سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر شعر مداحی
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



باز‌ هم حرفِ فراق است جدایی سخت است

شب آخر شده ای کاش بیایی سخت است

 

بند اگر بند تو بود گردن اگر گردن من

آری آری که از این بند رهایی سخت است

 

من دو ماه است که سینه زده ام در زده ام

وای اگر در به رویِ من نگشایی سخت است

 

*شب آخری دیگه ناله تُ نگه ندار ..*

 

پدرِ سینه زنان ، بی تو یتیمیم همه

اینکه باشی و ندانیم کجایی سخت است

 

سخت دلتنگِ هوایِ حرم سلطانم

دوریِ نوکر از ایوان طلایی سخت است

 

*یه موقع خودمون التماسِ امام رضا میکنیم ، یه موقع امان زمان سفارشمون رو میکنه .. آقا میفرماید که یه نگاهی بکنید این گدا امشب از راه دور دستِ توسل دراز کرده*

 

تو بگو جانِ جوادش نظری اندازد

هرکجا جز در این خانه گدایی سخت است

 

یابن الحسن .. یابن الحسن ..






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:24 ق.ظ | نظرات()

خیلی سخته ، جدا شی از این پرچمایِ عزا
خیلی سخته ، جدا شی از این هیاتُ روضه ها
خیلی سخته ، که از تن درآرم لباسِ سیاه

با اینکه این دوماهُ ، تو روضه غصه خوردم
شرمنده ام از اینکه ، بینِ روضه نمُردم

گرچه لبریز اشکم ، گرچه لبریز دردم
شرمنده ام از اینکه ، بیشتر گریه نکردم

«جانم حسین ، حسین جان ..»

گریه کردم ، دو ماهِ با رأس رویِ نیزه ها
گریه کردم ، از اوجِ مصیبت تو شام بلا
گریه کردم ، با بزم شرابُ و رباب ای خدا

میبینی این چشایِ غرق ابرِ بهارُو
هیچ چیزی پُر نکرده جای این روضه هارو

خواهشم اینه تا که ، هستم نوکر بمونم
همراهِ خانوادم ، پشتِ این در بمونم

«جانم حسین ، حسین جان ..»




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:23 ق.ظ | نظرات()


منو جدا شدن از کویِ تو خدا نکند

خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

 

امان نداد مرا این غم و به جان اُفتاد

میانِ سینه ام این دردِ بی امان اُفتاد

 

*برا ولی نعمتت میخوای امشب ناله بزنی و اشک بریزی ..*

 

به راه رویِ زمین مینشینم و خیزَم

نمانده چاره که آتش به استخوان اُفتاد

 

*این چه زهری بود نانجیب به امام رضا داد .. میان اهل بیت همه رو مسموم کردن به جز ابی عبدالله و حضرت صدیقه سلام الله علیهما .. اما این زهری که به امام رضا دادن یه جیزِ دیگه ای بود ، روایت نوشته سه دانۀ انگور مامونِ ملعون به حضرت داد ، تا تو دهانش گذاشت ، دیدن دست رو جگرش گذاشت .. سریع عباشُ رو سر کشید .. شیخ صدوق رحمه الله علیه نوشته حضرت پنجاه مرتبه رو خاکا نشست .. گاهی صدا میزنه آه جیگرم .. گاهی وقتا صدا میزنه آه پسرم .. اما وقتی محکم رو زمین میخورد میگفت وای مادرم ...*

 

چنان به سینۀ خود چنگ میزنم از آه

که شعله بر پر و بالِ کبوتران اُفتاد

 

کشیده ام به سر خود عبا و میگویم

بیا جواد که بابایت از توان اُفتاد

 

*اباصلت میگه دم در کاخِ مامونِ ملعون دل تو دلم نبود حضرت فرموده بود اگر دیدی عبا رو سر کشیدم دیگه کار از کار گذشته .. تا در باز شد دیدم امام رضا اومد عبا رو سر کشیده ، با چه سختی اومد تو خونه ، فرمود اباصلت همه درایِ حجره رو ببند، کسی به دیدنم نیاد .. اما لحظاتی بعد دیدم یه نوجوان مه سیمایی لباسِ عزا به تن کرده ، از وجناتش شناختمش پسر امام رضاست ، اما با تعجب پرسیدم آقا همه درایِ حجره رو بسته بودم از کجا وارد شدید؟! فرمود اباصلت خدایی که به یک چشم بهم زدن منو از مدینه به طوس میاره قادر نیست از در بسته وارد کنه؟! خیلی عجیبه والا ، از امام رضا یاد بگیریم ،همیشه سفره مینداخت با کارگرا و کنیزا و غلاما همه باهم سر سفره مینشستن .. اما این لحظات آخر نوشتن مثه شخصِ مار گزیده تو حجره هی به خودش می پیچه رو خاکا .. اما اباصلت میگه سوال کرد حضرت بگو ببینم غلاما غذا خوردن؟! گفتم آقاجان اینا نمیتونن ، دلشون نمیاد بدون شما غذا بخورن . همیشه سر سفره با شما نشستن ، یا امام رضا شب آخرِ امشب یه لقمه معرفتی هم دهان ما بزار .. یه لقمه ای که یه عمر طبق حدیث شما در خونه جدتون باشیم و گریه کنیم ..

 

فرمود یابن شبیب إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْ ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ .. میگه آقا همه ی جونِشُ جمع کرد، خودشُ آورد به زحمت سر سفره نشوند به یه چیزی هم تکیه داد حضرت که غلاما راحت غذا بخورن .. همچین که سفره رو جمع کردن روایت میگه حضرت غش کردن رو زمین افتاد .. (چی داری میگی) اینارو گفتم برا این روضه حالا اباصت میگه جوادالائمه رو هدایت کردم به حجرۀ امام رضا ، همین امام رضایی که جون در بدن نداره دیدم همۀ جونِشُ جمع کرد دوان دوان آمد تا جلو در .. دست گردن آقازادش انداخت ، تو بغل جواد رو زمین افتاد .. اونا که پا روضه بزرگ شدن میدونن من چی میخوام بگم .. یه بابا اگه جونم نداشته باشه جوانِشُ رعنا و سالم ببینه انگار جون به بدنش میاد .. شیخ حر عاملی نوشته ابی عبدالله تا نگاهش به علی اکبر افتاد جوانِشُ یه جوری قطعه قطعه دید ، حسین انگار جون از همه بدنش رفت .. جلو چشم همه دیدن حسین رو زمین افتاد .. دوزانو دوزانو داره میاد این روضۀ امشبِ ، اما هرسال یه روزی ام داریم وقتی از امام رضا میخونیم . باقی این غزل یه جایی برده دلُ نمیتونیم ازش بگذرم ..*

 

بیا جواد که از زخمِ زهر می پیچد

شبیه عمه اش از پا نفس زنان اُفتاد

 

شبیه دخترکی که پس از پدر کارش

به خارهایِ بیابان به خیزران اُفتاد

 

به روی ناقه‌ی عریان نشسته خوابیده

و غرقِ خوابِ پدر بود ناگهان اُفتاد

 

*اگه حقش ادا بشه میگم والا اسراف نمیکنم تو روضه*

 

گرفت پهلویِ خود را میان شب ناگاه

نگاهِ او به رخ مادری کمان اُفتاد

 

دوید بر سر دامان نشست خوابش برد

که زجر آمد و چشمش به نیمه جان اُفتاد

 

رسید زجر دوباره عزایِ کوچه شد و

به هر دو گونۀ زهراترین نشان اُفتاد

 

رسید زجر و پِی خود دوان دوانش برد

که کارِ پنجه ی زبری به گیسواَش اُفتاد

 

دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رس

دوباره رأس اباالفضل از سنان اُفتاد

 

حسین ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:21 ق.ظ | نظرات()


دلم گرفته غم از گونه‌ام سرازیر است

هوای آخرِ ماه صفر چه دلگیر است

 

و با گذشتن هر هفته میتوان فهمید

زمین چقدر بدون تو از زمان سیر دست

 

به شیشه ی غمت اینقدر سنگِ وصل مزن

دلا بسوز ز دوری، فراق تقدیر است

 

برای من که پُر از بی کسی است امروزم

اگر نیایی هر روز دیگری دیر است

 

گواه میدهد این اشک ها فراق تو را

حدیث دیده ی ما بی نیازِ تفسیر است

 

*دوماه آواره ی خیمه های عزای ابی عبدالله بودیدم،بعد از دوماه میتونیم اینطوری ازت تقاضا کنیم آقاجان*

 

بیا و روضه بخوان تا که باز گریه کنم

مس وجود مرا اشک روضه اکسیر است

 

چه میشود که ببینم لحظه ای را که

مدینه شاهد فریاد های تکبیر است

 

*اولین کاری که حجت خدا امان زمان رُوحِی وَ اَرْواحُ الْعَالَمیِنَ لِتُرابِ مَقْدَمِه اَلْفدَاء میکنه،میاد مدینه اون دو نانجیب رو از خاک بیرون میاره،آرزوی دیرینِ همه ی اهل بیت بوده،آرزویِ دلِ جواد الائمه بوده،رو زمین میکوبید میگفت از زمین بیرونتون میارم،آتیشتون میزنم،آرزوی امام حسن،آرزوی ی عبدالله،از امشب این روضه ها شروع میشه،اولین سوالی که آقا از این نانجیب میپرسه،میفرماید: چرا سیلی تو صورت مادرم زدی؟چرا دَرِ خونشو آتیش زدی؟ای مادر مادر،نانجیب نگاه تو صورت حجت خدا میکنه،مثل همیشه دروغ میگه،میگه: من آتیش نزدم،من تو این واقعه کاره ای نبودم...حضرت نامه ای از جیب قبای نازنینش بیرون میاره، میفرماید: بخوان،دستخط خودتو که میتونی بشناسی،انکار نمیتونی بکنی،میبینه نامه ی خودشه به معاویه ی ملعون نوشته،معاویه اومدم پشت در،صدا نفس کشیدنای فاطمه رو میشنیدم...،اما چنان با لگد به در زدم،صدا شکسته شدن،استخوان های سینه ی فاطمه رو شنیدم*






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:38 ب.ظ | نظرات()

تویِ این بی کسیام ، تنهاییام 
یه نفر هست که برام همه کَسه
کاری به هیچکی ندارم بخدا
یه امام رضا دارم برام بسه ..

غیرِ ذکرِ یا امام رضا که من
دیگه ذکری رو بلد نیستم آقام
نکنه یه وقت جوابمو ندی
دیگه اینقَدام که بد نیستم آقام

*آقام آقام 
این چشمارو ببند برو حرم امام رضا ..*

هرجا از دست خودم خسته شدم
آرومم کرده صفایِ حرمت
دوباره دلم برات پر میزنه
قربونِ کبوترایِ حرمت ..

قربونِ کبوترایِ حرمت
قربونِ این همه لطف و کرمت

شنیدم سَجیةُ کُم الکَرَم
شمارو رها کنم کجا برم

*کبوترایِ دلُ بفرستیم .. اگرم نمیریم حرمشم کبوتر دلُ بفرستیم ..*

دلمو کره زدم به پنجرت میخوام بیام
به امیدی که بیای این گره ها رو واکنی

تو که آخر گره رو وا میکنی ، امام رضا
پس چرا امروز و فردا میکنی ، امام رضا

امام رضا ، میدونی که با تو دلخوشم
امام رضا ، آرزومه خادمت بشم
قرارمون ، خدا بخواد بازم دم بابُ الجواد

من دوست دارم ، یه آدم دیگه بشم
اون که دلت میگه بشم ، منو کمک کن

من دوست دارم ، عوض کنی حالِ منو
نامه ی اعمالِ منو ، منو کمک کن

حرم تو تنها سرپناهِ منه
علم تو تنها تکیه گاهِ منه
به امیدِ بخشش تو باز اومدم
کرم تو بیشتر از گناهِ منه ..

امام رضا ، میدونی که با تو دلخوشم
امام رضا ، آرزومه خادمت بشم
قرارمون ، خدا بخواد بازم دم بابُ الجواد




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:23 ب.ظ | نظرات()


اگرچه گریه نمودم دو‌ ماه در غمتان

مرا ببخش نمُردم پس از محرمتان

 

لباس مشکیِ من یادگاریِ زهراست

چگونه دل کنم از آن چگونه از غمتان

 

*آخرِ ماه صفر دیدی میخوای این پیراهن سیاهُ دربیاری ، انگار داری از عزیزترین کِسِت جدا میشی ..*

 

بگیر امانتیت را خودت نگه دارش

که چند وقتِ دگر میشوم مَحرمتان

 

برایِ سال دگر نه ، برایِ فاطمیه

برای روضه ی مادر برای ماتمتان

 

دلم بگیر که محکم ترش گره بزنی

به لطفِ فاطمه بر ریشه هایِ پرچمتان

 

هزار شکر که از لطفِ پنجره فولاد

میان حلقه ی ماتم شدیم همدمتان

 

بیا دوباره بخوان روضه هایِ یابن شبیب

که من دوباره بسوزم دوباره با دمتان

 

*آقاجانم .. انگار همین دیروز بود روضه خونا میگفتن ، امام رضا فرموده روزِ اول محرم ، یابن شبیب اِن کُنتَ باکیاً لِشَئ فابک لِلحُسَین .. (ببینیم کیا به حرفِ امام رضا گوش دادن این دو‌ماه .. حسین .. خجالت نکش داد بزن براش ، بگو این نفسایِ آخر محرم و صفرمِ ها*

 

لطفی که کرده‌ای تو به من مادرم نکرد

ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین ..

 

آی حسین ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:26 ب.ظ | نظرات()


*امام رضا صدا زد اباصلت اگه بیرون اومدم از کاخِ مامون ، دیدی عبا به سر انداختم بدون کارم تمومه .. اباصلت میگه دل تو دلم نبود .. دم در ایستادم ببینم امام رضا کی میاد بیرون .. من پیش مرگش بشم ..

دیدم آقا از درِ کاخ بیرون آمد ، اما عباشُ رو سرش کشیده .. گفتم بیچاره شدم .. از کاخ این نانجیب تا خونه ی امام رضا زیاد راهی نبود ، میگن پنجاه مرتبه امام رضا رو زمین نشست .. (یه گریز بزنم؟!) آی گریه کنا .. یه آقای دیگه ام از مسجد که بهش خبر دادن خانومت از دنیا رفت .. میگه از مسجد تا خونه هی با صورت به زمین میخورد ..فاطمه جان ..*

 

از دلِ کفر تا که بیرون زد

همه دیدند عبا به سر دارد

 

گاه بر خاکِ کوچه میافتد

زیر لب ناله از جگر دارد

 

کوچه ها را یکی یکی طی کرد

عرقِ سرد از جبین می ریخت

 

عطر زهرا به کوچه می پیچید

گل اشکش که بر زمین می ریخت

 

راه خانه نداشت فاصله ای

راهِ کوتاه شد چه طولانی

 

خسته بود و نفس نفس میزد

رفت تا خانه با پریشانی

 

با چه زحمت به خانه اش آمد

همگی آمدند استقبال

 

خم به اَبرو نداشت با اینکه

در دل کوچه رفته بود از حال

 

خواجه میگفت با پریشانی

زردیِ چهره ی شما از چیست

 

با نگاهی به خادمش فرمود

نگرانم نباش چیزی نیست

 

از درون سوخت و صبوری کرد

تا غلامان همه غذا خوردن

 

تا طعام همه تمام شَود

منتظر ماند سفره را بردند

 

همه‌ی عمر این چنین زهری

دلِ تاریخ هم ندارد یاد

 

تا که از حجره اش همه رفتند

ناله کرد و بر زمین افتاد

 

نتوانست بهر آتشِ دل

از زمین ظرفِ آب بردارد

 

هیچ کس درد او نمیفهمد

از دلش مجتبی خبر دارد ..

 

بس که در حجره اش به خود پیچید

کمرش مثلِ مادرش تا شد

 

ناله ای زد کجایی ای پسرم

چشم بر هم زد و دری واشد

 

*اباصلت میگه ، دیدم امام رضا از پنجره ی حجره هی به بیرون نگاه میکنه هی بلند میشه با چه سختی از این پنجره یه نگاه به بیرون میکنه دوباره رو زمین می افته .. گفتم آقا منتظر کسی هستید؟ فرمود اباصلت بیرونِ حجره بایست .. میگه نگاه کردم دیدم همه درا بسته بود ، اما یه آقازاده ای وارد حجره شد .. گفت من درهارو بسته بودم شما از کجا وارد شدید؟! گفت اون خدایی که منو از مدینه به طوس آورده قادرِ از در بسته رد کنه ..

 

یا جواد الائمه .. میگه دویدم به امام رضا خبر دادم جوانت اومد .. با اون حال امام رضا بلند شد .. خاکای لباسُ داره می تکاند .. آقا چرا اینطور میکنید؟!  اخه نباید جوونم منو خاکی ببینه .. جوونم نباید ببینه رو زمین افتادم .. مثه یه مارگزیده به خودش می پیچید ..*

 

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را

دشمن گهی به کوچه گاهی به خانه میزد

 

*دیگه امام رضا هم با این روضه گریه میکنه ..*

 

گردیده بود همدست قنفذ با مغیره

او با غلاف شمشیر او تازیانه میزد

 

*با همه زحمت نشست امام رضا ، بالاخره اومدی جوادم .. این همه وقت به چشم انتظاری نشستم .. قاعدش اینه پدر لحظه ی آخر چشم انتظارِ پسر و جوونش باشه .. این قاعده همه جا در عالم همین شکله .. یه جا این قاعده عوض شد .. جوون زمین افتاده .. منتظرِ بابا به دیدنش بیاد .. تا صداش بلند شد دیدن ابی عبدالله مثل باز شکاری داره میره .. بالاسر این بدن ساحَ صَبعَ مَرّان ... بلند بلند داد میزد .. ولدی .. پسرم .. هفت بار داد زد  ابی عبدالله ، فرمود علی عَلَی الدُنیا بعدک العفا ..*

 

الا تمام محبین ز دیده خون بارید

از این وداع وداعی دگر به یاد آرید

 

همان وداع که شاه غریب و بی یاور

نهاد صورت خود بر رخ علی اکبر

 

پسر نگاه به اشک غم پدر میکرد

پدر نگاه به زخم سر پسر میکرد

 

*تا اینجاشُ ابی عبدالله گذروند میانِ میدان ، با اینهمه سختی اینهمه دشمن .. تا دید یه دستی رو شونش اومد ، برگشت نگاه کرد دید زینبِ .. بگم صدا ناله ت بلند شه .. علی جان ببین به چه روزی منو انداختی .. علی جان تاحالا ندیده بودم پاتو جلو من دراز کنی ..*

 

خیز از جا آبرویم بخر

عمه را از بین نا محرم ببر

 

حسین ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:22 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو