امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
   كانال متن نوحه مداحان کشوری        دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت بر روی تصویر زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join را انتخاب کنید. تذکردرصورتی که پس از کلیک کردن بر روی تصویر با صفحه‌ای از پیغام های لاتین و یا این پیغام که این یک ربات است ،مواجه شدید، می بایست در ابتدا تلگرام خود را به روز نمایند

                

می رود مایه دلگرمی لشکر باشد

بی زره آمده تا حیدر دیگر باشد

سیزده بار زمین مقدم او بوسیده

دود اسپند بلنداست و خبر پیچیده

*چه خبره؟*

شیر بی واهمه تا مرز جنون می آید

قاسم بن الحسن از خیمه برون می آید

می رود با رجزش از پدرش یاد کند

می رود کرببلا را حسن آباد کند

*چه رجزی خوند؟ إن تُنكـرونی فأنـا ابـن الحـسن،سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن*

مثل عباس که دور و بر مولا کم نیست

قاسمی هست حسین بن علی تنها نیست

همه دیدند به دستش شده شمشیر بلند

می شد از گوشه خیمه دم تکبیر بلند

میزند ضربه همه از روی زین می افتند2

ازرق است و پسرانی که زمین می افتند

پهلوانی است سراسیمه فقط می آید

دید این ازرق شامی است وسط می آید

*چارتا پسراشو دورش حلقه کرد با چه تبختری داره می آید*

چه می آید سر این طفل،خدا می داند

مادرش آن طرف خیمه دعا میخواند

حربه ای زد به عدو تا که سر او چرخید

وسط دشت چنان نعره حیدر پیچید

و اذا زلزلت الارض بلا نازل کرد

ازرق و چهار پسر را به درک واصل کرد

این حسن زاده عجب جنگ نمایانی کرد

بعد اکبر خودمانیم چه طوفانی کرد

*دیدن اینجوری حریفش نمیشن،یه عده رو عمرسعد اجیر کرده بود؛برا ساعت مبادا،اینا نگه داشته بود به عنوان تیر آخر ازشون استفاده کنه،اگه می دید جنگ تن به تن باشمشیر و نیزه جواب نمیده سنگ اندازا رو صدا میزد"*

تیغ ها قاتل آن جسم نحیفش نشدند

پهلوانان عرب نیز حریفش نشدند

آخرش دست به آن قائده جنگ زدند

تاکه میشد به تن بی زرهش سنگ زدند

چه می آید سر این طفل خدا می داند

مادرش آن طرف خیمه دعا میخواند

*وقت گذشته"دلتم آماده است برم قسمت آخر*

قسمت آخر جنگ است خدا رحم کند

دستهاشان پر سنگ است خدا رحم کند

*اینقدر این آقا زاده خشکل بود،که نوشتن کأنّه فَلقَۀُ قَمَر انگار یه ماه پاره داره میاد میدون،خوب چیکارکردن با این صورت زیبا*

سنگ زد روی تماشایی او ریخت به هم

نیزه ای آمد و زیبایی او ریخت به هم

*بعضیا گفتن یه ظالمی چنان با شمشیر به فرقش زد "فَوَقَعَ الغُلام لِوَجهِه" دیدن این آقازاده با صورت به زمین افتاد ..." خوب تصور کن،اینقده دورش حلقه زدن، ابی عبدالله دید یه نقطه پر از گرد و خاکه "سراسیمه خودشو رساند چه خبره اینجا؟سواره ها دورش کردن ..."

حسین ....

نه نه ، یه حسین بگو به این انگیزه،صدای این نوجوون سیزده ساله در نمی اومد" اگرچه گفت یاعماه اما از زیر سم مرکب ها،از اون هیاهو صدا نمیدونم میرسید یا نه؟؟؟ تو یه حسین بگو صدای این یتیم به امام حسین برسه ... حسین ...."

رسمه تو مراسم قاسم مجلس رو گل بارون میکنن ..."امشب خیلی جاها گل اینجای روضه که میشه گل میریزن،اما بگم کربلا چی شد؟

جای گل هر چقدر تیغ به بازوش زدند

گفت یا فاطمه و نیزه به پهلوش زدند

*بقیه اش بمونه ابی عبدالله از این ازدحام ، از این حمله دسته جمعی بلافاصله خودشو رسوند؛ مهلت نمیداد، چون میدونست اینجا اگه یه لحظه تعلل کنه بدنو قطعه قطعه میکنن،به میمنه و میسره شمشیر میزد بلکه دور بدن قاسمو خلوت کنن،حمیدبن مسلم میگه من اونجا بودم تا گردوخاک فروکش کرد،تو همون گردوغبار دیدم حسین اومده بالا سر قاسم"فوقع صدره علی صدره،این سینه اش رو گذاشت رو سینه قاسم،اما دیدن این یتیم داره پاهاشو رو زمین میکشه... آی حسین ...."

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:23 ب.ظ | نظرات()

"السلام علیکم یا اهل بیت النبوه"

 

خوش به حال هرکسی که روضه دعوت می شود

هیأتی از جانب زهرا حمایت میشود

 

بس که شأن و منزلت در روضهخانه ریخته

هر که یک دفعه بیاید،پیش کسوت میشود

 

این وسط آن عاشقی بُرده است که در این دو ماه

بیریا میآیدو مشغول خدمت میشود

 

یک پر کاهی اگر چشم کسی نمناک شد

کوه عصیان هم اگر باشد،شفاعت میشود

 

گریهکن با گریهاش غسل تقرّب میکند

قطرهای از اشک،مُنجر به طهارت میشود

 

هرکه در ماه محرّم،کار و بارش شدحسین

چون رسول ترک آخر با سعادت میشود

 

رازق ما کربلاییها حسینِ فاطمه است

روزی یک سال ما،این ماه،قسمت میشود

در میان هیأتش انگار زیر قُبّه ای

تا که لب وا میکنی فوراً اجابت میشود

*حالا چی میخوای از آقا؟*

تابه سجده میروم سمت خداپَر میکشم

علّت معراجهایم مُهر تربت میشود

 

آن قدَر آقاست این آقا به عبّاسش قسم

ارمنی هم زیر این پرچم هدایت میشود

 

ناله های مادری پهلو شکسته میرسد

روضه‌ خوان تاوارد ذکر مصیبت می شود

 

یا بُنَیَّ حال ما را زود میریزد به هم

قلب ما با آهِ زهرا پُر حرارت می شود

 

صبح محشر تاکه میگوی حسین من کجاست؟

میرسد آقا،ولی بیسر،قیامت میشود

حسین ..... غریب مادر ... 2

شاعر: محمد فردوسی

*شب عاشورا یک یک اصحاب حرفشونو زدن،گفت اگه هزار بار منو تیکه تیکه کنن دست از تو بر نمی دارم"بقیه گریه می کردن؛دیگری ،پیرمردها،همه حرف زدن تا آقامون ابوالفضل هم مطلبی گفته و در تاریخ هست" یه وقت بلند شد ایستاد گفت عمو جون منم میمیرم برات یا نه؟فرمود قاسمم در ذائقه ی تو شهادت چه معنایی داره؟چنان حرف زد همه بدن هاشون لرزید" گفت "احلی من العسل"

فقط پسر امام حسن اینجوری حرف میزنه" فضایی ساخت شب عاشورا"*

 

گل ریختند پای گذر ها یکی یکی

خیره شده به دشت نظر ها یکی یکی

آمد زمان رزم پسر ها یکی یکی

تب می کنن باز پدر ها یکی یکی

شیری که این چنین شده سرمست قاسم ست

زهرا علی حسن وحسین است قاسم ست

کمتر به سر رسید همه انتظارها

گم شد حسن میان هجوم غبار ها

وقتی که آمدن به دورش سوارها

یکدفعه ریختند سرش نیزه دارها

جور زدن پهلوی او بی هوا شکست

هی سنگ خوردو،صورتش از چندجاشکست

دیگر هوای کرببلا را بلا گرفت

در ازدحام ها بدنش رد پا گرفت

از بس که سم اسب براین جسم جاگرفت

با دیدنش عمو کمر خویش را گرفت ...

حسین ....

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:22 ب.ظ | نظرات()

چشیدن حس مخصوصیست

 برای مردمان داغ دیده قصه ملموسیست

*شب ششم محرم وشب گل پسرامام حسن؛ ازشب اول روضه بی بی زهرا باحس بویایی شروع کردیم و شب سوم باحس شنوایی ادامه دادیم و امشب شب چشاییه،امشب شب احلی من العسله*

چشیدن حس مخصوصیست

برای مردمان داغ دیده حس ملموسیست

یکی ازجلوه های عالیش دربین نوکرها برای حضرت ارباب حس آستان بوسیست

چشیدن مثل بوییدن به حس دیدن و حس شنیدن رنگ میبخشد

ودر مرثیه ی غنچه به فصل سرخ چیدن رنگ میبخشد

شب قاسم به غیر ازحس بینایی و به جزحس شنیدن درکنارحس بویایی شنیدن،چشیدن،حس مکشوفیست عسل ازنوع احلایش برای درک شیرین بودن طعم شهادت دررکاب حضرت ارباب جان مامثال نقض و معروفیست

شهادت برتن قاسم چه ظرفی و چه مظروفیست

چشیدن این چنین آغاز شدامشب

کنارخیمه ها طعم وداع این پسر با نجمه وزینب *شماهم چشیدین نه؟!*

کنارخیمه هاطعم وداع این پسربانجمه وزینب

سپس طعم نگاه خسته و دلواپس ارباب برقاسم که داردمیشودعازم

*اومدخودشو انداخت روپاهای عمو ؛عموسینه ام تنگه؛ عمواجازه ام بده برم دورت بگردم؛عجب طعمی!*سپس طعم نگاه خسته ودلواپس ارباب برقاسم که داردمیشود عازم

وچون ارباب هم مانند قاسم پیشترهایش چشیده طعم بی رحم یتیمی را

به آغوشش دراینجا بیش ازحدمیفشارداین پسر را تابگرداند ادا سهم یتیمی را

*یادش اومدلحظه های آخرامام حسن بابچه هاش یکی یکی وداع کردنوبت قاسم که شدامام حسن قاسمو یه جوری به سینه میفشرد معلوم بود یه امتیازجداگانه ای داره این پسر؛بی بی زینب اومدجلوداداش مثل اینکه قاسم یه جوردیگه دوست داری !فرمود:آری زینب جان، چرا داداشم؟فرمود:کربلا منو رو سفیدم میکنه؛اونی که برای خود من خیلی مهمه گفتنش رو اهتمام دارم دراین روایت اینه: بی بی زینب سوال میکنن حسن جانم زیراین آسمان کس دیگه ای هست که اندازه قاسم دوستش داشته باشی امام حسن فرمود:آری زینب جان! عرض کرد برادرجان اون خوشبخت کیه که تواندازه قاسم دوستش داری فرمود: گریه کنای حسینمو به اندازه قاسم دوستشون دارم؛آه قاسم های امام حسن! امشب برای امام حسین خیلی زاربزنید

این شبها برای امام حسین خیلی گریه کنیدکه هرچی گریه کنیدامام حسن دعاگوته؛ امام حسن به فرزندی قبولت کرده؛ الحمدالله*

چون ارباب هم مانند قاسم پیشترهایش چشیده طعم بی رحم یتیمی رابه آغوشش دراینجا بیش ازحدمیفشارد این پسررا

تا به گردانداداء سهم یتیمی را

ازاین جاتا ته مرثیه حس چشیدن را چنین حس کن تمام طعمهای نیزه وتیر و کمان رادر کمین حس کن نخستین طعم دراین مرثیه طعم یتیمی شدکه خودیادآور آن شعرمعروف قدیمی شد

"یتیمی دردبی درمان یتیمی شد"

*هروقت ازسفری ازجنگی برمیگشت آقاابی عبدالله چشمش به علی اکبرکه می افتاد دقایق طولانی علی اکبرروسینه میفشرد دراون سفر آقاکه برگشت علی اکبر،محضر آقارسیدن عرض ادب

امام حسین چندان اعتنایی نکردن جواب مختصری دادن و ردشدن؛ لیلا نظاره گره ؛دلواپس شداومدخدمت ابی عبدالله؛ پنهانی سیدی مولای شماهروقت علی اکبررامی دیدیددقایق طولانی به سینه میچسباندی فرموداین باردیدم قاسم یه گوشه ایستاده داره نگاه میکنه

حس چشایی رو  بکارانداختیدامشب*

اولین طعم،طعم یتیمی بود دروجوداین آقا

سپس طعم شجاعت آن هم ازنوع علی وارش

حسن گشته ازجنگ جمل این مرددر هنگام پیکارش*چنان رزمی نشون دادقاسم ازخودش ازرق شامی از دلاور مردان مشهور زمان خودشه؛قاسم رجزخواند؛ ازرق یکی یکی پسراش رو فرستادهرکدوم یه جور قاسم بن الحسن به درک واصل کرد یکی رو ازوسط دونیم کردیکی روازکمرزد یکی روازگیسوان گرفت روی خاکها میکشید،اسب اونو صاحب شد،شمشیراینوقبص کرد؛ ازرق شامی خونش به جوش آمدگفت لباس رزم من بیاریداعراب متعجب شدن؛گفتن ازرق با یه جوان سیزده ساله؟!گفت مگه نمیبینی چهارتاداغ به جیگرم گذاشت بایدبرم داغش به جیگرعموش بذارم؛

داغشو به جیگرمادرش بذارم اومد تومیدان شروع کرد رجز خواندن قاسم بن الحسن شیرین زبان امام حسن فرمود ازرق خیلی غصه نخور همین الان به پسرات ملحقت میکنم چهارتاپسرات جلو در جهنم منتظرتن خشمگین شد اومدحمله کنه حضرت فرمودبایست؛ شنیدم تو رزم آورمعروفی هستی توچه جوررزم آوری هستی هنوزبندنعلینتونبستی بندزین اسبتونبستی محکم نکردی آمدی؛ برگشت نگاه کنه زین اسب ببینه محکمه یا نه حضرت زدازوسط نصف شد

*سپس طعم شجاعت آن هم ازنوع علی وارش

حسن گشته است ازجنگ جمل این مرددرهنگام پیکارش

 *بریم سراغ طعم بعدی*

 سپس باطعم خونو خاک میگرددتمام پیکرش از زخم تیرو تیغو نیزه چاک

 که قاسم میچشد طعم یتیمی وغریبی و

 سپس طعم گس خون و شن و خاک و سنان و نیزه وسرنیزه وتیرو لگدو

 اهانتها وشمشیر به زیر نعلهای اسب کرده پیکرش بدجور تغییر و

کشیده ترشد ازقد عموعباس خود"

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:04 ب.ظ | نظرات()


طعم یتیمی غریبی سپس طعم گس خون و شن وخاک سنان و نیزه وسرنیزه تیرو لگد

*میخوام امشب برای هردو گریه کنی،زار بزنی هم برای مادر هم برای نوه*

خاک و سنان و نیزه و سرنیزه و تیر و لگدها واهانتها

* بددهنی خیلی بده،جنگه،دارن میزنن توهم بزن بددهنی چرامیکنی؟ اگه عمری باقی بود،ظهرعاشورا میگم اوج بددهنی توگودال شدهم میزد هم بی ادبی میکرد فحاشی بده بددهنی بده؛ به همین دلیل هم هست دوستان شیعیان امیرالمومنین حتی به دشمناشون فحاشی نمیکنن فحاشی دل اهل بیت رو سوزونده بددهنی جیگرحسین آتیش زده*

وخاک و سنان و نیزه و سرنیزه و تیرو لگدها واهانتها

و شمشیر و به زیر نعلهای اسب کرده پیکرش بدجورتغییر وکشیده ترشده ازقدعموعباس خود

بااین تفاسیر و برای گفتن این روضه حالا خوب میفهمم چشیدن نیزکافی نیست

برای درک غمهای حسین و زینب و نجمه

به غیر ازپنج حس اصلا چرا درروضه یک حس اضافی نیست

نه یک حس اضافی،بلکه صدها وهزاران حس اضافی هم اگه بود نمیشددرک کرد

که غمهای حسین بن علی را بعدقاسم باچه حسی میتوان فهمید

که حس پنج گانه کم میاردپیش درک غصه ارباب بی تردید

فقط حس عموبودن زمانی که امانت پیش توباشد برادر زاده اما به هرعلت رود ازدست راباهیچ معیاری و حسی درک نتوان کرد"

*سرقاسمو بغل گرفت ؛گفت:حالا جواب داداشم چی بدم؟!عزیزبرادرم،این یه طرف،بابای پسر یه طرف*

یقین احساس کم می آورد در وصف حال مضطر ارباب

*کی؟! کجا؟!*

از آن سو نجمه رایک لحظه بی قاسم پس ازاین ترک نتوان کرد

*مگه دیگه میشه نجمه راتنها گذاشت همین که خانومها تنهاش میذاشتن اینقدر لطمه به صورت میزد*

چشیدن هیچ،دیدن هیچ،بعداز این شنیدن هیچ،آری چندتا حس،احساس دیگرهم اگرباشد برای ما نمیفهمیم غمهای حسین بن علی را لحظه ای حتی نمیفهمیم"

*فرمودخیمه راتاریک کردن هزار وخورده ای قریب دوهزارنفر بااباعبدالله کربلا اومده بودن؛حضرت فرمودن این جماعتی که جمع شدن فقط منومیخوان وخون منومیخوان بیعتم روبرداشتم هرکی میخواد بره بره خانم زینب شاهده

خانم سکینه میفرماید:دیدم ده تا ده تا

بیستا بیستا دامن خیمه رو بالامیزنن وفرارمیکنن و میرن؛ بابامو تنهاگذاشتن...

غریب،حسین"دلواپس شدم؛رفتنی ها که رفتن؛موندنی ها که موندن؛خانم سکینه میفرماید دیدم دوستای باوفای بابایکی یکی بلندشدن به سخن گفتن؛یکی میگه آقاجان اذنم بده تا جانمو فدات کنم؛یکی میگه آقا جان اگه هفتادبار کشته بشم،زنده بشم دوباره جونموقربونت میکنم، زهربن قین فریاد زد:حسین جان اگه منوهزاربار بکشن،جسممو آتیش بزنن،خاکسترم به باد بدن،دوباره زنده بشم دوباره قربونت میشم دورت میگردم یه جمله ای داره زهیربن قین ای والله همه باوفاهای عالمو به خودش اختصاص داده" عرضه میداردحسین جان اگرپس از این عالم عالمی نبود بهشتی نبود جهنمی نبود"قیامتی نبود بازم من هزاربار جونمو قربون تومیکردم،حسین جان چون توزیباترین دلبرعالمی"توبزرگترین مردعالمی"یکی یکی شروع کردن حرف زدن؛یکی یکی بلبل زبونیهاشروع شد؛

در سرای مغان رفته بود و آب زده

نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده

شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده

عذار مغبچگان راه آفتاب زده

نوبت سیزده ساله حسن شد،بلندشد، وقتی اینجور اظهار وفاکردن آقاابی عبدالله بشارتشون داد،فرمود:نگاه کنید بین دوانگشت من جایگاه خودتون ببینید؛فرداهمه تون ازدم تیغ میگذرونن؛ قهقهه های مستانشون بلندشد؛الحمدالله بالاخره به آرزومون میرسیم؛فدایی دلبرمیشیم؛خونمونو به پاش میریزیم؛   قاسم بلندشدعموجان فردا منم شهید میشم؟دلواپسه،فرمود:مرگ درنظر توچگونه است؟تربیت شده دست خودحسینه،حسین میدونه جواب او چیه! میخواد عالم بفهمن این خونواده چه خونواده این! سینشو سپرکرد،عرض کرد:"احلی من العسل"اگه منم دور تو بگردم دیگه شیرین ترازاین چی میشه عموجانم؟!حضرت فرمودن:-مسیر روضه یه خورده تغییرمیکنه؛ولی میخوام تغییرکنه،میخوام نام این آقازاده هم برده بشه-حضرت فرمودن قاسم جان فردا همه رومیکشن حتی شیرخواره یک روزم رو عبدالله رضیع هم میکشن؛قاسم غیرت حسنی تورگهاشه؛عرض کرد: عموجان یعنی تااینقدرنزدیک میشن به خیمه ها؟!یعنی به خیمه های بانوان؟! مگه من مرده باشم"این آقازاده حضرت عبدالله بن الحسین شاه کلید کربلاست برادرا توسل به این آقا ازاعظم توسلاته اگه به هردری زدی نشد برو درخونه طفل یک روزه امام حسین؛برو درخونه عبدالله بن الحسین؛این آقاتنهاکسی هست که روضه شو خودامام حسین شب عاشورا برای اصحابشون خوندو همه باهم گریه کردن؛بانی روضه قاسم؛این آقازاده تنهاشهید کربلاست که امام حسین خودش بادست خودش دفن کرد؛به این آقا نماز خوند واین آقا رو به خاک سپرد؛تنهاشهیدیست که به دست ابی عبدالله دفن شد،علی اصغردفن شد ولی دفن نموند"این آقادفن شدودفن موند اما علی اصغر و نذاشتن بمونه"

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:03 ب.ظ | نظرات()

با خودش گفت:خدا علی اکبر با زره رفت،اربا اربا شد حالا این بچه میخواد بی زره بره"همچین که اجازه داد،دوید رسید به اسب تا اومد بپره امام حسین اشاره به عباس کرد؛ابالفضل کمکش کرد نشست رو اسب،گفت:عمو اذن بده بتازم؛فرمود:روسفیدم کن،قاسم رفت،راوی میگه دیدم پا به رکاب نمیرسه؛داشت میرفت عمر سعد نگاه کرد این کیه؟! رو کرد به لشگریانش،گفت:بذار روحیه بدم بهشون؛گفت:هه!کار حسین به جایی رسیده بچه ها رو میفرسته؛امرای لشگرش قهقهه زدند؛قاسم آمد جلو؛سینه سپر کرد،گفتند:مَن انتَ؟کی هستی؟فرمود:"اِن تُنکِرونی فانا ابن الحسن،سبط النبی المصطفی الممتحن"

نوبت ضرب شست قاسم بود

مرگ شما به دست قاسم بود

گفت و گفت"دیدند عمر سعد به فکر فرو رفت؛زرنگه؛میدونه این خانواده کیند؟یه نگاهی کرد گفت:کار این بچه با شامی ها؛اینا کینه ی حسن رو زیاد دارند؛به ازرق شامی که مطابق هزار سوار بود یه نگاه کرد؛گفت:ازرق کار این بچه با تو به پسر کوچیکش گفت:تو برو،رفت"مفصله قتال علوی و حیدری قاسم بماند...پسر اول و دوم و سوم و چهارم در جنگ تن به تن قاسم بن الحسن دونه دونه به درک واصل کرد؛بعضی مقاتل(صحت و سقم بماند)تا سی و پنج نفر رو نوشته که قاسم کشته،بعد کشتن این چهار نفر دیگه ازرق خونش به جوش اومد؛گفت:گناه عرب به گردن من اگر داغ این بچه رو به گردن مادرش نذارم"

گل بود و نثار مرتضایش میکرد

مثل پسر خویش صدایش میکرد

چون دید به جنگش آمده ازرق شام

عباس به زیر لب دعایش میکرد

این بچه رسید به ازرق؛با تکبیر شمشیر رو کوبید به فرق ازرق؛خود شکافت،سر تا کجا شکافت"امام حسین گفت:الله اکبر،عباس گفت:الله اکبر،نجمه گفت: الحمدلله،لشگر کوفه از هم گسیخت، دیدند قاسم ازرق رو کشته تا این بچه ها رو ببرند شام چه کردند؟!

تا جنازه ی نحس ازرق رو بیان ببرند فرصتی شد قاسم بیاد پیش عمو،حضرت عباس مهار اسبش رو گرفت؛گفت:جانم قاسم!چه کردی عزیزم!

آمد از اسب جست و زمین ادب بوسید

امام حسین تشویقش کرد؛اما قاسم گفت:عمو خیلی تشنمه؛امام حسین گفت:دیدی علی اکبرم تشنه رفت؟اجازه میدی منم برم؟!

جنگید و جنگید و جنگید"یه دفعه عمر سعد تشر زد به شمر!چه میکنید؟گفت:نگاه کنید:۱-این بچه خود داره؟گفت:نه،این بچه زره داره داره؟نه...این زمین کم سنگ داره؟سنگ جمع کنید،دورشو گرفتند...

یه جوری سنگ انداختند عمامه ش افتاد،میدونی یاد کی افتادم؟یاد ساعتی که عمامه ی حسین رو میبرن...عمامه قاسم افتاد؛صورت پر از خون شد؛دیگه جایی رو نمیبینه؛یکی گفت:حالا نوبت منه"چنان شمشیر زد به فرق قاسم،یکی نیزه زد به پهلوش،بچه از رو اسب افتاد،یه نفر روی اسب رو رکاب ایستاد؛داره نگاه میکنه؟کیه؟آقات حسین...یه دفعه دید قاسم داره میفته؛همچین که قاسم افتاد حسین مثل باز شکاری خودشو رسوند؛دور قاسم رو گرفته بودند؛یه عده میگفتند این بچه حسنه؛باید همه ثواب ببریم تو کشتنش...یه وقتی امام حسین رسید که کاکل قاسم تو دست قاتل بود؛گلو رو کشیده؛خنجر تو دستشه،یه لحظه اگر دیر رسیده بود کار تموم بود؛رسید دست قاتل رو قطع کرد؛دید این پاشنه ها گاهی میره بالا میادپایین،گاهی کشیده میشه؛سینه ی قاسم رو به سینه چسبوند؛گفت:برای عمو خیلی سخته تو ازش کمک بخوای کاری ازش برنیاد،قاسم بااین جمله جون داد...حجتت چیه؟به آیت الله خوشوقت گفتم چرا به امام حسین میگن قتیل العبرات؟گریه کرد...گریه کرد(گاهی صد شب پشت سر هم براش روضه میخوندم،گریه ها" گفتم آقا چرا گریه میکنید؟گفتند:شما چی میگی؟گفتم:یعنی کشته ی اشک های ریزان،همین گریه ی ما،شما،دیگران...گفت:نه،هی گریه کرد...گریه کرد"فرمود:امام حسین تو گودال گرفتار شد؛از همه طرف میزدن؛اما برای حسین درد نداشت؛اینا هیچ کدوم امام حسین رو نکشت"

میدونی امام حسین رو چی کشت؟نگاه کرد دید بالای تل زینب ایستاده؛تا حالا گریه ی زینب رو اینطور ندیده بود؛گریه ی زینب حسین رو کشت؛حسین قتیل اشک زینبه...حالا من میگم قاسم کشته ی اشک حرف آخر حسینه،امام حسین وقتی رسید دید دهان قاسم بسته شده؛نفس نمیتونه بکشه؛باید پا رو زمین بکوبه تا نفس آزاد بشه...تا این جمله رو گفت:جون داد" میشد به باقی مونده بنی هاشم بگه بیان؛امام حسین دید وقتی علی اکبر رو آوردند؛ همه اینا از داغ علی اکبر پر پر شدند؛قاسم رو آورد،بعضیا نوشتند پاهای قاسم رو زمین کشیده میشد؛شاید حسین خمیده میومد؛اگه ایستاده بوده پس چرا پاهای قاسم کشیده میشده؟شاید زیر سم اسب ها رفته...رسید به خیمه ها دید زینب ایستاده...چی آوردی؟! بعضی میگن قاسم رو کنار بدن علی اکبر قرار داد...

امام حسین نگاه کرد دید زن ها تو خیمه اند؛صبح به زن ها گفته گریه نکنید؛دید صورتا داره سیاه میشه...فرمود:زینبم،زن ها حالا هر کی میخواد گریه کنه...من یاد اون شعر افتادم...

زهرا چشم وا کرد دید علی...خدای غیرت؛زهرا از هوش رفته"معجر کنار رفته؛علی داره میبینه؛داره سکته میکنه؛چه جور آخه زدن؟چند وقته صورتت رو پوشوندی؟ داشت علی میلرزید فاطمه به هوش آمد دید صورت علی داره سیاه میشه،الانه که قبض روح بشه؛گفت:علی! "اِبکِ لی..."نگفت گریه نکن،گفت:گریه برا من کن...بعد برا اینکه یادش باشه اگر علی هم جون بده بچه ها میمونند گفت:" ابک لی...ابک لی...وابک للیتامی...وَاسبَلِ الدَّمعَ"بذار این اشک رو صورتت بریزه"به درخواست حضرت زهرا اشک ریخت رو صورت بی بی "و اسبل الدمع"بذار این اشک رو محاسنت بریزه؛بیاد پایین...این جمله رو گفت دیگه اشک علی بند نیومد"فهو یوم الفراق"علی! روز آخره...

علی بیا برا حسین گریه کنیم...بیا برا آوارگی بچه هاش گریه کنیم...

یا زهرا

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:28 ق.ظ | نظرات()

"اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر، استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه"

بالحسن و الحسین والحجة الهی العفو...

این رهبر و انقلاب از عشق غنیست

*راه کدوم غنی سازی رو میخوان ببندند؟!

ما به عشق علی غنی شده ایم

فتح الفتوح امام راحل پرورش انسان هایی بود که اون حماسه ها رو آفریدند،دنیا از عشقی که تو به خاندان پیغمبر داری میترسه،دنیای استکبار...*

)این رهبر و انقلاب از عشق غنیست

در مکتب مالک و اویس قرنیست)۲

ای خصم دل یار خراسانی ما

نیمیش حسینی است و نیمی حسنیست

*برا امام حسن امروز یه رباعی بسه*

چون اشک تو را چشم سحر مینگریست۲

میگفت غریب تر ز تو نیست که نیست

*خب یه سند رو کن*

چون اشک تو را چشم سحر مینگریست۲

میگفت غریب تر ز تو نیست که نیست

در جمع بنی هاشم و اصحاب، حسین

با دیدن قاسمت به یاد تو گریست

*شب عاشورا اصحاب دارند نطق میکنند؛هر کسی آخرین نطق حیاتشه، میخواد بهترین بیانات رو در اوج صدق و اخلاص و ادبیات داشته باشه؛همه گونه حرف زدند؛یه وقت دیدند امام حسین داره یه گوشه ای رو نگاه میکنه؛اصحاب سر کشیدند؛دیدند انتهای بنی هاشم یه آقازاده ای هی دست بالا میاره به علامت اینکه من اجازه دارم! امام حسین اشاره کرد،اصحاب شاید نمیشناختنش؛سوال کردند این آقازاده کیه؟حبیب گفت این قاسم بن الحسنه؛همچین که چشم حسین به قد و قامت این آقازاده افتاد؛نوشته اند گریه کرد...*

من پاره ای از نور مصباح الهدایم

من چشمه ی جوشانی از خون خدایم

سیاره ای در دامن شمس الضحایم

قربانی راه شهید کربلایم

شمشیر بران علی مرتضایم

من قاسمم نجل امام مجتبایم

حسن جان...حسن جان....

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:10 ق.ظ | نظرات()


من سیزده ساله عزیز دو امامم

فرزند خورشیدم ولی ماه تمامم

سر تا قدم آیینه ی خیرالانامم

بین بنی هاشم درخشیده ست نامم

اصحاب را با نطق خود دل میربایم

*دیدی یه موقع بیست تا خوننده درجه یک میخونند میگی این بهتره این بهتره یه نفر میاد یه کلمه میگه میگی این از همه بهتر بود؛یه کاری کرد شب عاشورا قاسم،عمو رو روسفید کرد؛چون اصحاب شروع کردن نطق کردن؛بعضیاش رو جسته گریخته میگم:گفت:آقاجان هفتاد بار بمیرم خاکسترم را به باد بدهند باز زنده بشم،آقاعاشقتم میخوام برات بمیرم،گفتن و گفتن تا رسید نوبت به زهیر،زهیر چندوقته به این قافله رسیده؟یه ماه شده؟نه والله به ماه نرسیده،فراری بوده از حسین حسین جان چه نگاهی بهش کردی؟به من بهترش رو کن از اون نگاه ها که به عابس کردی!روز عاشورا وقتی آمد میدان،دیدندسراپا یه زره مجللی داره،اسبشم جلوش زره داره،یکی دوید گفت:برم بزنم دستش رو..یکی گفت میشناسیش؟گفت:نه گفت تو جنگ قفقاز تا دوتا لشگر صف آرایی کنند شش نفر رو کشت و برگشت؛این عابسه...گفت:آها! خوب شد گفتی؛برگشت عابس از اسب پیاده شد گفت:هل من مبارز؟!کسی نیامد اسبش رو هم پی کرد باز کسی نیامد زرهش رو درآورد؛باز کسی نیامد،شروع کرد به چرخیدن و چرخیدن،هی میگفت:"حب الحسین اَجَنَّنی"مجنون حسینم...حالا این دسته آدما دارن شب عاشورا رجز میخونند،تو همه اینا  زهیر به غیر از بنی هاشم یه چیزی گفت منو داغون کرده؛گفت:آقاجان خودت که جای خود،اما این نوجوونا که دورتن این چندوقت دیدم،من زهیر هزار بار برای این جوونا بمیرم‌ حالا اینا صحبت کردند باید یکی بیاد وسط یه جلوه از بنی هاشم رو نشون بده این  بچه دستش رو بلند کرد؛امام حسین چشمش افتاد به اون قدوبالا شروع کرد به گریه کردن،شونه ها لرزید،اصحاب متوجه شدند،پیرغلاما حبیب،مسلم بن عوسجه...فهمیدند برا امام حسن گریه میکنه،گریه کردند،آخه سر شب زینب آمد گفت نکنه اینا مثل یارای حسن غالت بذارن،یکی اومد به حبیب خبرداد،گفت پاشید بریم؛اومدن مقابل خیمه ی زینب؛گفتند:خانوم تا آخرین قطره ی خونمون ما پارکاب حسینیم‌ ما حسین رو تنها نمیگذاریم قاسم پاشد خیلی باادب عرض کرد عموجان! منم کشته میشم؟همه گریشون گرفت امام حسین فرمود:مرگ در مذاق تو چگونه است؟مکث نکرد؛"احلی من العسل"امام حسین روحی فداه فرمود:بله ولی بعد از بلایی عظیم،نه تنها تو!تا حضرت گفت:نه تنها تو!گوش ها تیز شد،یعنی چی؟یعنی از این کم سن وسال تر هم؟!! فرمود:کار عطش بعد از همه...تا گفت:بعد از همه! عباس متوجه شد که دیگه نیست...چون وقتی حبیب آمد خدمت ابالفضل،گفت:آقا من پیرغلام این خاندانم،اصحاب دور من رو گرفتند،گفتند:ما نمیدونیم!مباد احدی از بنی هاشم کشته بشه ما زنده باشیم! عباس فکر کرد آخرین نفره...یه دفعه گوش تیز کرد؛کار عطش من به جایی میرسد که میگم برم شاید یه ذره لب شیرخوارم تر بشه،تو بغلم جلو چشمم  تیر میزنند به گلو شیرخوارم صدا ناله ی خیمه بلند شد...زن ها گفتند چی شده؟یه نفر داشت گهواره رو تکون میداد من بفضل الله وعونه با عالم صحبت کنم قبولم دارند؛

میدونند بی حجت حرف نمیزنم یا روضه یه وقت عین مقتله که غیر از مقاتلی که  عین عبارات ائمه رو گفتند مابقی بقیه اون چیزیه که اومدند دیدند؛ مُرّی نیست که حالا اون این عبارت رو گفت من اون عبارت رو نگم خبرنگار دستگاه اون موقع بوده،اتفاق رو من دارم میگم،این یک؛دو:میخوان یه سناریو بنویسند یه سیناپسی میدن،سه صفحه طرح کلیه بعد یه سیناپس مینویسند،سی صفحه چهل صفحه بعد دیگه دیالوگا هنر دست خودشه اونچه که از تاریخ آمده حالا داره دیالوگ گذاری میکنه شاید نیومده بگن که امیر زبیر یا مکه این دیالوگا رو گفتند؛مستنبط تاریخ اینه مستنبط من که عمرم رو تو این دستگاه گذاشتم اینه عبدالله روش نشد من چی؟مستنبط من میگه قاسم از وقتی شنید بچه شیر خواره کشته میشه خودش رو از یاد برد،اومد سمت خیمه،عمه جان میشه من بیام کنار گهواره؟چی شده عمه؟میخوام شیرخواره رو ببینم تا اومد بیاد دیدند عبدالله هم پشت سرش اومد،اینو من ساختم آره...نشستند دور گهواره،دستش رو عبدالله گرفت،گفت:داداش تو که حاجتت برآورده شد،یه دعایی برای من میکنی؟

روز عاشورا علی اکبر که اربا اربا شد،بنی الحسن ریختند به حرم قاسم آمد این طرف امام حسین،عمو...برم؟فرمود:برو؛مادرت تنهاست میومد؛عمو حالا برم؟برو داغ علی اکبر بسمه چبرگشت؛گریه میکرد تو خیمه مادرش گفت:چته قاسمم؟گفت:مادر روزی سخت تر از امروز ندیدم انگار این عمو،عموی دیشب نیست،دیشب به من وعده داد اما الان هی ردم میکنه مادر به خدا دلم برا بابام تنگه تا گفت:بابا؛نجمه لبخند زد گفت:بابات فکر همه جا رو کرده؛یه نامه گذاشته برات،فرمود:هروقت دیدی سنگین ترین غم دنیا رو دل قاسمه این نامه رو بهش بده.

یابن الحسن! آقا! تو هم برای ما فکر همه جا رو کردی؟اقا عاقبت به خیر میشم؟نکنه سینه زن های امام حسین عاقبتشون یه جور بشه قیامت هوشون کنند!یعنی چشمایی که برای حسن و حسین گریه کرده نباید قیامتم حسن و حسین رو ببینه؟نامه رو آورد قاسم دید نوشته:بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد...قاسمم عاشورا میرسه از هر راهی رفتی حسین اجازه نداد از یه راه دیگه برو نامه رو گذاشت رو چشمش،رو قلبش،دوید"عموجان! بیین چی برات آوردم! عمو از بابام یه نامه آوردم شما میگی نرو اما بابام میگه برو نامه رو گرفت رو چشم گذاشت یه نگاه کرد فرمود:عباسم...حالا به سر عباس چی میاد...بعد علی اکبر وجود عباس اربا ارباست حالا باید قاسم رو تو این حال ببینه فرمود:عباس جان کوچک ترین خود،کوچک ترین زره بیین چیزی هست بهش بدی؟این دیگه میخواد بره هی تن کرد دید بزرگه یه دفعه اینا رو گذاشت کنار،گفت برید کفن بیارید،عمامه بیارید‌ عمامه رو بست سر قاسم،یادش اومد یه روز پیغمبر برای او و برای حسن عمامه میبست عمامه رو که بست یاد داداشش افتاد بغلش کرد...شهید مطهری میفرماید: هردو یه جوری گریه کردند که از حال رفتند نمیدونم سینه رو که به سینه چسبوند یاد در و دیوار افتاد! به یاد این افتاد که بلای عظیم اینه که قراره زیر اسب بره درحالیکه زنده هست؟چون بیینید بچه های امام حسن فرق دارند با بقیه شهدا عبدالله زنده بود رو سینه ی حسین سرش رو بریدند بعضی میگن قاسم زنده بود اسب ها تاختند...حق داره حسین گریه کنه با خودش میگه خدا من اکبرم رو با زره فرستادم،اربابا اربا شد...یه وقت میگن مقطع الاعضا...این یه عضو این یه عضو...این یه عضو...یه وقت میگن اربااربا...این عضو اربا اربا شد...علی اکبر رو اصلا نمیشد جمعش کرد...بابا یه زره محکمی تنش بوده این زره نمیدونم چی به سرش اومد میخواستند بلندش کنند میریخت...

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:06 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم