سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر ایام فاطمیه
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


پاسی از شب گذشته و سر و صداها خوابیده بود و دیدگان به خواب رفته بودند که علی(ع) از جا برداشت تا وصیت های فاطمه زهرا(ع) را عملی سازد.

آری؛ آن بدن نحیف را که مصائب فراوان، چونان هلال ماه ذوبش ساخته بود؛ آری آن بدن پاک را روی دست خویش حمل کرد تا مراسم اسلامی را در موردش جاری فرماید. آن بدن پاک را روی محل غسل قرار داد. و همان گونه که حضرت صدیقه خواسته بود لباس فاطمه از تن بیرون نیاورد، زیرا که نیازی نبود جامه را از آن بدنی که خدای متعال پاکش قرار داده بیرون کند (و شاید فاطمه(ع) از فرط حیا و شرم نمی خواست شوهر بزرگوارش اثر صدمه در و تازیانه و غلاف شمشیر را به پشت و پهلو و بازوی همسرش ببیند، چنان که تا آن روز هم که علی فاطمه را غسل می داد، زهرا کیفیت حال خود را به او نگفته بود.)

به ریختن آب بر روی بدن از روی جامه اکتفا فرمود؛ همان گونه که رسول گرامی اسلام(ص) را غسل داده بود.

در این مراسم اسما یعنی آن بانوی با وفای پاک که در ابراز علاقه و محبت حسنه اش نسبت به اهل بیت رسول خدا(ص) وفادار و با استقامت مانده بود نیز شرکت داشت، یعنی آب به دست علی(ع) می ریخت تا حضرت فاطمه را بشوید.[1]

علی(ع) هنگام غسل فاطمه(ع) می گفت: «خدایا! فاطمه(ع) کنیز تو و دختر رسول و برگزیده تو است. خدایا! حجتش را به او تلقین کن، و برهانش را بزرگ بدار، و درجه اش را عالی کن، و او را با پدرش محمد(ص) همنشین گردان.»

و سپس با همان پرده ای که بدن رسول خدا(ص) را خشک کرد، بدن زهرا(ع) را خشک نمود.[2]

آری، به واقع این مراسم تغسیل زهرا نیست، مرور مصیبت و درد، و تداعی محنت است! با مراسم غسل، همه آنچه فاطمه(ع) از علی(ع) مخفی کرده بود، آشکار شد و داغ مصیبت زهرا خانه دل همسرش را شعله ور نمود.

یعقوبی در تاریخ خود گوید: «بعضی از زن های پیامبراکرم(ص) در حال بیماری فاطمه(ع) آمدند، و گفتند: ای دختر پیغمبر! در غسل دادن خود برای ما نصیبی قرار بدهد! فرمود: می خواهید درباره من حرف هایی بگویید که در حق مادرم خدیجه گفتید! من احتیاجی به شما ندارم. الان از دنیای شما بدم می آید، و از فراق شما شادم؛ خدا و رسول را ملاقات خواهم کرد با حسرت هایی که در دل دادم. حق مرا حفظ و احترام مرا رعایت، و وصیت پدرم را درباره من قبول نکردند. »[3]

گریزی به کربلا

در این جا علی(ع) با غسل زهرا(ع) مصیبت های او را مرور می کند، اما چه کشید زینب(ع) آن وقتی که بدن کوچک رقیه را آن زن غساله غسل می داد و جای تازیانه های دشمن را شستشو می داد!

هنگامی که زن غساله، بدن رقیه را غسل می داد ناگاه دست از غسل کشید و گفت: «سرپرست این اسیران کیست؟»

حضرت زینبت(ع) فرمود: «چه می خواهی؟»

غساله گفت: «این دخترک به چه بیماری مبتلا بوده که بدنش کبود است»!

حضرت فرمود: «زن! او بیمار نبود و این کبودی ها آثار تازیانه ها و ضربه های دشمن است.»

و به روایتی: آن زن دست از غسل کشید و دست هایش را بر سرش زد و گریست. گفتند: چرا بر سر می زنی؟ گفت: مارد این دختر کجا ست تا به من بگوید چرا قسمت هایی از بدن این دخترک سیاه شده است؟ گفتند: این سیاهی ها اثر تازیانه های دشمنان است. [4]


[1]           - فاطمه زهرا(س)، از ولادت تا شهادت، ص 598.

[2]         - بیت الاحزان، ص 251.

[3]         - شیعه علامه طباطبایی، ص 263.

[4]         - الوقایع و الحوادث، محمدباقر ملبویی، ج 2، مرقاه الایقان، گنجوی، ص 52، به نقل از «سرگذشت جانسوط حضرت رقیه» محمد اشتهاردی، ص 47.

منبع: كتاب آتش در حرم

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:45 ب.ظ | نظرات()

علی(ع) بعد از شنیدن خبر جانسوز مرگ فاطمه(ع) به سرعت وارد منزل شد، دید فاطمه زهرا در بستر خود خوابیده و یک قطیفه مصری روی خود کشیده است.

علی(ع) اور ا صدا زد، جوابی نشنید، به طرف راست و چپ فاطمه رفت، صدیقه را صدا کرد، اما جواب نشنید، عبای خود را کنار گذاشت، عمامه را برداشت دامن قبا را بالا زد و سر زهرا را در دامن خود نهاد و صدانمود:

یا زهرا! یا زهرا! اما فاطمه سخنی نگفت. امیرالمومنین گفت:

«ای دختر محمد»! جوابی نشنید........

گفت: یا فاطمه! کلمینی. ای دختر پیغمبر! با من صحبت کن، من علی پسر عموی تو هستم

حضرت می فرماید: فاطمه(ع) چشمش را باز کرد، (یعنی قبل از مرگ کامل که بنابر علم امروزی مدتی طول می کشد، به درخواست مقام ولایت و قدرت لایزال الهی فاطمه حیات مجدد یافت.) و به صورت علی(ع) نگریست و به گریه افتاد.[1]سپس سخانی با یکدیگر در میان گذاشتند و بعد از مدتی کوتاه فاطمه(ع) از دنیا رفت.

گریزی به کربلا

به یاد آن ساعتی که زینب(ع) کنار پیکر بی سر برادر آمد و از روی تعجب صدا زد: أأنت اخی. آیا تو برادر من و پسر مادر من هستی؟!

ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم

آیا تویی برادر من؟ نیست باورم!

چه کرد زینب(ع) دو دست خویش را زیر بدن قطعه قطعه برادر برد و مقداری به طرف بالا حرکت داد و سپس رو به آسمان نمود و چنین عرضه داشت: »اللهم تقبل هذا القربان»[2] پروردگارا! این قربانی را قبول کن. سپس خم شد و لب ها را روی گردن بریده برادر گذاشت.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

این جا علی کنار زهرا آمد ، در کربلا نیز مانند این صحنه بسیار تکرار شد، هر کسی که شهید می شد یا لحظه شهادت را سپری می کرد ابی عبدالله (ع) خود را به بالین او می رساند و سرش را به دامن می گرفت. گاهی بالای سر اصحاب می رفت گاه علی اکبر و قاسم و.. اما وقتی حسین بن علی(ع) در گودال قتلگاه افتاد، هیچ کس نبود هنگام شهادت در کنار او باشد، فقط شمر ملعون بود که روی سینه حسین نشست و سر حضرت را از بدن جدا کرد.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون


[1]               - جامع الاخبار، به نقل از «زندگانی فاطمه زهرا(س)» عمادزاده، ص 444.

[2]               - مقتل مقرم، ص 307

  منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:40 ب.ظ | نظرات()

اسما به دو فرزند داغدیده زهرا(ع) که در مرگ مادر اشک می ریختند و ندبه می کردند، عرض کرد:

«ای فرزندان رسول خدا(ص) زود به سراغ پدرتان بروید و او را از مرگ مادرتان با خبر کنید!»

آن دو نیز رفتند تا نزدیک مسجد رسیدد، در آن وقت صدای خویش را به گریه بلند کردند.

گروهی از صحابه به دور انان جمع شده و از سبب گریه آنها پرسیدند، فرمودند: آخر مادرمان از دنیا رفت. [1]

علی(ع) از این خبر آن چنان دگرگون شد که بی حال به پشت افتاد، آب به صورتش پاشیدند، وقتی که حالش خوب شد، با ندایی جانسوز فرمود:

«ای دختر محمد! به چه کسی خود را تسلیت بدهم؟ تا زنده بودی مصیبت و اندوه و غم خود را به تو تسلیت می دادم، اکنون بعد از تو چگونه آرام گیرم؟»[2]

گریزی به کربلا

در کربلا نیز وقتی قمر بنی هاشم در کنار نهر علقمه به شهادت رسید، حسین بن علی(ع) بود تا خبر شهادت او را به خیمه ها برساند؛ لذا آمد عمود خیمه عباس را کشید خیمه به زمین امد، یعنی بدانید که عباس را کشتند!

اما حسین جان! کسی نبود آن هنگام که مظلومانه به شهادت رسیدی، خبرت را به خیمه ها رساند، از این رو ذوالجناح به سوی خیمه ها رفت، اهل حرم صدای پای او را شنیدند با یکدیگر گفتند که حسین آمد! اما وقتی اسب بدون سوار را دیدند، فهمیدند که حسین را نیز کشتند!

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.


[1]                - بحارالانوار، ج 43، ص 186.

[2]                - ترجمه بیت الاحزان، ص 249.

  منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:34 ب.ظ | نظرات()

بعد از آن که زهرا(ع) از دنیا رفت، اسما سینه چاک کرده و روی او افتاده و وی را می بوسید، در حالی که می گفت: ای فاطمه! وقتی بر پدرت رسول خدا وارد شدی سلام اسما را به او برسان.

در این هنگام حسن و حسین(ع) وارد شدند، و دیدند که مادرشان رو به قبله دراز کشیده است. فرمودند: ای اسماء! مادر ما هیچ وقت در این ساعت نمی خوابید؟

عرض کرد: ای فرزندان رسول خدا! مادر شما نخوابیده، بلکه از دنیا رفته است.

با شنیدن این سخن حضرت امام حسن(ع) خویشتن را روی سینه مادر انداخت و گفت: «یا اماه! کلمینی قبل ان تفارق روحی بدنی» مادر جان! قبل از آن که جان از بدنم بیرون رود با من سخن بگو.

امام حسین(ع) پای مادر را می بوسید و صورت به کف پای او می مالید و صدا می زد: «یا اماه، انا ابتک الحسین، کلیمینی قبل ان تنصدع قلبی فاموت»؛ مادر جان! من پسر تو حسینم، پیش از ان که قلبم از حرکت باز ایستد و بمیرم با من حرف بزن.[1]

به روایت ابن عباس وقتی حسن و حسین (ع) وارد خانه شدند حسین(ع) بدن مادر را گرفت و مدام تکان می داد و گریه می کرد، و به برادرش گفت: ای برادر! خدا تورا در مصیبت مادر اجر دهد.[2]

در حدیث دگیری است که چون فاطمه(ع) از دنیا رفت مردم مدینه صداها را به گریه بلند کردند و شهر یکپارچه شیون در امد.... مردم به سمت خانه علی(ع) آمدند و دو فرزندش حسن و حسین نیز در خانه نشسته و گریه می کردند، مردم نیز با مشاهده گریه آنها می گریستند.

ام کلثوم نیز در حالی که جامه ای بلند بر تن داشت و روی آن چادری بود از خانه، بیرون آمد و می گفت:

«یا ابتاه! الان حقا ففقدناک، فقدا لا لقاء بعد ابدا»

پدر جان! ای رسول خدا! براستی اکنون  تو از دست ما رفتی، چنان که دیگر پس از آن دیداری نخواهد بود![3]

آنگه قدم به خانه در ان ماجرا زدند

با صد امید، مادر خود را صدا زدند!

پاسخ سکوت بود، چو در جستجو شدند

یکباره با جناز او روبرو شدند!

گریزی به کربلا

هر کودک و فرزندی با دیدن بدن بی جان پدر و مادر خویش بی تاب شده و خود را به روی پیکر عزیزش می اندازد، چون این که می داند دیداری از پس این مرتبه نیست، بچه های فاطمه(ع) نیز جا داشت که برای مادر چنین بی تابی از خود نشان دهند اما یک چیز را باید در نظر داشت که اگر چه فاطمه(ع) صدمات زیادی دید ولی هنگامی که جگر گوشه هایش آمدند، او را زیبا، آرام و رو به قبله مانند کسی که خوابیده است یافتند؛ پس چه کشید دختر ابی عبدالله(ع) آن وقتی که آمد تا برای آخرین بار روی زیبای پدرش را ببیند، اما ناگهان دید که پدر سر در بدن ندارد، لباس هایش را به غارت برده و بدنش قطعه قطعه کرده و زیر سم اسب ها پرپر نموده اند. لذا از شدت ناراحتی چنان خود را به روی بدن پدر انداخت که دشمن چاره ای نداشت جز این که دختر را با تازیانه از بدن حسین جدا کنند!

الا لعنه الله علی القوم الظالمین


[1]            - بحارالانوار، ج 43، ص 186

[2]            - بحارالانوار، ج 43، ص 214

[3]            - بحارالانوار، ج 43، ص 214

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:21 ب.ظ | نظرات()

شبی که جنازه فاطمه(ع) را دفن کردند، در قبرستان بقیع صورت چهل قبر تازه احداق کردند. وقتی که مسلمانان از وفات فاطمه(ع) آگاه شدند به قبرستان بقیع رفتند؛ در آن جا چهل قبر تازه یافتند، قبر فاطمه(ع) را پیدا نکردند، صدای گریه و و ناله از آنها برخاست، همدیگر را سرزنش می کردند و می گفتند: پیامبر شما جز یک دختر در میان شما نگذاشت، ولی از دنیا رفت و به خاک سپرده شد و در مراسم نماز و دفن او حاضر نشدید و قبر او را نمی شناسید.

سران قوم گفتند: بروید عده ای از زنان با ایمان را بیاورید تا این قبرها را نبش کنند، تا جنازه فاطمه(ع) را پیدا کنیم و بر او نماز بخوانیم، و قبرش را زیارت نماییم!

علی(ع) از این تصمیم با خبر شد، خشمگین از خانه بیرون آمد، آن چنان خشمگین بود که چشم هایش سرخ شده بود و رگ های گردنش پر از خون گشته بود، و قبای زردی که هنگام ناگواری ها می پوشید، به تن کرده بود و بر شمشیر ذوالفقارش تکیه نموده بود تا به قبرستان بقیع آمد، و مردم را از نبش قبرها ترسانید.

مردم گفتند: این علی بن ابی طالب (ع) است که می آید در حالی که سوگند یاد کرده که اگر یک سنگ از این قبرها جا به جا شود، تمام شما را خواهد کشت.

در این هنگام، عمر  با جمعی از یارانش با علی(ع) روبرو شدند. عمر  گفت: «ای ابوالحسن! این چه کاری است که انجام داده ای؟ سوگند به خدا قطعاً قبر زهرا(ع) را نبش می کنیم، و بر او نماز می خوانیم.»

حضرت دست بر دامن او زد و آن را پیچید و به زمین کشید، عمر به زمین افتاد. علی(ع) به او فرمود: «ای پسر سودای حبشه! من از حق خودم گذشتم از بیم آن که مردم از دین خارج نگردند، اما در مورد نبش قبر فاطمه(ع) سوگند به خدایی که جانم در اختیار اوست، اگر چنین کنید، زمین را از خون شما سیراب می کنم، پس دست از این کار بردارید تا جان سالمی از میان بدر برید.»

ابوبکر به حضور علی(ع) آمد و عرض کرد: تو را به حق رسول خدا(ص) و به حق کسی که بالای عرش است (خدا) سوگند می دهم عمر  را رها کن، کاری را که شما نپسندید انجام نمی دهیم.

آن گاه  علی(ع) عمر را رها کرد و مردم متفرق شدند و از فکر نبش قبرمنصرف گردیدند.[1]

عمادالدین طبری گوید: (وقتی ابوبکر و عمر  برای نماز بر جنازه فاطمه آمدند و متوجه شدند که فاطمه(ع) دفن شده است) عمر  گفت: ای ابوبکر  من به تو نگفتم که ایشان چنین خواهند کرد؟ مقداد گفت: فاطمه(ع) چنین وصیت کرد تا شما بر جنازه او نماز نخوانید!

عمر دست بر آورد و چنان بر سر و روی مقداد زد که خسته شد مردم که حاضر بودند اورا خلاص کردند.

مقداد برابر ایشان ایستاد و گفت: دختر رسول خدا(ص) از دنیا برفت در حالی که از پشت  پهلو او خون می رفت و آن به سبب ضرب شمشیر و تازیانه ای که شما بر او زدید بود. و من پیش شما حقیر ترم از علی و فاطمه.[2]


[1]            - ترجمه بیت الاحزان، ص 256 و 257، اسرار آل محمد (ع)، ص 569، بحارالانوار، ج 43، ص 199و

[2]            - کامل بهایی، ج 1، ص 312.

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:42 ب.ظ | نظرات()

ساعت احتضار فرا رسید، در این هنگام پرده برداشته شد و حضرت صدیقه طاهره (ع) نگاهی تند و عمیق افکند و فرمود:

سلام بر جبرئیل، سلام بر رسول خدا؛ پروردگارا! مرا با پیامبرت محشور نموده و در رضوان خود و جوار رحمت و خانه ات دارالسلام مسکن و ماوی ده.

آن گاه فرمود: آیا آنچه را که من می بینم شما هم می بینید.

گفتند: شما چی می بینی؟

فرمود: این موکب ها اهل آسمان ها است و این هم جبرئیل است، و این هم رسول خدا(ص) است که می فرماید: دختر عزیزیم! پیش من آی؛ زیرا آنچه در پیش روی داری برای تو بهتر خواهد بود.

آن گاه چشمان خویش را باز کرد.............. و سپس فرمود و سلام بر تو ای قابض ارواح، زود مرا قبض روح کن و اذیتم مکن؛ سپس فرمود: «پروردگارا! به سوی تو می آیم، نه به سوی اتش»  سپس چشم هایش بسته شد دست ها و پاهای خود را دراز کرده و از دنیا رفت. [1]

گریزی به کربلا

این جا رسول خدا(ص) به هنگام مرگ دخترش، به استقال آمد، در کربلا نیز وقتی عی اکبر(ع) به میدان رفت، بعد از مدتی صدایی به گوش حسین بن علی رسید که: «یا ابتاه علیک السلام، هذا جدی یقرئک السلام و یقول لک عجل القدوم علینا ثم شهق شهقه فمات»؛ ای پدر! سلام بر تو، اینک جدم رسول خدا(ص) است که بر تو سلام می رساند و می فرماید: هر چه زودتر نزد ما بیا، پس نعره ای براورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود.[2]


[1]              - بحارالانوار، ج 43، ص 186

[2]              - ترجمه ی لهوف، سیدبن طاووس، ص 113.

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:16 ب.ظ | نظرات()

«اسماء» جریان وفات زهرا(ع) را چنین تعریف می کند: هنگامی که وفات فاطمه نزدیک شد به من فرمود: جبرئیل در وقت وفات پدرم قدری کافور برایش آورد. آنها را سه قسمت نمود، یک قسمت را برای خودش برداشت، یک قسمت را برای علی(ع) گذاشت و یک قسمت را به من داد، و در فلان جا گذاردم، اکنون بدان احتیاج دارم، آن را حاضر کن، اسماءکافور را حاضر کرد، آن گاه فاطمه(ع) خودش را شستشو داد، وضو گرفت و به او فرمود لباس های جدیدم را حاضر کن، و بوی خوش برایم بیاور.

اسما  لباس ها را حاضر نمود پس آن ها را پوشید و بوی خوش استعمال کرد و رو به قبله در بستری خوابید و به اسماء فرمود: من استراحت می کنم، ساعتی صبر کن. سپس مرا صدا بزن اگر جوابی نشنیدی بدان که از دنیا رفته ام و زود علی(ع) را خبر کن.

اسما گوید : قدری صبر کردم بعد به درب حجره آمدم و زهرا را صدا زدم، ولی جوابی نشنیدم، وقتی لباس را از صورتش کنار زدم دیدم از دنیا رفته است. روی جنازه اش افتاده می بوسیدم و می گریستم.

گریزی به کربلا

در کربلا نیز حسین(ع) هر چه به وقت شهادت نزدیک تر می شد، چهره اش برافروخته تر می گشت؛ او و یارانش همواره منتظر وعده، دیدار بودند. این استقبال و اشتیاق به قدری بود که وقتی ابی عبدالله شب عاشورا فرمود همه شما کشته می شوید، قاسم بن الحسن که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود با خود اندیشید که چون سن من قانونی نیست مبادا که این خبر شامل حال من نشود از این رو عمویش را مورد خطاب قرار داد و گفت: آیا من هم جزء شهدا هستم؟

حسین(ع) بر او رقت کرد و فرمود:

«یا بنی! کیف الموت عندک: پسرم مرگ در نظر تو چگونه است؟»

گفت: «یا عم! احلی من العسل»[1]

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.


[1]                 - حسین (ع) نفس مطمئنه، ص 182

منبع: كتاب آتش در حرم



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:06 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic