سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر شام غریبان
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



برادرا دلم از رفتنت قرار ندارد

چرا که گردشِ ایام اعتبار ندارد

 

چو مقابل شدی به لشکرِ دشمن

بگو که خواهرِ من تابِ انتظار ندارد

 

به خیمه منتظرِ تو نشسته عابدِ بیمار

میانِ بسترِ تب غیر گریه کار ندارد

 

گرفتم آنکه پس از تو رضا شود به اسیری

توانِ آنکه به اُشتر شود سوار ندارد

 

مبر به جانبِ میدان علیِ اصغر خود را

که طفل تابِ پیکانِ آب دار ندارد

 

سکینه را بنشان در کنارِ خویش زمانی

که طفل تابِ دوری بابِ بزرگوار ندارد

 

*یک وقت دید دیگه اسبش قدم برنمیداره .. وقتی نگاه کرد دید دخترِ کوچکش دستایِ ذوالجناحُ بغل گرفته .. بابا نمیگذاری به میدان روم ؟.. گفت بایستی از اسب پیاده شوی بابا .. ابی عبدالله از اسب پیاده شد .. گفت بابا دلم میخواد به رویِ زمین بنشینی بابا ... امام حسین نشست به رویِ زمین ، این دختر نشست بالایِ زانویِ باباش.. ای دختر دارا .. دختر به پدر خیلی علاقه منده ..

این دختر نشست به رویِ زانویِ بابا گفت منزلِ زباله یادم نمیرود .. خبرِ شهادتِ مسلم رو به شما دادن ، شما دخترِ کوچکه مسلمُ صدا زدی .. به رویِ زانو نشاندی .. دستِ یتیمی به سر و صورتش کشیدی ..

 

بابا دلم میخواد با همون دست ها به سر و صورتم من بکشی بابا .. بابا میدانم دیگه بعد از این یتیم شدم بابا .. دیگه کسی نیست از من دلجویی کنه .. این پدر گریه کرد ، دختر گریه کرد .. آمدن به هر نحوی که بود این دخترُ از بغلِ بابا جدا کردن .. اما دیگه این دختر باباشُ ندید .. (تا چه وقت؟!) تا اون وقتی که آمد کنارِ گودیِ قتلگاه .. وای دید عمه ش یه بدنِ پاره پاره ای رو در بغل گرفته .. داره گریه میکنه ، اشک میریزه ، ناله زنه .. صدا زد عمه بدنِ کیست داری گریه میکنی ؟! .. فرمود عزیزم حق داری نشناسی .. بدنِ بابایِ غریبت حسینِ ..

 

ای مظلوم حسین ...

ای غریب حسین ...

 

خودشُ انداخت رو بدنِ بابا ، گفت بابا به خدا یتیمی ام زود بود بابا .. بابا بی پدری ام زود بود بابا .. گفت بابا :

 

به فدایِ این تنِ بی سرت ، اَبا یا اَبا ..

بشود سکینه ی دخترت ، اَبا یا اَبا ..

 

اگر امشب من از تو جدا شوم

به سیاهیِ شب به کجا روم

اَبا یا اَبا ... اَبا یا اَبا ...

 

یه دخترِ پدر از دست داده رو میان دلداری میدن ، تسلیت میگن .. نمیزارن گریه کنه .. اما آمدن با تازیانه بر بدنش زدن .. هی صدا میزد بابا ببین دارن منو کتک میزنن ..*

 

مزنیدم ، مبریدم که در این دشت مرا کاری هست

گرچه گل نیست ولی صحنه ی گلزاری هست

 

ساربانا! مزنید این همه آواز رحیل

آخه این قافله را قافله سالاری هست

 

دریغُ درد که نگذاشتند ای جناب پدر

کنار نازنین بدن یک شبی بمانم من

 

دریغ و درد که نگذاشتند جان پدر

تن مبارکت از آفتاب برادرم

 

نداد شمر امان کز رخت نگاهی سیر

برای توشه ی شام خراب بردارم

 

شاعر : صامت بروجردی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:46 ق.ظ | نظرات()


قطع امید کرده ای از من حلال کن

دردسرت شدیم پس آقا حلال کن

 

بیچاره‌ایم و نوکری‌ات را نمیکنیم

ما نوکریم ، نوکرِ دنیا حلال کن

 

درجا زدن حقیقتِ هر روزِ عمر ماست

گر که نمیرسیم به بالا حلال کن

 

در خانه‌هایِ خویش چه راحت نشسته‌ایم

اما زدی تو خیمه به صحرا ، حلال کن

 

*الا ای دلبرِ صحرا نوردُم

کجایی من شبی دورت بگردُم ..

 

آقاجان روضۀ ما که امشب شبِ آخرشه .. میگن شبِ آخر ، شبِ مزدِ .. خودتونم گفتید کارگر تا عرقش خشک نشده مزدشُ بهش بدین .. یادمِ قدیما سینه که میزدن دسته هایِ عزارداری تو یه مسجد و حسینیه وقتی عزاداریشون تموم میشد یه دم میگرفتنُ خارج میشدن ، هی سینه میزدن و میگفتن :

 

ما مزدِ عزاداری از فاطمه میخواهیم ..

 

اینقدر مادرِ ما خسته س امروز .. از دیشب تا حالا خیلی روضه ها رو سر زده .. کربلا بوده .. گودال بوده .. نمیدونم بی بی جان خواسته ام درسته یا نه .. اما یه سری به این نوکرایِ خسته ت بزن .. "شک نکن که میاد بی بی"

 مادرِ شهیدِ مثه هر هفته میره سرِ مزارِ بچه ش یکم میشینه حرف میزنه ، تا اومد بره عصرِ پنجشنبه دید سر درِ یه خونه مشکی زدن السلام علیک یا اباعبدالله .. گفت برم یه سر تو این روضه یکم برا پسرِ فاطمه گریه کنم بعد برم گلزار .. نشست سرش گرم شد غروب شد ، تا اومد بیرون عجب تاریک شد میخواستم برم سر قبرِ پسرم ، اما چون منتظرمِ میرم یه سری میزنمُ زود بر میگردم .. تا واردِ گلزار شد . دید تو اون تاریکی ها یه زنی کنارِ قبرِ بچه ش نشسته گفت حتماً من اشتباه میبینم .. اومدم جلوتر دیدم نه اشتباه نمی بینم .. من درست دارم میبینم، حتماً این خانم اشتباه اومده .. اومد جلو زد سرِ شانۀ این خانم ، گفت خانمم ببخشید بی ادبی میکنم اما انگار اشتباه اومدی .. گفت نه من اشتباه نیمدم .. مگه این قبر ، قبرِ پسرِ تو نیست؟!!.. گفت آری . گفت شما کی هستید ؟! فرمود تو الان رفتی برا حسینِ من گریه کردی .. "اونا که دنبالِ مزد میگردن امشب"*

 

معلوم نیست وضعیتم ، زجر میکشم

یا بر گدات چوب بزن یا حلال کن

 

من ورشکسته‌ام‌ ، به ته خط رسیده‌ام

دیگر تو این بریده‌ نفس را حلال کن

 

قلبت شکسته است که جاماندم از حرم

آقا تو را به حضرت زهرا حلال کن

 

امروز اگر که روضه‌ی جانسوزِ من شده

بزم حرام و زینبِ کبری حلال کن ..

 

*من‌امشب آروم میخونم تو هرجور دوست داری گریه کن .. کاری با شما ندارم .. امشب برا امام زمان روضه میخونم ..*

 

پیکرت در قتلگاه افتاده بودُ سر نداشت

آن طرف بر نیزه ای دیدم سرت پیکر نداشت

 

بی برادر بودی و مظلوم گیر آوردنت

گفتم ای قصاب ها آخر مگر خواهر نداشت

 

*طیّب رو همه میشناسن ، در خونۀ ارباب اومده و حر شده (چی شده شبِ آخری داری اینا رو میگی؟! آخه میترسم هنوز منو نخریده باشی .. نمیدونم این چند شبه با گریه هام تونستم چشمتُ بگیرم یا نه ..) میوه ش رو گرفت از درِ هجره ش که بیرون زد اومد تو میدون شهر به سمتِ خونه بارون داره میباره دید یه جایی شلوغه رفت جلو دید یه آقایی ایستاده ، یه زنُ یه دخترم روشونُ به سمتِ دیوار گرفتن کسی قیافه شونو نبینه ، اومد جلوتر میشناسن همه طیّب رو گفت چی شده ؟! گفت این طرف یه ساله کرایه ی خونه ش رو نداده اثاث هاشُ بیرون ریختن .

 همین طور که داشت میشنید دید صاحب خونه اومد گفت سید این اثاث هایِ آخرتم جمع کن ببر ، تا گفت سید ، گفت ببینم تو از ساداتی؟! گفت آره آقا .. تا این حرفُ زد طیب بهم ریخت .. هرچی پول داشت درآورد داد به صاحب خونه ، گفت بقیه شم بیا دم درِ هجره اجاره یه سال بعدشم ازم بگیر .. سریع این زن و بچه ش رو بگو برن تو خونه . تو خجالت نکشیدی .. زن و بچه ی پسرِ فاطمه رو بیرون نگه داشتی ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:23 ب.ظ | نظرات()

امشب میدونی این بچه ها چی کار میکردن .. همه اینا رو خانم با یه مکافاتی زیرِ یه خیمۀ نیم سوخته جمع کرد .. آمار گرفت دید یکی از بچه ها کمه .. سریع تو این صحرا داره میگرده .. چه خبر شده ؟! یکی از بچه ها گم شده .. ام کلثوم اومد خواهر جان میخوای بریم با هم دنبالش بگردیم ؟! .. انقدر گشتم پیداش نکردم .. صدا زد من میدونم کجا رفته .. دیدم تو این صحرا داره صدا میزنه اَبَا .. یه ظرف آبم برداشته بود داشت دنبالِ باباش میگشت .. حتماً رفته گودال .. تا اومدن تو گودال دیدن این بچه خودشُ انداخته رو بدنِ بی سرِ بابا ...

 

بچه رو بلند کردن ، چی جوری این بدنُ پیدا کردی ؟! تو این تاریکی ها چی جوری پیدا کردی گودال رو ؟! گفت عمه جان انقد دلم هوایِ بابامُ کرد .. آخه دیدم لحظه هایِ آخرش هی میگه جیگرم میسوزه ..

تو این صحرا هی صدا میزدم اَبا اَبا اَبا؛ دیدم از یه گودالی از یه سمتی صدایی داره میاد؛ این صدا به گوشم آشناست، این صدا صدای بابامه؛ هی داره میگه اِلَیَّ ...

 

سر بریدن ، آخرِ کارِ حرامی‌ها نبود

قاتلت بعد از سرت دست از تن تو بر نداشت

 

هیچ‌کس را رد نکردی از درِ احسان خود

پیکرت پیراهن و انگشتت انگشتر نداشت

 

غارتم کردند ، اما چادرم از سر نرفت

پس غلط گفتند اینکه خواهرت معجر نداشت

 

حنجرت را بوسه‌ای دادم به‌جایِ صورتت

خواهرت ای بی سرِ من ! چاره‌ای دیگر نداشت

 

 شاعر : رضا قاسمی

 

این بدنُ بلند کرد به سمت آسمان .. ای خدا این قربانی رو از ما قبول کن؛ از زینبت قبول کن ... همه ایستادن دارن نگاه میکنن این خواهر میخواد با بدن داداشش چه کنه ..

 دیدن پیکر رو زمین گذاشت . گفت داداش کجا رو برای بوسه‌ی زینب گذاشتن؟! هرجا رو نگاه میکنم پُرِ زخمه .. هیچ جایِ بوسه‌ای برای زینبت نذاشتن ...

 

خواهم که بوسه‌ات زنم اما نمی‌شود

جایی برای بوسه که پیدا نمی‌شود

 

دوست و دشمن دارن نگاه میکنن ، یهو دیدن زینب خم شد .. این لبا رو گذاشت به این رگ‌هایِ بُریده ..تا لبها رو برداشت این لبها پُرِ خون شد .. دیگه از یاد زینب نمیره بوسه‌ای که با این لبهام به حنجرت زدم داداش ، داداش ....ای حسین ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:21 ب.ظ | نظرات()


سید مهدی قوام میگفت تو یه بار بری کربلا و بیای ، تربت کربلا جلوت بذارن تشخیص میدی .. مُهر بذارن جلوت میفهمی این مهر مهر کربلاست یا نه .. چه‌طور زینبی که پنجاه سال با برادرش بوده تشخیص نداده؟! ..

 هی صدا می‌زد: "اَ اَنتَ اَخی؟" .. نمیدونم نشناخته ، یا اینکه متعجب بوده ...آخه شیخ جعفر شوشتری میگه کاری با این بدن کردن ، پشت و رویِ این بدن دیگه مشخص نبوده ...

 دوتایی نشستن کنار این بدن؛ سکینه هم اومد نشستن کنار این بدن شروع کردن حرف بزنن  این یکی هی میگه "اَ اَنْتَ اَخی؟" اون یکی هی صدا میزنه "هذا نَعْشُ اَبی" دوتایی دارن گریه میکنن اما نمیدونم چی شد سادات یه‌ مرتبه این دختر یه جمله‌ای گفته نمیدونم معنا کنم یا نه ، صدا زد:

 "یا اَبَتاه ! اُنظر اِلی عَمَّتِیَ المَضْروبَه" یعنی بابا پاشو نگاه کن عمه‌م رو این نامردا دارن میزنن ...

  نمیدونم اینجا به اربابِ ما سخت گذشت جلو چشماش ناموسش رو میزدن .. یا اون لحظه و ساعتی که گفت:

 

یادم نمی‌رود که همه داد میزدند

طوری لگد بزن که علی بی‌پسر شود

 

ای حسین ....

 

رفقا خیمه‌ها رو که آتیش زدن ، زینب براش عادیِ آتیش زدن خیمه برای زینب آشناست .. این مستأصل بودن برای زینب آشناست .. آخه مدینه هم وقتی درِ خونه‌شون رو آتیش زدن ، این بچه‌ها هی دورِ حیاط خونه میدویدن .. بابا پاشو بیا ببین مادرم پشتِ دره ... گفت :

 

نامردمان از حُرمت کوثر گذشتند

دَر رویِ زهرا بود و از آن در گذشتند ..

 

علی رو حلال کن ، واسه زخم بازوت

علی رو حلال کن ، واسه دردِ پهلوت

علی رو حلال کن ، واسه دستِ بسته‌ش

نتونست که برداره اون در رو از روت

 

هر چی ناله داری دستِ گداییت رو بلند کن بگو یا زهرا ... انقدر تو دلش بود گفت مادر بین در و دیوار که قرارت دادن ، صدایِ شکستن استخوناتو شنیدم .. چی میشه منم مثل تو بشم ... مثل عصر امروز هم اون نامرد صدا زد "مَن یَنْتَدِبُ لِلحسین؟" ده نفر دست بلند کردن .. سوار بر مرکب .. اینقدر رو این سینه‌ها با اسب دویدن ....حسین ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:20 ب.ظ | نظرات()


تفسیر عشق درس الفبای کربلاست

لب تشنه خضر در پیِ صحرای کربلاست

 باز این چه شورش است که در خلقِ عالم است

نیل و فرات تشنۀ موسایِ کربلاست

 عیسی به عرش رفت، ولی روضه خواند و گفت:

عریان به روی خاکِ مسیحایِ کربلاست

 باید علی شود، زکریّای کربلا

وقتی که روی نِی، سر یحیایِ کربلاست

 بعد از گذشت این همه سال از شهادتش

خلقت هنوز ماتِ مُعمّایِ کربلاست

 ای باخبر ز سرّ معما شما بگو

ای روضه‌خوانِ ناحیه، آقا شما بگو

 

*ما هر چی بلد بودیم تو این چند شب گفتیم. هر کی به اندازه ارتباطش با امام حسین از حالا به بعد می تونه گریه کنه....*

 

آهی بکش به باد بده دودمان ما

شعری بخوان که شعله بیفتد به جان ما

 صمصامِ انتقام، خدا صبرمان دهد

یک شب اگر شما بشوی روضه‌خوانِ ما

 تاریخ را ورق بزن از کربلا بگو

برگرد، چارده سده پیش از زمان ما

 این خون نوشته‌ای که تو خواندیش ناحیه

این بی‌کسی که باد فدایش کِسانِ ما

 این روضه‌های باز، که با السّلام‌هاش

لکنت گرفته است، سراپا زبان ما

 شأن نزول کیست که خون گریه می‌کنی؟

ای کاش دشنه بگذرد از استخوان ما

 ارباب مقتل، عازم آن سوی نیزه‌هاست

ای وای بر دلم، سندش روی نیزه‌هاست

 آقا نوشته‌اند که جدت کفن نداشت

گیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت؟

 از پای‌کوب اسب سواران شنیده‌ام

بُردند روی نیزه سری را که تن نداشت

 پیچیده بود در خودش از آتشِ عطش

داغی که داشت در جگر خودِ حسن نداشت

 انگشتری که با خودش آورده بود کو؟

ای کاش هیچ وقت عقیق یمن نداشت

 

*همه دستارو بیارید بالا. حسین... صدات قطع نشه. حسین... حسین... حسین... قربون اسمت که دل رو زیر و رو می کنه. ان شاءالله هیچ وقت خواهری رو کنار بدن برادر نبینی. هی میگفت داداشم! کی لباست رو غارت کرده؟ داداش! کی موهات رو نامرتب کرده؟ داداش! دلم خوش بود یه انگشتری داری، داداش! کی انگشتت رو بریده؟ "کاش شماها امشب بودین کربلا کمک زینب می کردید" همچین که گریه می کرد دید یه دستی اومد رو شونه اش برگشت دید سکینه است. هی میگه: عمه این بدن کیه؟ عمه! بلند شو بریم بابام رو پیدا کنیم. چرا اینجا نشستی؟ این بدن کیه براش اینجور گریه میکنی؟ صدا زد: سکینه جان! بشین عمه. این بدن، بدن بابات حسینِ. حسین....

 

 امشب همه ی مَردم با یه دنیا گرفتاری اومدن تو روضه، میگن ما کسی رو جز حسین نداریم، بریم حرف مون رو به آقامون بگیم. اما تا میان روضه، حرف مصیبتش میشه همه غصه ها یادشون میره. همه امشب اومدن بگن: امان از دلِ زینب... امشب اگه من بخوام روضه بخونم همین اوج روضه است. خدا انشاءالله هیچ کسی رو از بالا پایین نیاره. از مدینه وقتی بیرون زد، هر جا منزل می کردن جوانای هاشمی دور عمه رو می گرفتند. یه دستش رو علی اکبر می گرفت یه دستش رو قاسم می گرفت. عباس رکاب می گرفت تا زینب پایین بیاد. "درگوشی بهت بگم: خبر داری نامحرما دور زینب رو مثل امشب گرفتند؟" یاالله. خیلی خسته شد زینب. دونه دونه بچه هارو جمع آوری کرد. از اینجا روضه بخونم...*

 

بیش از ستاره زخم و فلک در نظاره بود

دامان آسمان ز غمش پر ستاره بود

یک خیمه نیم سوخته، شد جای صد یتیم

چیزی که ره نداشت درآن خیمه، چاره بود

در زیر پای اسب، دو کودک ز دست رفت

چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود

در پشت ابر، چهره ی هر ماهپاره بود

از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد

از مشت ها بپرس که با گوشواره بود

 

 

*"می خوای روضه بشنوی شام غریبان؟..." میگه بچه ها می دویدن تو این بیابونا. دیدم یه دختری دامنش آتش گرفته. با عجله دویدم. آتش دامنشو خاموش کردم. داره می ترسه و می لرزه. گفتم: دخترجان! ناراحت نباش من نیومدم آزارت بدم، میخوام آتش دامنت رو خاموش کنم. همچین که آتش دامنش رو خاموش کردم یه نگاه کرد گفت: آقا میشه یه مقدار به من آب بدید؟ "شام غریبانه ، اگه مردا داد نمی زنن بگم زنا برا رقیه داد بزنن" میگه سپرم رو آب کردم، آب رو گرفت دستش، می لرزه اما آب نمی خوره... گفت: آقا! میشه به من بگی قتلگاه کدوم طرفِ؟ گفتم: دختر آبت رو بخور... قتلگاه رو برای چی میخوای؟ گفت: آخه بابام هنوز تشنه است،هنوز آب نخورده...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:51 ب.ظ | نظرات()


یه روز یه باغبون بود

که خیلی مهربون بود

یه باغی داشت که عشقِ

زمین و آسمون بود

یه روز یه عده گلچین

گلخونه شو سوزوندن

میون اون همه گل

سه چهار تا غنچه موندن

تو غنچه های لاله

یه غنچه بود سه ساله

همیشه غرق شبنم

همیشه غرقِ ناله

یه عده می رسیدن

دنبالش می دویدن

الهی بمیرم اون رو

رو خارا می کشیدن

یه شب تویِ خرابه

خواب بود و خوابِ گل دید

صدای ناله ی اون

به آسمونا رسید

یه وقت تو گریه هاش دید

دَرِ خرابه وا شد

 

*میدونی چی شد؟..*

 

سَرِ گل رو آوردن

خرابه کربلا شد

سرو گذاشت رو زانوش

زبون به شکوه وا کرد

عزیز من گل من

کی سرتو جدا کرد

 

*حسین.... خدا ان شاءالله؛ هیچ خانواده ای رو آواره بیابونا نکنه. امشب تک و تنهاست زینب. سکینه رو سوار کرد. زین العابدین رو سوار کرد. رباب رو سوار کرد. عمه قربونتون بِره. منم بی برادر شدم. عزیزایِ منم کشتن. دورتون بگرده عمه. دونه دونه رو همه رو سوار کرد. دونه دونه شونو محبت کرد. اما همچین که همه رو سوار کرد یه نگاه کرد دید کسی نیست کمکش کنه. همچین که دور و برش رو نگاه کرد دید نه خبری از عباس هست.نه از بنی هاشم ها خیری هست، صدا زد: علی اکبر! کجایی ببینی عمه جانت تنهاست،میخوام سوار بر محمل بشم...همه رو سوار کرد... عاقبت شتر جلوش زانو زد.*

 

میان این همه دشمن چو بی كسم دیدند

 

*یه سوال کنم ازت؟ اگه یه وقت خواهرت، مادرت گریه کنه یه نفر لبخند بزنه چکار می کنی؟*

 

میان این همه دشمن چو بی کسم دیدند

به اشک بی کسی ام ناکسانه خندیدند

--

از سر نی حرف می زنه، نگاهِ تو با دل من

تو به این نیزه دار بگو، دور نشه از محمل من

من فدات شم هلالِ من

یه نگاه کن به حالِ من

دلِ زینب، تو موهات خونه کرده....

آخه زُلفِ تو رو، فاطمه شونه کرده....

 

*از ابتدایِ نفس تا انتها... فریاد بزن: یا حسین...در و دیوار فردای قیامت گواهی میده، زن ، مرد، پیر ، جوون. تموم شد، شام غریبانه...حسین....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:50 ب.ظ | نظرات()


بوی سیبی پیچیده

میان صحرا...

یابُنَیَّ میخواند

برایت زهرا...


 *شهیدپرویزاسکندری...مادرش میگه هروقت ازمنطقه میومد ، دور و بَرِ من می چرخید؛هی التماسم می کرد،میگفت: مادر دعاکن من مثه امام حسین شهیدبشم.گفت همیشه میگفت....آخرین باری که رفت برای کربلای5 دیگه برنگشت. آخرین بار زنگ زدن گفتن: پسرتونو آوردن معراج؛ بیاید شهید دارید.

میگه:رفتیم بافامیل ، همسایه ها...میگه:تاواردمعراج شدم، محارمم اومدن دورموگرفتن ، مردای محرم دورموگرفتن...*

الهی بمیرم برات زینب که مرد محرمی جز زین العابدین نمونده بود اونم نیازبه پرستاری توداشت...بی بی جانم...بی بی جانم...

میگه :محارمم اومدن دورموگرفتن؛ دیدم رو یه سکو یه تابوت گذاشتن؛ روش گل ریختن...

میگه:یه وقت پدرشهید رو "همسرم رو" دیدم. زیربغلاشوگرفتن دارن میبرن.گفتم:بریدکنار؛میخوام برم پسرم روببینم گفتن:اگه میشه نرو...میشه نری؟

گفتم:بریدکنار قیامت ازتون نمیگذرم؛ میخوام پسرموببینم...هی گریه کردن دور و بر من؛ گفتن:تورو خدا نرو...

میگه:همه روکنار زدم رفتم بالای سکو؛ دیدم روی تابوت بازه؛ یه وقت دیدم خدایا بدنش هست، سرش نیست...

یادم افتادبه من می گفت :مادر! برام دعاکن من مثه امام حسین شهیدبشم ...

میگه : پاهام سست شد؛همونجانشستم.یه لحظه یاد حضرت زینب افتادم ، یه لحظه میگه :باخودم گفتم:زینب سلام الله علیها،عصرعاشورا اومد کنار این بدن، چطور به این تنِ بی سر بوسه زد ؟!

گفتم: من میبوسم بدنشو...میگه: سر رو بردم داخل تابوت ...انگار مُردم ...انگار ازدنیارفتم ...بوسه زدم به این گردنی که سر روی او نبود...من بمیرم برای زینب ... *

 

بوی سیبی پیچیده

میان صحرا

یابُنَیَّ می خواند

 برایت زهرا

آه شکسته سینه چرا شدی مسلوب الردا

میان مقتل رها...

ماروضه ی حسین شنیدیم وزنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

آه آه شکسته سینه چرا شدی

 مسلوب الردا میان مقتل رها...

تن تو را نیزه پوشیده به جای کهنه پیراهن


*"حتی صارَت کالقنفذ.."انقدر به آقای ما تیرزدن ،نیزه زدن ،شمشیر زدن ،بدنش مثل خارپشت شد..*


تن تو را نیزه پوشیده به جای کهنه پیراهن

 رگ بریدت مانده برای من ...

نیزه زارآمدم یا توپراز نیزه شدی ...

ای پناه زینب ،حسین...

پناه زینب...پناه زینب...

پناه عالمیان، زینبت پناه ندارد،

به جزتوای شه خوبان پناهگاه ندارد،

یازینب...یازینب...

 داغم آمد روی داغ

کجایی عباس...

خورده ام بی توشلاق...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:44 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات