سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر شهادت امام كاظم
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



http://s9.picofile.com/file/8313850300/motie.jpg

چه عالمی ست عالم باب الحوائجی

با توست نورِ اعظم باب الحوائجی

مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی

بر دوشِ توست پرچمِ باب الحوائجی

در آستانۀ تو کسی نا امید نیست

 

*امشب از این در کسی دست خالی برنمیگرده...

امشب در خونه ی باب الحوائج اومدن....ای کاش من هم بین زائرات بودم فردا که خودشون رو به کاظمین میرسونند...*

 

آقا برای ما همه باب الحوائجی

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیزِ واهمه باب الحوائجی

دیوانۀ سخایِ ابا الفضلی توام

مانند ماهِ علقمه باب الحوائجی

 

*تو این خانواده همه باب الحوائجند...ولی بعضی مشهورند مثل عموی غریبت همون بی دست کربلا باب الحوائجی...*

 

صحن و سرات غرق گل یاس می شود

وقتی که میهمان تو عباس می شود

در ساحل سخاوت دریای کاظمین

مائیم و خاک پای مسیحای کاظمین

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقایِ کاظمین

 

*آقا امشب گدا اومده در خونت یا موسی بن جعفر!

سائلی آمده و از تو کرم میخواهد...*

 

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقایِ کاظمین

رَشکِ بهشتیان شده حال کسی که هست

گوشه نشین جنتُ الاعلایِ کاظمین

نورِ الهی از همه جا موج می زند

توحیدی است بسکه سراپای کاظمین

داریم در جوار حرم، حقّ آب و گِل

خاتونِ شهر ما شده زهرایِ کاظمین

 

*امشب به خاطر این دختر عزیزت یه نگاهی به ما کن آقا...*

 

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

 

*علما! فضلا! شما خودتون رو خاک پای این کریمه میدونید...اگه ما مدینه نمیتونیم بریم..اگه راه مدینه به روی ما بسته شده...اگرم مدینه بریم نمیدونیم قبر مادرت کجاست...هروقت مدینه میریم آخرش یه جمله میگیم:*

 

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم

گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم...

 

*ما که مدینه میریم وضعمون اینه؛خداروشکر قم داریم،حضرت معصومه داریم،وارد حرمش که میشیم دست به سینه میگذاریم میگیم:"السلام علیکِ یا فاطمه..."*

 

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

در سایه سار کوکبِ موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فیضش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است

 

*همه جای ایران فرزند موسی بن جعفر هستند...*

 

فیضش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

هستی ماست نوکری اهل بیت او

ما خانه زادِ زینبِ موسی بن جعفریم

قم آستانِ رحمتِ آلِ پیمبر است

در این حرم، مُقرَّبِ موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دلِ ما را خریده است

ما بندۀ مُکاتَبِ موسی بن جعفریم

چشمِ امید اهل دو عالم به دست اوست

ماتِ مرام و مَشربِ موسی بن جعفریم

حتّی قفس براش مَجال پَرَندگی ست

مدیونِ ذکر و یارب موسی بن جعفریم

 

*مردم! این زندان آخر خیلی به آقامون سخت گذشت...

آقای ما نماز میخوند؛دست به آسمان بلند میکرد"یا سیدی نَجَّنی مِن حبسِ هارون"

خدایا نجاتم بده "و خَلِّصنی مِن یَدِه..یا مُخَلَّصِ الشَّجر مِن بَینِ رملِِ و تینِِ و ماء"

آقا جونم امشب یه خواهش ازت دارم...ای زندانی بغدا! دست به آسمون بلند میکردی و میگفتی:خدایا منو از زندان هارون خلاص کن.منم امشب به یه امیدی آمدم.من زندانیِ نفس اماره ام!من زندانی امیال شهوانی ام...آقا میشه امشب برای منم دعا کنی؟

آقا ماه رجب داره تموم میشه...صدای پای ماه مبارک به گوش میرسه...آقا منم اسیرم...منم زندانی ام...*

 

مدیونِ ذکر و یارب موسی بن جعفریم

دلسوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

شاعر:یوسف رحیمی





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:21 ب.ظ | نظرات()

http://s9.picofile.com/file/8313850300/motie.jpg

*مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا روایت کرده:

روش موسی بن جعفر این بود خصوصا زندان های آخر که بیش از ده سال زندان آقای ما طول کشید...بعد از طلوع آفتاب به سجده میرفتند و چندین ساعت در سجده میماندند.

هارون ملعون عادت داشت بعضی اوقات به پشت بامی که به زندان مشرف بود میرفت‌.یه روزی از دور نگاه کرد، گفت:این لباسی که من هر روز میبینم چیه؟

گفت:این لباس نیست..."انما هو موسی بن جعفر..."

قربونت برم...غل و زنجیر جامعه با اون بدن نازنینت چه کرده بود آقا...؟!

هارون ملعون هم این رو میدونست.

" اَلفضلُ ما شَهِدتَ بِهِ الاَعداء..."

گفت:"اَما هذا مِن رُهبانِ بنی هاشم" موسی بن جعفر از زهاد و عبادبنی هاشمه....*

 

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید؟!

بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید؟!

در بند ظلم و کینۀ قومی ستمگری

تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید؟!

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بین این قبیلۀ عصیان چه می‌کشید؟!

با پیکرش چه کرده تبِ تازیانه ها

با حال خسته گوشۀ زندان چه می‌کشید؟!

 

*مردم  یه وقت در زندان باز شد؛"فَحُمِلَ علی نعش و نودی عَلی؛هذا نعش امام الرفضه...

روی یه تخته پاره...چهارتا غلام زیر این تخته رو گرفتند،بدنش رو آوردند بیرون...اول جسارت کردند...اهانت کردند....خبر به گوش سلیمان بن ابی جعفر عموی هارون الرشید رسید..شیخ صدوق نقل میکنه:دستور داد برید این بدن رو بگیرید...بدن آقای ما رو از اون نامردا گرفتند...بلند صدا زدند:"اَلا و مَن اَرادَ اَن یَری طَیّبَِ بنَ طیب فَلیَخرُج..." همه جمع شدند...چه تشییع جنازه ای شد...سلیمان بن ابی جعفر روایت میگه"مَشی فی جِنازتِه متَصَلِّبا..."

پابرهنه کرد...عمامه از سر برداشت...گریبان چاک کرد.‌‌..دلا بسوزه برای غریب کربلا...*

 

شکرِ خدا که دختر مظلومه اش ندید

بابایِ بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما! دلم گرفته ز اندوهِ دیگری

طفل سه ساله گوشه ی ویران چه میکشید؟!

با دیدنِ سرِ پدرش در میان تشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه میکشید....

 

*بی بی جونم یا حضرت معصومه! سر از بدن بابات جدا نکرده بودند...شما رو روی خار مغیلان نکشونده بودن...چوب خیزران به لب و دندان....آی حسین....*

 

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان

خونین شده تلاوت قرآن....

 

*بابا ما از کودکی اینطور دیدیم هر کی قرآن خوند شما تشویقش کردید...احسنت و طیب الله گفتید...مگه قرآن نمیخونی؟!

این مردم چرا به لب و دندانت سنگ میزنند؟!

از سویدای دل اگه میخوای اربعینت رو از موسی بن جعفر بگیری از سویدای دل صدا بزن:یا حسین....*

شاعر:یوسف رحیمی






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:20 ب.ظ | نظرات()


خدا را شُکر اینجا دخترم نیست
نشانِ نیزه ای بر پیکرم نیست

کسی با دشنه بالای سرم نیست
به فکر غارت انگشترم نیست

لباس فخر ، تن کردند مَردُم
تنِ من را کفن کردند مَردُم

امان از ساعتی که شمر از پشت
شَهِ دین را شبیه صیدها کُشت ....

به گیسویِ یتیمان بُرد انگشت
به معجرها هجوم آورد با مُشت

نگاه هیزِ آن اشرار نامرد
صدای عمه جانم را در آورد ....

حسین ...........

حُسینم گم شده ای رودم ای رود
نَهالم خم شده ای رودم ای رود

اخ ، مسلمانان حسین مادر ندارد ...

اگر کُشتن چرا مویت کشیدن؟؟
چو گرگی پنجه بر رویت کِشیدن

حسین ....

شنیدی پُشتِ اطفالت دویدن
شنیدی چادرِ زینب کشیدن .....

شنیدی دختری دنبال می شد
شنیدی صحبت از خَلخال می شد

شنیدی حرمله من را کتک زد ....
به روی پهلویم پایی لگد زد ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:00 ب.ظ | نظرات()

یه مرتبه همه دیدن درِ زندان باز شد، غریبانه چهار تا غلام زیر یه تخته رو گرفتن دارن میارن. یه‌نفر اومد داد زد گفت این آقا اگه قریشیِ چرا چهارنفر حمال دارن میبرنش؟ اگه قریشی نیست چرا بین قریشیا دارن میبرنش؟

یهو منادی داد زد گفت این بدن،بدن آقا موسی‌بن‌جعفرِ...بذار از قبلش برات بگم :آدم ،سالهای سال یه گوشه‌ای شکنجه بشه، تو زندان باشه، جای درستی نداشته باشه بدنش اذیت میشه. اون نانجیبا اینقدر آقامونُ شکنجه دادن که هیچ، اونی که آدمو بیچاره میکنه اینه:زن بدکاره رو آوردن تو زندان موسی‌بن‌جعفر. میگه دیدم آقا سر به سجده گذاشته، هی داره میگه:خدا من عبدِ ضعیف توأم، خدا من عبد فقیر توأم، منو نجاتم بده؛)زنه عوض شد، آوردنش آقا رو اذیت کنه خودش تغییر پیدا کرد.(یهو همه دیدن زنه به سجده افتاد گفت آقا ببخشید، غلط کردم.بچه‌ها، امشب بیاید ماهم به پاهای آقامون بیفیتم بگیم آقا غلط کردیم ...*

آهسته گذارید روی تخته تنش را

تا میخ اذیت نکند پیراهنش را

اصلا بگذارید روی خاک بماند

زشت است بیارند غلامان بدنش را

این ساقِ به‌هم‌ریخته کتمان شدنی نیست

دیدند روی تختۀ در تا شدنش را

این مرد الهی مگر اولاد ندارد

بردند چرا مثل غریبان بدنش را

این مرد نگهبان که حیا هیچ ندارد...

*یکی اومد صدا زد: "هذا امام رفضَة"**ببینم دلت کجا میره*

این مرد نگهبان که حیا هیچ ندارد

بد نیست بگیرد جلوی آن دهنش را

*تو شهر شام همچین که این خانواده رو آوردن، همه شروع کردن هلهله کردن؛یکی داره بد میگه، یکی داره ناسزا میگه، یکی داره فحش میده٬ یکی داره سنگ میزنه....ناله بزنحسین....*

این مرد نگهبان که حیا هیچ ندارد

ای‌کاش بگیرد جلوی آن دهنش را

یکی میگفت خارجی‌ان

به ما سنگ زدن سنگ زدن سنگ زدن

گفت بچه‌های علی‌ان

به ما سنگ زدن سنگ زدن سنگ زدن

تنگ شده دلم ای داداش

قربون صدات ای داداش

زینب گفتنات ای داداش

خواهرت فدات ای داداش

*تا فهمیدن این آقا موسی‌بن‌جعفرِ اون مردِ رفت همه رو جمع کرد (گفت زشته٬ بدن امام ماست. ما شیعۀ این آقاییم(مگه شیعه‌ها مردن، بدن آقاشونو غلاما بخوان ببرن...اومدن اینقدر گل آوردن، تا حدی گل رو این بدن ریختن که وقتی میخواستن این بدنو بردارن گلا رو کنار زدن تا بدنش مشخص بشه...یه آقایی رو هم من سراغ دارم، همچین که میخواستن بدنُ بردارن دیدن بدن تکون نمیخوره. این تیرا از تابوت زده بیرون، به بدن اثابت کرده....یه‌جای دیگه رو هم من سراغ دارم، گلا رو زینب کنار زد، اما چه گلی؟!؟!گل شمشیر، گل نیزه، گل سنگ، گل چوب...؛همه دیدن خم شد، صورتشو گذاشت رو رگهای بریده....حسین....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:54 ب.ظ | نظرات()

زندان رواقِ روشنی شد،غرقِ نورت

دیوار ها نمناک از شرمِ حضورت .....

 

دهلیزها مَستند هنگامِ عبورت

زنجیر تسبیحی به دَستانِ صبورت

 

*موسی ابن جعفر(ع) با این زنجیر ها چه می کرد ....*

 

این بندها در بندِ زلفِ دلپذیرت

موسیِ دربندیُ هارون ها اسیرت

 

یوسف که ترس از تنگی زندان ندارد

جانِ جهان است او غَمِ کنعان ندارد

 

سیمرغِ عاشق فکرِ آبُ نان ندارد

زندان توانِ بستنِ مردان ندارد

 

عاشق دلش دریاست حتی کنجِ زندان

تصویری از دنیاست حتی کنجِ زندان

*آره والا ... برا مردای خدا این دنیا مثلِ زندونِ ... برا منِ عاشقِ دنیا این دنیا بهشتِ ... امااونی که مردِ خدا باشه میخواد ازین دنیا و ازین قفسِ تنگ رهایی پیدا کنه  .... *

عاشق دلش دریاست حتی کنجِ زندان

تصویری از دنیاست حتی کنجِ زندان

*روزِ شهادتِ  ... خیلی معطلت نمی کنم ...*

ای هفت دریا خیره در پهنایِ صبرت

هفت آسمان یک برکه در دریایِ صبرت

ای هفت شهرِ عشق در معنایِ صبرت

زانو زدن ایوب ها در پایِ صبرت

*این همه بلا ... این همه سال ازین زندان به اون زندان ... این همه جسارت .... این همه صبر ... این همه کضمِ غیظ ... هرچی بلا اومد سَرش یه بار لب به شِکوه وا نکرد ... فقط این آخریا با خدای خودش حرف میزد ... کاری به بقیه نداشت ... *

حجت خدا کارش ببین به کجا رسید ، قربونِ تو آقا برم ....

آقا به این حجمِ بلا عادت ندارم

باید بگویم شاعرم طاقت ندارم ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:50 ب.ظ | نظرات()

*اینقدر آقا موسی بن جعفر امروز دلواپس معصومه‌ش بود ... لحظه های آخر ، سرش رو دامن امام رضا ، هی می‌گفت رضاجان ، حواست بهش باشه ... معصومۀ من مثل گلِ ... معصومۀ من طاقت بی احترامی نداره ...

هی امام رضا می‌گفت آقا خیالت راحت باشه ... بابا، خودم مثل شیر بالا سرش هستم ... و همینجور هم بود ...اما دلها بسوزه برای حسین ... میخوایم خیلی گریه کنیم امروز *

چُنان در خیمه ها آتش به پا شد

که آتش هم به وحشت مبتلا شد

*چی میخوای بگی ... صحبت دختره دیگه ... دختر حسین و دختر موسی بن جعفر *

چُنان آتش به وحشت مبتلا شد

که دامن‌ها ، پناهِ شعله ها شد

طفل یتیمی زحسین گم شده ... ساربان ساربان

*همه روضه خون بشید *

طفل یتیمی زحسین گم شده ... ساربان ساربان

قامت زینب ز ألم خم شده ... ساربان ساربان

*نمی‌دونم کدوم دل گوشه کنار مجلس، مجلسو نگه داشته ... همینقدر می‌دونم این سفره ، یه سفره خصوصی بود برای خصوصیا ... رفتنیا رفتند، بقیه رو زینب نگه داشته ...ماه رجبُ ماهِ زیارتی امام حسین ... امشب، فردا شب ، کاروان ابی عبدالله راه میفته ... دست زن و بچشو می‌گیره توی این بیابونا ... ابن عباس ، محمد حنفیه،(هرکسی بوده نمی‌دونم) مثل امشب اومد جلوی قافله ابی عبدالله رو گرفت توی مدینه ... آقا ...کجا می‌بری این زن و بچه‌رو ؟! ... فرمود برو کنارم مأمورم ... جدم دستور داده باید برم کربلا وعده دیدار دارم ... آقا ...میخوای بری ، برو ... زن و بچه رو کجا میبری؟! زینب رو کجا میبری؟! ... این بچه های قد و نیم قد دیگه چرا ؟! ... تا این حرفو زد یه وقت دیدن پرده‌ی محمل زینب رفت کنار ... خانم سرشو بیرون آورد ... ابن عباس برو کنار ... حالا دیگه کارت به جایی رسیده بین من و حسین میخوای جدایی بندازی ؟! ... من هرجا حسین بره میرم ... ای حسین ...خدارو شکر ... روزیت شد با این قافله همسفر بشی ... عاشورا کربلا باشی ان شا الله ... هیچ بعید نیست بخدا *

یک روز می‌رسد که در آغوش گیرمت

هرگز بعید نیست، خدا را چه دیده ای !

*کاروان راه افتاد ، چه کاروانی ... تو یه محمل لیلا نشسته... گاهی پرده‌رو کنار میزنه قد و بالای اکبرو نگاه می‌کنه ... تو یه محمل نجمه نشسته ... گاهی پرده‌رو کنار میزنه قد و بالای قاسم نگاه می‌کنه ...اما تو یه محمل یه خانومی نشسته ، احتیاج نیست پرده‌رو کنار بزنه ... جیگرپاره‌ش توی بغلشه ... گاهی ملافه‌رو کنار میزنه میگه علی اصغر ... ببینم کربلا چه می‌کنی مادر... هرکی می‌خواد هرچیزی بگیره یا الله ... بسم الله ...اونی که کربلا می‌خواد بسم الله ... اونی که معرفتشو می‌خواد بسم الله ... اونی که عاشقش شده بسم الله ... علی علی علی ... لای لای علی ...تو یه محمل یه خانومی نشسته ... گاهی پرده رو کنار میرنه قد و بالای عمو عباسشو نگاه می‌کنه ... زیر لب میگه الحمدلله ...همه بی‌بی‌ها توی محمل‌ها نشستند ... نوبت رسید به علیامخدره زینب ... حالا زینب می‌خواد بیاد سوار بشه ... ای داد بیداد ...جوونای بنی هاشم این بازوهای پیچیده‌رو بهم گره کردند ، از درب خونه تا کنار محمل ، دیوار ساختند دوطرف ... نکنه دل شب ، چشم نامحرمی به سایه‌ی قد و بالای زینب بیفته ... خانوم رو با یه جلال و جبروتی آوردند پای محمل ... محمل بلنده ... بی بی زینب چه جوری سوار بشه ؟! ... پله می‌خواد ...قمر بنی هاشم اومد زانو خم کرد ... علی اکبر محمل‌رو گرفت ... خوده حسین اومد زیر بقلای زینب‌رو گرفت ... آی زینب *

فلک دارد سرِ آزار زینب

نخواهد گرمیِ بازار زینب

*این جلال و جبروت‌ر‌و که دید ، این آسمون تاب نیاورد ...گفت حالا یه کاری می‌کنم زینب ... دور فلک چرخید ... عصر روز یازدهم ...همین زینب می‌خواد سوار محمل بشه ... یه نگاه کرد دید یه طرف حسین افتاده ... کنار علقمه عباس افتاده ... خیمه دارالحرب علی اکبر و قاسم ... خودش یکی یکی بانوان‌رو سوار کرد ، بچه هارو بغل خانومها سپرد ... حالا نوبت زینبه ...یه نگاه کرد دید کسی نیست ... صدا زد حسین ... پاشو به داد زینب برس... حسین ....این حسین خیلی کارا ازش برمیاد*

هزارسال گذشت از حکایت زینب

هنوز مهدی صحرانشین سیه پوش است



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:43 ب.ظ | نظرات()

        

شب آخر ، مصیب میگه دیدم صدای زنجیر میاد ...

خوب که اومدم پشت زندان ، از پشت میله ها دیدم زنجیرها روی زمین ریخته شده و آقام نیست ... خیلی ناراحت شدم ... این آقایی که سالها توی زندانه ، کجا رفته ؟! فردا چه جوری جواب هارون الرشید لعنت الله علیه بدم ؟!

نزدیک به صبح شد دیدم باز صدای زنجیرها میاد ... هراسان دویدم توی زندان ، دیدم دارم زنجیرها رو می‌بنده باز به پاش ...

پسر فاطمه! کجا بودی؟!

فرمود رفتم مدینه ... به معصومه‌ام ، به بچه هام سر بزنم این شب آخر و وداع کنم ...

آره والا ...

آقاجان ... اگر با زنجیر می‌رفتی جلوی چشم دخترت، جون می‌داد ...

میگه تمام راه این دخترها میومدن نزدیک امام چهارم ، میدیدن غُل به گردن و زنجیرها به دست و پای آقا ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:54 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic