امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



زنجیرۀ هفت آسمان در بندِ زنجیر است

تنهاترین شب زنده دار ، از زندگی سیر است

 

ایمان مطلق با سلاحِ سجده میجنگد

هر ربنایش بر هجومِ کفر شمشیر است

 

سجاده اش بدکاره را هم آسمانی کرد

موسی آلِ فاطمه دنیایِ تاثیر است

 

*زنِ بدکاره اومد تو زندان دید یه وجوده نازنینی سر به سجده گذاشته ... مگه میشه رو ما تاثیری نزاره .. مگه میشه یه نگاه به ما نیندازه .. امشب برا این آقا بلند بلند گریه کنیم ...*

 

تنها اگر جسمِ نحیفی بر عبا مانده

شیرِ درونِ بند آری باز هم شیر است

 

*بزا همینجا یه گریز بزنم برگردم .. دستایِ باباش علی رو هم بستن .. اسدالله الغالبِ .. دیدبان قلعۀ خیبر دید دستایِ علی رو بستن تو تاریخ هست ، نوشت تا دید دستایِ علی رو بستن تو کوچه دارن میکشونن دیدن بلند بلند هی میگه : اشهد ان لااله الله ... (تو پیغمبر رو دیدی مسلمان نشدی ، چی دیدی ؟) گفت اخه شما ندیدید ، من دیدبان خیبرم .. دیدم همین دستایی که بستن تو خیبر چه کرد .. کی جرات کرده دستاشو ببنده .. علی علی .. ماهِ رجب داره تموم میشه آقاجان .. تو رو به جانِ فاطمه ات ... چشم به هم بزاری ماهِ شعبان میاد ، ماه رمضان میاد آقاجان ...

 

طوری به دورِ گردنش زنجیر پیچیده

که مرغ زخمیِ نفس در سینه درگیر است

 

از گریه هایِ مادریش میشود فهمید

خیلی زدست ناسزایِ خصم دل گیر است

 

*بزارید روضه مو اینجور بگم ، شیخ جعفر شوشتری میفرمایید سیدالشهدا با هر شهیدی تو کربلا یه بار شهید شد .. کنارِ قاسم یه بار شهید شد ... کنارِ علی اکبر یه بار شهید شد .. کنارِ علقمه یه بار شهید شد .. اون وقتی که قنداقه رو ، رو دستش زدن یه بار شهید شد ... آقاجان یا باب الحوائج .. *

 

زخمت تداعی می کند ویرانه را هر دم

حالِ پریشانت شبیه دختری پیر است

 

با دستِ بسته یادِ آن طفلی و میبینی

دنبالِ سرها از سر ناقه سرازیراست

 

مثل سه ساله با غل و زنجیر خواهد رفت

پرواز مظلومانه اش بر بال تقدیراست

 

شاعر : علی شکاری

 

 : آقاجان وقتی میخوایم سلام بدیم اینجور میگیم:

السلام علی الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُودِ ... اما میخوام بگم آقاجان شما مرد بودید دست و پاتُ بستن ... اما یه دخترِ سه ساله که اینقدر دست و پاش ظریفِ .. آقاجان  اگه دستاتو بستن دیگه سرِ بریدۀ باباتُ جلوت نیاوردن ... قربون اون دخترکی برم گفت عمه دارن با چوب میزنن ...

ای حسین .....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:48 ب.ظ | نظرات()


کُنج سیاه چال غریبی عزیز داشت

پیری شکسته که جگری ریز ریز داشت



دلتنگی‌اش برایِ رضا سینه سوز بود

قلبی برای دخترکَش ناله خیز داشت



با دستهای بسته  فقط ناسزا شنید

زخمِ زبانِ قاتلِ او نیشِ تیز داشت



دیشب صدای سرفه‌ی او تا سحر كشید

زنجیر بِینِ حلقه‌ی خود یک مریض داشت



زنجیر را کشید کمی قد کشیده شد

این استخوانِ پا چِقَدر خُرده ریز داشت



او روی در شکسته و  مادر به پشتِ در

تشییع او به روضه‌ی زهرا گریز داشت



بر روی تخته پاره تنش گیر کرده بود

انگار لنگه در دو سه تا میخِ تیز داشت



اول مدینه بعد دلم کاخِ شام رفت

زندان هرآنچه داشت  ویرانه نیز داشت




با گریه گفت عمه مرا میدهد نشان

نامحرمی که تکه کلامِ کنیز داشت...

 

سر بین طشت بود و حرامی کنارِ طشت

نامرد بِینِ دست شرابی غلیظ داشت

 

شاعر:حسن لطفی

 

*دیدن دَرِ زندان باز شد ، چهار حَمّال روی یك تخته ی در،امام ما رو می آوردند، با خودشون می گفتند:چقدر این بدن سنگینِ،این همه سال تو زندان بوده،چقدر سنگین؟ روپوش رو كنار زدن دیدن غل و زنجیر هنوز به دست و پاشه...جانِ عالم فداش...

جارچی كنارشون جار میزد: رافضی ها! بیایید بدن امام خودتون رو ببرید،هی صدا می زد: "هذا امام الرافضه" این امام از دین خارج شده هاست...بدن رو روی پل گذاشتن،چند روز نگذاشتن دست بزنن...اما موقع كفن و دفن كردن، كفن های نفیس آوردن...ای بی كفن حسین....

 

 

کیست این کشته که جان همه قربان تنش!

خاک صحرا کفن و خونِ گلو پیرهنش

 

نیزه را سرور من بسترِ راهت كردی

شام را غلغه ی صبحِ قیامت كردی

 

بر لب تشنه ات آن روز حکایت می کرد

خاتمی را که در انگشت شهادت کردی

 

اکبر و قاسم و عباس کجایند ، کجا

عشق چون این همه را بردی و غارت کردی؟

 

*اما موسی بن جعفر،هلاكِ عمو جانش اباالفضلِ...*

 

بر لب آبم و از داغ لبت می میرم

هر دم از غصه ی جانسوز تو آتش گیرم

 

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد

چشم من داد از آن آب روان تصویرم





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:36 ق.ظ | نظرات()


سلام امامان، سلام پیمبر

 

به هفتم امام و نهم نور سرمد

 

به باب الحوائج به موسی ابن جعفر

 

دُرِ شش صدف گوهر هشت دریا

 

سپهر فروزنده ی پنج اختر

 

چراغِ دل و چشم آزاد مردان

 

امام امامانِ عالم سراسر

 

در آیینه ی طلعت اوست پیدا

 

جلال و جمالِ خداوند اکبر

 

دعائی به کویش به یک ختم قرآن

 

سلامی به قبرش به صد حجّ برابر

 

درود خداوند بر جسم و جانش

 

زِ آغاز خلقت الی صبحِ محشر

 

جلالِ خدا در وجودش مجسّم

 

جمال نَبی در جمالش مُصوّر

 

نسیمی که بر خیزد از کاظمینش

 

زِ مُشک است بهتر زِعطر است خوشتر

 

دل از مِهر آن جانِ عالم نگیرم

 

بگیرند صد بار اگر از تنم سَر

 

به هر سو کنم رو به هر جا نَهم پا

 

دلم دور گلدسته هایش زَند پَر

 

به موسی بن جعفر بِبَر عرض حاجت

 

که موسی بن عمران به کویش زَند در

 

کلامش به گفتار، گفتارِ قرآن

 

عروجش به زندان، عروج پیمبر

 

زمین و زمان از جمالش مزیّن

 

جهان و جنان را دَمش روح پرور

 

به باب الولایش مَلک را توسّل

 

به حبل المتینش دو گیتی مُسخّر

 

چنان گشته با دوست گرمِ مناجات

 

که محو دعایش شده خَصم کافر

 

دریغا چه بگذشت زیرِ شکنجه

 

بر آن نجل زهرا زِ خصم ستمگر

 

*آه امام ما را زدن*

 

جراحات زنجیر و دلبند زهرا

 

سیه چال زندان و فرزند حیدر

 

چنان زیر زنجیر محو خدا بود

 

که زنجیر می گفت الله اکبر

 

دریغا که بر هیجده دختر او

 

ملاقات یک تن نیامد میسّر

 

بنالید ای دوستان بر غریبی

 

که تابوت او بود از تخته ی دَر

 

الا فاطمه گریه کن بهر بابا

 

که روحش غریبانه زد از بدن پَر

 

نه مونس نه همدل نه همره نه همدم

 

نه یاور نه همسر نه دختر نه خواهر

 

زبانش به ذکر خدا بود مشغول

 

روانش به زهر جفا سوخت یکسر

 

غریبی و هجران و حبس و شکنجه

 

نبود این همه ظلم و بیداد باور

 

بسوز ای دل آن گونه در ماتم او

 

که از نخل «میثم» زند شعله ات سر

 

*امامِ...معصومِ...چهارده سال از این زندان به اون زندان ..این زندان  آخری زندانبانش یه یهودی بود ..چه کرد ...!!چه کرد ...!!یه روز یه رقاصه ای  را آورد، یه رقاصه ی یهودی را آورد ..واردِ زندانِ موسی اِبن جعفر کرد..(با علمِ به اینکه امامِ معصومِ اینکار رو کرد ..)چون میدونست امام رو آزار میده ..بهش گفت پاداش خوبی میگیری ..تا میتونی شادی کن ،بزن و برقص ..رهاش کرد و از زندان بیرون رفت ..ساعتی بعد دید صدای ناله می آد…رفت ازلایِ روزنه های زندان نگاه کرد،دید این زن  عبای موسی بن جعفر رو سرش هست سجده رفته "اَشهَد اَنَّ لا اِلهَ اِلّا الله "گریه میکنه میگه منو ببخش..

"آقاجان اون عبا رو روی سر منه،گنه کار هم بکش ......یا موسی ابن جعفر... ... یا باب  الحوائج ..."





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:52 ق.ظ | نظرات()


 اَلسَّلامُ عَلَی الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیر، سلام بر اون آقایی که جاش تاریکیِ زیر زمین ها بود ...

 

 ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُود .. ساقِ پاهایِ مبارکش به خاطر حلقه هایِ زنجیر له شده بود ، کوبیده شده بود .. آقا جونم برات بمیرم یه روزی جدّت زینُ العابدین رو وارد شام کردن ، به دست و پاش غل و زنجیر جامعه زده بودن .. پشت سرِ زینُ العابدین ردِ خون روی زمین دیده می شد ، از کنارِ غل و زنجیر خون روی زمین می چکید .. اما آقا وقتی به دست و پای شما غل و زنجیر زدن ، زن و بچه تو جلو چشمت نمی زدن .. کربلا میخوام ، از الان نگران اربعینم یه سفارش به جدّ غریبت بکن ، حسین .. اربعین منو کربلا ببر ...

 

کنارِ قدم های جابر سوی نینوا رهسپاریم

ستون های این جاده را ما به شوق حرم می شماریم

 

آقا، مولا، یا باب الحوائج کربلای مارو بده

 

الْجَنَازَةِ الْمُنَادَى عَلَیْهَا بِذُلِّ الاسْتِخْفَاف .. سلام بر اون جنازه ای که با خفّت و خاری بالای سرش جار کشیدن ، گفتن بیاید امام رو ببینید .. بگم یا نه؟! نه نمیگم دلش رو ندارم بگم چی گفتن .. اما به جنازه مطهرش جسارت کردن .. آقا جونم این که چیز جدیدی نیست کربلا زینب کنارِ جدّ غریبت نشسته بود ، بعضیا نیزه می زدن .. بعضیا شمشیر شکسته میزدن .. اما بمیرم جلو چشم زهرا بعضیا با چکمه ها لگد میزدن ..  منو ببر کربلا

 

و الْوَارِدِ عَلَى جَدِّهِ الْمُصْطَفَى وَ أَبِیهِ الْمُرْتَضَى وَ أُمِّهِ سَیِّدَةِ النِّسَاء .. آقا جونم زخم های پهلو رو به مادرت نشون بده

 

بِإِرْثٍ مَغْصُوبٍ وَ وِلاءٍ مَسْلُوبٍ وَ دَمٍ مَطْلُوبٍ وَ سَمٍّ مَشْرُوب ، دیگه روضه نمیخونم حرفایی که باید میزدمو زدم .. میخواستم تازه شعر بخونم این مثلاً مقدمه بود ، اما مارو ببر کربلا

 

بیا نگار آشنا ، شبِ غمم سحر نما

مرا به نوکریِ خود ، شَها تو مُفتخر نما

 

ای گل وفا حسین ، معدن سخا حسین

می کشی مرا حسین ، می کشی مرا حسین

 

*بیتِ آخر روضه من ، یا موسیَ بْنِ جعفر*

 

یک گوشه دختر و پسرت را صدا زدی

با دست و پایِ بسته شده دست و پا زدی

 

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین

او صدا میزد حسین ، دست و پا میزد حسین





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:18 ق.ظ | نظرات()


 اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ

 

دل سلامت مى كند اما جوابش مى كنى

اصلاً این دیوانه را آدم حسابش مى كنى؟

 

گاه مى خوانى ز خویش و گاه میرانى ز خود

هم عطایش مى كنى و هم عذابش مى كنى

 

دانه هاىِ بغض در چشمم شده انگورِ اشک

خوشۀ انگور آوردم شرابش مى كنى؟

 

مستیم را كه خودت جرعه به جرعه داده اى

پس چرا با دست هاىِ خود خرابش مى كنى؟

 

من كه چندین سال بى خورشید تو جان كنده ام

یخ زده در چشم هایم اشك، آبش مى كنى؟

 

از میان این همه آهو كه سویت مى دوند

یک نفر مانده است آیا انتخابش مى كنى؟

 

نقش بازى مى كند شیطان زمین گیرم كند

نقشه هاى شوم را نقشِ بر آبش مى كنى؟

 

رسم دارم دستِ خالى زائرت باشم فقط

در حرم اصلاً گدایى را تو بابش مى كنى؟

 

صورتم را فاطمه وقتى بگرداند ز من

میشوى خود واسطه فوراً مجابش مى كنى

 

دور سقا خانه ات وقتى كه مى آید كسى

میهمانِ سفرۀ بى بى ربابش مى كنى ...

 

________

السلام على المعذب فی قعر السجون وظلم المطامیر

 

سیاه چالِ بلا سایه بر پرم انداخت

چه شعله ها به دلم دوری از حرم انداخت

 

برای خندۀ معصومه ام دلم تنگ است

غمی به سینۀ من هجرِ دخترم انداخت

 

اگر چه واسطۀ رزقِ عالمین منم

یهودی آمد و نان در برابرم انداخت ...

 

* الله اکبر .. اگر به من بگی میگم بدتر از خرما انداختن و صدقه دادن تو کوفه نبود آقا ... یه موقع اُم کلثوم سلام الله علیها متوجه شد یکی از بچه ها یه خرما رو داره میزاره دهانش ، دست انداخت بیرون آورد ، زنِ گفت چرا نمیزاری بچۀ گرسنه غذا بخوره ؟ .. فرمود به خدا صدقه بر ما حرامه ...*

 

گوشۀ زندان غم ، ناله رها می کنم

جان به لبم آمده ، یادِ رضا می کنم ...

 

واویلا .. واویلا ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:09 ق.ظ | نظرات()


تا تو بی پرده شدی لاله رخان خوار شدند

همه گل هایِ چمن در پسِ دیوار شدن

 

پرده بردار که از شوقِ تماشایِ رُخت

در دیوارِ جهان ، آیینه رخسار شدن

 

شاعر:صائب تبریزی

 

*میبینم این جوونا تو همین اول جلسه بلند گریه می کنن .. یاصاحب الزمان .. ماهِ رجبِ  آقا کِی میای .. کِی منه آلوده سیمایِ تو رو میبینم آقا ؟ همۀ درد ما اینه ما آقامون نیستش .. والا کی جرات میکنه با شیعه اینجور برخورد کنه ؟.. بگو آقا من همه آرزوم اینه باشم اون روزُ ببینم که میگی «أَلا یَا أَهلَ الْعالَم انا بقیه الله .. أنا ابن فاطمة الزهراء..» من پسرِ اون مادری ام که تو کوچه زمین خورد .. (نکنه اسمِ بی بی بیاد تو نگاه کنی ...) آی بی بی جان .. اینا حرفایِ ذوقی که میگم ، من عموم امام حسنِ .. همون آقایی که دید تو کوچه مادرش سیلی خورد .. رفقا اگه باشیم ، میبینیم چه جور انتقام میگیره ..یا مُنتَقِم اِنتَقِم ...*

 

هیچ کس نیست که داند به چه کار آمده است

بس که مردم ز تماشایِ تو از کار شدند

 

یابن الحسن ..

 

*ایام ، ایامِ شهادتِ موسی ابن جعفرِ (ع) .. یا باب الحوائج .. میخوای آقامون بیاد تو جلسه ؟ آخه انقده رو باباش حساسه .. (چرا؟) اخه باباشُ هی از این زندان به اون زندان میبردن .. چهارده سال زندان بود .. هی زیرِ لب میگفت رضا جان دلم برات تنگ شده .. یه وقتایی هم دخترش معصومه خانومُ صدا میزد .. یه روضۀ عاطفی بخونم آتیشت بزنم ؟

 

زندان ها با هم فرق میکرده ،یکی ازین زندان ها خانه ای بوده . مرد زندانبان از از خانه بیرون رفته ، شب شد وارد خانه شد ،دید زنش زانوهاشُ بغل کرده داره بلند بلند گریه میکنه ، گفت چته ؟ گفت دیگه خسته شدم ازین زندانی ،آزادش کن بره .. گفت این که مظلومه به ما کاری نداره ، شب و روز داره عبادت میکنه .

گفت نه ؛ تو ندیدی داره چی کار میکنه . گفت امروز از تو خونه بیرون آمد ، تو ایوان نشست ، دید بچه ها دارن بازی میکنن .. دیدم شروع کرد بلند بلند گریه کردن .. هی میگه معصومه جان کجایی ؟.. سالهاست صورتتُ ندیدم .. یه وقتایی هم میگه رضا جانم بیا بابا ...*

 

اثری نیست به جا از من و خاکسترِ من

ای خدا شکر که دور است زِمن دخترِ من

 

ای رضا کاش که می آمدی و میدیدی

چه تراشیده و کاهیده شده پیکر من

 

اثر سلسله بر گردنِ من جا انداخت

ولی از کینه کسی قطع نکرده سر من

 

 شاعرحاج سعید خرازی

 

*مجبورم میکنی بگیم ، تو یه سیاه چالی بود شب و روز فرقی نداشت با هم حضرت به علمِ امامت شبُ روزُ تشخیص میداد .. دیگه این ساقِ پاها خرد شده بود .. (من دیگه روضه نگم ..) با این که عیال وارِ اما ملاقاتی نداره ..

اما این آخریا یه یهودی هر روز میومد دیدنش(حیا میکنم بگما) با تازیانه میومد ،نمیگم با آقا چیکار میکرد اما بر که می گشت تازیانه خون آلود بود .. اما حرفم اینه ، حضرت از زدن هراسی نداشت . اما یه چیزی میشد بدنش میلرزید( منتظر نباش روضه بگم) میگفت منو میزنی بزن . سیلی میزنی بزن . لگد میزنی بزن . به خودم ناسزا میگی بگو . اما به مادرم ..

 

یه عده از شیعیان پشتِ زندان جمع شدن ،آخه شایعه شد هارونِ ملعون گفته آزادش میکنم ، گفتن الان درِ زندانِ بغداد باز میشه آقامون میاد .. یکی گفت رو پاش میوفتم ،یکی گفت دستاشو میبوسم .. یه سری گفتن رو بدنش گل میریزیم .. میگیم خلاصه آقامون آزاد شد ،اما یه وقت دیدن درِ زندان باز شد یه بدنِ نحیف ، رو تختِ پاره .. چهارتا حمال یه بدنُ رو دوش گرفتن هی میگن «هذا اِمامُ الرَّفَضَة فَاعرِفُوهُ» .. ( بگم داد بزنی ؟..) با این که بدن نحیفِ اما بدن هنوز سنگینِ ،عبا رو کنار زدن دیدن بدن هنوز تو غل و زنجیره ... آی امام رضا .. همه قدیمیا فیض ببرن پدر مادرا فیض ببرن ..

 

آوردن رو جسر بغداد بدنُ انداختن و رفتن .. سلیمان میگه تو قصرم بودم یه وقت دیدم یه بدنی رو آوردن انداختن و رفتن .. میگه هی سلیمان نگاه کرد گفت این بدنِ کیه ؟ کس و کار نداره این بدن ؟ گفتن سلیمان این بدنِ موسی ابن جعفرِ ،دیدن پا برهنه از قصر بیرون دوید .. اومد کنارِ این بدن گفت همه بیاید زیرِ بدنشُ بگیرید شهادت بدید این بدنِ پاک پسرِ پاکِ .. طیب ابن طیب .. یا اباعبدالله .. خلاصه یکی دلش سوخت .. یا موسی ابن جعفر یه عده رو جمع کرد بدنتُ بلند کردن .. عصر عاشورا غبار بلند شد .. زینب گفت نکنه میخوان داداشمُ تشییع کنند .. دیدن نه ؛ اسب هاشونو آوردن .. حسین ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:44 ق.ظ | نظرات()

اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ ،
 وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ ، وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ

اصلاً نیاز نیست بگویم دعام کن
هر شب دعام میکنی آقا نگام کن

* امروز هر کی برا جدت یه قدم برداشته ، تو دعاش کردی ..
 چون  اینا اومدن ملاقات کنن زندانی غریبِ بغداد رو ..
 میدونی تو این چندیدن سالِ زندان یه نفر نیومد ملاقات آقا ...*

اصلاً نیاز نیست بگویم دعام کن
هر شب دعام میکنی آقا نگام کن

یک لحظه ام مرا زِ نگاهت حدا نکن
کارِ مرا خودت به سلامت تمام کن

تا پیشِ مادرت نرود آبرویِ من
یک بار هم شده به غلامی صدام کن

وقتی غروب ، وقت سحر ، وقتِ ظهر و عصر
یادم تو داده ای که بگویم گدام کن

حالا که غیرِ حجر تو دیگر ملال نیست
گاهی به وصل دردِ مرا التیام کن

چون جدِ خود تو پیش سلامی به نوکرت
یک بار هم بگو تو به آقا سلام کن

در خدمتیم و حیف که آن را دوا نیست
ما را عزیزِ فاطمه لطف مدام کن

بارانِ رحمت است توسل به جد تو
یک روضه مهمانِ خودت این غلام کن

«والشمر الجالسٌ» همین یک اشاره بس
یارب بیا و رحم به اهلِ خیام کن





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:37 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم