سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر حضرت علی اكبر
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


                 

 آی مردم دختر با پسر برا بابا خیلی فرق داره، دختر ،بابا هم سراغش نره، خودش رو یه جوری به بابا وصل میكنه، اما پسر یه جور دیگه است، دختر پا به سنم میذاره، میآد، وقت وداع، وقت استقبال توقع داره بابا ببوستش، اما پسر یه جوریه كم كم بین بابا و پسر حیا مانع میشه، یه خورده كه به نوجوانی میرسه، همش میگه خدا، كی میشه یه بار دیگه پسرم رو ببوسم، میگه ان شاءالله وقتی میره سربازی می بوسمش، ان شاء الله وقتی میآد مرخصی می بوسمش، ان شاء الله شب دامادیش می بوسمش، هی به خودش وعده می ده. علی رفت میدان ابی عبدالله دید هنوز بچه اش رو نبوسیده، احساس كن تو حرمی الان، حس كن پایین پایی، امروز اومدیم برا اربابمون قشنگ گریه كنیم، می خواهیم برای اربابمون خون دل از چشم هامون بیاد. شنیدیم اما زمان فرموده:اگه اشك چشمم خشك بشه خون گریه می كنم. شاید امروز روز خون گریه كردن ما باشه.جذبه و كشش ولایی ابی عبدالله علی اكبر رو برگرداند،اومد مقابل بابا صدا زد : یا اَبَتِ اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ قَدْ اَجْهَدَنی... ناله دارها روز علی اكبره، روز ناله زدنه. بابا جان عطش داره من رو میكشه، سنگینی زره داره من رو نابود میكنه،  ابی عبدالله فرمود: هاتَ لِسانَك بابا جان  زبونت رو درآر . لب ها رو روی لب های علی گذاشت.بعضی ها میگن تشنگی علی قطع شد، اما من قبول ندارم، برعكس شد، تا زبون بابا رو حس كرد، دیگه تمام دردها یادش رفت، دیگه از خودش خجالت كشید، با خودش گفت: كاش از بابا آب نمی خواستم. راستی سكینه ام میگفت: كاش از عمو عباسم آب نمی خواستم... كاش از بابام آب نمی خواستم چون لب های بابام از منم خشكیده تر بود، از سوزه عطش بابام آتیش گرفتم. علی جان بابا حالا می خوای بری برو بابا، راه افتاد رفت. امروز من چه جوری روضه بخونم؟ یابن الحسن اجازه میدی من بگم چه كردند آقاجان؟ سادات، علماء ببخشید. دوتا كار كردند علی از پا افتاد،یكی تیر به گلوش زدند، یكی یه شمشیر از پشت سر به فرقش زدند، خود از سر علی افتاد، خودش رو انداخت روی یال اسب، خون كاكُل علی ریخت رو صورت اسب، جلوی اسب و خون گرفت، عوض اینكه بیآد طرف خیمه ها، راه رو برعكس رفت طرف دشمن، یه نفر مهار اسب رو گرفت، تاخت تو دل دشمن، كوچه باز كنید، كوچه باز كردند، یاد مدینه افتادند

كوچه ی تنگ و دل سنگ و صدای مادر

یه كوچه داره مدینه، ریختند سر یه مادر، یكی با غلاف میزنه، یكی با تازیانه میزنه، یكی لگد میزنه،یكی سیلی میزنه. وای مادرم وای مادرم وای مادرم.... من چه جوری روضه علی اكبر بخونم برات؟ راه بنی هاشم رو بستند، علی رو بردند تو دل لشكر، هر كی می خواد بزنه بیاد، شمشیرها بالا می رفت، پایین می آمد، امان ای امان....حسین.... باباش اومد

زمین كربلا در شور شین است

سر اكبر به دامان حسین است

اگه بابات زنده است، یه خواهش دارم، امروز خودت رو برسون وقتی نشسته، بگو:اجازه میدی یه بار سرم رو روی دامنت بذارم، من تشنه ی نوازشاتم، یه ذره دست روی صورتم بكش... اومد دست بكشه رو  سر علی دید همه ی سر رو خون گرفته، دید می خواد حرف بزنه نمیتونه، با دو انگشت مبارك لخته ی خون رو از گلو درآورد. یه نفس زد یه دفعه دست و پاهاش شل شد.حسین..... بابا سر و به دامن گرفت، دلش آروم نشد، سر رو به سینه گذاشت، محبت پدری افزون شد، صورت رو صورت علی گذاشت، بُنَیَّ میوه ی دلم، عزیز بابا. هفت مرتبه، انگار می خواد علی رو به هوش بیآره: وَلَدی علی، وَلَدی علی، وَلَدی علی... گمان كردند كار حسین تمام شده، هلهله كردند، كف زدند، یه وقت دیدن یه خانمی داره می دوه، امان ای دل، امان ای دل علی جان، یكی داد میزنه: وای برادرم، وای عزیز برادرم.همچین كه رسید بالا سر حسین، دست گذاشت رو شونه ی حسین، حالا حسین چه كنه؟ اگر صورت از روی صورت برداره زینب ببینه خون علی به محاسن ِ حسین، شاید دق كنه. هر جوری بود ابی عبدالله سر بلند كرد، وقتی كه چشم زینب افتاد، نشست روی زمین، كنار ارباً اربا حسین زیر بغلش رو گرفت، اما كنار خود حسین "مقطع الاعضاء" زینب رو زدند..حسین.....

                                            دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:46 ق.ظ | نظرات()

بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به عِلمُک.

و لعن اعدائهم بعدد ما أحاط به عِلمُک.

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ..........

دستِ ما گیر كه در ورطه­ ی غم می اُفتیم

یـادِ ما بـاش كه ما یادِ تو كم می اُفتیم

بـاید اینـجا بنشیـنیم كه مـا را بخرند

گریه كـن، گریه و گر نه ز قلم می اُفتیم

با اشكت می تونی ابی عبدالله رو یاری كنی،مرهم به زخم های حسین اشك های توست

 لطفِ چشمـانِ تـر ِ مادرمـان بود اگر

كه در ِ خـانه­ ی اربـابِ كَـرَم می اُفتیم

جوونها امشب شب جوان امام حسین ِ، از جوان امام حسین امشب یه چیزی بگیر ببر با خودت كه هر موقع پدر مادرت یادت میكنه، بگه جونم به این جوان كه بوی علی اكبر گرفته. علی اكبر یه عمر وقتی پدر ایستاده بود ننشست، یه عمر پاشو جلوی بابا دراز نكرده، لذا برا ابی عبدالله سخت بود اون لحظه ای كه گفت:پسرم، جلو من پاهاتو دراز كردی پسرم. رسول خدا اومد تو خونه ی حضرت زهرا سلام الله علیها دید داره گریه میكنه،گفت:چی شده عزیز دلم؟گفت:بابا طفلی كه در رحم دارم من رو بیچاره كرده، یه روز میگه: اَنَاالغَریب،یه روز میگه:اَنَاالمظلوم یه روز میگه:اَنَاالعطشان. پیغمبر هم نشست با حضرت زهرا سلام الله علیها گریه كرد. جبرئیل روضه رو خوند، گریه ی فاطمه دیگه بند نمی اومد. هر كاری كرد رسول خدا تا اون موقعی كه مژده ی شماهارو داد.

 لطفِ چشمـانِ تـر ِ مادرمـان بود اگر

كه در ِ خـانه­ ی اربـابِ كَـرَم می اُفتیم

فرمود:فاطمه غصه نخور یه روز دوستای ما میآن، دور هم حلقه می زنند، مردهاشون مثل زن های بچه مرده، ناله می زنند برا حسین. حسین...هیچ موقع نذار این ناله كردن ها،فریاد كردن اَزت بره. و لیصرخ الصّارخون و یضجّ الضّاجّون و یعجّ العاجّون؟كجایند اونایی كه ضجه می زنند برا حسین؟

 ریشه­ ی ما همه در خاكِ حسینیه­ ی توست

 دستِ مـا نیست كه در پایِ عَلَم می اُفتیم

می زنیم آنقدر از عشق بر این سینه كه باز

مثـل ِ گیسویِ تو بر شـانه­ ی هـم می اُفتیم

تا نفس هست حسین است، حسین است، حسین

 حق بـده پیش ِ تو هـر نیم قـدم  می اُفتیم

مـادر افتاد زمیـن تا كه نیـوفتیـم  ز پـا

بین در و دیوار افتاد كه تو نیوفتی.

 تـا بگوئیـم فـقـط بیـنِ حـرم می اُفتیم

 تا شنیـدیم كه بر رویِ كـمر دست گذاشت

 در ورودیِ حـرم بـا قـدِ خـم می اُفتیم 

شاعر:حسن لطفی

شب جوان امام حسین ِ، بذار از این دریچه ببرمت سر سفره ی جوانش: مولا عباس مازندرانی با جمعی از جوانها، پای پیاده اومدند طرف كربلا. خودشون رو رسوندند شب جمعه یه منزلی حرم امام حسین علیه السلام. مولا عباس گفت:آی جوانها، یه منزل دیگه بیشتر نمونده، اگه خسته اید عیبی نداره، استراحت كنید، روز جمعه هم روز زیارتی حسینه. گفتند: مولا عباس این همه راه اومدیم پیاده، خودمون رو تو حرم ارباب برسونیم، چرا میگی استراحت كنیم؟ بلند شدند اومدند تو حرم ابی عبدالله، اونایی كه پیاده میرند اربعین این حرف رو بهتر متوجه میشند. پاها همه درد گرفته بود، وَرَم كرده بود، اومدند دور مولا عباس حلقه زدند.اونایی كه می خواند اربعین برند كربلا الان وقتشه. گفتند:مولا عباس این همه تو شهرمون برامون روضه خوندی، اینجا تو حرم نمی خوای برامون روضه بخونی؟ گفت:چرا نمیخوام بخونم. چه سعادتی بالاتر از اینجا، دفترچه ی شعرش رو در آورد، ورق زد، گفت:هرچی اومد می خوانم. روضه ی جوان امام حسین، حواسش نبود شب جمعه است، تو حرم امام حسین. روضه ی جوانش رو خوند. برگشتند محل استراحت خودشون تو اون كاروان سرا، خوابیدند، همه خوابیدند، مولا عباس هم خوابید، تو عالم رؤیا همین لحظه شون رو دید، همه بعد از زیارت اومدند خوابیدند، یه نفر اومد دَقُ الباب میكنه، مولا عباس میگه: تو خواب من از جام بلند شدم، اومدم در رو باز كردم، دیدم یه غلام سیاهی، گفتم:بله. چرا این طور دق الباب میكنی؟ اینها تازه از حرم اومدند، خسته اند. فرمود: مولا عباس من پیك ابی عبدالله ام. زود برو هم سفری هات رو بیدار كن، آقام حسین داره میآد دیدنتون. گفتم: الهی قربونش برم، بگید هرجا هست ما می آییم. فرمود:نه این خواسته ی آقامونه. اومدم یك به یك همه رو بیدار كردم. پاشید حسین داره میآد. همه نشستند، مؤدب،دو زانو. یه وقت دیدیم در باز شد، ماه دلآرای ابی عبدالله. همچین كه اومدیم از جا بلند بشیم. فرمود: مولا عباس جان حسین بشینید، شما خسته ی راهید. با پای پیاده اومدید حرم من. فرمود: مولا عباس تعجب نكنید اگه من اومدم دیدنتون. سه تا دلیل داره. دلیل اول اینه: هركی دیدن من بیآد من بازدیدش رو پس میدم. خوش به حال اونایی كه هی رفتند كربلا.مولا عباس، اما دلیل دوم:یه نفر جلوی در هیئت شما تو شهرتون هست، یه پیرمردیه، كفش های گریه كن های من رو جفت میكنه، خیلی دوست داشت با شما بیاد. هم خرج راه نداشت. هم مریض بود، اگر برگشتی بهش بگو:حسین تو رو فراموش نكرده. اما مولا عباس دلیل اصلی این بود اومدم دیدنت. از این دفعه هر وقت  اومدی حرم من، شب جمعه تو حرم روضه ی جوانم رو نخون. مگه نمی دونی مادرم زهرا اینجا مهمان ِ، تا روضه ی جوانم رو خوندی مادرم رو زمین افتاد.

قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده


کربلا محو رخ احمد مختار شده


دور تا دور سرت آیینه می چرخانم


بسکه گیسوی بلند تو دل آزار شده


تا کمی راه روی این دل من می لرزد

می دونی چرا بابا ؟


قد طوبایی ِ زهراست پدیدار شده

***

من نگویم مرو ای ماه برو

لیک قدری ببرم راه برو

بذار برای بار آخر قد و بالات رو نگاه كنم. حسین....

برو میدان ولی آهسته برو

دیدن عمه ی دل خسته برو

همچین كه زن ها تو حرم فهمیدند علی اكبر می خواد بره میدان، همه از خیمه بیرون اومدند، دورش حلقه زدند، ابی عبدالله دید نه، علی نمیتونه بره، از یه طرف سكینه اومده، از یه طرف دید از پایین عباش رو یكی داره میكشه، نگاه كرد دید رقیه خانمه. از یه طرف عمه راه رو براش سد كرده. فرمود: كنار برید. هو ممسوسٌ فِی ذات الله. او دیگه زمینی نیست، او عرشی است بگذارید بره، او غرق در ذات خداست. رفت میدان برگشت، اومد گفت:بابا العطش قد قتلنی.

گر ترك خورده لبت غصه نخور ای بابا

تشنه ی وصلی و هنگامه ی دیدار شده

***


تا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا


گفتم ای وای علی بی کس و بی یار شده


نیزه ها رفت چو بالا به سر خویش زدم


وسط معرکه این یاس گرفتار شده

وقتی اسب علی اكبر اومد تو دل دشمن راه باز كردند


کوچه ای باز شدو هر که زره آمد زد

می دونیی یاد كجا اُفتادم بابا؟


ماجرای تو شبیه درو دیوار شده


زشکافی که به پهلوی تو خورده پیداست


نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شده


بین محراب دو ابروی تو از هم شد باز


صورتت جلوه ای از حیدر کرار شده

تا صداشو شنید، همچین با عجله ابی عبدالله خودش رو رساند، سوار بر مركب، نمی دونم چرا نزدیك بدن شد ابی عبدالله از اسب پیاده شد، اومد این چند قدم رو با پای خودش بره، همچین یه قدم برداشت خورد زمین حسین. مرحوم شیخ حُر عاملی نوشته:زانوهاش دیگه طاقت نداشت، دیدن جلوی دشمن، حسین داره دو زانو دو زانو  میآد. همین جا دشمن آماده است. تا دیدن اومد كنار بدن، هی گفت: وَلَدی دیدن جواب نیومد، وَلَدی جواب نمیده، پسرم، همچین كه خیالشون راحت شد. كار از كار گذشته، حسین داره گریه میكنه، همه شروع كردن هلهله كردن. صدای هلهله ها از یك طرف، ابی عبدالله یه مرتبه ، یه لحظه به خودش اومد دید صدای یه زن داره میآد. نگاه كرد دید زینب نشسته میون این همه بی حیا....حسین... به اندازه ی غیرتت امشب داد بزن. ابی عبدالله یه نگاه به خواهر كرد، یه نگاه به علی كرد، گفت:

***

خیز از جا آبرویم را بخر

عمه را از بین نامحرم ببر

***

چیست این شور كه در اهل حرم اُفتاده؟

عرش اُفتاده زمین یا پسرم افتاده؟

شده ام آیینه و نقش ترك های لبت

مو به مو زخم شده بر جگرم اُفتاده

این تو هستی همه جا ریخته ای؟اما نه

 پاره های تن من دور و برم اُفتاده

بدن رو داخل عبا چیدند، بدن رو بر نداشتند، بدن رو تو عبا چیدند

تو سبک تر شده ای بین عبا یا اینکه


چند عضو بدنت پشت سرم اُفتاده


همه ی شما داستان حضرت یعقوب  و حضرت یوسف رو شنیدید. فقط یه پیراهن خون آلود آوردند از یوسف برای حضرت یعقوب. اینقدر اشك ریخت. دیده اش نابینا شد. میدونه به علم نبوت پسرش زنده است. ابی عبدالله این بدن رو دید، گفت:

آه یعقوب كجایی كه ببینی امروز

گله ای گرگ به جان پسرم اُفتاده

حسین..... این اشكات رو روی دست هات بگیر، دست های قشنگت رو بالا ببر، دیگه این دست ها از در خونه ی خدا رد نمیشه، اگه شك داری دیگه نیا روضه ی حسین، خدا به جوان امام حسین، فرج امام زمان برسان، خدا به جوان ابی عبدالله، دست های این جوان هایی كه بلند شده، از دست جوان امام حسین جدا و كوتاه مگردان.

                                          دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:59 ب.ظ | نظرات()

اگر که سر بدهم پای پرچم تو کم است

هزار بار بمیرم هم از غم تو کم است

حسین جان....دو سه شب بیشتر تا عاشورا نموده،بگو: حسین جان.....

این یه بیت رو فقط كربلا رفته ها می فهمند، دلت شكست، پیش خودت گفتی پس ما چی؟ ان شاء الله می ری. امشب شب كربلاست.

هزار سال برای زیارتت کوتاه

برای درک عزایت محرم تو کم است

حسین....امشب شب هشتم محرم ِ، باورت میشد، دهه به این زودی داره تموم میشه.مولای من:

اگر تمامی عمرم فقط نفس بزنم

به پای اشک تو و نوحه و دم تو کم است

گدایی در این خانه را نفهمیده

کسی که فکر کند واقعا کم تو کم است

می خوام بگم:آقا من به كمش هم قانع ام. امشب فقط یه نگاه به این دلم بیانداز، من این نگاه رو با دنیا عوض نمی كنم.بعضی ها میگن:مگه یه نگاه چیه؟كم ِ یه نگاه! نه یه نگاه این خانواده كم نیست.

گدایی در این خانه را نفهمیده

کسی که فکر کند واقعا کم تو کم است

یه نگاه این خانواده واقعاً آدم رو زیر و رو میكنه.آقا جان: یه دونه از اون نگاه هایی كه به زهیر یه دونه از اون نگاه هایی كه به حُرّ، نه حرف دلم رو بزنم: یه دونه از اون نگاه هایی كه به غلام سیاهت انداختی. من توقع ام پایین ِ، نمی گم: از اون نگاه هایی كه به علی اكبر انداختی،نه، اون پسرت بود، جیگر گوشه ات بود،گر چه تو ارباب عالمی، ارباب مثل تو ندیم، شب علی اكبر ِ بذار بگم: این آقایی كه من و تو داریم سنگش رو به سینه می زنیم، داریم براش گریه می كنیم، این آقا كیه؟ كربلا تابلویی است كه خیلی از حرف هارو زده، می خواهی بدونی این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست. این حسین همون حسینی است كه، همون كاری كه با علی اكبرش كرد، یعنی صورت گذاشت رو صورت پسرش، همین كارو با غلام سیاهشم كرد، تا همه بفهمند دَر ِ خونه ی حسین، غلامی كردن چقدر می ارزه.آقا جان:

تورا به اشک کسی هیچ احتیاجی نیست

فكر نكنی ابی عبدالله به اشك من و تو نیاز داره،نه، این من و تو هستیم كه یه قطره اش گناهامون رو می شوره می ریزه. من و تو هستیم كه شب اول قبر ملائكه می آیند چشماتو بو می كنند، ببینند این چشم ها بوی محرم میده یانه؟سینه ات رو بو می كنند.

تورا به اشک کسی هیچ احتیاجی نیست

 

اگر چه زخم زیاد است و مرهم تو کم است

اون عالم میگه:حضرت رو دیدم، دیدم همه بدن امام حسین علیه السلام پُر از زخمه، گفتم:آقا برات بمیرم، چرا این همه زخم به بدن شماست؟ حضرت فرمود:اینها زخم های كربلاست. گفتم:آقاجان الان از من چه كاری بر میاد؟ حضرت فرمود: اشك چشم دوستان ما مرهم زخم های منه، شما گریه كنید زخم های من خوب میشه، میگه:اومدم دهه گرفتم،روضه گرفتم، مردم رو صدا زدم، روضه خون صدا زدم. میگه:بعد ده شب گریه و اشك، دوباره حضرت رو ملاقات كردم، دیدم همه زخم ها خوب شده،یه دفعه دیدم یه زخم هنوز رو سینه اش تازه است، آقا این زخم چیه؟ آقا یه نگاهی كرد،گفت:این زخم حالا حالاها خوب نمیشه. گفتم:آقا من كه اشك ریختم، روضه گرفتم، این همه گریه؟ فرمود: این زخم شمشیر نیست، این داغ علی اكبرمه.حسین...... حیفه ساكت بمونی شب هشتمیه...حسین.... حرفم چیه؟می خوام یه حرف خودمونی باهم بزنیم، آی رفقا بیایید امشب به چشمامون  التماس كنیم، امشب. التماس كنیم، خدارو چه دیدید، بیایید دست به دست هم بدیم، شاید، زخم سینه ی آقا خوب بشه. به چشمت بگو آی چشم، امشب من رو شرمنده ی آقام نكن.حسین......

السَّلامُ عَلی عَلِِِّی ٍ الكَبیر. كربلا رفته ها می دونند، تو كربلا همه میگن برو كربلا، فلان كار رو انجام بده، رسیدی این كار رو بكن، از اینجا برو، فلان جا حتماً برو، اما روضه خون های قدیمی میگفتند: كربلا می ری دوتا كار رو انجام ندید. این هم آرزو داریم، چیكار نكنیم؟ یه جمله مال مادرهاست مال خانم هاست. قدیمی ها می گفتند:به مادر ها می گفتند: رفتید تو حرم ابی عبدالله، مواظب باشید به احترام رباب بچه  شیر ندید.جمله ی دوم، دیگه چیكار نكنیم؟ خدا رحمت كنه مرحوم سراج رو، قدیمی های اصفهان می شناسنش، سید رضا سراج، میگه: تو حرم ابی عبدالله با هیئتش رفته بود، بهش گفتند: اومدیم اینجا روضه بخونیم، گفت:چی بخونم؟ گفتند:برا ما روضه علی اكبر بخون، ببین چقدر معرفت داشت، گفت:من روضه علی اكبر می خونم به یه شرط. چه شرطی؟ گفت: شرطم اینه اول برید زیر بغل های حسین رو بگیرید، از حرم آقامو ببرید بیرون، من جلو حسین نمی تونم روضه علی اكبر بخونم. چرا؟چرا؟ گفت: آخه روضه علی اكبر، روضه ی جون دادن حسین ِ، كنار علی اكبر حسین جون داد. حسین......

ای زسر تا به قدم جانِ اباعبدالله

روح پیغمبر و ریحانِ اباعبدالله

سیرتت سیرت پیغمبر و بازوت علی

صورتت روضه ی رضوانِ اباعبدالله

چشم و ابرو ، قد و بالات سر و صورت و خال

نور و مُزَمل و فرقآنِ اباعبدالله

همه دم عاشق سرباختن و جان دادن

تو راه داشتن می اومدند، یه مرتبه علی اكبر دید رنگ از صورت بابا پریده، هی زیر لب باباش داره آیه ی استرجاع رو زمزمه می كنه: هی میگه: إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ.  اومد جلو گفت: بابا نبینم این آیه رو زمزمه كنی، چیزی شده بابا،صدا زد علی اكبرم، این كاروان داره به سمت مرگ حركت میكنه، چیزی نمونده همه ی این كاروان آماده ی مرگ بشوند، یه سئوال كرد از بابا، یه سئوال كرد، الله اكبر، آی جونها حواسمون باشه علی اكبری تربیت بشیم، نگفت: چرا؟ نگفت:نه. گفت:بابا ألَسنا على الحق؟ بابا یه سئوال ازت دارم، میكشند مارو؟باشه،آیا ما برحقیم. آیا حق با ماست كشته می شویم. بابا فرمود:آری علی جان. بعد فرمود:بابا ما ترسی از مرگ نداریم. افتخار ما اینه تو این راه  كشته بشیم.

همه دم عاشق سرباختن و جان دادن

همه جا گوش به فرمانِ اباعبدالله

هر که بر دامن تو دست توسل آرد

دست آورده به دامان ِ اباعبدالله

خدا رحمت كنه مرحوم آیت الله كوهستانی رو، میگه تو عالم مكاشفه، علی اكبر رو زیارت كرد. علی اكبر گله كرد. گفت: به مردم، به هیئتی ها بگو. چرا  از من چیزی نمی خواهید، من اگه به بابام یه اشاره كنم. آی جوونها امشب دست علی اكبر رو بگیرید. اگه علی اكبر به باباش یه نگاه كنه دنیارو براتون فراهم میكنه. توسل به علی اكبر توسل به اباعبدالله است.

هر که بر دامن تو دست توسل آرد

دست آورده به دامان ِ اباعبدالله

داشتی جان به لب از تشنگی و میگفتی

به فدای لب عطشان ِ اباعبدالله

حیف پیشانی تو ای مه خورشید جمال

چاک شد مثل گریبان ِ اباعبدالله

 حسین.....

می خوام برات مقتل بخونم:لَمّا تَوَجَهَ إلی الحَرب. آماده شد برا رفتن، می دونستی اول شهید بنی هاشم علی اكبر ِ. یه جمله بگم اهل روضه می سوزند، اونایی كه مشتریه مُحرمند فقط: هر شهیدی اومد اجازه ی میدان بگیره، ابی عبدالله بهش اجازه نمی داد، به این راحتی اجازه نمی داد، چند بار می اومدند حضرت می گفت: نه، برید، اینها با من كار دارند،حتی غلام سیاه، غلام در اختیار امام ِ، امام بهش گفت:برگرد. عمق این مصیبت رو كسی بفهمه میمیره، باید بابا بشی،باید پدر بشی بفهمی، تنها كسی تا گفت: برم. اِسْتَأذَنَ مقتل میگه: فَأَذَّنَ تا گفت:برم. تنها كسی كه ابی عبدالله گفت:برو ، علی اكبر ِ. فقط بهش گفت: علی جان برو اما قبلش برو تو خیمه ی زن ها وداع كن. حالا مقتل رو ببین: لَمّا تَوَجَهَ إلی الحَرب.فقط معنی می كنم. كلاه خود سرش كرد. زره به تن كرد، شمشیر حمایل كرد. اومد تو خیمه ی زن ها، ببین وابستگی چه قدره. إجتَمَعَتِ النِّساءُ حُولَهُ کَالحَلقَه. معنی كنم: زن ها دورش حلقه زدند. مثل یه حلقه. داد می زدند، به صورت می زدند،چی می گفتند؟ می گفتند: علی إرحَم غُربَتَنا علی به غربت ما رحم كن. وَ لاتَستَعجِل إلی القِتال علی عجله نكن،برای كشته شدن سبقت نگیر. مارو تنها نذار. فَإنَّهُ لَیسَ لَنا طاقَةٌ فی فِراقِک ما طاقت دوریت رو نداریم. تو یه مقتل می دیدم، اهل ذوق گوش بدند: تو یه مقتل می دیدم:بچه ها دورش حلقه زدند. یكی شمشیرش رو میگیره، یكی چكمه اش رو میگیره، یكی دستش رو میگیره، داداش نرو، داداش مارو تنها نذار. اینجا نوشتند:ابی عبدالله رفت، دستش رو گرفت، از وسط زن ها بیرونش كشید، فرمود: دَعَهُ رهاش كنید علی رو فَإنَّهُ مَمسوسٌ فِی الله علیم غرق در خدا شده، رهاش كنید علی رو. علی رها شد رفت میدان، دارم برات مقتل میخونم، از میدان رفتن علی تا جنگیدن علی. رفت جنگید. رزم اول نوشتند120 نفر رو به درك واصل كرد،120 نفر رو یك نفری حریف شد در نبرد اول. برگشت طرف بابا: العطش قد قتلنی. بابا تشنگی اَمانم رو برید. من می خوام از شما سئوال كنم، آیا علی اكبر خبر نداشت آب تو خیمه ها نمونده؟چرا. اما علی تشنه ی شهادت بود، نه تشنه ی آب، اینجا بابا رو بغل كرد، زبان در دهان علی گذاشت. می خوام زود ببرمت جلو. بار دوم حسین بغلش كرد، رفت میدان. این بار دوم عجیبه، مقتل میگه: ثُمَّ نَظَرَ إلَیهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنه. میگه دیدن حسین یه دست به محاسنش گرفت، نا امیدانه به علی نگاه كرد، داری میری پسرم؟ رفت میدان. اینجای مقتل رو سكینه نقل میكنه، میگه:دفعه ی دوم كه علی رفت،بابام دیگه رو پاش نبود، هی میرفت تو خیمه، هی می اومد بیرون، هی دستاش و بهم فشار میداد. هی می رفت،رو بلندی، نگاه می كرد، علی كجاست؟ بچه ام كجاست؟ سكینه نقل میكنه، میگه : نگاه كردم. تَغَیَّرَ حالُ الحُسَین. دیدم حال بابام عوض شد. وای وای.بحَیثُ أشرَفَ عَلَی المُوت. میگه: نگاه كردم دیدم چشای بابام سیاهی رفت، حالت مرگ بهش دست داد. میگه: رفت بالای بلندی. نگاه كرد. دید علی داره شمشیر میزنه، تو رو خدا روضه رو تصور كنی دیگه میمیری. میگه: نگاه كردم دیدم بابام از رو بلندی داره نگاه میكنه، هی میگه: الله اكبر، الله اكبر، ماشاء الله، لا حول ولا قوة الا بالله. میگه: یه دفعه دیدم لحن بابام عوض شد، بابام میگه: لا اله الا الله. إِنَّا للّه وای حسین. میگه: صدای علی از تو میدون اومد:اَبَتا. میگه:بابام سوار بر اسب شد.مرحوم:سید بن طاووس،  مرحوم حُر عاملی. میگن: رسید تو میدون، نوشته:اونی كه بخواد بگه حسین از اسب پیاده شد، میگه: حسین نَزَلَ مِنَ الْفَرَس. یعنی پایین اومد. اما ننوشتند : نَزَلَ. آماده ای یا نه؟ نوشتند: آمد كنار علی. فَسَقَطَ مِنَ الفَرَس. از رو اسب افتاد. حسین.......ای حسین... دیگه زانوهاش رمق نداشت، دیدن حسین با زانوهاش راه می ره.پسرم،وَلَدی علی. قدیمی ها ببخشند، پیر غلام ها ببخشند، پدرهای شهید ببخشند، یه موقع است آدم داغ دیده گریه میكنه،می خوام غیرتیت كنم داد بزنی، یه موقع آدم گریه میكنه، بقیه باهاش گریه می كنند، گریه ی تو تو گریه های بقیه گم میشه،اما واویلا، حسین گریه كرد، بقیه هلهله كردند، همه كف زدند، حسین...... می خوام به سبك قدیم روضه بخونم به یاد قدیمی ها، حیفه این روضه ها از بین بره.قدیمی ها چه جور روضه می خوندند؟میگن:نشست بالا سرش، سرعلی رو روی زانو گذاشت،آروم نشد، سر علی رو به سینه چسباند،قرار نگرفت، یه دفعه دیدند صورت رو صورت علی گذاشت.حسین.....ای خدا به اون لحظه ای كه همه گفتند:حسین جون داده، سادات، یه دفعه دیدند زینب داره میآد، به سر زنان...خدا به این نفس نفس زدن تو روضه ی علی اكبر، آخرین نفس ما را تو روضه ی حسین برسان.


                                                   دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:57 ب.ظ | نظرات()

   

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ *شب هشتم رسید، این سفره كم كم جمع میشه، این جلسه برا ما محفل توبه و  اشك و آه بود، شب هشتم رسید، الان بچه ها حسین كربلا چه می كشند؟ دست روی سینه بذار، دلت رو روانه ی كربلا كن:

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

اینگونه در قفس به رهایی نمی رسیم

بی ناخدا بدان به خدایی نمی رسیم

یک عمر صرف مدرسه و درس شد ولی

بی گریه بر حسین به جایی نمی رسیم

امام رضا علیه السلام فرمود: یَا ابْنَ شَبِیبٍ: إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ. یاابن شبیب اگه خواستی برا چیزی گریه كنی، برا حسین گریه كن. فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا یُذْبَحُ الْكَبْشُ چرا که او را سر بریدند همانگونه که گوسفند را ذبح میکنند.

***

قربون كبوترای حرمت امام رضا

ممنونتم آقا رزق محرم مارو تو میدی

قربون این همه لطف و كرمت امام رضا

تو كه درد دل مارو می دونی

آقا نكنه اربعین مارو كربلا نفرستی آقا

دل من تربت كربلا می خواد امام رضا

دل من ضریح شیش گوشه می خواد امام رضا

چی شد؟كجا رفتیم؟

دوباره مرغ روحم هوای كربلا كرد

دل شكسته ام را اسیر و مبتلا كرد

ز سر گذشته اشكم به لب رسیده جانم

كه هر چه كرد با من فراق كربلا كرد.

یه كربلا به ما بده، حالا از سویدای دلت: ای حسین.......

یک عمر صرف مدرسه و درس شد ولی

بی گریه بر حسین به جایی نمی رسیم

امشب باید مقدمه چینی كنیم آخه امشب پیغمبر رو می كشند. یه جمله هم با امام زمان (عج):آقا اگه لایق بدونی سری به مجلس ما بزنی، ما برات روضه بخونیم.

بی شوق انتظار به بیراهه می رویم

جز راه دل به کرب و بلایی نمی رسیم

یا ایهاالعزیز تو شرط رسیدنی

ما مانده ایم و تا تو نیایی نمی رسیم

آقا رو صدا بزن:یابن الزهرا..... امام زمان(عج) رو دعوت كن:یابن الزهرا.....

ما را بدون تو به پشیزی نمی خرند

آقا جان ما نوكر شمائیم،بی آبرو شدیم، گستاخ شدیم، یه فكری به حال دل ما بكن،یه وقت نكنه محرم تموم بشه دوباره روز از نو روزی از نو....

ما را بدون تو به پشیزی نمی خرند

جز با حضور تو به بهایی نمی رسیم

صاحب عزا به دست تهی مان نگاه کن

بی لطف تو به فیض گدایی نمی رسیم

شاعر: عباس احمدی

میخوام مقتل علی اكبر رو شروع كنم، چند مرتبه امام زمان رو صدا بزنید، برا ما دعا كنه، قربون اون دلت برم آقا. خودش فرمود:یا جدا اگه اشك چشمم خشك بشه، برات خون گریه می كنم. همه ناله بزنن:یابن الحسن......

آقا تو همچو من سر كویت هزارها داری

ولی بدان كه گدایت فقط تو را دارد

دل هاتون رو روانه ی كربلا كنید، امشب پایین پای ارباب شلوغه، اول استغفار كنیم، همه دست هارو بالا بیارید، در خونه ی خدا، بالحسین الهی العفو،الهی العفو..... امشب به حق جَوون امام حسین مارو ببخش، الهی العفو...حالا صدا بزن: حسین......

امشب شب پیغمبر ِ، مصبتی كه امشب خونده میشه عظیمه،خود پیغمبر خدا فرمود:مصیبت من بزرگترین مصیبت ِ. شهادت پیغمبر با حضرت زهرا سلام الله علیها چه كرد؟ اُم سلمه میگه رفتم خدمت بی بی، بعد از رحلت پیغمبر اكرم،عرضه داشتم. بی بی حالتون چطوره؟ بی بی فرمود: اُم سلمه حال خوشی ندارم،اُم سلمه غم و اندوه وجودم رو فرا گرفته. بعد فرمود: پیغمبر از دست رفت،به وصی پیغمبر ظلم شد، علی مظلوم ِ. امشب هرچی یاد از پیغمبر بیشتر باشه بر عظمت و مصیبت امشب اضافه میشه. علی اكبر اشبه الناس به پیغمبر ِ ، وقتی می رفت میدان آقا صدا زد: اَللّهُمَّ اشْهَدْ خدا شاهد باش. هم خَلقاً و هم خُلقاً  و هم منطقاً شبهات به رسول الله می داد علی اكبر. حلا مصیبت علی اكبر رو می خوام بخونم. شاید بهتر بود بگم: مصیبت جون دادن امام حسین رو می خوام بگم.شیخ جعفر شوشتری میگه:نگید مصیبت علی اكبر، بگید مصیبت جون دادن حسین، مصیبت جو دادن های امام حسین علیه السلام. آخه آقا چند بار جون داد، یه بار اون لحظه ای كه علی می خواد وداع كنه

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم كه جانم می رود

حسین.....

یه بار آقا موقع وداع با علی اكبر جون داد، یه بارم اون موقعی كه علی از  رزم خسته شد،تشنه شد، برگشت، صدا زد: یا ابة العطش قد قتلنی. بابا تشنگی من و كشت. شیخ جعفر میگه:یه بار دیگه ای كه امام حسین جون داد اون لحظه ای بود كه صدای ناله ی علی رو شنید، یا اَبَ عَلَیكَ مِنّى‏ السَّلامَ. بابا خدا حافظ. یه جای دیگه كه از همه بیشتر سخت گذشت ، نگاهی كرد دید با بدن عزیزش دارند چیكار می كنند.ای حسین.....

شیخ مفید در ارشاد روایت كرده: وَ لَمْ یَزَلْ یَتَقَدَّمُ رَجُلٌ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَیُقْتَلُ یاران با وفاش یكی یكی اومدند، جنگیدند و شهید شدند. حَتَّى لَمْ یَبْقَ مَعَ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِلَّا أَهْلُ بَیْتِهِ خَاصَّةً آقا با خانوده اش تنها موند، دیگه كسی براش نموند. ای زهیر، ای بُریز، ای حُر، همه رفتند. فَتَقَدَّمَ ابْنُهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام علی اكبر آماده ی میدان شد. وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً از همه ی مردم زیباتر بود. تو مقتل مقرم نوشته شده: كه وقتی علی می خواست میدان بره، دختر بچه ها اومدند، دورش رو گرفتند، هی صدا می زدند:اِرْحَم غُرْبَتَنا علی به بیچارگی ما رحم كن. داداش علی ببین خلخال من هنوز غارت نرفته. داداش علی یه نگاهی به گوش من بنداز. علی ببین دامنم هنوز آتیش نگرفته،علی اگه تو بری بابای ما پیر میشه. علی بند های تعلق رو جدا كرد، به میدان آمد. فَشَدَّ عَلَى النَّاسِ حمله كرد، در حال حمله كردن رجز می خوند. أَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِی منم علی، منم فرزند حسین بن علی. نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِی‏. به خونه ی خدا ما به پیغمبر سزاوارتریم. تَاللَّهِ لَا یَحْكُمُ فِینَا ابْنُ الدَّعِی پسر زنا زاده درباره ی ما حكومت نمیكنه. أَضْرِبُ بِالسَّیْفِ أُحَامِی عَنْ أَبِی با این شمشیرم شمارو می زنم. از بابای خودم دفاع می كنم. ضَرْبَ غُلَامٍ هَاشِمِیٍّ قُرَشِی. من جوان هاشمی ام، قُرشی ام این طور شمشیر می زنم. راوی میگه: فَفَعَلَ ذَلِكَ مِرَاراً هی حمله می كرد و می كشت. وَ أَهْلُ الْكُوفَةِ یَتَّقُونَ قَتْلَهُ اهل كوفه اول خوداری می كردند برند جلو، شاید بعضی ها می گفتند:آخه پیغمبر اومده وسط میدون. خیلی هاشون رسول خدارو دیده بودند. فَبَصُرَ بِهِ مُرَّةُ بْنُ مُنْقِذٍ الْعَبْدِیُّ لعنة الله علیه، ملعون مُرّةِ بن مُنْقَذْ لعنه الله علیه یه نگاهی به علی اكبر كرد. فَقَالَ عَلَیَّ آثَامُ الْعَرَبِ إِنْ مَرَّ بِی یَفْعَلُ مِثْلَ ذَلِكَ إِنْ لَمْ أُثْكِلْهُ أَبَاهُ گفت: گناه همه ی عرب به گردن من باشه، اگه از كنار من بگذرد این طور حمله كنه و من داغش رو به دل باباش نذارم. حسین می خوان پیرت كنند، می خوان خسته ات كنند. علی همینطور داره حمله میكنه، روضه كم كم داره جدی میشه، میگه: این ملعون اومد سر راه علی رو گرفت،فَطَعَنَهُ یه نیزه ای به علی زدفَصُرِعَ علی بی هوش شد. دست به گردن اسب انداخت. شیخ  مفید نوشته: وَ احْتَوَاهُ الْقَوْمُ دورش رو گرفتند، دورش حلقه زدند. علی جان ساعتی نگذشت اومدند دور بابای مظلومت رو  هم گرفتند... دور علی رو گرفتند. یاصاحب الزمان. فَقَطَعُوهُ بِأَسْیَافِهِمْ شروع كردند پیغمبر رو ریز ریز كردن. حسین داره نگاه میكنه. علی جانم:

زمصحف تنت این آیه های ریخته را

چگونه جمع كنم سوی خیمه ها ببرم

فَجَاءَ الْحُسَیْنُ ع حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِ. غریب كربلا اومد بالای سر جوانش ایستاد. فَقَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ یَا بُنَیَّ. صدا زد: خدا مردمی رو كه تو رو كشتند لعنت كنه. خدا بكشتشون. مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ چقدر به خدا گستاخ شدند ، چقدر بر ریختن حرمت پیغمبر بی باك شدند. وَ انْهَمَلَتْ عَیْنَاهُ بِالدُّمُوعِ شروع كرد گریه كردن. یه وقت صدا زد: عَلَى الدُّنْیَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ علی بعد از تو خاك بر سر دنیا.

                             دانلود روضهسند این روضه در ادامه مطلب




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:40 ب.ظ | نظرات()

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ..........

دوباره بعد نماز و نوای روضه ی صبح

دلم دوباره گرفته برای روضه ی صبح

صدای زمزمه می آید و میان نسیم

صدای فاطمه در گریه های روضه ی صبح

حسین....

من کیستم امام حسین مُکررم

بر اهل بیت حضرت عباس دیگرم

مشهور گشته ام به علی اکبر حسین

نجل ولی ام از ولی الله اکبرم

زیباتر از تمام شهیدان کربلا

پرپر تر از تمامی گل های پرپرم

پوشیده شد ز خون جبین ماه عارضم

پاشیده شد چو دانه ی تسبیح پیکرم

قرآن شانه ی سه امام بزرگوار

کز تیغ آیه آیه شده پا تا سرم

روزی که چشم خویش گشودم در این جهان

عشق حسین موج زد از شیر مادرم

لیلا هنوز شیر به کامم نریخته

گرداند دور یوسف زهرای اطهرم

آیینه ی محمدم جان سه ولی

نام مرا نهاده ولی خدا علی

خون من است آب گلستان کربلا

زخم من است لاله ی بستان کربلا

پیش از شب ولادت خود پر گشوده ام

معراج رفته ام ز بیابان کربلا

آن لحظه ای که از دهنم میچکید خون

لب بر لبم نهاد سلیمان کربلا

یوسف به تخت سلطنت مصر تکیه زد

در خون نشست یوسف کنعان کربلا

با خون حنجرم بنویسید روی خاک

پاشیده شد ز هم تن مهمان کربلا

از چشم آسمان ولایت ستاره ریخت

تا ماهش اوفتاد به میدان کربلا

یک ماه پاره با بدن پاره پاره اش

گم گشته است در دل طوفان کربلا

سروی که غرق بود به گلبوسه ی حسین

گردید نقش خاک بیابان کربلا

درد فراق من پدرم را غریب کرد

از اهل بیت غارت صبر و شکیب کرد

دامان قتلگه شده بیت و الحرام من

سعی و صفا و مروه و رکن و مقام من

رویم همیشه سوره ی نور حسین بود

پا مال گشت حرمت من احترام من

کردند قطعه قطعه تنم را چو برگ گل

وقتی شناختند علی هست نام من

ای اهل کوفه عاطفه و رحمتان کجاست

کم ترکنید خنده به اشک امام من

کردم به اهل کوفه نصیحت هزار حیف

باران سنگ بود جواب کلام من

در موج خنده های عدو داد میزنم

بابا رسان به گریه کنانم سلام من

دور حسین گشته و قربانی اش شوید

این است بر تمام جوانان پیام من

بابا همین که لب به لب من نهاد

دید خون گلوی من شده جاری ز کام من

زهرا نظر بر این تن صد چاک می کند

خون از لبم به چادر خود پاك می كند

آی جَوونا،یا روضه ی علی اكبر نمیگیره،یه حجابی رو دلهاتون می افته، یا اگه حجاب كنار بره، واویلا میشه،عموش بود،باباش بود،پشت لبش هنوز سبز نشده بود،تو منزلش روی بام خانه اش آتشی روشن می كردند، از چوب مخصوصی كه سنگین بود و دیر هم تمام می شد، برای چی؟ برای اینكه هركسی هر گرسنه ای ، هر بیچارهای، از مدینه وارد می شد، نگاه می كرد نور كجاست، می رفت در ِ خانه ی علی اكبر، در باز بود،سر سفره می نشست، غلام ها بیست و چهار ساعته، سر سفره مشغول پذیرایی بودند، گرسنه كسی از مدینه خارج نمی شد. آقا ماهم گرسنه ایم. به ما معرفت بده آقاجان، یا علی اكبر. جوونها بیایید امشب عهد ببندیم علی اكبری زندگی كنیم. چشم به هم بگذاریم عمر می گذره. قدر بدونید جوانی رو، ان شا الله یه چنین جمعی رو كربلا، پایین پا، ولی روضه ی علی اكبر نمیشه خوند.آی جوونها می خواستید از در خونه بیایید بیرون باباتون چی گفت وقتی می خواستید بیایید بیرون؟ خودت رو ببوش سرما نخوری؟ مراقب خودت باش، كی میای؟نگرانه..حسین داشت می دید پسرش طرف دشمن رفت، همه شمشیرهارو بالا گرفتند، می چرخونند

ای سینه ی شما همه جا نینوای من

مثل حسین گریه کنید از برای من

تا آخرین نگاه ِ پسر را کُند نگاه

خون پاک میکند پدر از چشم های من

بر زائرین تربت پاکم خبر دهید

پایین پای یوسف زهراست جای من

خواهم دوباره یا اَبتاه سر دهم ولی

خون گلو به حنجره بسته صدای من

تنها نه ای پدر بدنم در کنار توست

با توست هم سفر، سر از تن جدای من

مثل زره تمام تنم چشمه چشمه شد

از بس رسیده نیزه به سر تا به پای من

هر جا که گشت نقش زمین سرو قامتی

یاد آورید از من و قد رسای من

تا مهدی انتقام نگیرد ز قاتلم

گریَد هماره نسل جوان در عزای من

ابی عبدالله برا شخصیت علی اكبر خیلی گریه كرد، خیلی شخصیت داشت، خیلی آقا بود، هر روز می دید داره قد میكشه، هر روز می دیدش علی اكبر یه كاری می كنه بابا میگه: فداه ابو باباش فداش، دنبال كاری می فرستادش علی اكبر رو بعضی وقتی ها علی رو می فرستاد،به اباالفضل می گفت: همراهش باش، نماینده علی بود. همه كاره علی اكبر بود، پشت و پناه لشكر ابی عبدالله اباالفضل بود، ولی این امید تو چشم های علی اكبر موج می زد. مختار عبید الله بن زیاد و پسرش رو به درك واصل كرد، سر این دو تارو گذاشتند جلوی مختار. لبخندی زد خوشحال شد،گفتند:این عوض سر حسین و علی اكبر. غضبناك شد، گفت:سه ربع دنیا رو بكشم یه انگشتی كه از حسین علیه السلام بریدند نخواهد شد.

 می دونید علی اكبر یعنی چی؟ راه می رفت، حسین هی نگاش می كرد.حسین دنبال بچه اش می گشت.

هر کس که روشن است چراغ بصیرتش

پشت سرش بود ز یَم خون دعای من

من کشته ی بصیرت و عشق و ولایتم

وقتی ابی عبدالله فرمود: همه ی ما كشته می شویم. گفت :بابا ألَسنا على الحق؟ ما بر حق هستیم یا نیستیم؟ فرمود: چرا بر حقیم. اون وقت علی اكبرلبخندی زد.

من کشته ی بصیرت و عشق و ولایتم

تابد هماره نور چراغ هدایتم

من اولین ذبیح ِ ذبیح خدا شدم

مانند برگ برگ گل از هم جدا شدم

می خواستم که جامه بپوشم به زخم تن

یارب هزار شکر که حاجت روا شدم

می خواستم که سر بگذارم به پای دوست

شکر خدا که دفن به پایین پا شدم

خون خدا نهاد روی خود بروی من

بر من رسید مژده که خون خدا شدم

تا زودتر حضور رسول خدا رسم

اول شهیدِ هاشمی کربلا شدم

از بس که نیزه بر بدنم آمده فرود

سر تا قدم به دشت بلا نینوا شدم

حضرت زینب سلام الله علیها شب عاشورا  نگاه كرد دید، اصحاب نشستند، حبیب بن مظاهر نشسته، شمشیر روی زانوهاش، همه ی اصحابم نشسته اند، كلام سید الشهدا تمام شده،آقا رفته توی خیمه شمشیر تیز میكنه، میخونه:

یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیلِ

کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیـلِ

خیمه ها رو خانم زینب داشت نگاه می كرد، تو روایات آمده مثل كندوی زنبور عسل صدای زمزمه می آمد. آمد پشت خیمه ی اصحاب خانم، دید حبیب نشسته، دورش اصحاب نشستند، حبیب به اصحاب فرمود: اگه یكی از ما زنده باشیم یكی از بنی هاشم زخم بردارند، فردای قیامت جواب بانوی دو عالم رو هیچ كسی نمیتون بده، نمی تونیم سرمون رو بالا بگیریم، اول ما باید كشته بشویم. اومد حضرت زینب سلام الله علیها پشت خیمه ی بنی هاشم نگاه كرد، دید مثل شیر غُرّان، عباس شمشیر روی زمین نهاده، هنوز لباس رزم هم نپوشیده، تكیه داده به شمشیر، یه طرف علی اكبر، یه طرف قاسم بن الحسن، بنی هاشم دورشون نشستند، عباس فرمود: چه كاره اید؟ فرمودند:فرمانده ی لشكر تویی، فرمود: تا ما هستیم نبیاید كسی غیر ما بره میدان. خلاصه فردا اصحاب حریف شدند، نتونستند بایستند، یه عده سر نماز، یه عده در جدال، یه عده با اجازه،. غلامی داره به نام شاكری، غلام زُهیر ِ، دو نفر آمدند از بزرگای لشكر مقابل گفتند: قهرماناتون رو بفرستید،زهیر اومد بره و حبیب، ابی عبدالله فرمودند:اینها در شأن شما نیستند، یه آن این غلام گفت:آقا من برم.آقا ابی عبدالله فرمود: خدا تو رو به دنیا آورده برای همین لحظه،تو بزرگ شدی برای همین لحظه،اصلاً تو اومدی برای همین لحظه. برو. رفت، هر دو رو به درك واصل كرد. برگشت طرف ابی عبدالله گفت:آقا تمام شد. آقا فرمود: ادامه بده. گفت:آقا چشم. همه رفتند، دیگه از اصحاب كسی نموند،حسین موند و زن و بچه و خانواده اش، نفر اول اومد علی اكبر گفت: برم. گفت:بیا دعا برات بخونم، برو تو خیمه با عمه هات خداحافظی كن، لباس رزمش رو مرتب كردند، وارد خیمه شد، ابی عبدالله وارد خیمه شد، دید یكی داره، كمر بندش رو سفت میكنه، یكی شمشیر حمایل میكنه، خواهری داره شانه به موهاش میزنه، عمه داره عمامه اش رو مرتب میكنه، یكی داره گرد و غبار لباسش رو میگیره،یكی داره صدا میزنه، علی جان كجا داری میری، از یه طرف تو لشكر دشمن داره یه صدا میآد، حسین چرا  سرباز نمی فرستی؟چرا كسی نمیآد؟فرمود:رها كنید علی ام رو، علیم در خدا غرق شده، اومد خدمت بابا خداحافظی،خداحافظی آخر نبود، یه بار دیگه ام اومد،اون زمانی كه خیلی تشنه بود.

                                          دانلود روضه قسمت اول



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:03 ق.ظ | نظرات()

 

اومد به طرف میدان ، رویروی لشكر دشمن ایستاد، شمشیر رو بالا آوُرد،اَنَا علی بن حُسین بن علی. وای علی اومد. از میان لشكر قهرمانی جداشد، حالا اینم در نظر داشته باش، همه ی لشكر سیر آبند، علی اكبر تشنه است، همین طوری روی اسب نشسته، اولین كسی كه به درك در نبرد واصل كرد همین بود، همچین كه جدا شد مثل تیر از لشكر اومد بیرون، همه فكر كردند علی از تشنگی دیگه قدرت حركت نداره،نوه ی امیر المومنین، خدای نبرده،كسی كه تشنه باشه زیاد حركت انجام نمی ده، حركت های كوتاه انجام می ده كه مؤثر باشه، شروع كرد علی اكبر به تار و مار كردن دشمن، یه كاری كرد اسب از روی جنازه ها می پرید،همه عقب نشستند، حالا كه كسی نمیآد جلو برم یه سری بابامو ببینم، اومد پیش بابا، بابا اَلعطش قَتَلَنی مُردم از تشنگی. بگذرم تا اینجا كه:

از بس که نیزه بر بدنم آمده فرود

سر تا قدم به دشت بلا نینوا شدم

بابا کشید قد روی اسب و نگاه کرد

من پاره پاره از دم شمشیر ها شدم

اومد بالای سر علی اكبرش، چه اومدنی؟ اول رسید بالا سر علی لشكر كنار رفتند. وقتی حسین اومد حسینم می تونستند محاصره كنند بكشند اما این كار رو نكردند فقط برای اینكه دل امام حسین رو بسوزونند. یه روایت برات بگم: بعد از شهادت علی اكبر در ناسخ التواریخ اومده: بعد از شهادت علی اكبر طفلی از سراپرده بیرون اومد، یه بچه ای فهمید علی اكبر به شهادت رسیده، دوید طرف میدان، یه جوری داشت طرف علی اكبر می اومد، همه ی بدنش می لرزید، دو تا گوشواره داشت،داشت می اومد طرف علی اكبر، هانی بن قیس بهش حمله كرد، تو راه با شمشیر زدش، بچه رو از پا درآورد، یعنی بعضی ها برا تفریح اومدند كربلا. گفتند: بچه رو چكار داری؟ با خنده رفت،بچه رو زد، بچه روی زمین افتاد،حالا حسین بالا سر علی اكبر، بایدم بخندند،بایدم هلهله كنند.

بر خیز ای موذن جان بخش خیمه ها

جانم فدای گفتن الله اکبرت

هی دست و پا نزن، نزنم بر سرم علی

پا بر زمین نکش، نکشم ناله در برت

اشک من است جسم تو تکثیر کرده است

یا این که ریخته است به دور پدر پرت

خون لخته مانده بین گلویت نفس بکش

اومد بالای سر علی اكبرش دید هركاری می كنه نفس بالا نمیآد انگشت مبارك رو كرد تو دهان علی اكبرش

خون لخته مانده بین گلویت نفس بکش

یک سرفه کن که باز شود راه حنجرت

سادات من و ببخشند این یك خط رو:

تو بر عبا بخواب و برو من و عمه ات

می آوریم خیمه بقایای پیکرت

برخیز و رو به حرمله ی بد گهر مده

پنجاه سال زحمت من را هدر نده

بالا بُلندِ بابا، گیسو کمند بابا

اگه تو بری تو این زمونه دل به کی ببنده بابا

ای ماهیه غرق خونم  ای باغ گل خزونم

این بیابان جای خواب ناز نیست

ایمن از صیاد تیر انداز نیست

خیز بابا تا از این صحرا رویم

اینک به سوی خیمه ی لیلا رویم

پاشو عزیزم ببین که دشمن 

 به گریه ی من داره میخنده

پاشو عزیزم بریم به خیمه

زخم سرت رو عمه ببنده

ای حسین.......... ای خدا فرج امام زمان ما را برسان، ای خدا هركسی هر دردی داره، حاجت روا بگردان

                                   دانلود روضه قسمت دوم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:20 ق.ظ | نظرات()

  

صَلَّ الله عَلَیْكَ یا مَولای یا صاحِبَ الزَمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ..........

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ * اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ ... الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ

وقت بعثت آمده جبر ئیل از عرش اعلا، بر تهیت آمده

كربلا غار حراست آیه های وحی ،در باب شهادت آمده

در نمازی كه به پاست صف به صف فوج ملك ،در حال قامت آمده

در غدیر كربلا شخص ختمی مرتبت هم،بهر بیعت آمده

كنج پنهان در نقاب سوی میدان آمده، یعنی به قیمت آمده

بوده از بس وقت ضیق، آمده زهرا سر و قول قرار خود  دقیق

بوسه زد وقتی پدر بر نقاب صورتت دُرِّ نجف می شد عقیق

دشت اكبر خیز شد،ریخته گُل بوته هایت در میان خار و تیغ

اتحاد دست هاست ای امان از دست نیزه، ای امان از دست تیغ

خیمه ها را غم گرفت، شد سكینه بی برادر شد رقیه بی رفیق

می رسد از آن طرف وقت افتادن صدای هلهله،كف، صوت،جیغ

بقض از نامه تو را  نیزه خالی می كند بر پیكرت از این طریق

بقضشان می شد غلیظ هرچه در رگ های تو خون علی می شد رقیق

آه بر روی عبا زخم های سطحی ات، ای وای می گردد عمیق

ارباً اربا می شوی راز سر بسته میان دشت افشا می شوی

ای رسول كربلا هم شبیه حیدر و هم مثل زهرا می شوی

نیزه رو تو پهلو فرو كرد همه با هم نیزه رو كشیدند

تن به تن تنها شدی در تمام دشت افتادی و تنها می شوی

در عبای من علی تن به تن جمعی و لیكن جمع تنها می شوی

خیمه اینجا بود علی زیر سُم ها از چرا اینجا و آنجا می شوی

اكبر بالا بلند آنقدر اصغر شدی كه در عبا جا می شوی

می خوام مثل قدیمی ها روضه بخونم: اومد گفت بابا جان اجازه بده برم، امام حسین علیه السلام اجازه داد فوراً، بعد فرمود: اول برو ازعمه هات، خواهرات، اهل حرم، خداحافظی كن بعد بیا برو بابا، اصحاب همه رو خاك افتادند، رفت تو حرم. مگه خداحافظی چقدر طول میكشه؟ حسین وارد خیمه شد دید علی می خواد بیاد، اما زن ها نمی ذارند. یكی داره موهاشو شونه میزنه، یكی لباس رزمش رو مرتب میكنه،یكی شمشیرش رو حمایل می كنه،یكی بند كفشش رو محكم میبنده، فرمود: رهاش كنید، او مستغرق ذات خداست، او در خداست. رهاش كردند، بغلش كرد، این علی اكبری كه یه بار تو مسجد كوفه كنار باباش نشسته بود،زمستان بود فصل انگور هم نبود، نگاه كرد به طرف بابا، بابا. جانِ بابا؟ با لب های شكرینش یه كلمه فرمود: من انگور می خوام. حسین به ستون مسجد تكیه داده بود دست برد داخل ستون مسجد یه خوشه ی انگور بیرون آورد. یعنی چی؟ یعنی فاصله بهشت تا حسین همین قدره، حسین خود بهشته. تو بغلش نشسته بود دونه دونه انگورهای بهشتی رو جدا می كرد تو دهان علی اكبر می گذاشت، نوش جان می كرد، بابا لذت می برد، اما نیمه ی انگور به نیمه ها رسید، آی شروع كرد گریه كردن.چی شده؟زیر لب می گفت: خدا نیاره اون روزی كه تو چیزی از من بخوای من نتونم فراهم كنم. حالا جوانش می خواد بره، چه جوانی؟ زیباترین ِ آل هاشم، حیدر ثانی می خواد میدون بره، بغلش كرد فرمود: بابا می خوای بری برو، اما اول یه چند قدم جلو چشام راه برو من قد و بالات رو ببینم،چرا آخه؟

جان دهی یا جان ستانی بر حسین با هر قدم

این خرامان راه رفتن را به زهرا بُرده ای

***

گمان مدار كه گفتم برو دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به كف دست بود و اشك به چشمم

گهی به خاك فتادم گهی زجای پریدم

دلم به پیش تو, جان در قفات, دیده به قامت

خدای داند ودل شاهد است من چه كشیدم

دو چشم خود بگشاو سوال كن كه بگویم

زخیمه تا سر نعش تو من چگونه رسیدم

ز اشك دیده لبم تر شد آن زمان كه به خیمه

زبان خشك تو را در دهان خویش مكیدم

نه تیغ شمر مرا می كشت نه نیزه خولی

زمانه كشت مرا لحظه ای كه داغ تو دیدم

حسین.....

هنوز العطشت می زد آتشم كه ز میدان

صدای یا ابتای تورا دوباره شنیدم

سزد به غربت من هرجوان وپیر بگرید

كه شد به خون جوانم خضاب موی سفیدم

حسین كه آمد،لشكر عقب رفتند،یه چند قدمی مانده به علی اكبر دیدن ابی عبدالله از روی ذوالجناح خودش رو، روی زمین اندخت، آخه نمی تونه همین جوری با مركب بره، دور و بر بدن پُر از بدنِ، دیدند حسین با زانو و كف دست داره تند تند می ره، وقتی رسید دید خواهرش زودتر رسید. سر علیش رو روی پا گذاشت، نوازشش كرد، بچه هی می خواد نفس بكشه، بالا نمیآد نفس، پُر خون لخته است تو دهان، سر علیش رو روی پا گذاشت، گفت:وَلَدی.. دور حسین ایستادند دارند كف می زنند، حسین بالا سر جوانش. پدرهای شهدا منو ببخشند،یه عده دارند صوت می زنند، یه عده دارند مسخره می كنند، سر علیش رو به سینه چسباند، وَلَدی.. بازم آروم نشد، لشكر ایستادند ببینید حسین چه میكنه، بدن رو روی زمین خواباند،بدن رو نتونست بلند كنه،از سینه به پایین بلند نشد از روی زمین، نیزه ها یه كاری كردند هر جای بدن رو می گرفت، زخم ها باز می شد.یه وقت دیدند حسین صورت به صورت علی اكبرش گذاشت...حسین

بر خیز ای موذن جان بخش خیمه ها

جانم فدای گفتن الله اکبرت

هی دست و پا نزن، نزنم بر سرم علی

پا بر زمین نکش، نکشم ناله در برت

دیدی گریه می كنی، اشك جلوی چشمت رو میگیره، به خاطر بلورین بودن اشك. یه تصویر و چند تا میبینی. علی اكبرم:

اشک من است جسم تو تکثیر کرده است

یا این که ریخته است به دور پدر پَرت

انگشت اشاره رو كرد، تو دهان مبارك علی اكبر، با عجله هی لخته خون ها رو در آورد.

خون لخته مانده بین گلویت نفس بکش

یک سرفه کن که باز شود راه حنجرت

تو بر عبا بخواب و برو، من و عمه ات

می آوریم خیمه بقایای پیکرت

هر موقع حضرت زینب می خواست زیارت قبر پیغمبر بره، دلش می گرفت، می گفت:بابا من می خوام برم سر قبر جدم، امیرالمؤمنین پیغام می داد حسن بیاد، حسین بیاد، عباس بیاد، سر ساعت همه می آمدند همه خانه ی خانم زینب، ازتو خونه ی امیرالمؤمنین، زینب راه می افتاد سمت حرم، دختر فاطمه است، عباس جلو می رفت، حسنین چپ و راست زینب، بابا پشت سر، می فرمود: عباس تو جلو تر برو، شمع های تو حرم و مسجد رو خاموش كن، زینبم داره میآد كسی به قد و بالای زینب چشمش نیوفته، حالا زینب بالا سر علی اكبره، همه دارند كف می زنند، زبانحال:علی اكبرم، این همه عمه جانت رو تو خیمه مراقب بودیم، كسی نبینه زینب رو، علی اكبرم:

برخیز و رو به حرمله ی بد گهر مده

پنجاه سال زحمت من را هدر نده

***

خیز از جا آبرویم را بخر

عمه را از بین نامحرم ببر

این چه سان است گرفتاری ِ من

عمه ات آمده بر یاری ِ من

صدا زد جوانهای بنی هاشم بیایید رُكن خودتون رو به خیمه ببرید، همه آمدند به سر زنان، نوحه كنان. اومدند بدن رو بلند كنند هر قسمتی از بدن رو برداشتند، یه قسمت رو زمین افتاد، آخه تو عبارت اومده : فَقَطَعُوهُ بسُیوفَهُم اِرباً اِرباً. بدن رو پاره پاره كردند،هر جوری اومدند ببرند نشد، ابی عبدالله فرمود:صبر كنید، عبا رو برداشت، كنار بدن علی اكبرش پهن كرد، از تو خاك،زیر بدن عبا رو چند نفری رد كردند، بدن رو چرخواندند توی عبا، شاید اعضایی رو هم كه جا مونده بود اضافه كردند، بدن رو از زیر عبا رد كردند، فرمود: حالا علی رو ببرید، یه وقت دیدند حسین داره میآد، زینب زیر بغلش رو گرفته...حسین...

به اون مداح، امام حسین در عالم رؤیا فرمودند: شب جمعه روضه ی علی اكبر  نخونید، مادرمون زهرا، حالش بد میشه...... پس امشب اینجا ناله بزنید... حسین.....

پدر آمد به یاری اش برود، من بمیرم ركاب را گم كرد.

حسین...... الان ملائكه دارند حسرت تو رو می خوردند، بر حسب روایات این قدر دوست دارند بیایید تو مجلس ابی عبدالله...هزار سال هزار سال نوبت یك فرشته خواهد شد بیاد تو جلسه ی حسین...اون وقت ما هرشب اومدیدم تو روضه داریم اشك می ریزیم برا حسین...چقدر حضرت زهرا سلام الله علیها مارو دوست داره...حسین.... یكی از اینهایی كه گوشه ی عبا رو گرفته بود قاسم بود..ای حسین.... خدایا فرج آقامون امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برسان،هر كی هر دردی داره، حاجتی داره، حاجت روا بفرما.ای خدا مرضامون شفا مرحمت بفرما.

                                             دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:22 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات