تبلیغات
بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب ابر اشعار مداحی
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
   كانال متن نوحه مداحان کشوری        دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت بر روی تصویر زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join را انتخاب کنید. تذکردرصورتی که پس از کلیک کردن بر روی تصویر با صفحه‌ای از پیغام های لاتین و یا این پیغام که این یک ربات است ،مواجه شدید، می بایست در ابتدا تلگرام خود را به روز نمایند

                


گفتیم یا حسین و خدا هم خریدمان

امسال هم نکرده نا امیدمان

با پای خویش مجلس روضه نیامیدیم

زهرا خودش به ماه محرم کشیدمان

یاد تمام گریه کنان محرم بخیر

پیرغلامهای محاسن سپیدمان

آرام تا نوای حسین جان بلند شد

آمد صدای رفیق شهیدمان

اجداد ما برای حسین تکیه می زدند

پرچم به دوش روضه خدا آفریدمان

خاصیت حسین جدایی زغیر اوست

یک جلوه کرد و از همه عالم بریمان

با این همه گناه چه تحویلمان گرفت

گویا به وقت معصیت ندیدمان

جا ماندیم از سفر کربلا چقدر

آمد شمیم سیب و به اینجا کشیدمان

هرکس خوب گریه کند یار فاطمه است

زهرا برای یار ی خود برگزیدمان

مادر بُنیَّ گفت وهمه عالم ریخت به هم

*حضرت زینب فرمود: مادرم را خواب دیدم بعد عاشورا ،کجا بودی؟ فرمود: ندیدی منو شب عاشورا دور خیمه ها ناله میزدم ، ظهر عاشورا دنبال حسین، عصرعاشورا  تو گودال، قتلگاه سرحسین تو بغل من بود، شمر سر و جدا کرد دل میبریدم، صدا میزدم بُنیَّ این همه آب... *

آن آتش جگر چه به آتش کشیدمان

*سه ساله است بغل عمو ایستاده، دید خون بالا میاره امام حسن، پاره های جگر رودید، نوشت نامه ای امام حسن علیه السلام، داد به نجمه فرمود: روزی قاسم گیر میکنه بده بهش، اومد خدمت عمو اجازه بده برم، فرمود: برو یادگار حسن هستی، طاقت داغت رو ندارم ، اومد زانو بغل نشست، نجمه خانوم، چی شده؟ اشک میریزه صدا زد عمو منو قبول نکرد، گفت: بابات حسن نامه داده، دوید عمو نامه دارم ،تا ابی عبدالله دست خط امام حسن رو دید، از حال رفت، از بس گریه کردن، زینب اومد فرمود: براش زره بیار ،زره و کلاه خود اندازش ندیدند، کفن تنش کردن، وقتی عباس قاسم رو سوار اسب کرد، پاهاش به رکاب اسب نمی رسید*

دیدند خسان گلی ز ره می آید

طفلی سوی صد فوج و سپه می آید

گفتند اگر چه سیزده ساله است

به به که چو ماه چارده می آید

*اومد ایستاد صدا زد: "هل مِن مُبارز؟" رجز می خوند " ان تنکرونی فانا ابن الحسن(ع) سبط النّبیّ المصطفی المؤتمن "ازرق شامی چهار پسر داره، اولی اومد، با حربه گردنش رو زد،تا چهارمی، لشکر حسین ،زنها تکبیر گفتند، سپاه کوفه مسخره کردند ازرق رو، اومد جلوی قاسم ابن الحسن، ابی عبدالله فرمود: به نجمه بگید دعا کن توخیمه، اومد گفت بچه با این جسه ی کوچیکت چه جوری حریف من هستی؟ آقا فرمود:من بچه ام، تو با ادعات، بند پوتینت رو نبستی ،سرخم کرد، گردنش رو زد ،همه گفتند الله اکبر،یکی صدا زد این پسر شیر جمل است، گفتند زره نداره با سنگ بزنید، سنگباران کردند،سنگ زدند، بدن خون ریزی کرد، شمشیر و نیزه زدند *

ای حسن زاده حسن در حسنت میبینم

روح توحید میان سخنت میبینم

روی لبهای تو با نیزه نوشتند حسن

خط کوفی به  عقیق یمنت میبینم

گفته بودم که بپوشان سرگیسویت را

که به هم ریخته زلف شکنت میبینم

پدری کردم و بوسه  زتو حق من است

اثرنعل به روی دهنت میبینم

*ازبالای اسب رو زمین  افتاد ،صدا زد: عمو به فریادم، برس امام حسین علیه السلام آمد، دید قاتل نشسته روسینه سرقاسم روجدا کنه، دست قاتل رو جدا کرد، هفده نفر رو ابی عبدالله کشت، ناگهان شنید صدای قاسم میاد میگه عمو استخوانم شکست، وقتی بغلش کرد پاهاش روی زمین کشیده میشد، یعنی بند بند بدنش جدا شدند*

یوسف نجمه چه بسرت آوردند

پنجه گرگ براین پیرهنت میبینم

قدری آرام بگیر   ماندم از اسب چگونه به زمین افتادی

جای نیزه زدو سو بر بدنت میبینم

قدری آرام بگیر ی بغلت می گیرم

این چه وضعی است که بر حال تنت میبینم

*صدا زد برای عمو سخته چیزی بخواهی نتوانم برآورده کنم*

هرچه بالا بکشم سینه ی تو برسینه

باز برخاک بیابان بدنت میبینم






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:02 ب.ظ | نظرات()

http://s7.picofile.com/file/8257973726/photo_2016_06_29_16_39_38.jpg

"اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ
عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"

*حسین ... شب ششمم محرم،شب قاسم بن الحسنِ،
یتیم امام حسنِ ،یه جوری ناله بزن،مادرش بیاد تو مجلس*

چگونه جسم تو را تا به خیمه ها ببرم
تو تکه تکه ای باید جدا جدا ببرم

 نشسته ام به کنار تن تو می گریم
به فکر رفته ام آخر چه سان تو را ببرم

 مرا که داغ علی اکبرم زمینم زد
نمی شود که تنت را به روی پا ببرم

اگرچه نیست به دوشم ولی اگر هم بود
نمی شد این بدنت را روی عبا ببرم

برای اینکه دگر خردتر از این نشوی
تن شکسته ات از زیر دست و پا ببرم

 یتیم بودی و اینها نوازشت کردند
به زودی این خبرت را به مجتبی ببرم

 چه کار می کنی آخر به زیر پای نعل
عمو رسیده کنارت بیابیا به برم

ای حسین .......





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:42 ب.ظ | نظرات()

                    

فرشته ای بوده ،تو روایات ما اومده ،گرفتار بوده،مشکل دار بوده . شاید سیصد،چهارصد تا پیغمبرُ گذرونده بود، زمانِ گرفتاریش حل نشده ،تا ابی عبدالله به دنیا آمد .دید اوضاعِ عجیب غریبه .فرشتگان میرن،میان . به جبرییل گفت :چه خبره ؟ قیامت میخواد برپابشه ؟گفت : نه .

خدا یه فرزندی به فاطمه داده،ما مأموریم بریم برا تبریک ،تسلیت ! تنها مولودی که در عالم ولادتش تبریک و تسلیت داشته او بوده .

گفت :میشه منو ببری پیشش ؟گفت : من مانعی نمی بینم بخوام ببرمت . چیزی اگه بهم نگن معلوم میشه عیبی نداره .مگه اینکه رات بندازم خدا بگه نبرش ، بیا بریم . نه !جبرییل دید خدا حرفی نزد .

ای طبیب درد بی درمان حسین

آوردش جبرییل،پیغمبر اکرم فرمود : سریع خودتو به گهواره ش بمال، یعنی همین چهارتا چوب کهنه ای که به بدن این وصله شفا میده . نمیخواد خودتو به خودش بمالی . این اینقدر قدرت داره که چوب گهواره شم درد بی درمانُ دوا میکنه،آزاد شد . آزاد شد و بهشم اجازه دادن در ملکوت برگرده سر جای خودش ، داشت میرفت،دائما این تا برسه به محل ،ملائکه رو که میدید ،با یه شادی و غرور و افتخاری میگفت : « اَنا عَتیقُ الْحُسَینِ » من ، میدونید من کی ام ؟

حالا ببینید وجود مبارکِ امام هشتم ، بنا بر نقلِ صدوق ، این انسان والایِ بزرگ که تمام فقهای ما میگن : اگر کتابایِ صدوق روایت بی سند داره ، به جای روایت سند دار قبول داریم . خیلی رده صدوق بالاست .تو کتاب امالی ش میگه : «قَالَ الرِّضَا علیه السلام :إِنَّ الْمُحَرَّمَ شَهْرٌ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِیَّةِ یُحَرِّمُونَ فِیهِ الْقِتَالَ » محرم یه ماهیِ که تمام بت پرستانِ قبل از بعثت پیامبر قانون گذروندن به خاطر اینکه جزء ماههایِ حرامِ ،مطلقاً با کسی جنگ نکنند .ماه حرام ،ماه حرام بوده،نه اینکه جاهلیت این ماهُ حرام  اعلام کرده . خدا اعلام کرده بوده در سوره بقره « مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ » چهار ماه از این دوازده ماه، ماه حرامِ .

امام هشتم میفرماید : نه یک خنجر از غلاف درمیومد،نه یه شمشیر . نه بت پرستان به نیزه دست میبردن و نه به شمشیر .ابدا"

اما ،این اما مال حضرت رضاست نه مال من ، این اما ، امای تعجب شدیده. اما «فَاسْتُحِلَّتْ فِیهِ دِمَاؤُنَا » مردم در این ماه ، ریختن خون مارو حلال کردن .آه ! ..

من هر سال یاد این روایت هستم که امام صادق میفرماید : دور هم که جمع میشین،اولا اینگونه گریه و ناله و ندا تو هم دادن،به هم اشاره کردن،دو کلمه اون بگو،دو کلمه من بگم ، این شکل خواست ائمۀ ماست.

امام صادق جلسۀ روضه داشت هر سال . به یه روضه خوانی فرمود : شاعرم هستی ؟گفت : بله . فرمود : شعر بخوان .برای ما،برای حسین ما .

به یه حالت دکلمه ای شروع کرد به شعر خواندن .حضرت فرمود : قطع کن شعرتو نمیخوام بخونی . اونجوری که دور هم میشینین زبون میگیرین برایِ ما بخوان . من خواندنِ با ناله و گریه و داد میخوام ...

امام صادق میفرماید : وقتی جمع میشین،گریه میکنین،گریه تو گریه میندازین،ناله تو ناله میندازین،با هم برا حسین ما زبون میگیرین،روح مادرم زهرا میاد بالا سرتون .آخ ! اونم با شما گریه میکنه . مادرم تک تک شمارو با اسمتون،با اسم مادرتون و اسم باباتون دعا میکنه . وای حسین !..

ما زیر دعایِ مستجاب نشستیم «هُتِکَ فِیهِ. حُرْمَتُنَا» تو محرم،تو دهم عاشورا،امام هشتم میگه تمام حرمت مارو لگدمال کردن .امام هشتم میفرماید : تو اون روز بسیار گرم که همین اوایل مهر بوده، من دنبال کردم ببینم دهم عاشورا در ماههای شمسی چه زمانی اتفاق افتاده ؟ همین هفت،هشت،ده روز اول مهر بوده . عراق گرم،بیابون،آفتاب .امام هشتم میفرماید : «أُضْرِمَتِ النِّیرَانُ فِی مَضَارِبِنَا» تمام خیمه هامونو آتیش زدن .نمیدونم چی بگم ! شما بچه کوچیک دارید یا داشتید . توجه کرده بودین ، یه نوک سوزن ، یه نوک چوب نازک،یه بدنه قوریِ داغ به انگشت بچتون میرسید،میدیدید که بچه چه جوری بالا و پایین میپره ؟ آخ !هی میگه مادر ،بابا ، اون وقت،اینا تو این همه آتیش،زیر این خیمه نشسته بودن و خیمه آتیش گرفت .زینب کبری میدوید و بچه ها رو میبرد کنار ... بعد آتیش زدن ...

امام هشتم میگه : هیچ چی تو خیمه نبود مگه اینکه بردن ... بالاخره بچه ها،خانوما لباس میخوان ... چهل روز باید ببرنشون شام و برگردونن ... وای زینب چی کشیده ؟یه بچه اگه به عمه میگفت : عمه پیرنم خاکی شده،به بدنم چسبیده،یه پیرن بده عوض کنم ، نبود ... امام هشتم میگه :همه رو برده بودن،خیلی سخت گذشت ... اینقدر سخت گذشت که زین العابدین میگه :تو مسیر شام دو تا بچه تو یه کجاوه نشسته بودن،بغل به بغل من،شترشون اومد رد بشه،دیدم اون بچه کوچیکه به بزرگه میگه :جاده کی تموم میشه ؟ما کی میرسیم ؟این جمله امام هشتم،مال شما که هر روز این برنامه سرتون میاد،میبینم من از بالا منبر ...

من خودمو خیلی نگه میدارم بتونم براتون حرف بزنم .اگه نه میمردم بالا منبر «إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا » این عاشورایِ حسین ما از بس این اشک مارو درآورد،پایِ چشم ما رو زخم کرد ،«أَقْرَحَ جُفُونَنَا» پای چشمامون زخم شد ... یعنی شبانه روز گریه میکنیم تو این ایام محرم ...

کنار بستر امام مجتبی یه نیم ساعتی مونده امام از دنیا بره،چشمشو باز کرد گفت :حسین جان،به قول ما ،برای من اینجوری گریه نکن ... خودتو نکش ... گفت : برادر چه جوری مرگ تو رو طاقت بیارم حسن مرگِ داداشش که تو رختخواب بود،زیر سقف بود ... اما گفت : چجوری مرگ تو رو طاقت بیارم ؟ مرگِ بچه برادرتو چجوری طاقت آوردی ؟ ! تو که مرگ تو رختخواب برادرتو طاقت نیاوردی،حسین جان ... گفت :حسین جان ، من که با یه سم دارم طبیعی میمیرم ؛ اما« لا یوم کیومک یا ابا عبدالله » روزی مثل روز تو نیست ،حسین جان ...

بعد چشمشو از ابی عبدالله برداشت یه نگاه گوشه اتاق کرد ..اسم بچه بزرگش حسن بود. گفت : حسنم بیا جلو . قاسم بیا جلو ، عبدالله که هنوز راه نیفتاده بود ،یه سالش بود .گفت : حسین جان،خیلی دوست دارم تو کربلای تو شرکت کنن ،ای کاش خودمم بودم و جانمو قربانت میکردم .امام حسن میگه وا ! کاش بودم جونمو قربون میکردم...

اما حالا که خودم نیستم،این سه تا بچه من غلام توهستن،اگر کربلا،این بچه های من،مخصوصا قاسم اومد از تو اجازه بگیره بره میدان ، ممانعت نکن، بذار منم تو پرونده م شهید کربلا داشته باشم ... آی حسین،وای حسین !

بعد شهادت علی اکبر،قاسم اومد .حسن در حمله اول به شدت زخمی شد،تو کشته هامون،اهل بیت پیداش کردن و بردنش ... اما قاسم اومد ... نه شمشیری به قدش میرسه ... نه زرهی به اندازشه ... نه خودی به اندازشه ... هیچ چی نیست ... با عمامه باباش اومد ... با یه پیرهن عربی اومد ... عمو برم ؟ نه عزیزم نرو ... عمو برم ؟ نه... دو ،سه بار دیشب روایاتو میدیدم . اول اومد گفت بذار از طریق عاطفی اجازه بگیرم ، اول اومد صورت عمو رو بوسید،فدایِ اون صورتت که یه ساعت بعد رو خاک افتاد ...

عمو جان نمیشه بری. چرا میگفت نمیشه ؟ میگفت : داغِ اکبر کم نیست . بذار همون یه دونه داغُ داشته باشم . بعدم،اکبر پسر من بود . تو یتیمی ، یتیمو باید رعایت کرد گفت : عمو جان خیلی خب من نرم .دستتو بده دست من .گفت : عمو جان بیا این دست من .فدای دستت بشم یه ساعت دیگه مُقطَعُ الاَعضا شدی ... خم شد دست عمو رو بوسید .

گفت : برم ؟ نه عمو جان ،گفت : بالاخره من اجازه میگیرم .افتاد رو زمین و پای عمو رو بوسید ... پیغمبر میفرماید : هر چشمی برا حسن من گریه کنه ، من ضامنم قیامت گریان نباشه،حسن جان،جات خالی بود ببینی بچه ت چه کار کرد ؟

ابی عبدالله بغلش گرفت،تو آغوش همدیگه .خانوما دارن میبینن یتیم تو بغل ابی عبدالله،چنان امام داره گریه میکنه،قاسم داره گریه میکنه،بیحال شدن،هر دو افتادن رو زمین؛گفت : عمو میخوای بری برو  ...

رفت جنگ کرد،زور لشکر به قاسم نرسید ... دستور دادن سنگبارانش کنن ... شنیدید که رَجم،تو سنگبارون میکشن آدمو ... آخ ... سنگ ، نیزه میاد میخوره تو سینه ... شمشیر میاد میزنه به گلو ... سنگ میاد چشمشو میزنه ... پیشونی رو میزنه ... دهنو میزنه ... وای ...

افتاد ... فقط صدا زد عمو بیا ... او گفت : عمو بیا ... عمر عَضُدی پرید رو سینۀ قاسم،نامرد بچه سیزده ساله مگه چقدر طاقت داره ؟ آی ....






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:33 ب.ظ | نظرات()


                   http://s8.picofile.com/file/8274618318/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86.jpg

یابن شبیب! إِنْ بَکَیْتَ عَلَی الْحُسَیْنِ حَتَّی تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَی خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ اَذنَبتَه،صَغیرا کانَ اَوْ کَبیراً قَلیلا کانَ اَوْ کثیراً ...

 

السَّلَامُ عَلَى قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ و اَسیرَ الکُرُبات،السَّلَامُ عَلَى ساکِن کَربلا،السَّلَامُ عَلَى مَن بَکَته ملائکةُ السماء، السَّلَامُ عَلَى المرمَّلِ بالدماء،السَّلَامُ عَلَى المغسل بِدَمِ الجِراح، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَرَّعِ بِكَأْساتِ الرِّماح ،ِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباح، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ..."

 

 شنیده اید هر شهیدی رو زمین می آمد،خودش رو میرساند بالای سرش دشمن رو دورمی کرد بعد که دشمن از این معرکه دور می کرد ، بدن رو به خیمه می آورد .

نوشتند بالا سر بسیاری از شهدا شاید تک تک شهدا آمد ، هیچ بدنی تو میدان باقی نماند . حتی بدن علی اکبر با اینکه ارباً ارباً شده بود ، قطعه قطعه شده بود ... خودش شاید نمی توانست فرمود : جوانان بنی هاشم شما منو کمک کنید بدن رو بیاورید ...

از جمله شنیده اید وقتی قاسم از اسب رو زمین آمد این آقازادۀ بزرگوارِ امام حسن مجتبی اون کسی که به امام حسین ، وقتی شب عاشورا بهشون فرمود : مرگ در ذائقه تو چطوره ؟ عرض کرد "اَحلی مِنَ العَسل ..."

وقتی از اسب به زمین آمد امام حسین رو صدا زد حضرت به سرعت خودش رو رسانید ، می خواست دشمن رو از معرکه دور کند جنگ بالا گرفت صدایِ آقای زاده امام مجتبی از زیر سم اسب ها به گوش می رسید ، حضرت دشمنُ دور کرد وقتی غبار جنگ فرونشست ، نشست بالین آقازاده ... دید کار از کار گذشته فرمود :

چقد برا عموت سخته اورو صدا بزنی وقتی بالین تو بیاد که کار ازکارگذشته باشد ... به هر کیفیتی بود این بدن روبه خیمه برگردانید ، فقط دو تابدن تو کربلا تو میدان مانده یکی بدن قمربنی هاشمِ تو علقمه باقی ماند ، من نمیدونم دشمن با این بدن چه کرد ، یکی هم بدن مطهر خودشِ کسی نبود ازحضرت دفاع کنه ...

بالین همه می آمد ، دشمنُ دور می کرد ، بدن رو به خیمه می آورد،کسی نبود دشمنُ از او دور کنه ، هرچه توانستن درحق او ظلم کردن ، کوتاهی نکردن ، هنوز زنده بود آقایِ شما ، نفس می کشید ... ای کاش به همینجا اکتفا می کردن ...

دستورداد «من یَنطَلِبُ الحسین؟!» ای کاش به همین قدر اکتفا می کردن ، بدن روغارت کردن ... کاری کردن که وقتی خواهرش آمد تو گودیِ قتلگاه ، با تعجب صدازد : «أأنت أخی ؟! أ أنتَ ابنُ والِدَتی؟!» ...

صلی اللهُ علیکَ یااباعبدالله و رَحمَةُ الله و برکاته ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:22 ب.ظ | نظرات()

 

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

به خون نشانده  دل دودمان آدم را

  غم تو موهبتِ کبریاست در دلِ من

نمیدم به سرور بهشت این غم را

حسین جان ..  حسین جان ..

 غبار ماتم تو به من آبرو  بخشید  (2)

به عالمی  ندهم این غبار ماتم را

 حسین جان ..  حسین  جان  ..

 زمان به یاد عزایت محرم است حسین

اگر چه شور دگر داده این محرم را

 حسین جان .. حسین جان ..

 چی میخوام بگم آقای من؟

 به نیم قطرۀ اشکِ محبتت  ندهم 

اگر دهم به دستم تمام عالم را

حسین جان .. حسین جان ..

*حرف آخر و بزنم*

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمر من حسین

هزار بار بمیرم نبینم آن دم را

 اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم

هزار بار بمیرم نبینم آن دم را ....

 اگر که بند بندِ من جدا کند عدوی تو

مرا زتو،تو را زمن نمی کند جدا حسین

 حسین من .. حسین من  ..

 خدا نکرده دستِ رد اگر زنی به سینه ام

منِ شکسته دل بگو  که رو کنم کجا حسین

   حسین من  .. حسین  من  ..

 هر جوری بود از عمو اجازه گرفت عمو  رو راضی کرد وارد میدان شد این سرباز سیزده ساله رجز میخونه " إنْ تنْکرونی فأنا ابْنُ الحسن سبطُ النبی  المصطفی ....  فداش بشم  قریب به 35 نفر رو به درک واصل کرد،نانجیبی  گفت به خدا من این پسرُ می کشم کاری کرد دیگه از اسب رو زمین افتاد ناله اش بلند شد صدا زد : اغثنی یا عمّاه ...

عمو ، به فریادم برس ...

 مثلِ بازِ شکاری عمو اومد ، دید قاتل بالاسرِ قاسمِ،جنگ مغلوبه شد ... یه وقت صدایِ نالۀ  قاسم بلند شد،ای عمو :

 ای عمو یک دم بدار از جنگ دست

زیر سم مرکب اعضایم شکست ...

 حسین .. حسین ..

 اگر این مطلب صحیح بوده باشه تنها بدنی که کربلا دوبار زیر سم اسب رفت همین نازنین بدن بود ..

 گر چه لعل تو آب و تن تو تاب ندارد

دلت هوایِ دگر غیر روی باب ندارد

 تو آن نه ای که جواب عموی خویش نگویی

لبان تشنه ی تو نیرویِ جواب ندارد

 حسین  .. حسین ..

 نمی رسید اگر پات بر رکاب مخور غم

(یه سرباز سیزده ساله مگر چقدر قد و قامت داره)

 نمی رسید اگر بر رکاب، پای تو، جا داشت

که چشم قابل پای تو را رکاب ندارد

 حسین .. حسین ..

 ذبیح،پا به زمین سود و آب یافت ولیکن

مَسای پا که عمو دسترس به آب ندارد

 زمن بگوی به گلچین تلاش بیهُده کردی

گلی که آب نخورده دگر گلاب ندارد ..

 حسین  ..  حسین  ..

* همین که گرد و غبارِ معرکه فرو نشست دیدن قاسم رو  زمین اُفتاده،عمو بالاسرشِ ... قاسم پاها رو جمع می کنه باز می کنه ... یعنی جلو چشمِ عمو داره جان میده ...

 عمو صبر کرد تا روح از بدنش مفارقت کرد،صدا می زد قاسمم،برا عموت سخته او رابه یاری بطلبی نتواند اگر بتواند برات سودی نداشته باشد .... حسین .. یه جمله بیشتر عرض ادب ندارم ، برداشت سینه قاسم رو به سینه چسبانید،کنایه  فهما اهلِ روضه دلسوخته ها ، گریه کنا،یه بیت گفتم،شنیدید :*

 نمی رسید اگر بر رکاب، پای تو، جا داشت

که چشم قابل پای تو را رکاب ندارد

 *حالا راوی میگه یادم نمیره دیدم سینه قاسم رو به سینه چسبانیده ، اما پاهایِ قاسم رو زمین کشیده میشه .. حسین  .. حسین .. بمیرم ، بمیرم ...*

 خسته جان پیکر‌ش از لطف در آغوش کشید

رو به سویِ حرم آورد و به فریاد آمد

کای عروس حسن از بخت شکایت منما

حجلۀ حسن بیارای که دماد آمد ....

 اونم با چه قد و بالایی ... حسین .. حسین  ..

 عمو ، یتیم حسنم ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 04:05 ب.ظ | نظرات()

 

باز شب قاسم و باز شمیم حسن

صاحب این سفره است دست کریم حسن

*آقا دلم مدینه میخواد ... خدایا به اون نالۀ مظلومیت زهرای اطهر بین در و دیوار الساعه خبر نابودی آل سعود رو برسون ...*

باز شب قاسم و باز شمیم حسن

صاحب این سفره است دست کریم حسن

سبط نخست نبی، نور دل فاطمه

مشرق و مغرب همه، غرق نعیم حسن

*حسن جان ...*

از صف صفین بپرس، وز جمل و نهروان

تا نگری دشمنان، کشته ز بیم حسن

همدم او بی وفا

*جگرش میسوخت...جناده میگه وقتی رفتم خدمت آقا دیدم تشت مقابلشِ ... لخته های خون از گوشه هایِ لبش داخل تشت میریزه ...*

همدم او بی وفا،هجمه و تیر جفا

نیست یکی و دو تا، هتک حریم حسن

*حسن جان ...*

حرمت او را شکست، راه به تابوت بست

*جنازه مطهرش رو بلند کردند؛حسین فاطمه هم پشت سر جنازه ی برادر؛ببرند حجره ی پیغمبر...یه عده نگذاشتند...چی کار کردند؟*

تیر به تابوت زد، خصم لئیم حسن

*زیارت جامعه ائمه المومنین یه جمله داره ... و شهیدِِ فوقَ الجِنازَه قَد شُکَّت بِالسهام اَکفانُه ... اینقدر کفنش رو تیربارون کردند بدن نازنینش سوراخ سوراخ شد ...

حسن جان ...

شاید مادرش دم در ایستاده باشه ... شاید امشب مادرش داره نگات میکنه ... بگو:یازهرا حسنت رو دوست دارم...*

حرمت او را شکست، راه به تابوت بست

تیر به تابوت زد، خصم لئیم حسن

*حسن جان...حسن جان...*

ما که تباهیم و بس، نامه سیاهیم و بس

کاش شفاعت کند لطف قدیم حسن

 *ای کریم اهلبیت ازت اجازه میخوام...شما باید اذن بدی...*

آه از آن ساعتی، که آمد و از حسین

بی زره اذن قتال، خواست یتیم حسن

زینب اگر دیده ای، تو جگرش را به تشت

*زینبم تو دیدی جلوی برادرت تشت گذاشتن؛لخته های خون بالا بیاره ...*

در نگر اینک به دشت، فرق دو نیم حسن

*ببین با قاسمش چه کردند ... میخوام روضه قاسم بخونم ... شب ششم همیشه یه معنایی داره ... یه خبراییِ ... چندبار اسم نازنین بابای این بچه رو بگو ...

حسن جان ...*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 03:51 ب.ظ | نظرات()

 

آه،گفتی می خوای فدایِ من شی

خواستم نری اما نذاشتی

عزیز مجتبا ، بمیرم

زره به قامتت نداشتی

این کیست که به جای زره با کفن آمد

انگار به یاری حسینش،حسن آمد ...

*طبری نوشته : حُمَیدبن مسلم راوی صحنه کربلاست؛ میگه : خودم دیدم"خَرَجَ إلَینا غُلامٌ..." دیدم یه نوجوانی آمد میدان "كَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ" صورتش مثل ماهپاره بود ..." فی یَدِهِ السَّیفُ" در دستش شمشیرِ ... (اما...) "عَلَیهِ قَمیصٌ وإزارٌ ونَعلانِ" به جای زره تنش پیراهن عربیه ... (برای غربتت بمیرم حسین ...) حتی راوی میگه یادم نمیره ، بند یکی از نعلیناشم پاره شده بود ... "ما أنسى أنَّهَا الیُسرى" میگه : یادم نمیره،بند پای چپش بود ...*

آه،گفتی می خوای فدای من شی

خواستم نری اما نذاشتی

عزیز مجتبا،بمیرم

زره به قامتت نداشتی

اذن شهادت، از من گرفتی

جون عمو رو موقع رفتن گرفتی

راضی شدم برو به خدا میسپارمت

دور از بلا شود سفرت ای عزیز من

میدونی چرا میگه جون عمو رو موقع رفتن گرفتی؟ابوالفرج اصفهانی تو مَقاتِلُ الطّالِبیّین نوشته:

"ثمَ خَرجَ قاسم بن الحسن وَ هُوَ غُلام صَغیر لم یَبلغُ الحلم"قاسم هنوز به بلوغ نرسیده بود،اومد آماده ی میدان شد، لباس جنگی که نداره،شمشیرش رو برداشت" فَلما نَظرَ الحُسین إلیه قد بَرز "وقتی آقا به این برادرزادش نگاه کرد که مثل بچه خودش میمونه "اعتنقه"قاسم رو در آغوش گرفت؛" وَ جَعلا یَبكیان حَتى غشی عَلیهِما"این عمو و برادرزاده اینقدر گریه کردند هر دو بی حال شدند..." ثَم استأذن الحُسین فی المُبارزة"بعدش به عمو گفت میذاری برم میدون یا نه؟!

"فأبى الحسین" اجازه نداد ... تو امانت برادرمی...

(من میگم امام حسین به بچه های برادرش خیلی حساس بود؛عبدالله وقتی می اومد امام حسین در گودی قتلگاه بود،در شرف شهادت بود،هی نگاه میکرد میگفت:زینب! این بچه رو بگیر!

آقا بهش اجازه نداد؛میدونی قاسم چه کار کرد؟!)

" فلم یزل الغلام یُقَبَّلُ یدیه و رِجلَیه"اونقدر دستای عمو رو بوسه زد؛اونقدر پاهای امام حسین رو بوسه زد ...

(عمو جا میمونم؛ علی اکبر رفت...عمو بذار برم خودمو نشون میدم...بالاخره راضی شد...این جمله رو ببین!) راوی میگه:

 "فخرج و دُموعُه تَسیلُ على خَدّیه ...

 وقتی آمد میدون لشگر دشمن دید این بچه داره گریه میکنه...

چرا ...؟! هنوز اشکش روان بود...*

افتادی از اسب،با گونه بر خاک

با خون پاکت عاقبت جوشن گرفتی

*راوی میگه:" فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ فصاحَ یا عماه"

با صورت به روی زمین افتاد ... صدا زد: عمو ...

آی مردم من چند نفر دیگه رو هم میشناسم با صورت به زمین افتادند...اولیشون مادرسادات بود...وقتی بین در و دیوار اون جسارت بهشون شد...خودش فرمود"فَسَقَطتُ لِوَجهی"من با صورت به زمین افتادم...والنّارُ تَصعُر" آتش زبانه میکشید "و تسفَعُ وجهی "صورتم میسوخت...

آی مردم! یه نفر دیگرم میشناسم...وقتی امام حسن و امام حسین اومدن کنار مسجد به علی خبر بدن بابا بیا مادر از دنیا رفت...بابا بیا بی کس و کار شدیم..."و رفعا اصواتَهُما بالبکاء"شروع کردند گریه کردن...اصحاب آمدند چی شده آقازاده ها؟!

"یَابنَی رسول الله..."بلند صدا زدند"ماتَت امُّنا فاطمَه" مادر از دنیا رفت،راوی میگه:علی شنید "فَوَقَعَ عَلیُّ،علی وجهِه"علی با صورت به زمین خورد ...

یکی دیگرم میشناسم،از بالای اسب،بی دست،تیر در چشم ... به روی زمین افتاد ...

یه نفر دیگه رم میشناسم ... عزیز فاطمه،پسر فاطمه از اسب سرنگون میگشت،حسین افتاد ... یکی دیگه رم میشناسم ... زینب اومد ... هی افتاد ... هی بلند شد...*

آه فدای غیرت تو قاسم ..

*قاسم با صورت به زمین افتاد... وسط معرکه تا خاک به پا شد گفتم این که افتاد زمین،قاسم من بود؟نبود ... نبود

ادامۀ مطلب در پستِ بعد .....

آه،غبار میدون که بشینه

از دیدن تو میشه غوغا

پاهاتو رو زمین نکش تا

نجوشه خون از دل صحرا

*آقا رسید کنار قاسم...راوی میگه گرد و غبار به پا شده بود..." وَانجَلَتِ الغَبرَةُ؛ فَإِذا أنَا بِالحُسَینِ علیه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ"یه وقت دیدند وقتی گرد وغبار فرو نشست،آقای غریب کربلا بالای سر جوون ایستاده... "وَالغُلامُ یَفحَصُ بِرِجلَیهِ"این بچه داره پا به زمین میکشه...

پا نکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من

میزنی پر پر خجالت میکشم از روی تو..."

آقا اومد بالای سرش...ازمون  قبول کن...ما رو به خاطر کم کاریامون ببخش...اگه وضعمون خوبه پس چرا وضع جامعمون اینه؟

اگه ما خوبیم چرا امام زمانمون نمیاد؟

ما از همه بدتریم...بیچاره تریم...

راوی میگه امام حسین آمد بالای سرش صدا زد:

" بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ"قاسم! از رحمت خدا دور باشه اونایی که تو رو کشتن... "ومَن خَصمُهُم یَومَ القِیامَةِ فیكَ جَدُّكَ "

*اونایی که روز قیامت دشمن اونا پیغمبر خدا میشه،بعد یه چیزی گفت:از اون جگر سوختش ...

"عَزَّ وَاللّه ِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا یُجیبَكَ "خیلی برا عموت سخته عموتو صدا بزنی،عمو جواب نده...یا جواب بده، "لا یَنفَعَكَ" فایده نداشته باشه ... عزیز دلم! قاسمم! " هذا یوم كَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ" ببین امروز عموت چقدر دشمن زیاد داره،یاور نداره...*

آه،غبار میدون که بشینه

از دیدن تو میشه غوغا

پاهاتو رو زمین نکش تا

نجوشه خون از دل صحرا

نذار ببینم، جون دادنت رو

نذار ببینم توی خون می زنی پرپر

یه بارِ دیگه، بگو عموجان

می خوام صداتو بشنوم گل برادر ۲

آه فدای غیرت تو قاسم...

آه حسن حسن عزیز زهرا...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 03:49 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم