سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر شهادت حضرت علی اصغر مراسم شیرخوارگان
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



السَّلامُ عَلَیْكُمْ یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ

اَلسَّلامُ عَلَی الطِّفلِ الرَّضیعِ

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ

 

ما تا خدا خداست ، گدایانِ این دریم

زیرا که بی تو راه به جایی نمی بریم

 

*شبِ هفتمِ .. از امشب دیگه آب رو میبندن به خیمه ها ...

 

امشب حرم آل علی آب ندارند ..

طفلان همه از تشنه لبی خواب ندارند*

 

از درک فیضِ سجده بر تربت عاجزند

آنان که گفته اند ما خاک بر سریم

 

اشکِ عزای توست همان مایۀ حیات

عین جهالت است از این آب بگذریم

 

ما را مجال دوستی ات نیست بیش از این

جایی که پیش جُؤنِ تو از هیچ کم تریم

 

ما را به ادعایِ وفا داشتن چه کار

ما با هزار مرتبه اِرفاق نوکریم

 

اندازۀ تمام نفس هایِ خسته ات

نه بلکه زیر دین تو صدها برابریم

 

نزدیک مغربِ همۀ روز هایمان

گریان برای آن تن در خون شناوریم

 

هم زخم خورده از غم نیزه شکسته ها

هم داغ دارِ روضۀ مکشوفِ حنجریم

 

ما اهل غیرتیم و ادب حکم می کند

از غارتِ خیام کلامی نیاوریم ...

 

حسین ...

 

*وقتی امام چهارم تو بازار داشت رد میشد دید بچه ای داره گریه میکنه ..صدا زد مادرش رو .. بله یابن رسول الله ؟!! .. فرمود این بچه رو آب بهش دادید یا نه ؟! عرضه داشت الان میدم .. یه وقت دیدن امامِ چهارم سرشُ به دیوار گذاشت شروع کرد گریه کردن .. فرمود من یه برادرِ شیرخواری داشتم ..*

 

تشنه شدی و ساقۀ شعله ورت شکست

چون چوبِ خشک هر دو لبِ لاغرت شکست

 

هر سو دوید مادرِ تو زمزمی نبود

طفلِ ذبیحِ خیمه ، دلِ هاجرت شکست

 

با گریه ی تو هر دویِمان آب می شویم

با گریه ات غرور پدر مادرت شکست

 

نامت علی ست ، محترمی مثل مرتضی

این احترام ، ارثیۀ حیدرت شکست

 

می خواستم برای تو کاری کنم ، نشد

خیلی دلم برای دو پلک ترت شکست

 

تا بادِ تیر حرمله از چله اش گذشت

مانند یاس خشک شده حنجرت شکست

 

تو گریه میکنی قلبم کباب است

میانِ خیمه ها قحطیِ آب است

تلظی میکنی اما عزیزم

بدان که تشنه تر از تو رباب است

 

سلام ای کودکِ عطشانِ مادر

سلام ای غنچۀ نشکفته پرپر

فدای خنده های دل نشینت

سرافرازم نمودی بینِ لشکر

 

الهی خون زچشمت پاک میشد

گلویِ من به جایت چاک میشد

تمام حاجت مادر همین است

کنار تو تنِ من خاک میشد

 

حسین ....

 

شاعر : محمد جواد شیرازی

____

شش ماهه شده یارِ بابا

ای جانم به غمخوار بابا

 

شبیه عباس ، به جنگ خناس

علمدار بابا ..

 

بی کسیِ پدر را دیده

آمده با لب خشکیده

لشکرِ کفر ز هم پاشیده

واویلا ..

 

پاشیده چرا حنجر تو

ای وای از دلِ مادر تو

 

ندارم جز آه ، الهی در راه

نیفتد سر تو ..

 

هلهله شد میان لشکر

طاقت شر ندارد دیگر

منتظر تو مانده مادر

واویلا ..

 

____

غم مخور ای کودک دردی کشم

من خودم تیر از گلویت میکشم

غم مخور صید خوارج میشوی

عاقبت باب الحوائج میشوی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:12 ب.ظ | نظرات()

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
 عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ
 وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
 وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ...

رحمت واسعه ی حَیِّ تعالاست حسین
سایه ی رحمت او بر سَرِ دنیاست حسین

ما همه عبد خدا ، اوست اباعبدالله
ما عبیدیم ، همه سرور و مولاست حسین

زینت دوش نبی ، نور دو چشمان علی
ضربان دلِ صدیقه ی کبراست حسین

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود
ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

همه ی خواسته‌ اش بود که دستی گیرد
ورنه از دست کسی آب نمی‌ خواست حسین

چون پدر داغ پسر دید ، خودش می‌ میرد
کشتنش نیزه و شمشیر نمی‌ خواست حسین

#شاعر_حسین_میرزایی
__________

نمانده شیر برای رباب عزیز دلم
تو را به جان عزیزت بخواب عزیز دلم

تو رو به قبله ای از تشنگی و می‌گردد
برای تو جگر آب، آب عزیز دلم

هنوز راه نیفتاده ای مبارز من
مکن برای شهادت شتاب عزیز دلم

بگو برای سه شعبه میان این همه یل!
چرا گلوی تو شد انتخاب عزیز دلم

نگو که می شود آخر محاسن بابا
به خون حلق ظریفت خضاب عزیز دلم


دعای آب نشد مستجاب حیف اما
دعای حرمله شد مستجاب عزیز دلم

#شاعر_میلادحسنی
__________

برای دل من یه بار دیگه بخند
فقط روی نیزه علی چشاتو ببند
یادت باشه مادر به من نگفتی همین
یه وقت از رو نیزه با سنگ نیوفتی زمین
میگن تو علقمه سقا شهید شد
دیدی اُمیدِ دلِ ما نا امید شد
لالایی گُلِ  نازم
بیا دیدنم بازم
دوباره خودم واست
یه گهواره میسازم

*ابی عبدالله خودشون صاحبِ آب بودن،مهریه مادرشون بود...*

__________

می دانم عاقبت کار امام عشق به تحقیر میکِشد
با آنکه دیر آمدم بالای قبر تو 
دیدم پدر زحنجرِ تو تیر میکِشد
این جسم غرق خون تو، حالتِ پدر
آن ماجرای کوچه به تصویر میکِشد
بو برده دشمنت به گمانم تنت کجاست
بر روی خاک نیزه و شمشیر میکِشد
باور نمیکنم بدن توست روی نی
دشمن میام هلهله تکبیر میکِشد
چشمان باز و حنجره ی ریش ریشِ تو
حال دلِ رباب به تحریر میکِشد
تا نیزه در گلوی تو جای باز میکند
انگار از وجود من اِکسیر میکِشد
دیده ببند تا که نبینی عدوی من
ناموس خانواده به زنجیر میکِشد

مادرِ اصغر بیا، اصغر به میدان می رود
وای علی اصغرم،ای وای علی اصغرم




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:45 ب.ظ | نظرات()


یکی از علما محضر اربابمان رسید (بعد از 40 شب که رعایت کرده بود) تا محضر ارباب رسید صحبت رو شروع کرد گفت آقاجان مردم خیلی گرفتارن پس کی شما می آیید؟‌ تا گفت مردم خیلی گرفتارن ، آقا جواب داد مگه علی اصغرِ ما نیست .. چرا به مردم نمیگید در خانۀ علی اصغر ما را بزنن .. امشب ما هم گرفتاریم ، اومدیم در خانه باب الحوائج رو بزنیم. همه امشب اومدن یه جور دیگه میخوان برا علی اصغر گریه کنن ..

 

آنقدر لب تشنه و معصوم بود

گریه هم می کرد نامفهوم بود

 

صورتی کوچک شبیه غنچه داشت

استخوانش نرم مثل موم بود

 

مادرش از تشنگی شیری نداشت

در میانِ خیمه ها مغموم بود

 

جان بقربانِ غریبیِ حسین

از دو قطره آب هم محروم بود

 

با سه شعبه طفلِ شش ماهه زدن

در میان کفرِ هم مذموم بود

 

بینِ دستش یک طرف جسم علی

یک طرف هم صورت و حلقوم بود

 

*یه اشاره و رد شم و برم ..*

 

گوش تا گوش علی پاشیده شد

 

لالایی بخواب ای عمرم ..

لالایی تن نازی کن ..

می باره از چشات بارون

با گونه هام بازی کن .. بازی کن ..

 

گریه میکنی ، بدنم میلرزه

ناله میزنی ، جگرم میسوزه

دست و پا نزن ، مادرت میمیره

رفتنی شدی پسرم چند روزه

 

لالایی لالا .. ای جونم ...

*امشب همه لالایی بخوننا*

لالایی لالا مرده میدونم ..

 

*رباب داره حرف میزنه .. پسرم ، پسرم علی اصغرم*

 

آماده ای برا میدون

اگه که بند بیاد ناله ات

برا خودت یه پا مردی

بده برا تو این حالت ، این حالت

 

تشنه تِ ولی ، ندارم شیر مادر

تشنه لب برو ، پسرم تو میدون

گریه میکنم برا اینکه تازه

شش ماهت شده درآوردی دندون

 

لالایی لالا .. ای جونم ...

 

پسرم نالۀ عمه بالا رفت ..

یهو دلم هواتو کرد

یه ذره فکرِ مادر باش

میون گهواره برگرد ، برگرد

 

پر زدی علی ، باشه تنها رفتی

مادرت ولی ، کناره گهواره ست

چی اومد سرت ، که دیدم انگشت

بابا رو گرفتی تو از درد تو دست

 

لالایی لالا .. ای جونم ...

 

*اما بزار برم جلوتر ، حرف خیلی دارم امشب .. ببخشید منو خیلی زود میرم سر اصل مطلب بعضی از روضه ها رو باید بی هوا آدم بخونه .. دو تاروایت داریم برا این بچه ، یه روایت میگه همچین که بی بی زینب این بچه رو داد دستِ اربابِ منو تو ؛ تا این بچه رو بغل گرفت ، اون نانجیب امان نداد حتی نذاشت حسین این صورت رو ببینه .. تا این بچه رو تو بغل گرفت .. یهو دید سر نداره .. فَذُبِحَ الطِّفلُ . یعنی سر از بدن جدا شده .. فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ ... برم جلوتر؟..*

 

به دستانم غل و زنجیر دارم

گلایه زیر لب از تیغ دارم

چرا قهری مگر تقصیر دارم

بیا از نیزه پایین شیر دارم

دو دستم را به زیر آب بردم

حلالم کن نبودی آب خوردم ..

 

ای حسین جان ..




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:44 ب.ظ | نظرات()


حلالم کن نبودی آب خوردم ..

 

*یه حرفِ دیگه ام میزنم و رد میشم شما هم گریه کنید . بعضی از قضایا رو نمیشه به این راحتی ازش رد شد .. تا برات پیش نیاد نمی فهمی من چی میگم .. نمیگم من درک کردم .. میگه ابی عبدالله آن لحظه ای که بدن این شیرخواره رو زیر عبا پنهان کرده بود راوی میگه دیدم حسین مستاصل .. نمیدونه میخواد چکار کنه .. یه قدم میره سمت خیمه .. یه قدم برمیگرده .. هی زیر چشم به خیمه ها نگاه میکنه .. این بچه رو زیرِ عبا پنهان کرده .. از زیر عبا داره آروم آروم خون میریزه .. چه خبره؟ چی شده؟ چرا حسین اینجوری میکنه؟ .. هی برمیگرده .. اما یه مرتبه دیدن راهشُ عوض کرد .. پشت خیمه ها زمین نشست خنجرو درآورد یه قبر کوچولو شروع کرد کندن .. علی رو داخلِ قبر گذاشت .. تا اومد خاک رو این قنداقه بریزه .. یهو دید یکی داره پشت سرش میگه صبر کن .. بزار یه بار دیگه بچه مُ ببینم ... بزار یه بار دیگه صورت ماهشُ ببینم ..

 

نمیدونم اینجا ابی عبدالله اجازه داده به رباب بچه رو ببینه یا نه ، اما دیر نگذشت یک مرتبه دیدن یه عده ای نیزه ها رو برداشتن پشت خیمه ها .. انگار دنبال چیزی دارن میگردن .. هی نیزه به زمین میزنن .. هی نیزه رو درمیارن .. دنبال چی دارن میگردن؟‌.. یه مرتبه دیدن سر علی بالایِ نیزه ... این سر و به نیزه ها بستن ... هی مادرش به سینه اش میزنه ... پسرم ..پسرم ..

 

چقدر نیزه بلند است نیفتی پایین

همه بگید حسین ...

 

حسینُ ببینید ، پریشون و حیرون

داره با یه بچه میاد سمت میدون

 

کی میتونه سیراب کنه اصغرش رو

بچینه با ریشه گلِ پرپرش رو

 

کی میتونه طفلُ ، بگیره نشونی

بیا حرمله که تو راشُ میدونی

تو خوب میتونی این گلا رو بچینی

سفیدیِ زیر گلوشُ میبینی ..

 

بگذار ، آروم بخوابِ طفلُ

یه جرعه آب بده به طفلُ

سیراب کن با سه شعبه طفلُ

 

تیری که آوردم یکی از هموناست

که قبلاً باهاشون زمین خورده عباس

بده مزدِ من رو تیرم به هدف خورد

زدم بچه رو دیدم که باباش مُرد ...

 

تیری که بهش خورد ، گلوشُ دریده

حالا بچه رو دستِ باباش خوابیده

حسین و دیدم که پریشون و حیرون

میرفت سمتِ خیمه میومد تو میدون

 

تیرم ، قلبِ حسین و چاک کرد

با دست ، خون گلوشُ پاک کرد

پشت خیمه گُلِش رو خاک کرد

 

حسین ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:43 ب.ظ | نظرات()


لالا لالا ، آروم باش یه ذره عزیزِ دلم

لالا لالا ، نزن لبهایِ خشکتُ رویِ هم

 

لالا لالا ، داره مادرت می بینه از حرم

شرمندتم علی جون ، دلِ من رو نسوزون

دور لبهات عزیزم ، زبونت رو نچرخون

 

* وقتی بچه رو ابی عبدالله روی دست گرفت،سر بچه عقب رفت....*

 

می دونم تشنه هستی ، چند روزِ شیر نخوردی

رو دوشم سر بذار تا ، جایِ آب تیر نخوردی

 

*بچه رو روی دست گرفت، عبارت مقتل اینه: "ذَبَحَهُ الاُذُنِ إلَی الاُذُن" تو رو خدا نگاه کنید. گوش تا گوش بچه چقدره؟.... هرچه بادا باد یه حرفایی رو فقط امشب میشه گفت.... *

 

لالا لالا ، خیلی سخته ، برا غربتِ تو نبارم علی

لالا لالا ، خیلی سخته ، که چشماتو رو هم بذارم علی

لالا لالا ، خیلی سخته ، که تیر از گلوت دربیارم علی

 

خیلی در هم شکستم ، خیلی از پا نشستم

با این دستایِ لرزون ، میُفتی از رو دستم

 

روی دستم سر تو ، روی یك دست پیکر تو

من چی بدم جوابِ ، اشکایِ مادرِتو

 

*بچه رو زیر عبا گذاشت،سلطان عالم حسینِ، اختیار جن و انس دستشِ، مگه میشه حجت خدا بلاتکلیف بشه؟ مگه میشه امام زمان مضطر بشه؟مرحوم شوشتری میگه: آره میشه... حسین بچه رو زیر عبا گذاشت، این روضه فقط مال امشبِ،راضی نیستم غیر از امشب جایی خونده بشه،لااله الاالله... چرا هی یه قدم رفت یه قدم برگشت؟ یه نفر بلند شه به من بگه چرا؟ بعضیا میگن یه قدم میرفت مادرشو جلو خیمه میدید برمی گشت... بعضیا میگن یه قدم می رفت زینب و جلو خیمه میدید. نه! نه! راحتت کنم... یا صاحب الزمان! بذار امشب همه مون شب هفتم بمیریم. کجا از مجلس روضه بهتر؟ چرا هی رفت و برگشت امام؟ قدیم یادتونه مرغ کشته نمی فروختن. مثل الان مرغای آماده نمی فروختن. قدیم می بردی مرغ زنده رو می دادی قصاب بهش می گفتی: اینو برای من ذبح کن. یادتونه یا نه؟ الانم تو دهات ها همین کار رو می کنن. مرغ رو ذبح می کرد مینداخت رو خاک میگفت: دست نزن تا جون بده.... پنج دقیقه می ایستادی می دیدی دست و پا زدنش تموم شد... میگفتی خب دیگه جون داد. تا می رفتی دست بزنی مرغه بال و پر می زد... ابی عبدالله بچه رو زیر عبا گذاشت. هی دو قدم می رفت... علی دست و پا میزد. تا میدید بچه داره دست و پا میزنه برمیگشت.... دوباره علی آروم می شد. دوباره میرفت طرف خیمه ها. دوباره بچه دست و پا میزد، داشت تو بغل بابا جون می داد. حسین...

این جمله ی امام باقر علیه السلامِ: دو تا شهید تو کربلا مثل هم کشته شدن. بگم و ناله بزنی، شب هفتم نبود محال بود بگم... یا صاحب الزمان! دو تا شهید داشتن نفس می کشیدن، دو تا شهید زنده زنده سر از بدنشون جدا شد.... لذا این عبارت "ذَبَحَهُ" مال همینه.... ذبح با قتل فرق داره. قتل زمانیِ که کشته میشه با تیری،خنجری...تا جان از بدنش  بیرون میره... اما ذبح یعنی چی؟ ذبح بیچاره می کنه... شب هفتمِ... دو تا شهید زنده بودن داشتن نفس می کشیدن. یکیش همین شیرخواره ست. داشت باباشو نگاه میکرد لباشو دور زبون می چرخوند، زبونشو دور لباش می چرخوند، سرشو جدا کردن.... یه شهید دیگه رو هم زنده زنده... داد میزنی بگم؟ نشست رو سینه ی سیدالشهدا.... داشت می گفت "یا غیاث المستغیثین" داشت مناجات میکرد. شمشیر رو گذاشت تو گودی گلو.... حالا بگو: حسین...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:57 ب.ظ | نظرات()


کشتی شکست خوردۀ طوفان کربلا

در خاک و خون تپیده به میدانِ کربلا

 

گر چشم روزگار بر او زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوانِ کربلا

 

*قربونِ بچه های تشنه ت آقا ..*

 

نگرفت دستِ دهر گلابی به غیر اشک

زان گل که شد شکوفه به بستانِ کربلا

 

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

 

بودند دیو دد همه سیراب و می مکید

*خیلی اینو شنیدی ، گفت غصه اینه حیووناشون سیراب بودن .. اما بچه هایِ فاطمه همه تشنه بودن .. هی نگاه می کرد می گفت بابا تشنمه .. یکی می گفت عمو عباس ، ببین علی اصغر داره بال بال می زنه ..*

 

بودند دیو دد همه سیراب و می مکید

خاتم زِ قحط آب سلیمان کربلا

 

آه از دمی که لشکر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

 

*خدا نیاره یه مادر بچه ش گریه کنه، به در و دیوار می زنه یه جور آرومش کنه .. این بچه رو همه دست به دست می گردوندن می گفتن آرومش می کنیم .. رباب بی تاب علی اصغرِ .. همه نگرانیا برا علی اصغرِ ..*

 

تو خیمه ها غوغاییِ همه به فکر آبن ..

*بگم ؟ بلدی داد بزنی یا نه؟ گفت هر چی تو این عالم مردونه ش خوبه، اما گریه برای حسین و بچه هاش زنونه ش خوبه .. امشب خواهرا و مادرا حرف منو بهتر می گیرن ..*

 

تو خیمه ها غوغاییِ همه به فکر آبن ..

تموم زنها اومدن ، تو خیمه ی ربابن ..

 

رقیه نازش می کنه ، بخواب گلِ بهارم

داداش کوچولو آب می خوای از چشام آب میارم

 

من امشب برا مادرا می خوام روضه بخونم .. بچه وقتی گریه می کنه تا دستتو جلو میاری با پنجه های کوچولوش انگشتتئ می گیره .. گفت عمه نگاه کن دیگه دستش توان نداره .. این لبا مثه ماهی فقط به هم می خوره .. (چه خبرته؟ امشب یه جور دیگه اومدی .. چرا داد می زنی؟ بگو دادم برا اینه مگه یه شیرخواره چه گناهی داره؟) با اجازه ی امام زمان روضه بخونم ... بسم الله .. اگه ببینی تو یه جمعی یه پیرمرد رو بزنه روشو زمین بزنن چکار می کنی؟ .. اگه یکی روی باباتُ نگیره روشو زمین بزنه چکار می کنی؟! .. حسینیا خبر دارید؟ آقای من و شما بچه رو آورد وسط میدان .. بچه ی شش ماهه نمی تونه گردن بگیره ..

 

فرمود اگه به این بچه آب بدین می میره آب هم ندید می میره .. ابی عبدالله فرمود می خواین خودتون بگیرید ببرید سیرابش کنید بیارید .. (می دونین چکار کردن؟) رو حسینُ زمین انداختن .. یه وقت نانجیب یه نگاه کرد گفت حرمله! بله امیر ؛ چرا بیکار ایستادی؟ گفت چه کنم امیر؟ پدرو بزنم یا پسر؟ ..

 

گفت اگه پسرُ بزنی ، پدر خودش می میره .. (بعضیا ساکتن؟ می خوای روضه بخونم؟) همچین که بچه رو رو دست گرفته بود ، هنوز حرفش تموم نشده بود یه وقت حسین نگاه کرد دید این بچه داره می لرزه ... تیر سه شعبه ..




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:16 ب.ظ | نظرات()


لالایی بهارم ، که رنگِ خزون داری

بمیرم برا تو ، رو لبهات نشون داری

چی میشه یه کم طاقت بیاری

 

چرا جون نداری چرا خشکی و سردی

توی این شلوغی چرا ساکت و سردی

می دونم تو میری که برنگردی ..

 

دعا خونده مادر ، که بارون بباره

چقدر گریه کردم ، عمو آب بیاره

دعاهام قبول شد ، داره تیر می باره

یه مشک اومد اما شده پاره پاره

 

لالایی گل من ، نه شیری به جونم

نه اشکی که مادر رو لبهات بشونم

می دونم تو رو میدم از دست

 

لالایی امیدم ، که بعد تو بیچارم

تورو دست این خاک با صد گریه می سپارم

حالا که تو رفتی من می بارم

 

بابات رو که کشتن ، دیگه آب شد آزاد

برام آب آوردن ، لبات یادم افتاد

برای یه مادر همین قتلِ صبرِ

غم اعظم امروز غم نبش قبرِ

 

*ابی عبدالله اومد پشت خیمه ها (خدا نیاره یه بابا خودش با دست خودش قبر بچه شو بکنه) خودش یه قبریُ کند . بچه رو اومد تو قبر بذاره شنید یکی میگه مهلاً مهلاً .. برگشت دید ربابه .. آقا اجازه بده یه بار دیگه بچه مو ببینم .. بچه شو پشت خیمه ها دفن کرد .. اما غروب عاشورا وقتی به خیمه ها حمله کردند ، گفتن هر کی قاتل هر کیه ، سرشُ بیاره جایزه بگیره .. یه وقت دیدن حرمله اومد پشت خیمه ها .. یه نیزه زمین می زنه .. عاقبت یه وقت دیدن یکی صدا میزنه وای رباب ... دیدن یه بدن شیرخواره ... حسین ... *





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:15 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو