سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر خمسه
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


http://s8.picofile.com/file/8310902826/94072.jpg                       

اُم البنین تازه عروسِ،تازه عروس رو با رسم و رسوم میارن،وقتی هم قبیله ای هاش،طایفه کلابیه،با سر و صدا داشتن عروس رو میآورن،نزدیکا که رسیدن گفت:دیگه برید،از این جا به بعد نمیخوام کسی بیاد...چی شده فاطمه؟ گفت:این کوچه حرمت داره،این همون کوچه ای است که فاطمه رو زدن...لحظه ی وارد شدنش به خونه ی امیرالمؤمنین چارچوب خونه رو بوسه زد...

 

رسید دم در خانه،چرا تو نمیای؟ گفت: بگید خانوم خونه بیاد...خانم خونه کیه؟ بگید زینب بیاد... دوبار با زینب اینجور رو برو شد،یه بار اینجا روبرو شد،منتظر شد زینب رسید،یه بار دیگه هم دم دروازه ی مدینه،هی دنبال حسین می گشت،چرا مرد تو این کاروان نیست،پس جوونا کوشن؟

 

یکی اومد گفت:ام البنین! پسرات رو کشتن...حسین کجاست؟ یه وقت دید یه پیرتر ازخودش.. مگه پیر زن میدوه؟دید یه پیرتر از خودش داره میدوه،نزدیک شد،ای وای زینبِ،بغلش رو باز کرد،افتاد تو بغل ام البنین،مادر!مادر!...کتکم زدن...گفت:مادر امونم رو بریدن،بغض کرده بود،ام البنین می زد به کمرش،گریه کن دخترم، چی شده؟ گفت: نامحرم.....پرده ی محملم رو....

 

ام البنین یه فریادی زد،مگه بچه ام مرده بود؟ صدا زد نه اتفاقاً داشت می دید،رباب دوید صدا زد:خوب شد نبودی اُم البنین،آره نگاه می کرد،اما از رو نیزه...

 

صدا زد رباب:ام البنین! دوتا سر رو نیزه وانمی ایستاد،یکی شیر خوار.....یکی سر علمدار... گفت: رباب!سر شیرخوار،سر علمدار.... گفت: مگه خبر نداری؟ عباس عمود تو سرش اومد،سر واشد شد،هر کار کردن سر رو نیزه وانمی ایستادبا روسری سر رو.... سر بچه ی من هم که از نوک نی کوچک تر بود، با هر سنگ می افتاد.حسین







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:04 ق.ظ | نظرات()


آمده ام درمانده و تنها ، جوابم را بده

جانِ بی بی حضرتِ زهرا جوابم را بده ...

من که میدانم چه کردم ، این همه رسوا شدم

رو سیاهم ای خدا اما جوابم را بده ...

*بزرگ که قهر نمی کنه ... بچه ها قهر می کنن ... من میگم حالا که جمعمون کردی ، نِگهمون دار ... بزار مزۀ بندگیتو بِچِشم ... چی میشه امشب منُ رفیقامو ببخشی ...

کوچک همیشه دور زِلطفِ بزرگ نیست ... همیشه از بالا میباره ... از ما که به تو خیری نمی رسه ... نصفِ ماهِت گذشت ، به ما نمیرسه یه لقمه نون ؟؟؟ ...

خدا .. کرمِ تو یه چیزِ دیگه ست ، نزار برم اینور اونور بگم رَدم کرد ....

خدا .. من بنده بی ادبی ام ... میرم اینور اونور میگم ، میگم نه بابا ما هرچی زدیم وا نکرد ....*

برنگردان رویِ خود را از گدایِ خسته ات

یک نگاهی کن مرا مولا جوابم را بده

دستِ خالی رد نکن من را زکویَت خسته ام

*دمِ افطار بچه ها جونِشون رو لبشون میاد ، منتی نیست ... اما انقد توقُعَم بالا رفته " هر وقت میبُرَم دم دمایِ اذان انقدر خودمُ تو بغلِت می بینم ...*

دستِ خالی رد نکن من را زکویَت خسته ام

بی نوایَم سائِلم امشب دوایم را بده ...

الهی العفو ...... از جانِت بگو ... الهی العفو .....

این یه بیتم بگم برم کوفه ... اصلا روضۀ کوفه و بی بی آدمُ بهم میریزه ... اصلا آدم غیرتی میشه حرفِ ناموس میاد وسط ... آدم یادِ خواهرش میوفته ... کسی چپ نگاش کنه واویلا ....

بی خود نبود سر رو نی می گردید ... یا چشم بسته می شد ...*

رو مگردان اینقدر از این زمین خورده بس است(همین دوری از تو منو زمین زده ... روتو برنَگردون ...)

رو مگردان اینقدر از این زمین خورده بس است

میزنی من را بزن اما جوابم را بده ...

الهی العفو ...

*آره ، چراغی تو راه نمیزاشت روشن باشه ... کسی قدُ بالایِ دخترشُ نبینه ... *دَخَلت زینب علی اِبنِ زیاد ...* این روضۀ علماست ... اون مرجع عالیقدر شیعه منبرش رو میرفت وقتی میخواست روضه بخواند یه جمله می گفت سرها به دیوار بود ... میرسید اینجا می گفت  *دَخَلت زینب علی اِبنِ زیاد ...* زینب به کاخ وارد شد ... همه  رو تالارها نشسته بود ...زینبی که نمیزاشتن قدُ بالاشُ ببینن حالا ...

چشمایِ هرزۀ شامی ...

به قدُ و بالایِ زینب ...

از آن طرف قمرش رویِ نیزه کامل شد

*همیشه از اوضاعِ بعدِ عاشورا یا شاعر گفته یا  از زبانِ زینبِ ... میخوام اینجوری بگم دل بده :*

از آن طرف قمرش رویِ نیزه کامل شد

از این طرف سرش از رویِ نیزه نازل شد ...

غروبِ روزِ دهم بود عمه ام افتاد

عبایِ خونی تو ، تا به دوش قاتل شد

تمامِ اهلِ حرم را سوار محمل کرد ...

عمو نبود پدر ، کارِ عمه مشکل شد

*دید دارن میرن سوارِشون کنن .. چادرُ بست بدو اومد برید کنار اینا محرم نامحرم سرشون میشه .... همه رو سوار کرد ... ربابم سوار شد ... یه نگاه کرد کسی نیست خودشو کمک کنه ... برگشت دید لاتایِ کوفه دستاشونو زیرِ چونه زدن ... ای حسین .... هر کاری کرد نمی شد ، رو کرد به گودال ...

کجایی قاسم ...کجایی اکبر ...

کجایی عونم ... کجایی جعفر ...

دید صدا نمیاد ...  برگشت علقمه ، روشو کرد اون طرف ... پسرِ امِّ بنین ... غیرت الله ... علمدار ... رکابِ زینب ... پاشو ... اراذِلِ کوفه وایسادن ناموست زمین بخوره ...

حسین ....

میانِ کوفه همه زیرِ لب بهم گفتن

عقیله همسفرِ مشتی از اراذِل شد ...

*برات تا حالا اراذِلُ معنا کردم یا نه ؟؟ اراذِل یعنی یه مشت عرق خوره لامذهبِ بی حیا ...*

گفت بابا :

تمامِ دشت بهم ریخت آن زمانی که

نگاهَت از رویِ نی سویِ عمه مایِل شد

چکید خونِ سرت خواهرت دلش خون شد

گواهِ این سخنم چوبِ محمل شد ...

*این یه بیتُ بگم روضه بخونم ...*

به جایِ تک تکِ ما عمه کعبِ نی میخورد

برایِ تک تک مان مثلِ شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو

چگونه دخترِ حیدر به کوفه وارد شد ...

*حالا بزار روضه بخونم ... بچه ها ، زینبی که التماسِ برادر کرد که یه کاری کن ، فکر میکنن ما خارجی ایم ... وقتی شروع کرد قرآن خواندن زینب شاد شد ... حواسا که پرت شد دختراشو جمع کرد گفت ممنونِتم اینجا هم حواسِت به ما هست ... اما یه وقت دیدن همین زینب دوید سمتِ نیزه ... دیگه نخوان ... مگه سنگ هاشونو نمی بینی ....*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:14 ب.ظ | نظرات()

تو بدین همه لطافت،که زحور دل ربودی

ز چه بر منه سیه رو ، در دوستی گشودی

*اصلا من به تو نمیخورم ... مگه قحطی نوکر اومده ... بعضیا هویٰ برشون داشته ، فکر میکنن چه خبره ... بعضیا فکر میکنن کاری کردن ... تا ابد هم بیای ، بدهیاتو صاف نکردی ... هممون این شبا حالمون مساعد نیست ... عزاداریم ... اصلا امشب اگر کسی مریض نشده باشه حرف توشه ...*

*آه ... چندتا بچه میشناسم از دیشب صداشون گرفته ... تا حالا شده دهنتو بگیری داد بزنی؟! ... تا حالا شده جیغ بزنی، صداشو کسی نشنوه ؟! ... اینقدر زینب دیشب جیغ زد اما صداشو کسی نشنید ... لذا اینجا دوره شو دید ، کربلا نگاه میکرد ، گریه میکرد ... آه اگه جیغ میزد بچه ها میمردن ... لذا با نگاهش (نالهٔ بدون شیون سکته میکنی*

ز ازل مرا ارادت،به تو بود از سعادت

چو سرشته شد گِل من،تو دل مرا ربودی

به کسی اسیر بودم،که وِرا ندیده بودم

*همه‌ی زنان شهر رو جمع کرد زلیخا ... میخواست فخر کنه ، یه توجیه برا کارش بیاره ... بگه اگه من دل دادم ، همه دل میدن ... به محض این که یوسف وارد شد( بخونید تاریخ و روایات رو ) ... روایت داره تمام زنان دستشونو بریدند با دیدن یوسف ... اون هوسه ...*

*بیایید مادران مارو ببینید ... یه یوسف زهرا داره ... ندیدنش ... برای این یوسف گریبان میدرند ...

به اون یوسف مینازند !!! ... بیان مادرای مارو ببینند ، اینقدر برای یوسف زهرا لطمه زدند ...

بعد میگی یوسف رو دیدی؟ میگه نه ... بوی حرمش میاد ... این جالبه ، این قشنگه ... هرجایی رتبه ای توی نوکری پیدا میکنی ، یه بزرگ و راه رفته میاد تا میبینه حالت رو ، میگه از مادرته ... بعد میری ته و توی قضیه رو درمیاری میبینی آره ! ... اینقدر توی سرما توی بغلش توی تکیه ها نشسته ... گریه کرده شیر داده ...*

آقاجان ...

زازل مرا ارادت ، به تو بوده از سعادت

چو سرشته شد گِل من،تو دل مرا ربودی

*امشب دم دریا مراقب باشید ! ... یه خرده مؤدب وایسید ... آخه ختم مادر ، پسر میاد ... مگه میشه پسر برای مادر نیاد! ... چطور مادر برای پسر بره ... چطور مادر ، پابرهنه بشه ... پسر هم میاد ... دم در وایساده ...*

*ما دیدیم مدینه برا مادرت ختم نگرفتن ... برا مادرت یه ختم گرفتیم. ... ما رسم داریم،صاحب عزا دم در وایمیسته ... خدا سلامتی بهت بده آقا ...*

 

که به روزگار بودم،من حقیر و خوار بودم

 

*پرچم فاطمیه ، کمرو میشکنه ... یه سؤالی از ملازم آیت الله وحید خراسانی پرسیدم ... گفتم توی مردم و عوام پیچیده ... یه شعری رو منتسب به آقای وحید میدونند ... که کلمه ی سگ به کار برده و گفته من سگ این آستانه ام ... گفت بله ، این برای حضرت آیت الله وحید هست ... گفت آقا اعتقادش اینه ، که سگ رو صاحبش میزنه ، سگ نمیره،اینو من دیدم ، شما هم دیدید ... یه وقت یه خطایی سگ میکنه ، صاحبش با چوب میزنش ... هی میره دور میزنه میاد دوباره پوزه شو میکشه ... اگه بیرونش هم کنه دم در وایمیسته ... اما به ما یه کم چپ نگاه کنه ، میریم ... چندبار رفتیم؟! ...*

من به روزگار بودم،من حقیر و خوار بودم

تو به عزتم فزودی،تو مرا عزیز کردی

اباصالح ...

بابات شده خونه نشین

 *کاش جون بدیم با این حرف*

اباصالح ...

 *سادات گوششونو بگیرن*

مادر تو خورده زمین

 * انگار بدجور هم خورد زمین*






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:23 ق.ظ | نظرات()

از خانه چارچوب درت را شکسته اند 2

باب الحوائج پدرت را شکسته اند 2

بازو و سینه دست و کمر درد می کند

*کار به جایی رسیده بود هر باری میومددر خانه ی فاطمه ش،تا بی بی دوعالمو میدید بغلش میکرد پیغمبر ..." شروع می کرد بوسیدن زهرا ... دستشو می بوسید ... سینه ش رو می بوسید ....*

بازو و سینه دست و کمر درد می کند

هرجا که بوسه زد پدرت، را شکسته اند2

یا زهرا ... یا زهرا ...

دندانه های شانه  پر از خون تازه شد ...

*گفت وقتی داشت علی رو می کشید ...دست انداخت کمر علی رو گرفت ... کسی میخواد زور بزنه سر و میزاره رو بازو ... می کشید .... یه وقت اون حرامی داد زد ... چرا بیکار وایسادی ... جداش کن .... میخوام یه گریز بزنم ... اینجا یکی گفت چرا بیکار وایسادی ... کربلا وسط میدان ... بچه ش رو گرفت .... عمرسعد داد زد حرمله چرا بیکار وایسادی .... هر دو تا یه ضربه زدن ... یه امام هم از پا افتاد ... اینجا زهرا رو زد علی از پا افتاد....کربلا ... تیر به گلو خورد ... حسین افتاد .... جان .... حسین ....*

دندانه های شانه  پر از خون تازه شد ...2

اصلاً بعید نیست، سرت را شکسته اند2

عمداً مقابل پسر ارشدت زدند ....

یعنی غرور گل پسرت را شکسته اند

مادر مادر .... مادر مادر ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:42 ب.ظ | نظرات()


دو سه ساعت گشت ، یه جا دید یه بوته میلرزه ،دید یه خانوم دستشو گرفته ... نزنیا ....

آوردش بالا ....

بخدا مقتله ... امام حسن میگه مادرمو داشت باهاش حرف میزد یهو زد"دختر داشت حرف میزد،بابامو ندیدی ؟!

یهو بی هوا .... کاش خانوم میفتاد ... اما نیفتاد ... عقده هاشو خالی کرد،یه وقت دید بچه زبونش گرفت ...

صدا زد عمو عمو عمو یتیم گیر آورده ...

حسین ........

)منو هول نکن ، منو هول نده

چه بلاییه ، سرم اومده

یه کمی بذار ، نفسم بیاد

بخدا منو ، میزدی زیاد) 2

میبینی دریای زخمم ، نمکم میزنی

میبینی بابا ندارم ، کتکم میزنی

تو همش میخوای ، بِبُره صدام

ولی باز میگم ، بابامو میخوام

من که حرف بد ، نزدم نزن

جلو عمه هام ، لگدم نزن

نمیخوام زینب ببینه که پرم زخمیه

سرم از چندجا شکسته کمرم زخمیه

میبینی اما حالا ...

دیگه دارم میفتم از پا

تمومه کار من ای بابا

ببین شدم شبیه زهرا

 

سنی ندارم اما ...

ببین سپیده گیسوی من

کبوده دست و بازوی من

لگد زدن به پهلوی من

 

توی خرابه امشب ...

هلال غم دمیده بابا

سرتو کی بریده بابا

موهاتو کی کشیده بابا

کرب و بلا تا اینجا ...

باید هزاردفعه میمردم

بابا تا اسمتو میگفتم

از این و اون کتک میخوردم

وای من از شهر شام ...

لباس پارمو میدیدن

به حال و روز من خندیدن

عروسک منو دزدیدن

*بخدا برا منم خیلی سخته، لرزه توی صدا و وجودمه از دیشب،شب حضرت رقیه شب کمی نیست،من دارم مراعات تورو میکنم*

خواب میبینم هر شب من ...

تو مجلس یزیدم بابا

چه حرفایی شنیدم بابا

دیگه نگم چی دیدم بابا

حرفا زیاده اما ...

یکیشو من بگم شرمنده

اونی که دستمو میبنده

منو میزد برای خنده

اون شبی که زجر اومد ...

تو گوش من هنوز حرفاشه

رو صورتم جای دستاشه

به چادرم جای پاهاشه

اومدی اما حالا

دیگه دارم میفتم از پا

تمومه کاره من ای بابا

ببین شدم شبیه زهرا

سنی ندارم اما ...

ببین سپیده گیسوی من

کبوده دست و بازوی من

لگد زدن به پهلوی من

حسین .....

دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 01:37 ب.ظ | نظرات()


اصرار و اصرار،حریف نشد ، آخر قرار اینطور شد نصفه شب لباس کهنه ای تن بچه کرد،اومدن بیرون دست بچشو سفت گرفت، بابا چه روزایی داشتیم !!! هی میگفت غصه نخور بابا،امسالم هیأتت خوب میشه ،اول بیابونی رسیدند،هنوز از شهر خارج نشدن یه وقت یکی از پشت سر صدا زد:عبدالله کجا میری؟! رنگش رفت،گفت دیدی الان میشناسه منو با این وضع آبروم میره،برگشت دید یه جوون روبراه و نورانی ..."خب الحمدلله نمیشناسیم همدیگرو ،گفت میرم فلان شهر کار دارم،پرسید ببینم کارت چیه؟! بغض کرده گفت یه برده دارم میبرم بفروشم،گفت عبدالله اگه من بردتو بخرم بازم میری؟!گفت نه اتفاقا عجله دارم،اگه بخری گره ام باز شده،گفت به یه شرط میخرم؛من نمیپرسم کس و کار بردت کیه، توأم نگی چند..." گفتم خوبه دروغم نمیگم آدم خوش انصافی میخوره باشه.

پولو گرفتم گفتم با برده ام خداحافظی کنم،آوردش کنار بچشو بغل کرد ..." گفت بابا پول دستم بیاد اومدم ..." جان بابا برنگردی آبروم میره،بیان دنبال پولشون جلو مردم رسوا میشم"

گفت برو خیالت راحت،پولرو گرفت به قول ما بشگن زنون اومد خونه زن؛انگار خدا هم راضی بود،هنوز نرفته خریدنش .

افتاد دنبال کار و بارش، پرچماشو زد خریداشو کرد شب اول روضه مردم اومدن تا کمر تا میشد ...." خوش اومدید مجلس اربابم ...

یهو توی جمعیت دید پسرش وارد شد، دست پاچه شد،دوید اومد زنشو صدا زد دیدی بچه ات آبرومو برد؟! الان میان دنبال پولشون چی بگم؟! گفت مرد،اون بچه رو من میشناسم ! برو ببین حتما  خبریه ! دقت"

اومد محمدشو صدا زد،اومد گوشه گفت بابا ،مگه قولم ندادی؟!من الان چی بگم دنبالت بیان؟!

گفت نترس بابا،اگه بدونی منو به کی فروختی،سه روزه توی بغل حسینم ..." سه روزه عباس ازم پذیرایی کرده،امروز منو بردن پیش مادرش ... گفت به مادرت بگو ایوالله .... برا بچم ازبچه ت گذشتی" فردا قیامت میام،با همین پهلو با همین دست خودم دستتو میگیرم ...

حسین .......

آقا ...

حالا حرفم چیه اینارو گفتم ؟!

میدونم سرت شلوغه ... اما اگه اینطرفا رد شدی یه سری غلام و کنیز فروشی هستن ..." جان مادرت کسیرو سوا نکن از دم در اومدی درهم بخر ..."حتی اونی که اصلا حالی نداره،اول اونارو بخر ...

 

یه سری غلام هم نوکرای بچت هستن، امشب اومدن یذره زخم صورت دخترتو التیام بدن ...." اومدن نازش کنن .... اومدن بگن یتیمو نمیزنن ..." اومدن بگن دختر بچه رو روی زمین نمیکشن ..." اومدن بگن کسی که داغ بابا میبینه لگد نمیزنن ..."

امشب روضه بخونم یا نه ،دیگه نگی حاجی روضه خوند،شب سه ساله هست ..."

به پاهام رمق نمونده بابایی

سوء برا چشام نمونده بابایی

میدونی چرا؟سندش کجاست؟!

*سر رو آوردن خرابه خب اگه چشماش میدید که دست نمیکشید،موهات که سوخته،منم موهام سوخته دستو آورد پایین ...صورتت که زخمه ... منم صورتم زخمه ؛اومد روی محاسن،

بابا ... محاسنت چی شده !؟!*

به پاهام رمق نمونده بابایی

سوء برا چشام نمونده بابایی

شونه به موم نزدی هم نزدی

دیگه مو برام نمونده بابایی 2

امشب شب پریشونیه .... کاروان چند روز قبل آقا قمربنی هاشم صدا زد علی اکبر به بابات بگو کاروانو نگه داره ..."چرا عمو جان؟! بچه ها خسته شدن،یه نفسی بگیرن،به هوای این دختربچه ها کاروانو نگه داشت ..." خب این بچه ها بدعادت شدن ..." فکر کردن هر موقع خسته بشن همین خبراس ......

کاروان بعد از عاشورا راه افتاد،یکی داد زد بایستید،کاروانو نگه داشتن ..." عمرسعد همرو جمع کرد... چه خبره!؟!

دوباره یکیشون جا مونده،گشت توی سرداراش،زجر تو برو ...گفت منم خستم،گفت دستوره ...(حاجی سازگار اینجور گفت)عصبانی رفت ... پاهاشو کوبید ... مگه پیداش نکنم ...

دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 01:38 ب.ظ | نظرات()

اللهمَّ صلِّ علی صاحبِ الدَّعوَةِ النَّبَویَّةِ، والصّولَةِ الحَیدَریّةِ، والعِصمَةِ الفاطِمیَّةِ، صَلابَةِ الحسَنیَّةِ، والشُّجاعَةِ الحُسَینیَّةِ

به کعبه روی نهادم طواف روی تو کردم

کنار بیت خدا آرزوی کوی تو کردم

*اونایی که رفتن الان داره یادشون میاد کنار بیت الله*

در استلام حجر یاد جای دست تو بودم

ز پرده حرم احساس عطر و بوی تو کردم

*اگه هر روز ندونم کجایی امشبو میدونم، امشب همه رفیقام با یه حال دیگه ای اومدن،از صبح هر کیو دیدم گفت فلانی من به تاسوعا عاشورا کار ندارم امشب اومدم بگیرم آقا ، شنیدیم یه حرمی رو غبار گرفته، نمیدونم چند سال پیش سوریه رفتید یا نه نمیدونید چه رونقی داشت این حرم ..." چشمش زدن... صبحها چه روضه ای توی حرم این خانوم بود مردم میومدن با مژه هاشون حرم رو میشستند، اما حالا خادماشم فرار کردن ،حالا نمیخوام زود برم توی روضه. یه کفی با حضرت حجت بکنیم. شام جمعست ، اولین جمعه ماه صفر ،بگو آقا .... اگر هیچ شباهتی به تو ندارم الان لباسامون یه رنگه،هر دوتامون هم برا یکی گریه میکنیم،کی میشه تو بیای روضه بخونی ما لطمه بزنیم،اگه تو روضه خرابه بخونی می میریم*

به ساقی و مِی پیمانه بهشت چه حاجت

که جام خالی خود را پر از سبوی تو کردم

اباصالح دلم برات پر میزنه

اباصالح گدات داره در میزنه

اباصالح دلم یه کربلا میخواد

اباصالح یه گنبد طلا میخواد

اباصالح دلم امام رضا میخواد

*گفت روضه میگرفت از اون روضه خوبا، هر چی میخرید خوبشو میخرید، میگفت برا آقا باید مشدیشو گذاشت" حواست باشه ها؛ طرف هرچی اضافه تو خونش شد میگه این مال هیأت ... نه!!! سرگلشو بده هرچی میخوای بدی بذار اونم خوبشو بهت بده" هرسال از همه جا میومدن روضه اش غوغایی بود" جمعیت زیاد ... زد و ناصبیا شهرو گرفتن خبر آوردن امیر این مرده شیعه اس؛... سربازاشو فرستاد همه مال و منالشو بردن اوضاع احوالش خراب،فقیرشد، زنش اومد دید زانو بقل کرده،چته مرد؟! گفت دیدی آقا ازم گرفت،زنه رو ببین"" گفت مرد خجالت بکش روضه صاحب داره،خودش جورش میکنه نگران نباش . گذشت ... یه دو سه روز مونده بود به روضش اومد گفت زن؛ دیدی خبری نشد !؟! چند روز دیگه مردم میان،من چه خاکی به سرم بریزم؟!گفت مرد من فکرشو کردم، من یه گوهری دارم ببر بفروش بیار خرجی روضه ناراحت شد ! گفت یه عمری باهات اینجوری زندگی کردم، گوهر از من پنهان کردی؟! گفت نترس! توأم میشناسیش! بیا محمدم،پسر شاخ شمشادش اومد تو،گفت یعنی چی؟! گفت ببین من اینو توی روضه بزرگش کردم لباس کهنه تنش کن ،ببرش یه روستا که نشناسنت،جای برده بفروش بیار خرجی روضه ...."

حرفاچیه زن؟! بچه رو کجا ببرم؟! گفت باهاش حرف زدم میگه از خدامه منو برا حسین خرجم کنید.

دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 01:39 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو