تبلیغات
بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر متن روضه
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
   كانال متن نوحه مداحان کشوری        دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت بر روی تصویر زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join را انتخاب کنید. تذکردرصورتی که پس از کلیک کردن بر روی تصویر با صفحه‌ای از پیغام های لاتین و یا این پیغام که این یک ربات است ،مواجه شدید، می بایست در ابتدا تلگرام خود را به روز نمایند

                

قضایایِ کربلا تموم شد،اربعین هم تموم شد .کاروان حرکت کردن به طرفِ مدینه برن "

یه منزل دو منزل نزدیکِ مدینه رسیدن،امام زین العابدین علیه السلام بشیر رو صدا زدن فرمودن که ما تو شهر مدینه وارد نمی شیم ... مگر اینکه مردم مدینه بیان ما رو ببرن "

همین جا چادر می زنیم،چادر زدن .

دو تا چادر زدن "یه چادر امام زین العابدین نشستن یه چادرم حضرت زینبُ و مخدَرات نشستن .

بشیر رفت تو شهر مدینه این کارِ محبتی هست که اون کسی که داغ دیده احساسِ تنهایی نکنه.

بشیر رفت در مدینه خبر داد کاروان امام حسین اومدِ"

اشتباهش این بود گفت کاروانِ امام حسین اومد

مردُمِ مدینه هم دویدن به طرفِ خیمه ای که بیرون زده بودن که به استقبالِ امامشون برن"

خُب مردا رفتن خیمه امام زین العابدین،زن ها رفتن تو خیمۀ حضرت زینب،مردا هرچی قد میکشن رو پاشون بلند میشن که خو امام حسین کو؟ پس چرا امام حسین نیست ؟؟ اینا که گفتن کاروانِ امام حسینِ"

علی اکبر کو ؟؟ پس چرا علیِ اکبر نیست ؟؟؟ قاسم چی شده ؟؟هیچ کسی نیستش که ؟

دیدن امام شالِ عزا دارِ ...

تو قسمتِ زنانه اومدن محضرِ حضرتِ زینب عرض کردن خانوم ام البنین مادرِ قمرِ بنی هاشم دارِ میاد ...

ام البنین دو سه سال از حضرت زینب بزرگترِ،خیلی بزرگتر نیست . لباسِ نو تنِ بچه های عباس کردِ .... بچه ها الان میریم باباتونو میبینیم ... اومد ... حضرتِ زینب از خیمه اومدن بیرون به استقبال .

تا چشمش افتاد به حضرتِ زینب ، دید این زینب اون زینبی که رفته نیست؟؟

دید کمرِش خم شدِه ... دیده موهای زینب سفید شدهِ،دیده صورتِ زینب کبود شده،نرفت تو،عرض کرد که اگه اجازه بدید توی شهر خدمتتون میرسم،برگشت .

به زن های همراهش گفت برید بپرسید چی شده؟؟ اینا هم رفتن خبر عباسُ آوردن .گفتن خانوم میگن عمودِ آهن به فرقِ پسرت زدن(بهش بر خورد) پسرِ من؟ عمودِ آهن به سرِش بزنن؟؟ اصلا امکان نداره"

هی با خودش میگفت میگن به سرِ عباس عمودِ آهن زدن" اصلا امکان نداره"

عباسِ من اگه دستش شمشیر باشه کسی جلوش نمی تونه بره،عمود زدن ؟؟

اطرافیانشُ مرخص کرد فرمود برید . نشست با خودش گفت چی جوری میشه به سرِ عباسِ من عمود زده باشن ؟؟

خانوم اجازه میدید من این روضه رو برای شما بخونم

شما نزدِ پیغمبر و نزدِ حضرتِ زهرا از مقامُ موقعیتِ بالایی برخوردار هستی بی بی جان آخرِ سالی برا ما دعا کن میخوام روضۀ آقازاده تونو بخونم ... شما خدمتِ پیغمبر وساطت کنید که اَحدی امشب نا امید برنگرده هرچی باشه شما مادرِ عباسی ..

اومد خدمت حضرتِ سیدالشهدا گفت آقا اجازه بدید من برم .هر کسی غیر از علیِ اکبر ازش اجازه گرفت به تاخیر انداخت . فرمود نه .تو پشتُ پناهِ لشکرِ من هستی تو عُدِه عِدّۀ من هستی"تا تو هستی لشکر جرات نمی کنه ..

هی به تاخیر انداخت، عباس دنبالِ یه بهانه میگشت که بتونه بره از امامش دفاع کنه" خیمه ها رو سرکشی کرد" اومد تو یه خیمه ای که محلِ نگهداشتنِ مشکایِ آب بود. دید این مُخدراتُ و بچه های کوچیک لباس هاشونو زدن بالا توی نمناکی خاک ها شکم هاشونو گذاشتن ... عباس دیگه تحمل نکرد ... گفت آقا اگه نمیزاری برم بجنگم بزار برم برا این بچه ها آب بیارم ....

آره عزیزِ دلم برو آب بیار

رفت،راهِ علقمه رو گرفت رفت ... عباس خیلی معرفت دارِ به امام حسین؛خیلی امامشُ میشناسه،شمر تا روزِ تاسوعا گفتش برای بچه های خواهرم امان نامه آوردم اصلا درنگ نکردنا،فکر نکنید اینا صبر کردن به همدیگه نگاه کردن"

بلافاصله قمر بنی هاشم اومد جلو شمر فرمود مرگ بر تو و مرگ بر اون امان نامه ای که آوردی ... من امان داشته باشم ؟ولی بچۀ فاطمه امان نداشته باشه ؟؟؟

مشکُ پُرِ آب کرد،چقد شادِ نمی دونم،ولی گفت به بچه ها وعدۀ آب دادم الان برمیگردم دلِ همشونو شاد میکنم"

یه نانجیبی گفت اگه یه قطره ازین آب به لشکرِ حسین برسه کارِ همتون تمامِ

چهار هزار تیر زدن"یکی ازین تیرا خورد به مشک آب مشک ریخت"تمام حواسِ عباس اینه که این آب نریزه"یهو یکی حمله کرد دست راستِ عباس رو زد ... مشکُ از طرف راست انداخت به طرفِ چپ؛دستِ چپِ عباس رو هم زد مشک رو با دندانش گرفت ... تیر زدن آب شروع کرد به ریختن ... تا اومد سرشو بالا کنه این کلاخُود از سرش افتاد،سر نمایان شد .. یه وقت نامرد با عمود آهن امد ... چنان زد به سر عباس




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:16 ق.ظ | نظرات()

او غرور ِ عرب را دلیل است

این چنین زن که می گویم از او

در عرب، در عجم بی بدیل است

این چنین زن زمینی نباشد

چادرش از پر جبرئیل است

پیش اُم البنین،پیر سالک

مانده در راه و اِبن السبیل است

بسته در زیر چادر حمائل

او که خود یک تنه یک قبیل است

او که چهار آسمان در زمین داشت

نام زیبای اُم البنین داشت

* اُم البنین برا زمانی است که چهارپسر داشت،مگر نه بعداً اصرار داشت،می گفت: دیگر مرا اُم البنین نخوانید *

آفریده بهشت برین را

تا که روشن کند سرزمین را

من چه باید بگویم خدایا

شیر زن را زنی این چنین را

اَحسنُ الخالقین هم به مدحش

می نشاند به لب آفرین را

رودهای جهان هم نَبُردند

بی وضو نام اُم البنین را

چهار دفعه چه زیبا نشانده

در رکاب حسینی نگین را

نام اُم البنین شد خلاصه

در شجاعت،صلابت،حماسه

گشته از داغ کوچه فسرده

*روضه هایی که اُم البنین شنید از فاطمه ی زهرا، از زینب شنید،از امام حسن شنید، تصور کن این خانم دو زانو مؤدب می نشست،می گفت : حسن جان! روضه ی فاطمه رو بخون. مادر می گفتند به اُم البنین. گفت: مادر جان! یه چیزی بهت بگم تا حالا نگفتم،یه چیزی بهت بگم، هیچ کی ندیده*

گشته از داغ کوچه فسرده

بس که او روضه ها را شمرده

*یکی یکی روضه هارو براش میخوندن*

فاطمه تر از او ما ندیدیم

بارها از غم کوچه مرده

دل به مولا علی داده اما

جان خود را به زهرا سپرده

دست ها را به سینه گرفته

با خودش تا به معراج برده

جانم اُم البنین،آب و نان هم

 قبل فرزند زهرا نخورده

* وقتی می خواست وارد خونه ی امیرالمؤمنین بشه،گفت: همه عقب بایستید،همراهان این عروس عقب ایستادند،خانم اومد جلو در،گفت: بچه های فاطمه رو بگین بیان جلو در، یه عده حرف مفت زنا گفتن:غرور رو ببین، می گه:بچه ها بیان به استقبالم،اما دیدن زینبین اومدن جلو در،تا پای زینب رسید به آستانه ی در،اُم البنین افتاد رو زمین، گفت: زینب جان! من نیومدم برا شما مادری کنم، من مگه میتونم جای خالی مادر،یه لحظه اش رو،پر کنم؟من اومدم کنیز شما بچه ها باشم،کنیزی اومدم منو قبولم می کنید یا نه؟

اما همون لحظات اول که دم در ایستاده بود،دیدن حسنین نیومدن،گفت:بچه هام حسن و حسین کجا هستن؟گفتند:بیمارند،در بستر بیماری هستن،حسن که مریض میشد،حسین هم مریض میشد، حسین که بیمار میشد،حسن هم بیمار میشد، دو تا برادر با هم مریض شدن تو بستر افتادن،اُم البنین اومد شروع کرد دور بستر چرخیدن، حق دارید مریض بشید،مادر ندارید،دیگه یه کنیز اومده دورتون داره می چرخه،نمیذاره شما بیمار بشید*

گفت:آری به زینب عزیزم

من در این خانه تنها کنیزم

تو نبودی و یک کربلا درد

 از عطش رنگ آلاله ها زرد

کودکان تشنه بودند اما

آسمان هم به رویش نیاورد

*تصور کن دو جا حضرت زینب سلام الله علیها برای اُم البنین روضه خون شد،یکی در بدو ورود اُم البنین شروع کرد روضه ی در و دیوار و کوچه رو برای ام البنین خوندن، یکی هم وقتی از کربلا برگشتن، گفت:اُم البنین بشین من روضه ی حسین رو برات بخونم،گریه کنی،اُم البنین!..*

دیدن خیمه ی مشک ها هم

 کودک تشنه را تشنه تر کرد

*اُم البنین این بچه ها دامن عربی رو بالا زده بودن،شکم ها رو روی زمین نمناک قرار داده بودن، هی میگفتن:العطش،....*

دیدن خیمه ی مشک ها هم

 کودک تشنه را تشنه تر کرد

این طرف یک نفر بود تنها

آن طرف لشکری ناجوانمرد

آه از آن زمانی که دشمن

پیش عباس اَمان نامه آورد

من بمیرم برایت اباالفضل

جان عالم فدایت اباالفضل

رنگ از روی ماهت پریده

مانده با دو دست بریده

تو نبودی به دامان بگیریش

جای تو مادری قد خمیده

درد خیلی کشید است اما

او بیشتر خجالت کشیده

تا کنار برادر ،برادر

خویشتن را به زانو کشیده

او نفس میزد اما نفسهاش

مثل جسمش بریده بریده

*تمام غم اباالفضل توی این بیت اومده*

دید از روی نیزه غم را لبالب

ریسمان را به دستان زینب

* یه بزرگی این رو میگفت: وقتی قافله به سمت شام حرکت کرد،این زن و بچه ها روی ناقه های عریان،سرها رو بین محمل ها تقسیم کردن،برای اینکه این دل بچه هارو بیشتر بسوزونن،کنار محمل نجمه سر قاسم،کنار محمل رباب....،اما اُم البنین که کربلا نیومده،سر عباس کنار محمل زینب،اُم لیلا که کربلا نیومده،سر علی اکبر هم کنار محمل زینب، سر حسین هم کنار محمل زینب، سر دو تا بچه هاشم کنار محمل زینب، این نازدانه،ده ساله ی حسین،سکینه خانم، کنار بی بی زینب ِ، سئوال کرد:عمه جان!یه سئوالی ازت دارم. چیه عزیز دلم؟ عمه جان چرا هر وقت سر عمومون میاد کنار محمل ما چشماش رو می بنده؟ گفت: عزیز دلم هنوز عموت خجالت زده است،روی نگاه کردن به شما بچه هارو نداره.....*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:57 ق.ظ | نظرات()

گر غِیر آل الله لیلایی نمانده

در عشق جُز عباس شیدایی نمانده

در جای‌جایِ قلبِ فرزندانِ زهرا

با بودنِ فرزندِ من جایی نمانده

*امشب فقط یه نفر میتونه روضۀ عباس بخونه ... اونم مادرِش ام البنینِ ... هر کی اومدِ امشب هم روضۀ عباس بشنوه . هم روضۀ حسین بشنوه ... امشب فقط یه نفر روضه میخونه ... هیچ صدایی محزون تر از صدای مادرانه نیست ... اگر مادر زبون بگیره زمین و زمان میلرزه ... دلِ سنگ آب میشه .... اگه مادر زبون بگیرِ  ... دشمنا با گریۀ ام البنین گریه می کردن ... سنگ دل ترینِ آدما تو مدینه وقتی رد می شدن میدیدن دارِ به سینه ش میزنه هی می گه بُنیَّ .... امشب تو هم ناله داری بزن .... فاطمیه دارِ تموم میشه ها .....*

امِ بنینم من نه، امِّ بی‌بَنینم

یعنی برایم دیگر اَبنائی نمانده

دور و برم پُر بود از اولادِ حیدر

*یه روز خونم شلوغ بود ... حسین بود حسن بود عباس بود الان دمِ آخری هیشکی نیست این لحظه های آخر سرَمُ به دامن بگیرِ ... آخ بمیرم برات ....*

دور و برم پُر بود از اولادِ حیدر

این آخرِ عمری منم ... مایی نمانده ...

بر چهارقبرِ خالی از بس ریختم اشک

از من به غیر از گریه سیمایی نمانده

شد گونه هایم چون کویر از آفتابُ

*آخه میگن زیر آفتاب مینِشست برا حسین گریه می کرد ... چرا زیرِ آفتاب؟؟؟ شنیدم بدنِ حسینِ زیر آفتابِ گرمِ کربلا ....*

شد گونه هایم چون کویر از آفتابُ

جز خون دل در چشم دریایی نمانده

آن قدر خواندم واحسینا واحسینا

در زخم های حنجرم نایی نمانده

عباس،نایِ پایِ راهِ باورم بود ...

رَفته عَصای پیری ام،پایی نمانده

رَفته عَصای پیری ام،وامصیبت ...

آمد شبِ دلگیریِ من،وامصیبت ...

رفتهِ عصایِ پیریِ من ، وامصیبت ...

بعد از رباب و قِصۀ اصغر برایم

غمگین تر از لالای نجوایی نمانده

بر آب غیر از شرمُ غیر از شرم بر آب

بر مشک غیر از اشک سودایی نمانده

سقا بدون مَشک یعنی جِسمِ بی روح

مشکی اگر شُد پاره سقایی نمانده

گفتند جِسمش آب رفت از شرمُ شمشیر

زان سروِ رعنا قد و بالایی نمانده ....

*ای وای ... هرکی هرچی میرسید برا ام البنین تعریف می کرد،شاید ضرباتِ شمشیر ... شاید تیرِ تو چشم زدن ... شاید دستِ بریده ... انقد ام البنین رو اذیت نمی کرد که میگفتن به بچه ها قول داد آب بیاره ... همچین که میشنید عباس نتونست آبُ برسونه ..... (الهی برا خجالتت بمیرم ..) شنیدم آب شدی کنارِ علقمه ... شنیدم یه نگا کردی به حسین گفتی آقا خجالت زدۀ خودتُ بچه هاتم .... با الله ... عباس من عوضِ  تو مادر ... رفتم از همۀ بچه ها حلالیت گِرفتم .... هر وقت نگاش به سکینه می افتاد ... نگاش به رباب می افتاد ... حسین ......

مشکُ علم یک طرف ....

دستِ قلم یک طرف ...

العطشِ کودکان

بین حرم  یک طرف ...

نالۀ ادرک اخا ... میرسد از علقمه

زادۀ ام البنین شد پسر فاطمه

امیدِ خیمه شد نا امید

جیب الماء للاسکینِ ...

بعدِ تو دیگر خسین،بی کَسُ تنها شده

پایِ حرامی ببین به خیمه ها وا شدهِ

کرببلا والسلام  ... کارِحسین شد تمام

میرود امشب اسیر زینب او ......

 حسین....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:05 ب.ظ | نظرات()

غُبارِ صحنِ تو بر دَردِ جان دواست بقیع

خرابه های تو باغِ بهشتِ ماست بقیع

 

اگر چه روی به کعبه نماز می خوانیم

تو قبلۀ دلِ مایی خدا گواه ست بقیع

 

قسم به چهار امامی که در بغل داری

برای ما حَرمَت مثلِ کربلاست بقیع

 

علی نَگفت به جانِ علی قسم تو بگو

که قبرِ گمشدۀ فاطمه کجاست بقیع


قویترین سنَدِ غربت علی در تو

عِذارِ نیلیِ ناموسِ کربیاست بقیع

 

به یادِ چهار پسر در کنارِ چار مزار

هنوز نالۀ ام البنین به پاست بقیع

 

*چهار صورتِ قبر درست می کرد ... به نیتِ چهار پسرِ شهیدش ... بعد می گفت *لاتَدْعُوِنِّی وَیْكِ أُمَّ الْبَنِینَ ... * دیگه کسی به من ام البنین نگه ... *تُذَكِّرِینِی بِلِیُوثِ الْعَرِینِ ...* اخه شما که به من اُم البنین می گید یادِ چهار پِسرم می اُفتم ....*



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:58 ب.ظ | نظرات()

چهار تا پسرم جلوه های من هستند

چهار ام بنین در چهار تن هستند

علی اگر چه مرا مادر پسرها خواند

ولی همه پسران ابوالحسن هستند

(سپرده ام به حسن جنگ یادشان بدهد

ز کودکی همه پرورده ی حسن هستند)۲

قرار نیست که صحبت کنند پیش حسین

وگرنه که همه استاد در سخن هستند

بشیر گفت : حسینم کفن نداشته است

عجیب نیست پسرهام بی کفن هستند

شنیده ام که بشیر از همه خبر داری

بگو که از پسر فاطمه خبر داری؟!

*حالا آروم آروم داره خبرا رو میده*

قرار شد نگذارند ساده جان بدهد ...

قرار شد نگذارند سر تکان بدهد

قرار شد که تنش روی خاک ها باشد

و نیزه دار ، سرش را به آسمان بدهد

قرار شد که سرش را سریع تر ببرد

به مردم همه ی شهرها نشان بدهد

سنان چقدر پریشان رسید در گودال

مباد تا که به دستش کسی سنان بدهد

*ام البنین*

چه حرف های نگفته که در دهن دارد

اگر که چکمه ی سربازها امان بدهد

به این بریدن انگشت هم نیاز نبود

قرار بود عقیقی به ساربان بدهد

*شروع کرد بشیر برا ام البنین روضه خواندن . ام البنین گریه کرد ... خاک به سر می ریخت ( الله اکبر ... گفتم و رفتم .... ) گفت : روضه ی حسینم رو خوندی .... گفتی بچه هامو کشتن ...

اما بشیر ازت یه سوال دارم : عباسم بالاخره تونست آب ببره؟! ...

گفتن ام البنین نتونست آب ببره ....

یه وقت دیدن ام البنین اومد جلو محمل رباب ... یه نگاه کرد ...

گفت : رباب  عباسم رو حلال کن ... نتونست برای علی اصغر آب بیاره .....‌

حسین .......




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:02 ق.ظ | نظرات()

وِیلی،وِیلی،وِیلی ... عباس عباس عباس ...

سوزِ ناله هاش ، غوغا می کنه 2

دائم با خودش نجوا می کنه ...

وِیلی،وِیلی،وِیلی ... عباس عباس عباس ...

آخ می خواد دوباره قیامت کنه

بشینه ذکر مصیبت کنه

از اون چهارتا پسرش خدا

حالا یکی ش نیست ، وصیت کنه ... 2

برای عباسِش تو مدینه

حلالیت می خواد ، از سکینه)2

وِیلی،وِیلی،وِیلی ... عباس عباس عباس ...

*کارِ ام البنین روضه خوانیِ*

پایِ چارتا قبر ، زانو میزنه 2

تا عمه بیاد جارو میزنه ....

*روضه خوون اومد ....*

وِیلی،وِیلی،وِیلی ... زینب زینب زینب ...

شنیده خیلی ، جسارت شده

نصیب خانوم اسارت شدِ ...

شنیده اما ، ندیدِ دیگه

چه معجرایی که غارت شده ....

همه ابوالفضلُ قحطیِ آب

خجالتش دادن از روی رباب ...2

*حالا ام البنین دارِ گریه می کنه ... نوبتِ روضه خواندن زینب شد ...*

پرپر شد گُلاش ... تو باغِ حسین

میسوزه ولی ، از داغِ حسین ...

*حالا زینب دارِ می گه *

وِیلی،وِیلی،وِیلی ... حسین حسین حسین ...

*گفت خانم*

میپرسه رازِ ، پیرَنِش چیه ؟؟

حصیری که شد کفنِش چیه ؟؟ ...

بگید بدونم ، سُمِ مرکبا

گذَشتن از رو ، بدنِش ......

حسین ...........

*گفتن ام البنین چهارتا بچه هات کربلا کشته شدن ، هر موقع میشینی رو خاک کنارِ این چهار صورتِ قبر ، هی میگی : آی غریب حسین ....

فرمود دو تا دلیل داره ، اول اینکه حسینم مادر ندارِ براش گریه کنه .... یه دلیلِ دیگه شم اینه مادرِ حسین آخرین لحظه های بچۀ من براش مادری کرد ....

نزاشت عباسم ، لحظۀ آخر احساس بی مادری کنه ..... آه ..... گفتمُ رفتم ... از همه التماسِ دعا ..... امشب مثه اون سائلِ که اومد درِ خونه ام البنین ناله بزن .... وقتی در زد بی بی فرمود کیه دارِ در میزنه ؟؟

صدایِ این سائلُ شناخت ، سریع اومد داخل حجره ، زن ها رو جمع کرد .... فرمود این سائل رو میشناسم ... هرموقع میومد خَرجِ یه سالشُ عباسم بهش میداد ... نکنه امشب دست خالی برِ .... زن ها هرچی زیورآلات دارید جمع کنید ، میخوام همشو یه جا بهش برسونم ... همه رو آوردن . تو یه ساروق بسته ای آوردن ، تحویل خانوم دادن ، بی بی دستشو بیرون آورد فرمود سائل بگیر ، برو ....

دیدن ایستادِ تکون نمی خوره ، فرمود چرا نمیری؟؟ از هر سالِتم خرجت بیشترِ ... نزاشتم دستِ خالی بری ...

گفت خانوم . سائلم ، مستحقم ... اما من مستحقِ اون دستایِ زیبام ... سائلِ اون چشمایِ قشنگم ....

بگو صاحب خونه خودش بیاد .... تا اون آقا نیاد من هیچ جا نمیرم ....

دلم برا چشماش تنگ شده ..... دلم برا اون قدُ قامتش تنگ شده .... یه وقت دیدن صدا ام البنین بلند شد ....فرمود سائل برو .... دست از دلم بردار ... اون قامتی که میگی ، تو کربلا ، قطعه قطعه کردن ....اون چشمایی که میگی ، چشمشُ از حدقه .... دستاشو از تنش بریدن .....

آی حسین .......



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:02 ق.ظ | نظرات()

                   

ازخونِ جوانانِ حرم لاله ،(خدا لاله) 3 دمیده 2

بابا به حرم آمده با ناله(خدا ناله)3 ولی قدِ خمیده 2

گوید یارم نیامد ....

کَسُ کارَم نَیامد ....

علمدارم نیامَد ....

خدایا چه کنم،حالا،که من گرفتارم نیامد ....

*بایدم اینطوری شروع بشه روضۀ ام البنین ...

امشب، شبِ یه خانمیِ که از بچِِگی هر وقت روضه شنیدیم اسم تو رَم شنیدم .... الله اکبر ..... چند تا روضه هست از بچِِگی تو ذهنِ ما مونده ... یادتونه میومدن درِ خونه میگفتن به مادرت بگو روضۀموسی ابن جعفر (ع) داریم .... به مادرِت بگو سفرۀ امام حسن (ع) داریم .... اما دست از پا نمیشناخت وقتی یکی میگفت روضۀ ام البنین داریم  .....

مادرمون بعدِ روضه بر میگشت ، یه کیسۀ کوچیکی همراش بود یه سیبی ... نون و پنیری ... سبزیی توش بود ...

سفرۀ امام حسن که همش سبز بود ... اما صدا میکرد بیرون نرو . هرکدومتون یه لقمه بخورید " چیه مادر؟ ... برا سفرۀ ام البنینِ ....

من با لقمۀ نون تو بزرگ شدم ام البنین ......

من ریزه خوارِِ سفرۀ آقازادتم ام البنین ....

من پیرو گریه های توام ام البنین .....

یه جوری گریه می کرد ، مروان قَسی القَلب وایمیستاد انقدِ زار میزد به گریه ش ..... نمی دونم چطور گریه می کرد .... هی زیر لب میگفت آخ حسین برات بمیرم .......*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:32 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم