تبلیغات
بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر حضرت رقیه
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
   كانال متن نوحه مداحان کشوری        دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت بر روی تصویر زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join را انتخاب کنید. تذکردرصورتی که پس از کلیک کردن بر روی تصویر با صفحه‌ای از پیغام های لاتین و یا این پیغام که این یک ربات است ،مواجه شدید، می بایست در ابتدا تلگرام خود را به روز نمایند

                


بابا ...
چرا موهامو کشیدُ ، به زخمایِ من نمک زد
بابا ...
النگوهامو گرفتُ ، نبودی ما رو کتک زد

چشمِ تو رو دور دیدُ
خیلی بهم خندیدُ
گوشوارمُ دزدیدُ ...

بابا .. چند بار ...
خواب میدیدم رو زانوت نشستم
پیر شدم بابایی ، که میلرزه دستم
از تمومِ دنیا به جانِ تو خستم ...

بازوم مثه بازوتِ
ابروم مثه ابروتِ
پهلوم مثه پهلوتِ ...

بابا ...
منم مثله تو اسیرم،تو رو نیزه من خرابه
بابا ...
رویِ گونه ت جایِ سنگُ،رویِ دستام جا طنابِ

از زجر چه زجری دیدم
خیلی ازش ترسیدم
افتادم و لرزیدم ...

بابا ... خیلی ...
میدیدم اشکاتو رو گونه ت میریزی
ما بنی الزهراییم تو اوج عزیزی
وای نگامون کردن به چشمِ کنیزی ...


بازوم مثه بازوتِ
ابروم مثه ابروتِ
پهلوم مثه پهلوتِ ...

بابا ...
یه جوری زد تا بمونه ، رویِ اَبروم یادگاری
بابا ...
سرت رو آخر گرفتم ، با اشک و با گریه زاری

روضه چقد جانسوزِ
میدونی که چند روزِ
زخمِ پاهام میسوزه ...

بابا ... جونم ...
سوختم و میسازم ، با لُکنت زبونم
کاش دعا می کردی ، که زنده نمونم
کاش تو آغوشِ تو ، بودم مهربونم

بازوم مثه بازوتِ
ابروم مثه ابروتِ
پهلوم مثه پهلوتِ ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:11 ب.ظ | نظرات()


                           

میخوام یک مثالی از بچه هایِ با تقوا و کتک خوردۀ اباعبدالله الحسین بزنم ، شما شمشیر زدنِ اباعبدالله الحسین و سخنرانی هایِ قَرایِ زینبِ کبری و زین العابدین علیه السلام رو دید ؟ عزتمند ، غیورانه ، سلحشورانه جنگیدن ... شهادت رو در آغوش کشیدن " اخلاقِ بچه هایِ حسین اخلاقِ ...

هر بچه ای انقدر اخلاقی بود اگه باباش به قدرِ اباعبدالله الحسین ظلم ستیز بود قبوله ...

یکی از فرمانده هانِ سپاهِ یزیدِ ملعون برگشت گفت ، یزید اجازه میدی من یه حرفی بزنم ؟ گفت بگو . گفت این همه راه کوفه و شام ما این بچه ها رو آوردیم ، تازیانه زدیم ، به اسیری کشوندیم ، تحقیرشون کردیم ، تو خرابه نشوندیم ، گرسنه گذاشتیمِشون ، بی اعتنایی بهش کردیم ، اذیتُ آزار شدن ... تمامِ این راه یکی ازین بچه ها به ما ناسزا نگفت ....

یزید اینها خیلی خانوادۀ با ادبُ محترمی هستن ...

من نمی دونم با رقیه هم مواجه شده بوده این نامرد یا نه ؟؟؟... با سه سالۀ اباعبدالله الحسین ... من نمی دونم ادبِ رقیه رم دیده بوده یا نه ؟؟ ... نمی دونم به رقیه هم تازیانه زده بوده یا نه ؟؟ ... وقتی داره بچه هایِ حسین رو به نظر میاره ، سه سالۀ اباعبدالله رو هم یادش میاد یا نه .... (که الان دیگه نیست ، کاروان میخواد برگرده و رقیه رو در میانِ خودش نداره ... همۀ شما میفهمید این داغ یه جورایی سنگین تر از همۀ داغ هایِ گذشته ست و همۀ داغ هایِ گذشته رو تازه کرده ... دوباره عاشورا شده ...) یااباعبدالله تو رو قسم میدیم به اون عرفانی که کودکِ سه سالۀ تو داشت ، دردانه هایِ تو داشتن ، دستِ ما رو بگیر همینجوری که دستِ سه سالۀ خودتو گرفتی ؛

گفتی بیا بریم بابا ... این جهان لیاقتِ وجودِ تو رو نداره ...یا اباعبدالله سه سالۀ تو ، چی به تو گفت با سر به خرابه اومدی ..... با سر به سراغش اومدی  ... چی بهت گفت ... چجوری قَسمت داد ... نکنه تو رو به مادرِ پهلو شکسه ات قسم داده ...

یا اباعبدالله سه سالۀ تو ، وقتی سرِ تو رو در آغوش  کشید ؛ درِ گوشِ تو چی گفت بردیش ؟؟؟ آنَن بُردیش ... چون میگن زیاد صحبت نکرد ... اون کلمۀ کوتاهِ سه سالۀ تو چی بود حسین ....

چجوری بهت گفت بابا منو ببر ... منو تنها نزار ... حتما نگفته بابا منو ببر دیگه طاقتِ تازیانه ندارم ، حتما اینو نگفته ، دخترِ حسینِ .... چجوری تو رو راضی کرد ببریش ، حسین ...

شاید گفته بابا ، بوش میاد که دیگه میخوان ما رو آزاد کنن ... تا تازیانه بود پاش بودم ... دیگه بابا منو ببر ... کاری نمونده به دوش بگیرم ... دیگه نمی خوان طناب به گردنمون بندازن ... دیگه رسالتی به دوشم نیست ... من توانِ تازیانه خوردن داشتم ، اما توان دیدنِ جایِ خالیِ تو رو در خانۀ مدینه ندارم ......

علی لَعنةُ الله علی القُومِ الظالِمین





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:54 ب.ظ | نظرات()

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

من بریدم دل زِ دنیا ، آبرویم را مبر

رو زدم حالا به دریا ، آبرویم را مبر

غرق در بحر گناهم ، دستگیرِ عالمین

جان زهرا ، جان مولا ، آبرویم را مبر

من کجا و گریه کردن برایِ تو حسین

وصلۀ ناجورم اینجا ، آبرویم را مبر ...

من خودم را بین خوبان تو پنهان کرده‌ام ...

(هرکی ندونه تو میدونی من چکاره هستم ...)

من خودم را بین خوبان تو پنهان کرده‌ام ...

تو ببین این خوب ها را، آبرویم را مبر...

دارم از حالِ خودم خیلی خجالت می‌کشم ...

(آخه می بینم بغل دستیم داره خوب گریه میکنه ... ولی من حالِ خوبی ندارم ... اشک ندارم ...)

دارم از حالِ خودم خیلی خجالت می کشم

سر نمی‌آرم به بالا ، آبرویم را مبر

بین خوبانت به من هم روزیِ اشکی بده

می‌شوم بی اشک رسوا ، آبرویم را مبر

دارد آقا آبرویم می‌رود کاری بکن

جان زهرا ، جان آقا ، آبرویم را مبر

دارد این دوری ز تو خیلی خرابم می‌کند

کربلایم را بده یا آبرویم را مبر

با فراقِ کربلا داری عذابم می‌کنی

بیشتر با این بلاها آبرویم را مبر ...

(دیگه مقدم نمی چینم ... میرم سر اصلِ روضه ...)

بردنِ نام تو هر چند خطر داشت پدر

دخترت عشقِ تو را مدّنظر داشت پدر

ذره‌ای ترس به دل راه ندادم زیرا

دخترت مثل علمدار جگر داشت پدر

(لال بشم ان شاالله ... یه حرفایی میخوام بزنم ...)

عمه نگذاشت که اطفال تو سیلی بخورند

قافله در همۀ راه سپر داشت پدر

(من میگم و رد میشم ... )

چوب زد بر لب تو تا که مرا زجر دهد

این یزید از دل من خوب خبر داشت پدر

آنقدَر زیر لبم ذکر خدا را گفتم

تا که دست از سر لب‌های تو برداشت پدر

از قتلگاه بدم میاد

چکمه سیاه بدم میاد

از اونی که آتیش زده

به خیمه‌گاه بدم میاد

از هرچی جنگ بدم میاد

از چوب و سنگ بدم میاد

خدا میدونه چقد از

کوچۀ تنگ بدم میاد ....

آخه کی از فحش و کتک خوشش میاد؟

از موی سوخته و لب ترک ترک خوشش میاد؟

حالا تو از موی سرم خوشت میاد؟ ...

(بابا قشنگه موهام ...؟؟گرچه چیزی برام نمونده ...)

حالا تو از موی سرم خوشت میاد؟

از اینکه دست دراز کنن به معجرم خوشت میاد؟

(چه کنم؟ بریم جلوتر یا نه ....؟)

از ساربون بدم میاد ...

از رد خون بدم میاد ...

چند روزه حتی از تنور

از بویِ نون بدم میاد ....

*با این ناله ات نذار من بخونم ... ناله بزن ...*

از بویِ دود بدم میاد

من از حسود بدم میاد

از اونی که پیرهنتُ

دزدیده بود بدم میاد ...

فکر نکنم خوب بشه این کبودیا

چقد بدم میاد من از محلۀ یهودیا

*وای ... وای ... میکشه به امام حسین این یه بیتش ...*

حالا تو از زیر چشام خوشت میاد؟

(بذار اینو نگم ها؟؟...چکار کنم؟ ... ولی تو با ناله ات حقشو ادا کن ...)

حالا تو از زیر چشام خوشت میاد؟

حالا که دندون ندارم از خنده‌هام خوشت میاد؟

حالا تو از مویِ سپید خوشت میاد ؟

از اینکه زانو بزنم پیش یزید خوشت میاد؟

(میگم و رد میشم ... وعدۀ همه مون حرمش ...)

من از طناب بدم میاد

از اضطراب بدم میاد

از خنده‌های حرمله

جلو رباب بدم میاد ....

از شهر شام بدم میاد

از ازدحام بدم میاد ....

به عصمت سکینه از

بزمِ حرام بدم میاد .... حسین ....

آی دختر شامی بگو،گشنه باشی خوشت  میاد؟

دختر باحیا باشی از حواشى خوشت میاد؟

*(زبان حال) گفت بابا ، من که نمی دیدم ... عمه نمیزاشت من ببینم ... جلوی مارو گرفته بود نمیزاشت ما ببینیم ... اما فقط یه چیزی می دیدم ... از دور می دیدم چوبِ یزید بالا میره ... دستایِ عمۀ ما هم بالا میره ... چوب که پایین می اومد دستایِ عمه ام هم به صورت می خورد ... نمی دیدم داره چی می شه ... اما حالا که سرتو برام آوردن دارم می بینم با لب و دندانت چیکار کردن .... میدونی چیکار کرد؟...

اینقد با مشت تو دهنش زد ....

حسین ......

ان شاالله به زودی زود راه حرمش باز بشه ، باهم دیگه بریم حرم این سه ساله ... اونجا عرض ادب کنیم ...

هنوز خیلی حرفا دارم ... امشب شب گریه است ... امشب شب آروم گریه کردن نیست ... ناله تو آزاد کن با همه وجودت بگو ...

یاحسین .......





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:49 ب.ظ | نظرات()

 

*انقدر منتظر بابا شد تا قرار از کف داد ... دیگه دلشم گوشه ی خرابه ، هی ناله میزد ، اشک میریخت ... میگفت ...

اَبَا ... یا اَباَ ... یا اَبَا ...

مگه میشه سه ساله ی  ابی عبدالله گریه کنه

بهانه ی بابا بگیره ، کسی بشنوه بتونه آروم بگیره ... دل شب گوشه خرابه یه پارچه عزا شد .... ای حسین جانم ....

ناز دانه ی ابی عبدالله گریه میکرد اهل خرابه ناله میزدن ... تشبیه این منظره رو اونایی که مقتل نوشتن تشبیه کردن به عصر عاشورا ...

ای حســین جان حســـین جانم ...

یه جوری بابا رو صدا زد بابا رو کشاند گوشه ی خرابه ... بابا اومد ... با سَرم اومد ... الهی بمیرم .... حسین .....*

شب آمد و از آسمان شَفق رفت

باطل به جلوه گاه اهل حق رفت

*عمه خیلی تلاش کرد سَر و نشونش نده اما نشد ... از زانوی زینب دگر رَمق رفت ... حسینیا ، گریه کنا ، دل سوخته ها ....*

آن نازدانه جانب طَبق رفت

شد سِر مخفی ناگه آشکارا ...

*خیره خیره به سَر بریده ی بابا نظاره میکنه ... بمیرم .... یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی ... مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْكَ! ..

آخه مگه دختر سه ساله میتونه رگهای بریده ی گردن بابا رو ببینه ؟!! ... حسین ...

یه وقت دیدن دیگه صدای ناله نمیاد ... اینجا بود یه داغ دیگه به دل زینب گذاشتن ... حسین جانم ...

یابن الحسن ... سر یه طرف افتاد نازدانه یه طرف ... بگم امان از دل زینب ... سَر بریده ی حجت خدا رو برداره یا نازدانه ی برادر ؟!! ...

لابُد با یه دست سَر برادرو برداشت با یه دست ناز دانه ی برادر .... حسـین حســین جانم*

یک شب سر تو گشت به ویرانه میهمان

گشتم هزار سال خِجِل ای نگار من ....

صل الله علیک یا ابا عبدالله ...






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:37 ق.ظ | نظرات()


http://s6.picofile.com/file/8258362518/photo_2016_07_02_12_24_27.jpg

رازِ من و لب هایِ تو معنا شدنی نیست

جز با نفسَم خونِ تو احیا شدنی نیست

با ناز همین که زِلبت بوسه گرفتم

گفتم شبَم انگار که فردا شدنی نیست

 وللهِ کسی که به لبت بی ادبی کرد

جز با نفسِ فاطمه رسوا شدنی نیست

(جلو چشمش ، میگه بابا یادم نرفت اون شبی که دیدم  داره با لبهات بازی میکنه ... بابا خیلی به من برخورد گفت ... رفتم گفتم عمه یه کاری کن ببین چجوری داره به بابام جسارت میکنه)

 وللهِ کسی که به لبت بی ادبی کرد

جز با نفسِ فاطمه رسوا شدنی نیست

گیرم که همه سرمه و آئینه بیارند

این دخترکِ سوخته زیبا شدنی نیست ...

* رحمتِ خدا بر این اشک ها و ناله ها ... زینب میگه دیدم ، آخرین لحظاتِش دیگه صداش در نمیومد ... با اشاره حرف میزد با باباش ... *

 گیرم که همه سرمه و آئینه بیارند

این دخترکِ سوخته زیبا شدنی نیست ...

 *اون شاعرِ عزیز میگفت شعری برا حضرت رقیه داشتم میگفتم شب خوابش رو دیدم ، دیدم از قبرش خانم بیرون اومد ، پشت به من نشسته بود ، دیدم موهاش مثلِ آبشار ریخته ... به خودم گفتم اون نانجیب وقتی رسید بالا سر حضرت رقیه ، چند روز بود که غذا نخورده بود بی بی ، لاغر بود ، چیزی تو دست زجر نیومد ... همین که از رویِ مرکب دولا شد گیسوهایِ رقیه رو گرفت ....

بابا،

زیباییِ دختر به گیسویِ بلند است ...*

بابا لاغر شدم برایِ تنم کار مشکل است

طی مسیر با تنِ تَب دار مشکل است

بد راه میروم نروم می خورم زمین

پایِ برهنه رد شدن از خار مشکل است

 کوتاهیِ قدم به وصالم ضرر زده

بالایِ نیزه رفتی و دیدار مشکل است

 گفتم سر تو را بدهند مشت زد به من

بابایِ من تحملِ آزار مشکل است

اوباشِ شام دور و برم پرسه میزنن

در ازدحام رفتنِ بازار مشکل است

 ما شاهزاده ایم کنیزی به ما چه کار؟

رفتن میان خانه ی اغیار مشکل است

گیرم که همه سرمه و آئینه بیارند

این دخترکِ سوخته زیبا شدنی نیست ...

این پا نشدن پیشِ تو ، از بی ادبی نیست

این پایِ ورم کرده دگر پا شدنی نیست

این گیسویِ کوتاه دگر شانه ندارد

زحمت نکش عمه،گره اش واشدنی نیست

 آن شب جلویِ مادرِ تو بد کتکم زد

وَرنه قدِ کوتاه چنین تا شدنی نیست ...

شد تیزیِ چکمه اَثرَش چون نوکِ مسمار

پهلویِ گلد خورده مداوا شدنی نیست

دختر که زمین خورد زِ گیسو نکشیدَش

*بی ناز کشی هایِ پدر پا شدنی نیست...*

 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 02:13 ب.ظ | نظرات()

زِسرت نمانده جسمی،به سرم نمانده مویی ...

که گرفته بود مویم،به کفِ خودش عدویی ...

دلِ زخم خورده م را ننهد کسی رفویی

همه هست آرزویم ، که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم ، برسم به آرزویی

نه پری در آسمانم ، نه دلی ست بر زمینم

نه توان ایستادن،نه مجال تا بشینم ....

*هر کدوم آروم میومدیم ، عمه رو میزدن ... هیچ جا نزاشتن راحت استراحت کنیم ...*

که به لطفشان نمانده ز سفر نه آن نه اینم

به کسی جمالِ خود را ننموده ای و بینم

همه جا به هر زبانى بود از تو گفتگویى

غم گوش و چَنگ و غارت همه مُستعدِ قَتلم

سر و نیزه و اسارت همه مستَعدِ قتلم

لب و خیزران،جسارت همه مستَعدِ قتلم

غم و درد و رنج و محنت همه مستَعدِ قتلم

تو ببر سر از تنِ من ببر از میانه گویى

ز هرآنچه دیده چشمم ، تو مخواه تا بگویم ....

*به رویِ ناقۀ عریان نرفته بودمُ رفتم .... بابا ... بابا ... بابا ...*

ز هرآنچه دیده چشمم ، تو مخواه تا بگویم ...

به خدا که چند دفعه زده‌ام صدا : عمویم ...

*در زیرِ تازیانه عمویم مرا ندید .....*

ز هرآنچه دیده چشمم ، تو مخواه تا بگویم ...

به خدا که چند دفعه زده‌ام صدا : عمویم ...

به لبان زخم خورده نفسی ببوس رویم

«به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم

شده‌ام ز ناله نایی،شده‌ام ز مویه مویی»

زِ هَراس کرده‌ام بس که فرار از حرامی

به وفورِ تاولِ پای ، نمانده است گامی

همه‌ام ز دست رفته و فقط به جاست نامی

«چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی؟

چه شود که کام جوید ز لب تو کامجویی»

*شبِ آخر خیلی گریه کرد ، خیلی ناله زد ، یه جوری ام گریه کرد همه شهر خبر دار شدن .... وقتی ام از خواب بیدار شد ، گفت عمه الان بابام پیشم بود ...

خواب دیدم بغلم گرده ای و میبوسی

سرِ تو در بغلم معنیِ رویایِ من است ...

همه شنیدید ، عمه من غذا نمی خوام ... هر چی میخوای تو این طبقِ ... روپوش رو کنار زد ... دختری که همیشه تو بغلِ بابا باشه رویِ بابا رو می شناسه ... چی سرِ این سر اومده بود ... تا روپوشرو کنار زد ، عقب عقب رفت ... گفت عمه این سرِ کیه ؟؟ نمیشناسمش ....

بس که زخمی شده ای چهرۀ تو برگشته...

اخه این سر وقتی واردِ شام شد ، یکی ازون مصیبت هایی که امام سجاد فرمود اینه : فرمود رو نیزه انقدر با سنگ زدن ... چند بار سر از رویِ نیزه افتاد ... مجلسِ یزید رفته ... واویلا ... ای وای ... ای وای .... امشب بلند بلند گریه کنیم .....شهدایِ مدافعِ حرم رو خیلی یاد کن امشب ... همه چی مردونه ش خوبه ولی گریه برا امام حسین (ع)زنونه ش خوبه ... فرمود فاطمه آخرالزمان میان مردانی که مثلِ مادر جوون مرده برا حسینت گریه کنن ....

گفت بابا رو نیزه ها دیدمت ... اصلاً از حالم خبر داری ؟؟ .... کجا رفتم ... چه بلایی سرم اومد ...بابا یکی ش رو برات میگم ...بابا ...

آن شب که من از ناقه افتادم و غش کردم ...

*دستِ عدو بزرگتر از صورتِ من است ....*

آن شب که من از ناقه افتادم و غش کردم ...

بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی ...

آن شب که تو ناقه افتادی و غش کردی

من بر سرِ نی بودم کی از تو جدا بودم ....

داشتم میدیدمت ... هی صدا میزدی عمه .....

 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 02:03 ب.ظ | نظرات()

صد دانه یاقوت دسته به دسته

بَر رویِ دستُ پایم نشسته ...

*بابا وضع ما رو بیا ببین*

صد داغ دیده دسته به دسته

کنجِ خرابه یک جا نشسته

*بابا همچینم زیور آلاتِ منو نبردن،نبردن؟خانم خلخال داری؟*

خلخال دارم بر ساقِ پایم

یاقوت ریزد از دست هایم

از پای تا سر یاقوت دارم

می ریزم آن را در پایِ یارم

در دست مردیست یک گوشواره

یاقوتِ بر آن از گوشِ پاره

یاقوت جاریست از چشم هایم

شد دامنم پُر از اشک هایم

من دست بندِ تازه نبستم

رنگین کمان است بر رویِ دستم

*رنگای رنگین کمون چیه؟بنفش،نیلی،آبی،سبز،زرد،نارنجی،قرمز ...*

صد دانه یاقوت دسته به دسته

بَر رویِ دستُ پایم نشسته ...

صد سنگ از بام،دسته به دسته

بر صورتم خورد من دست بسته

امروز طفلی خنده به لبهاش

می رفتُ دستش در دست باباش

چیزی نگفتم او سنگ برداشت

*بابا بخدا من چیزی نگفتم ... میدونی که ما اصلاً حرف بد نمی زنیم ، بابا تفریحشون شده میان از بیرون خرابه سنگ میزنن ...*

چیزی نگفتم او سنگ برداشت

یاقوتِ سرخی رویِ سرم کاشت

فریاد زد گفت من اهلِ شهرم

بابا نداری من با تو قهرم

*بابا نداشتن یعنی اینقدر بده؟ ...*

خوابم گرفته ، طاقت ندارم

جایِ گُلِ سر ، سر درد دارم

*سرم سنگ خورده ، چوب خورده ، سیلی خورده ... بچه رو بخوان بزنن نشونه نمی گیرن ، اینقد سر بچه است،به هر جا خورد،خورد ... مشت خورده ... تو بیابون که گیرش انداخت ، هی دستش رو بالا گرفت ، دید نمیشه ، دو تا دستاش رو با یه دست گرفت ... سر دَرد دارم ...*

آتش بریزند از بام تا کی

تحقیر تا چند؟دشنام تا کی؟

*بابا حالا زدن ها یه طرف،اینقدر حرفایِ بد زدن ... من از این حرفا نشنیده بودم ...*

یادم نرفته ، خونه ، مدینه

که خواهرم بود بانو سکینه

کوچه به کوچه دشوار رفتیم

بابا ندیدی بازار رفتیم ...

دامان مرگم میگیرم امشب

آیی نیایی میمیرم امشب

*شبِ آخرش کاری کرد،خرابه دوباره کربلا شد ... فاطمه سلام الله علیها مادرش هم همینطوری بود ، روزِ آخر ، بچه هاش رو استحمام کرد،حسن و حسین و زینبینش رو ، لباس تمیز تَنِشون کرد ... خمیر درست کرد ، نون درست کرد ... همه گفتن الحمدالله مادر خوب شده ...

همیشه اینطوریِ ، اونایی که از دنیا میرن ، روز آخر خوب خوبا اینجورین ، لبخند رو لبشونه ، خدا همه مریضا رو شفا بده ، کار فقط دست حضرت رقیه است ، امام زمان کمک کنن من این روضه رو بخونم ، صبح به صبح بلند شدی بعد از نماز صبحت ، دستتُ رو پیشونیت بذار یه جمله بگو : وای عمۀ امام زمان رو زدن ...

روزِ آخر ، رقیه یه رفتاری کرد شب آخر اصلاً همه رو کُشت ، روزِ آخر خیلی از صبحش آروم بود ، دیدی یه نفر تو فکر فرو میره ؟ دیگه هیچ حرفی نزد ، خواهراش اومدن ، عمه هاش اومدن ، زبانحاله دارم میگما : گفتن قهری؟ بابات میاد ...

به خواهر بگو چی شده ، حالت خوبه؟... خوب ، تو چرا حرف نمیزنی ؟ یه چیزی بگو ... کُشت همه رو ، آخرش دادش در اومد ، عمه جان ! ناراحتیم سر اینه:*

من که جدم علی به وقتِ نماز

داد انگشتری به اهلِ نیاز

مادرم فاطمه سه لیلُ و نهار

نانِ افطار خویش کرد ایثار

من خود آن گوشوار میدادم

دُرّ به آن نابکار میدادم

پس بگو تازیانه کم بزنند

دخترم ، دخترانه ام بزنند ...

*صورتمُ نگاه کن ، امشب بابام میاد چی بگم ؟ ای وای ...*

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 12:07 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم