سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر شب چهارم محرم
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



http://s8.picofile.com/file/8290883350/%D8%B3%DB%8C%D8%A8_%D8%B3%D8%B1%D8%AE%DB%8C7.jpg

"اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ
عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"

کیست این اُمِ ابیهایِ حسین
کیست این حضرتِ زهرایِ حسین
کیست این سایه یِ هَمپای حسین
کیست پیغمبرِ فردایِ حسین
کیست جز زینب کبریِٰ حسین

چادرش خورد تکان طوفان شد
کوه برخاست زمین حیران شد
ماه چرخی زد و سر گردان شد
کعبه هم دست بر آن دامان شد
کیست این مریم عذرای حسین

مادری که دو جگر آورده
هرچه دارد به نظر آورده
پیش خورشید،قمر آورده
زحمتش را به ثَمر آورده
آمده جان بدهد پایِ حسین

جان خود بر دو کبوتر داده
هر دو را سَمتِ خدا پَر داده
اذن اگر زود برادر داده
قسمِ چادرِ مادر داده
دل خوش است او به دو امضای حسین

هر دو مَرد اند و صاحب عَلَم اند
ذوالفقار اند که هم پُشتِ هم اند
هر دوتا پشت و پناهِ حرم اند
هر دو در معرکه ثابت قدم اند
خویش را کرده مُهیایِ حسین

پرده ی خیمه کشیده خانوم
کَم کَم انگار خمیده خانوم
رَزمِشان را که ندیده خانوم
فقط از دور شنیده خانوم
گوئیا هست خودش جایِ حسین

مادر است اینکه سَرَش درد گرفت
خواست خیزد کَمَرش درد گرفت
که دو جایِ جگرش درد گرفت
ناگهان بال و پَرَش درد گرفت
گفت ای وایِ من و وایِ حسین

قصدِ جانِ دو برادر کردند
نیزه ها را دو برابر کردند
ضربه ها را که مُکَرَر کردند
بعد هم نیَّتِ خنجر کردند
 به شماره است نفسهای حسین

*ای حسین .... بچه هاشو آماده کرد،کفن بر قد و بالای این دوتا آقازاده کرد،
گفت:برا حسین آبرو داری کنید،نذارید غصه بخوره.گفتند:باشه مادر*

بِینِ میدان چقدر بَلوا بود
دو بدن بود هزاران پا بود
دو گلو بود و دو نِی بالا بود
دو سر اما سَرِشان دعوا بود
 وای از خنده به غمهایِ حسین

*ای حسین ....*

 


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:39 ب.ظ | نظرات()


آن کس که تو را شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانۀ تو هر دو جهان را چه کند

عالم همه قطره اند و دریاست حسین

خوبان همه بنده اند و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتلِ خویش

از بس که کرَم دارد و آقاست حسین

*گفت دخترم برات خواستگار اومده،عبدالله بن جعفرِ؛بابا هرچی شما بگید،فرمود اگه شرطی داری خودت بهش بگو،عبدالله اومد مودب دو زانو جلو زینب س نشست،یه نگاهی کرد فرمود من از دنیا چیزی نمی خوام،من پرورش یافتۀ مادرم فاطمه ام هیچی ازین دنیا نمی خوام،ولی دو تا شرط دارم اگه این دو تا شرط رو قبول کنی من حرفی ندارم،بفرمایید خانم"

فرمود عبدالله یکی اینه من هر روز باید حسینمُ ببینم،هر روز باید برم جمالش رو تماشا کنم؛چشم به رویِ چشمام عبدالله شرزِ بعدیم اینه هرجا حسین بره منم باید باهاش برم دارم روزِ اول بهت میگم عبدالله،قبول کرد عبدالله بی بی فرمود نه باید بنویسی شرط ضمنِ عقد،عبدالله نوشت قبول کرد ...

روزی که از مدینه اومدن برن،یه نگاهی به عبدالله کرد،گفت درسته شرط گذاشتم قبول کردی ولی شوهرمی،اگه بری نرم،نمیرم،میمونم . ولی عبدالله بدون اگه با حسین نرم میمیرم ،زنده نمی مونم ... بعداً اینو اثبات کرد،بعدِ حسین یه سال بیشتر زنده نموند ..

وقتی از مدینه حرکت کردن ، هی خانم نگاه به اهلِ قافله میکرد ، گریه میکرد ... میگفت هرکی برا حسین یه گل آورده پرپر کنه ... نجمه قاسم و عبدالله آورده ... لیلا علی اکبر فرستاده ... رباب سیرخواره آورده ... شاید تو دلش میگفت کاشکی بچه هایِ منم بودن ....

دیدبان یه وقت صدا زد قاصد داره میاد،نزدیک شدن،زینب سر از کجاوه بیرون آورد دید قاصد با دو تا بچه هاش اومدن ... فهمید چه خبره ... دستشُ بلند کرد ، عبدالله خدا خیرت بده ... آبرومو جلو حسین خریدی .... جانم خانم ... وقت گذشته بزار روضه بگم داد بزنی

گذشت تا روزِ عاشورا رسید،بچه دیدن علی اکبر رفت،جوون ها بدنشو با عبا برگردوندن،هرکی از صبح میره بر نمی گرده ... دایی اَم چهره ش هی غمگین تر میشه ...(هی بهم میگفتن )کی نوبتِ ما میشه،ما هم بریم برا دایی سر بدیم

اومدن جلو دایی جان اگه میشه به اجازه بده ما هم بریم برات جونمونو بدیم ... یه نگا کرد فرمود برید ... داغِ علی اکبر برام بسه ... از ظهر خیلی داغ دیدم ... شما امانت هایِ عبدالله اید،برید مواظبِ مادرتون باشید،برید دورو برِ زینب باشید.

سنی ندارن،اومدن تو خیمه شروع کردن گریه،مادر این چه رسمیه،همه برن،نوبتِ ما شده نمیزاره بریم،خانم رو ببین مثلِ زینب دیگه نمیاد ...

در امتحان صبر و مَحن مادر شما

 با نمره قبولیتان گشت رو سفید

بر دفترکرامت من دست حق نوشت

 ای دختر شهید شدی مادر شهید

گفتم به بچه های عزیزم که تا ابد

مجروح زخم سینه یک یاس پرپرم

تا آخرین نفس به عدو تیغ میزنید

با نیتِ تلافیِ سیلیِ مادرم

*گفت میرید پیشِ دایی تا رسیدید خودتونو میندازید رو پاهاش هیچی نمیگید،فقط میگید دایی جانِ مادرت.. شهدایِ مدافعِ حرم فیض ببرن ... تا گفتن به جانِ مادرت اجازه داد

اومدن تو میدون،نگفتن ما پسرهایِ کی هستیم،نگفتن بابامون کیه،نگفتن جدمون کیه،نگفتن نَصَبمون کیه ... سینه سپر کردن،هرکی باید رجز بخونه تو میدون ... رسمِ باید معرفی کنه خودشو،دو تا آقازاده دستارو گذاشتن کنارِ گوش ها صدا زدن ما رو بشناسین ... امیری حسینٌ و نعمَ الامیر ...

خوب شد حسین جان اجازه دادی برن،چقدر خوب شد به این دو تا آقازاده رخصت دادی برن،اگه شامِ غریبانم میگذروندن زنده میموندن،اگه کوفه رم میگذروندن زنده میموندن،ولی وای اگه پایِ این دو تا به شام میرسید(چرا؟؟) خودِ بی بی حضرت زینب میگه ما هر منزلی اومدیم من اولین کاری که میکردم ، سرِ بریده رو ، رو نیزه نگا میکردم ،همه جا دیدم چشایِ سرِ بریده باز بود ، داشت ما رو نگاه میکرد ... فقطیه جا دیدم دیگه چشماشُ رو هم گذاشت ... اونم اون ساعتی بود که ما را از دروازۀ ساعات وارد کردن،دیدم چشماشُ بسته (چه خبر بود مگه؟؟) آخه :

خنده های فتح بر لب میزدن

چنگ ها بر قلبِ زینب میزدن

 شام یعنی از جهنم شوم تر

اهل بیت از کربلا مظلوم تر

شام شهرِ محنتُ رنج و بلا

شام یعنی سخت تر از کربلا

آنقدر بر آل علی بیداد رفت

ماجرایِ کربلا از یاد رفت

 

!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:33 ب.ظ | نظرات()


http://s9.picofile.com/file/8274224584/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86.jpg

یک پیکی از دوستانِ حر نامه آورد برایِ حر ابن یزیدِ ریاحی ، تو اون نامه عبیدالله ملعون نوشته بود راه رو بر حسینُ ببند و بر حسین سخت بگیر .

حر نامه رو دید و اومد پیشِ رفقایِ خودش برگشت به اون رفیقِ خودش که نامه رو آورده بود گفت بی چاره این چه نامه ای هست برا من آوردی ؟ خوش خبری آوردی ؟؟ ... گفت خو باید جلو امام حسین رو بگیری ، گفت باشه جلوش رو میگیرم ولی اینجا عبیدالله نوشته بر حسین سخت بگیر "

من به حسین بی ادبی کنم ؟؟ تند خویی کنم ؟؟ من نمی تونم ...

اومد با احترام به آقا گفت دیگه نمی تونید برید ، تصمیم گرفته خوب بشه ... حسین امامِ زمانِشِ ... اون معرفت نداره به امامِ زمانِش ، امامِ زمانِش که معرفت داره که ...

گفت حرتصمیم گرفته با ادب رفتار کنه ، یه امتحانش کنیم ، خودمم کمکش می کنم ... صدا زد حر ، مادرِت به عزات بشینه این چه برخوردیه ... (ببینِ حر از کوره در میره یا نه ) حر ادبِش نجاتش داد ...

اومد غضب کنه (ادب اینجا نجات میده) برگشت گفت یااباعبدالله ، چیکار کنم ، مادرت فاطمه ست ... من نامِ مادرت رو بر زبان هم جرات نمی کنم جاری کنم ... اباعبدالله الحسین چی فرمود ؟ علی القاعِده ها (تو دلش میدونی چی گفت ؟) صدا زد خدایا دیدی حر رو ... دیدی چه ادبی داره ... عادت کرده به مادرِ من احترام بزاره ... و اِلا اینجا جایِ هیجان بود ، باید یه چیزی می گفت ...

اگه عادت نداشت الان اون هیجانِ غضب او رو بیچاره کرده بود ...

جلویِ امام حسین رو گرفت ولی سخت نگرفت ... تندی نکرد ، درشتی نکرد ... تا حسین رسید به کربلا صدا زد اینجا چه سرزمینیه ؟ گفتن اینجا کربلاست ... گفت یکم از خاکِش رو بدید بو کنم ... گفتن آقا چرا ؟ فرمود من یه خاکی رو می شناسم ، رسول خدا وقتی من کودک بودم در آغوشش بودم اُمِ سلمه به من فرمود جبرییل امین صدا زد یا رسول الله این حسینِت رو دوست داری؟ رسول خدا فرمود بله دوست دارم ... رفت برگشت ، آیا حسینِتو دوست داری ؟ گفتن بله خیلی دوسش دارم ... آیا حسینتو دوست داری ؟ بارِ دیگه سوال کرد ... دوست دارم معلومه که دوسِش دارم ، خیلی دوسش دارم ... اصلاً دلبری میکرد اباعبدالله الحسین ، بعد صدا زد جبرییل خدا سلام میرساند می فرماید این حسینِتو می کُشن ... اونجا دیگه شیونی شد ... غوغایی شد ... انقدر رسولِ خدا اشک ریخت ...

یه دفعه ای جبرییل امین صدا زد میخوای یه مقدار از تربتِ خاکِ مکانی که حسینِتو به شهادت می رسد رو بیاورم ؟ رسول خدا درخواست کرد ، بله بیاور ... جبرییل امین این خاک رو آورد رسول خدا می بوییدُ گریه می کرد ...

ظاهراً این خاکُ همه بوییده بودن .. حسینم هم خودش بوییده بود ... خاک رو آوردن حسین بویید فرمود بله همین جا کربلاست ...  عباسم ، اکبرم ، خیمه ها رو برقرار کنید .... ولی با چه احترامی میومدن دورِ خیمۀ مخدرات ... دورِ محملِ مخدرات  ... محملِ حضرتِ زینب رو عنانِ ناقه رو اباالفضل العباس گرفته ... علی اکبر ، دستِ عمه اش زینب رو می گیره با چه احترامی این کاروان رو پیاده کردن ... امون از اون شبی که که این کاروان آوارۀ تو بیابان از یک نفر ازین مردهایِ مرد خبری نیست .....

علی لَعنةُ الله علی القُومِ الظالِمین

 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:20 ب.ظ | نظرات()

http://s7.picofile.com/file/8243258318/images_sazvar.jpg

به یا قدوس ، به یارب ، به زینب
عبادت می کند هر لب به زینب
 
خدا را دیده ام امشب به زینب
بدهکار است این مذهب به زینب
 
دو عالم تکیه دارد بر عصایش
می اُفتم شصت و نه دفعه به پایش
 
وقار آمد به پابوسِ وَقارش
علی هو میکشد از اقتدارش
 
خدا بوده فقط آموزگارش
برون زد از دهانش ذوالفقارش

*میگه دیدیم یکی داره حرف میزنه ، مثلِ اینکه صدایِ علی داره میاد ...
از بس که خدا به زینب احترام گذاشت ، کوفیا کی اند؟ ...
لحنِ صحبتشو برگرداند به صحبتش حجابِ صوتِ علیُ و داد ...
نگذاشت مردم صوتِ زینبُ بشنوند ... صوت زینبُ فقط باید حسین بشنوه ، فَنادا بصوتِ الحزین ....*
 
نگو یک زن بگو یک مرد آموز
شده زینب ولی زهراست امروز

نخی از چادرش نور است زینب
ولی اللهِ مستور است زینب
 
زِفهمِ این و آن دور است زینب
میانِ خیمه در طور است زینب
 
چه بهتر از حرم لشگر بسازد
برادر ها به این خواهر بنازنند

همه رفتند تنها مانده حالا
و در دشت بی مداوا مانده حالا
 
زِ زن هایِ حرم جامانده حالا
به یادش حرفِ زهرا مانده حالا
 
تمامِ دشت پیچیده خبر ها
رسیده نوبتِ رزم پسرها

عزیزم یار آوردم برایت
گلِ بی خار آوردم برایت
 
علاجِ کار آوردم برایت
دو تا سردار آوردم برایت

نگو نه تا به شب رو میزنم من
به پیشِ پات زانو میزنم من
 
*اگه منو رد کنی جلو مادرم چی بگم؟ ...*
 
نزن تکیه به نیزه خواهرت هست
سرِ ناقابلم نذر سرت هست

تنی لاغر فدایِ پیکرت هست
ببین پشت سرت را لشگرت هست

بده شمشیر را دستم بگیرم
رجز خوان باشم اینجا دم بگیرم
 
به میدان میروند این دو برایت
زمین خوردن اگر اصلاً فدایت

نبینم بغضِ مانده در صدایت
نبینم لرز اُفتاده به پایت

نبینم شرمت از چشمان زینب
فدایِ تارِ مویت جانِ زینب


تار میبینم دو چشمم بس که میبارد حسین
بی قرارم بی قرارِ غصۀ یارم حسین

تکیه گاهِ شانه ام بودی در این پنجاه سال
مرهم دردم،به تو خیلی بدهکارم حسین

پیش چشمت لشگرت هر لحظه کمتر میشود
آنقدر که میشود با دست بشمارم حسین

بچه چیزی نیست آقا پایِ تو سر میدهم
زینبم مثلِ علی در عشق کرارم حسین

هر کسی اینجاست نازِ یوسفم را میخرد
من ولی با چشم تر راهی بازارم حسین
 
چه کنم از نجمه و لیلا خجالت میکشم
من عقب افتادم از آنها گرفتارم حسین


 


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:03 ب.ظ | نظرات()

http://s7.picofile.com/file/8243258318/images_sazvar.jpg

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً؛ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ «اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

در بساطِ عشق هرکس زحمتش بالاتر است

پیشِ زهرا مادرش شخصیتش بالاتر است

هر که محضِ احترامت معصیت کمتر کند

روزیِ اشک میانِ هیاتش بالاتر است

احترامِ پیرها هر چند بر ما واجب است

پیر پایِ پرچمِ تو حُرمَتش بالاتر است

قول دادی روزِ محشر لنگ مگذاری مرا

ساکنِ بیتُ الحُسین امنیتش بالاتر است

خیمۀ تو جایِ کبر و کینه و منصَب که نیست

هر کسی خاکی تر آمد عزتش بالاتر است

نقص هایِ هر نمازش زود کامل میشود

هر که انسِ سجده رویِ تربتش بالاتر است

کربلا رفتن کجا ، از کربلا گفتن کجا

دیدنِ شش گوشه ات از صحبتش شیرین تر است

داغ تو دیده به فکرِ غصۀ دنیا که نیست

مبتلایِ اشکِ تو ظرفیتش بالاتر است

*از اون پیر غلام ابی عبدالله شنیدم ، اومدن پیش اون مردِ متدین ، ما خرجی هیات نداریم ، به ما میدی یه خرجیِ هیات ؟ چکشو گذاشت هرچی میخواین بنویسین دستگاه امام حسین باید عالی برگزار بشه ... اونام یه مبلغِ بالایی نوشتن گفتن آیا امضا میکنه نمیکنه دستشو گذاشت رو مبلغی که اونا نوشته بودن ، امضا کرد ، گفت برید ... بعد از چند وقت مُرد ، میگه خوابشُ دیدم امام حسین با تو چکار کرده ؟... گفت نامۀ اعمالمو دادن به حسین ، حضرت روشو برگردوند امضا کرد برام ... ای قربونِ معرفتت ... کاه رو با کوه جواب میدی آقا جان ....*

 داغ تو دیده به فکرِ غصۀ دنیا که نیست

مبتلایِ اشکِ تو ظرفیتش بالاتر است

از شهیدانِ تو فهمیدم که پایِ عشق تو

هر کسی گمنام تر شد شهرتش بالاتر است ...

*خدا رحمت کنه همه شهدامونُ و مخصوصاً شهدایِ مدافعِ حرم ... مجلسِ امشبِ ما تقدیم به اون بچه هایی که محرم تو جبهه های دفاع از حریم اهل بیت بودن و الانم هستن ...*

 از شهیدانِ تو فهمیدم که پایِ عشق تو

هر کسی گمنام تر شد شهرتش بالاتر است ...

گریه در هیات تفاوت میکند با هر کجا

اشک دسته جمع باشد قیمتش بالاتر است

وسع ما این است اما خوب میدانیم ما

خیلی از این نوکری ها ساحَتَش بالاتر است

*باید قیامت ، یا اون قدر معرفت داشته باشی کم نیاری در شناختِ امام حسین ، یا باید دعا کنیم به قیامت برسیم بعد پرده بره کنار اونجا دیگه یوم الحاقه است روزی ست که حقیقت ها آشکار میشود ، حقیقتِ گریۀ بر ابی عبدالله و بهتون نشون بدن ... بعد اون وقت آرزویِ حبیبُ میکنید ...

حبیب ابن مظاهر دوبار برای حسین کشته شد، وقتی بهش گفتن آرزویِ دیگه هم داری گفت بله من برگردم به دنیا برایِ حسین گریه کنم ....*

وسع ما این است اما خوب میدانیم ما

خیلی از این نوکری ها ساحَتَش بالاتر است

تشنگی،زخم زبان،داغِ جوان،هتک حرم

 از تمام این مسائل غربَتش بالاتر است

 آب مهرِ مادرش بود و به رویش بسته شد

هجم نیزه آمد و راهِ گلویش بسته شد ...

 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:05 ب.ظ | نظرات()

http://s7.picofile.com/file/8243258318/images_sazvar.jpg

*عبدالله اومد خواستگاریش ، بی بی دو عالم فرمود بابام باید حرف بزنه هر چی بابام بگه ، فرمود زینب جان ، عبدالله جعفر پسر برادرمِ جعفر خودش از یلانِ سپاه اسلام بود ، خیلی پیغمبر جعفرُ دوست داشت جعفرِ بن ابی طالب که در جنگ موته به شهادت رسید ، امیر المومنین فرمود کمرم خم شد از مرگِ جعفر ...

حرف ها زده شد گفت بابا فقط زینب دخترت یه شرط داره ، چی میخوای عزیزم؟ به عبدالله بگو هر کجا حسین بره منم میرم ... هر سفری بره منم باید باهاش برم ... فقط این یه شرط و من دارم ...

انقدر خانمه با اینکه شرطِ ضمنِ عقدِش ِ، اما وقتی از مدینه میخواستن برن به عبدالله فرمود ، عبدالله من همسر تواَم بگی نرو نمیرم ، اما بدون دیگه زنده هم نمیمونم ... من نمیتونم داغِ حسین و ببینم ...

بعضی ها فرمودند با همون مادرشون اومدن ، بعضی ها گفتن زینب رفت اما فرمودن عبدالله نابینا بوده یا جانشین به گفته ابی عبدالله تو مدینه موند بنی هاشم رو سرپرستی کنه سنش هم بالا بوده عبدالله ، اما گفت دو تا آقازادمو میفرستم ... بی بی تو خیمه نشسته بود یه وقت بهش خبر دادن زینب جان داره برای حسین لشگر میاد .... آخه نگاه کرده بود دید هر روز برای لشگر کفر انبوه لشگر با ساز و برگ میاد ... ابی عبدالله فرمود برید استقبالش ، حبیب و فرستاد اومدن دیدن دو تا بچه های زینب اند ، با یه راه بلد اومدن کربلا انقدر زینب خوشحال شد .... شیرم حلالتون باشه ... من شما رو با عشقِ حسین تربیت کردم ، حالا باید ثمرش و ببینم ....

خدایا مارم یادگارهایِ مادرمون قرار بده ...

خدا مادرهامون و بیامرزه پدرهامون و بیامرزه انقدر مادرها دوست دارن شما برای حسین گریه میکنید .... خیلی برای مادرهاتون دعا کنید ...

روز عاشورا شد صداشون کرد بیاید بچه های عزیزم ، خودش لباس به قامتشون پوشوند ... خودش شمشیر براشون حمایل کرد ... گفت میرید خدمت دایی بزرگوارتون ازش اجازه بگیرید ، این دوتا بچه این دو تا بسیجی زینب ، مثل شیر اومدن مقابل ابی عبدالله دست حسین و بوسیدند ...

تا چشمش افتاد به این دوتا انقدر گریه کرد حسین ، فرمود برگردید داغتون و بر دل مادرتون میزارن این مردم ، اصرارشون فایده نداشت یه وقت ابی عبدالله دید خواهر مجلله دست دو تا بچه هاشو گرفته اومد مقابل حسین زانو زد ... ابی عبدالله زیر بغلشو گرفت بلندش کرد ، خواهرم چکار میکنی ؟ ... گفت داداش من جلوی زنهای دیگه سرافکنده میشم ... نجمه پسر آورده ... لیلا پسر آورده ... رباب پسر آورده ... بزار بچه های من برن فدات بشن ...

داداش من اینارو یه جوری تربیت کردم ، به غیر از عزت نمیتونن چیزی ببینن اینا نمیتونن اسیری ببینن ... داداش اینا که مثل من و تو نیستن ، من و تو رو خدا بهمون صبر داد ... اما اینا نمیتونن کتک خوردن مادرشون و ببینن ... اینا نمیتونن ببینن یه عده ای دارن خیره خیره مادرشون و نگاه میکنن ... بزار اینا برن .....

 داداش فقط تو این عالم یه آقا زاده بوده که دست مادرش و گرفته بوده اونم امام حسن بوده ... جلو چشم امام حسن .... وای ... وای ... بابا یه وقت برای کسی یه واقعه ای رو تعریف میکنن متاثر میشه ، اما یه وقت یه کسی میبینه ...

نامرد چنان زد تو صورت زهرا .... بابا امام حسن تا آخر عمرش ، (چهل سالش بود حضرت ها) یکی رسید بهش گفت آقا زود پیر شدی  فرمود ما بنی هاشم زود پیر میشیم مخصوصا خودم ... خودم ... آخه من ایستاده بودم .......

 

!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:02 ب.ظ | نظرات()

*السلام علیکم یا اهل بیت النبوه*

قیمت نداشتیم ولی پر بها شدیم

اسم حسین آمد و از خاک پا شدیم

تنگی جای ما خودش اصلا سعادت است

وقتیکه زیر خیمه ی لطف تو جا شدیم

ولله بر بزرگی دنیا نمیدهیم

این فیض را که پشت در تو گدا شدیم

از کیمیای فرش حرم خیر دیده ایم

سنگ آمدیم و موقع رفتن طلا شدیم

داروی ما همین دو دمه دادن هست و بس

هر وقت درد بود در اینجا دوا شدیم

)فامیل ما حسین و کس و کار ما حسین)2

غیر از شما ز عالم و آدم جداشدیم

چه زن چه مرد ما  همه مدیون زینبیم

زینب نگاه مرد که ما با حیا شدیم

فرموده اند آب و گل ما ز کربلاست

بیخود نبود در به در کربلا شدیم

حسین .........

از روضه بود راهی مسجد شدیم ما

گفتیم یا حسین سپس با خدا شدیم

هرجاکه حرف خواهر ارباب ما شده

گریان زخم و سیلی و این حرفها شدیم

*شب دو طفلان زینب سلام الله علیها  قسمتی از راه و اومدن یه وقت دیدن دو سوار داره میاد،عباس جان ببین این سواران کیا هستن،قمر بنی هاشم رفت جلو دید دو تا پسر خانم زینب اند،خبر دادند به بی بی،خوشحال شد،اومدن پیش دایی شون دایی جان این نامه ی بابامون عبدالله بن جعفر،آقا جان به من اجازه ندادی با این بیماری بیام،این بچه هامو فرستادم فدای شما بشن،زینب گریه کرد،آخه تمام زن های بین این قافله فرزندانشون را آورده بودن آبرو داری شد*

میگفت قلب خواهران نذر برادر هاست 2

یار برادر ها شدن تکلیف خواهر هاست

وقتیکه پشت ما سفارش های مادرهاست

باید گذشت از سر که وقت دادن سرهاست

ادنی اگر باشد خودم مردانه میجنگم

تا قلب میدان میروم جانانه میجنگم

حالا که اذنی نیست باشد من جگر دارم

شکر خدا از دار دنیا دو پسر دارم

دو مرد از صد مرد جنگی خبره تر دارم

از من مخواه از چشمهایت چشم بردارم

بر نیزه ات تکیه زدی خونم به جوش آمد"

توصیه های مادرم زهرا به گوش آمد

مگذار هر راز مگویم رابگویم من

وقتی خودت غم داری از غم ها بگویم من

در پیش تو از پهلوی زهرا بگویم من

از دستهای بسته ی بابا بگویم من

با یک قبول خشک و خالی مرده احیا کن

وقت شهادت بچه هایم را تماشا کن

*داداش به من منت بزار این بچه هارو قبول کن،فدای تو بشن" اجازه که داد زینب رفت تو خیمش دیگه بیرون نیومد،جنگ نمایانی این دوتا کردن منتها رجزشون رو همه گفتن وقتی صدا زدن صدا زدن ما بچه های زینبیم دشمن صداش دراومد ایول الله بر این خواهر،  یه ذره جنگ کردن زودی نامردا محاصره شون کردن از روی اسب که افتادن ابی عبدالله رو صدا زدن،دوید هر دوتاشون رو بغل کرد خونی آورد تو خیمه ها آخه از صبح رسم زینب بود هر شهیدی چه از اصحاب چه از بنی هاشم، ابی عبدالله میاورد تو خیمه ی دارالحرب زینب بدرقه اش میکرد استقبال میکرد عرض تسلیت میگفت

ولی وقتی بچه ها جون دادن زینب نیومد ...." بعضی ها گفتن خجالت کشید...

حسین

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:44 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic