سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر شب چهارم محرم
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


السَّلامُ عَلَیْكُمْ یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ ،بِمُوالاتِكُمْ عَلّمنا اللّهُ مَعالِمُ دینِنا و أصْلَحَ ما كانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا،السَّلامُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ

 دست بر دامان آن زن میشوم کز شوکتش

قرنها افتاده هر مردی به پای عزتش

قدر اگر زهراست!قدر فاطمه این دختر است

باخبر هرگز نباشد هیچکس از قیمتش

با همان دستی که آتش را گرفت از خیمه ها

آبرو بخشیده ابراهیم را با ملتش

آستین‌پاره نه با خود ذولفقار آورده است

کاخ استبداد را ویران کند با قدرتش!

می نویسند عالمان از معجزات خطبه اش

می نشینند انبیا هرروز پای صحبتش

سوختن پای حسین از واجبات زینب است

او بلا را میخرد هرقدر باشد قیمتش

بین این بزم عزا هرکس حسینی میشود

مطمئنا بوده با امضای زینب دعوتش

چادرش را بر کمر میبنند و بالای تل

منتظر می ایستد پس کی بیاید نوبتش

سهم آبش را میان بچه ها تقسیم کرد

*حضرت با ابالفضل و آقا ابی عبدلله و اون دو سه روزی که آب رو بستن اینا دیگه آب نخوردن سهم آبشون و به بچه ها میدادن اصلا ما نمی شناسیم ...*

سهم آبش را میان بچه ها تقسیم کرد

تشنه تر بود از همه حرفی نمیزد از عطش

*بی بی جانم .. خواستگار برات اومده پسر جعفر طیار . (خواستگار زیاد داشت به هیچکس جواب بله نمی گفت) ، پسر جعفر اومد عبدالله بن جعفر اجازه میدی بابا باهاش حرف بزنم ، اون ور پرده زینب با عظمت نشسته پسر عمو شنیدم اومدی برای خواستگاری میدونی سخته زندگی کردن با من گفت هر چی باشه ، گفت هر چی تو بخوای همون گفت اولین حرفم قبل از مهریه و دیگر وسایل بدون هرجا حسینم بره من باید دنبالش برم .. امیرالمومنین داره گوش میده ، شروع کرد گریه کردن ،عبدالله من بدون حسین نمیتونم زندگی کنم .. شب عروسی شد ، ام سلمه میگه فردایِ عروسی رفتم خدمتِ بی بی حضرت زینب دیدم داره گریه میکنه .. بی بی جان چیزی شده ؟ گفت یه روزِ من حسین و ندیدم ..ام سلمه میگه اومدم خونۀ حسین دیدم آقا نشسته داره گریه میکنه ..

 

ای وادیِ جداییِ من از برادرم

بر تو سلام ، گرچه کنی خاک بر سرم

 

ام سلمه به حضرت فرمود همین حالُ زینب داشت میشه پاشی بریم خونشون گفت آری .. دنبال یکی میگردم منو ببره خونه برم بهش به بهانۀ تبریک ، ام سلمه میگه وقتی این دوتا رسیدن به هم ..

 

خدا کند که من از تو جدا نگردم وای ..

 

همه بچه هاشونُ آماده کردن هر کدام نوبتشون شد فرستادنُ ابی عبدالله قبول کرد .. بعضی هارو با اکراه مثلِ قاسم ابن الحسن بعضی هارو سریع ...

حضرت دوید پیشِ بچه هاش اختیار با بچه هاست ، خودشون اومدن نامه آوردن عبدالله ابن جعفر عذر خواهی کرده آقاجون من نمیتونم بیام .. مشکل بدنی داشت بچه هامُ فرستادم شنیدید تو راه رسیدن و دست دایی رو بوسیدن اومد بچه هارو آماده کرد ، گفت چیزی به دایی نمیگید فقط میگید ما غلامتیم ... حضرت نشسته تو خیمه یا ایستاده یه وقت دید این دو آقازاده محمد و عبدالله وارد شدند سلام کردندُ پاهایِ دایی رو بوسیدند ، حضرت دید شمشیرها حمایلِ .. چون شمشیر بلندِ انداخته بودند تو گردنشون تا بتونن بجنگند. گفت برای چی اومدید گفتن ما اومدیم جونمونُ قربون کنیم گفت برید با مادرتون بیاید یه وقت دید از پشت خیمه گفت حسین من اینجام . چرا نیومدی تو خواهر ، گفت آقاجان خجالت کشیدم .. این بچه هام ارزشی ندارند انقدر این دو خواهر و برادر گریه کردند ..

بشنوید آیه هایِ عظما را

از حرم نفحهٔ مسیحا را

قصهٔ عاشقیِ دلها را

شرحِ مجنون و شرحِ لیلا را

تا تماشا کنید غوغا را

 

گفت با ما، شفیعهٔ محشر

که منم محوِ حضرت داور

هستم آرامِ قلب پیغمبر

نور چشمِ خدیجه و کوثر

حبلِ محکم تمامِ دلها را

دخترِ شمسِ مشرقینم من

به علی ماهِ مغربینم من

خود ، یکی از دو زینبینم من

زینبم ، خواهر حسینم من

رهبرم ، انقلابِ زهرا را

منکه از ابتدای نوزادی

با حسینم، به هر غم و شادی

لحظه ای نیست بی رُخش یادی

چونکه آمد زمان امدادی

یاورم پس امام و مولا را

خبر از کارزار آوردند

عاشقان افتخار آوردند

کربلا را به بار آوردند

همه اصحاب، یار آوردند

من خجالت کشیدم آقا را

غربتِ مقتدای خود دیدم

وقتِ قالوا بلای خود دیدم

امتحانِ ولای خود دیدم

لحظهٔ کربلای خود دیدم

کردم ایجاد حجِ کبرا را

 

همه دارایی ام دو طفلان بود

لحظهٔ رفتنِ به میدان بود

دادنِ کشته بهرم آسان بود

در دلِ بیقرار،طوفان بود

کنَد آیا قبول اینها را

یاد دادم ، قسم دهید به او

نامِ زهرا ز جان بَرید به او

عهدِ خود را وفا کنید به او

از دل ایمان بیاورید به او

تا دهد اذنِ حَربِ اعدا را

اذن داد و به دل جَلا دادم

داغ و درد و غم و بلا دادم

خوش بحالم که کشته ها دادم

کشته در راه کربلا دادم

ذبح کردم دو سروِ رعنا را

حج خود را تمام کردم من

اقتدا بر امام کردم من

با قیامش قیام کردم من

عشقِ او را بنام کردم من

شاد کردم علیِ اعلا را

چون به بالینِ کودکانم رفت

خستگی از تمام جانم رفت

اشکِ حسرت ز دیدگانم رفت

که نشد بیش از این توانم، رفت

سوی معراج بُرد گلها را

بر تنِ پاره پارهٔ طفلان

لحظه ای هم نگشته ام گریان

در حرم از نظر شدم پنهان

آری این است در همه دوران

عشقِ خواهر برادری ما را

 

*همه زن و بچه اومدن بیرون ابی عبدالله رو یاری کردن .. ولی بی بی نیومد احترام کرد*

 

آوردم دو هدیه برایت

ناچیزند دو عالم فدایت

شکستم آن دم که غربت خواندم

من از خطبه هایت

گرچه دلی پر از تب داری

داغ عظیم مرتب داری

غصه نخور تو زینب داری

ثارالله ...

پرپر کرد عدو گلشنت را

میفهمم غم دامنت را

بمیرم از غم نبینم یک دم

خجل بودنت را

کرب و بلا عجب جایی شد

دور و برت چه  غوغایی شد

بی کسی ات تماشایی شد

ثارالله ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:35 ب.ظ | نظرات()

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
 عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ
 وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ 
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ...


رخصت بده دو طفل خودم را فدا کنم
این فیضِ روسپید شدن را ز من مگیر
هم دختر شهیدم و هم خواهر شهید
این مادرِ شهید شدن را ز من مگیر


باید عزیز را به فدای عزیز کرد
در خیمه غیرِ این دو ، عزیزی نداشتم
غیر از دو طفل خود که به قربانِ تو کنم
در خیمه ام برای تو چیزی نداشتم


بیهوده می زنند همه لافِ عاشقی
کس نیست عاشق تو به مانند زینبت
ای هست و نیستم به فدای تو یا حسین
ناقابل است جان دو فرزند زینبت


خوشبخت خواهری که تو باشی برادرش
تا سایۀ تو هست ، دگر غم نمی خورَد
فرزند اگر چه که همه دنیای مادر است
دنیای بی تو هیچ به دردم نمی خورَد


از هر چهار سو به تو شمشیر می زنند
باید برای خود سپری دست و پا کنی
از خیمه ام دو تا سپر آورده ام حسین
باید که هر دو تا پسرم را فدا کنی


سخت است دست و پا زدنِ بچه های من
اما فدای طفل رباب و سکینه ات
سخت آن بُوَد که داخل گودال بنگرم
خنجر به دست ، شمر نشسته به سینه ات

شاعر:مهدی مقیمی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:53 ب.ظ | نظرات()

هر که جان داد به جانانِ تو یا ثارالله
می برد راه به سامانِ تو یا ثارالله

بر سلاطینِ جهان ناز فروشد همه دم
هرکه شد سائلِ دربار تو یا ثارالله

روزِ محشر به تو سوگند پریشان نشود
هر کسی گشته پریشانِ تو یا ثارالله

*آقاجان چقدر یک سال انتظار کشیدیم تا محرمُ دیدیم ...
 اما به سرعت داره می گذره .. شب چهارمِ .. شبِ بچه های زینبِ ..*

همۀ اهلِ جهان را به خدا رزق دهد
تا ابد سفرۀ احسانِ تو یا ثارالله

از ازل تا به ابد هر که به دنیا آمد
همه هستند سر خانِ تو یا ثارالله

نه فقط ماهِ مُحَرَّم همۀ سال شده
چشم هایِ همه گریان تو یا ثارالله

حاضرم گوشه ای از کربُبَلا جان بدهم
جانمان باد به قربان تو یا ثارالله ..




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:52 ب.ظ | نظرات()

گاه لیلاییُ گهی مجنون

گاه مجنونمُ گهی لیلا

گاه خورشید و گاه آیینه

رو به رویِ همیم در همه جا

 

ای طلوعِ همیشۀ قلبم

با تو خورشیدِ عالمینم من

تو حسینی ولی گهی زینب

گاه زینب گهی حسینم من

 

وقتِ سجاده ، وقت نافله ها

لبمان نذر نام یکدیگر

دو کبوتر درین حوالیِ عشق

بر سر پشتِ بام یکدیگر

 

منو تو آیه هایِ تقدیریم

منو تو هم دِلیم و هم دردیم

خواب بر چشممان نمی آمد

تا که بر هم دعا نمی کردیم

 

دل ندارم تو را نظاره کنم

در غروبی که بی حبیب شدی

تکیه بر نیزه ی شکسته زدی

این همه بی کس و غریب شدیم

 

کاش اینجا اجازه می دادی

تا برایِ تو چاره می کردم

این گریبانِ اشتیاقم را

پیش چشم تو پاره می کردم

 

همه از خیمه ها سفر کردند

همه در خونِ خویش غوطه ورند

همه پیشت فدا شدند اما

کودکانم هنوز منتظرند

 

آن دمی که ممانعت کردی

میهمانِ نگاهِ من غم شد

از بلا و غم مصیبت تو

آن قدر زخم خواهرت کم شد

 

کودکانم اگرچه ناقابل

ولی از باده غمت مستند

آن دو بالی که حق به جعفر داد

به خدا کودکان من هستند

 

خنده ها با نگاه غمگینت

اذن پرواز بالشان باشد

اذن میدان بده به آنها تا

شیر مادر حلالشان باشد

 

*یکم زبانِ حال بگم .. بچه هارو موهاشونُ شونه کرد آورد تو خیمه ای باهاشون حرف زدن هی به بچه هاش می گفت عزیزای من ، میخوام روی مادرتونُ سفید کنید .. من که زنم نمی تونم برم وسط میدان .. اگه داداشم اجازه می داد خودم می رفتم وسط میدان شمشیر می زدم .. همون کاری که مادرم کرد بین در و دیوار پهلوشُ شکستن اما خودشُ رسوند وسطای کوچه .. شما نوه هایِ علی اید .. شما نوه هایِ فاطمه اید .. یه کاری کنید خجالت مادرمُ نکشم .. برید سراغ دایی اذن میدان بگیرید .

دو تا آقازاده انقدر مودب سرشونُ پایین انداختن .. دایی جان ما رو مادر فرستاده .. دایی جان نمی تونیم ببینیم شما انقدر غریبید .. اجازه بده ما هم مثل علی اکبر میدان بریم .. حضرت یه نگاهی کرد دست به سر و صورتشان کشید خدا برا مادرتون حفظتون کنه ..

)زینب منتظره الان جواب حسین چیه؟) یه وقت دید بچه ها دارن گریه می کنن .. (چی شده بچه های من؟) صدا زدن مادر ، دایی اجازه نداد .. فرمود شما مراقب مادرتون باشید .. تا این حرفُ شنید زینب خودش از خیمه بیرون زد .. اومد جلو ، گفت حسین ؛ جان مادرم .. بذار بچه هامُ فدات کنم .. گفت خواهر شاید باباشون منتظر باشه .. صدا زد آقا وقتی از مدینه بیرون اومدیم عبدالله جعفر به من گفت زینب یادت باشه هر جا دیدی خواستن مقابل حسین بایستن بچه هامُ میدان بفرست ..

همچین که اذنِ میدان گرفتن ، هی می زد رو شونه ی دو تا آقازاده هاش برید انتقام مادرمم بگیرید .. اگه شد بگید شما پسرایِ زینبید .. بچه هارو فرستاد میدان .. یه وقت دیدن زینب تو خیمه نشسته صدایِ تکبیر میاد .. اما دیری نگذشت صدایِ نالۀ حسین بلند شد .. این دو تا آقازاده رو زمین افتادن ‌.. صدا زدن دایی بیا .. یا ابا عبدالله .. زنها یه وقت نگاه کردند گفتن از صبح هر کی رو زمین افتاد بعدِ حسین زینب بیرون اومد .. اما چرا زینب نیست؟ یکی گفت زینب تو خیمه س .. هی زیر لب میگه خودمم فدایِ حسین .. بچه هام فدای حسین ..

الله اکبر .. گذشت برگشتن مدینه ، بشیر خبر آورد . یه وقت دیدن عبدالله اومد گفت خانومم زینبُ کجاست .. گفتن جناب عبدالله اون محمل ، محملِ زینبِ .. تا همچین که پرده رو کنار زد زودی روشو برگردوند. گفت ببخشید میشه به من بگید خانومم زینب کجاست؟ گوشه ی محمل صدا ناله ش بلند شد .. عبدالله حق داری زینبُ نشناسی .. خانم چرا انقدر پیر شدی ، شکسته شدی؟ عبدالله آخه اون چیزی که من دیدم تو ندیدی .. مگه چی دیدی عبدالله می خوای بهت بگم؟

 

او می برید و من می بریدم

او از حسین سر‌ ، او از حسین دل ..

 

انقدر گریه کردن گفت خانم جان فقط یه سوال برام باقی مونده ، (چیه عبدالله؟) گفت از صبح هر کی رو زمین افتاد ، بعد حسین تو اومدی استقبال .. اما شنیدم دو تا بچه هام رو زمین افتادن تو از خیمه بیرون نیومدی .. گفت عبدالله ترسیدم داداشم خجالت بکشه‌ ... ای حسین ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:51 ب.ظ | نظرات()

هر جوری بود اجازۀ ابی عبدالله رو گرفت .. موهایِ بچه هارو شانه زده ، کفن تنشون کرده ، راهی میدانشون کرد ..

جنگِ نمایان کردن شیر بچه هایِ زینب تو میدان دارن میان رجز می خونن :

 

أَمیرِی حُسَیْنٌ وَ نِعْمَ الاَْمیرُ ..

 

عباس داره جنگشونُ می بینه لذت می بره .. ابی عبدلله داره می بینه لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ میخونه .. اما یه وقتی دشمن این دو تا آقازاده رو دوره کردن ..

 

لشکر که دور عون به غیظ ازدحام کرد

یک دشت نیزه پهلوی او استلام کرد

 

*بالا سر هر کدوم از این کشته ها زینب اومده ، گریه کرده ، ناله زده. باری از رو دوش ابی عبدلله برداشت . تنها شهدایی که عمۀ سادات از خیمه ها بیرون نیومد این دو تا آقازاده بودن .. امشب باید به جایِ زینبم ناله بزنی ..*

 

با چشم نیمه باز سر زانویِ حسین

از بس که زخم داشت محمد تمام کرد

 

عباس را صدا زد و از او کمک گرفت

وانگه به جمع کردن شان اهتمام کرد

 

از عمد رفت و آمد مرکب سوارها

مانند موم پیکرشان بی قوام کرد

 

با زحمتِ زیاد به ترتیبشان که چید

دستی گذاشت بر سرِ زانو قیام کرد

 

رویی که سر بلند کند را نداشت او

تشییعشان به شرم به سمتِ خیام کرد

 

پایِ کشیده رویِ زمین ، خندۀ سپاه

باید نشست ناله برایِ کدام کرد ؟..

 

دلشوره داشت کجا آن عقیله که

سرمایه هایِ عمر فدایِ امام کرد

 

آمد کنار اکبرُ نگذاشت جان دهد

زخم جگر خراشِ مرا التیام کرد

 

حالا رضا نشد به خجالت کشیدنم

در خیمه ماند و زهر تحمل به کام کرد

 

هر جا که آفتاب بد دهنی زخم کعبِ نی

بر ناقه راحتی به عقیله حرام کرد

 

گاهی سر محمدش از نیزه ، گاه عون

آمد به احترام به مادر سلام کرد

 

این گرمه سایبانی و پاسبانی اش

هم پایِ ناقه همرهی اش تا به شام کرد

 

*هیچ کسی نفهمید چرا زینب از خیمه بیرون نیومد .. تا این قافله برگشت مدینه .. وقتی برگشت ؛ عبدالله بن جعفر هی یک به یک تو این محمل هارو سر می زنه .. دنبال خانومش می گرده .. اومد مقابل محفل زینبم رسید ، نگاه کرد دید انگار بزرگ این قافله ایشونه. از زینب داره سوال می کنه ، خانم من زینبُ ندیدی؟ یه وقت یه آه کشید عمه سادات  .. فرمود عبدالله حق داری زینبتُ نشناسی .. می دونم من اون زینبی نیستم که رفتم از مدینه ... تا گفت خانم چرا انقدر شکسته شدی؟ فرمود عبدالله نبودی ، جلو چشم من دشمن رو سینۀ حسین ...

 

هر دو گریه کردند برا ابی عبدالله .. قدری آروم شد گفت خانم یه سوال ازت دارم عقده شده برا من. شنیدم هر کشته ای رو زمین افتاد بالا سرش رفتی .. مگه بچه هایِ من قابل نبودن؟.. چرا از خیمه بیرون نیومدی؟ فرمود عبدالله تو چرا این حرفُ می زنی؟ نیومدم حسین نگاهش به من نیفته از من خجالت بکشه .. (اما اینجا زینب حساب بی حساب شد)   گفت حسین جان یادته از خیمه بیرون نیومدم نگام به نگات نیفته؟ خجالت ازم نکشی؟ برگشته اربعین اومده کربلا .. گفت حسین بیا تلافی کن ... همه بچه هاتو آوردم .. اما سه ساله ت گوشۀ خرابه .. بیا سراغِ رقیه رو از من نگیر .. (اشکاتُ کفِ دستت بگیر ، دستتو بیار بالا هر چقدر کارش داری صداش بزن) حسین ...

 بحق زینب عجل لولیک الفرج ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:09 ب.ظ | نظرات()

حُرّم که از کمندِ تو سر در می آورم

در شعله هایِ بی کسی ات پر می آورم

 

نفرینِ تو کتابِ دعاهایِ خیر بود

دارم به معجزاتِ تو باور می آورم

 

*منم امشب میخوام مثل حر بگم .. آقا :*

 

یا ایها العزیز! بِکُش یا مرا ببخش ..

هم تیر هم کتابِ مطهر می آورم

 

*یه وقت ابی عبدالله نگاه کرد دید از دور ، (فرماندۀ قدرقدرتی رو انتخاب کرده مشاور یزیدِ ملعون گفت فقط یه نفر می تونه مقابل حسین بایسته اونم حرِ ) حالا این فرمانده قدرقدرت به چه حالی داره میاد سمتِ خیمه هایِ حسین .. تا ابی عبدالله نگاه کرد دید داره حر با اون حال داره میاد فرمود عباسم زود برو استقبالش .. دستشُ بگیر بیارش .. ابی عبدالله فرمود سرتو بالا بگیر ارفع راسک .. سرتو بالا بیار خجالت نکش .. حالا که اومدی دیگه خجالت نکش ..گفت آقا تو منو بخشیدی اما :*

 

علیا مخدره زِ من آزرده خاطرند

رویم سیاه روی به کوثر می آورم

 

*معلومه رضایتِ زینبم شرط لازمه .. اومد پشتِ خیمه بی بی .. خانم جان! می دونم قلبتُ آزردم .. اما اومدم ازت اجازه بگیرم جونمُ فدایِ حسین کنم .. یه وقت صدایِ ناله زینب بلند شد ، حر خوش آمدی .. به موقع آمدی .. حر ؛ حسینم غریبه ...*

 

زینب اگر حلال کند عمر خویش را

از جان و دل ، به پات به آخر می آورم

 

جبرانِ آن دلی که شکستم نمی شود

هر چند سر به زیر شده سر می آورم

 

*گمان نکنید فقط حر دلِ امامُ شکسته ؛ من هر موقع این روضه رو می خونم میگم حداقل حر عاقبت به خیر شد .. در راه ارباب و مولاش به شهادت رسید. منِ بیچاره چقدر دل امام زمانُ شکوندم .. هر موقع حجت خدا منو تو گناه دیده سرشُ پایین انداخته فرموده تو دیگه چرا؟ تو که گریه کن جد غریبِ مایی ..*

 

در خون اگر به یاریِ تو دست و پا زنم

یک ذره انتظار تو را برمی آورم

 

با عرشیان به سیر توام خوش به حالِ من

من عاقبت به خیر توام خوش به حالِ من

 

*حر رفت .. همه صحابه رفتن .. از بنی هاشمم علی اکبر رفت .. قاسمم رفت .. حالا نوبت نوبت این مادر شهیده .. به یادِ همه پدر و مادرای شهدا ..

 

دست دو تا بچه هاشُ گرفته زینب .. آی مادرای شهدا ، امشب شب شماست .. هر چی ابی عبدالله فرمود خواهرم من ازت تقاضا می کنم این بچه ها تو خیمه بمونن ، گفت حسین جان یعنی منو قابل نمی دونی؟ .. لیلا سهمشُ داده .. نجمه قاسمش رو آورده .. ابی عبدلله هر چی زینب میگه ، سید الشهدا علیه السلام می فرماید نه!

اما می دونه چطور باید دل حسینُ به دست بیاره ... نشست تو خیمه گفت داداش ، تا الان بهت اینطوری نگفته بودم ، تورو به حقِ مادرم زهرا ...*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:11 ب.ظ | نظرات()

جونِ زینب ..
نذار بی کسی تو ببینم حسین
جونِ زینب ..
نخواه بی تفاوت بشینم حسین 
جون زینب ..
می خوام داغ بشینه رو سینم حسین

نجمه با داغِ قاسم ، لیلا با داغِ اکبر
نگو که دیگه چیزی ، نمونده واسه خواهر

نوبتی هم که باشه ، نوبتِ من رسیده
تا که مادر ببینه ، زینب مادر شهیده ..

ای جان حسین .. حسین جان ...
_______________
جونِ زینب ..
نذار که بمونن پسرهایِ من
جونِ زینب ..
نذار خون به دل شن شبیه حسن
جونِ زینب ..
نذار که ببینن منو می زنن ..

مثلِ حسن نمی خوام ، اینا کابوس ببینن
تویِ کوچه و بازار ، داغِ ناموس ببینن

نمی خوام که ببینن ، رویِ دستام طنابه
نمی خوام که ببینن ، جام تو بزم شرابه

ای جان حسین .. حسین جان ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:10 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم