سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر طاهری
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



اشکهایِ ما به دامانِ کریمی می رسد

نامۀ حاجات ما با یاکریمی می رسد

 

هر که در این روضه می آید برایِ معرفت

پایش آخر بر صراط مستقیمی می رسد

 

هرچه از منبر جدا بودم ضرر دیدم ضرر

خوش به آنکه محضرِ عبدالعظیمی می رسد

 

*سه بار اومد خدمت امام هادی دینشُ عرضه کرد بر امام. خوش به حال اونی که مثل حضرت عبدالعظیم، دل نگران دینش باشه*

 

پرده ها افتاد تا چیزی نفهمیم از غمت

*اون بزرگ می گفت اگر کُنه روضه هارو بخوان نشونِ دوستان امام حسین بدن ، کسی هیچ شبی زنده بیرون نمی تونه بره .. همچین که اومد اذن بگیره ، نوشتن ابی عبدالله و قاسم ، دست گردن هم انداختن شروع کردن گریه کردن .. نه ازین گریه هایی که منو تو می کنیم. حَتَّی غُشِیَ عَلَیهِمَا .. هر دو بیحال رو خاک افتادن .. هر چی می گفت عمو بذار منم برم ، ابی عبدالله اجازه نمی داد .. دیدن خودشو رو پاهایِ عمو انداخته ..*

 

پرده ها افتاد تا چیزی نفهمیم از غمت

ما نمی میریم چون لطف عظیمی میرسد

 

رحمتت در این مجالس خوب و بد را جمع کرد

حتم دارم بر سرم دست رحیمی میرسد

 

این دو شب این گریه ها بوی یتیمی می دهد

این دو شب با مادری مردِ کریمی میرسد

 

*چقدر ناله زد قاسم، دید عمو اجازه نمی ده .. اومد تو خیمه زانویِ غم بغل گرفته .. نجمه خاتون اومد نگاه کرد دید گل پسرش با یه حالی زانویِ غم بغل گرفته .. مادر برات بمیره چی شده؟ _گفت مادر هر کاری کردم عمو اذن نداد برم میدان .. گفت الهی فدات بشم غصه نخور .. الان یه چیزی بهت میدم ببری پهلویِ عمو دیگه دست رد به سینه ت نمی زنه .. بسته ای رو باز کرد. یه نامه ای رو درآورد ، فرمود این نامۀ بابات امام حسنِ .. به عموت نوشته .. تا نامه رو گرفت ، دیدن خوشحال داره میاد به سمت عمو .. عمو جانم! بازم نمیزاری برم؟ ببین بابام برات دستخط نوشته ..

 

نوشتن تا ابی عبدالله نامه رو باز کرد دستخط امام حسنُ دید ، آنقدر گریه کرد حسین ... بذار من دلتُ اینطوری ببرم. شاید حسین یادش افتاد از اون لحظه آخری که داداش حسنش تو بستر بود، همه داشتن گریه می کردن، تا نگاهش به حسین افتاد فرمود لا یوم کیومک یا اباعبدالله ... حسین ...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:42 ب.ظ | نظرات()

خیلی سخته ..
برا من که جوشن ندارم عمو
خیلی سخته ..
جلو سنگا طاقت بیارم عمو
خیلی سخته ..
نمی خواد بیای تا کنارم عمو

خیلی تا اینجا راهِ ، عمرم قد یه آهِ
رویِ آیینۀ تو ، جایِ سنگ سپاهِ

عمو حسین .. عموجان ...

خیلی سخته برا تو ، کاش می بستی چشاتو
تو هر زخمم می بینی ، تابوتِ مجتبی رو

عمو حسین .. عموجان ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:41 ب.ظ | نظرات()

حُرّم که از کمندِ تو سر در می آورم

در شعله هایِ بی کسی ات پر می آورم

 

نفرینِ تو کتابِ دعاهایِ خیر بود

دارم به معجزاتِ تو باور می آورم

 

*منم امشب میخوام مثل حر بگم .. آقا :*

 

یا ایها العزیز! بِکُش یا مرا ببخش ..

هم تیر هم کتابِ مطهر می آورم

 

*یه وقت ابی عبدالله نگاه کرد دید از دور ، (فرماندۀ قدرقدرتی رو انتخاب کرده مشاور یزیدِ ملعون گفت فقط یه نفر می تونه مقابل حسین بایسته اونم حرِ ) حالا این فرمانده قدرقدرت به چه حالی داره میاد سمتِ خیمه هایِ حسین .. تا ابی عبدالله نگاه کرد دید داره حر با اون حال داره میاد فرمود عباسم زود برو استقبالش .. دستشُ بگیر بیارش .. ابی عبدالله فرمود سرتو بالا بگیر ارفع راسک .. سرتو بالا بیار خجالت نکش .. حالا که اومدی دیگه خجالت نکش ..گفت آقا تو منو بخشیدی اما :*

 

علیا مخدره زِ من آزرده خاطرند

رویم سیاه روی به کوثر می آورم

 

*معلومه رضایتِ زینبم شرط لازمه .. اومد پشتِ خیمه بی بی .. خانم جان! می دونم قلبتُ آزردم .. اما اومدم ازت اجازه بگیرم جونمُ فدایِ حسین کنم .. یه وقت صدایِ ناله زینب بلند شد ، حر خوش آمدی .. به موقع آمدی .. حر ؛ حسینم غریبه ...*

 

زینب اگر حلال کند عمر خویش را

از جان و دل ، به پات به آخر می آورم

 

جبرانِ آن دلی که شکستم نمی شود

هر چند سر به زیر شده سر می آورم

 

*گمان نکنید فقط حر دلِ امامُ شکسته ؛ من هر موقع این روضه رو می خونم میگم حداقل حر عاقبت به خیر شد .. در راه ارباب و مولاش به شهادت رسید. منِ بیچاره چقدر دل امام زمانُ شکوندم .. هر موقع حجت خدا منو تو گناه دیده سرشُ پایین انداخته فرموده تو دیگه چرا؟ تو که گریه کن جد غریبِ مایی ..*

 

در خون اگر به یاریِ تو دست و پا زنم

یک ذره انتظار تو را برمی آورم

 

با عرشیان به سیر توام خوش به حالِ من

من عاقبت به خیر توام خوش به حالِ من

 

*حر رفت .. همه صحابه رفتن .. از بنی هاشمم علی اکبر رفت .. قاسمم رفت .. حالا نوبت نوبت این مادر شهیده .. به یادِ همه پدر و مادرای شهدا ..

 

دست دو تا بچه هاشُ گرفته زینب .. آی مادرای شهدا ، امشب شب شماست .. هر چی ابی عبدالله فرمود خواهرم من ازت تقاضا می کنم این بچه ها تو خیمه بمونن ، گفت حسین جان یعنی منو قابل نمی دونی؟ .. لیلا سهمشُ داده .. نجمه قاسمش رو آورده .. ابی عبدلله هر چی زینب میگه ، سید الشهدا علیه السلام می فرماید نه!

اما می دونه چطور باید دل حسینُ به دست بیاره ... نشست تو خیمه گفت داداش ، تا الان بهت اینطوری نگفته بودم ، تورو به حقِ مادرم زهرا ...*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:11 ب.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8270240734/%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B4%D8%A8_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%8594_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg

یک زینبُ یک کاروان

شد همسفر با ساربان ...

حسینِ من حسینِ من .....

 

وقتی دل نگرانیِ بی بی رو دید ، گفت عزیزِ دلم اینجا همون جایی ست که هم جدم به من گفته ، هم بابام گفته .... تو جنگِ صفین تو همین سرزمین بود بابام یه لحظه سرشُ گذاشت رو پایِ داداش حسنم خوابید ، یه مرتبه دیدم سراسیمه ازخواب بیدار شده ، داره گریه میکنه ....

 

من میگم چیه بابا ... حسن میگه چیه بابا ، با گریه دیدم میگه ، همین الان دیدم این سرزمین دریایِ خونِ حسینم داره تو این خونه ها غرق میشه ... هر چی صدا میزن "هَل مِن مُعیَن ؟؟ ..." یه نفر به دادِش نمیرسه ... اما زینبم ، بزار از جدم بگم ، یه روز رو زانویِ جدم رسول خدا بودم مدینه ، پیغمبر لبُ دهانمُ می بوسید ، همیشه پیغمبر لب و دهان رو بوسه میزد ، می دید چه روزهایی قرارِ برسه ...

 

یه مرتبه جبرئیل نازل شد به پیغمبر ، عرضه داشت یا رسول الله خیلی دوسش داری ؟ فرمود آری ،حسین جانِ منه ... "حسینُ منی وَ اَنا مِن حسین ..."

 

یه مرتبه جبرئیل گفت میدونی جانتو ، تو کربلا باهاش چکار میکنن ؟ یه روز میرسه امَتِت بدنش و مصلح میکنند ... سر ابی عبدالله رو از قفا جدا می کنند ... پیغمبر داره اشک میریزه ، عرضه داشت میخوای بهت بگم از کدوم سرزمین ؟ کجا ابی عبدالله رو می کشند ؟ پیغمبر فرمود آری کجاست " بالشُ جبرئیل زد تو خاکِ کربلا ... قدری از خاکُ برداشت این خاکُ رودستِ پیغمبر ریخت ، فرمود هر موقعی این خاک خون آلود بشه یعنی حسینِتُ شهید کردن ... این خاک دستِ ام سلمه هست زینب جان ... لذا نوشتن عصرِ عاشورا یه وقت اُم سلمه نگاه کرد این خاک به رنگ خون در اومده ... اولین نفری که تو مدینه به سر و صورت زد صدا زد :وا حُسِیناه ........


 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:16 ق.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8270240734/%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B4%D8%A8_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%8594_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg

چه میشود که سرانجام آن زمان برسد

و قطره نیز به دریایِ بیکران برسد

محرم است بیا تا که چشم مردۀ ما

برای گریه در این روضه ها به جان برسد

چقدر نزدِ تو با آبروست دستی که

برایِ خرجیِ این ماه بر دهان برسد

شبیه فاطمه خوشحال می شوی

وقتی برایِ مجلسِ جد تو میهمان برسد

*قبل از اینکه تو بیای تو جلسۀ سیدالشهدا ، آقات امام زمان میاد ... قبل از شما ملائکه میان ، بعد از شما هم میرن ، همین که میرن ، تازه نوبتِ اونهایی میشه که اون ملائکه ای که نبودند میان خودشونو بالهاشون و به این سیاهی ها متبرک میکنند و میرن ... ای کاش قدر بدونیم که چطور میون این همه آدم هایِ رو زمین حضرت زهرا (س) ما رو انتخاب کرده آورده سر سفرۀ ابی عبد الله ... شماها قدر و منزلت دارین من خودمو میگم*

خبر به کربلایِ شب دومت ببر ما را

خبر رسیده قرار است کاروان برسد

به عرش می رسد آقا صدایِ نالۀ تو

*ببینید دلاتون چقد از آقاتون تاثیرگرفته ... شماها هم همینطور هستین؟.. *

به عرش میرسد آقا صدایِ نالۀ تو

اگر به روضۀ گودال روضه خوان برسد

*اما این روضه فراتر از روضۀ گودالِ ...*

حسین آمده و راسِ او قرار شده

به شمرُ حرمله و خولی و سنان برسد

*اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبدِالله ، نیت کنیم این سلام و به نیابت ازهمه شهداء مدافعِ حرم ، ارواح طیبه شهدا ان شاالله بیان بینِ ما برا غربت حضرت زینب اشک بریزن ، از نالۀ اونا از سوزِ اونا به ما هم تو مجلس برسه و سرایت کنه*

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبدِالله الْحُسَیْن وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَیْكَ مِنِّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ«اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ»

یه سلام هم به نیتِ امام رضا بگو ، بگو آقاجان به جایِ تو سلام میدم به جد غریبت تو هم امشب یه نگاه به ما کن ، نگاهی که به ابنِ شبیب کردی تو نگاه کردی ابن شبیب تونست برا ابی عبدالله گریه کنه ... تو روایت دیدم گاهی خود ابی عبدالله میاد مقابل گریه کنش میشینه چشمش و به چشمِ گریه کنش می دوزه گریه کن میتونه اشک بریزه ...*

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:18 ق.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8270240734/%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%B4%D8%A8_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%8594_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C.jpg

تا باد به مویِ سرت افتاد دلم ریخت

*آخه بی بی جان هنوز که خبری نشده" باد به زلف حسین افتاده دلت ریخت ،

حالا مونده تا اون موقعی که ببینی :

نسیم گیسویِ خون را دمی تکان میداد ...

تا باد به مویِ سرت افتاد دلم ریخت

تا اشک به چشمِ ترت افتاد دلم ریخت

امروز میانِ تو و حر بن ریاحی

تا صحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت

تا حرز و دعاهایِ گره خورده زبندِ

قنداقِ علی اصغرت افتاد دلم ریخت

امروز که یک مرتبه در موقع بازی

بر رویِ زمین دخترت افتاد دلم ریخت

ای آینۀ خواهر خود تا که غبار این دشت

به دور و برت افتاد دلم ریخت

دربارۀ تنهایی و بی یاوری تو

تا زمزمه در لشکرت افتاد دلم ریخت

امروز که چشمِ طمع آلودۀ آن مرد

باحرص به انگشترت افتاد دلم ریخت

تا رسیدن به این موضع سیدالشهدا سوال کرد ، اسم این سرزمین چیه ؟ یکی میگه آقاجان اینجارو قاضریه میگن ، یکی میگه اینجارو نینوا میگن ، هرکی یه اسمی رو میاره .

فرمود : یه اسم دیگه ای هم باید داشته باشه ، تا یکی از پیرمردا گفت آقاجان اینجا رو کربلا هم میگن ، دیدن ابی عبدالله سر به آسمان بلند کرد

اول فرمود :إنّا لله وإنّا إلیهِ رَاجعُون ... بعد صدا زد : أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ ... فرمود انْزِلُوا ... بارهاتون پیاده کنید هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا ... اینجا همون جایست که باید بارها پیاده بشه وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا ... یه وقت دیدن زینب گفت : آه دلم ... اینجا همونجایی ست که قرارِ خونِ ما ریخته بشه، وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا ... تا اینجا برا حسینِ ، اما اینجا یه نگاه به زینب کرد، فرمود هاهنا و اللَّه سُبیَّ حَریمِنَا ... اینجا همونجاست که خیمه ها به غارت میره ...*

دختری می پرسه آبادی کجاست؟

این طرف ها موکبِ شادی کجاست

باباجون ، میخوام برات گل بچینم

باغِ سرسبزی که قول دادی کجاست

خطبه هات که جون بده دیدنیِ

کوفه رو تکون بده دیدنیِ

تو محیایِ نماز بشی بابا

اکبرت اذان بده دیدنیِ

یادته مدینه نو نوار شدم

یاعلی گفتمُ دست بکار شدم

یادته گفتی بهم میریم سفر

رویِ ناقه خوب و خوش سوار شدم

اما حالا هی دلم شور میزنه

گمونم که  فصلِ لاله چیدنه

 ماجرایِ قحطیِ کفن چیه؟

چرا هی صحبت کهنه پیرهنِ ...

برا چی ماها رو منت می کنند

برا چی تو رو اذیت میکنند

مهمونُ راه نمیدن تو خونشون

اینجوری مهمونی دعوت می کنند؟

اینجا که موندنمون خطر داره

خیلی بی عاطفه زیرِ سرداره

اینجایی که گفتی خیمه بزنید

آفتابش برا علی ضرر داره ...

راس میگن به دستورِ ابن زیاد

داره لشکر میرسه خیلی زیاد؟

هرکی از راه میرسه عیب نداره

از خدا میخوام که حرمله نیاد ...

از چشات معلومه پر دردی بابا

از وفایِ کوفه دل سردی بابا

میشینم اینقده گریه میکنم

تا سویِ مدینه برگردی بابا

هر کی پا بزاره این دور و برا

دنبالِ شکارِ این دور و برا

نمیخوام از بغلت پایین بیام

چه همه خار داره این دور و برا ...

چرا هی به ساق پام خیره میشی

میشینی و به چشام خیره مییشی

بسه دیگه چرا هی بغض میکنی

به گوشُ گوشواره هام خیره میشی

چرا اینجا اینقده هوا پسِ

چرا میوه هایِ کوفه نارسِ

یه چیزی بگو دارم دِق می کنم

خیلی عمه زینبم دلواپسِ

*با چه جلال و شکوهی عمۀ ساداتُ پیاده کردن از رویِ محمل ... تا زینب میخواست پیاده بشه دیدن عباس همه رو کنار زد ، اومد کنارِ محملِ بی بی پاهاشُ رکاب کرد ... علی اکبر اومد دست عمه رو گرفت ... دستا رو میبوسه با احترام ازمحمل خانم رو پیاده کردن ... جوونایِ بنی هاشم همه صف کشیدن ... میدونم ناله ت برا چیِ آخه خیلی زود برا زینب گذشت ، مثلِ برق این روزا تموم شد ... اومد بالا گودال نشست ، گفت حسین پاشو ببین خواهرت رو دارن میبرن ... نزار اینا دستایِ منو ببندن ... حسین ، دستایِ همه رو خودم بستم ، خودم همه رو سوار ناقه ها کردم ... حالا زینبت تنهایِ تنها ...

آی عباس ، آی خوش غیرت پاشو ببین زینبتُ دارن میبرن ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:17 ق.ظ | نظرات()


                        http://s8.picofile.com/file/8271901418/%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%B4%D8%A8_%D8%B3%D9%88%D9%85_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85_95.jpg

*همۀاونایی که دست و سر میشکستن ، مسلمُ دعوت کنن به خونه هاشون مسلم رو رها کردن ... حالا تنها داره تو کوچه ها راه میره ... همه درهایِ خونه ها رو بستن ... درِ یه خونه ایستاده تشنه و گرسنه هست ، سر به دیوارِ این خونه گذاشته ، صاحبِ این خونه یه زنِ ، اما عوضِ همۀ مردایِ کوفه مردِ ...

گفت : آقا مگه نمیبینی شهر شلوغه ، چرا برنمیگردی خونه ت ، الان زنُ بچه ات منتظرتن ، چشم به راهتن ...

فرمود : مادر ، من تو این شهر غریبم ، کسی رو ندارم ...

غریبی ؟ ... مگه از کجا اُومدی ؟ کی هستی؟ فرمود : من مسلمم ... پسرِ عقیل .... تا گفت مسلمم ، گفت مگه من مُردَم ، بیا تو خونۀ من ، تا صبح دورِ مسلم می گشت ... بماند با چه وضعی آقا رو اومدن از خونۀ طوعه بردن ... نانجیبا از بالایِ بام ها آتش رو سرش میریختن ... هر آتشی که رو سرش میومد میگفت وای زینب ... هر سنگی که به سرش میخورد ، میگفت آخ زینب ...

 یه روزِ دیگه هم این شهر خیلی شلوغ شد ... همه میگفتن یاللعجب ، علی انگار زنده شده ... صدایِ علی داره میاد ... وقتی نزدیک میومدن، میدین یه خانمی با دستایِ بسته رویِ ناقه ست ....

اومدن گفتن عبیدالله ، زینبِ دخترِ علیِ اگه مهلتش بدی از زمان مسلم بدتر میشه ، حکومتت رو واژگون میکنه ... نانجیب گفت شما زینبُ نمیشناسید به اندازۀ من ... این خواهری که این طور با صلابت داره صحبت میکنه ، عاشقِ حسینِ ... چند روزِ داداشُ ندیده ... برید بگید نیزه داری که سر حسین رو حمل میکنه سر و بیاره مقابلِ ناقه ای که زینب سواره ....

هنوز حرفاش تموم نشده ، یه وقت دید صدایِ قرآن داره میاد ... سرش رو بالا برد دید سرِ خون آلوده داداشش بالایِ نیزه هست ... گفت داداش هرچی به زینب گفتی باور کردم .....

*گفتی تو رو میکشن منو اسیر میکنن ... بچه هامون و می کُشن .... اما باور نمیشد یه روز سرِ خون آلوده تو بالا نی ببینم* ...

این تویی بالایِ نی ، ای آفتابِ فاطمه

یا شده خورشیدِ گردون در زمین نازل حسین

ای حسین جان .....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:41 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات