امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم  دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)  آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.







برای روضه ی زهرا

به خدا یک جمله بسه

 

تو کوچه گوشواره ی

 عرش خدا از گوش افتاد

 

به روی عصمت الله

توی کوچه دست بلند شد

 

یه جوری سیلی زد

که فاطمه بیهوش افتاد

 

چشاش دیگه وا نمیشه

آخه از رو زمین پا نمیشه

 

حسن داره دق میکنه

گوشواره پیدا میکنه

 

کبودِ رویِ ماهشو

گرفته خون نگاهشو

 

فاطمه به علی نگفت

قصه ی قتله گاهشو

 

روضه ی کوچه خودش

اندازه ی صد سال حرف

 

روضه های فاطمیه

حرف تازه کم نداره

 

گریز روضه ی امشب

همین باشه که زهرا

 

تو این عالم یه سنگِ

 قبر کوچیکم نداره

 

کجا بیام زار بدنم

سرم و به دیوار بزنم

 

کجا بیام داد بزنم

بغضم و فریاد بزنم...

 

علی جان!

 تو بر نوشتن قرآن به خانه مشغولی

بیا که سوره ی کوثر به کوچه افتاده

 

*خدا به عظمت فاطمه فرج امام زمان مُعجَّل بفرما... خیلی سخته...روضه ی حضرت زهرا همیشه سخت بوده...چون روضه روضه ی ناموسِ علیِ...دیگه بعد کوچه...حسن دیگه سمت مادر نرفت...خدا نکنه...آدم مادرش جلوش زمین بخوره...هی خجالت میکشه...میگه جلو بچه ام زمین خوردم...میگه حسن هر وقت مادر رو می دید طرف دیگر رو نگاه می کرد...می گفت: مادرم جلوم کتک خورده...مادرم خجالت نکشه...غریب حسن...خدا به حق امام حسن کریم اهل بیت گره این مردم و باز کن...خدا به حق امام حسن ریشه ی وهابیت رو بکن...

کوچه ای تنگ و...دلی سنگ و...صدای سیلی...هرچه بادا باد میخونم هر کی اهلشِ بسم الله...مقداد همچین که بعد شهادت اومد بره دومی جلوشو گرفت گفت کجا میری زهرا را کجا دفن کردید...تا امتنا کرد یه سیلی تو صورت مقداد زد...مقداد افتاد رو زمین زد زیر گریه... گفت دیدی طاقت نداری، چرا گریه می کنی...؟گفت نامرد گریه ام برا خودم نیست...فقط یه سوال دارم...اینجور که به من زدی چطور به زهرا زدی...؟....یه سیلی زد صورت بی بی ورم کرد...دیگه با دست دنبال بچه هاش میگشت... بلدی امشب داد بزنی یا نه...بگو وای مادر...*






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:29 ق.ظ | نظرات()



السلامُ علَی الجوهرةِ القُدسیَّة فی تعیُّنِ الإنسیّة ، صورةِ النَّفسِ الکُلیّةِ ، جوادِ العالمِ العَقلیّةِ ، بِضعَةِ الحَقیقةِ النَّبویّةِ ، مطلع الأنوارِ العلویّةِ ، عینِ عیونِ الأسرارِ الفاطمیّة ، النّاجیةِ المُنجیّةِ لِمُحبّیها عن النّار ، ثمرة شَجَرة الیقین ، سیدة نساء العالمین ، المعروفة بالقَدْر ، المجهولةِ بِالْقَبرِ ، قُرّةِ عین الرَّسولِ ، الزَّهراءِ البتول ، علیها الصّلوة و السّلام.

 

* الحمدالله همتون یه گوله آتیش هستین خوب گریه می کنین...اومدی بگی نامرد دستت بشکنه...اسم مادر میاد گریه ها یه جور دیگه میشه... اسم مادر میاد دادت بلند میشه...داد زدنم داره...مادر ما رو جوان کشتن... *

 

مثل عروس مادرم برخواست

تا نماز و نوافلش را خواند

نگهی سوی همسرش انداخت

با نگاهی غم دلش را خواند

پدرم مرد لحظه های خطر

پدرم مرد روزهای نبرد

ولی این روزها شکسته شده

وای اگر بشکند غرور مرد

فاطمه یک تنه سپاه علی است

تا نگوید کسی علی تنهاست

حیدری بود کار زهراییش

مادر امروز جلوه ی باباست

زخمها را خرید با جانش

چون برای علی است می ارزد

و ستون های مسجد شهر از

ترس نفرین هنوز میلرزد

همه ی پیکرش سیاه شد و

در عوض شد سپید گیسویش

پهلو و بازو چه میگویند

که فقط مانده رو و ابرویش

از سر صبح صورت او را

خیره خیره نگاه میکردم

چشمم از اشک تار و چشمش را

خیره خیره نگاه میکردم

بهر احقاق حق خود امروز

در سر خود خیال دیگر داشت

زیر لب ذکر یاعلی میگفت

چادرش را که از زمین برداشت

چادرش را سرش کرد انگار

آسمان در حصار ماه افتاد

گفت برخیز ای حسن برویم

دست من را گرفت و راه افتاد

دست من را گرفت با یک دست

دست دیگر ز کار افتاده

تا که هر دفعه میبرد بالا

باز بی اختیار افتاده

بر سرش ابر سایه می انداخت

از رهش باد خار پس میزد

راه کوتاه و ماهم آهسته

مادر اما نفس نفس میزد

تا رسیدیم حق خود را خواست

با روایات و تکیه بر آیات

شیر زن مثل همسر شیرش

زیر بار ستم رود هیهات

حق خود را گرفت آخر سر

دلم اما نمیگرفت آرام

سوی خانه روان شدیم اما

رمقی که نبود در پاهاش

شور و آشوب و دلهره به گریز

در تب کوچه هر قدم میریخت

هر قدر سمت خانه میرفتیم

قلب من میزد و دلم میریخت

در سکوتی غریب و شوم از دور

ناگهان یک صدای پا آمد

گرد بادی از آن سر کوچه

بی مهابا به سمت ما آمد

آمد و رسید به ماه

او که از هر کسی است بی دین‌تر

سایه ی او چه سرد و سنگین است

دستش اما ز سایه سنگین تر

ناجوان مرد حق یک زن را

وسط راه کوچه میخواهی؟

خانه را که کشیده ای آتش

دیگر از جان ما چه میخواهی؟

دست او مثل باد بالا رفت

مثل یک صاعقه فرود آمد

در حوالی چشم و گونه ی ماه

ابر بارانی و کبود آمد

من شدم گوشه ای زمین گیر و

مادرم یک کنار افتاده

حرکتی در تنش نمیبینم

آخ مادرم حال زار افتاده

گِل دیوار هم ترک برداشت

عرض کوچه چقدر وا شده بود

 

گویی از ضربه ای که مادر خورد

جای دیوار جا‌به‌جا شده بود

 

* امشب شبِ داد زدنِ...گفت یجور به مادر زد...دیدم مادرم دور خودش میگرده...یجور به مادر زد دیگه درد پهلو یادش رفت...آخ صورتم...وای مادر...بعضیا شاید بگن اینا چرا داد میزنن...چرا داد نزنن...خدا نیاره آدم جلو چشمش مادرشو بزنن...هی میخواست کاری بکنه*

 

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف

دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:14 ق.ظ | نظرات()



دو چشمش بسته اما درد دارد

یقیناً بیش از اینها درد دارد

بریز آب روان بر سنگ غُسلش

ولی آرام اسماء درد دارد

نسیم آرامتر خوابیده بانو

مزن پروانه پر خوابیده بانو

دگر رخصت نیازی نیست جبریل

مزن دیگر به در خوابیده بانو

دو چشمت را به دست بسته بستم

تو را با هق هقی پیوسته بستم

مبادا پهلویت خونین شود باز

خودم بند کفن آهسته بستم

ندارد چاره با آهم بسازم

فقط با درد جان اهم بسازم

ز چوبی که نشد گهواره باشد

دوتا تابوت میخواهم بسازم

 

* خیلی سخته آدم بخواد عزیزش رو خودش غسل بده...از غروب هی میگفت بچه ها آروم گریه کنند...علی امشب خیلی تنهاست...با اسماء دوتایی کارها رو آماده کردن...کفن و آب و بچه ها دارن نگاه میکنن...همه آستینها به دهانشون...علی میخواد غسل بده...میخوام خودت روضه بخونی...*

 

بریز آب روان اسماء

به جسم اطهر زهرا

ولی آهسته آهسته

نگه  کن زردی رویش

ببین بشکسته بازویش

لگد خورده به پهلویش

 

*اسماء میگه من آب میریختم...ولی یه وقت دیدم علی ‌دست‌ از غسل زهرا کشید...‌‌‌‌‌‌هی نگاه میکنه هی صورت به دیوار میذاره بلند بلند گریه میکنه...آقا جان شما به بچه ها گفتی آروم گریه کنن...چی شده داد میزنی...فرمود: همچین که غسل می دادم... دستم رسید به بازوی ورم کرده ی فاطمه...

 امشب تا میتونی داد بزنی بگو وای مادر... وای مادر وای مادر... شروع کرد زهرا را کفن کردند... یه وقت علی نگاه کرد دید بچه‌ها مات  مبهوت... تا معجر زهرا را باز کرد دادش بلند شد... میگفت: یه خانوم هجده ساله موهاش سفید شده... زهرا روش و از علی میگرفت...تا کبودی صورتش رو علی نبینه...

انشالله خدا مادراتون رو براتون نگه داره... یه نگاه کرد دید بچه ها نگاه می کنند گفت بیاید... بچه‌های فاطمه برای آخرین بار مادرتون و ببینید... بچه ها آمدند جلو حسنین و زینبین خودشون رو  روی بدن مادر انداختند... شیخ عباس قمی میگه: همچین که انداختن خودشونو یه وقت دستای زهرا بیرون اومد بچه ها رو بغل گرفت... منادی بین زمین و آسمان صدا زد: علی... بچه ها رو از مادرشون جدا کن...چرا؟میدونی چرا... چون این بچه ها طاقت ندارن و ملائکه طاقت ندارن گریه بچه های فاطمه رو ببینن... علی با احترام بچه ها رو بغل گرفت... ناز و نوازش میکرد... حسن جان خدا صبرت بده... حسین جان خدا صبرت بده...زینب جان منم بی مادر شدم...به همه عالم خواست یاد بده یادتون باشه هر وقت دیدی بچه خودش رو روی بدن عزیزش انداخت باید با احترام بلندش کنی... یه گودال بود...تو اون گودال یه بابای بی سر بود...یه دختری اومد خودش رو روی بدن انداخت...هی صدا زد بابا بلند شو ببین گوشواره هامو بردن... بابا بلند شو ببین خیمه ها رو آتیش زدن... دیدن دسته حسین بالا آمد این دختر رو بغل گرفت...مگه علی یاد نداده بود چه جور جدا کنند...ریختن تو گودال...آنقدر تازیانه زدن...هر چه بادا باد امشب میگم... یه وقت این دختر بلند شد گفت: بابا دارن منو میزنن.. بابا بلند شو رو دارن عمه رو... حسین*

 

شکسته بال و پری ز آشیانه می بردن

تنی ضعیف غریبان به شانه می بردن

جنازه ای که همه انبیا به قربانش

چه شد که هفت نفر مخفیانه می بردن

مدینه فاطمه را روز روشن آزرده

چه شد جنازه ی او را شبانه میبردن

به جای گل که گذارند به روی قبر رسول

برای او اثر از تازیانه می بردن

 

* سلمان میگه وسطای نماز بودم...دیدم یکی داره محکم درو میکوبه... ترسیدم چه خبر شده...زودی نماز رو سلام دادم...در رو باز کردم دیدم حسن ابن علی...سلمان کجایی بیا... گفتم آقا زاده چه خبر شده... گفت سلمان بابام خیلی تنهاست...مادرم و غسل داده...بیا بریم تشییع جنازه... هفت نفر بیشتر نبودند...علی بدن زهرا رو برداشت...میخواد بدن و تو قبر بذاره... سلمان و دیگران محرم نبودند... بچه‌های فاطمه هم که با اون وضعیت، علی تک و تنها بود...باید یکی تو قبر بایسته بدن و دست به دست بدهند، علی تنهاست... یه وقتی دید از تو قبر دوتا دست شبیه دستای پیغمبر...کنایه از اینکه علی جان بده امانت منو... نیمه شب علی با خجالت این پیکرو به دستای مبارک پیغمبر داد...خجالت کشید یا رسول الله... اون روزی که زهرا وارد خونه من شد صورتش کبود نبود... بازوش ورم کرده نبود...من از همین جا یه گریز بزنم...زینب این صحنه ی جا دیگه براش تداعی شد... اونم تو خرابه بود... زن غساله گفت خانوم دست نمیزنم تا به من نگی این بچه چرا بدنش کبود شده... صدا زد زن غساله از کربلا تا شام هرجا گفته بابا تازیانه خورده...ناله بزن:حسین....*






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:06 ق.ظ | نظرات()


روایت میگه وقتی بی بی رفت مسجد خطبه ی فدک بخونه با گروهی از زن ها رفت.زن ها دورش رو گرفتند؛یه وقت نکنه دوباره جسارتی بشه.

وارد مسجد پیغمبر شد.براش پرده ای زدند.پشت پرده نشست.اول چنان ناله ای زد...همه ی مدینه شیون وناله شد.

آن خطبه ی غراء(بچه شیعه خطبه ی فدکیه مادرت رو خوندی یا نه؟!)رو ایراد کرد.

در توحید خدا،در اثبات ولایت امیرالمومنین....

روایت میگه علی کجا بود؟!

علی کنج خانه نشسته بود...میدونید علی چه میکرد؟

روایت میگه:" وَ امیرُالمومنین یَتَطلَّعُ طُلوعَها..."هی می آمد سرک میکشید داخل خانه هی برمیگشت....خورشید خونه ش چرا طلوع نمیکنه؟!

" وَ امیرُالمومنین یَتَطلَّعُ طُلوعَها و یَتَوَقَّعُ رُجوعَها الیه..."امیرالمومنین منتظر بود زهرا برگرده...یه وقت دوباره تو کوچه راهشو نگیرن....بی بی آمد وارد منزل شد.روایت میگه آن لحظه ای که وارد منزل شد امیرالمومنین کأنّه سر رو زانو گذاشته بود زانوهاش رو بغل کرده بود،سر به زانو گذاشته بود.آخه بی بی فرمود:علی جان!

"اِشتَمَلتَ شَملَةَ الجَنین و قَعَدَتْ حُجرَةَ الضَّنین..."

برات بمیرم مثل جنین در رحم مادر زانو بغل کردی...

همه بگید:یا زهرا....*






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:51 ق.ظ | نظرات()


رفیقان،رفیقان... بیایید، بیایید ۲

شهیدان، شهیدان... بخوانید، بخوانید۲

بیایید، بخوانیم

بسوزیم، بباریم

بمیریم، بگوییم:

بی بی سلام....

رفیقان،رفیقان... بیایید، بیایید ۲

شهیدان، شهیدان... بخوانید، بخوانید۲

بیایید، بخوانیم

بسوزیم، بباریم

بگرییم،بمیریم، بگوییم:

بی بی سلام....بی بی سلام...

مادر سلام...مادر سلام...

 

*اسما میگه کنارش نشسته بودم،گریه میکردم.هی میگفتم سلام منو به پیغمبر برسون.یه وقت پسراش وارد منزل شدند.تعجب کردند.گفتند اسماء "ما یُنیم اُمُّنا فی هذه السّاعه..."مادر ما این موقع نمیخوابه.

من همیشه میگم چرا اسماء مقدمه چینی نکرد؟!

نه گذاشت نه برداشت گفت:"یَاابْنَیْ  رسول الله لَیْسَتْ  اُمُّکُما نائمَه..."مادر نخوابیده..."قَد فارَقَتِ الدُّنیا..."

مادر از دنیا رفت.روایت میگه:اینا اومدن...امام حسن خودشو رو سینه ی مجروح انداخت،شروع کرد با مادر حرف زدن..."یا اُمّاه کَلِّمینی! با من حرف بزن.

میگه یه وقت نگاه کردن دیدن امام حسین رفته صورت کف پای مادرش گذاشته.

هی میگه:"انا ابنُکِ الحُسَین..."من حسینتم.

کأنّه اونجا داره به مادرش سلام میده...*

بی بی سلام...بی بی سلام








!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:37 ق.ظ | نظرات()


(بُنَیَّ... سرم اومد از هر چی که میترسیدم ۲
بُنَی...َّ سرت رو آخرش رو نیزه ها دیدم
بُنَیَّ...بُنَیَّ...)۲

بُنَیَّ... میاد یادت موهاتو شونه میکردم
بُنَیَّ... حالا موی پریشونت شده دردم
بنی...بنی...

چرا کشتن؟! چرا مویت کشیدن؟
چو گرگی پنجه بر رویت کشیدن
چرا کشتن چرا آبت ندادن؟
چرا زان در نایابت ندادن؟

بُنَیَّ...کی مثل خواهرت داغ برادر دید؟
بُنَیَّ...کی مثل من تن بچه ش رو بی سر دید؟
بُنَیَّ...بُنَیَّ...

بُنَیَّ...کی مثل تو سرش با نیزه دعوا شد؟
بُنَیَّ...کی مثل تو عزیزش اربا اربا شد؟
بُنَیَّ...بُنَیَّ...

چرا کشتن چرا خاکت نکردن؟
کفن بر جسم صد چاکت نکردن؟
چرا با بوریا باید کفن شی؟

"مُرَمِّل بالدِّماء"عریان بدن شی
بُنَیَّ...یه دختر بچه دنبال سر افتاده
بُنَیَّ...بُنَیَّ...

بُنَیَّ...کنار قتلگاهت معجر افتاده
بُنَیَّ...دم خیمه چقدر نیلوفر افتاده
بنی...چقدر زینب به یاد مادر افتاده

نمیذارن تنت آروم بگیره
چرا از قتلگاه بیرون نمیره

چرا پیراهنت رو پاره کردن؟
دارن دنبال انگشتر میگردن

چرا کشتن چرا آبت ندادن
چرا زان درّ نایابت ندادن؟

چرا با چکمه پهلوتو شکستن؟
چرا با چکمه رو سینه ت نشستن؟
حسیین.........وااااای....
ای تشنه لب....






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:18 ق.ظ | نظرات()


قامت خمیده بود ولی سرفراز بود

زهرا میان آتش و خون در نماز بود

 در را شکست آنکه نفهمیده بود که

حتی به روی او در این خانه باز بود

از فِضةُ خُذینی او این قدر بدان

وضعی درست شد که به یک زن نیاز شد

 

*توضیح نمیخواد...نانه نوشت به معاویه...گفت زهرا پشت در اومد...چنان لگد به در زدم*

 

از فِضةُ خُذینی او این قدر بدان

وضعی درست شد که به یک زن نیاز شد

بازوش سِرِّ قُوَّت بازوی مرتضی است

اما غلاف در پی افشای راز بود

حبل المتین شد است گرفتار ریسمان

مضطر شد آنکه خودش چاره ساز بود

گفتم زخم پهلو ی او بسته شد نشد

حتی زمان غسل هم این روضه باز بود

آری مزار گمشده ی بی نشان او

شور آفرین ترین غزل اعتراض شد

آخر جَهاز فاطمه بر دخترش رسید

وقتی سوار بر شتر بی جهاز شد

.

 

*مادرتو چقدر دوست داری...؟حاضری جلو صد نفر وایسی ولی یه نفر به گریه ی مادرت نخنده....جوونای با غیرت داد بزنن یا دستت رو روی گوشِت بگیر...گفت: مگه زهرا مرده علی بخواد بره...الان میرم خودم پشت در...همونجا میگم :دختر پیغمبرم ،شاید حیا کنن برگردن...مادر ما اومد پشت در...نامرد نعره زد ،گفت: میخوام این خونه رو با صاحبش به آتیش بکشم...وقتی برا معاویه نوشت...گفت معاویه یاد کینه هایی که از علی داشتم افتادم...صدای نفسای فاطمه رو میشنیدم...میدونستم پشت دره...آی جوونا روضه ی امشب رو زنا میفهمن...زنی که وقتی بچه داشته باشه مراقبه...میگن: یدفعه بلند نشه...آروم راه بره...قدیمیا میگن این مادر بار شیشه داره...مادر ما بار شیشه داشت...نامرد گفت معاویه...دیگه دلم کم کم داشت گرم میشد یاد علی افتادم...هرچی بغض و کینه داشتم جمع کردم...چنان لگد به در زدم...صدای شکستن استخوان هارو شنیدم...چنان داد زد گفت: بابا...تا دید بچشو کشتن صدا زد :یا فضة خذینی...یه چی بگم زنا داد بزنن...مادر ما میخواست مادرشو صدا بزنه...اما مادر نداشت...ریختن تو خونه...ریسمان به گردن علی انداختن...چهل نفر علی رو پا برهنه میبرن...گفت مگه زهرا مرده علی رو پا برهنه میبرن...اومد وسط کوچه...گفت نمیذارمآقامو ببرید...همیشه روضه رو وسطای کوچه رها کردم...گفت دست زهرا رو باید کوتاه کنی...بازوشم شکستن......میخوام روضه رو به اینجا برسونم...مادر ما با قد خمیده اومد جلو مسجد...دید جمعیت ایستاده...اون نانجیب اون مرد کثیف...با اون یکی بی حیا شمشیر بالاسر علی گرفتن...میگن: علی بیعت نکنی سرت و جدا میکنیم...مادر ما فرمود :مگه خیال کردید علی کسی رو نداره...من هستم اگر شمشیر از بالاسر علی کنار نکشید رهاش نکنید...موهامو پریشون میکنم...نفرینتون میکنم...سلمان میگه: نفرین نکرده مسجد شروع کرد لرزیدن...امیرالمومنین پیغام داد...سلمان اومد گفت خانوم جان برگرد...گفت مگه سلمان نمیبینی علی رو چیکار کردن...حرمت آقامو شکستن...بچمو کشتن...بیا خانوم برگرد...صدا زد :آخه خانوم جان آقا فرموده به زهرا بگو برگرده...بی بی گریه اش بیشتر شد فرمود :اگر علی میگه چشم...اما به من بگن علی رو آزاد کنن...علی رو رها کردن...من از اینجا به بعد نمیدونم تو چیکار میکنی...یا امام رضا به حق مادرت یه نیگا کن...یا حجت ابن الحسن از اینجا به بعد آقا ببخش منو حلال کن...اینجا مادر ما یاد داد با باز و و پهلوی شکسته...اومد جلوی مسجد علی رو وسط اون همه دشمنا آزادش کرد...علی رو رها کردن...

دلت برا کربلا تنگه؟زینبم یاد گرفت...گفت هرجوریه میرم از گودال برش میگردونم...من دختر همون فاطمه ام...اما وقتی زینب اومد رسید نالش بلند شد...دید نانجیب رو سینه ی حسیننِ...صدات میخوام برسه ان شاءالله کربلا...دستت بیاد بالا ببینم...حسین






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:38 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم