امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما

!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
   كانال متن نوحه مداحان کشوری        دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت بر روی تصویر زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join را انتخاب کنید. تذکردرصورتی که پس از کلیک کردن بر روی تصویر با صفحه‌ای از پیغام های لاتین و یا این پیغام که این یک ربات است ،مواجه شدید، می بایست در ابتدا تلگرام خود را به روز نمایند

                

شماره تماس جهت همکاری و نظرات شما مادحین عزیز: 09194165989

                        

*وقتی تو کوچه جلوی مادر ما زهرا رو گرفت...(جریان کوچه صحت داره...نامه رو اولی ملعون نوشت برای حضرت زهرا سلام الله علیها...برگه ی  فدک رو داد بعد پیغام داد برا دومی که من چنین کاری کردم برو یه کاریش بکن.)اومد تو کوچه جلوی مادر ما رو سد کرد.بعد گفت:برگه ی فدک رو بده.حضرت امتناع کرد.یه قدم به سمت مادر ما آمد.نامحرمه دیگه...باید بره عقب دیگه...قدم دوم به سمت مادرمون اومد...مادر یه قدم به عقب تر رفت...یه قدم به سمت مادر....اما قدم سوم دیگه شونه ی مادر ما به دیوار برخورد کرد...راه فرار نمونده...یه قدم به سمت مادر ما اومد..

 

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف!*هر چی قدمو بلند کردم...نشد..‌دستش از روی سرم رد شد و...تا برگه ی فدک را گرفت...آب دهان برآن انداخت و پاره ش کرد...

 

من میخوام چهار تا کلمه بگم...خودتو مادر تو زنتو ناموستو تصور کن این بلاها سرتون آمده...

کلمه ی اول کلمه ی "ضَرَبَ" هستش...ضرب یعنی چی؟یعنی زدن...زدن ممکنه با دست باشه...ممکنه با پا باشه...

کلمه ی دوم کلمه ی "رَکَلَ" هستش...رکل یعنی لگد زدن به در...اونم ضرب شدید یه دفعه ای...اگه میخوای ضربه شدید باشه اول باید یه قدم بیای عقب...خیز کنی...جفت پا بزنی تو در...به این میگن "رَکَل..."

کلمه ی سوم کلمه ی "صَفَقَ" هستش....یعنی زدن به دو طرف...

 

"عَصَرَ"یعنی چی؟یعنی فشار دادن...

یه کلمه داریم "رَضَضَ" یعنی شکسته شده...

یه کلمه داریم"هَضَمَ" یعنی له شده...یعنی کوبیده شده...یعنی زیر پا گذاشته شده...یه کلمه داریم

"لَطَمَ"یعنی با مشت به صورت زدن...

یه کلمه داریم "نَبَتَ" یعنی بیرون آمدن...

بغدادی میگه وقتی در به سینه ی زهرا نشست" نَبَتَ المسمار..."

"رَفَسَ "یعنی چی؟یعنی لگد زدن به سینه...اومد تو خونه...دید زهرا افتاده...

 

 

اگر این است تاثیر شنیدن...

شنیدن کی بود مانند دیدن...

 

 

علی داره این صحنه ها رو میبینه...این مسمار به سینه زهرا نشسته...من از شما سوال میکنم...این خانوم مگه باردار نبوده.....؟

چه جوری این مسمار به سینه رسیده؟

وقتی دید فاطمه بین در و دیواره...میگه اونقدر این در رو فشار دادم....فشار دادم...فشار دادم....






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:39 ق.ظ | نظرات()

امام صادق علیه السلام میفرمایند:بعد از نماز مغرب و قبل از نماز عشا مادرمون از دنیا رفت.اون روز آخر انگار یه مقدار حالشون بهتر بود...بچه هاشو استحمام کرد...موقعی که داشت بچه های کوچکش را استحمام میکرد،دست رو سرشون میکشید،خودش دیگه میخواست آخرین بار بچه ها رو تو عالم دنیا استحمام بکنه.اسما وقتی این صحنه رو دید که خانوم بلند شده،کارا رو داره انجام میده،خیلی خوشحال شد.گفت:خانوم جان مثل اینکه الحمدلله،خداروشکر امروز بهترید.حضرت زهرا فرمود:اسما میخواستم خودم بار آخر بچه هام رو استحمام بکنم.بعد تو وقتی که کارها رو انجام داد تو بستر قرار گرفت.خوابِ پدر بزرگوارش، پیغمبر رو دید.مثل همون موقع که تو دنیا بود اومد بوسیدش،بغلش کرد،ملاطفت کرد.حضرت زهرا گله کرد که باباجان بعد شما غریب شدیم.بعد شما چه ها کشیدیم از امت شما...شروع کرد گله کردن...پیغمبر فرمود که عزیز من! دخترم! امشب پیش من مهمانی! امشب مهمان من هستی...وقتی خانوم از خواب بلند شدند،امیرالمومنین تو حیاط بود،صدا زد حضرت رو...آمد کنار بستر...فرمود:علی جان! خواب پدرم رو دیدم.حضرت علی فرمود که خوشا به حالتون! حبیبم رسول خدا رو دیدید.بعد شروع کرد گفتنِ خواب که گله کردم از امت به پیغمبر.پدرم فرمود:زهرا جان امشب مهمان منی.بغض گلوی امیرالمومنین رو گرفت.اشک حضرت یواش یواش جاری شد.زهرا جان! از رفتنت داری میگی؟!

بعد که نقل خواب حضرت زهرا تمام شد،یه سکوتی بین این دو بزرگوار برگزار شد...یه مرتبه حضرت زهرا شروع کرد بلند بلند گریه کردن.امیرالمومنین فرمود:خانوم شما دیگه چرا گریه میکنی؟

شما که از همّ و غمّ دنیا راحت میشید.امشب پیش پدرت هستی.

که حضرت زهرا فرمودند:"اَبکی لِما تَلقی بَعدی ..."

گریه م به خاطر شماست علی جان...

راست گفتی زهراجان! گریه کن!

علی بعد از تو سر به بیابان میگذاشت.سر به نخلستان میگذاشت.سر به چاه میگذاشت...تا تو بودی غم از دلش برمیداشتی...اما بعد از تو بود که تنها شد...الله اکبر....الله اکبر...

گاهی موقعا که می اومد سر قبر زهراش دعا میکرد زهرا جان من دیگه تو این دنیا نمونم.

" اَبکی مَخافَةَ اَن تطولَ حیاتی..." ترسم اینه که عمرم طول بکشه زیاد تو دنیا...*

 

نفس به سینه ی من در شماره افتاده

به خاک تیره مرا ماهپاره افتاده

سپهرِ دیده ی من پر شد از ستاره ی اشک

که ماهپاره ی من با ستاره افتاده...

 

*این ماه یه ستاره ایم داشت...یه محسنی ام داشت...*

 

که ماهپاره ی من با ستاره افتاده...

ز وصف غربتم این بود که با سیلی

ز گوش همسر من گوشواره افتاده

 

*امیرالمومنین فقط و فقط غمش رو میتونه به پیغمبر بگه..*

 

به جز تو این غم دل به که میتوانم گفت؟!

که چاره سازِ دوعالم ز چاره افتاده...

 

(چاره ساز دو عالم دیگه کنار قبر زهراشعاجز شد...

خدایا تو رو قسمت میدیم به مظلومیت امیرالمومنین به آبروی حضرت زهرا فرج مولامون امام زمان تعجیل بفرما.

دست ما را در دنیا و آخرت از دامانشون کوتاه مفرما.)







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:33 ق.ظ | نظرات()

                         


گفتم رو سینه ی محتضر رو سبک میکنند؛دو سه ماهه سینه سنگینی میکنه،نمیتونه یه نفس عمیق بکشه...آخه میخ فرو رفته تو سینه...

 بی بی فرمود:علی جان برو مسجد برام دعا کن خیلی دلم گرفته...خیلی دلم سوخته برا این یه حرفش...چی شد اینجوری شد؟!

نگاه کرد دید زهرا که هر دو دستش از کار افتاده بود حالا با هر دو دست کار میکنه.

یه دست خمیر درست میکنه...یه دست کار دیگه میکنه...فرمود:زهراجان! الحمدلله خوب شدی.داری کار خانه میکنی.

یه نگاهی کرد...نگاه معنادار...اما یه جوری که علی صورتشو نبینه...یه وقتایی علی خودش نگاه نمیکرد...آخه او هم خجالت میکشید...

یه وقتایی مرد خجلت میکشه از همسرش...

علی جان! برا چند روزتون نان پختم...یه دفعه علی خشکش زد...این حرفا رو مسافرا میزنن...علی جان! حسنینم رو شستم...علی جان! موهای زینبمو شانه زدم...علی جان! دیشب خواب بابامو دیدم...وعده داده امشب مهمونشم...همینجور که نشسته دید زانوی علی داره میلرزه...یه ذره سرش رو بلند کرد دید صداش داره میلرزه...فاطمه به هم ریخت...

خدا! محسنمو دادم علیمو اینجور نبینم...خدا پهلوم شکسته شد علی آسیب نبینه..‌.از سینم این همه خون ریخت که اشک علی رو نبینم...دید اگه علی تو خونه باشه،بیینه جون دادن زهرا رو دق میکنه...

همه عالم میخوان علی بالینشون باشه...

فاطمه فرمود علی جان! میشه خواهش کنم بری مسجد برام دعا کنی؟

فاطمه جان چشم...چقدر گوش دادن حرف فاطمه برا علی هزینه داشته...

نمیدونم امروز سخت بود؟!آدم بره یه دفعه خبر بیارن...یا اون روز سخت بود که اومدن درِ خونه سر و صدا کردن...آبروریزی کنند...تا علی پاشد...زهرا با دست سالم اشاره کرد...صحیح و سالم بود...علی جان اجازه بده من برم دمِ در...خواهش منو رد نکن...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:26 ق.ظ | نظرات()


                         


خانوما اگه چیزی تو خونه کم دارید جلو رفیقای شوهرتون نگید...(حالا سلمان،ابوذر،مقداد...ده دوازده نفر اونجا نشستنا...)کنار بکش بهش بگو...یه جوری فاطمه گفت اگه علی میگفت نه برا فاطمه گرون تموم میشد...میخوای بری...برو...به خدا این از وداع حسین و علی اکبر سخت تر بود برا علی...

فاطمه رفت پشت در...واویلتاه...واویلتاه...یه مدل هیزم آوردن زود گُر میگرفت...انبوهی از هیزم ریختن دمِ خونه....تا آتیش روشن شد دودش خونه رو گرفت...

این چهار انگشت از لا در بیرون بود...نوشتند اون نامرد تازیانه میزد که زهرا دستش رها بشه...اما دیدند فاطمه یه جور در رو نگه داشته...با اینکه همه دارن فشار میارن...این قدرت خدایی است...

بعضیا میگن بی بی دیگه روزای آخر عمر دیگه نمیتونست خوب راه بره...من اعتراض دارم...میگن آخرای عمر قدش خمیده بود...من اعتراض دارم...اینا روضه هاست که مردا میخونن...و اِلّا  روضه ای که زنا برا هم میخونن فرق داره...خانمی که چهارتا بچه داشته...این بچه ی پنجمشه...تو شش ماهگی بچه همین جوری ام راه نمیتونه بره... همین جوری ام قدم برداشتن سخته براش...استخونا ضعیف شده بود...بپرس از دکترا...تو این ایام قدرت مادر به بچه منتقل میشه...داغ بابا هم دیده بود...غذا هم نمیتونست بخوره...مگه نشنیدی؟! نوه شم میگفت:من که غذا نخواستم...من بابامو میخوام...

همه فشار آوردن...فاطمه درو نگه داشته...یه نفر گفت:برید کنار...چنان لگد به در زد...میخ در داغ شده بود...بدجوری سینه سوراخ شد...صدای شکستن استخونا به گوش علی رسید...زهرام داره بین در و دیوار می افته..."یا فضةُ خُذینی..." تا فضه به خودش بجنبه علی دوید...سر زهرا رو به دامن گرفت...نذاشت با سر به زمین بخوره...علی جان تو کوچه جات خالی بود...اون روزیکه اون نامرد یه جوری زد با صورت به دیوار خورد...

من امروز میخوام بگم دیوار رو قبول ندارم...همون دیوار خونه بس بود... دیدی یه موقع یه کسی خدای ناکرده بی هوا سیلی بخوره با صورت زمین میخوره...علی جان جات خالی بود تو کوچه...

آقا امام حسن دو تا سر به دامن گرفته...یکی تو محراب...فرق شکافته رو به دامان گرفت... انقده گریه کرد امیرالمومنین فرمود:حسن جان گریه نکن! من که طوریم نیست...اونجا سی و هفت ساله بوده امام حسن...ببین مادرت اومده...جدت اومده...جده ات اومده...آخ بمیرم...یه روزم تو کوچه سر فاطمه رو به دامن گرفت...دو دستی که سر رو به دامن گرفت دید دستش خونی شد...آخه میگن گوشواره شکست..‌.





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:25 ق.ظ | نظرات()


نیمه شبها دردها انگار درد آورتر است

 

حال و روز زخمیِ تب دار درد آورتر است

 

 

لا به لای گریه هایِ بچه هایِ داغ دار

 

ناله های مادر بیمار درد آورتر است

 

 

*امشب بریم خونه ی علی ببینیم چه خبره؟امشب بریم بگیم مادر اومدیم عیادت مادر...روز که میشد بی بی اصلا به روی خودشم نمی آورد...الا این روزای آخر که دیگه بی بی نمیتونست...اما شب که میشد،همه میخوابیدن،تازه درد مادر شروع میشد....شب این جوری میگذشت...*

 

یا علی می گوید و پهلو به پهلو می شود

 

ظاهراً اینبار از هر بار درد آورتر است

 

 

در قبال زخم های جنگجویان اُحد

 

حمزه می داند چرا مسمار دردآورتر است

 

 

حرف ها دارد در این بغض گلوگیرش ولی

 

با جراحات لبش گفتار دردآور تر است

 

 

از زمین خوردن همیشه زن خجالت میکشد

 

گر ببیند شوهرش، بسیار درد آورتر است

 

 

پشت در افتاده باشد یا میان کوچه ها

 

در دو حالت ضربه ی دیوار درد آورتر است

 

 

ای وای این درِ خونه ی امامِ

پس چرا پشتش ازدحامِ

 اینجا چرا پر از غلامِ؟!

 

ای وای تا شعله ی آتیش به پاشد

ضرب لگد مشکل گشا شد

 

*گوش بده یه چی بگم...دیدی یه بار دعوا تو بیرون از خونه میشه...یکی میاد میگه بچه ها بیاید بریم تو خونه...نگاه نکنید...اما یه بار هست دعوا میاد تو خونه...یه هو زینب صدا زد بابا در رو وا کردند...

 

بمیرم برا علی...بمیرم برا علی....جلو چشمای زهرا دستاشو بستن....

 

آی دستای آقا رو بستن...چهل تا مرد دارن میکِشن علی رو...بُدو بُدو  آمد جلو...دست انداخت تو کمر علی...نمیذارم ببریدش...هر چی کشیدن دیدن نه! بی بی  دستو رها نمیکنه.......نانجیب صدا زد دست زهرا رو جدا کنید از علی.....








!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:17 ق.ظ | نظرات()

                         


امام صادق علیه السلام فرمود:گرچه مصیبت جدمان حسین علیه السلام اعظم مصائبِ، ولی مصیبت جد دیگرمان امیرالمومنین و مادرمون، زهرا"اَدحی و اُمَر" تلخ تر و دهشتناک ترِ...

میدونید برا چی؟من یک جهتش رو عرض میکنم.روزعاشورا اباعبدالله علیه السلام همه ی مصیبت ها رو کشید.انواع و اقسام بلاها رو کشید.اونایی که اهل بصیرت بودند روزعاشورا عالم رو یک چشم گریان برای اباعبدالله می دیدند.اباعبدالله همه ی مصیبت ها رو کشید فقط یه مصیبت رو نکشید.اباعبدالله وقتی افتاده بود تو گودال قتلگاه،رمق دیگه تو تنش نبود...تیرهای متعدد خورده بود به خصوص تیری که به سینه ی اباعبدالله خورده بود و از پشت کشید و نیزه ای که به گلوش خورد،رمق رو از حضرت گرفته بود...صورتش بر خاک بود آنچنان که در زیارت ناحیه مقدسه،حضرت ولیعصر علیه السلام ذکر میکنند" تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلى رَحْلِک َ وَ بَیْتِکَ..."صورتش رو خاک بود با گوشه ی چشمش داشت به خیمه هاش نگاه میکرد...

افراد دشمن آمده بودند دورتادور گودال قتلگاه رو محاصره کرده بودند،میترسیدند برند جلو،حضرت یه موقع هنوز جان داشته باشه،از دور سنگ پرت میکردند...نیزه پرتاب میکردند...تیر میزدند...با نامردی می جنگیدند...یکی از این نانجیبا گفت: اگه میخواید ببینید حسین زنده هست یا نه! به خیمه هاش حمله کنید...اگه زنده باشه بلند میشه...می دانستند او غیرتاللهِ...می شناختند...همین کار رو هم کردند...

یه عده حمله کردند به خیمه ها...ابی عبدالله که با گوشه ی چشمش داشت نگاه میکرد؛هر چه رمق در تنش بود جمع کرد بلند شد...تکیه داد به شمشیرشکسته ها و نیزه شکسته ها،رو زانوش تونست بشینه،بیشتر از این دیگه نتونست...با این صدای خشکیدش از ته گلو فریاد زد: اگر دین ندارید و از آخرت نمیترسید مرد باشید.مردونه بجنگید...من و شما با هم می جنگیم،زن و بچه چه تقصیری دارند؟یعنی میدونید امام حسین خودمونی چی بهشون گفت؟گفت:نامردا تا من زنده ام جلو چشمم زن و بچمو نزنید... فلذا برگشتند...تا حضرت زنده بود به خیمه ها حمله نکردند...بعد شهادت حضرت حمله کردند سمت خیمه ها...

حضرت این مصیبت رو ندید که جلو چشمش زن و بچشو بزنند... اما دل ها بسوزه برای امیرالمومنین...که این مصیبت رو او کشید...امروز روز آخر حیات حضرت زهرا سلام الله علیها بود...

وقتی امروز امیرالمومنین وارد منزل شدند دیدند حضرت زهرا دارن بعضی کارای خونه رو انجام میدن...الحمدلله زهرا جان بهتر شدید امروز؟فرمودند:علی جان امروز،روز آخر زندگی من هست...امیرالمومنین فرمودند:از کجا میدانی خانم جان؟خانم فرمودند:خواب پدربزرگوارم رو دیدم...گله کردم که  از اُمتت ما چه ها کشیدیم...!! پدرم فرمود:دخترم! امشب پیش من خواهی بود..‌وقتی این خواب رو نقل کرد اشک در چشمان امیرالمومنین  جمع شد

زهرا جان از رفتن دارید میگید؟بعد از یه چند لحظه سکوتی بین این دوبزرگوار برقرار شد...یه مرتبه حضرت زهرا شروع کرد بلند بلند گریه کردن...امیرالمومنین فرمود:خانم جان شما دیگه چرا گریه میکنید؟شما که از همّ و غمّ دنیا راحت میشید... مهمان پدرتون خواهی بود که فرمود:"ابکی لِما تَلقی بعدی..."فرمود:علی جان من برای شما گریه میکنم که بعد از من تنها میشید...

راست گفتی زهراجان...علی بعد شما تنها بود و سر به چاه ها میگذاشتند...تا شما بودید سر به بیابان و چاه ها نمیگذاشتند...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:12 ق.ظ | نظرات()


(دیگه دلخوشیِ حرم رفت

همه هستِ من از بَرَم رفت

قرارِ دلِ مضطرم رفت

دیگه مادرم رفت...۲)۲

 

دیگه بعد از این

کی میگیره اشک چِشامو

دیگه بعد از این

کی شونه کنه باز موهامو

 

*زینب داره میگه...*

 

کی میگیره اشک چِشامو

دیگه بعد از این

کی شونه کنه باز موهامو

(دیگه بعد از این

کی داره هوای بابامو...؟!)۲

 

"وااااای....مادرم ...وااااای... مادرم..."

 

غمِت تو دلم جا نمیشه

 

*من آروم میخونم...میدونید چرا؟چون وقتی خبر به مردم رسید...ازدحام شد...تمام کوچه پشت در گریه میکردند...

من همیشه برام یه سوال هست...

اونایی که اینقدر گریه کردندپشت در...اون روز که آمدند در رو آتیش بزنند کجا بودند...؟!

حتما باید مادرمون از دنیا میرفت،می اومدید؟!

گریه میکردند...ابوذر اومد گفت:به تعویق افتاد...مولا گفته:برید...اونام حرف گوش کردند رفتند...مثل ما نیستند که یه عمری بیان پشت در بشینند گریه کنند...گفتند:خب رفت دیگه...انا لله و انا الیه راجعون..*

 

 

غمِت تو دلم جا نمیشه

 

*باید آروم بخونم...چون صدا ناله نباید زیاد بلند بشه...*

 

فِراقت مداوا نمیشه

گره خورده کارم یه جور که

دیگه وا نمیشه...

میشه برگردی...؟

دلم توی غمها اسیره

میشه برگردی...؟

 

*یه اسمی رو آورد فاطمه بهش حساسه...*

 

میشه برگردی...؟

دلم توی غمها اسیره

میشه برگردی...؟

حسینت بهونه میگیره

(میشه برگردی...؟

بدون تو بابا میمیره...)۲

 

"وااااای....مادرم ، وااااای... مادرم..."

 

بدون تو زندونه...خونه۲

غم و دردِ  تو مهمونِ خونه

شد از دودِ آتیشِ این در

عزاخونه...خونه

 

(خدایی سخته

عزیزت بره جابمونی...)۳

خدایی سخته

تو این خونه تنها بمونی...

خدایی سخته

تو دنیا بی‌زهرا بمونی

 

*اومد سر خانوم رو تو آغوش گرفت..."و اَرسَلَه الدُّموعُ علَی خَدَّیه..."

اشک از  دو تا چشمای علی جاری شد...

 صدا زد بانوشو...

بچه ها یه گوشه ای نشستند دارند نگاه میکنند...بابا داره با مادر حرف میزنه...فاطمه جان من همون علی ای هستم که قرارِ من بودی...فلذا وقتی کنار قبر رسول الله رسید،گفت: "قَلَّ یا رسول الله عَن صَفیَّتِک صَبری...

علی دیگه بی صبر شده...یه جمله ای فرمود:علی،رکنش رو از دست داده...این بچه ها به خودشون میلرزند...ظاهرا بعد نماز عصر مادر از دنیا رفت...بدن این مادر وسط این اتاقه...

این ناله ها که به بَرَت تب و تابی دارد

التماس سه امام است...جوابی دارد؟!

آدم که عزیز از دست داده به هر چی نگاه میکنه یاد یه خاطره می افته...

به لباسش نگاه میکنی یادش می افتی...به مصلای نمازش نگاه میکنی یادش می افتی...خاطره های خوب...خاطره های جانسوز...همه خاطره ها یادت میاد...

به دستاسی که مادر هم برای حسین لالایی میخوند...هم آرد درست میکرد...یادش می افتی...

اما یه جایی چشمشون افتاد...خیلی آتیش گرفتن...برگشتن یه لحظه چشمشون به در و دیوار افتاد...همین جا بود صدای یا ابتای مادر ما بلند شد...*








!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:23 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم