سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر حضرت رقیه
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



یا صاحب الزمان .. صاحب الزمان ..

 

عاقبت روزی ذبیحِ ذوالفقارت می شوم

یا شکارم می‌کنی یا خود شکارت می‌شوم

 

افضل الاوقاتِ من وقت به یادت بودن است

لحظه ای که واقعاً دل بی قرارت می شوم

 

بی پناه افتاده ام٬ آیا پناهم می دهی؟

مُستَجیر دست های مُستَجارت می شوم

 

واقعاً شرمنده ام با نامۀ آلوده ام

*نمی‌دونم وقتی نامۀ عملم رو به آقام دادن ، چقدر برام گریه کردی .. تو دیگه چرا این کارها رو میکنی ... تو که شبا میای برا جدِ غریبِ ما گریه میکنی ... از تو دیگه انتظار ندارم ...*

 

واقعاً شرمنده ام با نامۀ آلوده ام

موجب این غصه هایِ بی شمارت می شوم

 

بین نوکرها به این آواره هم جا می دهی

بین این ها نوکرِ ایل و تبارت می شوم

 

مبتلایَ تو شدن اصلاً نمی آید به من

با دعایِ مادرت زهرا دچارت می شوم

 

شاعر : محمد جواد شیرازی

 

*کی دعا کرده منو که اینجوری میکشونیم؟.. یعنی یقین داشته باش دعایِ بی بی پشت سرمونه .. بخدا آنقد دعامون می کنه من و تو خبر نداریم .. شب‌ا که می‌آیی اینجا وقتی میخوای بری هی میگه خدا خیرتون بده ... الهی خیر جوونی تونو ببینید .. من که از جوونیم خیر ندیدم .. وقتی بفهمی دعایِ کی پشت سرته دیگه نمیتونی راحت بشینی .. تو فکر کردی خودت اومدی؟.. فرمود هر کسی میره کربلا مادرِ ما براش دعا میکنه .. حالا اربعین میخوای بری کربلا؟ (یه خط بهت بدم امشب) اونایی که امشب مخصوص شب سوم یک سال منتظر موندن که شب سوم بیان کربلا اربعین شونُ بگیرن . یک خط بهت میدم که همین امشب بگیری از در که میری بیرون. رفتی هم اربعین کربلا بگو من شبِ سوم گرفتم .. چی میخای بگی این همه مقدمه می چینی؟*

 

با ضمانت نامه از شاهِ خراسان ، اربعین

راهیِ کرب و بلا بهرِ زیارت می شوم

 

حالا رسیدی کربلا ، نمیخام زود وارد روضه بشم گرچه دلت انقده آمادست ، اما حیفم میاد بزار اول بریم کربلا یه دوری تو این حرم بزنیم .. دم در حرم ..

 

سلام آقا .. که الان روبروتونم

من ایستادم ، زیارت نامه میخونم ..

 

چقد دوست داشتم یه شب جمعه تو دهۀ محرمت زنده باشم .. دیگه به آرزوم رسیدم ...

 

السلام علیک دلتنگم

ای بمیرم که مایه ننگم ...

 

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:48 ب.ظ | نظرات()


حالا از مسیر نجف تا کربلا چی میخای بگی؟

*

هر ستونی می روم یادِ رقیه می کنم،یادت باشه ها شب سوم قول دادیا .. تو این مسیر بگو :*


 هر ستونی میدوم یاده رقیه می کنم ... 


*بعد هی بشین به کف پاهات نگاه کن ...*

 

خوابم بهم ریخته .. اعصابم بهم ریخته

پاهام آبله دارن نمیزارن که بخوابم ...

 

*زود وارد روضه شدم ...*


هر ستونی می روم یاد رقیه می کنم

روضه خوانِ عمۀ ناقه سوارت می شوم

 

*بسه دیگه ، امشب شب روضه ست*

 

بابایی .. عجب سری به ما زدی

بابایی .. به دیدنم خوش اومدی

بابایی .. مشکلِ غربتم دو حرفِ

 

بابایی .. یه دست بکش رویِ سرم

بابایی .. موهامُ شونه کن یکم

بابایی .. یه بار دیگه منو بغل کن

 

*بابا یه گزارش از سفر بهت بدم؟*

 

خبر داری ، دلم گرفته این شبا شدیداً

به زخم من همه نمک پاشیدن

چادرمُ تو ازدحام کشیدن ...

 

*امشب شبِ داد زدنه .. شب ضجه زدنه ...*

 

میدونی ، چرا دلم گرفته باز میدونی؟

کسی منو بازی نداد میدونی ..

 

یکم بچه گونه بخونم ؟...من میرم و بیا یکم بیا دنبالِ من کن ...بابا یه شب تو صحرا گم شدم ... اونا که دختر دارن میفهمن ... دختر که زمین بیفته آنقد میمونه تا بابا بیاد بغلش کنه ... نمیره جایی ، میگه حتماً بابا بیاد بغلم کنه .. بابا وقتی از ناقه افتادم آنقدر صبر کردم بیای .. هی تو صحرا صدات میکردم اَبا .. اَبا .. بابا ..بابا ... دیدم یه سیاهی از دور داره میاد ، اما دیدم داره میدوه ... گفتم نه این بابایِ من نیست ... چرا اینجوری داره با غضب میاد ... بابا تا بهم رسید ... تو کامل بهایی میگه ، شیخ طبری میگه اول موهاشُ گرفت .. (منتظر چی هستی؟) بابا ...

 

میدونی ، به قامتم میخندیدن میدونی

به لکنتم میخندیدن باباجون

یه فکری هم به حالِ من کن

 

به روم نیار ، درسته کل صورتم کبوده

این همه سیلی حق من نبوده

روسری مُ یه بی حیا ربوده ..

 

*یکم آروم تر روضه بخونم ، بدجور دارید گریه میکنی من می ترسم ..*

 

مرا ببخش به مهمانیِ تو برنخورد

طبق به درد منو سفرۀ سحر نخورد

 

غذا طلب ننمودم مگر نمیدانی

رقیه هیچ به جز لقمۀ پدر نخورد

 

دمار از همۀ مردمش درآورم من

به شهر شام دوباره رهم مگر نخورد

 

همیشه چشم من از ازدحام میترسد


*با کنایه میگم زودم رد میشم ، اگه متوجه شدی حرفه منو تا سحر گریه کن ..*

 

همیشه من از ازدحام میترسید

که یک زمان تنم آنجا به یک نفر نخورد

 

بلد شدم بنویسم فرات ، بابا ، آب

و ان یکاد بخوان دخترت نذر نخورد





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:46 ب.ظ | نظرات()


یتیم باشی و حالت خراب دردسر است

میان دشت ببینی سراب دردسر است

 

به رویِ خارِ مغیلان دویده میفهمد

نبود مرهم بر التیام دردسر است

 

اگر که لب نزنی مدتِ مدیدی به آب

به پیشِ چشمِ تو نوشند آب دردسر است

 

شمارشِ ضرباتِ عدو به پیکرِ من

که گشته بی عدد و بی حساب درسر است

 

تمامِ نظمِ تنم را لگد بهم زده است

ورق ورق شده باشد کتاب دردسر است

 

کبود گشته رُخم بس که خورده ام سیلی

به پشتِ اَبر رود آفتاب دردسر است

 

چهل شب است که یک لحظه ام نخوابیدم

به رویِ محملِ عریان چو خواب دردسر است

 

*تو همۀ این چهل شب ، یه دفعه رو محمل خوابم برد .. ای کاش اون شب نخوابیده بودم ... از بس که اهل کاروان خسته بودن اصلاً هیچ کسی نفهمید من افتادم رو خاکا .. قافله رفت رفت .. یه وقت دیدن شترا دیگه حرکت نمی کنن ... ساربان ها هر کاری کردن نتونستن قافله رو حرکت بدن رسیدن خدمتِ امام سجاد آقاجان چه خبره؟ فرمود حتماً یه نفر جامونده از قافله ... یکی صدا زد رقیه رو نمیبینیم ... گفتن آقاجان کجا دنبالش بگردیم ؟.. فرمود ببینید بابام کجا رو داره نگاه میکنه ...*

 

چهل شب است که یک لحظه ام نخوابیدم

به رویِ محملِ عریان چو خواب دردسر است

 

هزار مرتبه شکرِ خدا که مویم سوخت

به مو بیفتد اگر پیچ و تاب دردسر است

 

نگاه کردنِ راسِ علی رویِ نیزه

ز راهِ دور برایِ رباب دردسر است

 

کجاست تا که تماشا کند عمو عباس

برایِ عمه نبودِ حجاب دردسر است

 

گذر زکوچۀ تنگِ یهود بیشتر از

کنیز گشتن و بزمِ شراب دردسر است

 

*بابا دیدم عمه م خیلی خجالت می کشه .. همۀ بچه ها به عمه پناه می بردن اما یه وقتی پیش اومد دیدن عمه خمیده خمیده دو دست رویِ سر گذاشته ... بچه ها حلقه باز کردن ، زینب اومد بینِ دخترا نشست .. لذا اون شب تو خرابه وقتی براش سرِ بریده آوردن .. گفت عمه جان امشب یه کاری میکنم همۀ کاروان راحت شن از دستم .. دیگه برا کسی مزاحمتی نداشته باشم .. دیگه دردسری نداشته باشم ... همچین که سرِ بابا رو آوردن براش یه نگاهی کرد .. راوی میگه هی خیره خیره نگاه کرد به سر .. هی تو دهانش میزد ... دستشُ میگرفتن .. ببین با لب و دندانِ بابام چه کردن ... ای حسین ...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:32 ق.ظ | نظرات()


راه درازی داشتیم از کربلا تا شام

سوزی و سازی داشتیم از کربلا تا شام

 

بر نیزه میرفتی و با زلف پریشانت

راز و نیازی داشتیم از کربلا تا شام

 

*بابا .. بابا ..

 

شما چیزی نپرس از گوشواره

من هم نمیگیرم زِانگشتر سراغی

بابای من ،مهربونِ من ...

بر نیزه میرفتی و با زلفِ پریشانت

راز و نیازی داشتیم از کربلا تا شام

حسین جان ، حسین جان ..

 

بابای من، بابای من*

 

چیزی نمی گفتیم هر چه زخم میبردیم

 

ما چیزی نمیگفتیم ولی مارو میزدن، عمۀ ما به جایِ ما کتک خورد، بابا همش عمه رو میزدن، ای غیرت الله! یا قمر العشیره ؛ عمو کجایی؟ بیا بیا! عمه رو میزدن، مارو میزدن...

 

چیزی نمیگفتیم هر چه زخم میبردیم

با گریه رازی داشتیم از کربلا تا شام

 

در هر زمین خوردن ، خدا را سجده میکردیم

 

*بابا اینا یه جوری مارو میزدن، ما همش به سجده می افتادیم.. هی صدا میزدیم: الهی رضاً برضاك، تسلیماً لأوامِرِك،لا معبود سواك، یا غیاثَ المستغیثین*

 

در هر زمین خوردن ، خدا را سجده میکردیم

دائم نمازی داشتیم از کربلا تا شام

 شاعر: محمدمهدی سیار




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:04 ق.ظ | نظرات()

میلرزه صدام .. میسوزه تنم ..

چقد آخه هِی زیر دست و پا ، زدنم ..

نبودی بابا .. تو تاریکیا ..

صدا زدم انگار ، نمیدیدنم ..

کجایی بابا که درد میکنه تموم تنم ...

چی بگم از کبوترای خونی

آتیش معجر و سرایِ خونی

 

*دختر دارا اینو میفهمند ..

دختر دلش پر می کشد بابا که می آید

موهای شانه کرده اش در معجری باشد ..

روسری سر کنه جلو بابا..*

 

بابا

چی بگم از کبوترای خونی

آتیش معجر و سرای خونی

چی بگم از شب و خرابه ، خودت که میدونی

قلبم به تو وابسته اس

جونم به جونت بسته اس

پاهام دیگه بی جون و چشام خسته اس

بابا اگه شد ، موهامو نبین

تو روخدا تاولای پاهامو نبین

منم اگه شد ، گلویِ تو رو

نمی‌بینم و گریه هامو نبین

بابا اگه شد بی حرمتیای شامُ نبین

 

بابا

غم تو قامت منو که خم کرد

نگاه شامیا اذیتم کرد

 

*راستی از سرِ بازار خبر داری که

هر کسی خواست به ما چشمِ تماشا انداخت

 

من گفتم سیلی نزدند ، فقط تازیانه زدند .. حرومی ها نگاه میکردن .. یه کار دیگم کردن بابا! ابن جوزی نوشته: اهل ذِمِّه اومدند، غیر مسلمون ها اومدند، تو بازار دمشق صف کشیدند، فقط ایستاده بودند؟ نه! اینها زخم خورده های حیدرَند .. اینها با آل علی مشکل دارند ... فقط نیامدند تماشا، آمدند عزت آل علی را لکه دار کنند! .. آمدند حریم امیرالمؤمنین را تماشا کنند .. اما یه کار دیگه هم کردند (الله اکبر ..) : وقتی قافله رد میشد؛ به صورتِ این دختر بچه ها آب دهان مینداختند! ... *

 

بابا

غم تو قامت منو که خم کرد

نگاه شامیا اذیتم کرد

بگو که از سر رقیه

کی سایه‌تُ کم کرد؟

هربار سرتو دیدم

از دور تو رو بوسیدم

تو چی زیر لب گفتی؟ نفهمیدم

بابا اگه شد، اجازه بده

بگم به همه من هم بابایی دارم

ندیدی آخه، نگاهشونو

بزار ببینن آشنایی دارم

بزار بدونن خدایی دارم خدایی دارم

 

بابا

میدونی چی به زخم من نمک زد؟

میدونی چی سر سه ساله ت اومد؟

جلوی چشم تو یه شامی

منو کتک میزد

آه از تن آواره‌ت

از دختر بیچاره‌ت

آه از سر خاکی و لب پاره‌ت

قلبم به تو وابسته اس

جونم به جونت بسته اس

پاهام دیگه بی جون و چشام خسته اس

 

حسین وای ، حسین وای

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن

 نغمه پرداز و شاعر بند1: اکبر شیخی

شاعر بند 2 و 3: امیررضا یزدانی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:03 ق.ظ | نظرات()

آنجا که شور عشق نباشد کمال نیست
آنجا که گریه هست صحبت مجال نیست
آنجا که هجر نیست امید وصال نیست
در پیشِ ما مقام به سن و به سال نیست

اینجا سه ساله حجت حق بر بزرگ هاست
ارث نواده عصمت مادر بزرگهاست

آیینه مقابل زهراست صورتش
خیلی کشیده است به زینب نجابتش
اسلام را کشیده به دوش رسالتش 
حوریه های عرش نِشینند کلفتش

مانده دخیل چادر او مریم از نخست
محتاج یک دمش شده عیسی هم از نخست

برده حجاب درسِ حیا از حجاب او
خورشید رو گرفته زشرم نقاب او
دارد هزار شرحِ سه جلدِ کتاب او
چشمان عالمی است سویِ انقلاب او

گرچه اسیر سلسله ها شد، اسیر نیست
کوچه به کوچه رفت ولی سر به زیر نیست 

پای برهنه پایۀ تکفیر را شکست
بت های شام و کوفه ازین ردِّ پا شکست 
با دست بسته اش کمرِ فتنه را شکست
کاخ یزید را شب موعود تا شکست

آمد خلیل و از برکاتش اثر گرفت
از قطره هایِ اشک دوچشمش تبر گرفت

مجنون ترین شده ست که لیلا ترین شود
ویران نشین شده ست که بالا نشین شود
او آمده است قبلۀ این سرزمین شود
جا دارد اینکه مالک یوم الدین شود

در شام با وصیت بابا سفیره شد
از بس که در صغیره شدن هم کبیره شد

تکیه به عمه کرده است و فانیِ زینب است
یعنی عصای قد کمانی زینب است
تصویری از وقار جهانی زینب است
پامنبری مرثیه خوانی زینب است

هرگز ندیده است کسی این شکوه را
بالا گرفت پرچم فتح الفتوح را

تقدیر او شده است پر از در به در شدن
از طعنه ها شکسته شدن خون جگر شدن
با پلک زخم چشم به راه پدر شدن
با یک طبق ز روضۀ بابا خبر شدن

وقتی عبور حس خطر داشتن بد است 
در ازدحام درد کمر داشتن بد است

دارد دوباره گردن او تیر میکِشد
این درد را ز حلقۀ زنجیر میکِشد
از کعبه نی مصیبت شمشیر میکِشد
صد روضه از مدینه به تصویر میکشد

رفته است چادر سر او بر سری به زور
از او گرفته مقنعه را لشگری به زور 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:12 ب.ظ | نظرات()

از عشق می نویسم و از بیقرارها 
از باده می نویسم و از می گسارها
از چشمه می نویسم و از آبشارها
از شاخه می نویسم و بانگِ هزارها
از غنچه ای که آمده با آن بهارها

از جلوه ای که آمده تا محشری کند
از میوه ای که آمده تا نوبری کند
از آیه ای که آمده تا کوثری کند
از دختری که آمده تا مادری کند
پس می رود ز آمدنش انتظارها

اصلاً بعید نیست که آقاترین شود
این خانمی که آمده لیلاترین شود
زینب رسیده است که کُبراترین شود
در اوج جلوه آید و زهراترین شود
طفلی سه ساله با همه این وقارها

پر کرده است آمدنت جایِ عشق را
عشقت کشانده باز وسط پایِ عشق را
می دید در نگاه تو دنیای عشق را
باعث شده است خندۀ بابای عشق را
لبخند تو که برده ز بابا قرارها

کار دلم به خواندنِ چاووش می کشد
وقتی تو را حسین در آغوش می کشد
فریاد عشق از سر خاموش می کشد
وقتی تو را عمویِ تو بر دوش می کشد
تا روی دامنت ننشیند غبارها

عشقت دلیل اوج مقاماتمان شده
میخانۀ غم تو خراباتمان شده
نام تو ذکر اغلبِ اوقاتمان شده
وقف مزار عمۀ ساداتمان شده…
…این جان و؛ وقف راه تمام مزارها

باید که پایِ عشق تو دل را خراب کرد
نام تو را به سر در هر سینه قاب کرد
مابین عشق با تو ، تو را انتخاب کرد
خون خورد و غصه خورد و جگر را کباب کرد
خطی کشید بر همه کار و بارها

ما از قدیم در تب و تابِ خرابه ایم
بدمست هایِ بادۀ ناب خرابه ایم
ویران نشین قلبِ کباب خرابه ایم
دیوانۀ توایم و خراب خرابه ایم
ای گنج خفته در دل اندوه زارها

کوهی ز درد و رنج و تب و زخم و آبله 
از خاطراتِ نیمه شبِ تلخ قافله
از سنگ و تازیانه و زنجیر و سلسله
از دست زجر و خولی ، از دست حرمله
داری به جسم کوچک خود یادگارها

سوگند میخورم به شررهایِ ناله ات
بر گونه هایِ سرخ تر از برگ لاله ات
بی بی قسم به عمر تو ، عمر سه ساله ات
بنویس … بلکه از برکاتِ حواله ات
راهی شویم تا حرمت باز بارها ..



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:09 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic