امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
كد شامد (تأیید و ثبت وبلاگ باب الحرم در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) 1-1-737230-64-0-1


!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.







http://s9.picofile.com/file/8292665950/majid_banie_fatem.jpg


لحظه ی آخر، به شور و شینم

با حال محزون،دیده ی پر خون

یادحسینم

 

گرچه ندیدم،اما شنیدم

یاد غمت صبرو تَوونمو می گیره

 

با لب تشنه، به زیر دشنه

الهی که ام البنین برات بمیره

 

خدایا خانمانم رفته بر باد

که تنها آشیانم رفته بر باد

 

مرا زلف سپید زینبم کشت

تمام دودمانم رفته بر باد

 

انیسِ گریه هایم را گرفتند

توانِ دست و پایم را گرفتند

 

کمانی تر شدم از زینب افسوس

سرِ پیری عصایم را گرفتند

 

* یه جمله روضه،معطلت نکنم...چنان گریه می کرد،همه وقتی رد می شدن به گریه ی ام البنین گریه می کردن، چهار تا شبهه قبر درست کرد،یکی برا عونش، جعفرش، عثمانش، عباسش ، برا این چهار تا پسر گریه کنه...

 

دیدی یه مادر شهید بالا سر قبر بچه اش میره؟ هی بچه اش رو صدا میزنه،میگه مادر جات خالیِ....

 

دیدن ام البنین این خاکا رو روی سر میریزه،میگه:برات بمیرم حسین!... گفتن:بی بی جان! چهار تا قبر رو برا پسرات درست کردی،چرا میگی حسین؟ ناله اش بیشتر شد،فرمود: آخه این چهار تا قبر مادر دارن....اما حسین مادر نداره...

 

تو کوچه پس کوچه های مدینه وقتی راه میرفت،گریه می کرد،هی می گفت:خدا باورم نمیشه دستاش رو بریدن،برا همین بود وقتی بشیر هم اومد،گفت:بشیر من باور نمی کنم کسی دست عباسم رو قطع کرده باشه، مگه کسی جرأت می کرد نزدیک عباس بره؟ عباس نگاه می کرد همه فرار می کردن...یه جمله ای بشیر گفت ناله ی ام البنین بلند شد...صدا زد: آخه ام البنین! قبل از همه ی این کارها، چهار هزار تیر انداز فقط عباس رو نشونه گرفتن،اول چشمش رو تیر زدن....

دستای گدایی رو بالا بیار،شبِ ام البنینِ،شب مادر عباسِ، بلند بگو:یا حسین.....







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:28 ق.ظ | نظرات()

http://s8.picofile.com/file/8310902826/94072.jpg                       

اُم البنین تازه عروسِ،تازه عروس رو با رسم و رسوم میارن،وقتی هم قبیله ای هاش،طایفه کلابیه،با سر و صدا داشتن عروس رو میآورن،نزدیکا که رسیدن گفت:دیگه برید،از این جا به بعد نمیخوام کسی بیاد...چی شده فاطمه؟ گفت:این کوچه حرمت داره،این همون کوچه ای است که فاطمه رو زدن...لحظه ی وارد شدنش به خونه ی امیرالمؤمنین چارچوب خونه رو بوسه زد...

 

رسید دم در خانه،چرا تو نمیای؟ گفت: بگید خانوم خونه بیاد...خانم خونه کیه؟ بگید زینب بیاد... دوبار با زینب اینجور رو برو شد،یه بار اینجا روبرو شد،منتظر شد زینب رسید،یه بار دیگه هم دم دروازه ی مدینه،هی دنبال حسین می گشت،چرا مرد تو این کاروان نیست،پس جوونا کوشن؟

 

یکی اومد گفت:ام البنین! پسرات رو کشتن...حسین کجاست؟ یه وقت دید یه پیرتر ازخودش.. مگه پیر زن میدوه؟دید یه پیرتر از خودش داره میدوه،نزدیک شد،ای وای زینبِ،بغلش رو باز کرد،افتاد تو بغل ام البنین،مادر!مادر!...کتکم زدن...گفت:مادر امونم رو بریدن،بغض کرده بود،ام البنین می زد به کمرش،گریه کن دخترم، چی شده؟ گفت: نامحرم.....پرده ی محملم رو....

 

ام البنین یه فریادی زد،مگه بچه ام مرده بود؟ صدا زد نه اتفاقاً داشت می دید،رباب دوید صدا زد:خوب شد نبودی اُم البنین،آره نگاه می کرد،اما از رو نیزه...

 

صدا زد رباب:ام البنین! دوتا سر رو نیزه وانمی ایستاد،یکی شیر خوار.....یکی سر علمدار... گفت: رباب!سر شیرخوار،سر علمدار.... گفت: مگه خبر نداری؟ عباس عمود تو سرش اومد،سر واشد شد،هر کار کردن سر رو نیزه وانمی ایستادبا روسری سر رو.... سر بچه ی من هم که از نوک نی کوچک تر بود، با هر سنگ می افتاد.حسین







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:04 ق.ظ | نظرات()

                 

عقیل آمده برایِ خواستگاری گفتش که امیرالمومنین ، دخترِ شما رو میخواد «حِزام بن خالد» پدرِ همین فاطمه بوده است . گفت امیرالمومنین خواستگاری کرده دخترِ شما رو این «حِزام» خیلی براش این مطلب سنگین بود ، حالا ما به زبانِ خودمون میگیم .

گفت آخه دخترِ من یه دختری هست که تو یه قبیلۀ بَدوی زندگی می کنه و با یک زندگیِ بیابانی ، اما خانۀ علی ، خانۀ وحیِ ... محلِ رفت و آمده ملائکه هست ، این که آدابِ اون خانه رو بلد نیست ؟ این که آداب صحبت کردنِ با اهلِ وحی رو نمی داند اهلِ آن خانه یکیش حضرتِ زینب سلام الله است ، یکیش امام حسینِ (ع) یکیش امام حسنِ(ع) یکیش خوده امیرالمومنینِ ... خو این چه جوری بیاد با اونا زندگی کنه ؟ ... این دخترِ بدوی ست ... یه دخترِ بیابونی ست ...

عقیل یه نگاهی بهش کرد گفت امیرالمومنین اینا رو میدونه و از دخترِ شما خواستگاری کرده ، گفت من میرم با دخترم مطرح می کنم .

اومد مادرِ این فاطمه بود ، خودِ فاطمه هم بود ، اینو مطرح کرد ، گفت امیرالمومنین آمده خواستگاریِ تو اما این خانه یه همچین خانه ای هست .

 

فاطمه گفتش که من قبول می کنم اما به عنوانِ کنیز میرم خانۀ امیرالمونین ...

به حسن که خدمت میتونم کنم ... به حسین که خدمت میتونم کنم ...من به عنوان کنیز میرم خانۀ امیرالمومنین ... و آمد ...

 

آقایان تاریخ ندیده ، خانم ها متوجه میشن من چی میگم ؛ تاریخ ندیده است که هیچ هوویی بچه هایِ هوو رو به بچه هایِ خودش مقدم کرده باشد ... اصلاً این نمونه نداره .... هوو به هوو حساسِ اونم حساسیتِ شدید .. تنها زنی که بچه هایِ هوو رو آورد به بچه هایِ خودش مقدم کرد ، این خانم هست ...

 

قنداقۀ عباس رو می آورد دورِ سرِ امام حسین می گردوند ... میگفت اصلاً این صدقۀ شماست ... فداییِ شماست ... همه جا بچه هایِ فاطمه رو مقدم می داشت ... چون او میدانست خدمتِ به این خانواده خدمتِ به خداست ... محبتِ اینا محبتِ خداست ... رضایتِ اینا رضایتِ خداست ... خواستِ اینا خواستِ خداست ... برا همین خودشو وقفِ این خانه کرد ...

 

هر چی حضرتِ عباس یاد گرفته از این مادرست ... برا همین وقتی واردِ خانه شد ، دارد امیرالمومنین او را فاطمه صدا میزد ، خوب حسنین خیلی براشون سخت بود که ببینند یک زنِ دیگه ای آمده جایِ مادرشون رو گرفته پدرشون او را فاطمه صدا میزنه ...یه روزی آمد گفتش که علی جان من یه خواهشی از شما دارم ، من یه کنیه ای در قبیله ام دارم و تو قبیله مون به این کنیه مشهورم ، منو به کنیه ام صدا بزنید.... حضرت فرمود کنیه ات چیه ؟ عرض کرد منو ام البنین بهم می گفتن تو قبیله مون ، منو ام البنین بگید ، چون این بچه ها طاقت ندارن منو فاطمه صدا بزنید ....

دیگه همه جا او را ام البنین صدا میزدن ... یه روزی هم مدینه داد میزد زن هایِ مدینه ... دیگه منو ام البنینم نگید .... تو اطراف بقیع که میرفت گریه می کرد میگفت من اون موقع مادرِ پسرا بودم که چهارتا پسر داشتم ... حالا دیگه به من ام البنین نگید....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:45 ق.ظ | نظرات()

http://s8.picofile.com/file/8319663934/8c4145d7.jpg

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را
گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است
رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سرِ پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش
بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه ، روضه می خواند
که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد
سر عمود عوض کرده شکلِ سرها را

کنار آب دو تا دست بر رویِ یک دست
رسانده است به ما خانم، این خبرها را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو!
ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو!

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی
برای خانه یِ مولا که انتخاب شدی

به خانۀ ولی اللهِ اعظم آمدی و
دلیلِ عزّت قومِ بنی کِلاب شدی

به جایِ اینکه شوی مدّعیِ همسری اش
کنیزِ حلقه به گوشِ ابوتراب شدی

تنورِ خانه یِ حیدر دوباره گرم شد و
برای چرخشِ دستار ، انتخاب شدی

چهار تا پسر آورده ای برای علی
که جایِ فاطمه، ام البنین خطاب شدی

اگر چه ضربِ غلافی به بازویت نگرفت
میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت...

تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد
به چادرِ عربیِ تو خار ، گیر نکرد

تو را که فرق علی دیده ای و خونِ حسن
به غیر کرب وبلا هیچ چیز پیر نکرد

به احترامِ همان تکّه بوریا دیگر
زمینِ خانه ی تو نیّتِ حصیر نکرد

از آن زمان که شنیدی خزانِ گلها را
هوایِ کوی تو باغِ دل پذیر نکرد

چه خوب شد که نبودی و کربلا بینی
که دستِ دشمنِ دون، رحم بر صغیر نکرد

شاعر : علی اکبر لطیفیان


 


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:39 ق.ظ | نظرات()

باغِ گُل یاس سلامٌ علیک

مادرِ عباس سلامٌ علیک

 

ای همه از خود سفرت تا حسین

 

*میدونی اِذن دخول حرم اُم البنین چیه؟ میدونی چی باید بگی وارد بشی؟*

 

ای همه از خود سفرت تا حسین

اِذن دخول حرمت یا حسین

 

سایه‌نشینِ حرمِ آفتاب

غرق شده در کرمِ آفتاب

 

فاطمه‌ی دوم حیدر شدی

مادر یک ماه و سه اختر شدی

 

طوبی، طوبی لَکَ زین احترام

دختر زهرا به تو گوید سلام

 

قدر تو گوی شرف از ناس بُرد

ارث ادب را ز تو عباس بُرد

 

جز تو که بر شیر خدا شیر زاد؟

جز تو که بر شیر علی شیر داد؟

 

*کی میتونه عباس به دنیا بیاره؟ کی میتونه صلابت و اُبهت و محبت و معرفت رو همه ی جهات رو توی یک وجود جمع کنه؟ کی می تونه؟فقط کار،کارِ اُم البنین ِ و بس...

وقتی بچه اش رو داد دست امیرالمؤمنین،فقط تو چشمای علی نگاه می کرد،اولین پسر اُم البنینِ،اولین بچه ی علیِ،تصور کن خونه ای که داغ دیده،ماتم دیده،خونه ای که درِ سوخته دیده، خونه ای که ماتم بی مادری کشیده،از همه بالاتر،اولین اتفاق خوشایند،اولین خبر خوب برا بچه ها اینه،خدا بهشون برادر داده،دیدن بابا بغلش کرد، اول از همه بندای قنداقه رو باز کرد، دیدن دارن دستای این بچه رو در میاره، هی به بازوهاش نگاه کرد،هی بوسه زد،هی گریه کرد،کی دلش میاد اینارو جدا کنه،شادی مبدل به عزا و روضه شد....*

 

جز تو که در کرب و بلای حسین

چار پسر کرده فدای حسین؟

 

*نه یه شهید،نه دو شهید،مادر چهار شهیدِ...*

 

چار پسر دادی و زین افتخار

شد حرم چار امامت مزار

 

پاسخ آن وفا و احساس تو

فاطمه شد مادرِ عباس تو

 

چار پسر داشتی ای جان پاک

رفت غریبانه تنت زیر خاک

 

*معمولاً اگر یه مادری از دنیا برِ،اگه تشییع جنازه اش خلوت باشه،میگن:پسر نداشته،پسر ِ که ارتباط عمومیِ،دوست،فامیل میان،وقتی می بینند تشییع جنازه شلوغِ،میگن:برا پسرش اومد سر سلامتی بگن....میخوام بگم:فردا میخوان بدن این مادر رو زیر خاک کنند،ای کاش یکی از پسراش زنده بود،ای کاش لااقل یکی از بچه هاش زیر تابوت رو می گرفتند*

 

 دیده ی اوتاد برایت گریست

حضرت سجاد برایت گریست

 

نیست عجب اینکه به ترفیع تو

فاطمه آید پی تشییع تو

 

باز هم ای ماه شهادت فروز

مراسم دفن تو می‌بود روز

 

*باز جای شکرش باقیِ،اگه پسرات نبودن،لااقل تو روز بدنت رو برداشتن،بی بی جان!جای شکرش باقیِ...*

 

بر دَرِ بیت تو شرارت نشد

بر گُل روی تو جسارت نشد

 

ضربه به بازوت نزد هیچکس

لگد به پهلوت نزد هیچکس



 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:25 ق.ظ | نظرات()

                        

*اما زهرا بین در و دیوار قرار گرفت،فاطمه رو توی کوچه ها زدن،مادر مارو تنهایی،نه یک نفر،نه دو نفر..بی بی جان!کسی به شما جسارت نکرد،ولی مادر مارو جلو چشم علی زدن...سیلی زدن...تازیانه زدن...وای....

چند تا صحنه تو تاریخ بوجود اومد،باورش سخت بود،توی همه ی تاریخ اگه ورق بزنی خصوصاً تو حادثه ی کربلا،همه با تحیُّر و تعجب از این صحنه ها نقل می کنند...دیدی وقتی خبری بهت میرسه،با تعجب برخورد می کنی،میگی:دروغِ،این حرفا نیست...اما خبر حقیقتِ، من سه چهارتاش رو بگم:

یکی از اون صحنه هایی که ابی عبدالله نتونست باور کنه،نوشتن:" فنظر الیه نظراً مُتحیرا " اونجایی بود که رسید بالا سر علی اکبرش،دید یه بدن تیکه تیکه داره دست و پا میزنه،دید این بچه پاهاش رو داره رو زمین میکشه،هر کاری کرد باور کنه این جوون خودشِ،اگه علی اکبر منی،پاشو بابا!...پاشو یه بار دیگه برام اذون بگو بابا...حسین....

یه جای دیگه رو برات بگم،برا سکینه اتفاق افتاد،نتونست باور کنه،اومد تو گودال،دید عمه اش یه بدن رو بغل کردِ،عمه این بدن کیه داره می بوسی؟ تا گفت:این بدن بابات حسینِ،این بچه یه خوردرفت عقب،اگه بابامِ،چرا لباس تنش نیست؟چرا سر نداره؟کی رگاش رو پاره کرده؟بگو:حسین....

دو تا از کربلا گفتم یکی تا از شام بگم،دوتا کربلا رو میتونی تحمل کنی،اما شام رو نمیدونم،یه صحنه ای که زینب دید و نتونست باور کنه،اونجایی که دید دارن با چوب خیزران میزنن به لب و دندان برادر...، کی دلش میاد؟باور نمیکنم جلو چشم زینب،با چوب خیزران بزنن،حسین....

صحنه ی آخر مالِ امشبِ،وقتی بشیر اومد مدینه، یکی یکی روضه خوند،همه حرفاش رو که زد،همه روضه هارو خوند،برا اُم البنین روضه خوند،چی گفت؟گفت: اُم البنین شیرت حلالِ پسرت..یه حرفی زد بشیر که این مادر باورش نشد،کشیدش کنار،گفت: لابه لای حرفات یه جمله ای گفتی،دوباره بگو، چی گفتم؟ گفتی به سر بچه ام عمود زدن،آیا این حرف درستِ؟ گفت:آره درستِ..گفت:باور نمیکنم،کسی که جرأت نمی کرد به سر عباس من عمود بزنه..گفت باور کن،میخوای بگم چرا؟ قبل از اینکه عمود بزنن،اول دستاش رو جدا کردن،بعد تیر به چشمش زدن،سرش رو خم کرد، با دوتا زانوهاش تیررو در بیاره، کلاه خود از سرش افتاد.. نانجیب اومد با دو تا دستش عمود....بگو:حسین....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:24 ق.ظ | نظرات()

           

*امشب روضه مو اینجوری شروع می کنم،روز مادرانو و همسران شهداست،مجلس به پاست به یاد بی بی اُم البنین مادرشهید،همسر شهید...امشب با یاد شهدا بریم درِ خونه ی اُم البنین...

 

شهید علی اکبر رضایی منش،سال شصت و دو مفقود شده در کردستان،تا الان مادرش دَرِ خونه رو نمی بنده،میگه:عزیزم از سفر میاد،پسرم بر میگرده..میگن:وقتی بارون میاد،از خونه میاد بیرون..بهش میگن: مادر!بیا سردِ...میگه:نه الان پیکر بچه ام زیر بارونِ...وقتی برف میاد،ازخونه میاد بیرون..مادر! مریض میشی،حالت بد میشه...میگه:شماها نمی فهمید،من مادرم،بدن بچه ام الان زیر برف و بورانه....

 

یه مادری هم مدینه منتظربود مسافرش برگرده،ولی نه مسافر خودش،از بچگی براش مادری کرده،حسینم! من خدمت گذار شمام....

 

گفت:اون مادر شهید،احمدش رفت،والفجر مقدماتی شهید شد،همسایه ها فامیل اومدن گریه می کردن،چیزی نمی گفت،عملیات بعد ابوالقاسمش رفت شهید شد،دو تا پسر داد،به شوهر گفت:چرا نشسته ای؟پاشو اسلحه ی بچه هام رو بردار،همه دارن آماده میشن، رفت،والفجر هشت شد،همه اومدن،زن ها اومدن،فامیل اومدن توی خونه،خیلی بی تابی می کردن،جوانات رو از دست دادی،شوهرت رو از دست دادی..میگن:یه وقت بلند شد به سینه میزد،می گفت:*

 

تموم زندگیم مال حسینِ

دلم همواره دنبال حسینِ

 

*خودش رفت،توی اون حج خونین سال شصت و شش،گفته بود: حالا نوبت منِ،رفت،صف اول برائت از مشرکین شهید شد، "شهیده کبری تلخابی"...

 

عرض روضه من باشه،منم یه مادری رو میشناسم،همش صدا می زد:تموم زندگیم مال حسینِ.....

 

امشب مدینه ات رو بگیر،از بی بی اُم البنین مدینه بگیر،بری بین الحرمین،سر به دیوار بذاری براش روضه ی اباالفضل بخونی...*

 

این گدا سوی مدینه سفری میخواهد...

تا بیاید حرمت راهبری می‌خواهد

 

سلام من به بقیع و به چهار قبر خرابش

سلام من به بقیع و چهارقبر رفیعش

 

*مرحوم مامقانی نوشته در کتاب تنقیح المقال...: وقتی بشیر آمد وارد مدینه شد،مردم رو جمع کرد،بی بی ام البنین آمد،بی بی جان! بچه هات رو کشتن....از حسینم چه خبر؟ دستای علمدار کربلا رو جدا کردن..از حسینم چه خبر؟ بی بی جان! نبودی عمود آهن به سر پسرت زدن... از حسینم چه خبر؟ بی بی جان با لب تشنه سر از بدنش جدا کردن... یه وقت صدا زد ای بشیر! " قَدْ قَطَّعتَ نِیاطَ قَلبی " بندهای دلم رو پاره کردی..." أولادی وَمَن تَحتَ الخَضراء کُلُّهُم فداءُ لأبی عَبدِاللهِ الحُسین " همه ی زندگیم فدای حسین...همه ی بچه هام فدای حسین...*

 

 تموم زندگیم مال حسینِ

دلم همواره دنبال حسینِ






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:59 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم