سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر جدید
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



به در خیره میشم،میلرزه وجودم

 

مثه محسن ای کاش،منم سوخته بودم

 

منم مثل محسن، برا مادر ای کاش

 

توی کوچه سینه، سپر کرده بودم

 

میسوزم از این غم، توی کوچه ای کاش

 

علیِ غریبُ، خبر کرده بودم

 

منی که، برادر شهیدم

 

تو هفت سالگی، مو سفیدم

 

همه روضه ی مادر و تویِ کوچه دیدم

 

نمیگم چطور زد،چطور مادر افتاد

 

همینو میگم که، ز پشت سر افتاد

 

یه ضربه به من زد، یه ضربه به مادر

 

غرورم تَرَک خورد، که کاری نکردم

 

می گفتم به مادر،پاشو عشقِ حیدر

 

می گفت: دنبالِ گوشواره هام می گردم

 

 

*اصلاً یکی از دلائل وحشی گری های این نانجیب این بود،می دونستن اول همون جا پشت در کار رو تموم کردن، که نسلی دیگه از فاطمه نمونه...*

 

 

می دونست عزادارِ مادر

 

می دونست که چه حالی داره

 

می دونست کجا داره نامرد پا میذاره

 

می گفتم عقب وایستا نامرد

 

مگه تو ناموس نداری؟

 

چرا اینقدر از مادرِ ما کینه داری؟




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:20 ق.ظ | نظرات()


دوتا روضه داره تو کوچه بی بی،یه روضه رو فقط امام حسن دید...هر چی هم گفت:مادر الان میرم به بابام میگم بیاد...بچه اس دیگه،فقط از فتح و فتوحات بابا شنیده،بابام پهلوان خیبرِ،اجازه نمیده کسی به ناموسش بخواد جسارت کنه...

اما فاطمه هی دست امام حسن رو گرفته،هی میگه:جانِ مادر چیزی به بابا نگو...حسنم! این راز بین من و تو باید بمونه....

اما این روضه کوچه رو اگه کسی ندید، روضه ی کوچه رو که بی بی از خونه اومد تو کوچه،دیگه همه دارن می بینن،هم حسین داره می بینه،هم زینب،هم امام حسن..وقتی اومد کمربند امیرالمؤمنین رو گرفت،نوشتن:چهل مَردِ عرب علی رو میکِشن،فقط علی یدالله نیست دستش، فاطمه ام دستش یداللهِ...یه اشاره ی دستِ فاطمه،همه رویِ زمین افتادن...

اون نانجیب گفت: اینجا ایستادید تا یه زن آبروتون رو ببره،دستش رو کوتاه کنید، دو تا از نانجیب ها بلند شدن...*

 

گردیده بود هم دست قنفذ با مغیره

او با غلافِ شمشیر،این تازیانه می زد

 

*کسی که بین در و دیوار،پهلوش رو شکستن،سینه اش سوراخ شده،خون داره میاد از سینه اش،بچه اش رو کشتن،الان یه خانوم باردار یه ذره آسیب ببینه،دکترا میگن:باید بخوابِ توی بستر،از جا بلند نشه،....حالا تو کوچه، امام صادق می فرمایند: علتِ قتل و شهادت مادر ما همین جا بود،همون غلافِ قنفذِ ملعون...بازم با این حال بلند شد،فرمود: اسماء! آقام کجاست؟گفت: بی بی جان! عمامه رو دورِ گردنش بستن،یه لحظه بی بی رسید دید نانجیب شمشیر روی سر علی گرفته،میگه:یا بیعت میکنی،یا سر از بدنت جدا می کنم...

تا اینجا فاطمه صبر کرده،اما دیگه صبر فاطمه تموم شد،فرمود: نانجیب! یا شمشیر برمیداری،یا الان کنارِ قبر بابام میرم، موهام رو پریشان میکنم،نفرینتون میکنم...

سلمان میگه:هنوز بی بی نفرین نکرده،یهو دیدم چهارستون مسجد از جا بلند شد،گرد و خاک زیر ستونها رو دارن می بینم...امیرالمؤمنین فرمود:سلمان! بیا...برو به فاطمه بگو دست نگه داره،اگه نفرین کنه مدینه زیر و رو میشه...اومدم گفتم بی بی جان! دست نگه دار، فرمود: چی میگی سلمان؟ مگه نمی بینی علی رو دارن میکُشن؟ گفتم: امر خودِ مولاست،فرمود: اگه علی میگه،چشم...اما من با این حالم جلویِ درِ مسجد می ایستم،تا علی نیاد من خونه بر نمی گردم،وقتی علی می اومد دیدنی بود حالِ این زن و شوهر...دست علی رو گرفته،تو مسیر هی میگه: جونم فدات...قربونت برم،مگه فاطمه مُرده باشه بخوان بلایی سرت بیارن...

بی بی جان! یه شمشیر روی سر علی گرفتن طاقت نیاوردی، بمیرم برا دلِ زینب،وقتی اومد بالا تَلِّ زینبیه،دید شمشیردار با شمشیر میزنه،نیزه دار با نیزه میزنه" عِدةُّ بالسیوف، عِدةُّ  بِالحِجَارَةِ " دیدن دستاش رو روی سرش گذاشت،صدا زد: "وامحمداه!صَلّیٰ عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماء، هَذا حسَینٌ بِالعَراء، مُرَمَّلٌ بالدِّماء، مُقَطَّعُ الأعضَاء....."حسین...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:18 ق.ظ | نظرات()


قدّم نمیرسه خودمو سپر کنم

ای کاش می شد برم بابامو خبر کنم

 

نامرد! بگو با یه زن آخه دعوا چرا

نامرد! اگه میزنی بی محابا چرا

 

نمی بینی چشمایِ تَرَمو

بسه دیگه کُشتی مادرمو

 

آبرومُ بردی پیش بابام

چطوری بلند کنم سرمو

 

__________________

دستت آخه مگه نمی دونی سنگینه

می بینی مادرم جایی رو نمی بینه

 

نامرد تو که سیلیِ بی هوا میزنی

نامرد به سینه اش دیگه چرا پا میزنی

 

اومدی جلو با داد و هوار

چطوری زدی که خورد به دیوار

 

نامه رو گرفتی و حالا از

سر راهمون نمیری کنار

 

نمی بینی چشمای تَرَمو

بسه دیگه کُشتی مادرمو

 

آبرومُ بردی پیش بابام

چطوری بلند کنم سرمو

__________________

 

هرچی تو این کوچه،که داره سرم میاد

بدتر تو کربلا سَرِ خواهرم میاد

 

امروز یه نفر فقط جلویِ مادرِ

فردا ولی دخترش وسطِ لشگرِ

 

یتیما تو شعله گیر می کنن

سه ساله ی ما رو پیر می کنن

 

برادرمو که سر می بُرن

خانواده اش و اسیر می کنن

وای..حسین حسین...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:17 ق.ظ | نظرات()

آرزوی پر زدن با من پرم با تو
گریه های نیمه شب با من حرم با تو

نفس با من هوا با تو
دعا با من شفا با تو
نیاز کربلا با من
برات کربلا با تو

ای کس و کارم
به تو خیلی بدهکارم
دوسِت دارم

بی پناه و بی کسم مادر پناهم باش
آخرین امید شب های سیاهم باش

منو گریه منو زاری
منو روزهای بی یاری
فقط دلخوشم به اینم که
هوای نوکرو داری

آه دم آخر
به دادم می رسی مادر
دوسِت دارم

توی روضه تر نشد چشمی که مَحرم نیست
روضه تو کمتر از داغ مُحرّم نیست

چی میشه مادرم باشی
یه سایه رو سرم باشی
چی میشه که شب جمعه
به یادم تو حرم باشی

آه چه محزونی
هنوزم روضه می خونی
غریب آقا




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:11 ب.ظ | نظرات()

کفنم ‌را ببر ولی طفلِ
بی کفن را بیاور‌ ای فضه
از میان امانتی هایم
پیرهن را بیاور ای فضه

روز آخر کنار بستر خود
میزنم بوسه نور عینم را
با همین بازویِ ورم کرده
بغلش میکنم حسینم را

گفتم امروز نان درست کنم
آمدم خسته باز پای تنور
ناگهان تا تنور روشن شد
یادم افتاد روضه هایِ تنور

یادم افتاد خانه خولی
حق بده سینه ام‌کباب شود
خانه او ‌کجا حسین کجا
کاشکی خانه اش خراب شود

به علی گفته ام برای حسین
سایه در آفتاب بگذارد
نیمه شبها کنار بالینِ
پسرم ظرف آب بگذارد

پسرم تشنه آمده دنیا
پسرم تشنگی ش آبم کرد
شیر من خشک شد دلم‌خون شد
اناالعطشان او‌کبابم‌کرد

داده ام دست دخترم زینب
نذر اصغر ، لباس محسن را
برسانید بعد من به رباب
گاهوار و اثاث محسن را

از خدا خواستم هزاران بار
پیکرم زیر دست و‌پا برود
که مبادا حسین بی کفنم
سینه اش زیر چکمه ها برود

رنج بسیار برده را آنکه
غم بسیار خورده میفهمد
درد سرنیزه خورده را تنها
زخم‌مسمار خورده می فهمد

فضه به زینبم عروس‌که شد
جای من گوشواره هدیه بده
سینه ریز عروسی من را
به عزیز دلم‌رقیه بده

بخدا بی وضو در این مدت
نزدم شانه ای به گیسوی او
آه باور نمیکنم روزی
برسد دست شمر بر موی او

 شاعر : محمد جواد پرچمی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:08 ب.ظ | نظرات()


"اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ"

 

مادر مادر...

 

 با حال و روزِ حیدرت اینگونه تا مكن

این خانه را به حالِ خودش تو رها مكن

 

حرفت درونِ سینه یِ تو گیر میكند

این دنده ات شكسته، كسی را صدا مكن

 

زحمت مكش، كه فضه كمك حالِ زینب است

دستت شكسته است به زور آسیا مكن

 

 پیچیده بین كوچه، كه حالِ شما بد است

اما شما به حرف زنان اعتنا مكن

 

داری دوباره در بَرِ من كار میكنی؟

حیدر نمرده فاطمه، كاری شما مكن

 

 این خانه ام كه بی تو به دردی نمیخورد

اینگونه در برم كفنت را سوا مكن

 

شاعر حامد جولازاده

 

زهرا نفس نفس زدنت می کُشد مرا

این رازداریِ حسنت می کُشد مرا

 

زهرا خودت بگو چه کنم با نبود تو

حیدر فدایِ چهره ی زرد و کبود تو

 

چشم و چراغ خانه ی کم سوی من ! مرو

از من گذشته...محض رضایِ حسن مرو

 

جای غلاف مانده سَرِ بازویت ولی

فریاد می زدی که فدایِ سر علی

 

ای کشتیِ نجاتِ علی، رو گرفته ای؟

من مُرده ام مگر، که تو پهلو گرفته ای

 

ای سربلند ها، همه پیش تو سر به زیر

پیش حسین دست به پهلوی خود مگیر

 

مویت در این سه ماه، حسابی سپید شد

محسن میانِ شعله ی آتش شهید شد

 

شاعر  احسان نرگسی

 

*این روزها بی بی می خواست موهای زینبش رو شانه کنه نمی تونست...دیگه دستش یاری نمی کرد...*

 

شانه ی ضرب دیده اش نگذاشت

موی او را دوباره شانه کند

 

باید انگار جای بازوی خود

مادرش شانه را بهانه کند

 

زینب از دست های لرزانش

خوب فهمید هُرم آتش را

 

مادرش زیر لب چنین می گفت

با تو هم اینچنین زمانه کند

 

اشک ها شان برای هم زیباست

کربلا و مدینه ای بر پاست

 

زینب افتاده است یاد غلاف

مادرش یاد تازیانه کند

 

آن زمانی که دید آتش را

آستین در دهان گذاشت ولی

 

خوب فهمید روز عاشورا

خیمه ها را عدو نشانه کند

 

 

دربِ آتش گرفته سویی بود

روی دیوار جای خون مانده

 

با وجود هجوم خاکستر

خانه را او چگونه خانه کند

 

شاعر علی اصغر یزدی

 

می زد مرا مغیره و یک کس به او نگفت

زن را کسی مقابلِ شوهر نمی زند

 

*هر نفسی که بی بی می کشید، از سینه اش خون جاری میشد،.....*

 

توکه رفتی همه ی خیمه به هم ریخت حسین

  دیدم از دور پرت ریخت، پرم ریخت حسین

 

تو نگاهت به حرم بود و سنان خیره به تو

از نگاهش به تو بد جور دلم ریخت حسین

 

شمر هم آمد و دیدم به دوچشم تر خود

کار گشت تمام و اثرم ریخت حسین

 

نفسم حبس شد و بین حرم سرگردان

دشمن از  راه رسید و به سرم ریخت

 

* وصیت هاشو کرد به علی، علی جان! شب ها بالا سر حسینم،ظرفِ آب بذار...گفت:فاطمه جان! خیلی زود داری از کنار من میری،اینجوری نبود قرارِ من و تو...راوی میگه: آخرین سنگِ لحد رو که علی میخواست بذاره،..گفت:  زهرا! یه قراری با هم گذاشتیم...چه زمانی...*

 

 

خوشی ز عُمر ندیده خدا نگهدارت

صنوبری که خمیده خدا نگهدارت

 

قرار بعدی ما ظهر روز عاشورا

کنار رأس بریده خدا نگهدارت

 

*چه زمانی؟ "الشمر جالسٌ علی صدره..."




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:02 ب.ظ | نظرات()


"اَلسَّلامُ عَلَیْكِ اَیَّتُهَا الصِّدّیقَةُ الشَّهیدَه،اَلسَّلامُ عَلَیْكِ اَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَه"

 

کیستی تو بهشتِ بابایی

کوثر و قدر و نور و طاهایی

دو جهان ذره و تو خورشیدی

همگان قطـره و تـو دریایی

هم صدا با تمامی سادات

شیعه گوید تو مادرِ مایی

مَطلعُ الفجرِ بامدادِ ازل

لیلةُ القدرِ حق‌تعالایی

برتر از درک و دانشِ همه ای

چه بخوانم تو را که فاطمه ای

ای مَقامت ز وَهم‌ها برتر

قدر و جاهت ز وصفِ ما برتر

مدح تو بر لبِ رسولِ خدا

ذکر نابی ا‌ست از دُعا برتر

رتبه ی توست از زنانِ بهشت

به خداوندیِ خدا برتر

جز محمد که دست‌بوسِ تو بود

تویی از کلِّ انبیا برتر

حجره‌ات کعبه ی دلِ حیدر

بیتت از بیت کِبریا برتر

 

(پیغبر فرموده بود:" إِنَّ فَاطِمَهَ بَابُهَا بَابِی وَ بَیْتُهَا بَیْتِی فَمَنْ هَتَکَهُ فَقَدْ هَتَکَ حِجَابَ اللَّه" دَرِ خونه ی فاطمه،دَرِ خونه ی مَنِ، خانه ی فاطمه،خانه ی منِ...) دیگه اهل روضه بخونن حدیث مفصل رو...چه کردن با این خانه؟...*

 

خانه ای روشن از کلامُ الله

سر زد از آن،دو آفتاب و دو ماه

__________

ای بهشتِ خدا گُلِ رویَت

ای رسولِ خدا ثنا گویت

سورۀ نور، خطِ پیشانی

 لیلۀ قدر، تارِ گیسویت

شبِ معراج مصطفی می دید

 باغِ جنت پُر است از بویت

روحِ بینِ دو پهلویِ احمد!

 به چه جرمی شکست پهلویت؟

گر جسارت نبود می‌گفتم

 هُرمِ آتش چه کرد با رویت

 

*حالا بزن تو سینه و تو صورتت،بگو: آخ مادر!...به چه جُرمی زدن مادرِ مارو...*

 

از علی‌دوستی نشان مانده

 هم به رخسار هم به بازویت

 

شاعر:حاج غلامرضاسازگار

 

 

*این روزها خبر دادن به بلال،مؤذنِ پیامبر،گفتن: زهرا ازت گِله کرده،گفته: همه ی مدینه به من پشت کردن،از بعضی ها توقع نداشتم،چرا بلال نمیآد یه سری به ما بزنه؟...بلال متوجه شد زهرا ناراحتِ،اومد مدینه،اومد ملاقاتِ بی بی،اجازه گرفت از امیرالمؤمنین برم زهرا رو ببینم،همچین که اومد تو خانه،اول نگاش به دَرِ خانه افتاد...چرا در سوخته؟ چرا دیوار خونی شده؟ چرا بچه ها اینجوری زرد و لاغر شدن؟چی شده،من چند سال مگه نبودم؟من دو ماه مدینه نبودم...

اومد محضر بی بی شرفیاب شد،دو زانو با ادب نشست،خانوم یه گِله ی مادرانه کرد،صدا زد: بلال تو چرا زهرا و علی رو تنها گذاشتی؟صدا زد:خانوم جان!من بعد از پیغمبر دیگه دلم نیومد مدینه بمونم...وقتی فهمیدم حقِّ علی رو غصب کردن،به نشانه اعتراض گفتم دیگه اذان نگم،جایی که پیغمبر و علی نباشن دیگه نمیخوام اذان بگم...اذان واسه کی بگم؟

بی بی فرمود:می دونم بلال،اما حالا که دختر پیغمبر دلش برا صدایِ اذانِ تو تنگ شده،دلم میخواد یه بار دیگه بری بالای مأذنِ،تا بی بی فرمود: یه بار دیگه صدایِ اذانت رو بشنوم،مکث نکرد،بلند شد،گفت: چشم،از تو به یک اشاره/از ما به سر دویدن...من چقدر خوشبختم که فاطمه دلتنگِ صدایِ منِ...

رفت بالای مأذنِ،مدینه ساکتِ،یکدفعه دیدن یک صدایِ آشنا داره میاد.."الله اکبر" یهو مدینه لرزید... "الله اکبر" همه از خونه هاشون بیرون اومدن،صدای بلالِ،از کجا داره صدا میآد...از پشت بامِ خانه ی فاطمه...این صدا چند وقتِ تو مدینه نمیآد"أشهد أن لا إله إلا الله" یک مرتبه بچه ها دیدن مادر بلند شد،اسماء بیا زیر بغل هام رو بگیر،فضه بیا جانمازم رو پهن کن،زینب آبِ وضو بیار... "أشهد أن لا إله إلا الله" سجاده رو پهن کردن،زینب خوشحال شد،حسنین خوشحال شدن،مادرِ ما میخواد ایستاده نماز بخونه،یه مرتبه صدای بلال بلند شد" اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله" تا اسم پیغمبر رو شنید،تا اسم پدر رو شنید،با صورت خورد زمین،فاطمه بیهوش شد،بچه ها تو صورت هاشون میزدن،بلال دیگه بس کن،بلال اذون نگو...

یه دختر اسمِ باباشو بالا مأذنِ شنید بی هوش شد،اسمِ باباش رو فقط شنید،اما یه دختر سَرِ بُریده  بغل کرد،رگ هایِ بریده بغل کرد...*

 

بابا! دخترت از دنیا بُریده

بِدونِ تو خوشی ندیده

ببین همه موهام سفیده

بابا!خوشی به قلبم دستِ رَد زد

یه بی حیا بهم لگد زد

 

*مدینه...فضه و اسماء اومدن،آب ریختن تو صورتِ فاطمه،بی بی، بهوش اومد،اما خرابه ی شام،هر چی زینب رقیه رو تکون داد...پاشو دختر! پاشو عمه!...پاشو چشات رو باز کن...حسین...*

 

فراق یار و سنگ اهل شام و خنده ی دشمن

من آخر کودکم، این بار سنگین است بر دوشم

 

*به نیتِ فرج سه مرتبه بگو: یازهرا...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:57 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو