سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر سید مهدی میرداماد
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      




*السلام علیک یا بنت رسول الله*


ای به قم آفتاب قلب جهان
دخت موسی سلاله ی قرآن
عمه و دخت و خواهر سه امام
مادر کل عالم امکان
تو به چشم ائمه زهرایی
بعد زهرا به قدر و عزت و شان
زینب دوم بنی الزهرا
عمه ی چار حجت یزدان

هم وجودت کریمه ی عترت
هم ولایت حقیقت ایمان
 حرم یازده ولی خدا
حرم تو است ای سپهر مکان
مدح تو ای ملیکه ی هستی
وصف تو ای یگانه ای دوران
نه توان با هزار دست نوشت
نه توان گفت با هزار زبان

***
صحن تو مسجد الرسول همه
حرم امن توانست کعبه ی جان
پدر و مادرم به قربانت
نه، همه جان عالمت قربان
کوثر کوثر رسول خدا
عصمت عصمت الله منان
قم جلال مدینه پیدا کرد
تا نهادی قدم به دیده ی آن

گشت روز ورود تو در قم
روز عید کرامت و احسان
روز عید نزول رحمت ها
روز عفو و عنایت و غفران
اهل قم از برای استقبال
همه با دسته گل شدند روان
مرد و زن دور محملت گشتند
اشک شوق همه ز دیده روان
قم دل از گلشن بهشت گرفت

محملت بسکه گشت گل باران
همه گفتندفاطمه درعرش
پای بنهاده ای گنه کاران
کاش زینب به قم سفر می کرد
تا نمی دید آن همه طغیان
جای تو بیت موسی خزرج
جای زینب به گوشه ی ویران ...

"شاعر : غلامرضا سازگار"


 


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:31 ق.ظ | نظرات()

قلب من از دوریت قرار ندارد

باغچه ی خانه ام بهار ندارد

سر به روی شانه ی کسی نگذارم

بی تو دلم با کسی قرار ندارد

*قرار ما هر شب زیر خیمه ی عزای جدت ِ،چه قرار عاشقانه ای،خوشبحال اونی که از خونه اش که حرکت میکنه،به این نیت که میرم عزای آقای بی کفن عالم،میرم زیر خیمه ی سید الشهدا،آخه میگن امام زمانم میاد،به این نیت،برم به آقام نزدیک بشم شاید،یه نگاهی یه دست نوازشی،این جوری با خودت قرار بذار*

شمع نه پروانه ام که دم نزد و سوخت

عشق تو را دارد و شرار ندارد

غیر تو تصویر دیگری به دلم نیست

آینه های دلم غبار ندارد

* من که اصلاً نمیتونم بگم چون همه ی وجودم سیاهی و تاریکی است،آینه ی دلم غبار گرفته ی گناهه،کی میتون بگه آینه های دلم غبار ندارد؟ کی میتونه ادعا کنه، غیر تو تصویر دیگه ای به دلم نیست؟ هزارتا تصویر روی دل ماست غیر از تصویر حجة بن الحسن، اما امشب اومدم از صاحب روضه ی امشب درس بگیرم یه جوری صدات بزنم به وصالت برسم، از عاشورا به بعد فقط میگفت:بابا بابا! هیچ تصویری به دلش نبود غیر باباش،هیچ اسم دیگه ای صدا نکرد،فقط میگفت: "ابتا،ابتا" این آخری ها هر چقدر کتک خورد بازم گفت: "ابتا،ابتا"*

عمر من این که نشسته است به راهت

*یه سئوال میکنم تو جواب بده، آخه سه سال هم عمر ِ؟ کجا دیدید سه ساله بگه: خدایا مرگ من رو برسون؟ باز لااقل مادرش هجده سالش بود*

عمر من این که نشسته است به راهت

مهلت دیگر به انتظار ندارد

نقش دلم روی لاله های صحاریست

هیچ کسی اینقدر مزار ندارد

* رقیه توی خرابه دنبال هم بازی میگشت، دخترای شام رد میشدن میخندیدن، میگفتن: اینو ببین! میگفت:چرا میخندید؟ بابام سفر ِ میاد. وقتی سر رو بغل کرد، زبون حال دیگه، دخترونه است،شاید با خودش میگفت:کاش پاهام رمق داشت میرفتم در خونه هاشون رو میزدم،میگفتم:دیدید بابا دارم،بابای خوشکلم رو ببینید.*

نقش دلم روی لاله های صحاریست

هیچ کسی اینقدر مزار ندارد

*میخواستن کاری کنند صدای این سه ساله رو ببرند،اما کاری کرد تا دنیا دنیاست صداش میرسه، میخواستن قبرش رو خراب کنند،اما هر شهید مدافع حرم خونش که ریخته شد یه مزار رقیه درست شد

دوسه فراز از ناحیه سلام بدیم،این سلام دلمون رو نرم تر میکنه،چشم مارو خیس تر میکنه، حالمون رو عوض میکنه،یه سلامی بدم که امام زمان از روضه ی عمه اش گرفته:

"السَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ،" قربون دندون های شکسته ات، ای حسین.....*


دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:02 ق.ظ | نظرات()


خاطرات زیارتی هرچند، از نظر غالباً نخواهند رفت

آخرین بار که حرم رفتم،هرگز از یاد من نخواهد رفت

یاد دارم در آخرین دیدار، در حرم ازدحام زائر بود

در نگاهم دوید دخترکی،به گمانم که از عشایر بود

دست در دست مادرش آرام،دخترک رفت روبروی ضریح

دست خود را گذاشت بر سینه،دست خود را کشید روی ضریح

با همان لحن کودکانه‌ی خود،

*دیدی دختر دو سه ساله چه جوری حرف میزنه،هنوز نمیتونه بعضی از حروف رو درست تلفظ کنه*

با همان لحن کودکانه‌ی خود،گفت آرام: "دوستت دالم"

دو سه شب پیش که سه سالم شد،مادرم گفت با تو همسالم

مادرم گفته می‌شناسیدم،ایلیاتی ام، اهل ایرانم

تا زبان باز کرده ام، اول، زیر لب گفته ام "حسین جانم"

مادرم گفته از تو باید خواست،آرزوی بزرگ و کوچک را

تا که هم بازی ات شوم امروز،هدیه آوردم این عروسک را

*بیا با هم بازی کنیم،مادرم تو راه خیلی باهام حرف زده*

مادرم گفته در کنار ضریح ،حرف سوغاتی حرم نزنم

تشنه ام شد اگر، نگویم آب،حرفی از گوشواره هم نزنم

مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

*حالا فهمیدی،زبانحال یه دختر شهید ِ که رفته کنار ضریح داره حرف میزنه،"قربون رقیه برم نه بابا داشته نه پدر،در کتاب کامل بهایی نوشته شده مادرشم موقع به دنیا اومدن این بچه از دنیا رفته بود،همه ی اُمیدش حسین بود"*

مادرم گفته است بابایت،مثل بابای من شهید شده

راستی گیسوان من مشکیست،تو چرا گیسویت سپید شده؟

مادرم گفته پای تو زخمی ست،همه همراه ، مرهم آوردند

نیست بابای ما ولی ما را،تا حرم چند مَحرم آوردند

با صدای بلند هم نشده،هیچ مردی مرا صدا بزند

بعد بابا چه بر سرت آمد،کی دلش آمده تو را بزند؟

*یکی از خدام حرم بی بی تعریف می کرد چند وقت پیش، می گفت:یکی از این شیعیان دمشق دختر فلج داشت،اومده بود همسایه ی بی بی یه اتاقی اجاره کرده بود، چهل روز نذر کرده بود بیاد حرم، توسل کنه، برا شفا دختر فلجش، یه هفته،بیست روز،یک ماه، دیگه آخراش خسته شده بود، میومد تو حرم می نشست یه سره گریه می کرد، می گفت:خانوم! چهل روز داره تموم میشه. من آبرو گرو گذاشتم،همه ی فامیلم من و طرد کردن، گفتن: کجا بچه رو می بری؟ گفتم: رقیه شفاش میده، میگه روز چهلم اومد عصبانی تو حرم، دو سه تا خادما رفتن جلوش رو بگیرن همه رو با دست پس زد،اومد جلو ضریح داد میزد،می گفت: چرا به تو میگن باب الحوائج؟چرا میگن هر کی بیاد دست خالی نمیره؟ چهل شب ِ منو اسیر کردی،خوب از اول میگفتی من برگردم، الان با چه رویی بچه ی فلجم رو برگردونم، میگه با عصبانیت زدم بیرون، رسیدم توی اون مسافرخونه ای که بچه ام بود، از پله ها رفتم بالا در رو باز کردم دیدم داره بازی میکنه، زانوهام لرزید نشستم،گفتم:بابا خودتی؟ برگشت گفت:آره منم. گفتم:تو چه جوری از روی صندلیت بلند شدی اومدی؟ گفت:بابا تو رفتی یه دختر اومد توی اتاقم، بهم گفت:پاشو. گفتم:نمیتونم. گفت:دست منو بگیر پاشو."مریض دارها!" دستش رو گرفتم بلند شدم، درد پام رفت،بازی کردیم با هم، بابا همین چند دقیقه پیش رفت، گفت:به بابات سلام مارو برسون بگو دیگه سر من داد نزنه، آدم سر بچه یتیم داد نمیزنه.*

*روضه بخونم دیگه،میخوام بگم کاش فقط داد میزدن هم داد زدن،هم لگد زدن،هم سیلی زدن، هم مشت زدن، هم موهاش رو کشیدن، هم بهش فحش دادن، هم بهش ناسزا گفتن، ببرمت کربلا،وقتی سر رو بغل کرد، نمیدونم تو تاریکی شب، چه جوری صورت باباشو دید،تا نگاه کرد گفت" تو هم شکل من شدی بابا." می خوام بگم رقیه! باباتم مثل تو هر کی هر چی تونست زد،یکی با نیزه،...تو رو تازیانه زدن،کعب نی زدن، باباتم تو گودال یه عده سنگ زدن، یه عده با چوب زدن، یه عده با عصا زدن،یه عده هیچی نداشتن اومدن هی لگد زدن، آی حسین.....

رقیه سه روز بود هیچی نمی گفت،اما تا سر رو دید یهو گُر گرفت،یکی از دختران شهدای مدافع حرم میگن یک ماه تب میکرده،تبش پایین نمی اومد بعد از شهادتش باباش،هر چی هم دکتر بردن فایده نداشته، یه دکتر روانشناس میگه من رفتم خونشون دیدم یه بنر دو متری عکس باباش توی اتاقشه،  گفتم: این عکس رو جمع کنید، این دختر خوب میشه، عکس رو جمع کردن بچه خوب شده بود، دیگه اثری از مریضی نداشت. یه عکس، تازه عکس نه خون داره، نه پارگی داره، این بچه اون دل شب چه جوری رگ های بریده رو دید، این چه سئوالیِ؟ "مَن ذا الذی قطع وریدک؟" هی دست کشید به رگ های بریده،میگن نگاه کرد به رگ های باباش،تا سر رو بغل کرد، "فنکبت علیه" افتاد روی سر، دیگه ندیدن چی شد،یه دفعه سر از بغلش افتاد روی خاک، ای حسین.... ای خدا به اشک های رقیه،هر کی مریض داره نا امید برنگردان.


دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:00 ق.ظ | نظرات()

انصاریان:

اولا،از کتابای قرن هفتم تا الان هشتصد سال؛کتابای قرن به قرن رو نگاه کردم؛امام حسین بین سه و چهار این دختر رو داشته،این یقینیه،این مال اصل مطلب، وقت وداع تو کتابا گشتم دیدم این بچه رو صدا کرد،رقیه جان بیا بابا؛امروز فقط دختر دارا داد بزنند،اونایی که دختر سه چهارساله دارند،اونایی که نوه ی سه چهارساله دارند ..."

نشست،این دخترو بغل گرفت؛یه کلمه از بابا پرسید،برمیگردی؟با اون زبون شیرینش، ابی عبدالله اطمینان بهش داد میام پیشت،اما نگفت کی میام!دخترم میام...میام...میام..." چهل شبانه روز هی به عمه ش گفت:بابام گفته میام،کی میاد؟کجا رفته عمه؟

گفت بدو زینب کبری ای عزیز

اینقدر اشک از غم هجران مریز

کرده سفر باب تو این چند روز

اینقدر ای شمع فروزان مسوز

ناله ی تو شعله به عالم زند

بارقه بر خرمن آدم زند

خیلی باهاش حرف زدند؛میدونید که بادختر سه چهارساله چه جوری باید حرف زد؟میدونید؟!! عزیزدلم،فدات بشم،عمه قربونت بشه،بابات میاد اینقدر گریه نکن!خوابش برد،خوابش برد...کجا خوابوندنش؟رو خاکا؛متکا؟!خشت...

اگر دست پدر بودی به دستم

چرا اندر خرابه مینشستم؟

رفت به خواب و زتنش رفت تاب

دید مه روی پدر را به خواب

*از کربلا برگشتید در زدید،مگه دختر کوچیکه از همه زودتر نیومد دم در؟تا بابا رو دید..."

دست زد و روی پدر بوسه داد

چهل روزه ندیده بابا رو" هی بابا رو بوسید،بیدار شد؛اول این ور اون ورش رو نیگا کرد دید بابا نیست؛وااای....حالا اینجا زینب درمونده شد" تا گفت عمه! (من خرابه رو براتون تصویر بکنم)زینب کبری دوید بغلش کرد؛ما دختر کوچیکامون رو بغل میکنیم چه کار میکنیم؟سرش رو میگذاریم رو شونمون با دست موهاش رو نوازش میکنیم،عمه بغلش کرد،سرش رو گذاشت رو شونش نوازشش کرد،قبول نکرد،گفت:عمه بابام" عمه بابام... وای....وای...."

سکینه بلند شد؛گفت:عمه بچه رو بده به من،خواهره دیگه،بچه رو بغل گرفت،هی سرش رو از رو شونه سکینه برمیداشت میگفت خواهر بابام...میگفت:نیست...بابا نیست" نشد،یه نفر فکر کرد بتونه آرومش کنه؛اونم خودش داغ سختی رو دیده بود؛اول جلو گریه ش رو گرفت که بچه آروم بشه" رباب..." رباب بلند شد؛بغلش گرفت،هی میگفت مادر بابا کو؟نمیشد..." بالاخره مقام امامت از جا بلند شد،زین العابدین،اینجا به بعد خرابه آشوبه،همه دارن گریه میکنند،همه دارن موهای سرشون رو میکنند؛شلوغ شده خیلی؛به هم ریخته

وای حسین... حسین جان...

زین العابدین بغلش گرفت؛تو این شلوغی یزید بیدار شد،چه خبره؟اینا چرا داد میزنند؟بهش گفتن؛خیلی معمولی خب سر باباش رو براش ببرید"نامرد! خائن!برا بچه سه ساله که سر بریده نمیبرند..." چاره دیگه نبود،سر رو آوردن،سر رو دید؛بغل گرفت"باباجون...بابا روز عاشورا گفتی میام،اینجوری اومدی؟سر رو گذاشت زمین،این رو تا دست کوچولو رو دو طرف سر گذاشت،خم شد،صورتش رو گذاشت رو صورت ابی عبدالله؛حسین آرامش میده؛چه آرامشی به بچه داد؛فکر کردند خوابش برد...

میرداماد:

بابا مگه نگفتی برمیگردم۲

بیا میخوام دورت بگردم

*تو فقط بیا....*

بابا مگه نگفتی برمیگردم

بیا میخوام دورت بگردم

عمه رو خیلی خسته کردم

*هرجا اومدن منو بزنند عمه م خودش رو سپر کرد،حسین...*

بابا مگه نگفتی برمیگردم

بیا میخوام دورت بگردم

عمه رو خیلی خسته کردم

*رقیه به همه ثابت کرد میشه برا حسین دق کرد*

)بابا خوشی به قلبم دست رد زد

یه بی حیا بهم لگد زد)۲

من بد نگفتم حرف بد زد

*بابا حرف زشت زد،تحقیرم کرد"سر رو بغل کرد،من خودم دختر سه ساله دارم،اگر اجازه نداده بودید من این جوری روضه نمیخوندم،ما روضه خونا روضمون مجسمه"یه روز فکر کردم،به دخترم گفتم من میخوابم به همسرم گفتم میخوام خودم رو به خواب بزنم ببینم زینب چی کار میکنه!گفتم بهش بگو سرم رو برداره بذاره رو پاش،خودمو به خواب زدم،دختر سه چهار ساله مگه دستش چقدر رمق داره؟اونم دستی که تو غل و زنجیر مونده باشه...همینقدر بگم هر کاری کرد نتونست سر من رو برداره،گفت:بابا سر بابا سنگینه من نمیتونم..." من نمیدونم چه بلایی سر این سر آورده بودند از طبق برش داشت یه نگاه کرد دید همه موها سوخته،پر خاکستره...سری که چهل منزل بالای نیزه؛تو تشت طلا؛تو تنور... اینقدر از نیزه افتاد ...

حسین ....*

دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:50 ق.ظ | نظرات()

با اذن خداوند که رحمان و رحیم است

رفتیم در خانه ی مردی که کریم است

*امشب و فردا شب سفره،سفره ی امام کریم ِ،امام مجتبی اینقده کریمِ، همیشه وسط راه میاد سر راه عاشقاش قرار می گیره،دستشون رو میگیره،ماه رمضون از اولش تشنه،گرسنه، نیمه ی ماه رمضون امام حسن میاد،دستت رو میگیره،بقیه ی ماه رمضون توان بهت میده،دهه ی اول محرم از اول تا حالا، وسط سفره،آقا سفره پهن میکنه،آقاجان! بلدم نباشم گدایی کنم،دلت نمیآد من دست خالی برم،مردم مریض دارن،مریض دکتر جواب کرده،سرطانی،تافهمیدن شما سفره دارید همه اومدن،تا فهمیدن حرف از یتیم شماست همه اومدن،یه سفارشی به مادرتون فاطمه بکنید ما محرم گریه کنیم*

با اذن خداوند که رحمان و رحیم است

رفتیم در خانه ی مردی که کریم است

درباز شد و عطر پیمبر به هوا رفت

فهمید بهشتی است که سرشار نسیم است

برخورد کریمانه چنان بود که فهمید

معبود ازل در دل این خانه مقیم است

جبریل در این خانه ی پر نور غلام است

رضوان در این صحنه پر آیینه ندیم است

گفتند مسیحای زمین غیر حسن نیست

این عهد الست عهد ازل عهد قدیم است

حالا باید بنشینید و ببینید در این خاک

چه رایحه و عطر و چه بو و چه نسیم است

*یه عطری داره این خونه،یه نسیمی داره این سفره ی کرم، هر کی مدینه می اومد،آدرس خونه ی امام حسن رو می پرسید، می گفت:خبر دارم سفره اش همیشه پهن ِ، حتی دشمن ِ، از شهر شام اومد مدینه سراغ امام مجتبی رو گرفت، تا امام حسن رو دید، به جای اینکه ادب کنه، نگاه کرد به حضرت،صدا زد:"یا مُذِلَّ المسلمین!" اهانت کرد، زبانش رو به جسارت و اهانت باز کرد. میگن:حضرت یه نگاهی کرد،گفت:از سر و وضعت پیداست غریبی تو مدینه،اگه خونه نداری خونه ی من درش بازه، این آقا همون آقاست، میگه اون مرد عرب کنار سفره دو لقمه نون می خورد یک لقمه اش رو پنهان می کرد، امام مجتبی اومد آروم کنارش نشست، عزیزم، هر چی غذا بخوای هست، هر چی نون بخوای هست، هر چی هم بخوای بهت میدم ببری، گریه اش گرفت،گفت:آقا واسه خودم نمیخوام، گفت: پس واسه کی می خوای ببری؟ گفت: بیابون مدینه زیر آفتاب دیدم یه آقایی داره قنات حفر میکنه،سر ظهر شد، دیدم بقچه اش رو باز کرد، یه نو جوی خشکی رو بیرون آورد، من هر کاری کردم نتونستم باهاش هم سفره بشم، دارم واسه اون آقا می برم، میگه : امام مجتبی اشکش جاری شد، گفت: زحمت نکش، این سفره مال همون آقاست، نشناختیش کی بود؟گفت:نه آقا. گفت: اون بابای من علی ِ.*

وقتی که به نام پدرت سفره کنی پهن

بی غصه ترین غصه فقط غصه ی نان است

در صلح تو جنگیست که در صلح کسی نیست

سهمیه ی شمشیر تو دست پسران است

شاعر : ایوب پرندآور

*از اون موقعی که دم آخر، ابی عبدالله دید داره اشک میریزه،روضه ام رو شروع کردم، شب ِ پنجم ِ، هر کی وسط راه مونده دستش رو بده به امام حسن، امام حسن امروز خیلی هاتون رو سوا میکنه، از اون موقعی که دیدن زیر لب داره روضه میخونه، ابی عبدالله گفت:برادر من دارم داغ برادر می بینم شما چرا گریه میکنی،یه مرتبه دیدن زیر لب داره میگه: "لا یوم کیومک یا اباعبدالله" و از همون موقع معلوم شد تو عالم، همه ی حواس امام حسن کربلاست، حسینم! من کربلا نیستم اما دوتا سرباز دارم، دو تا دست ِ گل دارم، بعضی ها نوشتن بیشتر، فرزندان امام حسن رو تا سه فرزند و چهار فرزندم آوردند،اما امشب روضه ی این آقازاده ای رو بخونم که یازده ساله است یا ده ساله،الله اکبر، آقازاده ای که وقتی باباش به شهادت رسید یکسال داشته،ده سال تو دامن عمو بزرگ شد،پرورش پیدا کرد،یه لحظه حسین نذاشت این بچه احساس یتیمی کنه،آقاجان! ماهم بدون شما یتیمیم،از اون دستایی که سر عبدالله کشیدی سر ما هم بکش، ما هم سرباز پا رکابتیم امام زمان، از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن. این آقا زاده ای که سراسر وجودش عشق و محبت به حسین ِ، از شب عاشورا به این طرف دیگه تو خیمه قرار نگرفت، از اون موقعی که صدای رجزهای اهل خیمه رو شب عاشورا شنید، از اون موقعی که حرف های حبیب و مسلم و زهیر رو شنید، هی دلش بیشتر بی قرار شد، خصوصاً از اون موقعی که شنید عمو به داداش بزرگش گفت:مرگ نزد تو چگونه است، قاسم میگه:از عسل شیرین تره، فردا ان شاءالله زنده باشیم روضه اش رو می خونیم، خصوصاً از اون موقعی که شنید داداشش رو به بلای عظیمی فردا میکشن، دیگه رو پای خودش بند نبود، دنبال فرصت بود دستش رو رها کنه، حالا با من بیا،ببین این آقازاده چه حماسه ای به پا کرده.*

رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم

رسیده موقع آن که خودی نشان بدهم

رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی

نشان حرمله و خولی و سنان بدهم

*من امشب می خوام ببرمت مدینه، حالا که امام حسن سفره انداخته، ان شاءالله آقا دستمون رو بگیره*

دلم قرار ندارد در این قفس

باید کبوتر دل خود را به آسمان بدهم

*ازصبح عاشورا اصحاب رفتند، اولین شهید بنی هاشم اکبرش رفت، داداش قاسمش رفت،یکی یکی رفتن، عمو عباسش رفت، تو تصور کن، رزمنده ها می دونند، یکی یکی رفیقاتون می رفتند،خبر شهادت می اومد چه حالی میشدی؟ دیگه اصلاً تو خودت بودی، نمی خواستی با کسی  حرف بزنی، یکی یکی تو خیمه ی دارالحرب جنازه ها رو می آوردند، عمو عباسشم رفت، از همه سخت تر، عبدالله ده یازده ساله است،شاید سخت ترین لحظه ای که به این بچه گذشت وقتی بود که قنداقه رو دست عمو بال بال زد، علی اصغرم رفت، هی می اومد تو خیمه جلو رباب خجالت می کشید،سرش رو می انداخت پایین*

دلم قرار ندارد در این قفس

باید کبوتر دل خود را به آسمان بدهم

*آماده هستی یا نه؟ کم کم مسیرمون داره میره مدینه، سیدا کمک کنند*

عمو سپر برای تو با سینه میشوم

هیهات اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم

*روضه ی عبدالله هم روضه ی مادرش زهراست، هم روضه ی باباش امام حسن ِ، آی اونایی که منتظر یه ناله اید، منتظر یه ضجه اید، هم روضه ی مادرش ِ، هم روضه ی باباش، چرا میگم هم روضه ی مادر؟  چه زمانی دستش رو جدا کرد؟ همه ی شما می دونید،وقتی عمه اومد بالای گودال قتلگاه، زینب داره اون چیزی رو می بینه که یک مرتبه از خود بی خود شد، دست عبدالله رو گرفته، از بالای تل داره می بینه، همه دور حسینش حلقه زدن، شمشیرا بالا میره، یه مرتبه دید عمه دو تا دستش رو روی سرش گذاشت، تا دست عمه رو سرش رفت، دست عبدالله رها شد، دید حالا وقتشه، معلوم ِ یه خبری ِ، عمه ی من بی خود دست رو سرش نمیذاره، یه وقت دیدن بچه داره میدوه"وَالله لا اُفارِقُ عَمّی" این بچه ی ده ساله،یازده ساله، نه شمشیر داشت،نه زره داشت،رجز خوند رفت جلو، زود می خوام ببرمت مدینه،رفت وسط میدان، یه مرتبه دید شمشیر بالا اومد، الان ِ که سر عمو جدا بشه، یه مرتبه دست کوچیکش رو سپر کرد، تا دستش رو زدن گفت: آخ مادر. آخه مادرشم تو کوچه ها دید علی سپر می خواد، کمربند علی رو گرفت، اما آی مردم! عبدالله رو یه نفر زد، اما مادر مارو چهل نفر،..... با اسم امام حسن شروع کردم روضه ام رو با امام حسن روضه ام رو جمع کنم. وقتی دستش رو زدن، روایت میگه: با اون دستش،دست قطع شده اش رو گرفت، این پسر خون علی تو رگش ِ، من تازه فهمیدم سخن عباس رو، عموش عباس یه خطبه بالا کعبه خونده،خیلی خطبه اش شنیدنی است، یه جمله ی خطبه عباس اینه،میگه: ما رو از مرگ می ترسونید، ما قومی هستیم که مرگ رو تو کوچکی به بازی می گیریم، ما رو از چی می ترسونید؟ تازه فهمیدم این عبدالله همینه، این خانواده همینن، خود عبدالله هم بدون دست رجز خوند کربلا، حالا ببرمت سراغ روضه ی باباش، یه شباهت داره روضه ی عبدالله به روضه ی باباش امام حسن، کی می دونه روضه ی پسر با پدر چیه؟ بگم؟ همتون آماده اید، به هر دو تیر زدن، اما، تو مدینه به باباش تیر زدن، اما تیر به تابوتش زدن، اما کربلا حرمله نشست، یه تیر سه شعبه به گلوی عبدالله، ای حسین.... ای خدا به اون لحظه ای که افتاد تو بغل حسین،شاعر قشنگ میگه آخر این غزل*

فقط نصیب من و شیرخواره شد این فخر

که روی سینه ی مولای خویش جان بدهم

شاعر : مهدی مقیمی

*می خوام یه جمله بگم، بگم: یا اباعبدالله، حرمله عبدالله رو زد، افتاد این بچه تو  بغلت، یه سئوال دارم،می خوام بگم آقاجان! وقتی شمر اومد رو سینه ات نشست، این بچه کجا بود؟ بگم: یا اباعبدالله! این بچه تو گودال قتلگاه افتاد کنارت، یه سئوال،وقتی اسباشون رو نعل تازه زدن، آیا بدن این نازدانه هم زیر سُم اسب رفت؟ ای حسین.... فرج امام زمان ما برسان...*

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:50 ق.ظ | نظرات()


{(مولا با تو مانوسم
مولا بی تو کابوسم)2
(عید غدیر هر سال
دست تو رو میبوسم)2 }3
(با تو بیعت می کنم،مولا
قصد قربت می کنم،مولا) 2
(روبرو عکس حرم هر شب
با تو صحبت می کنم،مولا)2
(مولا با تو مانوسم
مولا بی تو کابوسم)2
(عید غدیر هر سال
دست تو رو میبوسم)2
***
(با تو بیعت می کنم،مولا
قصد قربت می کنم،مولا) 2
(روبرو عکس حرم هر شب
با تو صحبت می کنم،مولا)2
(دستمو بگیر دست خدا
دستمو بگیر جون آقا
دستمو بگیر تا برسه نوکرت به کربلا)2
{(یداللهی و اسدالله
سر اللهی و اذنالله) 2
یکلام علی ولی الله 2}2
علی علی علی.......

  دانلود مولودی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:58 ق.ظ | نظرات()


علی مولا مولا ......
علی مولا مولا ...........
علی .... امام من است و منم غلام علی
هزار جان گرامی فدای نام علی ....
علی مولا مولا ......
کیست علی بر همه عالم امیر ...
 علی مولا مولا ......
کیست علی بر همه عالم امیر ....
علی مولا مولا ......
کیست علی رفیق پیر فقیر ....
علی مولا مولا ......
***
امام یازده امام همام ...
سراج سیزده سراج منیر ....
علی مولا مولا ......
کیست علی معلم جبرییل 2
کیست علی پیر هزاران خلیل ...
کیست علی امیر خیر الامیر ....
کیست علی وکیل نعم الوکیل ....
علی مولا مولا ......
***
کسی که خون عمرو جاری کند
رسول را یک تنه یاری کند
( امیر مرهب کش خیبر شکن
دیده کسی یتیم داری کند ) 2
کیست علی تمام آیین من ...
عقل من و عشق من و دین من
کیست علی تمام آیین من
عقل من و عشق من و دین من
علی مولا مولا ......

  دانلود مولودی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:37 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic