سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های امام جعفرصادق علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


300-400امامزاده تو قم هست،من نوعاً امامزاده ها رو رفتم دیدم.جایی ندیدم که حداقل یه ضریح چوبی نداشته باشه.طرف آذری زبان بود،آمده بود قبرستان بقیع با مشت میکوبید تو سینش میگفت:یا فاطمه پاشو دست بچه هاتو بگیر با ما بیا ایران؛مردم ایران خیلی با معرفتند،نمیگذارند شما غریب باشید.وقتی شما میرید کنار قبرستان بقیع اصلا غیر ارادی میگید: "صلی الله علیک یا علی بن موسی" میگی یا امام رضا،چرا؟! چون شما میرید کنار قبر امام رضا علیه السلام میگید: " السلام علیک یا غریب الغربا" اگر به معنای دور بودن از اجداد طاهرینتونه خب "سلمنا" اما اگر غربت به این معناست که شما سنگ قبر نداری،ضریح نداری،گنبد طلا نداری،زائر نداری،خادم نداری...باید بری قبرستان بقیع،از این پله های قبرستان بقیع بری بالا،قبر 4 امام با خاک یکسان...اون موقع با تمام وجود میگی یا امام رضا تو غریب نیستی آقا...وقتی داشتند ضریح رو پرده برداری میکردند یکی از رفقای ذاکر ما نعره ای کشید؛گفت:یا امام رضا این هفتمین یا هشتمین ضریحه که برای شما ساختند یعنی یه دونه از اینا به اجداد طاهرینت تو بقیع نمیرسید؟! تو یه خیابون قم مدتی دوتا تابلو نصب بود؛روی یکی نوشته بود کارگاه ساخت ضریح امام حسین علیه السلام این ور خیابونم نوشته بود کارگاه ساخت ضریح امامین عسگریین علیهما السلام؛من تو دلم میگفتم خدایا یعنی میشه تو یه شهری تابلویی بزنند کارگاه ساخت ضریح ائمه بقیع؟!

سن مبارک امام صادق علیه السلام رو 65-70گفته اند.یعنی شیخ الائمه هست.روضه امام صادق علیه السلام رو پیرمردا بهتر درک میکنند.دیدید بعضی پیرمردا نمیتونند راه برن،میگن احترام پیرمردا رو نگه دارید.اگه یه جا ببینند یه پیرمردی زمین خورده،نمیرید بلندش کنید؟یا اگر ببینید کسی داره نسبت به این پیرمرد جسارت میکنه نمیرید جلو مداخله کنید؟حالا بشنوید! دستور داد برو هر جور امام صادق رو پیدا کردی،لباسش رو دورش بپیچون و کشان کشان به سمت من بیار.امام صادق علیه السلام تو مسجد مشغول نماز بودند،میگه اومدم نگاهم که به حضرت افتاد دیدم این آقا پیرمرده،حیا کردم.نمازش که تمام شد آستین حضرت رو گرفتم که ببرم؛حضرت فرمود:همون جور که بهت دستور دادن منو ببر؛عرض کرد:نه آقا ولو اینکه به قیمت جونم تمام بشه شما رو اینجوری نخواهم برد.یه بار دیگه امام صادق رو اوردند،اومد به سمت امام صادق بره که حضرت رو به شهادت برسونه ولی رنگ از رخسارش پرید،شمشیر رو در غلاف کرد،آقا رو با احترام برگردوند بعد ازاینکه حضرت رفتند،میگه گفتم که تو قصد کشتن امام صادق رو داشتی چرا نکشتی؟گفت:تا آمدم به سمتش برم دیدم یه اژدهایی پشت سر حضرت ایستاده،دهنش رو باز کرده،ترسیدم که با یه نفس اون بسوزم.

یه بار دیگه هم میدونید خانه ی امام صادق علیه السلام رو به آتیش کشیدند،آتش زبانه میکشه،اما یه وقت دیدند حضرت پا رو آتیش میگذاره میگه:من پسر کسیم که رگه های زمینه،من پسر ابراهیم خلیلم که آتش بر او گلستان شد.

یه بارم به ابن ربیع دستور داد که برو هر جوره امام صادق رو بیار از در هم وارد نشو از دیوار برو،از دیوار پرید پایین،دید حضرت مشغول نمازه،آستین حضرت رو گرفت کشید،حضرت فرمود:بذار دورکعت نماز بخونم.گفت:مجاز نیستم.بذار عمامه سرم بذارم،بذار لباس تنم کنم.گفت: مجاز نیستم.حضرت رو کشان کشان از داخل منزل بیرون برد.پیرمرده،65-70سال سن مبارکشه.خود اون خبیث روی مرکبش نشسته،شیخ الائمه ما،امام پیرما رو داره دنبال مرکبش کشان کشان میکشه،به یه جایی رسید امام صادق فرمود:رمق برای دویدن ندارم،نمیتونم بدوم.وارد مجلس شد،بی حیا نشسته،تا امام صادق آمد،یه مقدار غلاف شمشیر رو بیرون کشید،دوباره زد،یه مقدار دیگه،دوباره...چندبار این اتفاق افتاد،بعد دید نمیتونه امام صادق رو با احترام برگردوند.امام صادق فرمود:این بار اگر با من کار داشتی پیغام بده،خودم میام.هی وقت و بی وقت تو خونه ی من نریز،دل این زن و بچه منو هی نلرزون.

دو جا میخوام گریز بزنم.

میگه برگشتم گفتم:تو که قصد جان امام صادق رو داشتی چرا نگفتی؟گفت:به خدا هربار که شمشیر کشیدم پیغمبر رو کنارش دیدم.حضرت میفرمود:مبادا متعرض فرزندم بشیا ! مرتبه ی آخر که شمشیر رو تا آخر بیرون کشیدم دیدم پیغمبر خدا آستین ها رو بالا زده به سمت من حمله ور شد،مبادا متعرض فرزندم بشی! ترسیدم؛از کشتن او صرفه نظر کردم.

امام صادق، آقا !  تو تاریخ داره فقط خونتون رو آتیش زدن،اهل و عیالتونم آسیب دیدند؟اتفاقی براشون افتاد؟ما که نشنیدیم اونجا مثلا عیال شما جسارتی بهش شده باشه ولی تو این مدینه خونه آتیش زدن تازگی نداره ها... تو این مدینه  درخونه آتیش زدن تازگی نداره ها...

امام صادق به شهادت رسیدند،غربت کشید،مظلومیت کشید ولی به خدا بدن امام صادق رنگ آفتاب به خودش ندیده...بدن امام صادق بی غسل تو خاک نرفته...بدن امام صادق کفن داشته... بدن امام صادق ریگ داغ به خودش ندیده...

مسلمانان حسین مادر ندارد

غریب است و کسی بر سر ندارد

اگر کشتند چرا آبت ندادند؟!

چرا ز آن در نایابت ندادند؟!

اگر کشتند چرا خاکت نکردند؟!

کفن بر جسم صد چاکت نکردند..

بدن امام صادق رو کفن کردند اما دلا بسوزه برای اون شهیدی که...

امان از نعل های تازه بسته2

امان از استخوان های شکسته...

همه ناله بزنید: حسین...

                              دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:55 ب.ظ | نظرات()


            

ای مدینه بنگر در سوز و در گدازم

قسمت من اینه بسوزم و بسازم

یاد آن نمازی كه نیمه شب شكستند

یاد بازوانی كه بین كوچه بستند

پیر مو سپیدم بُریدم مشكل شد آخر كار من

خدا ببین سر پیری،گیر كی افتادم،هر كی هر جا باشه دیگه سر پیری احترامش بجاست

پیر مو سپیدم بُریدم مشكل شد آخر كار من

دشمنم سواره نداره رحمی به حال زار من

با دلی پر از درد به نامرد گفتم كمی آهسته تر

بی ادب تو سواره ای من پیاده،تو جوانی من پیرم

با دلی پر از درد به نامرد گفتم كمی آهسته تر

ناله ام شنید و كشید و من هم زمین خوردم به سر

آروم آروم داری میفهمی چی شد،نه؟ این آقا مرد بود،تو داری این جوری ناله میزنی

دلت شكست و بیاد رقیه افتادی

اون یهودی سگه كی بود شما رو زمین بزنه آقا

دلت شكست و بیاد رقیه افتادی

خودت برای رضای خدا زمین خوردی

حالا كه عمه كوچلومو زمین زدند

با دلی پر از درد به نامرد گفتم كمی آهسته تر

ناله ام شنید و كشید و من هم زمین خوردم به سر

اشك غم سفته ام روز و شب گفته ام آه كجایی مادر

ای مدینه دشمن با حمله ی شبانه

همره دل من سوزانده درب خانه

دشمن یهودی تا وارد حرم شد

زنده خاطرات جانسوز مادرم شد

همچین كه وارد خانه شدند یك دفعه پرده ها كنار رفت،خاطرات مادرم زهراسلام الله علیها برام تداعی شد

ای خدا شنیدم و دیدم در سیل آتش ابر دود

مادر جوانم كمانم در پشت در افتاده بود

هیچكی نبود به داد بچه های فاطمه برسه،زینب داشت پرپر میزد،حسین داشت بال بال میزد،از یه طرف علی رو میكشیدند،از یه طرف فاطمه افتاده بود،خاك به دهنم!یه طرف محسن....همین قدر بدون امام زمان(عج) هر روز داره این صحنه ها رو میبینه،

ای خدا شنیدم و دیدم در سیل آتش ابردود

مادر جوانم كمانم در پشت در افتاده بود

آنچه دیده ی دل بدیده هرگز نگردد باورم

مانده روی مسمار به دیوار ردی زخون مادرم

ای گل خزانم آتش زدی به جانم

ای پرستوی من رفتی زاشیانم

از غمت خمیدم امیدم رفیق خفته زیر گل

مرتضی و دوری صبوری..........

به حق ائمه ی بقیع ده مرتبه یا الله

                                   دانلود روضه

!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:36 ب.ظ | نظرات()

جام چشم من بی تاب پر از غم می شد

داشت لبریز غم و گریه  نم نم می شد

هر قدم پشت سر مركب دشمن آن شب

 از نفس های من سوخته دل كم می شد

یه پیرمرد،یه پیر مرد محاسن سفید،یه خورده تند راه بری،اونایی كه پدر پیر دارن،دیدی كربلا میبریش،مشهد میبریش،یه خورده تندتر راه میری،نفسش میگیره،میگه بابا صبر كن پاهام دیگه رمق نداره. اون بی حیا سوار بر اسبش هی تند می رفت،امام صادق علیه السلام با اون كمر خمیده و  محاسن سپید.

هر قدم پشت سر مركب دشمن آن شب

 از نفس های من سوخته دل كم می شد

چرا؟

بند نعلین و كهن سالی و رنج كوچه

به زمین خوردن من داشت فراهم می شد

خیلی رو این كلمه تكیه می كنم، می خوام با این كلمه روز شهادت روضه بخونم،خودم خرج محرمم رو بگیرم،آی شیعه ها،آقاتون تو كوچه چند بار زمین خورد،یه پیرمرد ناتوان،چه جوری زمین میخوره،

ماه شوال كه از حال دلم باخبر است

با زمین خوردن من داشت محرم می شد

گفتم رو زمین خوردن حساس باش، می خوام با این كلمه روضه بخونم،دیگه از امروز به بعد تا محرم، هر جا شنیدی یكی زمین خورده،بزن تو سینه ات بگو،آخ حسین،چرا؟ آخه

بی هوا خوردن من روی زمین علت داشت

من نمی خوام خیلی باز كنم،همتون یه عمری روضه خون و روضه فهمید

بی هوا خوردن من روی زمین علت داشت

در نظر روضه ی گودال مجسم می شد

حسین.....

آقاجان شما زمین خوردی،جدّتم كربلا زمین خورد،آقاجان شما رو، ابن ربیع با همه ی بی حیاییش،تو كوچه ها یه جوری برد زمین بخوری،شما رو تحقیر كنه،دیگه زخمی نزد،تازیانه ای نزد،اما ارباب ما كربلا،چند بار زمین خورد،وای وای،ای وای ای وای،مطمئنم حق این روضه رو ادا می كنی،والا نمی گفتم روز شهادتی. حسین ایستاده،دیگه رمق به بدن نداره،همه تیراندازا زدن،همه رمق حسین رو كشیدن،این همه داغ روی داغ دیده،عبارت مقتل میگه: نیزه اش رو به زمین فرو برد،یه خورده همین جور كه رو اسب نشسته،به نیزه تكیه بده، استراحت كنه،نانجیب یه نگاه كرد،دید حسین داره استراحت میكنه،گفت:نذارید حسین استراحت كنه،چیكار كردن،یا امام صادق،با شما همچین كاری نكردن،اما كربلا هر كی سنگ به دست گرفت: حسین رو سنگ باران كردن،سنگ به پیشونیش خورد،پیراهن عربیش رو بالا زد،سینه ی حسین پیدا شد،بگم یا نه؟ حرمله رسید تیر سه شعبه رسید،حسین..............آی آی،الهی بمیرم برات آقاجان،چنان تیر و زد،من نمی خوام معنی كنم،هركی عربی متوجه میشه،خودش ناله میزنه، مقتل میگه وقتی تیر سه شعبه رو زد،ابی عبدالله از پشت در آورد، ......  .....، دیگه  پاهاش رمق نداشت،از بالای ذوالجناح، با صورت....حسین....

یه نگاه به منصور كرد،امام صادق دید منصور لعنت الله علیه پشیمون شده،به زبون ما به غلط كردن افتاد،شمشیر رو انداخت،شروع كرد لرزیدن،گفت:هرچی می خوای ازم بخواه،من دیگه باهات كاری ندارم،امام صادق فرمود من و نیمه شب،سر برهنه كشوندی تو كاخت،بهم میگی از من چیزی بخواه، من كه با تو كاری ندارم، فقط من و زود برگردون خونه،چرا؟ آخه،زن و بچه ام منتظرن،داشتی من و می آوردی،همه میلرزیدن،بچه هام همه گریه میكردن،منصور دستور داد امام رو ببرن،یه جمله،كربلا هم همه بچه ها منتظر بودن،همه از خیمه ها ....حسین،دستت رو بیار بالا به نیت فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سه مرتبه بگو حسین.

                                   دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:46 ق.ظ | نظرات()

                                        

 

یه مدینه یه بقیعه یه امامی كه حرم نداره

گریه كن ها سینه زن ها كسی نیست تا

 روی قبرش یه دونه شمع بذاره

امون ای دل،امون ای دل،امون از غریبی

ان شاءالله خدا قسمت و روزیتون كنه،اما من یه توصیه به خیلی از دوست ها و رفقا دارم، اگه مدینه قسمتت شد،دعا كنید روز برسید مدینه،كسی كه نیمه های شب می رسه مدینه، بذار برات توصیفش كنم اون دل شب چه خبره،اون هایی كه نرفتن ،همچین كه اتوبوس وارد شهر مدینه شد،از دور قبة الخضراء رسول خدا پیداست، همه بلند می شن دست رو سینه میذارن،السلام علیك یا رسول الله،هنوز سلام گفتن زائر تموم نشده، همه دارن یه جوری نگاه میكنن،دارن دنبال یه گمشده میگردن،دنبال چی میگردی زائر مدینه؟میگن داریم ببینیم بقیع پیدا میشه یا نه،باید بگیم خیلی نگرد،تو همه ی مدینه یه جا تاریكه،اونم بقیعه،

می خوام بیام مدینه كنج بقیع خیمه ی غم بپا كنم من

زانو بغل بگیرم تنگ غروب مادرم رو صدا كنم من

ای مهربونم،تازه جوونم

مجلس امام صادق علیه السلام ناخداگاه میره به سمت روضه ی مادرش، خود امام صادق این طور بوده،ما پیرو این آقاییم، مگه نگفت: شیعتنا خلقو من فاضل طینتنا ،مگه ما از زیادی گل اونها نیستیم،مگه نگفت: عجنوا به ماء محبتنا ،خود امام صادق این جوری بود، اومد پیش حضرت نشست،حضرت فرمودند،نبودید چند وقت ،سر درس غیبت داشتی،گفت:آقا جان اولاد دار شدم،دستم بند بود،حضرت گفت:خدا چی بهت داده،گفت:آقا جان دختر دار شدم،حضرت فرمود:خدا رحمتش رو بر تو نازل كرده،اسم دخترت رو چی گذاشتی؟خوشحال با غرور گفت:آقا چه اسمی بهتر از اسم مادر شما زهرا،تا گفت:اسمش رو فاطمه گذاشتم، دیدن حضرت رفت تو هم،ناراحت شد،گریه كرد،گفت:آقا چرا گریه میكنی،من حرف بدی نزدم، آقا فرمود:مواظب باش بهش بی احترامی نكنی. خود امام صادق فرمود:خدا رحمت كنه شیعه ای كه برای مادر ما بلند گریه كنه،من دوجمله روضه بخونم حرفم تمام،خونه رو آتیش زدن،نیمه ی شب،عموم روایات میگن، حدود هفتاد سال سن حضرت بوده، به ابوالائمه به شیخ الائمه معروف بوده، من یه سئوال میكنم ازت،یه پیرمرد تو خیابون ببینی،حتی اگه نسبت هم نداشته باشی،همچین كه ببینی كه موی سفید داره احترامش میكنی،می ری دستش رو میگیری از خیابون ردش میكنی،مراقبشی،امام صادق ما،امامی كه با اون سن بالا ،نمی دونم چه جوری بگم،همین یه جمله میكشه،نانجیب خودش سوار بر اسب،امام رو پا برهنه و پیاده تو كوچه های مدینه،نذاشت امام لباس بپوشه،بدون عمامه، آی شیعه ها ،امام تون رو با سر برهنه از خونه بردن،میان در خونه ات ببرنت،مراعات میكنی میگی زن و بچه ات نفهمن،بردن امام رو به قصر اون ملعون بی حیا،همه شنیدید سه بار منصور بی حیا شمشیر بلند كرد،اما هر سه باز شمشیرش رو انداخت زمین،وقتی ازش سئوال كردن چرا نزدی،چرا كار رو تموم نكردی، گفت:هر سه بار پیغمبر رو دیدم،ایستاده جلوم غضب كرده میگه بنداز شمشیرت رو،به دست و پای امام صادق افتاد،به آقا گفت:هرحاجتی داری،از من طلب كن،پیغمبر یه جوری من رو نگاه كرده من میترسم،گفت:من از تو هیچ چیز نمی خوام،فقط من رو زود برگردون به خونم،آخه زن و بچه ام وحشت كردن،الان منتظر من هستن،آدم حواسش به زن و بچه خودشه،ببرمت كربلا،قربون اون حسینی برم،كه تو گودال افتاده بود،دید دارن به خیمه هاش حمله میكنن،حسین.......یه تكیه به نیزه داد صدا زد آی نامردها،اگه دین ندارید،لااقل آزاده باشید،هنوز حسین زنده است،بیایید كار حسین رو تموم كنید،آی حسین....

قاتل حیا كن چشم مولا نیمه باز است

مهلت بده این آخرین راز و نیازاست

نامحرمان را دور سازید ای ملائك

یه بانوی قامت خمیده در نماز است

آی حسین.......

                                                                    دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:33 ق.ظ | نظرات()

منصور دستور داد: بروید امام جعفر صادق(ع) را بیاورید. جوان رذلی که اسمش محمد بود شبانه نردبان گذاشت و از روی دیوار بی خبر آمد بالای بام و از آنجا به صحن خانه نگاه کرد، دید امام صادق دارد نماز می خواند. جوان پایین آمد و بعد از آنکه نماز آقا تمام شد به آقا گفت: آقا من مأمورم شما را ببرم. فرمود: مانعی ندارد. پس بگذار من به اتاق بروم و لباس بپوشم. گفت: نمی شود آقا. هر چه آقا اصرار کرد این جوان بی ادب قبول نکرد. با آن وضعیت از خانه بیرون آمدند. این پسر رذل سوار بر استر شد امام صادق(ع) پیرمرد هم پیاده به راه افتاد. این جوان هی استر را تند می راند. محمد بن ربیع می گوید: یک وقت نگاه کردم دیدم از بس آقا دویده نفسهایش به شمارش افتاده. دلم سوخت. عنان استرم را کشیدم و استر را نگه داشتم. پایین آمدم و گفتم: جعفر بن محمد! تو هم سوار شو! آقا سوار شد. رسیدیم به کاخ. ربیع پدر محمد جلو آمد و سلام کرد. گفت: آقا عذر می خوام. می دانید مأمورم و معذورم. آقا فرمود: اجازه می دهید من دو رکعت ناز بخوانم؟ گفت: بفرمایید. حضرت کناری ایستاد و دو رکعت نماز خواند. ربیع می گوید: دیدم بعد از نماز، دستهایش را بلند کرد طرف آسمان و لبهای مقدسش آهسته آهسته می جنبید. اما نمی دانم چه می گفت. زمزمه های آقا تمام شد. فرمود: ربیع! می خواهی مرا ببری ببر. ربیع می گوید: آستین آقا را گرفتم و داخل کاخ آوردم. تا چشم منصور دوانقی به قیافه امام صادق(ع) افتاد، آنقدر به ایشان توهین کرد که حد نداشت. امام صادق(ع) با سر بدون عمامه، با بدن بدون عبا و قبا، با پای برهنه ایستاده بود و این نانجیب هر چه از دهانش بیرون می آمد به آقا گفت.آقا هم سرشان را پایین انداخته بودند. یک وقت منصور دست به قبضه شمشیرش برد و به اندازه یک وجب شمشیر را بیرون کشید. ربیع می گوید: ای داد! الان اقا را می کشد. یک وقت دیدم منصور شمشیرش را غلاف کرد. مقداری فکر کرد باز به اندازه دو وجب شمشیر را بیرون کشید. گفتم الان آقا را می کشد. باز دیدم شمشیر را غلاف کرد. یک وقت دیدم تمام شمشیر را بیرون کشید. به خودم گفتم : به خدا قسم اگر شمشیر را به من بدهد و بگوید:امام صادق را بکش اول خودش را می کشم. هر طور می خواهد بشود. یک وقت دیدم تمام شمشیر را غلاف کرد و از تختش پایین آمد. امام صادق(ع) را بغل کرد و بوسید. آقا را برد جای خودش نشاندو عذر خواهی کرد. گفت: آقا معذرت می خواهم سوءتفاهمی شده بود آقا! خواهش می کنم برگردید. منصور گفت: ربیع! اسب مخصوص خودم را بیاور. آقا را رساندم به خانه و برگشتم. آمدم به منصور گفتم: بیرون کشیدن آقا با این وضع و شمشیر کشیدن و با عزت آقا را به خانه رساندن به هم جور در نمیآید. منصور گفت: ربیع! به خدا قسم می خواستم امشب جعفر را بکشم. تا دست به قبضه شمشیر بردم،یک وقت دیدم پیغمبر(ص) استین هایش را بالا زده و جلو آمد. یک شمشیر هم در دستش بود آن را بلند کرد و فرمود: آی منصور! به خدا خودت و قصرت را از بین می برم اگر یک مو از سر پسرم جعفر کم شود. من ترسیدم و شمشیرم را غلاف کردم. با خودم گفتم: شاید خیالاتی شده ام. بار دیگر به اندازه دو وجب شمشیرم را از غلاف بیرون کشیدم. دیدم پیغمبر(ص) نزدیکتر آمد و فرمود: منصور! وهم و خیال است؟ تو را از بین ببرم؟ ترسیدم و شمشیر را غلاف کردم. باز دفعه سوم به خودم تلقین کردم شاید وهم و خیال است. این دفعه همه شمشیر را بیرون کشیدم. دیدم پیغمبر(ص) پایش را گذاشت روی پله اول منبر و فرمود: می خواهی تو را از بین ببرم؟ باورم شد. شمشیر را غلاف کردم و به احترام آقا را بر گرداندم.

می دانم الان دلهایتان دارد بهانه می گیرد. بگویم؟ می گویم: یا رسول الله! ای کاش یک سری هم به کربلا می آمدی. یا رسول الله ای کاش  یک سری هم به گودال قتلگاه می زدی. رسول خدا! اگر شما نیامدید زینب(س) آمد. زینب(س) با یک عده زن و بچه آمد. یک عده زنهای داغ دیده آمدند. ای خدا! بالای بلندی رسید. دید لشکر دور حسین(ع) را محاصره کرده است. شمشیر دار با شمشیر می زند، نیزه دار با نیزه می زند. عصا دار با عصا می زند. آنهایی هم که حربه ای نداشتند آنقدر سنگ به بدن مقدس ابی عبدالله زدند.     لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:02 ق.ظ | نظرات()

همه عمرم در فغانم ، زغم نهان صادق               زند آتشی به جانم ، غم جاودان صادق

دو هزار ننگ و نفرین ، به تمام دشمنانت            که نموده هتک حرمت ، به حریم جان صادق

به فدای خاک پایش ، شده ام غرق عزایش        دل عاشقان شکست از ، غم بی امان صادق

چه خوشا اگر کنم رو ، به مدینه و بقیعش          به زلال اشک شویم ، قبر بی نشان صادق

در مدینه اش بگردم ، پی قبر مادر او                 که بیابم آن مزار ، مام قد کمان صادق

منصور چند بار امام صادق را درقصر حود احضار نمود ، اما هر مرتبه کرامات و معجزاتی می دید حضرت را با احترام بر می گردانید .اما از همه دلخراش تر زمانی بود که منصور دوانقی از حاجب خواست حضرت را احضار کند ، او جرئت نکرد ، لذا او پسرش (محمد ) که خیلی سخت دل بود فرستاد امام احضار کند ، این ملعون بدون اجازه وارد منزل امام شد حتی اجازه نداد تجدید وضو کند ، خود سواره بود ، امام پیاده می آمد1، آقا نفس نفس زنان آمد وارد قصرمنصور شد اول حرفی که زد این بود منصور اگر هر وقتی خواستی کسی را دنبال من بفرستی دیگر ابن ربیع را نفرست .

روز شهادت امام صادق (ع) است ، یک لحظه چشم دل باز کن قبرستان بقیع را مقابل چشمانت مجسّم کن ، قربان ائمه مظلوم بقیع ، قربان قبر بی شمع و چراغ امام صادق ، امروز غوغایی شد مدینه ، همه اشک می ریختند ، همه گریه می کردند، همه به سر و سینه می زدند ، کفن قیمتی بر بدن امام صادق پوشاندند .

اما بمیرم برای آن آقایی که امام سجاد فرمود : بنی اسد یک قطعه بوریا بیاورید می خواهم بدن بابایم را به خاک بسپارم .

مگر به کربلا کفن به غیر بوریا نبود                  مگر حسین تشنه لب عزیز مصطفی نبود


1. شمس الدین مهدی ، در عزای مظلومان ص91 .



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:35 ق.ظ | نظرات()

زهر طرف به کمام تیر غم زمانه گرفت                       دل مرا که بسی بود خون نشانه گرفت

چو جدّ خویش علی سالها به خانه نشاند                ز دیده ام همه اشک دانه دانه گرفت

هنوز خانه زهرا نرفته بود از یاد                                که آتش از در و دیوار من زبانه گرفت

سپاه کفر به کاشانه ام هجوم آورد                             مرا به زمزمه و ناله شبانه گرفت

سر برهنه ، پای برهنه برد مرا                                     پی اذیت من بارها بهانه گرفت

هنوز ز خستگی راه بود در بدنم                        که خصم تیغ به قتلم در آن میانه گرفت

هزار شکر که زهر جفا نجاتم داد                          مرا به موج غم از مردم زمانه گرفت

چه کردند با پسر فاطمه ، چه خون ها که به دل فرزندان فاطمه نکردند ، شبانه امام صادق را با سر و پای برهنه بردند قصر منصور ، این نانجیب چند مرتبه شمشیر کشید برای شهادت امام صادق ، آخر الامر دستور داد آقا را با احترام برگردانند ، اما مدینه بچه ها نبودند ببینند قاتل بالای سر بابایشان با شمشیر ایستاده است ، اما قربان جد مظلومش حسین ، کربلا بچه ها بودند ، دیدند هر کسی هر چه در دست داشت به بدن عزیز زهرا زد .یکی با شمشیر می زد ، یکی با نیزه می زد آنهایی که سلاح نداشتند با سنگ به بدن ابی عبدالله زدند . همه صدا بزنیم حسین ...



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:34 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic