ سنگ

یه روزی تو صلح و یه روز تو دل جنگ

 

اون از نعش بابات این از پیکر تو

بمیرم برای دل مادر تو ..

 

گمت کردم آخر ، توی گرد و خاکا

ندیدم چطور شد که افتادی از پا ..

 

خون تو بیابون چه ردی کشیده

تنت زیر پاشون چه قدی کشیده

 

ریخته تو کل صحرا خونت

له شد تو سینه استخوانت

از درد آتیش گرفته جونت

 

میخاستم بگیرن تقاص جمل رو

که اینجوری ریختن به کامت عسل رو

 

اینها از بابتُ بابام کینه دارن

تلافیشُ میخان سر ما در آرن

دوتامون رو تشنه .. دوتامون رو خسته..

تن تو لگد مال سر من شکسته

 

اینها سینه هاشون پر از بغض و کینه است

شروعش هم از کوچه هایِ مدینه است

 

جسمت ، افتاده زیر پاشون

ریختن ، رو پیکرت عموجون

با این ، خنده ات منو نسوزون



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:10 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات