تبلیغات
بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های امام موسی كاظم علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.







http://s9.picofile.com/file/8292666476/Mirdamad.jpg

بر روی دریا تخته پاره هست اما

بر روی تخته پاره کس دریا ندیده

 

*امشب می خوام بگم یا موسی بن جعفر! ما کم برا بچه های شما نذاشتیم،ایرانِ ما پر از بچه های شماست،همه براشون سر و دست می شکنن،همشون حرم دارن،خادم دارن،زائر دارن،اجازه بدید من از این زاویه روضه رو ببرم کربلا....

 

یا باب الحوائج! خودت بغداد بودی،دخترت مدینه بود، میگن:چهارده سال حضرت معصومه  هی نگاه به در کرد، هی منتظر شد یه خبری از باباش برسه،تا اینکه دید امام رضا لباس عزا به تن کرده، دید برادر سر و روش آشفته است،یه سئوال کرد:برادرم چیزی شده؟ امام رضا فرمود: خواهر! برو لباس عزا به تنت کن،بی بابا شدیم...یه خبر داد،نوشتن چند رو این خانوم تو تب سوخت،گریه کرد تو فراق باباش...

 

بگم: بی بی جان! یه خبر شمارو مریض کرد،کاشکی کربلام یکی فقط خبر میداد،نه اینکه دختر بیاد تو گودال قتلگاه....دید عمه اش نیزه هارو کنار زده،یه بدن قطعه قطعه رو بغل کرده،نمیدونم این چه سئوال بود؟هنوز این جواب برام حل نشده،چه سئوالی کرد سکینه؟ چه جوابی داد عمه جان...تا پرسید: عمه! "هذا نَعشُ مَن..؟" تا گفت:این بدنِ کیه؟ عمه صدا زد:: "هذا جَسَدُ اَبِیکَ العَطشان"... حسین....

 

دختر خبر شنید از باباش،از حال رفت، اینجا سکینه یه سئوال کرد،"هذا نَعشُ مَن..؟" عین این سئوال  رو یه دختر دیگه هم کرد، اینجا دختر پرسید این بدنِ کیه؟ یه دختر دیگه هم گفت: "هذا رأسُ مَن..؟" این سرِ کیه عمه؟...

 

یکی تو گودال گفت:این بدنِ کیه؟ یکی تو خرابه گفت:این سرِ کیه؟ آخ بمیرم،هر دو یه وجهه مشترک داشتن، خرابه و گودال...هر دو وقتی به بدن و سر رسیدن،بین گودال و خرابه، وجهه مشترک اینه: هم سر، هم بدن، یه جای سالم نداشتن،بدن پر از تیر و نیزه و شمشیر،سر بریده اینقدر از بالای نیزه افتاده...یه وجه مشترک دیگه هم بود، هر دو رگ های نامرتب داشتن...

یه تفاوت، تو خرابه عمه دوید رقیه رو بغل کرد، اما تو گودال یه عده نا محرم ریختن تو گودال..." فَجَرّوها عَن جَسَدِ اَبِیها ..." به خدا نمی شه بعضی عبارات رو ترجمه کرد،اما خیلی ساده بگم،یعنی این نازدانه رو کشون کشون از کنار گودال بردن ....حسین....

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:14 ق.ظ | نظرات()


http://s9.picofile.com/file/8319666900/90435ac04.jpg

مردی که نام دیگر او "آفتاب" است

بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

 

* بریم کاظمین....*

_________________

تو كاظمین آقا، حاجتمو داده

انگار دلم امشب، پنجره فولاده

 

چه حرمی ،چه گنبدی

حس می كنی، تو مشهدی

 

زهرا می گه ،خوش اومدی

كرمش، كرم امام رضاست

 

حرمش ،حرم امام رضاست

آقامون پدرِ امام رضاست

_________________

 

مردی که نام دیگر او "آفتاب" است

بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

 

حبل المتین ماست یک تار عبایش

این مرد از نسل شریف بوتراب است

 

پیداست از باب الحوائج بودن او

هر کس از او چیزی بخواهد مستجاب است

 

با یک سؤالش بشر حافی زیر و رو شد

هر کس به پای او بیفتد کامیاب است

 

*چقدر آدم ها رو عوض کرد، اومد دید داره از خونه صدای لهو و لعب میآد،صدا زد: دید کنیزی اومد دم در،صدا زد: کنیز! ببینم صاحب این خونه آزاده یا بنده است؟ گفت: نه آقا آزاده..این خونه و زندگی هم مال اونه،منم کنیزشم...گفت: معلومِ که آزاده،بنده بود که این جوری نمی شد...

کنیز برگشت،بُشر یه نگاهی بهش کرد، چرا معطل کردی؟کجا بودی؟ گفت: ارباب این جوری شد،یه آقایی بیرون ازم سئوال کرد، صاحب این خونه آزاده یا بنده است؟.... تو چی گفتی؟ گفتم: آزاده....اون چی گفت؟... گفت: معلومِ که آزاده،بنده بود که این جوری نمی شد...تا اینو گفت،یهو بُشر بلند شد،میگن:پابرهنه اومد تو کوچه،پشت سر آقا دوید، انتهای کوچه رسید به موسی بن جعفر،خودش رو انداخت رو قدمهاش،گفت: موسی بن جعفر! اومدم بهت بگم،نه بنده ام....آقا منم بنده ی خدا کن آقا.....*

 

چیز کمی که نیست ... آقا چارده سال

زیر شکنجه ، کنج زندان در عذاب است

 

نامرد ، زندان بان ، یهودی زاده ی شُوم

دست و سر و پاهای آقا را چرا بست ؟!

 

*یه مجلسی گذاشت هارون ، گفت: لباس تازه به موسی بن جعفر بپوشونید،آوردن آقارو تو مجلس،میوه و غذا جلوی آقا گذاشتن، همه اش نقشه بود، یه عده رو هم از بزرگان جمع کردن،خواست بهشون بگه:موسی بن جعفر احترام داره کی میگه زندان افتاده؟

همه جمع شدن،نگاه می کردن، موسی بن جعفر هم نشسته،یهو آقا شروع کرد حرف زدن،گفت: همه دروغِ...زد بهم نقشه ی اون نانجیب رو

برگردوند آقا رو زندان،این سندیِ ملعون،این زندان بان یهودی،دَرِ زندون رو بست،شلاق و تازیانه را برداشت،گفت:چرا این کارو کردی؟ شروع کرد،اینقدر با این تازیانه به سر و صورت موسی بن جعفر زد.... "اَلسَّلامُ عَلَى الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ"*

 

زخمی که در زیر گلوی او شکفته

یادآور زخم و غم طفل رباب است

 

با این غل و زنجیر و لب های تَرَک دار

تنها به یاد زینب و بزم شراب است

 

شاعر: علی اکبر لطیفیان

 

*آقامون رو شهید کردن،از زندان بیرون آوردن،چهارتا حمال،بعضی ها میگن:روی نردبانی،بعضی ها میگن:روی لنگه ی در این بدنِ مبارک رو آوردن، یه عده هم افتاده بودن داشتن استشهاد جمع می کردن،می گفتند: بیایید بنویسید آقاتون به مرگ طبیعی از دنیا رفته،داشتن استشهاد جمع می کردن.....

می دونی دلت رو میخوام کجا ببرم؟  میخوام بگم:بالای بدن دوتا آقا،دوتا امام، استشهاد جمع کردن،یکی موسی بن جعفرِ،اما یکی هم میدونید چه جوری بود؟ همه ریختن تو گودی ِ قتلگاه..دونه دونه دارن میگن چیکار کردیم، بنویس جایزه ی من اینجوریه....من نیزه زدم، من شمشیر زدم.....



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:44 ب.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8310672800/20597.jpg


ناگهان خلوت من با زدنی ریخت به هم

مجلس ذکرِ مرا بد دهنی ریخت به هم

 

رویِ این ساقِ ترک خورده بلندم کردند

استخوانم پسِ هر پا شدنی ریخت به هم

 

کار من از همه مجذوبِ خدا ساختن است

نظری کرده ام و قلب زنی ریخت به هم

 

*زن بدکاره رو فرستادن با اون وضع تویِ زندانِ آقا، دید آقا اصلاً سر بلند نمیکنه،فقط داره میگه: خدا!...

 

یهو زنِ افتاد رو زمین، با حالت سجده فقط می گفت:غلط کردم،این دیگه کیه؟ چرا با هر خدا خدایی که میگه من دلم میلرزه؟...

 

نمیدونم کربلا، اون بی حیا وقتی نشست روی سینه ی آقایِ من و تو.... مگه صدای مادرش رو نمی شنید؟ هی داره میگه: " بُنَیَّ.."

 

دید حساس شدم آمد و دشنامم داد

پسر فاطمه را با سخنی ریخت به هم

 

لعنتی بس که از این موی سرم می گیرد

زلف آشفته به هر آمدنی ریخت به هم

 

کار تشییع مرا لنگه دری عهده گرفت

از غم من دلِ هر سینه زنی ریخت به هم

 

*امام رضا نشسته بودن با حضرت معصومه سلام الله علیها،یه مرتبه این خواهر دید،امام رضا از نظرها غایب شد،بعد از ساعت هایی برگشت،یه نگایی به داداش کرد، دید داداش موهاش آشفته است، سر و روش خاکیِ،لباس ها خاکیِ، صورت برآشفته است، کجا بودی داداش؟ چرا سر و وضعت این طوریِ؟ صدا زد خواهرم! دیگه بی بابا شدیم،دیگه منتظر نمیخواد باشی،دیگه نمیخواد انتظار بابارو بکشی، میگن این خانوم اینقدر گریه کرد فقط یه خبر براش آوردن،دخترِ،دخترا بابایی اند....

 

 قربون اون دختری برم،کاش براش خبر می آوردن،یه مرتبه دیدن یه سر بریده رو آوردن...آی حسین

....



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:39 ب.ظ | نظرات()

http://s8.picofile.com/file/8310903742/2065.jpg

"یا اَبَاالحَسَنِ یا موُسَی بنَ جَعفَرٍ اَیُّهَا الکاظِمُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه"

 

صیاد را ببین که چه بیداد می کند

نی می کشد مرا و نه آزاد می کند

 

*بمیرم برات، قریب به چهارده سال،از این زندان به آن زندان...

 

"اَلسَّلامُ عَلَى الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ، بِحَلَقِ الْقُیُودِ وَ الْجَنَازَةِ الْمُنَادَى عَلَیْهَا بِذُلِّ الاِسْتِخْفَافِ‏ وَ الْوَارِدِ عَلَى جَدِّهِ الْمُصْطَفَى وَ عَلَى أَبِیهِ الْمُرْتَضَى وَ عَلَى جَدِّةِ فاطِمَةُ الزَّهراء"

 

یه وقت دیدن دَرِ زندان باز شد،نازنین بدنش روی تخت پاره ای بیرون اومد، سر از یه طرف آویزانه،پاها از یه طرف، یه نفر هم هی صدا میزنه: "هذا إمامُ الرَافَضَة"...

 

حسینی ها! کربلایی ها! انگار این رسم از کربلا و کوفه و شام باقی مانده بود،یه نفر سر بریده ی عزیز فاطمه رو بالای نیزه نشون مردم میداد، هی صدا می زد: "هذا رأسُ خارِجی" حسین.....

 

بی خودی نبود تو تشت طلا، هی قرآن تلاوت می کرد، تا بی بی زینب کبری سلام الله علیها وارد شد، اون وضع رو دید، صدا زد: " اَ مِنَ الْعَدْلِ یَابْنَ الطُّلَقاءِ! تَخْدِیرُکَ حَرائِرَکَ وَ اِمائَکَ، وَ سَوْقُکَ بَناتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم سَبایا"

 

برادر هم به یاری خواهر اومد، میان تشت طلا صدا زد: وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ"

 

امان از اون لحظه ای که خواهر دید،چوب خیزران برداشته شد،حسین....*

 

آهسته بزن که ایستاده اند

 یک عده اسیرِ داغ دیده

 

هر کس سر نی زده است سنگش

 قرآن ز زبان وی شنیده

حسین......



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:34 ب.ظ | نظرات()


http://s9.picofile.com/file/8313850300/motie.jpg

چه عالمی ست عالم باب الحوائجی

با توست نورِ اعظم باب الحوائجی

مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی

بر دوشِ توست پرچمِ باب الحوائجی

در آستانۀ تو کسی نا امید نیست

 

*امشب از این در کسی دست خالی برنمیگرده...

امشب در خونه ی باب الحوائج اومدن....ای کاش من هم بین زائرات بودم فردا که خودشون رو به کاظمین میرسونند...*

 

آقا برای ما همه باب الحوائجی

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیزِ واهمه باب الحوائجی

دیوانۀ سخایِ ابا الفضلی توام

مانند ماهِ علقمه باب الحوائجی

 

*تو این خانواده همه باب الحوائجند...ولی بعضی مشهورند مثل عموی غریبت همون بی دست کربلا باب الحوائجی...*

 

صحن و سرات غرق گل یاس می شود

وقتی که میهمان تو عباس می شود

در ساحل سخاوت دریای کاظمین

مائیم و خاک پای مسیحای کاظمین

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقایِ کاظمین

 

*آقا امشب گدا اومده در خونت یا موسی بن جعفر!

سائلی آمده و از تو کرم میخواهد...*

 

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقایِ کاظمین

رَشکِ بهشتیان شده حال کسی که هست

گوشه نشین جنتُ الاعلایِ کاظمین

نورِ الهی از همه جا موج می زند

توحیدی است بسکه سراپای کاظمین

داریم در جوار حرم، حقّ آب و گِل

خاتونِ شهر ما شده زهرایِ کاظمین

 

*امشب به خاطر این دختر عزیزت یه نگاهی به ما کن آقا...*

 

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

 

*علما! فضلا! شما خودتون رو خاک پای این کریمه میدونید...اگه ما مدینه نمیتونیم بریم..اگه راه مدینه به روی ما بسته شده...اگرم مدینه بریم نمیدونیم قبر مادرت کجاست...هروقت مدینه میریم آخرش یه جمله میگیم:*

 

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم

گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم...

 

*ما که مدینه میریم وضعمون اینه؛خداروشکر قم داریم،حضرت معصومه داریم،وارد حرمش که میشیم دست به سینه میگذاریم میگیم:"السلام علیکِ یا فاطمه..."*

 

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

در سایه سار کوکبِ موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فیضش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است

 

*همه جای ایران فرزند موسی بن جعفر هستند...*

 

فیضش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

هستی ماست نوکری اهل بیت او

ما خانه زادِ زینبِ موسی بن جعفریم

قم آستانِ رحمتِ آلِ پیمبر است

در این حرم، مُقرَّبِ موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دلِ ما را خریده است

ما بندۀ مُکاتَبِ موسی بن جعفریم

چشمِ امید اهل دو عالم به دست اوست

ماتِ مرام و مَشربِ موسی بن جعفریم

حتّی قفس براش مَجال پَرَندگی ست

مدیونِ ذکر و یارب موسی بن جعفریم

 

*مردم! این زندان آخر خیلی به آقامون سخت گذشت...

آقای ما نماز میخوند؛دست به آسمان بلند میکرد"یا سیدی نَجَّنی مِن حبسِ هارون"

خدایا نجاتم بده "و خَلِّصنی مِن یَدِه..یا مُخَلَّصِ الشَّجر مِن بَینِ رملِِ و تینِِ و ماء"

آقا جونم امشب یه خواهش ازت دارم...ای زندانی بغدا! دست به آسمون بلند میکردی و میگفتی:خدایا منو از زندان هارون خلاص کن.منم امشب به یه امیدی آمدم.من زندانیِ نفس اماره ام!من زندانی امیال شهوانی ام...آقا میشه امشب برای منم دعا کنی؟

آقا ماه رجب داره تموم میشه...صدای پای ماه مبارک به گوش میرسه...آقا منم اسیرم...منم زندانی ام...*

 

مدیونِ ذکر و یارب موسی بن جعفریم

دلسوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

شاعر:یوسف رحیمی





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:21 ب.ظ | نظرات()

http://s9.picofile.com/file/8313850300/motie.jpg

*مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا روایت کرده:

روش موسی بن جعفر این بود خصوصا زندان های آخر که بیش از ده سال زندان آقای ما طول کشید...بعد از طلوع آفتاب به سجده میرفتند و چندین ساعت در سجده میماندند.

هارون ملعون عادت داشت بعضی اوقات به پشت بامی که به زندان مشرف بود میرفت‌.یه روزی از دور نگاه کرد، گفت:این لباسی که من هر روز میبینم چیه؟

گفت:این لباس نیست..."انما هو موسی بن جعفر..."

قربونت برم...غل و زنجیر جامعه با اون بدن نازنینت چه کرده بود آقا...؟!

هارون ملعون هم این رو میدونست.

" اَلفضلُ ما شَهِدتَ بِهِ الاَعداء..."

گفت:"اَما هذا مِن رُهبانِ بنی هاشم" موسی بن جعفر از زهاد و عبادبنی هاشمه....*

 

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید؟!

بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید؟!

در بند ظلم و کینۀ قومی ستمگری

تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید؟!

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بین این قبیلۀ عصیان چه می‌کشید؟!

با پیکرش چه کرده تبِ تازیانه ها

با حال خسته گوشۀ زندان چه می‌کشید؟!

 

*مردم  یه وقت در زندان باز شد؛"فَحُمِلَ علی نعش و نودی عَلی؛هذا نعش امام الرفضه...

روی یه تخته پاره...چهارتا غلام زیر این تخته رو گرفتند،بدنش رو آوردند بیرون...اول جسارت کردند...اهانت کردند....خبر به گوش سلیمان بن ابی جعفر عموی هارون الرشید رسید..شیخ صدوق نقل میکنه:دستور داد برید این بدن رو بگیرید...بدن آقای ما رو از اون نامردا گرفتند...بلند صدا زدند:"اَلا و مَن اَرادَ اَن یَری طَیّبَِ بنَ طیب فَلیَخرُج..." همه جمع شدند...چه تشییع جنازه ای شد...سلیمان بن ابی جعفر روایت میگه"مَشی فی جِنازتِه متَصَلِّبا..."

پابرهنه کرد...عمامه از سر برداشت...گریبان چاک کرد.‌‌..دلا بسوزه برای غریب کربلا...*

 

شکرِ خدا که دختر مظلومه اش ندید

بابایِ بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما! دلم گرفته ز اندوهِ دیگری

طفل سه ساله گوشه ی ویران چه میکشید؟!

با دیدنِ سرِ پدرش در میان تشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه میکشید....

 

*بی بی جونم یا حضرت معصومه! سر از بدن بابات جدا نکرده بودند...شما رو روی خار مغیلان نکشونده بودن...چوب خیزران به لب و دندان....آی حسین....*

 

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان

خونین شده تلاوت قرآن....

 

*بابا ما از کودکی اینطور دیدیم هر کی قرآن خوند شما تشویقش کردید...احسنت و طیب الله گفتید...مگه قرآن نمیخونی؟!

این مردم چرا به لب و دندانت سنگ میزنند؟!

از سویدای دل اگه میخوای اربعینت رو از موسی بن جعفر بگیری از سویدای دل صدا بزن:یا حسین....*

شاعر:یوسف رحیمی






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:20 ب.ظ | نظرات()

یه مرتبه همه دیدن درِ زندان باز شد، غریبانه چهار تا غلام زیر یه تخته رو گرفتن دارن میارن. یه‌نفر اومد داد زد گفت این آقا اگه قریشیِ چرا چهارنفر حمال دارن میبرنش؟ اگه قریشی نیست چرا بین قریشیا دارن میبرنش؟

یهو منادی داد زد گفت این بدن،بدن آقا موسی‌بن‌جعفرِ...بذار از قبلش برات بگم :آدم ،سالهای سال یه گوشه‌ای شکنجه بشه، تو زندان باشه، جای درستی نداشته باشه بدنش اذیت میشه. اون نانجیبا اینقدر آقامونُ شکنجه دادن که هیچ، اونی که آدمو بیچاره میکنه اینه:زن بدکاره رو آوردن تو زندان موسی‌بن‌جعفر. میگه دیدم آقا سر به سجده گذاشته، هی داره میگه:خدا من عبدِ ضعیف توأم، خدا من عبد فقیر توأم، منو نجاتم بده؛)زنه عوض شد، آوردنش آقا رو اذیت کنه خودش تغییر پیدا کرد.(یهو همه دیدن زنه به سجده افتاد گفت آقا ببخشید، غلط کردم.بچه‌ها، امشب بیاید ماهم به پاهای آقامون بیفیتم بگیم آقا غلط کردیم ...*

آهسته گذارید روی تخته تنش را

تا میخ اذیت نکند پیراهنش را

اصلا بگذارید روی خاک بماند

زشت است بیارند غلامان بدنش را

این ساقِ به‌هم‌ریخته کتمان شدنی نیست

دیدند روی تختۀ در تا شدنش را

این مرد الهی مگر اولاد ندارد

بردند چرا مثل غریبان بدنش را

این مرد نگهبان که حیا هیچ ندارد...

*یکی اومد صدا زد: "هذا امام رفضَة"**ببینم دلت کجا میره*

این مرد نگهبان که حیا هیچ ندارد

بد نیست بگیرد جلوی آن دهنش را

*تو شهر شام همچین که این خانواده رو آوردن، همه شروع کردن هلهله کردن؛یکی داره بد میگه، یکی داره ناسزا میگه، یکی داره فحش میده٬ یکی داره سنگ میزنه....ناله بزنحسین....*

این مرد نگهبان که حیا هیچ ندارد

ای‌کاش بگیرد جلوی آن دهنش را

یکی میگفت خارجی‌ان

به ما سنگ زدن سنگ زدن سنگ زدن

گفت بچه‌های علی‌ان

به ما سنگ زدن سنگ زدن سنگ زدن

تنگ شده دلم ای داداش

قربون صدات ای داداش

زینب گفتنات ای داداش

خواهرت فدات ای داداش

*تا فهمیدن این آقا موسی‌بن‌جعفرِ اون مردِ رفت همه رو جمع کرد (گفت زشته٬ بدن امام ماست. ما شیعۀ این آقاییم(مگه شیعه‌ها مردن، بدن آقاشونو غلاما بخوان ببرن...اومدن اینقدر گل آوردن، تا حدی گل رو این بدن ریختن که وقتی میخواستن این بدنو بردارن گلا رو کنار زدن تا بدنش مشخص بشه...یه آقایی رو هم من سراغ دارم، همچین که میخواستن بدنُ بردارن دیدن بدن تکون نمیخوره. این تیرا از تابوت زده بیرون، به بدن اثابت کرده....یه‌جای دیگه رو هم من سراغ دارم، گلا رو زینب کنار زد، اما چه گلی؟!؟!گل شمشیر، گل نیزه، گل سنگ، گل چوب...؛همه دیدن خم شد، صورتشو گذاشت رو رگهای بریده....حسین....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 06:54 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم