سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر شب چهارم محرم
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



از لشکر فاصله گرفت، بعضی از نقل ها نوشتن: سر و روش رو خاکی کرد، فرمانده ی سپاه دشمن ِ، یه مرد عادی نبوده حُر،اسمش توی کوفه میومده همه می لرزیدن، بعضی از نقل ها اومده:چکمه هاش رو انداخت گردنش، بعضی جاها نوشتن:به پسرش گفت :بیا، لباس منو بگیر،من رو بکش رو خاک، من باید زمین خورده ی حسین بشم، یه جوری اومد، ابی عبدالله از خیمه اومد به استقبالش،یه سئوال کرد،یه جواب شنید،خلاص،الله اکبر،اینی که میگم حسین کشتی ِ نجات ِ، اینی که میگم، امام صادق میگه: "کُلّنا سفینةُ النّجاه و سفینة الحسین اَسرع" "اَسرع" یعنی زودترین راه نجات حسین ِ، این شاهد مثالشه، یه سئوال کرد:"هل لی مِن تَوبه" آقا راهی برای من هست توبه کنم؟حسین گذشته اش رو بیادش نیاورد، تا گفت: :"هل لی مِن تَوبه" دیدن دست گذاشت زیر محاسن حُر،  سرش رو بالا گرفت،"اِرفَع رَأسَک"،حالا با زبان شعر جلو برم،زبان حال امام به حُر ِ، خیلی قشنگ ِ*

تو از امروز حُر زهرایی

قطره ای بوده ای و دریایی

تو زما اهلبیت پُر بود

بهر ما خانواده حُر بودی

شیشه بودی و عشق دُرَّت کرد

چشم من دل ربود و حُرت کرد

ای جدا گشته از حسین بیا

*آقا داره به من و تو میگه*

اشک افتاده از دو عین بیا

خالی از خود شدی و از ما پُر

سر خود را بلند که ای حُر

پیش تیر بلا سپر گشتی

ما صدایت زدیم برگشتی

*چقدر می خواستیم بریم تو دل گناه، اون دم آخر یکدفعه دیدیم یه نفر داره صدامون میکنه: نرو، تو گریه کن حسینی نرو، بخدا خودش صدات کرده*

تو ندانسته یار ما بودی

کاش دیشب کنار ما بودی

*حُر یک شب دیر اومدی، جات خالی بود دیشب، همه حرفای قشنگی زدن، یه مناجات قشنگی گفتن. حُر! اما به موقع اومدی*

کاش ای نیش تیرها نوشت

بود یک مشک آب بر دوشت

*حالا که اومدی کاش دست خالی نمی یومدی*

کاش ای موج بهر سرمستت

بود یک جام آب دردستت

*چرا؟چرا؟*

تشنگان را جواب میدادی

به علی اصغر آب میدادی

*حسین...*

تو نه حُر یزید حُر منی

عاشق ترک جان و ترک تنی

باش تا فانی حسین شوی

باش قربانی حسین شوی

شاعر : استاد سازگار

*فقط پشیومنی کافی نیست، باید جبران کنی،اگه گناه کردی،امشب توبه کردی،باید جبران گناهت رو بکنی،حُر جبران کرد،آقا اجازه بده برم میدان، اول پسرش رو فرستاد،یعنی حسین همه زندگیم رو در راهت میدم،آدم جوانش رو بده،می خواست داغم ببینه برا حسین، فقط جوونش رو نده،می خواست قبل از اینکه جان بده،جیگرش یه ذره برا امام حسین کباب بشه،حسین جان اجازه بده پسرم رو بفرستم،بعضی نقل ها میگه غلامش فرستاده شد،پسرش رفت، نوبت خودش شد، جنگ نمایانی کرد، خطبه خوند،جوری با لشکر کوفه حرف زد،  زهره شون رو درید،یه کاری کرد وقتی رو زمین افتاد، دیدن ابی عبدالله رفت بالا سرش، ای قربون تو آقا برم،ببین برگشتن،توبه کردن،جبران کردن عاقبت به خیری میاره،عاقبت از این بهتر،نگاه کرد دید حسین سرش رو از رو خاک برداشت، اصل روضه اینجاست، اونایی که ناله دارن، یه نگاه کرد،اما درست نمیتونه ببینه، چشم حُر پر از خون ِ، فرقش شکافته،یاالله،ابی عبدالله دستمال کمرش رو باز کرد، شروع کرد با دستمال چشمش رو پاک کردن، پیشونیش رو پاک کرد،بابا! آدم پیشونیش خون میاد با دستمالش پیشونیش رو پاک میکنه، کجا دیدید یه نفر پیراهنش رو بالا بزنه، این فقط مال حسین ِ، پیراهن عربیش رو بالا زد، قلبش پیدا شد، نانجیب صدا زد حرمله، کار حسین رو تمام کن، یه تیر سه شعبه زدن...حسین....


  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:20 ب.ظ | نظرات()

کاش تا خیمه سبزت برسد فریادم

من از آن روز که در بند توام آزادم

عاشقم دست خودم نیست بگو تا چه کنم

دل به یک یوسف گم گشته زیبا دادم

باز من ماندم و پرونده امضا نشده

کاش با یک نظر لطف کنی دلشادم

سرم رو می اندازم پایین با خجالت میگم:

عافیت در دل من راه بصیرت بسته

شد هوس جای تو موعود من و میعادم

در دلم شوق گناه و به لبم نام شماست

چند بار نامه ی عمل من رو دیدی، های های گریه كردی آقاجان؟حلالم كن خیلی اذیتت كردم آقا

در دلم شوق گناه و به لبم نام شماست

بنده ای بی صفت و هر چه که بادابادم

ترسم این چشم به دیدار تو عادت نکند

بسکه بر جلوه صد رنگ گنه معتادم

تشنه روی توام رفع عطش می خواهم

گفتم از تشنگی و یاد لبی افتادم

گفتم از تشنگی و از غم اطفال حسین

مثل زهرا وسط روضه زپا افتادم

مثل عباس مبادا تو اُمیدم ببری

مثل زینب نكنی آه تو دشمن شادم

بعد یك عمر حسین است فقط ذكر لبم

چه كنم حرف دگر یاد نداد استادم

نام تو حرز نجات است مبادا برود

در سرازیری قبر اسم شما از یادم

***

چون در لحدم نكیر و منكر دیدند

یك یك همه اعضای مرا بوئیدند

دیدند زمن بوی حسین می آید

از آمدن خویش خجل گردیدند

آقا شیخ حسن علی اصفهانی رحمة الله علیه ،یكی از بزرگان مشهد خواب ایشان رو می بینه،سئوال میكنه:آقاشیخ حسن علی یك عمر غلامی خانواده حسین،یه عمر نوكری در خونه ی علی با شما چه كردند؟وعد ها و وعید ها محقق شد یا نه؟درست بود یا نه؟ایشان فرموده بود:من رو توی خونه ی قبر گذاشتند،همه رفتند،آن دو ملك آمدند،سئوال كردند مَنْ رَبُّك؟ تفضلی شد،عنایتی شد،ذره پروی حضرت شامل حالم شد،یادم اومد جواب بدم،سئوال كردند: مَنْ نَبیُّك؟جواب دادم. ما كِتابُك؟جواب دادم. امامات رو بشمار،مَن اِمامُك؟ گفتم: امام اولم علی ِ، امام دوم من حسن ِ،تا اومدم بگم:حسین امام سوم من ِ، بغض كردم، تو خونه ی قبر شروع كردم برا حسین گریه كردن.

از آب هم مضایقه كردند كوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

چرا گریه نكنم؟چرا داد نزنم؟

بودند دیو و دد همه سیراب و می مكید

خاتم زقحط آب سلیمان كربلا

***

دو قطعه ابر که فصل نگاهشان باران

در خونه ی حضرت زینب سلام الله علیها، امشب زانوی ادب بزنیم،بی بی خیلی گریه كن های برادرش رو تحویل می گیره

دو قطعه ابر که فصل نگاهشان باران

دو چشمه عاشق رفتن، دو رود سرگردان

 دو تا نسیم بهشتی پر از لطافت عرش

که می وزند در اطراف عرش الرحمان

 دوتا درخت بهشتی دوشاخه ی زیتون

دو گل اگر که ببویی بنفشه و ریحان

  دوسبز پوش بهاری دویا کریم خدا

دومجتبای مدینه دو سفره ی احسان

 دو ابروان کمانی در آسمان خدا

که اَخم و شادیشان یا عذاب یا غفران

 دو آسمان بلا که اگر اراده کنند

به یک نگاه نمایند کوفه را ویران

 دوکوه سرخ اُحد در مدینه ی زینب

دو ایستاده ترینی که نامشان ایمان

 دوتا مسافر راهی به گر یه ی یعقوب

دوتا عزیز مدینه دو یوسف کنعان

 دوتا مسیح، پسرهای مریم زهرا

دوتا عصا به دو دستان زینب عمران

 دوتا صدف که اگر واکنند لب گویند

دو دُر زینبی اند و دو لؤلؤ مرجان

دوتا علی به دو ذوالفقار می جنگند

یکی به نام علی و یکی امام زمان

 دو بچه شیر حجازی به غرش عباس

دوتا یلی که می آیند در دل میدان

 یکی نگاه به یثرب نمود ونعره کشید

که آی قوم سقیفه قبیله ی شیطان !

 اگر که مرد نبردید پیش ما آیید

چهل مبارز و یک زن کجاست غیرتتان

 هنوز در وسط کوچه مادر افتاده

هنوز فضه به دیوار تکیه اش داده

دوباره قافیه باران گرفت و دریا شد

دل قصیده گرفت و عزای زهرا شد

دوباره باد وزید و مدینه پیدا شد

دوباره زینب ما در مدینه زهرا شد

 نوادگان علی در مدینه غُریدند

و گرد خاک عجیبی دوباره بر پا شد

 دو بچه شیر حجازی به بیشه افتادند

و معركه قُرق بچه شیر ِ زهرا شد

 مغیره را که به سیلی زدند- داد زدند

که حال نوبت آن مرد بی سرو پا شد

 دوتا علی به دو شمشیر نصفه اش کردند

که پشت کفر به دست دو تا علی تا شد

 دوباره خیمه ی زینب به هلهله آمد

و باز شهر مدینه تبسمش وا شد

لذت می برد حضرت زینب سلام الله علیها وقتی این دو بچه اومدن به میدان و شروع كردند به رزم كردن و جنگیدن،اشك شوق می ریخت،مرتب می گفت:بارك الله،ماشاءالله،من رو شرمنده ی مادرم نكردید،من رو پیش ام البنین خجالت زده نكردید.بارك الله. اما هیج جا ننوشته،كسی نمی تونه ادعا كنه،بگه: وقتی بچه هاش به شهادت رسیدند زینب از خیمه ها بیرون اومد،شكایتی،گله ای،ناله ای،فریادی،ابدا. حتی از خیمه بیرونم نیومد، زانو هاش رو تو خیمه بغل گرفت،فقط می گفت:خدا حسینم رو كمك كن،بچه های من فدای یك تار موی حسین. لذا وقتی برگشت به مدینه عبدالله سئوال كرد زینب،شنیدم دو تا بچه هام وقتی به شهادت رسیدند،از خیمه بیرون نیومدی،چرا؟گفت:عبدالله،هدیه ی من خیلی ناقابل بود،چیزی نبود در محضر حسین.بعضی ها هم میگن:گفت:عبدالله ترسیدم چشمم به چشم برادرم بیوفته،خجالت بكشه. اما درستش اینه من خجالت زده ی حسینم،ای كاش صد تا پسرداشتم یكجا همه رو قربان حسین می كردم. اما دو جا بی بی زینب اومد،خودش رو روی بدن دو شهید انداخت،یكی كنار بدن علی اكبر، بی بی زینب خودش رو انداخت رو عزیز برادر، بازوی زینب رو گرفت،برگرداند به خیمه ها،این جا حسین بود زینب رو از بدن یه شهید جدا كنه،اما جای دیگه كه خودش رو انداخت رو بدن حسین،راوی میگه: وَ الله لا أنسى زینب بنت علی ، تَندِبُ الحسین و تُنادی بصوتٍ حَزین: یا مُحمداه صَلى عَلَیك مَلیكُ السَّماء ،هذا حُسینٌ مُرَمَّلُ بالدِّماء مُقَطَّع الأعضاء، مَسلوبُ الْعَمامَةَ وَ الرِّداء.

 منبع: لهوف، سید بن طاووس، ص 133-134

{سوگند به خدا زینب دختر على علیه السّلام را فراموش نمى‏كنم كه با آهى جانكاه براى حسین علیه السّلام مى‏گریست و با صداى اندوهبار، و قلبى پر درد صدا مى‏ زد: فریاد اى محمّد! دخترانت را اسیر كرده‏اند، فرزندانت كشته شده‏اند و باد صبا بر بدنشان مى ‏وزد، این حسین تو است كه سرش را از پشت گردنش جدا نموده‏اند، عمامه و لباسش را به یغما برده‏اند.}

مانند مادرم چقدر می خورم زمین

تو خورده ای زمین من اگر می خورم زمین

گفتی نیا به جان تو طاقت نداشتم

مانند دختران تو طاقت نداشتم

خواهر بمیرد آه دگر دست و پا نزن

تنگ است جات ، مادرمان را صدا نزن

آی حسین....

                                      دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:17 ب.ظ | نظرات()

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِ مُحَمَّدٍ و عــجّل فَرَجـَـهُم و اَهلِك أعدآئهــم. لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّبِالله العَلی العَظیمِ.حسبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ نِعْمَ الْمَوْلَى‏ وَنِعْمَ النَّصِیر. أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الإِكْرامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ... بالْحُجَة ِ اِلهی اَلْعَفو. اَلْعَفو ، اَلْعَفو...

کیستم من تا زبان در مدحت زینب بگیرم

از چه بنهادند بر دوش این چنین امر خطیرم

او جهان ِ اکبر است و من همین جِرم صغیرم

كاش در كوی محبت از غم عشقش بمیرم

آه، زینب زنده ام کن، با كَرم شرمنده ام كن

در ره حق، بنده ام کن، بنده ی پاینده ام کن

تا زفیض خاک ره، بخشی به من عین الیقین را

ای که با صبر عظیمت صبر را دیوانه کردی

کوفه را بر فرق طاغوت زمان ویرانه کردی

خویش را گِرد ِ سر خون خدا پروانه کردی

محمل از خون جبین ِ خویشتن گلخانه کردی

ای دل زهرات محمل، ای زاشکت ناقه در گل

بر لبت منزل به منزل، آتش ِ جان پارۀ دل

ریخته پای سر ِ محبوب خود، خون جبین را

کیستی تو ای دو صد خورشید را نور از نقابت

وی گرفته با ادب ماه بنی هاشم رکابت

برفراز نیزه ها تابیده قرص آفتابت

تا گفت:اُسْكُتوا یا اَهلَ الکوُفَةِ ، نه فقط همه به كرامت زینبیه صلوات الله و سلامه علیها ساكت شدند،بلكه اینگونه شد:

زنگ اشترها فتادند از صدا با یک خطابت

ای عبادت سرفرازت، وی سحر محو نمازت

محفل راز و نیازت، عاشق سوز و گدازت

آتشی زن بار دیگر این درون آتشین را

تو تمام مُلک هستی را حسین آباد، کردی

در اسارت بودی و توحید را آزاد کردی

در قنوت شب حسین بن علی را یاد کردی

آخه می رفت:فرمود:خواهرم، من و تو نماز شبات فراموش نكن

در قنوت شب حسین بن علی را یاد کردی

آن دل شب روح مادر را به جنّت شاد کردی

کبریا را مظهری تو، عشق راپیغمبری تو

اعتبار حیدری تو، افتخارمادری تو

زنده کردی طاعت صدّیقه و حبل المتین را

تو به مقتل از یم خون تا خدا پرواز کردی

در مقام صبر مانند علی اعجاز کردی

دست، زیر آن بدن بردی و با حق راز کردی

با زبان شکر، حرف دل به حق ابراز کردی

خصم، نومید از شکستت، آسمان مبهوت و مستت

محو قلب حق پرستت، مصحف زهرا به دستت

حفظ کردی در مقام صبر، زین العابدین را

تمام روضه ی طفلان حضرت زینب سلام الله علیها دو بخش اساسی داره،یكی كیفیت اذن میدان گرفتن،یكی كیفیت باز گشت این دوتا آقا زاده در آغوش ابی عبدالله به خیمه ها. علی اكبر می خواست میدان بره،بنی هاشم زانو زدند، یعنی آقا اول نوبت ماست، همه دور علی اكبر رو گرفتند،علی اكبر فرمود: نه من به سنّت جدم علی عمل میكنم،بابام هم به سنّت جدش پیغمبر، تا جدمون امیرالمؤمنین بود، عموماً اول علی میدان می رفت، منم اذن بدم بابام اذن نمیده،لذا تنها كسی كه برا اذن گرفتن به مشكل نخورد فقط علی اكبر بود، امروز، فردا،پس فردا روضه های كسی رو می خونیم كه خیلی زجر كشیدن تا اجازه گرفتن،داغ علی اكبر این دو تا آقا زاده رو كشت،مخصوصاً وقتی دیدند مادرشون میگه:وای برادرم،وای عزیز ِ برادرم. بردارها،خواهرها، آدم وقتی داغ برادر می بینه، هرجا دو تا برادر رو كنار هم می بینه، یاد برادر می اُفته، روز دوم محرم این دوتا برادر دویدند دایی جان، مادر ما پاشو گذاشت تو خیمه حالش وخیم شد. اومد بالین زینب بماند، من میگم دید این دوتا آقا زاده دارند به اضطرار می دوند،یاد اون وقتی افتاد كه با حسن می دوید، بابا بیا مادرمون از هوش رفت،بابا بیا می ترسم دیگه صداش رو هم نشنوی

تازه گلان ِ چمن ِ زینبی

قوّت جان،روح و روان ِ نبی

گفت:شها مست زجام توأند

این دو پسر هر دو غلام توأند

آخه وقتی هر دو اومدند،ابی عبدالله فرمود:باباتون نیست برید،گفتند: به خدا بابامون فرستاده،فرموده: در ركاب امام زمانتون از بزل جان دریغ نكنید.ابی عبدالله بازم فرمود: برگردید،اومدن پیش اولیاء مخدره زینب،اینها گریه می كنند،اما زینب لبخند می زنه،آخه میدونه حسین رو چه جور راضی كنه،آدم باید حرف زدن با امام زمانش رو بلد باشه،مثلاً میری حرم امام رضا،خیلی گیر افتادی بگو:به حق جوادت. حالا زینب می دونه باید چه قسمی بده تا حسین راضی بشه.فرمود: برید بگید: دایی جان به حق مادر پهلو شكسته ات.

الهی بباره رو سرم همه درد و بلات

همه عالم به فدات،همه علم به فدات

پسرانم به فدای تار موی پسرات

همه عالم به فدات،همه علم به فدات

تو امیر و من اسیر

هدیه هامو بپذیر،هدیه هامو بپذیر

بعد داغ علی اكبر نمی خوان زنده باشند

نذار شرمنده باشند،نذار شرمنده باشند

پیش مادر نذار اینجوری سرافكنده باشند

نذار شرمنده باشند،نذار شرمنده باشند

به همون آتیش و دود

به همون روی كبود، به همون روی كبود

تو خودت تو شعله ها سوختن مادر و دیدی

می دونم چی كشیدی،می دونم چی كشیدی

تو مدینه بستن دست های حیدر و دیدی

می دونم چی كشیدی،می دونم چی كشیدی

نذار بچه هام من و با دست بسته ببینند

من خجالت می كشم،من خجالت می كشم

من و توی كوفه با فرق شكسته ببینند

من خجالت می كشم،من خجالت می كشم

بذار تا بالای نیزه سایه ی سرم باشند

جای معجرم باشند،جای معجرم باشند

یه دختر میره سفر برا مادرش سوغات چی میآره،روسری می بره؟

بذار تا هدیه من برای مادرم باشند

جای معجرم باشند،جای معجرم باشند

حسین...... داداش اینها طاقت ندارند سیلی خوردن مادر رو ببینند،اگه جلوی اینها دست من رو ببندند می میرند،اینهامن رو یك جور دیگه دیدند،می خواستند بیان كمك كنند من از محمل پیاده بشم،جلوتر از اینها عباس ،علی اكبر،قاسم، اینها من رو خیلی با عزت دیدند،می خوای اینها بیآن بزم شراب؟می خوای اینها بیآن محله ی یهودی ها؟می خوای اینها بیآن بازار برده فروش ها؟بذار بچه هام برن،مگه خودت طاقت داشتی تازیانه زدن به مادر رو بببنی،مگه یادت رفته بابام اومد بند كفن رو ببنده داشتی دق می كردی،تو معصومی طاقت نداشتی، یادته به حسن می گفتیم:چیه داداش؟چرا اینقده گریه میكنی؟می گفت:نپرسید. وقتی مادر از دنیا رفت،روپوش رو كنار زدی فهمیدی،یه بار دیدی،دو بار دیدی، داداش اینها می خوان صورت سیلی خورده ی من و تو اسارت ببینند؟داداش بذار برند. هرچی دستِ من رو تو اسارت ببندند من تحمل میكنم اما با زنده موندن اینها تو دیگه دست من رو نبند،من از اینها خجالت میكشم،اینها بچه های منند، الهی هیچ مادری جلوی بچه اش زمین نخوره،الهی هیچ مادری جلوی بچه اش دست به پهلو نگیره. داداش مادر ما سیلی خورد، چند تا فرق داشت،اول اینكه مادر ما دست هاش باز بود،روسری تو خونه زیاد بود، از ما دو ماه پوشوند، من چه طوری چهل منزل روم رو جلو پسرام بگیرم،مگه حسین خودت نگفتی:

حسینم ،این همه بر سینه آذرم نزنید

نمك به زخم دل درد پرورم نزنید

در این مدینه همین جا سر مرا ببرید

غلاف تیغ به بازوی مادرم نزنید

حسین...........

                                         دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:37 ب.ظ | نظرات()

بـدونِ تـركِ گُنه انتظار بـی معناست

امیـدِ دیـدنِ رویِ نـگار بـی معناست

تمامِ زنده دلی ها ز اشكِ نیمه شب است

بدونِ فیـضِ سحر دركِ یار بی معناست

دگـر به دوریِ آقـا نموده ایـم عادت

و گرنه بر دلِ مجنـون قرار بی معناست

خـزانِ عمر رسیـد و بهـارِ مـا نرسید

بـدونِ تو گُل ِ نـرگس بهار بی معناست

بـهای ِ زنـدگی ِ ما رضایـتِ یـار است

وگـرنه گردش ِ لیـل و نهار بی معناست

پیـاله ام شده خالـی ولی یقیـن دارم

گلایه در حـرم ِ سفـره دار بی معناست

امشب دعوت كنیم از همه ی شهدا،میهمان كنید شهدا رو:       

سلام بـر شُهدایی كه بـی نشان رفتند

برای عاشق ِ زهـرا ، مزار بی معناست 


       

شاعر:قاسم نعمتی

         *********

آقام آقام آقام ای،عزیز فاطمه دورت بگردم

شب ِ حضرت زینب ِ،شب ِ بچه های حضرت زینب ِ.امام زمان(عج) فرموده اند: برای فرج ما، ما رو به عمه جانمون زینب قسم بدید. اونایی كه می خوان دلاشون رو وصل كنند در ِ خونه ی امام زمان، امشب، شبشه

عزیز فاطمه دورت بگردم

بیا تا دست خالی برنگردم

آقام آقام آقام، آقام آقام آقام، ای

شكوهِ عاطفه را بین ِ معجرش می برد

دعایِ قافله ای در پی ِ سرش می برد

به سمتِ قبله گرفته قنوتی از حاجت

در آرزویِ اجابت به مَحضَرش می برد

غزل غزل و تَصَدَّق عَلَیَّ می خواند و

به شوق ِ آتش و پروانگی پرش می برد

در اوج ِ مادریش، هاجری دو اسماعیل

برایِ فِدیه شدن پایِ دلبرش می برد

دو ماه پاره­ی خیمه، دو تا جگر گوشه

به پای بوسی ِ آقا و سرورش می برد

خیلی رمز تو این بیت ِ،اونایی كه گره به كار دارند،كاری كه زینب كبری كرد تو هم امشب می تونی یاد بگیر

اگر خدای نكرده گره به كار افتاد

گره به روسریش حرز ِ مادرش می برد

هر چی گفت:داداش بذار بچه های منم برند میدان،ابی عبدالله تا همین جا هم خجالت زده ی زینب ِ،هر كجا یه شهیدی رو زمین افتاد،حسین دید زینب این مسیر رو با پای پیاده دوان دوان آمده،كنار بدن علی اكبر،بعضی ها نوشتند زودتر از حسین خودش رو رسوند،كنار هر شهیدی اومده كمك برادر،حالا خانم داره التماسش میكنه،داداش،هر چی گفت:ابی عبدالله فرمود:نه عزیز دلم،اینها امانتی های عبدالله اند،اینها هنوز كوچیكند برای میدون رفتن،دید دیگه هیچ راهی براش نمونده،زینب نشست رو خاك ها،گفت:داداش نمی خواستم اینجوری بگم،مجبورم كردی،تو رو به حق مادرم زهرا،آبروی زینب رو بخر،لیلای سهمش رو داده،نجمه قربونیش رو فرستاده،نذار جلو مادرم خجالت زده بشم

كمی تسلی ِ خاطر به رسم ِ همدردی

برایِ داغ ِ جگر سوز ِ اكبرش می برد

صدایِ مُلتَمِسَش بسكه بُغض و لرزش داشت

توانِ گفتن ِ نه، از برادرش می برد

اینجا كه می خواد قربانی ها رو هدیه كنه بغض كرده،صداش به لرزه افتاده،نكنه حسین قبول نكنه،اما تو كوفه با این همه مصیبت مثل كوه با صلابت،وقتی شروع كرد به حرف زدن،همه گفتند:علی داره صحبت میكنه

نخواست شاهدِ شرم ِ برادرش باشد

میانِ خیمه به زانویِ غم سرش می برد

بچه ها رفتند،اول محمد اومد اذن گرفت از دایی جانش، دایی ِ غریبم،اذن میدان بهم میدی،روانه ی میدان شد،اما زینب كبری پاشو از خیمه بیرون نگذاشت، از صدای هر تكبیری كه قمر بنی هاشم می گفت،متوجه می شد یكی از دشمن ها رو شیر پسرش رو زمین انداخته، برای دلاوریشون هم نیومد از خیمه ها بیرون،نیومد بیرون،تا یه وقت دید صدای هلهله بلند ِ،محمد رو زمین افتاد، عون منتظر اذن نشد سوار بر مركب شد دید یه نانجیب نشسته كاكُل داداش رو به دست گرفته. مرحوم علامه مجلسی نوشته،چنان باشمشیر زد،قاتل برادر رو در دم به درك واصل كرد،اما بنازم به این معرفت، به رزم ادامه نداد از مركب پیاده شد او هم اومد محضر دایی،دایی جان ببخشید من رفتم میدان،می خواست سر از بدن داداشم جدا كنه، حالا اومدم ازت اجازه بگیرم

كشید چادر ِ خود را به صورت و در دل

به آه، حسرتِ سرو ِ صنوبرش می برد

ندید اینكه چگونه حسین قرآنِ

ورق ورق شده از چنگِ لشكرش می برد

میانِ هلهله ها تا شعاع ِ چندین متر

هر آنچه ریخت از آن دو كبوترش می برد

ندید با چه دلی یك تنه به دارُالحَرب

به رویِ دست دو تا یاس ِ پرپرش می برد

ندوخت چَشم به چَشم ِ حسین تا وقتی

نگاهش از سر ِ نِی، جان ز پیكرش می برد

چقدر صبر و تحمل، چه عزتِ نفسی

كه داغ ِ قافله بر قلبِ مضطرش می برد

و از صلابتِ او نیزه دار لَج می كرد

سر ِ محمد و عون از برابرش می برد

شاعر:علیرضا شریف

با وجودی هم كه ابی عبدالله شهید شده،تا سر محمد و عون رو می آوردند سریع روش رو برمی گردوند، سر داداشش رو نگاه می كرد،می گفت:

ای جان من به نیزه ی اعداء چه می كنی؟

آغوش ماست جای تو، آنجا چه می كنی؟

حسین..... هرچی ابی عبدالله نگاه كرد به خیمه ی زینب،ببینه دوباره میآد به كمكش یا نه،دید از خیمه بیرون نیومد،گذشت،گذشت، دلیل این نیومدن رو یه موقعی وقتی برگشتند این قافله مدینه،دیدن عبدالله بن جعفر داره داخل محمل ها رو سر میكشه،رسید به محمل خانم زینب،همه ی روضه همین جاست،زینب رو دید ازش سئوال كرد،بانو:خانم من زینب رو ندیدی؟ فرمود:عبدالله حق داری من رو نشناسی،آخه زینبی كه از مدینه می رفت،این طور قدش خمیده نبود،اینقدر شكسته شده نبود. اولین حرفی كه عبدالله زد،فرمود:بی بی خسته نباشی،یه چیزی شنیدم دلم خیلی درد اومد،بگو عبدالله،بی بی جانم شنیدم هر شهیدی رو زمین افتاد رفتی كمك داداشت حسین،می خوام ازت سئوال كنم،آیا بچه های من قابل نبودند، چرا نرفتی بالا سرشون،تازه زینب شروع كرد گریه كردن،بغض این چند وقته، یه وقت یه آه كشید،فرمود: عبدالله تو چرا این حرف رومی زنی؟ ترسیدم حسین نگاهش به من بیوفته از من خجالت بكشه.

 اربعین وقتی اومد كنار قبر ابی عبدالله گفت:حسین جان،یادته وقتی بچه هام رو زمین افتادند،برای اینكه خجالت نكشی از خیمه بیرون نیومدم،حالا وقت جبران كردن توست،همه بچه هات رو آوردم،اگه می خوای زینب خجالت نكشه سراغ رقیه رو از من نگیر،حسین.... با زینب ناله بزن.حسین.... اشك هات رو روی دست بگیر،دست گدایی رو بالا ببر،بگو خدا:به اشك های زینب ِ كبری، فرج امام زمان برسان


                                       دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:19 ب.ظ | نظرات()

تا گریه بر حسین تمنای خلقت است

بین من و تمام ملائك رقابت است

نزدیك می كند دل ما را به هم حسین

این اشك روضه نیست، كه عقد اُخوت است

می گه:اربعین توی بین الحرمین دیدم یكی داره سینه می زنه،یكدفعه این دكمه های پیرهنش باز شد،پیراهن رفت كنار دیدم عجب صلیب گردنشه،میگه:آروم اومدم كنارش گفتم: تو مسیحی هستی،با علامت سر تأیید كرد،گفت:آره، گفتم: اینجا چیكار میكنی؟ بین الحرمین ،كربلا. بهم گفت:كتابمون،پیغمبرمون،دینمون با هم فرق داره،اما حسینمون یكیه،ما هم به حسین شما علاقه داریم.

مقبول اگر شداَست نمازی كه خوانده ایم

مهر قبولیش به خدا مهر تربت است

ما از غدیر سینه زن كربلا شدیم

این دست های رو به خدا دست بیعت است

پیدا شدیم هرچه در این راه گم شدیم

یعنی فقط حسین چراغ هدایت است

حسین... آرام جانم...حسین...روح و روانم.... گفت:رسیدم تو حرم ابی عبدالله دیدم یه عده آذری زبان اومدن تو حرم،پیاده اومده بودند، سر و وضعشون حرم رو به هم ریخت،همه نگاه ها رفت به اون طرف،پاها همه زخمی، لباس ها همه پاره،صورت ها همه سوخته،دیدم اون مداحشون اومد مقابل ضریح شش گوشه شروع كرد آذری با ابی عبدالله حرف زدن،به یكی  گفتم:این مداح چی داره میگه شما این جور دارید گریه میكنید؟ برام ترجمه كرد، گفت:ما تو راه كربلا گم شدیم،دوازده روز طول كشید، دو سه بار بیراهه رفتیم،اما بالاخره رسیدیم. گفت:این مداح داره به ابی عبدالله میگه: ایی عبدالله، آقاجان،ما چند بار گم شدیم،اما بالاخره پیدات كردیم، دلمون می خواد قیامت هم شما بگردید مارو پیدا كنید، نذارید دست ما رو بگیرند ببرند سمت عذاب.

یاد حاج آقای كوثری به خیر تا توی جماران جلوی امام میگفت: السلام علیك یا رحمة الله الواسعه. شونه های اما از گریه می لرزید،چراغ هدایت حسین ِ، كشتی ِ نجات حسین ِ،رحمة الواسعه حسین ِ. مرحوم دولابی نقل میكنه:می گفت:تو محله ی ما یه جوانی بود،این جوان گنهكار بود،اهل فسق و فجور بود،اما یه عادت داشت ،یه كاری می كرد ملكه اش شده بود، از مادرش داشت،میگه: مادر بهش گفته بود:شیرم رو حلالت نمی كنم،گفته بود:باید این كارو بكنی.چیكار كنم؟ گفت:هرجا رفتی دیدی یه پرچم زدند روش نوشته یا حسین،باید بری ادب كنی جلو پرچم به احترامش دستت رو روی سینه بذاری،عادتش شده بود،هر جایی می رفت می دید یه پرچم یا حسین زدند دستش رو می گذاشت روی سینه میگفت:السلام علیك یا اباعبدالله. میرزا اسماعیل دولابی میگه:این جوان از دنیا رفت،میگه:دیدنش در عالم برزخ دست و پاش رو بستن دارند می برندش سمت عذاب،یه مرتبه توی اون تاریكی و تو اون وانفسا دید خیمه ای وسط بیابونه،نور سبزش همه ی بیابون رو روشن كرده،اومد جلو."ببین هركاری توی دنیا بكنی و ملكه ات بشه، توی قیامت هم همون كارو میكنی"میگه:تا رسید جلوی خیمه دید یه پرچم جلوی خیمه زدند روش نوشتند یا حسین،به ملكه های عذاب گفت:یه دقیقه دستام روباز كنید،گفتند:چرا؟گفت:من عادت دارم،هر جا ببینم بگند یا حسین،منم دستم رو روی سینه ام می ذارم، دستش رو گذاشت روی سینه اش، تا گفت:السلام علیك یا اباعبدالله،دیدند یه آقایی از خیمه خارج شد،اومد جلو ملكه های عذاب به احترامش عقب وایستادند،حضرت گفت:بدید پرونده اش رو ببینم، دو دستی پرونده رو تقدیم كردند،مرحوم دولابی میگفت:حضرت پرونده رو باز كرد،یه سری به علامت تأسف تكون داد."آی جوان مواظب باش پرونده ات دست اربابت می اُفته، آقات به جای تو خجالت نكشه،زشت ِ،آدم كاری بكنه آقاش سر تكون بده" یه نگاه به جوان كرد گفت: تو چرا؟ تو كه مارو دوست داری چرا؟میگه:جوان شروع گرد گریه كردن"همین گریه های شماست كه فرمود:آتیش جهنم رو یه قطره اش خاموش میكنه،اینها تعارف نیست اینها كلام معصوم ِ برو توی كامل الزیارات بخون" میگه:حضرت یه نگاهی به پرونده كرد،پرونده رو زیر بغلش گذاشت،دو سه قدم با این جوان راه رفت،بعد برگشت پرونده رو داد به ملكه های عذاب،میگه:ملكه های عذاب پرونده رو باز كردند،دیدند نوشته:بسم الله الرحمن الرحیم، یا مُبَدّلَ السَیّئات بالحَسَنات اِغفِر لِهذا بحَقِّ الحُسَین... حالا دستت رو بیار بالا هركی كار داره ناله بزنه: الهی العفو..... شب توبه است امشب،بیا بریم در خونه ی ابی عبدالله،بزرگان ما از احادیث و روایات به ما یاد دادند،توبه شرایط داره،این روضه ی من ِ امشب، توبه شرایط داره،شرط اولش اینه سر بر خاك بذاری سجده كنی، شرط دوم اینه اعتراف به گناه كنی به محضر خدا،شرط سوم اینه كه خودت رو بشكنی ،شرط چهارم تصمیم بگیری تغییر كنی،فقط اعتراف و شكستن كافی نیست،تصمیم بگیریم دیگه بعد از عاشورا كارمون رو تكرار نكنیم،شرط پنجم اینه كه با عملت جبران كنی و آخریش هم اینه باید یه وسیله پیدا كنی برا توبه،باید می ری در خونه خدا وسیله بیاری،چه وسیله ای بهتر از حسین،امشب می خوام روضه ی كسی رو بخونم،همه ی این شرایط رو تو كربلا پیدا كرد،سلام خدا به حُربن یزید ریاحی،حُری كه تا یكی دو روز مونده به عاشورا امیر لشكر دشمن ِ،وسط جهنم،اما یك باره تغییر كرد،امشب شب چهارم ِ ما با حُر توبه كنیم. اونایی كه شرایط حُر رو دارند،حُر بشند امشب،آی رفیق بیا امشب از گناه آزاد بشو،

گفت ای عفو وکرامت ز ازل بنده ی تو

خصم شرمنده و دلباخته ی خنده ی تو

رحمت واسعه ی حق یم طوفنده ی تو

من کیم بنده ی درمانده ی شرمنده ی تو

سیدی حر سیه رو به شما پیوسته

این یزیدی به امام شهدا پیوسته

حر خودش رو شكست،سردار بود،یلی بود برا خودش،دیدن كلاه و خود و عمامه رو برداشته،موهاش رو پریشون كرده،چكمه هاش رو گردنش انداخته،داره میآد،همچین كه رسید جلوی ابی عبدالله خودش رو انداخت رو پاش. ببین حر چه طور حرف زده:

شیشه ام آمده ام تا گهرم گردانی

پیش شمشیر بلایت سپرم گردانی

از کرامت بکشی زنده ترم گردانی

چون غبار ره خود دور سرم گردانی

خود حسین واسطه ی رحمت خداست،حالا حر دره خونه ی ابی عبدالله یه واسطه برده،ببین چه كرده حر،صدا كرد آقا:

آب بر کام من از تیغه ی شمشیر ببخش

حر خود را به علی اصغر بی شیر ببخش

من و به بچه ی بی شیرت ببخش آقاجان. حالا امام داره جوای حر رو میده،سر حر رو بالا گرفت. اِرفَع رَأسَك

تو یزیدی نه، کز آغاز زما بودی حرّ

این یه بیت خیلی آدم رو به هم می ریزه،میشه آقا به ما هم همین جوری بگه،آقا ما كه آب رو به روت نبستیم،ما كه دل زینب رو نلرزوندیم.ببین آقا به حر چی میگه:

تو یزیدی نهف کز آغاز زما بودی حرّ

سخت دلتنگ تو بودیم کجا بودی حرّ

حُر منتظرت بودم،چرا دیر اومدی؟زودتر از اینها منتظرت بودم، آقا میشه به منم یه جوری بگی منتظرم بودی بفهمم آقام حواسش به من هم بوده

راه گم کردی و از دوست جدا بودی حرّ

بر سر قافله خون خدا بودی حرّ

تا بیایی به سوی یار دعایت کردم

نه به یک بار که صد بار دعایت کردم

آقا مارو دعا كردی كه تو خیمه ی عزاییم

تو از امروز دگر حرّ فداکار منی

بلکه همسنگر عباس علمدار منی

تا ابد یار منی یار منی یار منی

من خریدار تو گشتم که خریدار منی

سر زده صبح سعادت به مبارک بادت

خلعت خون ،تن صدچاک، مبارک بادت

اذن میدان داد،وقتی سرش رو بلند كرد،آقا بهش گفت:حر می خوای جبران كنی،می خوای توبه ات قبول بشه بسم الله،میدان عمل آماده است،روضه بخونم برات زود ببرمت سرغ اصل مطلب:رفت میدان،جنگید،وقتی افتاد روی خاك،ابی عبدالله دو تا مدال به حر داده،مدال اولی كه به حر داد این بود،آخه حضرت یه بار اسم مادر حر رو برده بود،نفرین كرده بود حر رو، فرموده بود: ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ مادرت به عزات بشینه. انگار می خواست از دل حر دربیاره،مدال اول رو بهش داد،وقتی سر خونیش رو بغل كرد،فرمود: أَنْتَ الحُرُّ کَما سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرَّاً تو آزاده ای همون جور كه مادرت تو رو آزاده نام نهاده. اینجا اینجوری اسم مادرش رو آورد كه از دلش درآره،یه مدال بهش داد،میدونی مدال بعدی چی بود؟دیدن ابی عبدالله یه دستمال از شال كمرش جدا كرد"اهل روضه كجاند؟از من جلوتر می ری من خیلی جلو نرم"دیدن با دستمال خودش سر حر رو بست،خوش به حالت حر،مدال از این بالاتر،خود حسین سرت رو با دستمال خودش بست،آخ دلم یه جایی رفته،كی با من میآد؟ من یه جمله بگم،اونی كه مریض دكتر جواب كرده داری،اونی كه مریض سرطانی داری. یه جمله: اینجا ابی عبدالله با دستمال خودش سر این سردار رو بست،چو می شد سرش رو ببندی،اما یه سردار كنار علقمه،چنان تیر سه شعبه،چنان عمود آهن، هر كاری كرد سر عباس رو ببنده،....امشب شبش نیست اما میگم:

سقای دشت كربلا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

دستش شده از تن جدا اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

دستت رو پایین نیار به عباس و به حسین:الهی العفو،الهی العفو


                                      دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:06 ب.ظ | نظرات()

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ....

من شیر دُخت شیر خدایم/مرآت سید الشهدایم

من زینبم که زین اَب هستم/نایب مناب فاطمه هستم

مردانگی فتاده به خاکم/روح حسین در تن پاکم

ناخوانده درس عالمه ام من/قرآن ِ دست ِ فاطمه ام من

تحسین کند پدر سخنم/بوسیده فاطمه دهنم

مرآت حسن حی مجیدم/یک روزه مادر دو شهیدم

سر تا قدم تمام حسینم/من خواهر امام حسینم

روزی که چشم خویش گشودم/اول دل از حسین ربودم

نزدیک بود بال در آرم/تا سر به شانه اش بگذارم

او سر گذاشت بر روی دوشم/با چشم خویش گفت بگوشم

که ای مادر صبور بلاها /ای قهرمان کرب و بلا ها

ای خواهری که مادر مایی/در موج خون پیمبر مایی

لبریز ِ شور ِ آل محمد /سنگ ِ صبور ِ آل محمد

یك حرمی است كنار مسجد كوفه،حرم خدیجه ی طاهره،دختر امیرالمؤمنین.مردم،یاوه گوها می گفتند:علی میره تو مغازه ی میثم می شینه با هم حرف می زنند،با هم وقت می گذرونند.اسرار می گفت بامیثم، بعد وقتی دختر امیرالمؤمنین از دنیا رفت، خردسال بود، گفت: میثم، من بچه ام رو دفن میكنم تو مغازه ی تو به هوای بچه ام با تو حرف میزنم ،در حقیقت اینجا مغازه میثم بوده،كه این اسراری كه  به میثم گفته شده تو همین حرم بوده،همین سئوالی كه میثم از حضرت امیرالمؤمنین پرسیده كه: مولا از خودتون تعریف كنید،مولا فرمود:از خود تعریف كردن جایز نیست،تو سئوال كن من جواب میدم. میثم سئوال كرد:شما بالاترید یا آدم. امیرالمؤمنین فرمود:من. آدم گندم قرار نبود بخوره خورد، من برای یك لقمه ی حلال از چهل لقمه ی مباح گذشته ام،لقمه ی پاك. من نان گندم رو نخوردم، آقا شما بالاترید یا عیسی؟من،مادر عیسی میخواست وضع حمل كنه،خدا فرمود:برو بیرون اینجا زایشگاه نیست،مادر من می خواست من رو به دنیا بیآره،خدا خونه خودش رو شكافت،فرمود به مادر من،بیا داخل خونه ی من. شما بالاترید یا موسی؟من، موسی می خواست بره طرف بنی اسرائیل،طرف فرعون، از خدا خواست كه یك نفری رو كمكش بذاره.پیغمبر فرمود به من:برو توی قریش گفتم:چشم،برو بالا اذان بگو،چشم،شب به جای پیغمبر خوابیدم، با كی من رو مقایسه می كنید،پیغمبر فرمود:هر كی می خواد:آدم رو در هیبتش،موسی رو در عظمتش،نوح رو در عزمش،عیسی رو در عصمتش ببینه، نگاه كنه به علی. بعد زینب دختر امیرالمؤمنین ، كه زینب دست خیلی از انبیاء رو بست، ایوب با همه ی صبرش تا به ابتلا به ناموس رسید،گفت:خدا دیگه بسه، ولی حضرت زینب هشتاد و چهار تا زن و بچه رو با خودش می برد،یا باید جلوی این تازیانه رو می گرفت،یا جلوی اون كعب نی رو می گرفت. كیه حضرت زینب؟

سرمایه بزرگ ولایت/مانند من چراغ هدایت

یاد آر دشت کرب و بلا را/با من بنوش جام بلا را

تو خواهر امام حسینی/هم سنگر امام حسینی

باید تو داد من بستانی/باید به کوفه خطبه بخوانی

تو آبروی ِ خون خدایی/تو قلب ِ سید الشهدایی

باید به قتلگاه بیایی/باید زبان به شُکر گشایی

باید به سوگ من بنشینی/باید سرم به نیزه ببینی

آماده باش بهر اسارت/در این اسارت است بشارت

با گوش جان هر آنچه شنیدم/گویی به چشم دل همه دیدم

بر یاس ِ چهره ریخت گلابم/در اشک ِ دیده بود جوابم

که ای دختر علی به فدایت/توحید زنده از شهدایت

من آمدم که یار تو باشم/با خطبه ذوالفقار تو باشم

من پاسدار خون تو هستم/عهدیست با خدای تو بستم

آوای وحی توست به گوشم/فریاد خون توست خروشم

من بر بلای تو سپر هستم/من با سر تو هم سفر هستم

تو سایبان محمل من باش/بر نی ستاره ی دل من باش

تفسیر کربلای تو با من/تفسیر آیه های تو با من

از سنگ لاله ی ضفر آرم/تا صبر را ز پای در آرم

من قهرمان کرب و بلایم/من روضه خوان تشت طلایم

آخر شب چراغ ها رو خاموش كردند،مرد از نامرد تشخیص داده شد،اونایی كه باید می اومدند،اومدند مثل حُر. حُر وقتی برگشت،بلافصله پشیمان شد و برگشت بعد به حضرت سید الشهدا عرض كرد آقاجان:من زود برم كشته بشم از این خجالت در بیام.یه عده هم رفتند،یه عده هم خودشون رو رسوندند، شب ابی عبدالله با همه ی اصحاب سخن فرمود،دونه دونه فرمودند،حتی به قاسم بن الحسن،سیزده سالشه هی گفت: عمو من.به قول خودمون ابی عبدالله فرمود:چیه عمو جان؟ به همه قول دادی من هنوز تكلیفم معلوم نیست،من فردا برات میمیرم یا نمی میرم؟بغلش كرد،به پهلوی خودش چسباند،صورتش رو بوسید،فرمود:تو از مرگ چی می دونی؟ مرگ در مذاق تو چه مزه ای داره؟قاسم فرمود:اگه برا حسین ِ  اَحلی مِنَ العَسَل ، تا گفت: شیرین تر از عسله،فرمود: آره عزیزم تو رو هم می كشند،بد جوری تو رو می كشند،لذا قاسم از اون كسانی بود كه تا خیمه آوردنش هنوز جان داشت، زخم ها قاسم رو نكشتند،شكستگیه دنده ها و استخوان ها قاسم رو كشتند. همه تكلیفشون معلوم شده،به همه قولی داده ابی عبدالله با اشاره یا مستقیم، دو تا بچه های حضرت زینبم نشستند، خواهر زادهاش نشستند كنارش،هی نگاه كردند ببیند دایی حرفی میزنه یانه،شب تو خیمه گفتند:مادر نكنه فردا مارو نگه داره،اكبر رفت،به مادر می گفتند:بعدش ماییم.قاسم رفت،پس كی ماییم؟ بچه های عقیل رفتند،مادر نوبت ما نشد؟ هی می اومدند كنار ابی عبدالله ،آخرش مادر فرمود:خودتون برید اجازه بگیرید.لباس تنشون كرد، خردسالند،خود مردانه است زیر این خود دستاری بست كه خود لق نخوره ،جوشن تنشون كرد،شمشیرها و حمایل رو بالا بست كه سر شمشیر رو زمین گیر نكنه،شمشیر ها رو دست گرفتند، كه قد و قواره شون به چشم نیآد،اومدن گفتند:دایی نوبت ما نشد، اجازه بده ما بریم،غربت تو رو نمی تونیم ببینیم،بوسیدشون حسین راهی شون كرد، گفت:داغ اینها واسه من بسه،من خجالت روی مادرتون رو طاقت ندارم،برید قربونتون برم،اومدن تو خیمه،خود رو در آوردند،شمشیر رو در آوردند كناری نشستند،های های گریه كردند. مادر تو خیمه است،چی شده؟ بچه ها گفتند:دایی اجازه نداد. گفتم نمیذاره بریم. حسین دید از سمت خیمه زینب  داره میآد،چه اومدنی،داداش،من مثل مادر تو رو بزرگ كردم،پنجاه و چند سال برات مادری كردم،چه طور الان بچه های نجمه برند،بچه های زینبت بمونند،انصاف بده داداش،زبانحاله، من اینجوری میگم:داداش آبروم رو جلوی فاطمه بخر،داداش  نذار قسم بدم،بچه ها رو هم صدا زد بیان،بچه ها اومدند خودشون رو روی پای حسین انداختند،بغلشون كرد،آخرش گفت:داداش، جان مادرم فاطمه، دیگه بچه ها عجله داشتند،اجازه رو گرفتند،با عجله سوار مركب شدند،زدند به دل لشكر،لشكردیدند دو تا آقا زاده اومدند،قد وقواره به قد و قواره ی مرد جنگی نمی خوره،نوجوانند،وارد میدان شدند،یه عده گفتند:اینها كی اند اومدند؟ حسین بچه هارو داره به میدون می فرسته،صدا شون بلند شد،اگه مارو نمی شناسید ما فرزندان جعفر طیاریم،خودشون رو كه معرفی كردند،بعد گفتند: ما بچه های زینبیم، تو لشكر سر وصدا شد، چه خواهری داره حسین، چه بچه هایی داره زینب، درسته سن وسالشون كم بود اما دست پرورده های قمر بنی هاشمند،با این سن و سالشون آذرخش شدند وسط میدون،طوفان شدند، دو تا نوجوان زدند به میدون،همه راه ها باز شد،عمر سعد  ملعون گفت:دو تا بچه رو نمی تونید از پا در بیآرید، لشكردو تا قسمت شد،دو تا جوان رو از هم جدا كردند،اول شروع كردند سنگ باران كردن.

مادر به خیمه گرم نوا و به سر زدن

طفلان او چو بسمله در بال و پر زدن

بسمله می دونی یعنی چی؟مرغی كه سرش رو می برند بعضی وقت ها سر جدا نمیشه،مرغ از زیر چاقو در میره،شروع میكنه بالا و پایین پریدن

مولا ندید شانه ی لرزان خواهرش

زینب ز خیمه داشت نظر بر برادرش

ناگاه دید صحنه ای و زد به سر نشست

وقتی به پیکر پسرانش تبر زدند

مادر داره می بینه،حسین یه نگاه به میدان یه نگاه به خیمه،مبادا زینب ببینه

بی بی سكینه عمه ی خود را بغل بگیر

چون مرغ گشته جسم عزیزان او به تیر

عباس دور حضرت ارباب در قتال

ارباب روی دست گرفته دو خرد سال

یه وقت دید داداش داره میآد،از لابه لای خیمه دید زیر یه بغلش یه پسرش،با یه دستش یه پسر دیگه اش رو روی زمین داره میكشه

بالا نشین شوند كه اسباط جعفرند

فردا به نیزه ها جلوی چشم مادرند

امان از اون ساعتی كه جلوی چشم مادر سرهاشون به نیزها رفت، هی وای حسین.......ای خدا فرج آقامون امام زمان برسان،شر دشمنان و آمریكا و  اسرائیل و دار و دسته اش ،تكفیری ها و داعش رو به خودشون برگردان،ای خدا تو مجلس بچه های حضرت زینب هر كی هر حاجتی داره حاجت روا بفرما،حاجات و دعوات قلبی و شرعی همه مون،رهبرمون برآور

                                      دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:02 ب.ظ | نظرات()
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:15 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic