امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
   كانال متن نوحه مداحان کشوری        دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت بر روی تصویر زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join را انتخاب کنید. تذکردرصورتی که پس از کلیک کردن بر روی تصویر با صفحه‌ای از پیغام های لاتین و یا این پیغام که این یک ربات است ،مواجه شدید، می بایست در ابتدا تلگرام خود را به روز نمایند

                

با صبر در نهایت ایوب مانده ام

با داغ تو چو مریم مصلوب مانده ام

*حسین جانم ... داداش خوبم ... قول و قراری که داشتیم همه رو داشتم ... بی صبری نکردم . بی طاقتی نکردم . حسین جانم ... آبروتو حفظ کردم داداش ...*

با صبر در نهایت ایوب مانده ام

با داغ تو چو مریم مصلوب مانده ام

تا باز گردی از سفر گرگ ، یوسفم

پیراهنت به سینه ، چه یعقوب مانده ام

*امام زمان هم در ناحیه مقدسه یه اشارهٔ اینجوری دارند ... میفرمایند سلام بر اون بدنهایی که گرگهای درندهٔ کربلا ، این بدنهارو پاره پاره کردند ... سوال اینه! ... اینهمه درنده ! چرا نگفتن شیرها ؟! چرا نگفتن روباه ها ؟! چرا نگفتن سگهای درنده ؟! اینهمه درنده ... چرا اینقدر روی گرگ تکیه میکنند این خانواده ؟! ...

برای این که خصلت گرگ اینه گرسنه هم نباشه ، پاره میکنه ... بقیه درنده ها یه شکار که میکنند به بقیه دیگه کاری ندارن ... اما گرگهای صحرای کربلا ، علی اکبر رو پاره کردند ... اومدن سراغ قاسم ... قاسم رو پاره پاره کردند ، اومدند سراغ عباس ... رفقا ...گرگهای کربلا به شیرخواره هم رحم نکردند ...*

حسین ... غریب کربلا حسین ...

حسین ... شهید سر جدا حسین ...

*به جان أباعبدالله قسمت میدم به این چشمات التماس کن ... نکنه من این حرفارو بزنم چشمات خشک بمونه و من خجالت بی بی رو بکشم ...*

تا باز گردی از سفر گرگ ، یوسفم

پیراهن به سینه چو یعقوب مانده ام

*مگه به همین جا ختم شد! ...*

کاش دشمن کمی حیا میکرد

ختم میشد مصیبتت اینجا

بوی جسم حسین می آید

از چهل نعل تازه می‌ آید

*به همین جا ختم شد؟! نه ... مگه دست از سر حسین برداشتند! ... حسین جانم ....*

مبهوت آن شب و لب خیزرانی أم

*بابا ولش کنید ... بدنشو که توی کربلا پاره پاره کردید و ولش کردید ... سرشو چهل منزل روی نیزه ها ... چرا دست از سر حسینم برنمیدارید ...*

مبهوت آن شب و لب خیزرانی أم

در راز گفتگوی لب و چوب مانده م

در قتلگاه تو ، نفسم پرسه میزند

من در همان حوالی آشوب مانده ام

من درشُکوه و دلهره ، درعشق و اضطراب

در لحظه ٔ وداع تو ای خوب مانده ام

*نگاه میکردم روی ذوالجناح نشستی حسین جانم ... مثل کوه روی ذوالجناح ... با خودم حیرون مونده بودم ... این همونه که اینهمه داغ  دیده! ... شکوه تورو میدیدم ...

از یه طرف دلهره داشتم نکنه اینم از دستم بره ...*

من در شکوه و دلهره ، در عشق و اضطراب

در لحظهٔ وداع تو ای خوب مانده ام

*بحق زینب سلام الله علیها ... ده مرتبه دستهای گدایی به درگاه الهی بلند کن ده مرتبه بگو یا الله...



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:46 ب.ظ | نظرات()

فخر زنان فاطمۀ اطهری

پیکِ خدا را چه نکو دختری

ام ابیها لقبت زان سبب

کز حَسبت دخت پدرپروری

گوهر یکدانه ی دریای وحی

رحمت حق شافعۀ محشری

یازده اختر که درخشش گرفت

در فلک دین همه را مادری

آنچه که در مَتن کتاب وجود

نکته به نکته همه را از بری

زُهد و صَلاح و شرف و فضل را

هم رقم و هم قدم حیدری

آنچه تو را بیش ستایم باز

برتر و بالاتر و والاتری

مرز تو مُلک ملکوت خداست

کی به هوای فدک خیبری؟!

 *از زمان آدم تا الان سابقه نداشته یه بدنُ سه تا امام غسل بدن ... نیمه ی شب بدنو از تو اتاق آورد تو حیاط ، صدا زد حسن جان،حسین جان شما آب بیارید رو بدن مادر بریزید من بدن رو از زیر پیراهن غسل بدم.

اجازه نداد پیراهنشو در بیارن...چون میدونست زیر نور شب بچه ها و علی کبودی بدنشو میبینن ... ورم بازوشو میبینن ... پهلوی شکستشُ میبینن ...

نمیدونم این سه تا امام با چه حالی بدن رو غسل دادن...بدن رو که کفن کرد صدا زد دخترانم،پسرانم این آخرین باریه که مادرتون رو میبینید ... بیاید برای آخرین بار با مادرتون وداع کنید...

بچه ها وقتی دیدن بابا اجازه داد دویدن ... امام مجتبی صورت رو صورت مادر گذاشت ... ابی عبدالله صورت کف پای مادر گذاشت ... دو تا دخترای پنج ساله و شش ساله صورت دو طرف مادر گذاشتن ...

یه مقدار که گریه کردن امیرالمومنین آمد حسن رو بلند کرد برد گوشه ی حیاط ... اومد ابی عبدالله رو بلند بکنه دوباره حسن برگشت صورت رو صورت مادر ... نمیدونست چی کار بکنه با این بچه ها ...

بالاخره امر کرد بچه ها کنار برن ... امام صادق میفرمایند از بدن مادرم با اون بدن احسن تقویمی با آن بدن چهارشانه که شبیه بدن پیغمبر بود غیر پوست و استخوان چیزی نمانده بود ... همینو علی میخواست برداره دید نمیتونه ...

دورکعت نماز خواند کنار قبر ... خدایا به من کمک بده من این بدن رو دفن کنم ...

بالاخره وارد قبر شد و بدن را سرازیر کرد ... بند کفن رو باز کرد ... صورت سیلی خورده رو روی خاک گذاشت ... علی جان شما صورت زهرا رو روی خاک گذاشتی اما زین العابدین تو قبر ابی عبدالله متحیر مونده ... بدن صورت نداره که رو به قبله قرار بده ...

رگ های بریده رو رو به قبله گذاشت....

*ابتا اما الدنیا فَبَعدَک مُظلِمَه و اماالاخرةُ  و بنور وجهک مُشرِقَه ...*

خدایا آنچه به خوبان عالم عنایت کردی به ما و زن و بچه ها ونسلمون عنایت فرما.

خدایا گریه بر اهلبیت رو از ما نگیر.

خدایا اهلبیت رو از ما نگیر.

خدایا حیات و مرگ مارو حیات و مرگ اهلبیت قرار بده.

خدایا از جا بلند نشده  تمام گناهان ما رو ببخش.

 گناهان بین ما و مردم به خصوص گناهان مالی رو هم توفیق بده از دین مردم آزاد بشیم.

خدایا دین ما این ملت بزرگوار بی نظیر ما،مرجعیت ما،رمضان محرم و صفر و فاطمیه ما علماء ربانی ما رهبری ما را در پناهت حفظ فرما.

خدایا به حق زهرای مرضیه وجود مقدس امام زمان رو دعاگوی ما و زن و بچه و نسلمون قرار بده.






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:02 ب.ظ | نظرات()

                  

حضرت از مسجد برگشت ...*وَ أمیر المؤمنین یَتَوَقَّعُ رُجوعَهاٰ إلَیه ...*

یعنی علی علیه السلام نشسته بود در انتظار برگشت زهرا سلام الله علیها ...

*وَ یَتَطَلَّعُ طُلوعَها عَلَیه ...* البته خیلی زیباست این جملات

یعنی چشم براه حضرت زهرا بود...تَطَلُّع به اصطلاح ما در انتظار بودن و به قول ما سرک کشیدن هست ... شاید علی علیه السلام دم درب خانه بود ، سرک میکشید ببینه حضرت کی برمیگرده ... مثل کسی که دلواپس باشه ...

این جمله رو قبلا نگفتم الان میگم..احتمال اینو میداد ... چون اینها دریده هائی هستند ... احتمال خطر میداد برای حضرت زهرا سلام الله علیها ... که بعد هم همین خطرو اجرا کردند... این تعبیر میگه دلواپس بود ببینه زهرا کی برمیگرده ... نکنه زهرا طوری بشه ...

تا اینکه دید آمد ... وقتی آمد ، حضرت آروم شد به اصطلاح ما ...

زهرا سلام الله علیها وقتی وارد میشن ، چشمشون میفته به علی علیه السلام که جملاتی داره اینجا ... (مفصله ولی من حالا دو جملشو میگم (

ظاهراً وقتی علی علیه السلام، زهرا سلام الله علیها رو میبینه خوشحال میشه و میاد داخل اتاق میشینه ... یه شکلی نشسته بود که‌ این جملات رو حضرت زهرا شروع کردند به گفتن ...

*إشتَمَلتَ شَملَةَ الجَنین وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنینِ ....*

مثل طفل در رحم مادر نشستی! ... زانو به بغل گرفتی! مثل آدمهای متهم ، گوشه خونه نشستی! (خطابهائی هست که میکنه... من یه وقتی گفتم حضرت زهرا این جملات رو گفت بخاطر این که توی تاریخ بماند ، که من و شما نگیم چرا علی علیه السلام کذا (

 این جمله رو گفتند که دوجور هم نقل کردند ...

*اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ ...* در جنگها گرگهارو میدریدی ...

*وَ افْتَرَشت التُّرابَ ...* حالا خاک نشین شدی تو !؟ ...

اکثرا اینجور نقل میکنند ... یه نقل دیگه داریم

*و افْتَرَسَکَ الذُباٰب ...*مگسها دورت جمع شدند ، دارن تورو میدردند؟! آره ؟! فاتح خیبر ؟! تو این شدی حالا ؟!

علی علیه السلام همه حرفای خانوم رو گوش میده تا صدای مؤذن بلند میشه و تکبیر گفتنُ بعد هم شهادت به رسالت که میرسه و رو بلند میکنه و پاسخ حضرت زهرا رو همونجا میدهند  ... که اگر من بلند بشم ، شروع کنم به حرکت ، دیگه اسمی از پدرت روی مأذنه ها باقی نمی مونه و اسمی نمیبرند ...

این یه صحنه بود که‌ زهرا سلام الله علیها مسجد بود و علی علیه السلام خانه بود و به انتظار ...

یه صحنه ی بالعکس داریم ...

علی علیه السلام رفته بودند مسجد برای اقامه نماز ظهر ... از مسجد اومد بیرون ، یه وقت توی کوچه نگاه کرد دید اُم أیمن ، أسما بنتِ عمیس سراسیمه دارن میان ... اینها پیام زهرا رو میخواستند به علی علیه السلام برسونند ...

زهرا سلام الله علیها حالش منقلب شد ، به اُم أیمن و أسما گفت برید علی رو خبرش کنید ، از مسجد بگید برگرده ...

علی علیه السلام چشمش افتاد به اینها ... گفت ماالخَبر؟! چی شده؟! ...

*ماٰ لی أریٰ کُنَّ مُتَغَیِّراتِ الوُجوهِ و الصُوَر ...*

چیه؟! سراسیمه میدوید؟! رنگها از چهره هاتون پریده؟! چی شده؟!

گفتند یا امیرالمؤمنین ... سریع بیا خونه ، زهرا رو دریاب ، اما فکر نمیکنیم ، گمان نداریم که تو زهرا رو دیگه زنده ببینی! ...

علی علیه السلام به عجله اومد، وارد حجره شد ، چه صحنه ای رو دید ، من که نمیدونم بگم ... اما اینو مینویسند که یه مرتبه دیدند عبارو از دوش برداشت ... پرت کرد ... عمامه از سرش برداشت به یه طرفی ... بند قبارو باز کرد ... نشست زمین ... سر زهرا رو به دامن گرفت ...

در یه روایتی دیدم که میگه سر زهرا رو به سینه ش چسباند ...

صدا زد *یا زَهراٰ ... یا بِنتَ مُحمد المُصطَفی ...* جواب نشنید

*یَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّكَاةَ بِأَطرافِ الرِّداءِ ...* جواب نشنید

من در یه روایت دیدم میگه ... *فَناٰدیٰ ...* یعنی یدفه علی فریاد کشید اینجا دیگه ...

*یَاابْنَةَ مَنْ صَلَّى بِالْمَلَائِكَةِ فِی السَّمَاءِ ...* ای دختر کسی که شب معراج در آسمانها با فرشتگان نماز خوند ... جواب نمیاد

بالاخره میدونی چی گفت ؟!

گفت ...*یاٰ فاٰطِمه ، أَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ...*

ای فاطمه ... من پسر عموت علی هستم ...تا نام علی رو برد ، زهرا چشمشو باز کرد... علی گریه میکنه، زهرا گریه میکنه ...

نقل کردند ... علی علیه السلام اشک زهرا رو پاک میکنه ، زهرا سلام الله علیها اشک علی رو پاک میکنه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 03:53 ب.ظ | نظرات()

                   

یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِكُ إلاّ الدُّعاءَ فَاِنَّكَ فَعّالٌ لِما تَشاءُ، یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَذِكْرُهُ شِفاءٌ وَطاعَتُهُ غِنىً ، اِرْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجاءُ وَسِلاحُهُ الْبُكاءُ، یا سابِـغَ النِّعَمِ، یا دافِعَ النِّقَم یانُورَ الْمُسْتَوْحِشینَ فِى الْظُّلَمِ* انقده تاریکی ها رو درک خواهیم کرد ... تاریکی سکرات موت ... (الله اکبر)  تاریکی شب اول قبر ... تاریکی برزخ ... اونجا منتظر یه روزنه ای ...* یانُورَ الْمُسْتَوْحِشینَ فِى الْظُّلَمِ * کی به داد ما می رسه ؟؟ ... طاووس یمانی میگه اونقده پیغمبر زیر گلوشُ بوسیده بود ... اونقده پیغمبر پیشانیِ حسینش رو بوسیده بود ... که ما تو تاریکی هم حسین رو میشناختیم ..." شب جمعه ست ... شب زیارتی ابی عبدالله ست ... بریم کربلا ... هنوز بعضی ها تماشاچی اند ..."

از کجا می دونی شب جمعه ی بعد زنده ای یا نه ؟؟؟

دیگه روزای آخرِ عمر فاطمه ست ... آخرین دعاها رو در حق همسایه ها کرد ...."( فهمیدی چی گفتم؟) دیگه روزای آخریه که فاطمه مهمانِ علیِ ....آخرین روزاییِ که اربابِ ما مادرشُ داره می بینه ...

نمی دونم این شبِ جمعه های آخر تونست دستشو شکسته ش رو بالا بیاره؟؟

اما اونچه تو روایت اومده نشون میده بی بی دیگه نتونست از بستر بلند شه ...."

لَزمَتِ الفَراش ...* امام صادق فرمود : مادر ما دیگه بستری شد ...

* نَحِلَ جِسمُها یُغْشَى عَلَیْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ* یعنی لحظه به لحظه مادر ما از هوش میرفت ....

فیض آماده ست منم بشینم مثل شماها گریه کنم  ....

دونه دونه وصیت هاشو کرد ، بچه ها رو از حجره بردن بیرون " فرمود علی بیا ..."خیلی وقتهِ باهم دوتایی حرف نزده بودن ... (الله اکبر ) اومد کنار بسترِ بی بی دوعالم ، مرحوم محدث قمی می نویسد فاطمه حتی نمی تونست صورتشو برگردونه ... " امیرالمومنین کمکش کرد"

دست زیر، سر زهرا گذاشت این بدن رنجور و زخمی فاطمه رو از بستر جدا کرد ...

انقده نانجیبا به پشت و کتف و بازویِ بی بی باقلافِ شمشیر ضربه زده بودن ... که امیرالمومنین خودش خم شد فاطمه بیشتر اذیت نشه  ... این دو تا نگاه به همدیگه گره خورد ... فاطمه ام دودستشُ دور سر علی حلقه کرد ...." تا نگاش به چشم علی افتاد نمی دونم چی دید،فرمود "ابکنی" گریه کن حیدر ....

*وَابکِلل الیَتاما* هم برا من گریه کن ، هم برا بچه یتیم هام گریه کن ... اما علی جان تو این بچه یتیما یه دونشو از همه بیشتر سفارش می کنم .... (شب جمعه س بریم کربلا ...) *وَلا تُنسی قَتیلِ الاعَدا بِطَفِ العِراق .....* از همه بیشتر به حسین سفارش کرد .....

حسین .....

یه جمله و التماس " وسط گریه بر بی بی دو عالم با حضرت یه عهد و پیمان ببند بگو بی بی جان به علی سفارش کردی * وَلا تُنسی قَتیلِ الاعَدا بِطَفِ العِراق * ماهم با تو عهد و پیمان می بندیم :

ابد والله یا زهرا .... ما نِنسَی حُسِینا ....*

دست گداییت رو بیار بالا ... هر کی می خواد این عهد و پیمان رو ببنده دل فاطمه رو خوشحال کنه سه مرتبه صدا بزنه یا حسین ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 03:27 ب.ظ | نظرات()

ای سایه ات فتاده به روی سرم حسین

معنای واقعیِ اصول کرم حسین

یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماند

تسکین دردهای دل مضطرم حسین

*هر وقت اسمتو آوردم آروم شدم ... آقا ، اینو از خواهرت یاد گرفتم ... هرجا عذابش میدادن میگفت حسین ، غمهای عالم از دلش میرفت ... اصلا من اسم تورو میارم خدا نگاهم میکنه ... اصلا اسمتو میارم گره هام باز میشه ...

می کشی مرا حسین ...

روضه با همین ناله ها خوبه ... قدر لحظه لحظتونو بدونید ... هنوز روضه نگفتن چشماتون بارونی شده ...

بگو اومدم باهات یه دستی بدم ، برا مادرت مایه بذارم ...

شنیدم مادرت راه نمیتونه بره ... وگرنه توی این برف و باران کی میاد ؟! .... دیدم مادرت افتاده ... دویدم اومدم*

یادم نمی رود که همه عزتم توئی ...

*نمکت به من حروم اگه فکر کنم خبریه و فکر کنم خودم کسی شدم ... مردم از صدقه سر تو جواب سلاممو میدن ... من فردای قیامت آبرودارم ... توی اون جمعیت محشر ، حسینیا مثل نور میدرخشند ...

مادرت میاد ... انتخاب میکنه ... تو بیا ... تو بیا ... یادته روی موتور سردت شده بود اما زیر لب میگفتی فدا سر مادر ... اگه غیر از اینه بگید ... بخدا دستتونو میبوسم ...

ای کاش مادر مدینه نبودی ... ببین بچه ها دور پسرت چه جور میگردن ...*

کاش همسایه ی ما میشدی ای مادرجان

بخدا میخ ندارد ...

*کجا رفت روضه ... من روضه نمیگم حالا ... یه شب مهمونم ، صد سال دعاگویم ... یه خاطره بسازیم امشب ... یه روز با پرچمتون از اینجا همه بریم کربلا ...*

یادم نمی رود همه ی عزتم توئی

من پای سفره ی تو شدم محترم حسین

*آقاجان ... آخر سال ماست ... اصلا حواست به ما هست یا نه ... از اربعین خیلی گذشته ... من دوباره دلم تنگ شده ... تا کی برم توی حیاط امام رضا ... هی بگم به نیت کربلا سلام آقا ...

من دلم بین الحرمین میخواد ...

آره پنجره فولاد کربلا میده ... اما اگه شما (مشهدیا) دیر به دیر برید کربلا ، مردم حرف درمیارنا ... طرف میکوبه از شهرش میگه برم امام رضا ، کربلامو بگیرم ... تو بقل گوشته امام رضا ...

حالا ببینم این یه بیت رو چه جور از من تحویل میگیری ...*

لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد

ای مهربانتر از پدر و مادرم حسین ...

*آره آقا ... من خودمو به تو چسبوندم ... خب به درد نخور هم که باشم تورو دارم ... خب اگه بدرد بخورارو دور خودت جمع کنی پس چه آقایی ... تو مادرت فاطمه ست ...

مادر شما اسمش توی عالم پیچیده ... هرکی بدردنخوره دستشو میگیره ... یکبار هم سر ما ، تو ضرر بده ... همش که نباید تو سود کنی ... من به همه گفتم با تو رفیقم ...*

من سالهاست در به در روضه ی توأم

*یادتونه .... همسن و سالای من بهتر یادشونه ... اینقدر سر پرچم گرفتن توی دسته کتک خوردیم ... اینقدر سر زنجیر بزرگتر برداشتن دعوا کردیم ... من اینقدر کُتل برای دسته هات روی شونم کشیدم ... من اینقدر برای تو کارگری کردم که به بابام حرفشو گوش ندادم ... حالا این درسته برای یه کربلا به این روز بیفتم ... من میخوام هر وقت گفتم حرم میخوام صبح حرم باشم ......*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 03:16 ب.ظ | نظرات()


هذا حسینٌ بالعَریٰ و بَناتُکَ سَبایا ...

*منو حلال کنید ... شرمنده ...*

یادش بخیر مویِ تو را شانه میزدم
افتاده دست شمر ، چرا خاطرات من

*حسین ...*

افتاده در صحرا تنت ، برده عدو پیراهنت
برده عدو پیراهنت ، خون می‌چکد از گردنت

*زینب بمیره یاحسین ...*

ساربان داد مزن ، ما کس و کاری داریم
ساربان تند مران ، همسفرم جا مانده

کاش میشد که لباسی برسانم به تنش (چرا ، چرا؟! )
آبروی همه ، عریان روی صحرا مانده

برسانید خبر را به علمدار حرم
چادر خواهر تو زیر قدمها مانده

ناقه زانو زده تا اینکه سوارش بشوم
چشم من سمت علی اکبر لیلا مانده

ای که به عشقت اسیر ، خیل بنی آدمند
سوختگان غمت ، با غم دل خرمند

*امشب مادرش میاد کربلا ... هی میگه حسین من ، حسین من ... *

هرکه غمت راخرید،عشرت عالم فروخت
باخبران غمت ، بی خبر از عالمند

*سیدنا الغریب ، سیدنا المظلوم ، سیدنا العطشان ... یا اباعبدالله*

 
  


!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:33 ب.ظ | نظرات()

أسما به چهارتا بچه که بزرگشون هشت سالش بود ، امام مجتبی...

امام حسین شش سالش بود ...

زینب کبری پنج سالش بود ...

حضرت کلثوم چهار سالش بود ...

گفتش که درب رو باز نکنید ...

گفتند میخوایم بریم پیش مادرمون ...

گفت مادرت استراحت کرده ...

گفتند نه ...

بالاخره درب رو باز کردند ...

وقتی چهارتائیشون اومدند ، اینجور که روایت میگه اینجور نشستند که ...

امام حسن که هشت سالش بود بالای سر مادر

دوتا دختر ، دو طرف مادر

أبی عبدالله هم پائین پای مادر

هر چی مادرو صدا زدند ، دیدند جواب نمیده...

امام حسین از جا بلند شد ... گفت برادر ، خواهرا ، من الان میرم بابامو خبر میکنم ... أبی عبدالله اومد مسجد ... به باباش گفت بابا، هرچی میتونی عجله کن . فکر نمیکنم دیگه مادرمو زنده ببینی ...

این خبر رو که به امیرالمؤمنین دادن ... نوشتند از جا که بلند شد ، عبای حضرت افتاد ولی برنداشت ... کفشش هم نپوشید ... یعنی زهرا مقامی داره که منه علی باید پابرهنه به زیارتش برم ...

در حالی که داشت به طرف خونه میومد ... اینجور زمزمه کرد ...

*لِكُلِّ اجْتِمَاعٍ مِنْ خَلِیلَیْنِ فُرْقَةٌ ...*

بین دوتا یار ، آخرش جدائی میفته ...

*وَ كُلُّ الَّذِی دُونَ الْفِرَاقِ قَلِیلٌ ...*

هر مصیبتی آسانه ، ولی مصیبت فراق یار خیلی سنگینه

 *فَإِنَّ افْتِقَادِی فَاطِماً بَعْدَ أَحْمَدَ ... دَلِیلٌ عَلَى أَنْ لَا یَدُومَ خَلِیل ...*

من که هنوز ، حرارت داغ پیغمبر از قلبم سرد نشده ... چی شد اومدین خبر مرگ زهرارو برام آوردین ؟!




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:24 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم