سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر حضرت
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


http://s8.picofile.com/file/8311331792/7cada32.jpg

السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ وَلیِ اللهِ المُعَظَّم ،السَّلامُ علیکِ یا عَمَّةَ وَلِیِ اللهِ المُکَرَّم السَّلامُ عَلیکِ یا أُمُّ المَصائِبِ یا زَینَب، السَّلامُ علیکِ یا مَن ظَهَرَت مَحَبَّتُها لِلحُسَینِ المَظلوم،فِی مَوارِدِ عَدیدةٍ وَ تَحَمَّلَت المَصائِبَ المُحرِقَةَ لِلقُلوبِ مَعَ تَحَمُّلاتٍ شَدیدَةِ، السَّلامُ علیکِ أَیَّتُهَا البَعیدةُ عَن الأَوطانِ"سلام بر اون خانومی که از خونه اش دور افتاد" السَّلامُ علیکِ أَیَّتُهَا الأَسیرَةُ فِی البُلدان"سلام به اون خانومی که شهر به شهر به اسارت رفته" السَّلامُ علیکِ أَیَّتُها المُتَحَیِّزَةُ فِی خَرابَةِ الشّام السَّلامُ علیکِ أَیَّتُها المُتَحَیِّرَةُ فِی وُقُوفِکَ عَلی جَسَدِ سَیِّدِ الشُّهَداءِ، وَ خاطَبَتِ جَدَّکِ رَسولَ اللهِ (صَلّی الله علیهِ وَآلِهِ) بِهذا النِّداءِ: صَلَّی عَلیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ بِالعَراءِ مَسلُوبُ العِمامَةِ وَ الرِّداءِ مُقَطَّعُ الأَعضاءِ وَ بَناتُکَ سَبایا وَ إِلَی اللهِ المُشتَکی....*

 

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

 

 

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده

و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

 

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟

تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری؟

 

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت

از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

 

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم

جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

 

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی

و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

 

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی

از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

 

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم

به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

 

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد

چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

 

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته

برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

 

* شب شهادت چه خانومیِ؟ بین یه مشت حرومی برادر داره میره،دیگه محرمی براش نمونده،تا قبلش هی می گفت:کجا میخوای بری؟مارو به کی میسپاری؟ ابی عبدالله زینب رو آرام می کرد،تا دستش رو گذاش رو قلب زینب..زینب گفت:برو قربونت برم،ولی زینب داره نگاه می کنه...*

 

 

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من

خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

 

شاعر:سید حمیدرضا برقعی

 

*عبدالله چند باری سئوال کرد از کنیز،حالش چطوره؟بهتر شده؟چند وقتِ لب به آب و غذا نمیزنه، نگاه کرد به عبدالله بن جعفر،گفت:آقا خیلی حالش خرابه، هر کاری می کنیم آروم نمیگیره،عبدالله ثروتمند بوده،یه روز نشست مقابل زینب،خانوم! بریم یه باغی یه بستانی حالت بهتر بشه،خیلی اصرار کرد خانوم قبول کرد،اومدن باغ و بستان،یه لحظه نگاه کرد دید زینب کنار جوی آب نشسته،هی به این آب نگاه میکنه،خانوم!چی شده؟اومدیم اینجا آروم باشیم،دیگه دست از گریه بردار..عبدالله! چه کنم دست خودم نیست، آب می بینم یاد حسین می افتم..لباش به هم می خورد،هی می گفت:جیگرم میسوزه...گلارو می دید گریه می کرد،عبدالله! همه گلام رو کربلا پرپر کردن...*

 

 فراق بعد تو با هیچ عاشقی دیگر

چنانکه با دل من کرده است تا نکند

 

به روی شانه هر کس جنازه ای دیدم

نشد که خواهر تو یاد بوریا نکند

 

*شب شهادتِ،شب عاشورایِ زینبِ،امشب جا داره بگم:حسین این کشته منو....*

 

تو زنده بودی من هر چقدر ناله زدم

نشد که رأس تو را از بدن جدا نکند



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:53 ب.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8311331792/7cada32.jpg

شام یعنی از جهنم شوم تر

اهل بیت از کربلا مظلوم تر

 

شام یعنی مرکز آزارها

آل عصمت را سَرِ بازارها

 

خنده های فتح بر لب می زدند

زخم ها بر قلب زینب می زدند

 

*میرزای شیرازی نشسته بود براش روضه بخونن،روضه ی بی بی حضرت زینب سلام الله علیها،گفت:شروع کن،"السلام علیک یا اباعبدالله"جمله اول صدا زد " دَخَلَت زِینَبُ علی اِبنِ زیاد" یه وقت دیدن میرزای شیرازی داره تو صورتش میزنه، از هوش رفت،به هوش اومد،گفتن:آقا! هنوز روضه شروع نشده؟ گفت:دیگه چی میخوای بگی؟ زینب کجا؟مجلس ابن زیاد کجا؟....

گفت: هر جا سرهای بریده رو وارد می کردن روی نیزه،عمه ی سادات اول سر رو نگاه می کرد، ریاض القدس نوشته: نگاه می کرد ببینه سر چطوره..گفت: هر جا مارو وارد کردن دیدم چشاش باز بود،حواسش به دختراش بود، به زن ها بود، فقط یه جا دیدم چشاش رو بست، اونم وقتی مارو از دروازه ساعات وارد کردن،گفت:نگاه به سر بریده کردم،دیدم چشاش رو روی هم گذاشته،یعنی دیگه نمی تونم ببینم...*

 

گیسو به دست باد رها کردنت بس است        

  اینگونه، ای ستاره ی من دیدنت بس است

 

رأست به روی نیزه، ولی بی تعادل است        

 یک سنگ هم برای زمین خوردنت بس است

 

حسین....



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:52 ب.ظ | نظرات()


http://s9.picofile.com/file/8310392018/1506302.jpg

همه رفتند و من جا ماندم ای دوست

ز بخت بد به دنیا ماندم ای دوست

 

چرا رفتی مرا با خود نبردی

ببین بعد از تو تنها ماندم ای دوست

 

*مادر و پدر بخوان بمیرن،میگن:پسرام دورم هستن...اما زینب پسراش تو کربلا کشته شدن....*

 

ببین از داغ تو خیلی شكستم

شكستم که چنین از پا نشستم

 

شكسته دشمنت از بس دلم رو

چنان گشتم كه نشناسی كه هستم

 

به یادت در نوایِ آب آبم

چنان تو زیر تیغِ آفتابم

 

تو راحت خفته ای در خانه ی قبر

ولی من از غمت خانه خرابم

 

*میخوای بدونی بی بی چه جوری داشت جون میداد؟...*

 

لباس تو در آغوشم برادر

صدایت مانده در گوشم برادر

 

تو ماندی بی كفن بر خاكِ صحرا

چگونه من كفن پوشم برادر

 

سراسر نیزه می بینم به خوابم

سر و سرنیزه می بینم به خوابم

 

نمی خوابم اگر یك دم برادر

تو را بر نیزه می بینم به خوابم

 

منو كابوس شمشیر و تن تو

تماشای به غارت بردن تو

 

تورا سر نیزه ها بردند و مانده

برای من فقط پیراهن تو

 

دلم هر روز سوی نیزه میرفت

كه خونت در گلوی نیزه میرفت

 

چه میشد مثل سرهای شهیدان

سر من هم به روی نیزه میرفت




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:47 ب.ظ | نظرات()


http://s9.picofile.com/file/8290820250/photo_2016_10_18.jpg

توان نداره پای خواهرت

کشون کشون میام بالا سرت

 

معلومِ از خنجرِ کُند شمر

خیلی اذیت میشه حنجرت

 

آه نفسم! نفس نفس نزن

اونجوری تو چشام نگاه نکن

 

بمون پناه خیمه ها حسین

اهل حرم رو بی پناه نکن

 

نرفت از اینجا نا امید داداش

هر کی تو این برو بیا رسید

 

هر چی تونستن کندن از تنت

هر کی به یه نون و نوا رسید

 

غروب شد و هر کی یه چیزی برد

ولی هنوز شمر تویِ مقتله

 

اون چی میخواد از تو بدزده که

از بقیه بیشتر معطله

 

خدا به خیر کنه از این به بعد

دارن می ریزن توی خیمه ها

 

تیز تره از تیره های حرمله

نگاهِ این سنانِ بی حیا

 

میخوان اسارت ببرن منو

منی که ناموس پیمبرم

 

بازم خدا رو شکر رو نیزه ها

سرِ تو داره سایه رو سرم

 

*گفت:داداش! اسارت،غریبی،بی کسی،طعنه ها،همش یه طرف،اما داداش! وقتی منو جلو بچه ها می زدن،خیلی خجالت می کشیدم.....،وقتی زمین می خوردم خجالت می کشیدم،تازه اون روز فهمیدم چرا مادر و حسن چند رو با هم سر سنگین بودن،هی از هم خجالت می کشیدن،وقتی بچه ای جلو مادرش زمین بخوره،خجالت میکشه،آه... از روزی که مادر جلو حسن،تو کوچه،اونم با کتک،کتک اون حروم زاده، مادر زمین افتاد،حسن میگه:مادر نفسش بالا نمیومد....هر جا نشستی ناله بزن: یا زهرا....






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:40 ب.ظ | نظرات()

اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ ، اَلسَّلٰامُ عَلی قَلبِ زِینَبِ الصَّبور "

 

ای مِهین دخت مرتضی زینب

اُسوه ی عفت و حیا زینب

 

اوّلین دُخت حیدر و زهرا

دومین عصمت خدا زینب

 

شش برادر جدا شد از تو، ولی

صبر از تو نشد جدا زینب

 

زورق صبر را تو راندی تو

ز ابتدا تا به انتها زینب

 

شرحِ صبرِ تو در کتاب خداست

کاف ، ها ، یا ،عین ،صاد ،گو است

 

ای گُلِ ناز پرور زهرا

وی بهشتِ مُعطّر زهرا

 

نخل سرسبز آرزوی علی

باغ گل های پر پرِ زهرا

 

بتو زیبد بتو، امامت صبر

که تو هستی تو دختر زهرا

 

فاطمه کوثر محمد و تو

تا صف حشر کوثر زهرا

 

همچو زهرا برای پیغمبر

بایدت خواند مادرِ زهرا

 

کس نداند که این توئی یا او

چون نشینی برابر زهرا

 

وصف تو مدح تو فضائل تو

کلماتِ مکرّر زهرا

 

خیمه و قتلگاه سنگرِ توست

مسجد و کوچه سنگر زهراست

 

شرحِ صبرِ تو در کتاب خداست

کاف ، ها ، یا ،عین ،صاد ،گو است

 

*تا دید برا برادرش دیگه یاور نمونده، اومد خیمه،آقازاده هاش رو فرمود برید امام زمانتون رو یاری کنید،گفتند:اگه به ما اجازه بده برا ما بهتر از این چیه مادر...*

 

هر دو گفتند كه ای مام غمین

گر پذیرد چه بود بهتر از این

مادر این نكته ز طفلان چو شنید

در بر زاده ی زهرا دوید.

 

*داداش اجازه بده بچه های منم برن میدان،فرمود:خواهر! این قدر داغ دیدی دیگه بسه زینب....*

 

بهر تو داغ علمدار بس است

داغ یاران وفادار بس است

 

*گفت به حق مادرمون اجازه بده....بالاخره اجازه گرفت،روانه ی میدانشون کرد،اهل حرم بیرون اومدن،میدان رفتن این دو تا آقازاده رو دارن تماشا میکنن...*

 

آن یکی بر روی دستش قرآن

آن یکی آینه با آه و فغان

 

که ای خدا این دو پسر باز آیند

می روند لیک سر افراز آیند

 

*وارد میدان شدن،رجز میخونن،شیر بچه های زینب،"امیری حسینٌ وَ نِعم الامیر..."

امان از اون لحظه ای که صدای نالشون بلند شد،ابی عبدالله اومد،بدن ها رو رساند خیمه،اهل حرم اومدن،دور این دو تا بدن رو گرفتن،ناله میزدن،گریه می کردن، اما یه نفر از خیمه بیرون نیامد، اونم زینب بود،آخه مادرِ دو تا عزیز از دست داده غمگینِ،نمیخواد چهره ی غمگینش رو حسین ببینه یه غم دیگه به غم های حسین اضافه بشه...

اینجا از خیمه بیرون نیومد،اما تا صدای علی اکبر رو شنید،سراسیمه اومد، یه طرف علی می گفت:بابا! یه طرف بابا می گفت:"وَلَدی!..." یه طرف بی بی صدا می زد: "وا اُخَیّا ! وَ ابْنَ اُخَیّا"...تو هم ناله بزن:حسین...........




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:38 ب.ظ | نظرات()


http://s9.picofile.com/file/8310392018/1506302.jpg

عبدالله گفت: بهترین طبیب رو بیارید..،تا بهترین طبیب رو آوردن،نگاه کرد گفت:فقط یه راه داره،زینب رو میخواهید حالش رو بهتر کنید، ببر باغ و بستانی،گل و گیاه ببینه حالش عوض میشه...

دست زینب رو عبدالله گرفت آورد توی یک باغ و بستانی، تا چشم زینب به گل ها افتاد، دیدن آرام آرام نشست، این گل ها رو نگاهم می گرد و می بوسید...یه نگاه کرد عبدالله،گفت:خانوم! اومدیم اینجا حالت بهتربشه،بدتر شدی؟ فرمود:عبدالله! اگه به این گل ها آب ندی چی میشه؟ اگه این گل ها سه روز آب نخورن چی میشه؟ صدا زد خانوم جان! این گل ها پژمرده میشن،خشکیده میشن،فرمود:عبدالله! کربلا عزیزان من سه روز آب نخوردن، علی اصغر بال بال می زد، یه جور جیگر حسین سوخت،تو گودال می گفت:جیگرم...که تو راه شام سه ساله هی می گفت:عمه! بالاخره به بابام آب دادن یا نه؟... عبدالله گل های زینب رو تشنه سر بریدن...

مجلس یزید وقتی خانواده رو وارد کردن، دستور دادن همه بشینن،سر بریده ی حسین رو توی تشت آوردن،نانجیب چوب رو برداشت اول با این لب بازی می کرد*

 

 ظاهراً چوب بر آن لب می زد

باطناً بر دل زینب می زد

 

*خدا نکنه آدم همچین که عزیزش رو نگاه میکنه،همه قطع امید کنن،خودش هم دل بکنه، خیلی سخته،فرمود:عبدالله! من خیلی بهت زحمت دادم،میشه برای من یه کاری کنی آقای من،گفت:خانوم! من نوکرتم،هر چی شما بگید...

فرمود: عبدالله! خواهش من اینه اگه میشه روز بسترم رو وسط حیاط پهن کن..،گفت:چشم..اما خانوم! طبیب ها ی مختلف اومدن از بلادهای مختلف،همشون بلااستثناء گفتند:آفتاب برا شما ضرر داره..فرمود:من امروز از دنیا میرم،میخوام مثه داداشم زیر آفتاب بمیرم...

عبدالله میگه:از دور نگاه می کردم،میدیدم زینب زیر لب یه چیزی میگه،دستش رو مشت کرده هی به سینه میزنه،همچین که اومدم بالا سرش دیدم زینب از دنیا رفته، به سرم زدم،دختر فاطمه! آروم آروم انگشت های پیچونش رو باز کردم ببینم چی به دست گرفته،دیدم یه پارچه ای یه، باز کردم،دیدم لباس خونیِ و پاره پاره ی حسین......




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:46 ب.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8294647126/imag.jpg


اَلحَمدُ لِلّهِ الذّی جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِکینَ بِوِلایَة ِ عَلیِ اِبنِ اَبیطالِب عَلَیه ِ اَلسلام

 

آنقدر عاشقیم که املاء نمی شود

مستیِ ما که در قلمی جا نمی شود

زلف مرا به پنجره هایِ ضریحِ عشق

طوری گره زدند، دگر وا نمی شود

باید که ناز داشت، کمی نیز غمزه داشت

هر دختر قبیله که لیلا نمی شود

آن کس که خاکِ پایِ مریدان میکده ست

محتاجِ معجزاتِ مسیحا نمی شود

«تاکِ» مرا به عشق تو در خُم گذاشتند

حالا شراب می شود و یا نمی شود

 

ما مثل باده ایم شبی امتحان کنید

انگور زاده ایم شبی امتحان کنید

 

شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت

از حاجیان کعبه سبز شما نوشت

شکر خدا که دست قدر، دست سرنوشت

نام مرا شریف ترین خاکِ پا نوشت

صبحِ ازل به خاکِ تو پیشانی ام رسید

این سجده را فرشته به پای خدا نوشت

از ما سوال شد که اسیر تو می شویم؟

ما خواستیم و آیه ی «قالو بلی» نوشت

بالای سر در حرم کبریاییش

نام تو را به خط خودش با طلا نوشت

 

یعنی تمام جلوۀ آل عبا تویی

آیینه تمام نمایِ خدا تویی

 

اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت

موسی ادامه داشت، مسیحا ادامه داشت

ای بارشِ همیشۀ سجاده هایِ نور

در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت

بانو اگر به آینه ها سر نمی زدید

تاریکیِ همیشۀ دنیا ادامه داشت

در آسمانِ چهارم افلاک جا زدیم

آیات ردّ پایِ تو اما ادامه داشت

تا زندگیت را به تماشا گذاشتی

آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت

 

ای آفتاب روشن شب های کربلا

ای زینبِ مدینه و زهرای کربلا

 

گفتیم آسمانی و دیدیم برتری

گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری

گفتیم دختر اسد الله غالبی

ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری

تو از زمان کودکیت تا بزرگیت

شیواترین مفسر الله اکبری

تو از کدام طایفه هستی که مستقیم

فیض از حضور علم خداوند می بری

بر شانه های سبز تو بار رسالت است

تو اولین پیمبر بعد از پیمبری

 

خورشید روی تو شرف مشرقین شد

یک نیمه ات حسن شد و نیمت حسین شد

 

ای ماورای حد تصور کمال تو

بالاتر از پریدنِ جبریل بال تو

از مادری چنین، چنین دختری شود

هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو

غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیده ایم

در انعکاس آینه های زلال تو

نزدیکِ سایه هایِ عبورت نمی شویم

نامحرمانِ عشق کجا و خیال تو؟

 

از گوشه هایِ چشم تو ساحل درست شد

محضِ رضای پای تو محمل درست شد

 

تو زینبی و شیر زن بعد کربلا

تفسیرِ نفسِ مطمئِن بعدِ کربلا

زهرا، نبی، حسین و علی و حسن تویی

بانو تویی تو «پنج تنِ» بعد کربلا

گاهی که طعنه می شنوی صبر می کنی

یعنی تویی همان حَسنِ بعد کربلا

پروانه ای و گردِ خودت می کنی طواف

ای قبلگاهِ خویشتنِ بعدِ کربلا

ای گریۀ غریبیِ عریانِ بی کفن

حالا تویی و پیرهنِ بعد کربلا ...

 

قلبت تپید و سورۀ مریم شروع شد

غمگین ترینِ غروبِ محرم شروع شد

 

*هر کاری کردن گریۀ این مولود قطع نشد ْ پیغمبر بغلش گرفت آروم نشد ... باباش بغلش گرفت آروم نشد ... قنداقه رو دادن دستِ امام مجتبی آروم نشد ... اما تا حسین بغل گرفت یه جمله گفت دیدن گریه ش بند اومد چشماشو باز کرد ... صدا زد : «اخیَّ» ... اخیَّ یعنی خواهرکم ... اول بار اینجا تو بغلِ حسین بود صداش زد اوخیَ ...اما یه جا هم این خانم میگشت ...اومد بره از گودال بیرون یه وقت شنید از یه حلقومِ بریده یکی میگه «اخیَّ الیَّ" ...»*

 

ای سایۀ بلند اباالفضل بر سرت

ای بال جبرئیل، گلستان معبرت

عباس هم رشیدی قد تو را ندید

از بس که سر به زیر بود در برابرت

شب زنده دار شام غریبانِ کربلا

دل بسته بر نماز شب تو برادرت

ای خطبۀ صدای تو نهج البلاغه ات

وی محمل بدون جهاز تو منبرت

 

سرّ نِی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود ...

 

شاعر:استاد علی اکبر لطیفیان







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:34 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic