سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر زیبا
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


كریم كاری به جز جود و كرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

غریب اونی ِ كه همدم ِ اشك و آه ِ

دیده كه مادرش تو كوچه بی پناه ِ

حسن آقام حسن آقام حسن

دلم تو روضه ها میشكنه مثل شیشه

ولی روزی مثه روز ِ حسین نمیشه

غریب اونی ِ كه سر به بدن نداره

آقام رو زمینه ولی كفن نداره

  دانلود مداحی



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:20 ق.ظ | نظرات()

رسید قافله ای از غم ِ سفر لبریز

دوباره زنده شد آن خاطرات حزن انگیز

یکی یکی همه نیلی و زرد افتادند

شبیه برگ درختان به موسم پاییز

روایت میگه:یكی یكی از بالای شترها افتادند،نذاشتند شتر ها زمین بشینه،تا رسیدن كربلا همه زن و بچه ها خودشون رو پرت كردن روی خاك

به بوی پیروهنی هر کدام می گیرند

یکی بهانه ی یوسف یکی سراغ عزیز

همه دارند گریه می كنند،همه دارن شیون می كنند،دیدی یه جایی پنجاه نفر هم گریه كنند یه صدای گریه مشخص ِ، حالا بین همه ی گریه های فردا:

صدای شیونی آمد که جان عالم سوخت

صدای شیون زینب برادرم برخیز

غریب و خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای تو ام نیست هیچ دست آویز

چونان شدم که تو می خواستی دَم ِ رفتن

ندید اشک مرا این جماعت خون ریز

زبان حیدری ام دم به دم قیامت کرد

نگاه فاطمی ام شعله های رستاخیز

اگر چه دست مرا بسته بود دشمن تو

اسیر من شدم و او نداشت راه گریز

هراس دشمنت از محکمات قرآن بود

نداشت چاره و برداشت خیزران به ستیز

دیدحریف ِ  زینب نمیشه، دید صدای تو ساكت نمیشه، دید آبروش داره میره، دیدم چوب ِ خیزران رو بلند كرد، حسین.. 

تو سنگ خورده ای آری، شکسته ای من هم

تو شعله ور شده ای، داغ دیده ای من نیز

***

زندگی بعد تو عذابه

رو دست من جای طنابه

تموم گلهات و آوردم

اما یکی موند تو خرابه

جای کبودی رو چشامه

سوغاتی ِ کوفه و شامه

چادر خاکیه رقیه

ببین داداش شال سیامه

هر کاری کردم که بمونه اما نشد اما نشد وای

نمیره زیر تازیونه اما نشد اما نشد

خواستم سر تو رو نبینه اما نشد اما نشد

همسفرم شه تا مدینه اما نشد اما نشد

فدای اون زینبی كه پنجاه سال همه جا حسینش رو دیده،رسید كربلا دید حسینش زیر ِ خاك ِ، زینب طاقت نیاورد،تا رسید كنار قبر گریبانش رو پاره كرد،تو زیر خاك باشی حسین،ای حسین....

                                       دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 02:40 ب.ظ | نظرات()

ای همسفر زینب، زینب زسفر آمد

با اشك بصر رفت و با خون جگر آمد

صحرای بلا از تو،سوغاتی ِ شام از من

زخم سُم اسب از تو،سنگ لب ِ بام ازمن

آه،همسفر من،برادر من،ای وای

من كوه بلا را به سر دوش كشیدم

یك گام نلرزیدم و یك دم نبریدم

در تشت بلا تا گل رخسار تو دیدم

بر خواستم و لطمه زدم،موی كشیدم

ره توشه ی زینب شد خاك سر كوی تو

رخساره ی خود شستم با خون ِ گلوی تو

آه،همسفر من،برادر من،ای وای

در شام، بلا بود و بلا بود و بلا بود

بالله قسم،سخت تر از كربلا بود

...

داداش،داداش،خواستند دخترت رو به كنیزی بخرند،دختر حسین از جا پرید،اومد روبروی عمه،عمه،این چی میگه؟ بعضی از ارباب مقاتل میگن:طرف نشناخته بود،بعد كه فهمید،رفت بیرون خنجری برداشت،دستش رو زد جدا كرد،دستش رو آورد تو مجلس،انداخت پیش ِ بی بی،گفت: بی بی جان،غلط كردم، دستی كه به طرف ناموس زهرا دراز بشه،من این دست و نمیخوام،غلط كردم،نمیشناختم

...

حسین نپرسی از حال خرابم

نگی چرا در التهابم

تو فكر مجلس ِ شرابم

اون كه با طعنه قلب ِ زینب ِ تو شكسته

یه چوب خیزرون رو ،رو لب تو شكسته

حسین آروم جونت نیمه جونه

از بس كه خورده تازیونه

تنم مثه رنگین كمونه

داداش اگر این دور و ور نامحرم نبود، از زیر پیرهن نشون میدادم،داداش مثل مادر شدم

هزار بار به دریای غم فرو رفتم

كه چند دُرّ یتیمت به ساحل آوردم

...

حدود بیست و خورده ای طفل همراه بی بی زینب بود، اما وقتی برگشتند چندتا بزرگ ترها فقط مونده بودند،یكی توی خرابه موند...

                                             دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:42 ب.ظ | نظرات()

زندگی بعد تو عذابه

رو دست من جای طنابه

تموم گل هاتو آوردم

اما یكی موند تو خرابه

این نشونی كه رو چشامه

سوغاتی ِ كوفه و شامه

چادر ِ خاكی ِ رقیه

ببین داداش شال ِ عزامه

هر كاری كردم كه بمونه،اما نشد،اما نشد

نمیره زیر ِ تازیونه،اما نشد،اما نشد

همسفرم شه تا مدینه،اما نشد،اما نشد

خواستم سر ِ تو رو نبینه،اما نشد،اما نشد

غریب ِ مادرم كجایی،حسین من،حسین من

شده تنم پر از كبودی

هرجا كه بردنم تو بودی

سر ِ تو رو بالای نیزه

چه سنگی زد زن ِ یهودی

غارت شده انگشتر ِ تو

غارت شده روسری ِ من

حتی زن ِ یزید دلش سوخت

برای بی معجری ِ من

خواستم كه تو قرآن نخونی،اما نشد،اما نشد

خواستم نشه لب ِ تو خونی،اما نشد،اما نشد

گفتم بهش بسه دیگه ،اما نشد،اما نشد

رقیه نشنوه چی میگه،اما نشد،اما نشد

غریب ِ مادرم كجایی،حسین من،حسین من

بازم به قتلگاه رسیدم

صدای مادر و شنیدم

هزار سالم بگذره اینجا

یادم نمیره كه چی دیدم

جلو چشای خواهر تو

داداش بریده شد سر تو

همین جا بود بوسه گرفتم

من از رگای حنجر تو

خواستم نشینه روی سینه،اما نشد،اما نشد

تا مادرم زهرا نبینه،اما نشد،اما نشد

خواستم بگیرم خنجرش رو،اما نشد،اما نشد

گفتم جدا نكن سرش رو،اما نشد،اما نشد

غریب ِ مادرم كجایی،حسین من،حسین من

...

چهل روز پیش اینجا نشستم رو زمین

گفتی به من برو برو، بریدن ِ سر و نبین

چهل روز پیش از سر نیزه خون اومد

از زیر سُم اسباشون صدای استخون اومد

چهل ِ روز پیش خورشید ِ من حنایی شد

میون گودال ِبلا فاطمه كربلایی شد

چهل روز پیش خیمه ها رو آتیش زدند

غنچه هارو آتیش زدند بچه هارو آتیش زدند

چهل روز پیش وقتی به مقتل رسیدم

صدای زهرا می اومد من شنیدم،من شنیدم

نیزه دارا وقتی كه از پا افتادن

تیراندازا بهم دیگه این نقطه رو نشون دادن

خودم دیدم چقدر شلوغ ِ گودال

خودم دیدم چه جوری رفتی از حال

***

او می دوید و  من می دویم

او سوی مقتل،من سوی قاتل

دوباره ابی عبدالله برگشت ، حسین جان نمیشه من بجات كشته بشم،حسین جان نمیشه سر من بریده بشه،حسین جان، میشه جامون عوض بشه

او می نشست و من می نشستم

همچین با چكمه زد،هنوز تیرها توی سینه است،خودش رو صاف كرد،نشست روی سینه

او می نشست و من می نشستم

او روی سینه من در مقابل

او می كشید و من می كشید

او خنجر از كین من آه از دل

....

برو خواهر،جون ِ مادر

تا نبینی، بریدن ِ سر

دید از جلو نمی بره، صورت رو برگرداند، ذبح الحسین من القفا،حسین.....


                            دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:36 ب.ظ | نظرات()

جابر بن عبدالله خدمت كرد، با چشم نابینا، در فرات غسل كرد،اما بیابانی ِ حسین ِ، حسین به خاطر تو سر به بیابان كربلا گذاشتم، آن روز كربلا خونه ای نبود، آبادی نبود،بیابون بود،یه مشت بدن های چاك چاك زیر این خاك ها بود،ولی از هیچ كدوم علامتی نبود،عاشق علامت نمی خواد كه، بو می كشه قبر رو پیدا میكنه،جابر این كارو كرد، از این طریق كه هی خاك رو بر می داشت بو می كرد،رسید به قبر امام حسین، مثل این كه امام حسین علامت داد،جابر اومدی خوش اومدی، همین جا مقصد توست،خودش روانداخت رو قبر ابی عبدالله ، می گفت:حبیبی، حبیبی حسین، هی حبیبی گفت ، هی صداش كرد، بعد گِله كرد،گفت:حسین جان من بیابان گرد توأم، در به درتم، با این پیر غلامت حرف نمیزنی، با این مهمانت حرف نمی زنی،صدات می زنم حسین،با من حرف بزن،اینجا روضه خوند،گفت:جابر این چه توقعی ِ  كه تو داری، مگه نمی دونی بدن حسینت اینجاست،اما سرش بالای نی جاهای دیگه است.همه روضه ی حضرت زهرا رو می خونند،گریز به كربلا می زنند،ولی من مصیبت امام حسین رو می خونم، گریز به روضه ی مادرش می زنم،بمیرم برات مادر،مادر... نه زهرا مادر بزرگ شماست، باباتون پیغمبر ِ ، این مادر پیغمبر ِ، اُم ابیهاست،ما هیچ جا مادر بزرگ هجده ساله سراغ نداریم، اینجا جابر می گفت: حسین با من حرف بزن. كنار بدن زهرا هم علی نشست، صدا زد یا فاطمه،دید جوابی نمیآد،دختر ِ پیغمبر ، دید جواب نمیده، گفت:فاطمه جان من علی ام...

                         دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:24 ب.ظ | نظرات()

چه تلخ می شود این روضه ها بدون شما

چه تلخ تر همه ی عمر ما بدون شما

 منم غریبه و شب تیره و مسیرم سخت

کجا روم چه کنم بی شما بدون شما

پیامبرفرمودند: أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة. من و علی ، دو پدر این امت هستیم. یعنی تا امام زمان، همه ی امامان باباهای ما هستند،اگه یه بچه با باباش حتی زیارت بره،بچه است،دستش رو باباش رها كنه،احساس كنه باباش رو گم كرده،بی قرار میشه،فقط ناله میزنه و اشك می ریزه،دیدی تا حالا؟سئوال میكنی بچه چی شده؟فقط گریه میكنه،هق هق میكنه، كدوم از ما همچین حالی داریم؟ كدوم از ما از آقامون خبر داریم؟از این بابای مهربون.

 کجاست خیمه سبزت که راه گم کردم

مرا بخوان نروم هیچ جا بدون شما

 تمام لطف نفسهای ما حضور شماست

چگونه بال زنم تا خدا بدون شما

 قسم به شال عزایی که بسته ای به کمر

چرا امام زمان،شال عزا به كمر بسته؟آقایی كه می فرماید: در این مصائب اگه اشك چشمم خشك بشه خون گریه می كنم.وقتی امروز ببینه عمه اش زینب با قد خمیده داره میآد،دیگه رو پا ایستادن امام زمان مشكل میشه.

 قسم به شال عزایی که بسته ای به کمر

چه سرد می شود این روضه ها بدون شما

***

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ

اسمت رو بنویس جزو زائران روز اربعین،حاشا به كرم آقا،اگه دل هایی كه امروز برا حرمش می تپه،جزو زائراش ننویسن، مولا عباس چاوش وقتی با جوانها اومدند كربلا،پای پیاده، ابی عبدالله در عالم رؤیا اومد دیدن اینها، مولا عباس داره در رؤیا می بینه،تا اومدند از جا بلند شن،آقا فرمودند:بشینید مولا عباس،خیلی خسته شدید این همه راه پیاده اومدید، جان حسین بشینید،مولا عباس چند تا دلیل داشته اومدن من،اولین اینكه بدونید:هر كی میآد زیارتم من دیدنش میام،هر دیدی یه بازدیدی داره، یه دلیل دیگه اش، مولا عباس وقتی می اومدید یه پیرمردی جلوی جلسه ی شما، جلوی در،كفش های نوكرها رو جفت میكنه،دوست داشت با شما بیآد كربلا،گرفتار بود،پول نداشت،آه كشید، سلام من ِ حسین رو بهش برسونید،بگید :حسین فراموشت نكرده... حالا هركی می خواد زائر بشه بسم الله، دست ادب روی سینه ات بگذار:

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

حالا یه سلام از زبون بی بی زینب بگیم:

 أَلسَّلامُ  عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ،أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ،أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ

گفت:حسین

منم آن كوهی كه از داغت در هم شكستم

من همون زینبم كه شام رو روی سر اونها ویرون كردم،اما دیگه طاقت ندارم

منم آن كوهی كه از داغت در هم شكستم

شكستم آن گونه كه نشناسی من كه هستم

حسین جان یادت ِ، من متحیر بودم بالای گودال ِ قتلگاه،هی میگفتم:این حسین ِ من ِ، من باور نمی كردم، تو خودت از گلوی بریده صدا میزدی،اُخی  اِلیَّ، اشتباه نیومدی زینب من حسینتم، حالا حسینم، امروز اگه من خودم رو معرفی نكنم نمی شناسی.

منم همون همسفر ِ زار و تنها

كه هنوز باور نداره تو این دنیا

فاتحه خون ِ تو شده رو این خاك ها

آب می ریزم رو مزارت ای تشنه لب

رسیده وقت دیدارت ای تشنه لب

می خوام بمیرم كنارت ای تشنه لب

سالار زینب یا حسین ای تشنه لب

تو از رو نیزه دیدی كه هرچی من كشیدم

من از پای نیزه سنگ ها رو بر جون خریدم

یادت میآد افتاد سرت از نیزه ها

دویدم و بغل گرفتم تو رو تا

سرت نمونه زیر پای ِ مركب ها

یادم میآد تو مجلس ِ نامحرم ها

سر تو بالا آمد از تشت طلا

كه چشم های بی حیا برگرده از ما

سالار زینب یا حسین ای تشنه لب

***

اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم

مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

 شبیه شعله شمعی اسیر سو سو یم

 رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم

یادته چه طور می رفتی كنار بدن علی اكبر؟دیگه قوَّتی تو پاهات نبود،زینب همون حال رو داره

 بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر

برای روضه مان در عزای یکدیگر

 حالا زینب رسیده كنار عشقش می خواد روضه بخونه،بگه حسین:بیا با هم روضه هامون رو مرور كنیم

من از اصابت آن سنگهای بی احساس

 تو از نگاه یتیمت به نیزه ی عباس

 به زخم ِ کاری ِ نیزه که بازی ات میداد

به نقش های کبودی که بر تنم افتاد

بر آن صدای ضعیفت، بر این نفس زدنم

برای چاک لبانت، به زخم های تنم

 همین بس است بگویم که زخم تسکین است

كه گوش های من از ضرب دست سنگین است

 ***

چگونه؟ با که بگویم ؟دو دل جدا ماندند

که پاره های دلم بین بوریا ماندند

 چگونه با تو بگویم که نوزده کودک

 ز جمع قافله ی خواهر ِ تو جا ماندند

 یکی دو تا که در آن شب درون خیمه و دود

 میان حلقه ی آتش به شعله ها ماندند

 یکی دو تا که زمان هجوم جان دادند

 و چند تای دگر زیر دست و پا ماندند

 دو طفل در بغل هم ز درد دق کردند

دو طفل موقع غارت ز ما جدا ماندند

 یتیم های تو را جمع کردم اما از

 فشار حلقه ی زنجیر بی صدا ماندند

 ***

چهل شب است که با کودکان نخوابیدم

چهل شب است که از خیزران نخوابیدم

 روز اربعین ِ ابی عبدالله است،بزرگان ما امروز رو حواسشون از روز عاشورا هم بیشتر  بود، یكی از بزرگان روز اربعین بهم می ریخت، ازش سئوال می كردی چرا اینجوری شدید؟ می گفت:من یه سال اربعین كربلا بودم، انگار هنوز صدای ناله ی بچه های حسین توی گوشم ِ.

***

چهل شب است نه انگار چهارصد سال است

هنوز پیکر تو در میان گودال است

 هنوز گرد تنت ازدحام می بینم

به سمت خیمه نگاه حرام می بینم

 هر آنچه بود کشیده ز پیکرت بردند

مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند

 مرا ببخش نبودم سر تو غارت شد

کنار مادرم انگشتر تو غارت شد

***

رسیده ام سر وداع ِ آخرمان

اگر چه زودتر از من رسیده مادرمان

ببین كه دست به پهلو نشسته می گرید

زداغ آن سر ِ ابرو شكسته می گرید

***

یعنی حسین جان اومدم كنار مزارت، می بینم مادرم اول رفته كنار قبر عباس نشسته.

تو تشنه رفتی و بعد تو آشیانم سوخت

نفس نفسم بی تو دودمانم سوخت

اگر چه دست كسی سمت  معجرم نرسید

زبس كه زخم زبان بود نیمه جانم سوخت

به زیر تابش خورشید دخترت می گفت

كه از حرارت زنجیر استخوانم سوخت

زبام های بلند، آتشی به نی می ریخت

پس از سر تو سر و روی دخترانت سوخت

بیشتر از همه تو زیارت اربعین خانم رباب اذیت شده، سه روز میگن اهلبیت كربلا بودن، زین العابدین ترسید از جان دادن خیلی ها،فرمان داد،عمه جان همه رو جمع كن برگردیم مدینه، دیدن رباب جلو اومد خانم جان: به من اجازه بده اینجا بمونم، بعضی ها نوشتند یك سال كنار قبر حسین یه طوری ضجه می زد،یه طوری ناله می زد، همه ی بیابون نشین ها با ناله ی رباب گریه می كردند، هر چی اومدند گفتند:خانم جان یه سایه بان حداقل بذار برات درست كنیم،آفتاب سوزنده است،می فرمود:نه،نه،خودم دیدم بدن عزیزم زیر آفتاب،روی خاك های گرم كربلا بود

رباب بر سر خود می زد و به من می گفت

به روی نیزه ببین طفل بی زبانم سوخت

                                                    
                                  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:19 ق.ظ | نظرات()

یك قافله رسیده كه ره توشه اش غم است

یك قافله كه قامت رعنای آن خم است

یك قافله بدون علمدار آمده

یك قافله كه از سر بازار آمده

گرد و غبار چادر زن ها مشخص است

آثار خستگی ِ بدن ها مشخص است

رنگ كبود و جای زدن ها مشخص است

از آه آه و لحن سخن ها مشخص است

خیلی میان راه اذیت شدند آه

چهل روز اسیر داغ اسارت شدند آه

در این میان زنی كه شبیه فرشته است

آمد ولی حجاب سرش رشته رشته است

پیداست كه به او چقدر بد گذشته است

با اشك روی قبر برادر نوشته است

قبر حسین كشته ی عطشان كربلا    

كشتی شكست خورده ی طوفان كربلا

زینب اومد كنار برادر،دیدی وقتی یه خواهر،یه مادر،میره كنار قبر عزیزش، میآد با كف دستش این خاك های سنگ رو پاك میكنه، با یه سنگ می زنه روی سنگ قبر،زد رو قبر،گفت:

من زینبم شناختی آیا بلند شو

ای نور چشم مادرم از جا بلند شو

یا كه بگیر جان مرا یا بلند شو

ای سر بریده ام به روی پا بلند شو

هر چند رسیده محضر تو گریه می كند

دارد سكینه دختر تو گریه می كند

در پشت خیمه همسر تو گریه می كند

بالای قبر اصغر تو گریه می كند

میگه:وقتی كه حضرت زینب اون سخنرانی ِ غراء رو كرد،آبروی ِ یزیدی ها رفت، اومدند گفتند:یا زین العابدین راه توبه و برگشت ما چیه؟یه اتفاقی افتاده دیگه، ما فریب خوردیم،حالا بگو ما چه طور برگردیم؟فرمود: اول هر چه غارت كردید بیارید،دوم هم اینكه سرها رو به ما برگردونید،سوم اینكه كاروان رو بذارید برگرده مدینه. موافقت كردند،كاروان حركت كرد طرف میدنه، میگه امام زین العابدین از دور كه مدینه رو دیدن،بشیر رو صدا زدند گفتند بشیر یه مأموریت بهت میدم،برو انجام بده، تو جلوتر برو به مردم بگو آمادگی داشته باشید، برو بگو كاروان داره میآد،بشیر اومد بالای ِ یك بلندی شروع كرد فریاد زدن:آی مردم كربلایی ها دارند بر می گردند، آی مردم،كاروان داره بدون حسین میآد، آی مردم، كاروان داره بدون علمدار میآد،بدون علی اكبر داره میآد، همه شهر دارند از صدای بشیر جمع میشن،یه وقت یكی گفت:بشیر هیچ چیز نگو یه عده دارن میآن،دیدن یه عده خانم دارن میآن،یكی جلو داره سینه میزنه،این كیه؟گفتند:بشیر این ام البنین ِ. بشیر یه جوری بگو ،آخه چهار تا از بچه هاش كربلا كشته شدند،میگه:اومد كنار بشیر،بشیر چه خبر از كربلا؟بشیر می خواد پله پله بگه، نمیتونه یه راست بره سراغ اباالفضل، گفتم:خانم خدا بهت صبر بده عبدالله كشته شد. فرمود:چه خبر از حسین؟ میگه:گفتم خانم عثمانت كشته شد. گفت:چه خبر از حسین؟ خانم جعفرت كشته شد. چه خبر از حسین؟ گفت:خانم عباس كشته شد، میگه:عصبانی شد،گفت:بهت میگم:چه خبر از حسین؟! میگه: گفتم:خانم حسینم كشته شد. گفت:بشیر حسین چه طور كشته شد، پس عباس كجا بود؟.

بشیر گفت:آی مردم برید نزدیك دروازه،همه حركت كردند رفتند،عبدالله پسر جعفر طیار، شوهر زینب هم اومد،هر كسی یه كسی رو بغل گرفته، عبدالله هی سئوال می كرد،ببخشید محمل خانم من زینب كدومه؟گفتند:اون محمل ِ زینب ِ، میگه:اومد جلو،یاالله،یا الله،پرده ی محمل رو كنار زد،گفت:ببخشید من اشتباه اومدم،نه عبدالله اشتباه نگرفتی،عبدالله خودم هستم، نه نه،

زینب ِ من اینقدر پیر نبود

 زینب من كه زمین گیر نبود

 عبدالله چه جوری بگم:

وقتی علم میبینم یاد علمدار میكنم

تا غصه و غم می بینیم یاد غم ِ یار میكنم

من نمی دونم چی شده بود كه عبدالله خانمش رو نشناخت، چی شده بود زینب اینقدر ضعیف شده بود، فضه میگه:روزای آخر، فاطمه فقط یه پوست و استخوان شد،خیلی ضعیف شد، ازیه پرستار اگه بپرسی چی میشه، یه نفر صدمه دیده باشه،ضعیف شده باشه، پوست و استخوان بشه،بهت اینجور جواب میده: یكی از دلیلاش خونریزی ِ زیاده،یكی از دلیلاش عفونت زیاده،خدا رحمت كنه مرحوم كافی،اینجوری روضه میخونه،میگه:اون طرفی كه بی بی ایستاده بود،در دوتا میخ داشته،وقتی در آتیش گرفت،این میخ ها داغ شد.مادرم رو نزن

                             دانلود روضه                          



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:21 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات