سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر شهادت حضرت فاطمه الزهرا
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



عمریست با عنایت تو گریه می كنم

تنها به قصد قربت تو گریه می کنم

 

عمریست پای بیرق مشکی روضه ها

در سایه سار رحمت تو گریه می کنم

 

گاهی ستاره می شوم و تا سپیده دم

در آسمان غربت تو گریه می کنم

 

قبرت که نیست دلخوشم از اینکه لاأقل

پایین پای هیئت تو گریه می کنم

 

آه ای ضریح گمشده! بانویِ بی نشان!

در حسرت زیارت تو گریه می کنم

 

تا تربت شهید اُحد پا به پای اشک

هرشب به رسم عادت تو گریه می کنم

 

تا صبح در حوالی دلتنگی بقیع

با بوی یاس تربت تو گریه می کنم

 

گاهی به یاد هق هق آن پلک نیمه جان

در سوگ بی نهایت تو گریه می کنم

 

گاهی کنار روضه ات از دست می روم

از بسکه در مصیبت تو گریه می کنم

 

از ابتدای مرثیه هایت قدم قدم

تا کوچۀ شهادت تو گریه می کنم

 

*رفقا دهۀ محرم که شروع میشه از شب اول آروم آروم با مصیبتا جلو میای تا به شب تاسوعا و عاشورا برسی حرف و بعد میگیم اما فاطمیه برعکس همه ایناس از شب اول با اوج روضۀ فاطمیه مواجه میشیم .. برا همینه سفرۀ مادر برا هرکسی نیست .. سفرۀ محرم عامه اما سفرۀ فاطمیه خیلی خاصه .. میخوام بی مقدمه شروع کنم نمیدونم این چه رسمیه فاطمیه باید از همین جا شروع بشه : آی مردم مادرمونُ زدن .. آی جوونا یه جور مادرمونُ زدن ۱۸ ساله بوده .. اما مثل پیرزن ها دست به دیوار میگرفت راه میرفت سرتو بالا بیار داد بزن برای مادر .. مگه نگفتن برا جوون مرده داد میزنن .. حالا که روضۀ کوچه س بسم الله ..

کدوم شما طاقت دارید زمین خوردن مادرتونُ ببینید؟من یه آقایی رو میشناسم گفت با مادرم تو کوچه بودیم یه نامردی جلو مادرمُ گرفت هرچی جلو جلو اومد مادرم عقب عقب رفت .. عاقبت دستشُ بالا آورد یه طوری زد دیدم مادرم دور خودش میگرده .. میخوام فقط شعر بخونم خودت حق روضه رو ادا کن*

 

غروب بود و غمی میوزید در کوچه

و پلک فاجعه ای می پرید در کوچه

 

هوا گرفته،زمین تیره،آسمان ها تار

غروب بود و شب اما رسید در کوچه

 

در امتداد دو دیوار سنگیِ نزدیک

فرشته ای پر خود میکشید در کوچه

 

و کودکی که پَرِ چادری به دستش بود

کنار مادر خود میدوید در کوچه

 

مسیر خانه همین بود و چشم او میدید

چگونه راه به پایان رسید در کوچه

 

در امتداد دو دیوار سنگی و نزدیک

چهل نفر همه از سنگ دید در کوچه

 

به خشم پنجۀ خود میفشرد نامردی

همان که لب ز غضب میگزید در کوچه

 

کشید چادرِ مادر بیا که برگردیم

کبوترانه دلش می تپید در کوچه

 

چه شد ، که زد ، چه به روزش رسید با سیلی؟

صدای مادر خود میشنید در کوچه

 

چه شد ، که زد ، که ز دیوار هم صدا آمد

چه ضربه ای نفسی را برید در کوچه

 

*آی جوونا یه جور زد دیدن مادر رو زمین افتاد ... مادر بلند شو بریم مادر .. بزار زبانِ حال بگم : اول حرفی که زد گفت حسن جان نکنه به بابا حرفی بزنی .. خدا نکنه مادر جلو بچه کتک بخوره .. امام حسن دیگه جلو مادر نرفت میگفت مادرم سیلی خورده منو ببینه خجالت میکشه .. *

 

یارب نصیب هیچ غریبی دگر مکن

دردی که گیسوان حسن را سفید کرد

با صد امید حامی مادر شدم ولی

سیلی زنی امید مرا نا امید کرد

 

*یه جوری سیلی به صورت مادر زد .. (بعضیا فکر میکنن یه سیلی بوده تموم شده رفته ؛ نه .. وقتی بعدِ شهادت ، دومی رسید جلو مقدادُ گرفت گفت کجا زهرا رو به خاک سپردن ، وقتی حوابِ سر بالا شنید یه سیلی تو صورت مقداد زد .. مرد بود ، قوی بود ، رو زمین افتاد .. زد زیر گریه گفت تو با یه سیلی خوردن من اشکت در اومد هان؟ بلند شد گفت نامرد گریه ام برا خودم نیست .. میخوام بگم اینطور که به من زدی چطور به زهرا زدی ... ای جوونا فقط بهت بگم یه جوری زد مادر گریه میکرد میگفت :

 

از آن روزی که سیلی خورده ام دشوار میبینم

به چشم نیمه باز خود جهان را تار میبینم ..

 

بریم کربلا .. سال ها گذشت زینب یاد این شب افتاد ، اون شبی که تو خرابه دید رقیه چشماش خوب نمیبینه .. سر بابارو بغل گرفت گفت بابا به من حق بده ..

 

دست عدو بزرگتر از صورتِ من است ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:16 ب.ظ | نظرات()

حوریه سوخت در آتش ، از پای تا سر آتش
بر رویِ مرتضی شرم ، بر رویِ مادر آتش

در سوخت پر سوخت یاسِ پیمبر سوخت
از آه ، ناگاه ، تمام حیدر سوخت

علی به سمتِ مسجد روونه ، آتیش گرفته تموم خونه
مادر گرفته دامانِ مولا ، پیچیده دستش به تازیونه

« یارالی ننه .. »

انسیه شد وحیده ، رشیده شد خمیده
نوری که پایِ ظلمت به چادرش رسیده

کوثر  با سر  اُفتاده پشت در
مادر  پرپر  برابرِ حیدر

خونۀ امید پر از شراره ، چهرۀ خورشید پر از ستاره
این قصه دیگه تموم نمیشه ، این زخما دیگه دوا نداره

« یارالی ننه .. »

گلا نفس بریدن ، چشما به خون تپیدن
خورشیدِ آسمونو رویِ زمین کشیدن

بال  لاله  زخمی و بی حاله
از این  کوچه  راهیِ گوداله

کنار گودال میزنه پرپر ، وقتی که قاتل میکشه خنجر
ای رود تشنه  ای عشق بی سر  ای بی کفن ای غریب مادر

« غریبِ مادر ... »




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:13 ب.ظ | نظرات()

نفس تو سینۀ مادر
به پیشِ دید به حیدر

بریده بریده
مادر جون به لب رسیده
با ناله ای كه علی شنیده ، می خونه

برات بمیره مادر
حسین ، شهیدِ بی سر
شده شهادتینم
حسین غریبِ مادر ..

تویِ نماز نشسته
با یه قنوت شكسته

نمی تونه پاشه
دیگه سفر تنها دواشه
ولی نگرون بچه هاشه ، می خونه

جونم ، رسیده بر لب
بیا كنارم امشب
حسین عزیزِ مادر
حسین سالار زینب

برات بمیره مادر
حسین ، شهیدِ بی سر
شده شهادتینم
حسین غریبِ مادر ..

برا جوونِ خمیده
شبِ جدایی رسیده

تو نیمۀ شب ها
مادرِ رو به قبلۀ ما
وصیتاشُ میگه به بابا ، می خونه

رسید دمایِ آخر
سفر نزدیکِ حیدر
قرار ما تو گودال
كنار تنِ بی سر

حسین ... 

غریبِ مادر حسین ..




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:09 ب.ظ | نظرات()

پاشو خانومِ خونم گرفته دلم
پاشو ای مهربونم گرفته دلم
پاشو بی تو می میرم پاشو فاطمه
پاشو دردت به جونم گرفته دلم

ای قرارِ حیدر،بمون پیشم...
بیقرارِ حیدر ،بمون پیشم...
تو بری زهرا جان ،سیاه میشه...
روزگارِ حیدر ،بمون پیشم...

نرو بمون تو رو جونِ من
تو رو به گریه هایِ حسن
شبا تو خواب همش میگه که
نزن تو مادرم رو نزن...

مرو مرو مرو فاطمه...


پاشو ابرِ بهاره چشایِ علی
می مونه خاطراتت برایِ علی
یادم میاد شبی که بابات گفت بهم
ایشاالله که بشی پیر به پایِ علی

پیر شدی زود حالا ،پریشونی...
معلومه از حالت ،نمیمونی...
نا نمونده واست ،بخوای حتی...
پاشی از جات اما ،نمیتونی...

یادم میاد که رنگت پرید
همون دمی که قدت خمید
تو بودی و چهل مرد پَست
منم محاسنم شد سفید

مرو مرو مرو فاطمه...


بی تاب و بی قراری، بمیره علی
می بینم نا نداری، بمیره علی
راه میرفتی و دیدم همش فاطمه
دست رو پهلوت میذاری، بمیره علی...

بشکنه دستی که ،شکسته پهلوت...
با غلاف زد محکم ،رویِ بازوت...
من ز پا افتادم،قدم تا شد...
وقتی افتادی و ،در افتاد روت...

تنِ تو مونده بود زیرِ در
همون دری که بود شعله ور
دیدم که از رو در رد شدن
یه عده از خدا بی خبر...

مرو مرو مرو فاطمه...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:04 ب.ظ | نظرات()


"السَّلامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ..."

 

بخند، گریه ات آخر مرا ز پا انداخت

مرا ز پا و تو را دیگر از نوا انداخت

 

به جان من بخورد دردِ تو، نخور غصه

غم تو لرزه به اندامِ مرتضی انداخت

 

غریبگی نکن ای آشنایِ مردِ غریب

بگو چگونه تو را کوچه از صدا انداخت

 

*مگه میشه برا ناموسِ علی داد نزنیم،صدامون رو رها نکنیم، روضه ی ناموسی باید زنونه داد بزنی و گریه کنی..آی مادر...*

 

بگو چه کار کنم تا مرا حلال کنی؟

تورا حمایتِ از من در این بلا انداخت

 

دو تا نشان زده با تیرِ خود، زمین خوردم

همان کسی که تو را بین کوچه ها انداخت

 

*اومد علی،نزدیکِ فاطمه شد...دیدی موقعی که آدم اتقاقی برا ناموسش می افته،چی میگه؟...*

 

ببینمت!چقدر بد زده تو را نامرد

که ضربِ پنجه ی او روی گونه جا انداخت

 

ببین نتیجه سیلیِ بی هوا این است

ز هر کلام تو یک در میان هجا انداخت

 

نفس کشیدی و من بند آمده نَفَسَم

لباسِ خونی تو از نفس مرا انداخت

 

ز لب گزیدن تو، دردِ سینه ات پیداست

جدال دنده و سینه تو را ز پا انداخت

 

شاعر: علی اکبر نازک کار

______________

تو داری میری

سه ماهه که از شوهرت رو می گیری

دعا می کنی هی که زودتر بمیری

تو داری میری

 

دارم می سوزم

رو دیوار و در مونده خونِت

ببین که چی آورده زهرا به روزم

دارم می سوزم

______________

من ز ثانی اشاره را دیدم

ضربه های دوباره را دیدم

 

مادرم روی نشان نداد ولی

قطعه ی گوشواره را دیدم

______________

ای دادِ بیداد

مگه آتیش و میخِ در میره از یاد

در سوخته ی خونه رویِ تو افتاد

ای داد بیداد

 

ای وای از این در

تو رو بی هوا زد تویِ کوچه نامرد

دیگه صورت و زیر چشمات وَرم کرد

ای وای از این در

 

*گفت: دستم تویِ دستِ مادرم بود،امام حسنِ،خوشحال با مادرم داشتم میرفتم،یه وقت چشام رو باز کردم دیدم مادرم رو زمین افتاده،نفهمیدم چی شد،تا چشام  رو باز کردم دیدم یه نامرد جلو مادرم ایستاده ، دیدم مادرم دنبال یه چیزی رو زمین میگرده...حسنم! مادر،گوشوراه هام رو ندیدی..؟

به اینجا ختم نشد،رسید کربلا،دنبال یه سه ساله کردن...مادر بزرگِ این بچه رو توی مدینه اینجوی زدن،گوشواره هاش افتاد، اما کربلا گذاشتن غروبِ عاشورا،دنبال این زن و بچه کردن...گفت راوی دیدم، زجر نامرد دنبال یه ساله کرد، تا نزدیکِ این دختر اومد، از موها کشیدش...همون جا این بچه دستش رو گذاشت رویِ گوشش،صدا زد: وای مادرم...ای حسین...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:51 ب.ظ | نظرات()


با رفتنت خالی مکن دور و برم را

پاشیده تر از این مگردان لشگرم را

 

ای نیمه ی مجروحِ من،ای کاش با تو

در خاک بگذارند نیمِ دیگرم را

 

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت

از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

 

باور نمی کردم که روزی پیش چشمم

از پا بیندازد غلافی همسرم را

 

تو بینِ آتش رفتی و من گُر گرفتم

حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

 

هرشب حسن در خواب می گوید:مغیره

دست از سرش بردار کُشتی مادرم را

 

دیروز اگر در پیشِ طفلانم حرم سوخت

فردا بسوزانند با طفلان حرم را

 

*صَلَّ اللهُ عَلَی العُریان، صَلَّ اللهُ عَلَی العَطشان....*

 

از کربلا دیشب صدایی را شنیدم

انگار طفلی گفت: عمه! معجرم را...

 

شاعر محسن عرب خالقی

 

همینکه درد زِ چشمِ تو خواب می گیرد

تمامِ جانِ مرا اضطراب می گیرد

 

بیا به همسرِ خود لحظه ای تبسم کن

دلم از این همه حالِ خراب می گیرد

 

گشوده دخترِ تو آیه هایِ قرآن را

نشسته رویِ سرِ خود کتاب می گیرد

 

عوض شده است در این خانه کارها امشب

حسین پیشِ لَبَت ظرفِ آب می گیرد

 

مواظب نَفَسَت باش ای ترک خورده

یواشتر که تنت را عذاب می گیرد

 

خدا کند که نبینند پهلوانی را

که آستین رویِ ردِ طناب می گیرد

 

سلام می کند،اما علی از این مردم

فقط زِ خنده یِ قنفذ جواب می گیرد

 

ببین به خاکِ سیاهم نشاند آن نامرد

که خانومم به رُخِ خود نقاب می گیرد

 

کسی به سینه ی دیوار و در فِشارت داد

شبیه آنکه زِ گلها گُلاب می گیرد

 

سه تا کفن به رویِ دستِ زینب و غش کرد

به طفل حق بده این روضه تاب می گیرد

 

حسین بی کفن و تو به شام می آیی

و بند بندِ تو را التهاب می گیرد

 

تمامِ دُخترکانت گرسنه اند اما

خرابه را همه بوی کباب می گیرد

 

همانکه تَرکه ی او می خورَد به طشتِ طلا

نشسته پیش حسینت شراب می گیرد

 

صدای چوب بلند و صدای نامحرم

میان دست، سرش را رُباب می گیرد

 شاعرحسن لطفی





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:43 ب.ظ | نظرات()


"اَلسَّلامُ‏ عَلَیکِ اَیتُهَا الصِّدّیقَةُ الشَّهیدَه،اَلسَّلامُ‏ عَلَیکِ اَیتُهَا الْحَوْرآءُ الْأِنْسِیه،اَلسَّلامُ عَلَیکِ اَیتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّکیه..."

 

تو زهرایی، تو زهرایِ پیمبر پروری، زهرا

رسول الله را هم  مادری، هم دختری،زهرا 

 

نبی را پاره ی تن، روحِ مابینِ دو پهلویی 

امیرالمومنین را، رُکن و کُفو و همسری،زهرا 

 

گهی گویم امیرالمؤمنین برتر بود از تو 

گهی بینم تو از او در جلالت برتری،زهرا

 

تو والفجری،تو والشمسی، تو والعصری، تو واللیلی،

تو نوری، هل اتایی،و الضحایی، کوثری،زهرا

 

*کجایِ قرآن رو نگاه کنیم اسمی از تو نباشه...حالا می فهمی چه کسی رو از علی گرفتن؟ که چند روز دیگه وقتی سنگِ لحد رو گذاشت،دستاش رو زد به هم،یعنی علی همه دار و ندارت زیرِ خاک رفت...چه کسی رو از علی جدا کردن؟...*


تو از مریم، تو از هاجر، تو از حوا، تو از سارا 

نه، تو از انبیا، جز احمدِ مُرسل سَری،زهرا 

 


امیدِ رحمة للعالمین، محبوبه ی داور

 پناه انبیا در گیر و دارِ محشری، زهرا 

 

*روز قیامت رو یه پرده رو کنار بزنم،بی بی واردِ محشر میشه،الله اکبر،قیامتِ اصلی وقتی است که فاطمه وارد میشه،وقتی منادی میگه: "غُضُّوا اَبْصَارَکُمْ "  سرهارو بندازید پایین،چشم ها رو ببندید،چه خبره؟ میگن: زهرا میخواد رد بشه...

 

این ندا می رسد از جانبِ ذاتِ الله

فاطمه حاجت خود را ز خداوند بخواه

 

*منادی ندا میده:فاطمه! حرف و حاجت و خواسته ات رو مطرح کن، خدا میخواد کاری کنه همه ی قیامت قدرِ تو رو بفهمند،مقامِ تو رو ببینند،الان حاجتت رو بخواه...*

 

من خدایم، ولی امروز خدایی با توست

حُکمِ آغاز ز تو، حُکمِ نهایی با توست

 

تو بگو تا همگان را به حُسِینت‌ بخشم

تو بخواه تا همه را بر حَسَنینت بخشم

 

در کنارِ پدر و شوهر و مام و پسرت

تو روی سوی جنان،خلق به دنبال سرت

 

همه در وحشت میزانند و حسابند و کتاب

همه گویند که یا فاطمه ما را دریاب

 

بس که از چادر خاکیت کَرَم می بارد

قاتلت هم به تو امید شفاعت دارد

 

به شرارِ جگر و ناله و سوزت سوگند

به مناجاتِ شب و گریه ی روزت سوگند

 

که به آن جانیِّ قَدار، محبت نکنی

قاتلت را به صفِ حشر شفاعت نکنی

 

ظلم و جور و ستمِ بی عددش یادت هست

جایِ دست و ضرباتِ لگدش یادت هست

 

یاد داری که چگونه پسرت می لرزید

نَفَسِ شوهر خونین جگرت می لرزید

 

خاطرت هست که سوزاند دلِ مولا را

خاطرت هست که می گفت بزن زهرا را

 

*مدینه کار گره خورد،ورق داشت بر میگشت،همه چی داشت عوض میشد،یه مرتبه نانجیب دید اینجوریِ،سریع گفت: بزن قنفذ...بزن زهرا رو...کربلا هم یه جایی دیدن کار گره خورد...جنگ داره عوض میشه،شمشیرهارو انداختن،ورق داره بر میگرده،نانجیب گفت: بزن حرمله...مدینه با غلاف زدن...کربلا با سه شعبه زدن...ای خدا! به اون لحظه ای که...امام باقر فرمود: ضربه های غلاف، مادرِ ما فاطمه رو به شهادت رسوند...به اون لحظه...خدایا! فرجِ امام زمانِ ما برسان...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:04 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic