سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر حاج سعید حدادیان
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



http://s7.picofile.com/file/8256585518/photo_2016_06_20_10_46_09.jpg

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه نیست  ...

 

گر شبی درخانۀ لیلی تو را مهمان کنند

گولِ نعمت رامخور درفکر صاحب خانه باش

 

*آقا طلا دیگه به دردم نمیخوره .... چی میخوای ؟؟... خودتو ....  قول بده دم جون دادنم بیای ... فرمود ان شاالله حتما میام ، اومد و سرشُ به دامن گرفت ...*

 

شنیدم سجیتکم الکَرم

شما رو رها کنم کجا برم؟

 

آخرش حاجتمو من میگیرم

یه روز از عشقِ تو مولا میمیرم

 

قربونِ کبوترایِ حرمت

قربونِ این همه لطفُ کرمت

 

عباشُ طوری رو اصغر کشیده

گمونم خیلی خجالت کشیده ...

 

بچه ها دستِ بابا خونی شده

گمونم شش ماهه قربونی شده

 

*پردۀ خیمه رو کنار زدن ، رباب قبول باشه ... خدا قربونیتُ اَزت قبول کنه ... سربچه ت به پوست آویزان ...*

 

به جای آنکه رهایم کنی رَهم دادی

 

*دلت نیومد من جا بمونم از قافله ... با اینکه همه کار برای این که از چشمت بیفتم ازم سر زد بود .... سرم پایین بود اما گوشم باز بود ، گوشِ دلمو میگم ... میخواستم کَرَمت و امتحان کنم ، ببینم بازم میگی بیا ....*

 

بجایِ آنکه  رهایم کنی رَهم دادی

کرَم نمودی و گفتی بیا پذیرفتی .....







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:12 ق.ظ | نظرات()

با خودش گفت:خدا علی اکبر با زره رفت،اربا اربا شد حالا این بچه میخواد بی زره بره"همچین که اجازه داد،دوید رسید به اسب تا اومد بپره امام حسین اشاره به عباس کرد؛ابالفضل کمکش کرد نشست رو اسب،گفت:عمو اذن بده بتازم؛فرمود:روسفیدم کن،قاسم رفت،راوی میگه دیدم پا به رکاب نمیرسه؛داشت میرفت عمر سعد نگاه کرد این کیه؟! رو کرد به لشگریانش،گفت:بذار روحیه بدم بهشون؛گفت:هه!کار حسین به جایی رسیده بچه ها رو میفرسته؛امرای لشگرش قهقهه زدند؛قاسم آمد جلو؛سینه سپر کرد،گفتند:مَن انتَ؟کی هستی؟فرمود:"اِن تُنکِرونی فانا ابن الحسن،سبط النبی المصطفی الممتحن"

نوبت ضرب شست قاسم بود

مرگ شما به دست قاسم بود

گفت و گفت"دیدند عمر سعد به فکر فرو رفت؛زرنگه؛میدونه این خانواده کیند؟یه نگاهی کرد گفت:کار این بچه با شامی ها؛اینا کینه ی حسن رو زیاد دارند؛به ازرق شامی که مطابق هزار سوار بود یه نگاه کرد؛گفت:ازرق کار این بچه با تو به پسر کوچیکش گفت:تو برو،رفت"مفصله قتال علوی و حیدری قاسم بماند...پسر اول و دوم و سوم و چهارم در جنگ تن به تن قاسم بن الحسن دونه دونه به درک واصل کرد؛بعضی مقاتل(صحت و سقم بماند)تا سی و پنج نفر رو نوشته که قاسم کشته،بعد کشتن این چهار نفر دیگه ازرق خونش به جوش اومد؛گفت:گناه عرب به گردن من اگر داغ این بچه رو به گردن مادرش نذارم"

گل بود و نثار مرتضایش میکرد

مثل پسر خویش صدایش میکرد

چون دید به جنگش آمده ازرق شام

عباس به زیر لب دعایش میکرد

این بچه رسید به ازرق؛با تکبیر شمشیر رو کوبید به فرق ازرق؛خود شکافت،سر تا کجا شکافت"امام حسین گفت:الله اکبر،عباس گفت:الله اکبر،نجمه گفت: الحمدلله،لشگر کوفه از هم گسیخت، دیدند قاسم ازرق رو کشته تا این بچه ها رو ببرند شام چه کردند؟!

تا جنازه ی نحس ازرق رو بیان ببرند فرصتی شد قاسم بیاد پیش عمو،حضرت عباس مهار اسبش رو گرفت؛گفت:جانم قاسم!چه کردی عزیزم!

آمد از اسب جست و زمین ادب بوسید

امام حسین تشویقش کرد؛اما قاسم گفت:عمو خیلی تشنمه؛امام حسین گفت:دیدی علی اکبرم تشنه رفت؟اجازه میدی منم برم؟!

جنگید و جنگید و جنگید"یه دفعه عمر سعد تشر زد به شمر!چه میکنید؟گفت:نگاه کنید:۱-این بچه خود داره؟گفت:نه،این بچه زره داره داره؟نه...این زمین کم سنگ داره؟سنگ جمع کنید،دورشو گرفتند...

یه جوری سنگ انداختند عمامه ش افتاد،میدونی یاد کی افتادم؟یاد ساعتی که عمامه ی حسین رو میبرن...عمامه قاسم افتاد؛صورت پر از خون شد؛دیگه جایی رو نمیبینه؛یکی گفت:حالا نوبت منه"چنان شمشیر زد به فرق قاسم،یکی نیزه زد به پهلوش،بچه از رو اسب افتاد،یه نفر روی اسب رو رکاب ایستاد؛داره نگاه میکنه؟کیه؟آقات حسین...یه دفعه دید قاسم داره میفته؛همچین که قاسم افتاد حسین مثل باز شکاری خودشو رسوند؛دور قاسم رو گرفته بودند؛یه عده میگفتند این بچه حسنه؛باید همه ثواب ببریم تو کشتنش...یه وقتی امام حسین رسید که کاکل قاسم تو دست قاتل بود؛گلو رو کشیده؛خنجر تو دستشه،یه لحظه اگر دیر رسیده بود کار تموم بود؛رسید دست قاتل رو قطع کرد؛دید این پاشنه ها گاهی میره بالا میادپایین،گاهی کشیده میشه؛سینه ی قاسم رو به سینه چسبوند؛گفت:برای عمو خیلی سخته تو ازش کمک بخوای کاری ازش برنیاد،قاسم بااین جمله جون داد...حجتت چیه؟به آیت الله خوشوقت گفتم چرا به امام حسین میگن قتیل العبرات؟گریه کرد...گریه کرد(گاهی صد شب پشت سر هم براش روضه میخوندم،گریه ها" گفتم آقا چرا گریه میکنید؟گفتند:شما چی میگی؟گفتم:یعنی کشته ی اشک های ریزان،همین گریه ی ما،شما،دیگران...گفت:نه،هی گریه کرد...گریه کرد"فرمود:امام حسین تو گودال گرفتار شد؛از همه طرف میزدن؛اما برای حسین درد نداشت؛اینا هیچ کدوم امام حسین رو نکشت"

میدونی امام حسین رو چی کشت؟نگاه کرد دید بالای تل زینب ایستاده؛تا حالا گریه ی زینب رو اینطور ندیده بود؛گریه ی زینب حسین رو کشت؛حسین قتیل اشک زینبه...حالا من میگم قاسم کشته ی اشک حرف آخر حسینه،امام حسین وقتی رسید دید دهان قاسم بسته شده؛نفس نمیتونه بکشه؛باید پا رو زمین بکوبه تا نفس آزاد بشه...تا این جمله رو گفت:جون داد" میشد به باقی مونده بنی هاشم بگه بیان؛امام حسین دید وقتی علی اکبر رو آوردند؛ همه اینا از داغ علی اکبر پر پر شدند؛قاسم رو آورد،بعضیا نوشتند پاهای قاسم رو زمین کشیده میشد؛شاید حسین خمیده میومد؛اگه ایستاده بوده پس چرا پاهای قاسم کشیده میشده؟شاید زیر سم اسب ها رفته...رسید به خیمه ها دید زینب ایستاده...چی آوردی؟! بعضی میگن قاسم رو کنار بدن علی اکبر قرار داد...

امام حسین نگاه کرد دید زن ها تو خیمه اند؛صبح به زن ها گفته گریه نکنید؛دید صورتا داره سیاه میشه...فرمود:زینبم،زن ها حالا هر کی میخواد گریه کنه...من یاد اون شعر افتادم...

زهرا چشم وا کرد دید علی...خدای غیرت؛زهرا از هوش رفته"معجر کنار رفته؛علی داره میبینه؛داره سکته میکنه؛چه جور آخه زدن؟چند وقته صورتت رو پوشوندی؟ داشت علی میلرزید فاطمه به هوش آمد دید صورت علی داره سیاه میشه،الانه که قبض روح بشه؛گفت:علی! "اِبکِ لی..."نگفت گریه نکن،گفت:گریه برا من کن...بعد برا اینکه یادش باشه اگر علی هم جون بده بچه ها میمونند گفت:" ابک لی...ابک لی...وابک للیتامی...وَاسبَلِ الدَّمعَ"بذار این اشک رو صورتت بریزه"به درخواست حضرت زهرا اشک ریخت رو صورت بی بی "و اسبل الدمع"بذار این اشک رو محاسنت بریزه؛بیاد پایین...این جمله رو گفت دیگه اشک علی بند نیومد"فهو یوم الفراق"علی! روز آخره...

علی بیا برا حسین گریه کنیم...بیا برا آوارگی بچه هاش گریه کنیم...

یا زهرا

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:28 ق.ظ | نظرات()

"اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر، استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه"

بالحسن و الحسین والحجة الهی العفو...

این رهبر و انقلاب از عشق غنیست

*راه کدوم غنی سازی رو میخوان ببندند؟!

ما به عشق علی غنی شده ایم

فتح الفتوح امام راحل پرورش انسان هایی بود که اون حماسه ها رو آفریدند،دنیا از عشقی که تو به خاندان پیغمبر داری میترسه،دنیای استکبار...*

)این رهبر و انقلاب از عشق غنیست

در مکتب مالک و اویس قرنیست)۲

ای خصم دل یار خراسانی ما

نیمیش حسینی است و نیمی حسنیست

*برا امام حسن امروز یه رباعی بسه*

چون اشک تو را چشم سحر مینگریست۲

میگفت غریب تر ز تو نیست که نیست

*خب یه سند رو کن*

چون اشک تو را چشم سحر مینگریست۲

میگفت غریب تر ز تو نیست که نیست

در جمع بنی هاشم و اصحاب، حسین

با دیدن قاسمت به یاد تو گریست

*شب عاشورا اصحاب دارند نطق میکنند؛هر کسی آخرین نطق حیاتشه، میخواد بهترین بیانات رو در اوج صدق و اخلاص و ادبیات داشته باشه؛همه گونه حرف زدند؛یه وقت دیدند امام حسین داره یه گوشه ای رو نگاه میکنه؛اصحاب سر کشیدند؛دیدند انتهای بنی هاشم یه آقازاده ای هی دست بالا میاره به علامت اینکه من اجازه دارم! امام حسین اشاره کرد،اصحاب شاید نمیشناختنش؛سوال کردند این آقازاده کیه؟حبیب گفت این قاسم بن الحسنه؛همچین که چشم حسین به قد و قامت این آقازاده افتاد؛نوشته اند گریه کرد...*

من پاره ای از نور مصباح الهدایم

من چشمه ی جوشانی از خون خدایم

سیاره ای در دامن شمس الضحایم

قربانی راه شهید کربلایم

شمشیر بران علی مرتضایم

من قاسمم نجل امام مجتبایم

حسن جان...حسن جان....

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:10 ق.ظ | نظرات()


من سیزده ساله عزیز دو امامم

فرزند خورشیدم ولی ماه تمامم

سر تا قدم آیینه ی خیرالانامم

بین بنی هاشم درخشیده ست نامم

اصحاب را با نطق خود دل میربایم

*دیدی یه موقع بیست تا خوننده درجه یک میخونند میگی این بهتره این بهتره یه نفر میاد یه کلمه میگه میگی این از همه بهتر بود؛یه کاری کرد شب عاشورا قاسم،عمو رو روسفید کرد؛چون اصحاب شروع کردن نطق کردن؛بعضیاش رو جسته گریخته میگم:گفت:آقاجان هفتاد بار بمیرم خاکسترم را به باد بدهند باز زنده بشم،آقاعاشقتم میخوام برات بمیرم،گفتن و گفتن تا رسید نوبت به زهیر،زهیر چندوقته به این قافله رسیده؟یه ماه شده؟نه والله به ماه نرسیده،فراری بوده از حسین حسین جان چه نگاهی بهش کردی؟به من بهترش رو کن از اون نگاه ها که به عابس کردی!روز عاشورا وقتی آمد میدان،دیدندسراپا یه زره مجللی داره،اسبشم جلوش زره داره،یکی دوید گفت:برم بزنم دستش رو..یکی گفت میشناسیش؟گفت:نه گفت تو جنگ قفقاز تا دوتا لشگر صف آرایی کنند شش نفر رو کشت و برگشت؛این عابسه...گفت:آها! خوب شد گفتی؛برگشت عابس از اسب پیاده شد گفت:هل من مبارز؟!کسی نیامد اسبش رو هم پی کرد باز کسی نیامد زرهش رو درآورد؛باز کسی نیامد،شروع کرد به چرخیدن و چرخیدن،هی میگفت:"حب الحسین اَجَنَّنی"مجنون حسینم...حالا این دسته آدما دارن شب عاشورا رجز میخونند،تو همه اینا  زهیر به غیر از بنی هاشم یه چیزی گفت منو داغون کرده؛گفت:آقاجان خودت که جای خود،اما این نوجوونا که دورتن این چندوقت دیدم،من زهیر هزار بار برای این جوونا بمیرم‌ حالا اینا صحبت کردند باید یکی بیاد وسط یه جلوه از بنی هاشم رو نشون بده این  بچه دستش رو بلند کرد؛امام حسین چشمش افتاد به اون قدوبالا شروع کرد به گریه کردن،شونه ها لرزید،اصحاب متوجه شدند،پیرغلاما حبیب،مسلم بن عوسجه...فهمیدند برا امام حسن گریه میکنه،گریه کردند،آخه سر شب زینب آمد گفت نکنه اینا مثل یارای حسن غالت بذارن،یکی اومد به حبیب خبرداد،گفت پاشید بریم؛اومدن مقابل خیمه ی زینب؛گفتند:خانوم تا آخرین قطره ی خونمون ما پارکاب حسینیم‌ ما حسین رو تنها نمیگذاریم قاسم پاشد خیلی باادب عرض کرد عموجان! منم کشته میشم؟همه گریشون گرفت امام حسین فرمود:مرگ در مذاق تو چگونه است؟مکث نکرد؛"احلی من العسل"امام حسین روحی فداه فرمود:بله ولی بعد از بلایی عظیم،نه تنها تو!تا حضرت گفت:نه تنها تو!گوش ها تیز شد،یعنی چی؟یعنی از این کم سن وسال تر هم؟!! فرمود:کار عطش بعد از همه...تا گفت:بعد از همه! عباس متوجه شد که دیگه نیست...چون وقتی حبیب آمد خدمت ابالفضل،گفت:آقا من پیرغلام این خاندانم،اصحاب دور من رو گرفتند،گفتند:ما نمیدونیم!مباد احدی از بنی هاشم کشته بشه ما زنده باشیم! عباس فکر کرد آخرین نفره...یه دفعه گوش تیز کرد؛کار عطش من به جایی میرسد که میگم برم شاید یه ذره لب شیرخوارم تر بشه،تو بغلم جلو چشمم  تیر میزنند به گلو شیرخوارم صدا ناله ی خیمه بلند شد...زن ها گفتند چی شده؟یه نفر داشت گهواره رو تکون میداد من بفضل الله وعونه با عالم صحبت کنم قبولم دارند؛

میدونند بی حجت حرف نمیزنم یا روضه یه وقت عین مقتله که غیر از مقاتلی که  عین عبارات ائمه رو گفتند مابقی بقیه اون چیزیه که اومدند دیدند؛ مُرّی نیست که حالا اون این عبارت رو گفت من اون عبارت رو نگم خبرنگار دستگاه اون موقع بوده،اتفاق رو من دارم میگم،این یک؛دو:میخوان یه سناریو بنویسند یه سیناپسی میدن،سه صفحه طرح کلیه بعد یه سیناپس مینویسند،سی صفحه چهل صفحه بعد دیگه دیالوگا هنر دست خودشه اونچه که از تاریخ آمده حالا داره دیالوگ گذاری میکنه شاید نیومده بگن که امیر زبیر یا مکه این دیالوگا رو گفتند؛مستنبط تاریخ اینه مستنبط من که عمرم رو تو این دستگاه گذاشتم اینه عبدالله روش نشد من چی؟مستنبط من میگه قاسم از وقتی شنید بچه شیر خواره کشته میشه خودش رو از یاد برد،اومد سمت خیمه،عمه جان میشه من بیام کنار گهواره؟چی شده عمه؟میخوام شیرخواره رو ببینم تا اومد بیاد دیدند عبدالله هم پشت سرش اومد،اینو من ساختم آره...نشستند دور گهواره،دستش رو عبدالله گرفت،گفت:داداش تو که حاجتت برآورده شد،یه دعایی برای من میکنی؟

روز عاشورا علی اکبر که اربا اربا شد،بنی الحسن ریختند به حرم قاسم آمد این طرف امام حسین،عمو...برم؟فرمود:برو؛مادرت تنهاست میومد؛عمو حالا برم؟برو داغ علی اکبر بسمه چبرگشت؛گریه میکرد تو خیمه مادرش گفت:چته قاسمم؟گفت:مادر روزی سخت تر از امروز ندیدم انگار این عمو،عموی دیشب نیست،دیشب به من وعده داد اما الان هی ردم میکنه مادر به خدا دلم برا بابام تنگه تا گفت:بابا؛نجمه لبخند زد گفت:بابات فکر همه جا رو کرده؛یه نامه گذاشته برات،فرمود:هروقت دیدی سنگین ترین غم دنیا رو دل قاسمه این نامه رو بهش بده.

یابن الحسن! آقا! تو هم برای ما فکر همه جا رو کردی؟اقا عاقبت به خیر میشم؟نکنه سینه زن های امام حسین عاقبتشون یه جور بشه قیامت هوشون کنند!یعنی چشمایی که برای حسن و حسین گریه کرده نباید قیامتم حسن و حسین رو ببینه؟نامه رو آورد قاسم دید نوشته:بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد...قاسمم عاشورا میرسه از هر راهی رفتی حسین اجازه نداد از یه راه دیگه برو نامه رو گذاشت رو چشمش،رو قلبش،دوید"عموجان! بیین چی برات آوردم! عمو از بابام یه نامه آوردم شما میگی نرو اما بابام میگه برو نامه رو گرفت رو چشم گذاشت یه نگاه کرد فرمود:عباسم...حالا به سر عباس چی میاد...بعد علی اکبر وجود عباس اربا ارباست حالا باید قاسم رو تو این حال ببینه فرمود:عباس جان کوچک ترین خود،کوچک ترین زره بیین چیزی هست بهش بدی؟این دیگه میخواد بره هی تن کرد دید بزرگه یه دفعه اینا رو گذاشت کنار،گفت برید کفن بیارید،عمامه بیارید‌ عمامه رو بست سر قاسم،یادش اومد یه روز پیغمبر برای او و برای حسن عمامه میبست عمامه رو که بست یاد داداشش افتاد بغلش کرد...شهید مطهری میفرماید: هردو یه جوری گریه کردند که از حال رفتند نمیدونم سینه رو که به سینه چسبوند یاد در و دیوار افتاد! به یاد این افتاد که بلای عظیم اینه که قراره زیر اسب بره درحالیکه زنده هست؟چون بیینید بچه های امام حسن فرق دارند با بقیه شهدا عبدالله زنده بود رو سینه ی حسین سرش رو بریدند بعضی میگن قاسم زنده بود اسب ها تاختند...حق داره حسین گریه کنه با خودش میگه خدا من اکبرم رو با زره فرستادم،اربابا اربا شد...یه وقت میگن مقطع الاعضا...این یه عضو این یه عضو...این یه عضو...یه وقت میگن اربااربا...این عضو اربا اربا شد...علی اکبر رو اصلا نمیشد جمعش کرد...بابا یه زره محکمی تنش بوده این زره نمیدونم چی به سرش اومد میخواستند بلندش کنند میریخت...

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:06 ق.ظ | نظرات()

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر، استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه

بالحسین الهی العفو ...

بالحجة الهی العفو ...

ای آل سقوط تُرک تازی مکنید

با دین خدا این همه بازی مکنید

ما مرشدمان امیر فتح مکه ست۲

پس لال شده زبان درازی مکنید

لبیک یا حسین ... لبیک یا حسین ...

بکِش مانند میثم غرق در خون بر سرِ دارم۲

که پیش تو خجالت میکشم از اینکه سر،دارم

*حسین جان! زهیرو خریدی، وهب و بردی، حرو کشوندی،غلام سیاتم شهید شد کی نوبت ما میرسه؟*

شبم در پرتو مهر تو روشن گردیده مثل روز

خداراشکر چون آفاق از نور تو سرشارم

*فرمود:برای قتل حسین علیه الصلوه والسلام حرارتی در دل مومنینه،که تا ابد خاموش نمیشه*

توان وصف طوفانی که بر جانم نهادی نیست

*همه میگن:حسین آرام جانم، منم حرفی ندارم ولی من میخوام بگم : حسین طوفان جانم..." همچین که اسمتو میبرم گُر میگیرم آقا ...*

توان وصف طوفانی که بر جانم نهادی نیست

جز اینکه بین هر روضه شبیه ابر میبارم

بگو با دشمنم گر دست هایم قطع هم گردد

نخواهد آمد آن روزی که دست از دوست بردارم۲

تمام عمر من با گریه پای روضه ات سر شد۲

به شوق لحظه ای که سر به دامان تو بگذارم

*شنیدید همتون روز عاشورا بالین تقریبا همه ی شهدا آمد اما بعضی مثل غلام سیاه رتبه ای داشتند، یه طوری شد امام حسین بیشتر مایه گذاشت،دیدند صورت رو صورت غلام سیاه گذاشت،همین الان یادم آمد،یه شهید ایرانی داشت،اهل منطقه ای بین قزوین تا رشت بود،این شهید وقتی افتاد دوتا بازوهاش گردشکن شده بود،دیگه دست در اختیارش نبود،وقتی امام حسین بالا سرش آمد-زرنگ بودا،قوی،رجزهاش عالی-گفت آقا این دستای من بالا نمیاد میشه خواهش کنم این دو تا دست منو بندازی گردن مبارکت،من شما رو درآغوش خودم احساس کنم؟حالا بیین این برای یه امیرلشگر چه سخته! همچین که دستاشو بالا می آورد امام حسین گریه میکرد؛

میخواستم فرار کنم از روضه حضرت زهرا دیدم نمیشه؛یادم اومد آخریا بی بی میخواست بچشو بغل کنه .......

بگذریم ...... بگذریم

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:08 ق.ظ | نظرات()

اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ،،بِمُوالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللهُ، مَعالِمَ دِینِنا وَاَصْلَحَ ماکانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا.

گفتا شنیدم سلامت نمی كنند

گفتا مگو جواب سلامم نمی دهند

تو مثل اهل مدینه زمن مگردان رو

كه فارق از دو جهانم به یك كلام كنی

دربهشت كنی باز و زود می بندی

چه می شود نگه نیمه را تمام كنی

***

نور خدا نخله ى سینا، حسن

هوش ربا، از دل موسى حسن

نغمه ى داوود از او پُر ز شور

راز شفا بخشى عیسى حسن

یاسمن سرو قد سبز پوش

سیم تن گلرخ زیبا حسن

هر دو به عرش عظمت گوشوار

سرخ حسین آمد و خضرا حسن

فرق حسین است و حسن حرف یاء

این حسن است، آن دگرى یا حسن

***

سبط نبی،نجل علی،حبل خدایم

بنیانگذار نهضت كرب و بلایم

در عرصه ی پیكارها بی یار ماندم

یاران همه رفتند و با اغیار ماندم

***

بی خود نبود شب عاشورا دل زینب گرفت،گفت:حسین جان این اصحابت رو امتحان كردی؟گفت:زینب جان این اصحابم تا آخرین قطره ی خون پای من ایستادن،چرا این سئوال رو میكنی؟آخه از حسنم خاطراتی دارم.به علامه ی طباطبایی گفتند:چرا صلح كرد امام حسن؟فرمود:حسین هفتاد و دو تا داشت، حسن نداشت. بابا امام حسین اومد نماز بخونه،حبیب،سعید ایستادند،یكی هیفده تیر،یكی سیزده تیر خورد،خم به ابرو نیاوردند،امام حسن تو خیمه ی فرماندهی مشغول نماز بود،سجاده رو از زیر پاش كشیدند،چنان به ران مبارك خنجر زدند استخوان معلوم شد،بمیرم برا غریبیت آقاجان.

***

فرزند حیدر را سر سازش كجا بود

این صلح آغاز قیام كربلا بود

من جنگ صفین و جمل را قهرمانم

من یكه تاز ِ سرفراز ِ نهروانم

***

ضربات امیرالمؤمنین بكر بود، یه ضربه می زد كارو تموم می كرد، یه نفر رو دو بار زده،اول زد پاشو قطع كرد،بعد هم رو سینه نشت،علتشم شاید این باشه كه اسم باباشو آورد،گفت:من با بابات رفیقم علی،اول پا رو زد شاید ایمان بیآره.....یه نفر دیگه ام بود این جوری ضربه می زد اونم امام حسن بود،دویست نفر گارده حفاظت از جمل اند،همه نیزه دار،این دویست نفر یه گردان ویژه اند،امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد حنفیه فرمود:میری كار این گردان رو به هم می ریزی و كار و تمام میكنی،گفت:لَبَّیكَ یا اَبتا،تاخت،تاخت،نیزه دارها یه عده نشسته یه عده ایستاده،یه عده سوراه،رسید به گارد اینها برگشت،امیرالمؤمنین عصبانی شد،گفت:بابات منم اما این ترس رو از من به ارث نبردی،این ترس ارث مادرت بود.اَینَ الحسن. لَبَّیكَ یا اَبتا،فرمود:برو كارو تموم كن،امام حسن تاخت،این شمشیر داره می چرخه،نیزه دارها نگاه كردند،هیبت امام حسن رو دیدند،فرار كردند،همه فرار كردند،زد شتر رو پی كرد،تو كجاوه دست اون رو گرفت،گفت:كیه به حریم نبوی وارد شده،امام حسن گفت:محرمتم،بیا پایین،امیرالمومنین می فرمود:جانم حسن،یه هیبتی داشت،یا امام حسن زود پیرشدی،امام حسن فرمود:ما بنی هاشم زود پیر میشیم. نه آقا از همه ی بنی هاشم زودتر پیر شدید،فرمود:من بچه بودم یه منظره ای دیدم تو كوچه....

***

یافتم در گذر راهبری

از شه تشنه تو مظلوم تری

همسری داشت حسین همچو رباب

بود عمری ز غمش در تب و تاب

***

آخه سر از تشت افتاد،اومد جلو،اولین بار بود رباب از زینب جلو زد،سر رو برداشت، داره پیشونی رو می بوسه،حضرت زینب سلام الله علیها تعجب كرد،رقیه هم داره می بینه،بابا به همه رسیدی،نوبت من كی می رسه،شب تو خرابه بی بی زینب فرمود:رباب عاشورا داداشم داشت می رفت همه به خط شدیم برا دست بوسی،تو یه گوشه ایستادی نیومدی،اون روز اونجور،امروز اینجور،گریه كرد،خانم جان اون روز به خودم گفتم:تا زینب هست تو كی هستی،اما دعا كردم یه بار دیگه پیشونیه پسر پیغمبر رو ببوسم،امروز خودم دیدم سر خودش اومد

***

همسری داشت حسین همچو رباب

بود عمری ز غمش در تب و تاب

***

اربعین سه روز موندند، می خوان برگردند،زین العابدین فرمود:عمه جان،اگه بمونیم همه مثل رقیه میشن،بی بی فرمود:چشم بریم. همه سوار شدن دیدن یه نفر كنار قبر ابی عبدالله،اومدند دیدن رباب ِ، خانم جان میشه من اینجا بمونم.

***

همسری داشت حسین همچو رباب

بود عمری ز غمش در تب و تاب

لیک دلها همه غم پرور تو

که بود قاتل تو همسر تو

***

یه نگاه كرد امام حسن دید همسرش ظاهری هم شده داره گریه میكنه،آقا كرم رو ببین،فرمود:از اون راه فرار كن، دست زینب بهت نرسه،راه فرار به قاتل نشون داد،فردا قیامت مگه میذاره مارو جهنم ببرند،فرمود:دلی كه برا حسنم بسوزه فردا قیامت نمیذارن بسوزه،چشمی كه برا حسنم گریه كنه،فردای قیامت گریون نمیشه،پایی كه قدم برداره برا زیارت حسن،در صراط نمی لرزه،اربعین حدود بیست میلیون كربلا بودند،الان بقیع چه خبره؟یه دعا كنم:

***

ای كاش شبیه اربعین امسال

راه حرم فاطمه هم باز شود

كی میگن بیایید برید راه حرم امام حسن هم بازشده؟

داد این گنبد وارونه ی پست

دو زن خائنه را دست به دست

آن یك از زهر جفا قلب تو سوخت

وین به تابوت تن پاك تو دوخت

اربابتون تو بقیع نشت رو زمین،بعضی تیرها گیر كرده،تیر می خواد بره راحت تر فرو میره،وقتی می خواد بیرون بیاد غوغاییه.

من دل خسته غریب وطنم

پاره ی قلب پیمبر حسنم

نگذارید بداند زینب

زچه گلگون شده رنگ كفنم

تیر هم گر بدنم را بدرید

ببریدم ولی آهسته برید

***

حسین جان عباس شمشیر نكشه...هر كی دلش می خواد بین امام حسن و امام حسین باشه، محضر پیغمبر و علی برسه بلند بگه: یا حسن...

فرمود كنیزها تشت بیارید،یه ملحفه ای رو سر انداخت، همین جور خون دل داره می ریزه، ناله دارها،خبر به زینب دادن،همچین كه صدای پای زینب رو شنید، فرمود:این تشت رو ببرید، تشت رو دارن می برن،لب ها رو پاك می كرد،چشم زینب افتاد دید گوشه ی لب ها خونیه. خدایا این ماه صفر دو تا تشت نشون زینب دادند،.

اندر اینجا قلب زینب خسته بود

اندر آنجا هر دو دستش بسته بود

از لب لعل حسن خون می چكید

خورد لب های حسین چوب یزید

اینجا باز اباالفضل،حسین بودند زیر بغل زینب رو بگیرند، اما بمیرم دست بسته زینب رو آوردنش مجلس یزید،دید چوب بالا می ره...

آن روز مرگم را به چشم خویش دیدم

كز مادرم عجل وفاتی را شنیدم

ای كاش جای محسنش من مرده بودم

ای كاش من سیلی زدشمن خورده بودم

...

ای كه میگی به روضه خون

روضه ات رو اینجوری نخون

منم میگم با دل خون

خدا كنه دروغ باشه

میگن كه گوشواره شكست

میگن روی زمین نشست

مونده هنوز یه جای دست

خدا كنه دروغ باشه

***

اومدند بیرون از مسجد،امام حسن دستش تو دست مادر ِ،هی میگه جانم مادر،راهشون رو گرفتند،بی بی دست امام حسن رو فشار داد،یعنی حسنم،امروز كربلای توست،عالم تو دست توست، اما امروز روز صبر ِ.

 میگن:این كه یه دست زد،یه سیلی زد غلط ِ،یه نگاه كرد این طرف از علی خبری نیست،یه نگاه كرد اون طرف از علی خبری نیست،با دو دست از دو طرف آنچنان زد تو صورت بی بی ِ دوعالم، دیگه چشم ها خوب نمی دید،دیگه گوش ها آسیب دیده،وقتی افتاد رو زمین، امام حسن زیر بغلش رو گرفت،وای مادرم،مادرم.یه روز فضه اثاثش رو جمع كرد،امیرالمؤمنین فرمود:تو هم می خوای مارو تنها بذاری،بقچه اش رو زمین گذاشت شروع كرد گریه كردن،بابا منم كنیزش بودم،می خوام گریه كنم،جلو شما كه هیچكی نمیتونه گریه كنه، تا شما نیستید،حسین گریه میكنه،زینب گریه میكنه،دو سه كلمه حرف می زنم آروم می گیرند، اما من دارم از گریه ی حسنت دق می كنم،هرچی میگم:خواهرت دق مرگ میشه،حسین داره می میره،بابات اذیت میشه،هی میگه:فضه تو كه نبودی،نبودی،حسین هم ندید،زینب هم ندید،اونی كه من دیدم حالا حالاها باید گریه كنم...

                                 دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:07 ب.ظ | نظرات()

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِ مُحَمَّدٍ و عــجّل فَرَجـَـهُم و اَهلِك أعدآئهــم،لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّبِالله العَلی العَظیمِ.حسبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ نِعْمَ الْمَوْلَى‏ وَنِعْمَ النَّصِیر.أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الإِكْرامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِبحق سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلاتَنَا رُقَیِّه خاتون وَ بالْحُجَة ِ اِلهی اَلْعَفو، اَلْعَفو ، اَلْعَفو... باالحُسَین اِلهی اَلْعَفو. اَلْعَفو ، اَلْعَفو...

 من یك گل و صد بهار دارم/گل زخم زنیش خار دارم

هم روی خزان زجور پاییز/هم موی ِ زخون نگار دارم

در خاك خرابه آرمیده/در قلب همه مزار دارم

یك كرببلا قیام با خود/صد كوفه به شام ِ تار دارم

هم اشك فراق در دو دیده/هم دامن وصل ِ یار دارم

هم رأس پدر به روی سینه/هم سینه ی داغدار دارم

با ناله ی از جگر كشیده/شمشیر نه ذوالفقار دارم

هر چند كه كودك ِ حسینم/رزمنده ی كوچك ِ حسینم

از سنگ و سنان و تازیانه/سر تا قدمم پر از نشانه

ای نسل تمام روزگاران/فریاد زگردش زمانه

دیدید كه در خرابه جان داد/طفلی كه نداشت آشیانه

كی دیده كه طفل بی پدر را/سیلی بزنند ظالمانه

عباس كجاست تا نشاند/ یك بار دگر به شانه

گریه به حسین اجر دارد/اجرم شده بود تازیانه

یه وقت یه مرد تازیانه میخوره،پَر این تازیانه میگیره این پیكر رو،لگد كه به در اون نانجیب زد، فاطمه پشت در، در رو پهلو شكست، اومد تو خونه چند جور زده،یه لگد به تخت سینه زد، نوشته اند محسن كشته شد،چنان سیلی به صورت زد،نوشته اند سفیدی چشم سرخ شد،اما میگن تازیانه كه زد، تازیانه دور بازو پیچید،یه دور،دو دور، نیومد این تازیانه رو باز كنه،تاریانه رو كشید،پوست و گوشت كشیده شد، حالا اگه بچه ی سه ساله تازیانه بخوره،تازیانه می پیچه تو بدنش، با من و تو فرق میكنه

ای نسل جوان كه اشك بارید/زین پیر ِ سه ساله یاد آرید

میخواست پاشه زانوها میلرزید می افتاد، می خواست دست به دیوار بگیره دست ها جون نداشت، بمیرم براش.بذار حماسی بخونم:

هر چند سه ساله، بچه شیرم/دوران فراق كرده پیرم

با پیكر تازیانه خورده/هفتاد شهید را سفیرم

كی گفته كه من اسیر شامم؟/والله به هر دلی امیرم

من یاس كبود ِ باغ ِ عشقم/پیداست زچهره ی منیرم

از روز نخست عهد بستم/در پای سر پدر بمیرم

این است تمام آرزویم/یك بوسه از آن گلو بگیرم

كی گفته كه من گرسنه هستم؟/والله قسم زعمر سیرم

هرچند سرم به روی خشت است/ویرانه ی كوچكم بهشت است

از كدوم مصیبتش بگم؟ حالا سر بریده مهمون دختر شده

پیش خدا تو  سر بلندی/دختر ناز و سر بزیرم

حالا كه اومدم چه جوری/دخترم و بغل بگیرم

رقیه بابا رو نگاه كن/چی شده صورتت كبوده

آخه تو كه فدك نداشتی/آخه گناه تو چی بوده

عروسكم گل سرت كو؟/رقیه جان، رقیه جان، رقیه جان

گوشواره ها و معجرت كو؟/رقیه جان، رقیه جان، رقیه جان

تو صورتت یه جای دست ِ/رقیه جان، رقیه جان، رقیه جان

تو هم كه دندونت شكسته/رقیه جان، رقیه جان، رقیه جان

***

از آسمون به جای بارون/كرببلا داره می باره

بچه ای كه باباشو كشتند/دیگه كتك زدن نداره

اون شبی كه گم شده بودم/دنبال من اومد یه نامرد

یه جوری سیلی زد به گوشم/كه زیر چشم من ورم كرد

اومدی اما خیلی دیر ِ/بابا حسین،بابا حسین،بابا حسین

دختر تو داره می میره/بابا حسین،بابا حسین،بابا حسین

جای غذا كتك می خوردم/بابا حسین،بابا حسین،بابا حسین

عمه اگه نبود می میردم/بابا حسین،بابا حسین،بابا حسین

***

سلام عزیز ِ جون ِ بابا/دختر ِ مهربون ِ بابا

تموم دردای دلت رو/از تو چشات می خونه بابا

خرابه بی شمع و چراغه/تو دلامون یه دنیا داغه

می دیدمت با دست بسته/می افتی هی از روی ناقه

وقتی سرم تو بزم می بود/رقیه جان، رقیه جان، رقیه جان

نوازشت با كعب نی بود/رقیه جان، رقیه جان، رقیه جان

به یاد مجلس ِ یزیدی/رقیه جان، رقیه جان، رقیه جان

چه حرفای بدی شنیدی/رقیه جان، رقیه جان، رقیه جان

دلم گرفته از زمونه/الهی دخترت نمونه

گمون كنم شكاف ِ روی ِ/لب تو جای خیزرونه

كه گفته ما خارجی هستیم؟/كی گفته دخترت كنیزه؟

دیدم داره یزید می خنده/روی لبت شراب می ریزه

مگه یادم می ره روی لبت شراب می ریختند

***

تو دعوای یزید و هنده، سر از دست هند افتاد رو زمین، چرخید،چرخید، دیدن ربابم یه ذره اومد جلو، دید شلوغ شده سر رو بلند كرد،آفای من،روز عاشورا من از زینب خجالت كشیدم،روم نشد بیام دستت رو ببوسم،دیدم زینب داره دق میكنه،اگه خوب باهات وداع نكنه،این اُسرا بیكس میشن، من عقب ایستادم،اما حالا مزدم رو حضرت زهرا داد،گفتم:خدایا به حق مادرش حضرت زهرا،من عروس فاطمه ام،من عروس پیغمبرم،حسین داره میره،نشد پیشونیش رو ببوسم،یه كاری كن من سر پسر پیغمبر رو ببوسم،حالا خودت اومدی حسین جان،سر رو بغل كرد

از ناله ی اهل حرم ریخته به هم بزم شراب

سرت كه افتاد از تو  تشت اومد تو آغوش رباب

رقیه دید اومد جلو،گفت:بلكه منم سر بابامو بغل كنم،دید اومدن،یزید اشاره كرد،یه نفر اومد،موهای حسین رو  گرفت، از تو دست رباب كشید،آورد گذاشت جلوی یزید،اینجا داشت می زد،یهودی گفت:نزن،مسیحی گفت:نزن،مجوس گفت:نزن،زید بن ارقم گفت:نزن، خودم دیدم این لب ها رو پیغمبر می بوسید،نزن،یزید كینه ی خاندانی داشت با حسین، همه كه رفتند سر رو برد، برد پای تخت،گفت:حالا كی می خواد بگه نزنم؟ میدونی چی شد؟ رقیه از خواب  پا شد. بچه می فهمه بابا رو دارند چوب می زنند،اویس قرن،تو یمن بود،دندون پیغمبر توی اُحد شكست،دندون اویس تو یمن شكسته شد،بچه تو خرابه دید لبش داره درد میگیره،صورتش درد می گیره،چشمش درد می گیره،چرا اینجوریه؟نكنه بابامو دارن می زنند،الان یه سر و صدایی راه بیاندازم،نمیذارم بزنند،دروغ ِ میگن:یزید خواب بوده،یزید با این سر بریده كار داشت،خواب بوده یزید؟یا مست بوده،یزید همچین كه داشت چوب می زد به سر حسین،شنید از تو خرابه همه دارند صدا می زنند حسین،دوباره زد،دید دوباره همه تو خرابه میگن: حسین. گفت:چه خبر شده؟گفتند:این دختر بیا ببین چه انقلابی به پا كرده،گفت:چی می خواد؟گفتند:میگه بابامو می خوام،قهقهه زد،بابا،بابا می خواد، من نبودم كربلا جون دادن ها رو ببینم،تا تو شام ازاینها كشته نگیرم،رها نمیكنم،یه بابایی نشونش بدم،چه كنیم امیر؟گفت:بردارید ببرید. چی رو؟همین سر رو.سری كه روز چندتا چوب خورد،بازم می شد شناخت،اما وقتی یزید برد تو اتاق خودش،تو زندگی خودش،یه كاری كرد با این سر،دیگه نمی شد شناخت. بچه گفت:اینه بابام؟اگه گفتید از كی یاد گرفته بود؟گودال اومد دید عمه میگه:تویی حسین من؟... سكینه اومد رقیه رو تكون داد،خواهر،حرف بزن خواهر... میگن اگه كلسیم به بدن نرسه،بچه های كوچیك ریسه میرن،یعنی اگه گریه بكنه خطرناك ِ،بچه كوچیك اگه دیدی ریسه میره،باید هی فوت كنی تو صورتش،یه ذره هوا به ریه برسه،سوء تغذیه باعث ریسه رفتن میشه،بچه میخواد نفس رو برگردونه نمیشه،سیاه میشه،كبود میشه،یه دفعه جون میده،نمیدونم ریسه رفت جون داد؟نمی دونم دید لب ها هیچ چیز ازش نمونده ریخت به هم،چون تو مدینه میگفتند:امام حسن از همه زیباتر ِ،معاویه خیلی بهش بر می خورد؛گفت:یه زهری میدم صورت برگرده، این نباید خوشكل بمونه،زهری دادن صورت سبز شد،یزید هم گفت:میگن:حسین زیباترین صورت رو داره،یه صورتی براش بسازم،یه صورتی درست كنم،حالا سر وقتی رسید به شام هیچ چیز ازش نمونده بود،خواستند ببرن برا یزید یكی گفت:این شناسایی نمیشه،یكی گفت:من درستش میكنم،ابرو ها رو وصله كشید، این مژه ها رو سرمه كشید،خلاصه سر رو تمیز كرد،اما برا رقیه آوردند هیچ چیز ازش نمونده بود،بعضی میگن:اینقدر رقیه زد تو لب های خودش... می دونی چرا یه عمر سینه میزنی؟ رقیه لب بابارو دید زد توی لب خودش،اما ما از اون روزی كه این میخ به سینه مادرمون زهرا فشار آورد،داغ اونه كه سینه می زنیم،بعد نیزه ای كه به سینه حسین زدند،ما برای اینه كه سینه می زنیم،بلند صدا بزن حسین....


                                 دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:32 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات