امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما

!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.







http://s9.picofile.com/file/8319666900/90435ac04.jpg

مردی که نام دیگر او "آفتاب" است

بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

 

* بریم کاظمین....*

_________________

تو كاظمین آقا، حاجتمو داده

انگار دلم امشب، پنجره فولاده

 

چه حرمی ،چه گنبدی

حس می كنی، تو مشهدی

 

زهرا می گه ،خوش اومدی

كرمش، كرم امام رضاست

 

حرمش ،حرم امام رضاست

آقامون پدرِ امام رضاست

_________________

 

مردی که نام دیگر او "آفتاب" است

بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

 

حبل المتین ماست یک تار عبایش

این مرد از نسل شریف بوتراب است

 

پیداست از باب الحوائج بودن او

هر کس از او چیزی بخواهد مستجاب است

 

با یک سؤالش بشر حافی زیر و رو شد

هر کس به پای او بیفتد کامیاب است

 

*چقدر آدم ها رو عوض کرد، اومد دید داره از خونه صدای لهو و لعب میآد،صدا زد: دید کنیزی اومد دم در،صدا زد: کنیز! ببینم صاحب این خونه آزاده یا بنده است؟ گفت: نه آقا آزاده..این خونه و زندگی هم مال اونه،منم کنیزشم...گفت: معلومِ که آزاده،بنده بود که این جوری نمی شد...

کنیز برگشت،بُشر یه نگاهی بهش کرد، چرا معطل کردی؟کجا بودی؟ گفت: ارباب این جوری شد،یه آقایی بیرون ازم سئوال کرد، صاحب این خونه آزاده یا بنده است؟.... تو چی گفتی؟ گفتم: آزاده....اون چی گفت؟... گفت: معلومِ که آزاده،بنده بود که این جوری نمی شد...تا اینو گفت،یهو بُشر بلند شد،میگن:پابرهنه اومد تو کوچه،پشت سر آقا دوید، انتهای کوچه رسید به موسی بن جعفر،خودش رو انداخت رو قدمهاش،گفت: موسی بن جعفر! اومدم بهت بگم،نه بنده ام....آقا منم بنده ی خدا کن آقا.....*

 

چیز کمی که نیست ... آقا چارده سال

زیر شکنجه ، کنج زندان در عذاب است

 

نامرد ، زندان بان ، یهودی زاده ی شُوم

دست و سر و پاهای آقا را چرا بست ؟!

 

*یه مجلسی گذاشت هارون ، گفت: لباس تازه به موسی بن جعفر بپوشونید،آوردن آقارو تو مجلس،میوه و غذا جلوی آقا گذاشتن، همه اش نقشه بود، یه عده رو هم از بزرگان جمع کردن،خواست بهشون بگه:موسی بن جعفر احترام داره کی میگه زندان افتاده؟

همه جمع شدن،نگاه می کردن، موسی بن جعفر هم نشسته،یهو آقا شروع کرد حرف زدن،گفت: همه دروغِ...زد بهم نقشه ی اون نانجیب رو

برگردوند آقا رو زندان،این سندیِ ملعون،این زندان بان یهودی،دَرِ زندون رو بست،شلاق و تازیانه را برداشت،گفت:چرا این کارو کردی؟ شروع کرد،اینقدر با این تازیانه به سر و صورت موسی بن جعفر زد.... "اَلسَّلامُ عَلَى الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ"*

 

زخمی که در زیر گلوی او شکفته

یادآور زخم و غم طفل رباب است

 

با این غل و زنجیر و لب های تَرَک دار

تنها به یاد زینب و بزم شراب است

 

شاعر: علی اکبر لطیفیان

 

*آقامون رو شهید کردن،از زندان بیرون آوردن،چهارتا حمال،بعضی ها میگن:روی نردبانی،بعضی ها میگن:روی لنگه ی در این بدنِ مبارک رو آوردن، یه عده هم افتاده بودن داشتن استشهاد جمع می کردن،می گفتند: بیایید بنویسید آقاتون به مرگ طبیعی از دنیا رفته،داشتن استشهاد جمع می کردن.....

می دونی دلت رو میخوام کجا ببرم؟  میخوام بگم:بالای بدن دوتا آقا،دوتا امام، استشهاد جمع کردن،یکی موسی بن جعفرِ،اما یکی هم میدونید چه جوری بود؟ همه ریختن تو گودی ِ قتلگاه..دونه دونه دارن میگن چیکار کردیم، بنویس جایزه ی من اینجوریه....من نیزه زدم، من شمشیر زدم.....



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:44 ب.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8310672800/20597.jpg


ناگهان خلوت من با زدنی ریخت به هم

مجلس ذکرِ مرا بد دهنی ریخت به هم

 

رویِ این ساقِ ترک خورده بلندم کردند

استخوانم پسِ هر پا شدنی ریخت به هم

 

کار من از همه مجذوبِ خدا ساختن است

نظری کرده ام و قلب زنی ریخت به هم

 

*زن بدکاره رو فرستادن با اون وضع تویِ زندانِ آقا، دید آقا اصلاً سر بلند نمیکنه،فقط داره میگه: خدا!...

 

یهو زنِ افتاد رو زمین، با حالت سجده فقط می گفت:غلط کردم،این دیگه کیه؟ چرا با هر خدا خدایی که میگه من دلم میلرزه؟...

 

نمیدونم کربلا، اون بی حیا وقتی نشست روی سینه ی آقایِ من و تو.... مگه صدای مادرش رو نمی شنید؟ هی داره میگه: " بُنَیَّ.."

 

دید حساس شدم آمد و دشنامم داد

پسر فاطمه را با سخنی ریخت به هم

 

لعنتی بس که از این موی سرم می گیرد

زلف آشفته به هر آمدنی ریخت به هم

 

کار تشییع مرا لنگه دری عهده گرفت

از غم من دلِ هر سینه زنی ریخت به هم

 

*امام رضا نشسته بودن با حضرت معصومه سلام الله علیها،یه مرتبه این خواهر دید،امام رضا از نظرها غایب شد،بعد از ساعت هایی برگشت،یه نگایی به داداش کرد، دید داداش موهاش آشفته است، سر و روش خاکیِ،لباس ها خاکیِ، صورت برآشفته است، کجا بودی داداش؟ چرا سر و وضعت این طوریِ؟ صدا زد خواهرم! دیگه بی بابا شدیم،دیگه منتظر نمیخواد باشی،دیگه نمیخواد انتظار بابارو بکشی، میگن این خانوم اینقدر گریه کرد فقط یه خبر براش آوردن،دخترِ،دخترا بابایی اند....

 

 قربون اون دختری برم،کاش براش خبر می آوردن،یه مرتبه دیدن یه سر بریده رو آوردن...آی حسین

....



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:39 ب.ظ | نظرات()

http://s8.picofile.com/file/8310903742/2065.jpg

"یا اَبَاالحَسَنِ یا موُسَی بنَ جَعفَرٍ اَیُّهَا الکاظِمُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه"

 

صیاد را ببین که چه بیداد می کند

نی می کشد مرا و نه آزاد می کند

 

*بمیرم برات، قریب به چهارده سال،از این زندان به آن زندان...

 

"اَلسَّلامُ عَلَى الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ، بِحَلَقِ الْقُیُودِ وَ الْجَنَازَةِ الْمُنَادَى عَلَیْهَا بِذُلِّ الاِسْتِخْفَافِ‏ وَ الْوَارِدِ عَلَى جَدِّهِ الْمُصْطَفَى وَ عَلَى أَبِیهِ الْمُرْتَضَى وَ عَلَى جَدِّةِ فاطِمَةُ الزَّهراء"

 

یه وقت دیدن دَرِ زندان باز شد،نازنین بدنش روی تخت پاره ای بیرون اومد، سر از یه طرف آویزانه،پاها از یه طرف، یه نفر هم هی صدا میزنه: "هذا إمامُ الرَافَضَة"...

 

حسینی ها! کربلایی ها! انگار این رسم از کربلا و کوفه و شام باقی مانده بود،یه نفر سر بریده ی عزیز فاطمه رو بالای نیزه نشون مردم میداد، هی صدا می زد: "هذا رأسُ خارِجی" حسین.....

 

بی خودی نبود تو تشت طلا، هی قرآن تلاوت می کرد، تا بی بی زینب کبری سلام الله علیها وارد شد، اون وضع رو دید، صدا زد: " اَ مِنَ الْعَدْلِ یَابْنَ الطُّلَقاءِ! تَخْدِیرُکَ حَرائِرَکَ وَ اِمائَکَ، وَ سَوْقُکَ بَناتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم سَبایا"

 

برادر هم به یاری خواهر اومد، میان تشت طلا صدا زد: وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ"

 

امان از اون لحظه ای که خواهر دید،چوب خیزران برداشته شد،حسین....*

 

آهسته بزن که ایستاده اند

 یک عده اسیرِ داغ دیده

 

هر کس سر نی زده است سنگش

 قرآن ز زبان وی شنیده

حسین......



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:34 ب.ظ | نظرات()


http://s9.picofile.com/file/8313850300/motie.jpg

چه عالمی ست عالم باب الحوائجی

با توست نورِ اعظم باب الحوائجی

مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی

بر دوشِ توست پرچمِ باب الحوائجی

در آستانۀ تو کسی نا امید نیست

 

*امشب از این در کسی دست خالی برنمیگرده...

امشب در خونه ی باب الحوائج اومدن....ای کاش من هم بین زائرات بودم فردا که خودشون رو به کاظمین میرسونند...*

 

آقا برای ما همه باب الحوائجی

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیزِ واهمه باب الحوائجی

دیوانۀ سخایِ ابا الفضلی توام

مانند ماهِ علقمه باب الحوائجی

 

*تو این خانواده همه باب الحوائجند...ولی بعضی مشهورند مثل عموی غریبت همون بی دست کربلا باب الحوائجی...*

 

صحن و سرات غرق گل یاس می شود

وقتی که میهمان تو عباس می شود

در ساحل سخاوت دریای کاظمین

مائیم و خاک پای مسیحای کاظمین

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقایِ کاظمین

 

*آقا امشب گدا اومده در خونت یا موسی بن جعفر!

سائلی آمده و از تو کرم میخواهد...*

 

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقایِ کاظمین

رَشکِ بهشتیان شده حال کسی که هست

گوشه نشین جنتُ الاعلایِ کاظمین

نورِ الهی از همه جا موج می زند

توحیدی است بسکه سراپای کاظمین

داریم در جوار حرم، حقّ آب و گِل

خاتونِ شهر ما شده زهرایِ کاظمین

 

*امشب به خاطر این دختر عزیزت یه نگاهی به ما کن آقا...*

 

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

 

*علما! فضلا! شما خودتون رو خاک پای این کریمه میدونید...اگه ما مدینه نمیتونیم بریم..اگه راه مدینه به روی ما بسته شده...اگرم مدینه بریم نمیدونیم قبر مادرت کجاست...هروقت مدینه میریم آخرش یه جمله میگیم:*

 

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم

گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم...

 

*ما که مدینه میریم وضعمون اینه؛خداروشکر قم داریم،حضرت معصومه داریم،وارد حرمش که میشیم دست به سینه میگذاریم میگیم:"السلام علیکِ یا فاطمه..."*

 

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

در سایه سار کوکبِ موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فیضش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است

 

*همه جای ایران فرزند موسی بن جعفر هستند...*

 

فیضش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

هستی ماست نوکری اهل بیت او

ما خانه زادِ زینبِ موسی بن جعفریم

قم آستانِ رحمتِ آلِ پیمبر است

در این حرم، مُقرَّبِ موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دلِ ما را خریده است

ما بندۀ مُکاتَبِ موسی بن جعفریم

چشمِ امید اهل دو عالم به دست اوست

ماتِ مرام و مَشربِ موسی بن جعفریم

حتّی قفس براش مَجال پَرَندگی ست

مدیونِ ذکر و یارب موسی بن جعفریم

 

*مردم! این زندان آخر خیلی به آقامون سخت گذشت...

آقای ما نماز میخوند؛دست به آسمان بلند میکرد"یا سیدی نَجَّنی مِن حبسِ هارون"

خدایا نجاتم بده "و خَلِّصنی مِن یَدِه..یا مُخَلَّصِ الشَّجر مِن بَینِ رملِِ و تینِِ و ماء"

آقا جونم امشب یه خواهش ازت دارم...ای زندانی بغدا! دست به آسمون بلند میکردی و میگفتی:خدایا منو از زندان هارون خلاص کن.منم امشب به یه امیدی آمدم.من زندانیِ نفس اماره ام!من زندانی امیال شهوانی ام...آقا میشه امشب برای منم دعا کنی؟

آقا ماه رجب داره تموم میشه...صدای پای ماه مبارک به گوش میرسه...آقا منم اسیرم...منم زندانی ام...*

 

مدیونِ ذکر و یارب موسی بن جعفریم

دلسوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

شاعر:یوسف رحیمی





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:21 ب.ظ | نظرات()

http://s9.picofile.com/file/8313850300/motie.jpg

*مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا روایت کرده:

روش موسی بن جعفر این بود خصوصا زندان های آخر که بیش از ده سال زندان آقای ما طول کشید...بعد از طلوع آفتاب به سجده میرفتند و چندین ساعت در سجده میماندند.

هارون ملعون عادت داشت بعضی اوقات به پشت بامی که به زندان مشرف بود میرفت‌.یه روزی از دور نگاه کرد، گفت:این لباسی که من هر روز میبینم چیه؟

گفت:این لباس نیست..."انما هو موسی بن جعفر..."

قربونت برم...غل و زنجیر جامعه با اون بدن نازنینت چه کرده بود آقا...؟!

هارون ملعون هم این رو میدونست.

" اَلفضلُ ما شَهِدتَ بِهِ الاَعداء..."

گفت:"اَما هذا مِن رُهبانِ بنی هاشم" موسی بن جعفر از زهاد و عبادبنی هاشمه....*

 

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید؟!

بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید؟!

در بند ظلم و کینۀ قومی ستمگری

تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید؟!

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بین این قبیلۀ عصیان چه می‌کشید؟!

با پیکرش چه کرده تبِ تازیانه ها

با حال خسته گوشۀ زندان چه می‌کشید؟!

 

*مردم  یه وقت در زندان باز شد؛"فَحُمِلَ علی نعش و نودی عَلی؛هذا نعش امام الرفضه...

روی یه تخته پاره...چهارتا غلام زیر این تخته رو گرفتند،بدنش رو آوردند بیرون...اول جسارت کردند...اهانت کردند....خبر به گوش سلیمان بن ابی جعفر عموی هارون الرشید رسید..شیخ صدوق نقل میکنه:دستور داد برید این بدن رو بگیرید...بدن آقای ما رو از اون نامردا گرفتند...بلند صدا زدند:"اَلا و مَن اَرادَ اَن یَری طَیّبَِ بنَ طیب فَلیَخرُج..." همه جمع شدند...چه تشییع جنازه ای شد...سلیمان بن ابی جعفر روایت میگه"مَشی فی جِنازتِه متَصَلِّبا..."

پابرهنه کرد...عمامه از سر برداشت...گریبان چاک کرد.‌‌..دلا بسوزه برای غریب کربلا...*

 

شکرِ خدا که دختر مظلومه اش ندید

بابایِ بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما! دلم گرفته ز اندوهِ دیگری

طفل سه ساله گوشه ی ویران چه میکشید؟!

با دیدنِ سرِ پدرش در میان تشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه میکشید....

 

*بی بی جونم یا حضرت معصومه! سر از بدن بابات جدا نکرده بودند...شما رو روی خار مغیلان نکشونده بودن...چوب خیزران به لب و دندان....آی حسین....*

 

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان

خونین شده تلاوت قرآن....

 

*بابا ما از کودکی اینطور دیدیم هر کی قرآن خوند شما تشویقش کردید...احسنت و طیب الله گفتید...مگه قرآن نمیخونی؟!

این مردم چرا به لب و دندانت سنگ میزنند؟!

از سویدای دل اگه میخوای اربعینت رو از موسی بن جعفر بگیری از سویدای دل صدا بزن:یا حسین....*

شاعر:یوسف رحیمی






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:20 ب.ظ | نظرات()

http://s8.picofile.com/file/8292728418/13910.jpg

"اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ، وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ، وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِوَخُزّانَ الْعِلْمِ، وَمُنْتَهَى الْحِلْمِ، وَاُصُولَ الْكَرَمِ، وَقادَةَ الاُْمَمِ، وَاَوْلِیاءَ النِّعَمِ، وَعَناصِرَ الاَْبْرارِ، وَدَعائِمَ الاَْخْیارِ، وَساسَةَ الْعِبادِ، وَاَرْكانَ الْبِلادِ، وَاَبْوابَ الاْیمانِ، وَاُمَناءَ الرَّحْمنِ، وَسُلالَةَ النَّبِیّینَ، وَصَفْوَةَ الْمُرْسَلینَ، وَعِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعالَمینَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ"

گنبد امام هادی رو ساختند خوشحال شدیم، بقیع رو بسازیم چی میشه؟....ان شاءالله قسمت بشه دستِ جمع به زودیِ زود تو حرم امام هادی...

از اون فراز های آخر زیارت جامعه،گردنت رو کج کن،این رو به آقا عرضه بدار.. "یا وَلِی اللّه ، اِنَّ بَینی وَ بینَ اللّه عَزَّ وَجَلَّ ذُنُوباً" شرمنده ام،گنهکارم،روسیاهم...بی آبروم "یا وَلِی اللّه .." اگه شما نگذرید کارم زاره"لا یاْتی عَلَیها اِلاّ رِضاکُمْ" یه کاری امشب برام بکنید...

خوشبحال اونایی که ناله دارن،بخدا هر کی ناله نمیزنه خودش ضرر میکنه،خرج کنید این ناله رو،یه وقت این دهن رو پر از پنبه می کنند موقع کفن کردن،دیگه نمیتونی ناله بزنی...

امام هادی علیه السلام حاجت داشتند،می فرستاند کربلا تحت قبه ی حسین می گفتند:برام اونجا دعا کنید..

می خوای زائر امام حسین بشیم به نیابت از امام هادی؟نیت کنید با همه ی وجود...کربلا،کربلا،کربلا،کربلا..*

 

باز گویا هوای دل ابری است

 آسمان غصه دارِ مهتاب است

 

ولی من همنشینِ با اشکم

چشم هایم شبیه سرداب است

 

دارد از عرش ناله می بارد

مَلَک و جن و اِنس گریانند

 

چشم های فرات بارانی است

سامرا باز بیت الاحزان است

 

باز امشب دلم به دریا زد

در یَمِ معرفت شنا کردم

 

باز امشب به عشقِ یادِ شما

جامعه خواندم و دعا کردم

 

معدنِ وحی، مَهْبِط رحمت

حافظِ بی بدیلِ سِرُّ الله

 

هادیِ قلب های گمراهان

آه ذریّه ی رسولُ الله

 

مُعتَصِم از شما شفا یابد

متوکل توکلش به شماست

 

دوستانت که جای خود دارند

دشمنت هم توسلش به شماست

 

جانِ مهدی بیا دُعایمان فرما

ما غریبیم و آشنای توئیم

 

پر کن از مهر کاسه ی ما را

ما گدایانِ سامرایِ توئیم

 

*میگه:ایستاده بودم تو صف مردم که امام رو رد کنند،دیدم امام هادی سوار بر مرکب،بالای مرکب سرشون رو پایین انداختن،مثل اینکه داشتن به زمین نگاه می کنند "سنی مذهبِ داره این حرف رو میزنه" میگه: امام اصلاً به جمعیت دور و بر خودش توجه ای نداشت، همین طور که از دور می اومد،دیدم چقدر نورانیِ، چقدر این چهره دلرباست،تو دلِ خودم گفتم:این اقا رو برا چی اسیر گرفتن؟چه گناهی کرده؟ اصلاً به چهره اش نمیخوره گناهکار باشه،همین طور که می اومد از راه دور، تو دلم دعا کردم،گفتم:خدایا! شر دشمنای این آقا رو از سرش کوتاه کن..

آقا جلوم که رسید،سر رو آورد بالا،یه نگاهی به من کرد،گفت: دعای تو در حق ما مستجابِ،کسی نمیتونه آسیبی به من برسونه،خیالت راحت، همونجا سر بالا کرد،گفت: خدا برکت بده به زندگیت،خدا کمکت کنه،خدا خیرت بده...

میگه وقتی برگشتم به شهر و دیارم،رزقم ده برابر شد،زندگیم زیر و رو شد...آقاجان! امشب برا ما هم دعا کن...*

 

در شبِ شوم کاخِ عباسی

مثل خورشیدِ مُنجلی هستی

 

دست های مبارکت بسته است

هر چه باشد تو هم علی هستی

 

رسم این خانواده شد غربت

مثل  زینب چرا اسیر شدی

 

مو سپیدی برایتان زود است

در جوانی چقدر پیر شد

 

*اون ملعون آقا رو دعوت کرد به مجلس خودش، بیش از صد و بیست سرباز گذاشته،گفت:امام هادی که وارد شد،مُعطل نکنید،با شمشیر تیکه تیکه اش کنید،اما وقتی وارد شد، دید کسی از جای خودش تکون نمیخوره،کوچکترین تعرضی به امام هادی نمیشه،مجبور شد بلند شد، آقارو در بغل گرفت، در کنار خودش جا داد، بعدش هم با احترام آقارو روانه ی منزل کرد،آقا که رفت، سربازاشو جمع کرد،گفت:مگه نگفتم تیکه تیکه اش کنید؟چرا همه ایستادید نگاه میکنید؟ گفتند:آخه وقتی وارد شد دیدیم بیش از صد شمشیر دور آقا داره می گرده،کسی رو نمی بینیم،اما مُچِ دست و شمشیر رو می دیدیم،دور آقا حلقه زدن،مگه کسی جرأت می کرد نزدیک بشه،ذریّه پیغمبرِمگه کسی می تونه تعرضی کنه،ملائکه دور آقا حلقه زدن،محافظ آقا هستند،اما بمیرم زینب اومد بالای تل زینبیه دید نیزه دار داره با نیزه میزنه،شمشیر دار داره با شمشیر میزنه،اونی که شمشیر و نیزه نداره،سنگ به بدن حسین....






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:23 ب.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8311330518/photo_2017_09_25_18_43_13.jpg

از همان ابتدایت ای آقا

شده ام آشنایت ای آقا

 

*دیدی از قدیم می گفتند:گدای سامرا.. گدای سامرا یعنی گدای سَمِج،یعنی امشب تا حاجتت رو نگرفتی بر نگرد،بگو من از در خونت دست خالی نمیرم،من امشب تا کربلام رو نگیرم نمیرم،امشب تا شفای مریضم رو نگیرم نمیرم...*

 

من فقیر و یتیم و مسکینم

من گدایم گدایت ای آقا

 

دست و دل بازیت چه بسیار است

کرده غوغا عطایت ای آقا

 

* اگه یه مو از سر بابات کم بشه دق می کنی، اگه بری ببینی مادرت لبخند نمیزنه،میگی جون من چی شده مادر؟ چرا ناراحتی؟ اما پای امام هادی که وسط بیاد...*

 

پدر و مادرم به قربانت

همه چیزم فدایت ای آقا

 

تا زمانی که من نفَس دارم

می نویسم برایت ای آقا

 

می نویسم که خیلی آقایی

می نویسم که  اِبن زهرایی

 

با وجود تو کیمیا دارم

خوش به حالم که من تو را دارد

 

حال و روز مرا ببین آقا

شوق دیدار سامرا دارد

 

دل من لَک زده برای حرم

تا بیایم حرم، دعا دارم

 

با دعای تو بچه هیأتی ام

بین مردم برو بیا دارم

 

چه کسی گفته که تو بی یاری

لشکری از فرشتگان داری

 

شاعر : محمد فردوسی

 

*متوکلِ نانجیب می خواد حُرمت امام رو بشکنه، بهش پیشنهاد دادن گفتن:بیا امام هادی رو بنداز  توی قفس شیرها.......مگه نمیگه من امام هستم،مگه معصوم نیست...وقتی شیرها جلوی مردم پاره پاره اش کردن،هم حُرمتش میشکنه، هم همه میفهمن دروغ گفته،هم راحت میشیم از دستش...

انداختن آقارو داخل قفس شیر،چند شیرِ وحشی،همه دارن نگاه میکنن،منتظرن الان امام رو میدرن،یه وقت نگاه کردن دیدن این شیرها جلوی امام هادی صورت ها رو روی خاک گذاشتن...

شیر وحشی می خواد بگه:آی مردم دنیا! گوشت و پوست و خون معصوم برا ما هم حرومِ، اینجا شیرهای وحشی به امام هادی رحم کردن،اما دلابسوزه، برا اون آقایی که روز عاشورا،یه مشت حرومی، یه مشت درنده، دورش رو گرفتن، یکی نیزه میزنه،یکی شمشیر،یکی.....ای وای قطعه قطعه اش کردن...صدا بزن حسین...*

_________________

 

یک نفر انگشترت را می بُرد

دیگری بال و پرت را می بُرد

 

گرگی از بالا سرت، رویت پرید

می جَوید و پیکرت را می بُرد

 

با لگد بر پهلویِ تو می زد

سوی چشمان ترت را می بُرد

 

بین شمر و خواهرت دعوا شده

قاتلت رفت و سرت را می بُرد

 

بیش از این تابش نبود از حال رفت

حضرت حق مادرت را می بُرد

_________________

قدم به قدم اومدم

با قامت خم اومدم

تو قتلگاه چه خبره

کجایی پسرم اومدم

قربون غصه خوردنت

قربون نیزه خوردنت

مادر غریبِ گیر آوردنت...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:21 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم