تبلیغات
بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر روضه
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
   كانال متن نوحه مداحان کشوری        دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت بر روی تصویر زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join را انتخاب کنید. تذکردرصورتی که پس از کلیک کردن بر روی تصویر با صفحه‌ای از پیغام های لاتین و یا این پیغام که این یک ربات است ،مواجه شدید، می بایست در ابتدا تلگرام خود را به روز نمایند

                

                


اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ  السَّلامُ علیکِ یا بقیَّةَ النُّبُوَّة یا فاطِمه الزَهرا

*نَفسِی عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحبُوسَةٌ یا لَیتَهَا خَرَجَت مَعَ الزَّفَرَاتِ*

هر شب میومدکنارِ قبرِ فاطمه ش .... دونه دونه بچه ها رو می خواباند این زبان حال امیرالمومنین کنارِ قبرِ فاطمه شه ...

می گفت فاطمه جان ، *لَا خَیرَ بَعدَكَ فِی الحَیاةِ ...* اگرچه بعدِ بی بی حسنین و زینبین بودن اما هیچ کدومشون جایِ زهرا رو برا علی پر نمی کنن .... میدونی چرا؟ چون فاطمه کاشِفُ الکربِ علی بود .....

فرمود * لَقَدْ کُنْتُ أَنْظُرُ عَلَیْها* هر وقت به زهرا نگاه می کردم *فَتَنكَشِفُ عنیّ الهُموم َوالأَحزان* همه غم های علی زایل میشد ..... *لَا خَیرَ بَعدَكَ فِی الحَیاةِ أَبكِی مَخَافَةَ أَن تَطُولَ حَیاتِی* هر شب آرزو میکرد سپیدۀ صبح سر نزنِ ... بیشتر با بی بیِ دو عالم دردُ دل کنه ...

این حرفِ ابنِ عباسِ ... علی میگفت : *أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ ، وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ* بعضی شب ها هم ابن عباس با علی می آمد ... یه شب ابن عباس می گه آمد کنار قبرِ فاطمه ش ، صورت به خاکِ قبرِ بی بی گذاشت خوابش برد " بلافاصله بلند شد فرمود ابن عباس باید برگردم ..."

گفتم آقاجان هر شب می گفتی سپیده سر نزنه ، طولانی تزین شب ، شبِ علی باشه ؟

امشب به این زودی میخوای برگردی ...؟؟

فرمود قدری خوابم برد ، فاطمه م رو زیارت کردم فرمود علی جان اینجا رو خاکِ قبرِ من خوابت بردِ بلافاصله برگرد ، حسینِ من از خواب بیدار شده .....

رحمت خدا به این ناله ها ... یه جمله بگم ...

بی بی جان ... یه بی خوابی یتیمِتُ نتونستی تحمل کنی یاابالحسن  یه لحظه بی خوابی حُسِینِ تُ نتونستی ببینی ... اخ لایَوم کَیومَک یا اباعَبدِالله .... چهل شبانه روز این بچه ها تو بیابونا چی کشیدن ...... نه خواب داشتن ... نه خوراک ...

حسین .....



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:20 ق.ظ | نظرات()

رو بگَردانی زما دنیا جهنم میشود

روزیِ ما روزُ شب اندوهُ ماتم میشود

پِلک هایت باز کن،درهای رحمت را نبند

*آقا ... آگه رو پا موندم ، دلم گرمِ توِ ... با مایی ... اگه می بینی تو عزا مادرِت دق نکردم" .... آقا دلم خوشِ زیر سایه ت دارم نفس می کشم ....راستی ... ازم راضی بودی ؟؟؟....دیدی برا مادرت چی کار کردم ... دیدی چقد روضه رفتم ... هی اینور اونور کردم به چِشِت بیام .... ما عوضِ اونایی ام که حُرمت نگه نداشتن اومدیم ... هی از این روضه به اون روضه رفتیم .... چی میخواید مگه ؟؟.... ان شاالله داغِ مادر نبینید ... آقا...شنیدم مدینه برا مادرِت ختم نگرفتن .... اگه قابل می دونی ، یه سر به روضه ما بزن ... آخِ صاحبِ ختم تویی ... آخه رسم ما اینه اول میزاریم خانواده ختم ها رو بگیره ، بعد هیئتی ها جمع می شن .... میگن اگه اجازه بدید یه شب هیئتی ها میخواییم یه ختم برا عزیزتون بگیرن ... بعد خانواده اون متوفی میان احترام ... دم درِ ... صاحب عزا دم ِ در وایمیسته ... هرکی میاد میگه منت سرم گذاشتید" ...ما که از تو این چیزا رو نمی خوایم ... یه دوقیقه دم در ... جلو مردُم آبرو داریم ....اگر نیای حرف برامون در میارن ... راستی آقا ... حسن چطورِ؟؟؟؟شنیدم هر شب کابووس میبینه ...*

نزن  .... مادرُ جلو پسر ....

*اما زدن ....اما زدن *

در سَرُ رویم شدِ پیدا دگر موی سپید

*نگاه کنید خودتونو ، یه وقتایی بد نیست تو آیینه ... دیگه یواش یواش بچه ها ، با هم شروع کردیم ... دیگه یواش یواش ما هم داریم سابقه دار میشیم تو این دستگاه ... ) او سی سالِشِ میگه بیست و پنج سالِ نوکرم ... هر جا رفته بودیم الان بازنشسته شده بودیم .... من یه بار ازت چیزی خواستم مگه ؟!! اخه خواسته ما مگه چیه ؟!! اوج خواستم یه حرمِ....نوکری که با یه حرم آروم می شه نمی خوای ؟!! ....مگه من برا تو زحمتی داشتم ...خُب بدِ ... آدم احساسِ زیاد بودن می کنه...چه کار کردی برام ... پیر شدم ... من به رفیقام قول دادم با هم میاییم حرمت ....من آرزومِ روضۀ مادرتو کربلا بگیرم ...

بچه ها بجنبید ، حرم نرید تو دِلت می مونه....گفت بابا هر هفته من میومدم دم درِ هیئت میشستم ... اگه بچه ها سراغمُ گرفتن .... آقا ... اگه یه هفته نیام سراغمُ می گیری یا نه؟؟اصلا بیا یه هفته امتحانی نیا ببین نگرانت میشه یا نه ؟؟؟

رحمت خدا بر این ناله ها و ضجه ها ... میخوام روضه بگم ... الله اکبر ... سادات امشب منُ حلال کنید بزارید برا این رفیقام روضه بخونم ... امشب میخوام شستشو بخونم ... غسل بخونم ... *غسلنی باللیل ... كفنی فی اللیل ....* (خانم می گفت بچه ها می افتادن) زینب بغضِش ترکید ، گفت چرا شب ...."  کِسی نمیاد ...."*



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:47 ق.ظ | نظرات()


بریز آب روان اسماء ...

*بابا آب ریختن آهسته داریم ... مگه آب رو کِسی بریزی درد داره؟؟؟آخه نیگا کرد دید همه وَرَمِ ....*

بریز آبِ روان اسماء ولی آهسته آهسته...

*وصیت کرده بود علی از زیر پیراهن غسلم بده ... اسماء میگه آب می آوردم ... از یه طرف بدنُ می شست از یه طرف نگاه به بچه ها ... صدا گریه تون بلند نشه ... آستین به دهن ...(من یه مادر شهید دیدم تو این معراج شهدا هی می خواست به رو خودش نیاره ...یهو دیدم چادرش تو دهنِشِ ...) می خواست جیغ نزنِ ...ایشاالله دچار نشی ... اگه نتونی داد بزنی شک ندارم سکته می کنی ...."

میگه رفتم آب بیارم یهو دیدم صدا علی میاد ... علی که بچه ها رو آروم می کرد صدا دادش بلندش شدِ .... دیدم افتادِ رو زمین ... با آب به هوشش آوردم  ... آقا ... شما بچه ها رو آروم ... چطور خودت ...؟؟گفت : اسماء ... بازو رو دیدی ...؟؟ دست رد نمی شد .... *

تکرارِ ضربه ها که به یکجا نمی خورد

جای قلاف بر سرُ بر دستُ پای تو ...

گذاشت بی ادبی پا به روی چادر تو ...2

به زیر ضربه در آن گیرُ دار زهرا بود

بدنُ شست ... تنها کاری ازش نمیاد ... تا حالا بهشت زهرا حتما رفتید" باید یه نفر تو قبر باشِ ... از بالا جنازه رو تو قبر میدن ... یه نفری نمیشه ... آخ ... رفت تو قبر ... کِسی نیست کمکِش کنه ... اومد بیرون ... خدا علی رو کمک کن ... همۀ مقاتل اینو نوشتن ... دید دوتا دست از قبر بیرون اومد ... من این دست ها رو میشناسم ... دست های پیغمبرِ .... امانتی مو بده ... یه گریز بزنم مجلسُ تقدیم کنم ...

اینجا یه امام تو دفن یه معصوم موند ... اما خدا کمک کرد ... دوتا دست بیرون اومد ... کربلا بنی اسد ... بوریا آوردن ...

یه امام سراغ دارم بالا سرِ یه امام بهت زدِ شد ...  هر جای ِ بدنُ بلند می کرد ... یه جا می اُفتاد ....

 آخر رو حصیر بدنُ جمع کرد .... الله اکبر ... امام زمان من معذرت می خوام ....بدنُ تو قبر تنها گذاشت ... یه مقدار خاک جمع کرد ... رگ ها ....(بگم یا نه ...) بنی اسد دیدن بیرون نمیاد ... گفتن آقا ... از جدتون شنیدیم قبر خوب نیست باز بمونه " ... سر بالا کرد ...آری ... اما برا بدنی که سر روشِ ... رگ ها رو ، رو خاک قرار داد ... لبها رو گذاشت ....

وقتی خاک ریخت یه جمله رو قبر نوشت تا الان هرکسی کربلا میره بهم میریزه ...

هذا قَبْرُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلیِّ بْنِ ابیطالِب، الّذی قَتَلوُهُ عَطْشاناً ....حسین ........





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:44 ق.ظ | نظرات()


لاله زیر خار و خس افتاده بود
باغبان هم از نفس افتاده بود

ظلم و طغیان تا قیامت زاده شد
این چنین اجر رسالت داده شد

آن علی را لاله ی نیلوفری
از جفای خارها شد بستری

گشت در باغ ولایت برگ برگ
بود در فصل بهارش شوق مرگ

گاه رفت از تاب و گَه در تاب شد
لحظه لحظه ، قطره قطره آب شد

گرچه آتش داشت ، آهش سرد بود
ناله بود و سوز بود و درد بود

درد حیدر در وجود خسته اش
یک جهان غم در دل بشکسته اش

*از همه ی این دردا بالاتر ... از همه این زخمها جَری تر ...
 از همه ی این تنهایی ها تنهاتر ...*

درد تنهایی حیدر ، قاتلش
یاعلی ذکر طپشهای دلش

آفتابی بر فراز بام بود
دست و پا میزد ولی آرام بود

گاه چشمش بسته بودی ، گاه باز
گاه خامُش ، گاه در راز و نیاز

نیمروزی دیده از هم باز کرد
راز دل را با علی آغاز کرد

کرد با سختی به مولایش نظر
گفت محبوبم حلالم کن دگر

*سخته به امام حسین ... به قرآن سخته ...
 اصلا نمیخوام گریه کنی ... فقط میخوام گوش کنی*

سوخت سر تا پا علی از این سخن
خواست تا جانش برون آید ز تن

ناله زد ، کِی یاور بی یاورم
همدم و همسنگران بی سنگرم

ای نفس هایت صِدای روح من
ای به اَمواج بلاها نوح من

هستیِ من ، جانِ من ، جانانِ من
اینقدر بازی مکن با جانِ من

ای چراغ من ، مگو از خامُشی
ورنه پیش از خود ، علی را میکشی

ای علی را سَرو باغ آرزو
هرچه میگوئی ، حَلالم کن نگو

بی تو عالم سر به سر غم خانه باد
خانه ی بی فاطمه ، ویرانه باد

نه دلم را از فراقت چاک کن
نه به دست خویش اشکم پاک کن

باز زهرا چشم خود را باز کرد
راز دیگر با علی ابراز کرد

کِی پسرعم ، هر چه گویم گوش کن
آتشم را در درون خاموش کن

یاعلی! امروز چون گردید شام
عمر زهرای تو میگردد تمام

من که بستم چشم ، دست از من بشوی
شب تنم از ، زیر پیراهن بشوی

شب مرا تشییع کن تا آن دو تن
یک قدم نایند بر تشییع من

گر به تشییع من آید قاتلم
داغ محسن تازه گردد در دلم

گر نماز آرَد به جسم پاک من
قاتل سنگین دل و سفاک من

ناله از هر بند بندم سر کنم
شِکوه از تو پیش پیغمبر کنم






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:04 ب.ظ | نظرات()

گریه کن ای دیده بر احوال زار فاطمه

بر دل خونین و چشم اشکبار فاطمه

*بی بی جان برای شما گریه کنیم یا برای بچتون محسن شش ماهتون؟

کار بی بی به اونجا رسید که صدا زد "یا فضه الیک خذینی" چه کنه بی بی؟ مادر که نداره مادر را صدا بکنه ....

فرمود : فضه بیا به دادم برس،بلندم بکن،به خدا قسم بچمو کشتند ...

شما سیدا نبودید بیاید زیر بغل مادر رو بگیرید ... فضه آمد بی بی رو بلند کرد به طرف حجره ؛ من نمیدونم بی بی به در حجره رسیده بود یا نه که بچه سقط شد ... همه بگید وامحسناه ... "و اذا الموعودة سُئلَت،بایِّ ذنب قتلت "

امام زمان شما عزادار مادری خون گریه میکنی ...

یابن الحسن ! دو ششماهه از شما کشته شده ....

یکی مدینه میان در و دیوار یکی ام عاشورا بر دست حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه ....

این شعر رو در محضر عالم ربانی میرزای قمی نورالله مرقده خونده بودند اونقدر گریه کرده بود،غش کرده بود.

زبرق تیر چنان دست و پای خود گم کرد

که خواست گریه کند در عوض تبسم کرد

*من میگم کاشکی این تبسمم نکرده بود؛چرا؟! برای اینکه این تبسم بیشتر جگر حسین را آتش زده ...

چرا تبسم کرد؟ میخواد بگه بابا، بابا، بابا تشکر میکنم بابا ... برادرا،عموها رفتن کشته شدن من که دست و پام تو قنداق بود ، بابا ممنونم بغلم کردی میدانم بردی ....

علما نوشته اند : "فرجع حسین بطفل مذبوحا و دمه یجری علی صدرالحسین" کسی نبود این بچه را بگیره؟خود آقا این بچه را به طرف خیمه بردن در حالتی که خون گلو بر سینه ی آقا جاری بوده ...*

بیا بستان که برد ازدرد،به روی دست من خوابش

بیا بستان که غیر از من نکرده این چو پیغمبر

به یک ساعت دو قربانی،یکی اکبر یکی اصغر

بیا بستان که افتادست نوا مرغ خوش الحانت

بیا بستان نخواهد زد دگر ناخن به پستانت

اینجا امام حسین با خدا مناجات کرده،*یا رب بلا تدرکنی وحیدا قد اکثروا العصیان والجحودا.*

خدایا من تنها شدم، عباسم رفت ، بچمم رفت* ...

چون که تو خواسته ای باد فدای ره تو 

سر من پیکر من اکبر من اصغر من





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 02:32 ب.ظ | نظرات()

          

زیر بارون ... میوه شُ گرفته ... لاتِ میدون شوشِ برا خودش . از تو هجره ش زده بیرون داره میره خونه "

یه دفعه دید اثاثِ طرفُ ریختن زیر بارون ..."

یه زنُ و دخترم کنار خیابون وایسادن ... رو به دیوار کردن مردم نبیننشون ، خجالت بکشن"

یه بنده خدایی ام هی افتاده به پای یکی آقا تورو خدا بزار یه ماهی اثاثم اینجا بمونه ، زن و بچه م اسیر نشن .....

اومد جلو ، گفت : چه خبرِ؟

گفت یه سالِ کرایه ندادِ ...

گفت طِیّب خان یه سالِ کرایه ندادِ ...

یه نگا کرد طِیّب ، دید زنُ بچه ش روشونو به دیوار کردن از خجالت

داشت فکر می کرد با خودش ، یه مرتبه صاحب خونه اومد گفت  : سید " بیا این وسیله تم جا مونده ...

تا گفت سید بیا ... تموم شد ....

.... سیدِ ...."

هر چی پول داشت داد ، گفت الباقیشم بیا دم هجره بگیر " کرایۀ یه سالش رو میدم ... سال دیگه شم من میدم ..."

بزار وسایلشونو تو خونه ... خودشم کمک کرد ...

داداش جون با نماز شبِ خالی به هیچ جا نمیرسی ....

باید یه کاری بکنیم ......

یکی از بزرگان و علما سوال کرد: یه کلید و راهی به من نشون بدید با همون برم جلو ..."

یه جمله گفت ، ایام فاطمیه هم بود ، گفت فقط  بهت می گم یه کاری کُن به چشمِ مادر سادات بیای .....

به چشم مادرِ سادات اومد اون کسی که جلویِ حسین ابن علی رو گرفته بود ...

اما وقتی اسم فاطمه اومد وسط ... سرشُ انداخت پایین ....

بخون علّامۀ مجلسی میفرماید ، با گردن کشیده ، فرماندۀ هزار تا سوارِ مقابلِ حسین ابن علی رو گرفته .... چشم به چشمِ ابی عبدالله ... گفت تا امیرم عبیدالله دستور نده اجازه نمی دم از اینجا تکون بخوری ...

حضرت عصبانی شد فرمود :

«ثَکَلَتْکَ أُمُّکَ» ..... برا یه پهلوون آوردنِ اسمِ مادر مرگ حساب می شد ...

مرحوم علّامۀ مجلسی یه عبارتی رو دارن : میگه تا این حرف رو زد ، اومد تا جواب بده " وقف کرد ... سکوت کرد ... سرشُ انداخت پایین  ....گفت اگه مادرت فاطمه نبود جوابتُ میدادم حسین ...

زودی به چشمِ مادر سادات اومد .....

همه وسائل رو گذاشت تو خونه ، زنُ بچه شم گفت برید تو خونه ، اینجا واینسید ... ناموسِ سید درم در خونه .....

درُ بست زیر بارون داشت میرفت ، سید درِ خونه رو وا کرد دنبالش دوید ...." گفت هر چی هستی باش " آبرومو خریدی مادرم آبروتو بخُرهِ ......

دیدی مادرش آبروشو خرید ؟؟؟ .....

الان زیر پای سیدالکریم(ع) دفنِ .....

یا امام رضا (ع) میشه به مادرت بگی آبروی ما رو بخرِ ......

لا اله الا الله .... آدم میترسه بعضی حرفا رو بگه ....

آقا شما میدونی اگه آدم آبروش بریزه چقدِ سختهِ ....

سرشُ علی بالا نمی گرفت تو کوچه ها ....

خجالت میکشید از مادرتون .....

تو فاطمیه باید بیای پیچ و مهره های شُلتُ سفت کنی ، باید بیای خرابی هاتو درست کنی ... تو باید بیای خدمت حضرت زهرا(س) بشینی دو زانو ... بگی ای مادر سادات ... که اگه به کسی نگاهی بکنی کسی رو بخری همه چی حلّه ...

آی اونایی که فکر می کنید خیلی خرابهِ وضعتون ....

اگه فاطمه نبود بهت میگفتم برو نا امید شو ....

اما فاطمه هست ........  




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:27 ب.ظ | نظرات()

              

امشب که مردم مدینه همه می خوابند ... نیمۀ شب خودش به تنهائی ... حضرت زهرا (س) ، هم هیکلِ پیغمبر بود ... امیرالمؤمنین به تنهائی این جنازه رو روی دست برداشت ... آورد توی حیاط ...

سنگین نبود ؟! ...

هم هیکل پیغمبر ، سنگین نبود ؟! ... نه ...

امام صادق میفرماید از بدن مادرم غیر از پوست و استخوان چیزی باقی نمونده بود ...

بدن رو آورد توی حیاط ... حسن جان ، حسین جان شما آب بیارید ... مادرتون وصیت کرده من بدنشو از زیر پیراهن غسل بدم ... چه وصیت بامحبتی ...

 نمیخواست چشم علی و بچه هاش به کبودی بدنش بیفته ... به کبودی پهلوش بیفته ...

قبر آماده شده ... اولین باری بوده که امیرالمؤمنین در یه حادثه به زانو اومده ... اولین بار ...

درب خیبر رو راحت کَند و پرت کرد ، اما هر چی نگاه کرد دید توان نداره این بدن رو دفن کنه ...

کنار قبر دو رکعت نماز خوند ... بعد سلام دعا کرد خدایا به من کمک بده ... خدایا به من کمک بده ...

نمیدونم علی جان ، شما برای یه بدن کفن شده ، بی طاقت شده بودی ... زانوت دیگه تکون نمیخورد ... نماز خوندی ، دعا کردی خدا کمک بده ...

دخترت کنار گودال چیکار کرد ؟! ... دخترت روی خاک نشست ... رو کرد به مدینه ...

صَلّیٰ عَلَیکَ یاٰ رَسولَ اللّٰه ، مَلیٖکُ السَّماٰ ، هٰذا حُسَینُکَ مُرَمَّلٌ بِالدِّمآ ، مُقَطَّعُ الأعضاٰ ... مَسلوبُ العِمامَةِ و الرَّداٰ ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:04 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم