سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب متن روضه های مجالس سیدمهدی میرداماد
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



"اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا مُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بْنَ عَلِی اَیُّهَا الزَّكِىُّ الْعَسْكَرِىُّ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا..."گداهایِ سامرا معروفن،ما هم امشب گدای سامرا باشیم،گدا نباید دستش پایین باشه..." یا وَجیهاً عِنْدَاللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَاللّهِ..."

 

ای جلوۀ خداییِ بی انتها حسن

خورشیدِ روشنِ سحرِ سامرا، حسن

 

بی تو عبودیت به خدا بت پرستی است

نور خدا، مُکَمِّلِ توحیدِ ما، حسن

 

امشب عروجِ زخمیِ بالِ مرا ببر

تا سامرا ، مدینه ، نجف ، کربلا ؛ حسن

 

در بینِ خانوادۀِ زهرایِ مرضیه

باید شوند تمامِ علی زاده ها حسن

 

 

*دوتا حسن دارن این خاندان،هر دو هم فرزند علی هستند،جانم فدایِ هر دوشون،اما این کجا و اون حسن کجا،این حسنی که میخوای براش گریه کنی،حرم داره،یه ضریح خوشکل داره،امشب دورش شلوغِ،حرمش پر از زائرِ...بمیرم برا اون حسن...*

 

 

بسته میشه پروندۀ دو ماهۀ اشک و عزا

با گریه بر روضه هایِ غریبِ شهرِ سامرا

 

دو ماهه آزگار شده،دلها همه غرقِ محن

گریۀ غربتِ شماست که آبرو داده به من

 

آقا یه امشبُ بیا به مجلس ما سر بزن

 

 

* مگه شبِ عزایِ پدرت نیست؟یاصاحب الزمان! مگه نمیگن:صاحب عزا دَمِ در ایستاده؟اصلاً من چرا میگم به ما سر بزن،تو قبل از ما اومدی،ما همه اومدیم بگیم:سرت سلامت،"آجرک الله"...*

 

آقا یه امشبُ بیا به مجلس ما سر بزن

الهی سایه ات کم نشه،ازسر ما آقایِ من

 

نامِ حسن یه عمریۀ به دلِ ما جلا میده

مادرش امضاء میکنه،خودش یه کربلا میده

 

نام حسن رو می برم،یه آهِ حسرت میکِشم

مدینه جلوه گر میشه،با روضه هاش جلو چِشَم

 

موندم به تو بگم غریب،یا به غریبِ مدینه

خوب شد مدینه نبودی،چشمت روز بد نبینه

 

بچه باشی نتونی که مادرت رو یاری کنی

مادر کمک بخواد ازت،نشه براش کاری کنی

 

خوب شد میون کوچه ها،مثلِ امامِ مجتبی

ندیدی مادر رو زدن،یه عده بی شرم و حیا

 

خوب شد مدینه نبودی،جلویِ چشمایِ ترت

یه ضربه با غلاف،یهو بشکنه دستِ مادرت

 

وای مادرم....

 

خوب شد مدینه نبودی،ببینی بینِ کوچه ها

مادرِ هجده ساله ات رو،افتاده زیرِ دست و پا

*زهر دو تا کار با بدن میکنه،اول اینکه آدم رو تشنه میکنه،عطش غالب میشه به بدن...وقتی اسمِ عطش میاد...بمیرم برای اربابمون امام حسین که لب هاش مثل دو تا چوب خشک بهم می خورد...اسم زهر که میاد...ای خدا! مگه بچۀ شیر خواره،مگه علی اصغر چقدر آب می خواست که تیری که  به گلوش زدن هم مسموم بود و هم سه شعبه بود...فقط همین رو بگم:یه کاری کردن،یه بلایی سَرِ حسین آوردن،که از آسمان پیامِ تسلیت رسید،برای هیچ شهیدی،اما تا تیر رو زدن به گلو،ندارسید: "صَبرَاً لَکَ یا حسین!..." خدا ندا میده:صبر داشته باش حسین...

دومین اثرِ زهر بهم خوردنِ تعادلِ،امام رضا هم تعادلش بهم خورد،چی میخوام بگم؟ میخوام بگم:مَرد اگر تعادلش بهم بخوره عیبی نداره،مَردِ...اما وای به روزی که یک زن تعادلش بهم بخوره.... چرا مادرِ ما تو کوچه ها تعادلش بهم خورد؟ مادرِ مارو زهر دادن؟ نه...چرا مادرِ ما تو کوچه ها هی به دیوار می خورد؟ یه جور دیگه هم میشه تعادلِ کسی رو بهم بزنی...چه جوری؟ چند نفری به یک نفر حمله کنن...کمربندِ علی رو گرفت،دیدن حریفِ فاطمه نمیشن...یه نفری داره علی رو میبَره...یه کاری کنید دستِ فاطمه جدا بشه...ریختن دورِ مادرِ ما...

 

 

من ایستاده بودم،دیدم که مادرم را

دشمن گهی به کوچه،گاهی به خانه می زد

 

گردیه بود قنفذ،هم دست با مغیره

او با غلاف شمشیر این تازیانه می زد

 

*حرف من رو نشنیده بگیر .. یه جوری زدن،دیگه مادرِ ما تا آخرِ عمرش درست راه نمی رفت..." مُنَهَّدَةَ الرُّكن"....امان از بی کسی،ای دادِ بیداد...*

 

امان از کوچه هایِ بی مُروَّت

امان از مردمِ بشکسته بیعت

 

*ببرمت امشبی کربلا،روضه بدونِ کربلا انگار یه چیزی کم داره...یک امام رو با زهر کاری کردن که تعادلش بهم بخوره،مادرِ مارو با غلاف شمشیر...با تازیانه...یه آقایی هم سراغ دارم کربلا...سوارِ ذوالجناح...عطش غالب شده بود بر حسین....زخم ها،تیرها،شمشیرها...دیدن هر کاری کنن حسین از ذوالجناح نمی اُفته...چه کردن؟یه نانجیبی با نیزه به پهلوش زد...تعادلش رویِ ذوالجناح بهم خورد،" فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ ، عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْضِ عَلَى خَدِّهِ الْأَیْمَنِ..." از بالایِ ذوالجناح با صورت...ای حسین...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:51 ب.ظ | نظرات()

تو زائرات اونی که دل خون ترِ ، منم منم منم
تو این شبها اونی که گریون ترِ ، منم منم منم 

غمِ تو قدِ آسمونُ تا کرده
یه غربتی تو قلبِ خسته ام جا کرده
خدا چهار تا گنبد و عرش ، برپا کرده 

وای بقیع نداره پنجره فولاد
وای بقیع نداره صحنِ گوهرشاد
وای بقیع .. ای دادِ بی داد ...

یه دنیا بی کسی و غربت ، غمِ منِ منِ
مدینه روضه خونه قدِ  خمِ منِ منِ

فقط خدا میدونه که من ، چی دیدم
تو کوچه غربت بابامُ فهمیدم
کوچه رو دیدم هر شبی که ، خوابیدم

وای بقیع نداره پنجره فولاد
وای بقیع نداره صحنِ گوهرشاد
وای بقیع .. ای دادِ بی داد ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:18 ق.ظ | نظرات()


بی تو دلم، بِسمِلِ بی‌بال بود

 

*تازه بعد از چهل روز،حرف دلِ زینب شروع شده،بسمل یعنی: مرغی که دَمِ جون دادنِ...حسین جان! چهل روز زینب این جوری بود...یه نگاه می کرد بالا نی سر تو رو می دید،میخواست جون بده...*

 

بی تو دلم، بِسمِلِ بی‌بال بود

داغِ چهل روزه، چهل سال بود

 

 

طایر جان، دور سرت می‌پرید

مرغ دلم، گوشۀ گودال بود

 

سلسله، گردیده النگوی دست

خار، به پای همه خلخال بود

 

 

سینۀ ما، داغ روی داغ داشت

خال لب ما، همه تبخال بود

 

 

همره ما، تار و نی و چنگ بود

دسته گُلِ محفل ما، سنگ بود

 

 

خیز، زجا، ای پسر مادرم

من نه مگر این که تو را خواهرم

 

 

معجر نو، بر سر خود کرده ام

بس‌که به سر، ریخته خاکسترم

 

 

تو در مدینه، وسط آفتاب

عبا کشیدی به روی پیکرم

 

*داداش یادته؟یه روز اومدی توی خونۀ من، دیدی من خوابم، از روزنۀ در دیدی آفتاب رو صورتم داره میخوره...داداش! یادته؟عبات رو برداشتی،رو صورتم کشیدی،یه مرتبه بیدار شدم...گفتم:حسینم! چی شده داداش! گفتی:خواهرم! نگران نباش،بخواب،دیدم آفتاب رو صورتت افتاده،دلم نیومد آفتاب صورتت رو اذیت کنه...داداش! یه نگاه کن زینبت چهل روزه تو آفتابِ...*

 

 

در پی این قصه، گمانم نبود

از سَرِ نی، سایه کنی بر سرم

 

*باورم نمی شد داداش،یه روز سایبان من سَرِ به نیزه رفته ی تو باشه...*

 

 

من نه فقط همسفرت گشته ام

سوخته ‌ام ، دور سرت گشته ام

 

 

کرب و بلا، باغ گل ما کجاست؟

مصحف صدپاره ی زهرا کجاست؟

 

 

ای بدنت پاره تر از برگ یاس!

باغِ گُل و لاله ی لیلا کجاست؟

 

 

رباب با شاخه ی گل آمده

غنچه ی پرپر شده ی ما کجاست؟

 

 

رقیّه را، اگر نیاورده ام

سکینه ات آمده، سقّا کجاست؟

 

#شاعر_غلام_رضاسازگار

 

*عبارت عجیبِ تو مقتل،میگه:وقتی خودشون رو از بالای محمل ها انداختن،هر کی یه صورتِ قبر رو بغل کرد،دیگه اینجا زینب عنان کار از دستش خارج شد،دیگه خیالش راحتِ،کسی کسی رو اذیت نمیکنه،دیگه خیالش راحتِ تازیانه نیست،کعب نی نیست،سیلی نیست...میدونه همه راحت گریه می کنند..

هر کی یه جایی روضه اش رو شروع کرد،اما یه مرتبه دیدن یه دختری داره میره سمتِ علقمه،چهل روزه عموش رو ندیده،چهل روزه از عموش بی خبرِ، چهل روزه عمو قول داده...دیدن یه مشک رو پُر از آب کرد،عمو چشمت روشن...عمو پاشو دوباره پات رو رکاب کن آخه دوباره زینب اومده...شاید سکینه یه جمله به عموش گفت:صدازد:عمو جان!...*

 

تا تو بودی خیمه ها آرام بود

دشمن از بی حرمتی ناکام بود

 

تا تو رفتی چهره ها نیلی شدن

عمو! دست ها آماده ی سیلی شدن

 

*عمو! هر کی رسید به ما سیلی زد...هر کی رسید به ما ناسزا گفت...هر چی رو نیزه ها نگاه کردم سرت رو پیدا نکردم...ای حسین...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:26 ق.ظ | نظرات()



خرابه تاریکِ، تو روشنش کردی

 

*امشب خسته نشو اگه داد میزنی،گریه ی شما با این سه ساله یه فرقش اینه که شماها که گریه می کنید کنار دستیت آرومت میکنه،هی بهت آب میده،هی حواسش هست حالت بد نشه...اصلاً بالاتر از این...حضرت زهرا سلام الله علیها ایستاده کنارت هی اشکات رو پاک میکنه...اما امام سجاد علیه السلام می فرمایند: ما گریه می کردیم با تَهِ نیزه میزدن،ما گریه می کردیم لگد میزدن....اما تو امشب راحت داد بزن...امشب هرکی صداش گرفت بدونه یه ذره شکل رقیه شده...*

 

خرابه تاریکِ، تو روشنش کردی

 

*تا خرابه روشن شد یه صحنه ای رو دید...*

 

تو هم لبت زخمِ، تو هم پُر از دردی

 

*بابا من که چشام درست نمی بینه،تو منو نگاه کن....*

 

نگام  کن که چجوری پیرم کردن

بی عمو...منو زمین گیرم کردن

نگام کن بابا!

 

زندگیمُ دادم ولی بابا! عشقتُ نه

گهواره رو دادم ولی غمِ اصغرُ نه

 

 سنگارو می دیدم ولی بابا! عمه رو نه

گوشواره ام رو دادم ولی بابا! معجرُ نه

 

*سر رو انداختن جلوش،تا سر رو انداختن،عقیله ی بنی هاشم و بقیه ی مُخدرات دویدن جلویِ رقیه...شاید سر رو نبینه...میخواستن یه کاری کنن حواسش پرت بشه..اما این بچه از همون اول فهمید چه خبر شده...*

 

برید کنار میخوام  سَرُ ببینم

زخمایِ روزِ آخرُ ببینم

جلوی چشمام رو نگیرید که میخوام

پارگی هایِ حنجرُ ببینم

 

*سر رو بغل کرد...*

 

مَنْ ذَا الَّذی أَیتَمَنی ...بابایی

دیگه تو آغوشِ منی...بابایی

این همه جا رفتی دلت نیومد

به دخترت سر نزنی...بابایی

 

زندگیمُ دادم ولی بابا! عشقتُ نه

گهواره رو دادم ولی غمِ اصغرُ نه

 سنگارو می دیدم ولی بابا! عمه رو نه

گوشواره ام رو دادم ولی بابا! معجرُ نه

 

*حالا حرفای در گوشی...دختر دارها میدونن...یه حرف هایی رو دخترها جلو همه میزنن...اما یه وقتایی بعضی حرفها،حرفهای درگوشیِ...عمه نباید بشنوهِ...*

 

کاشکی میشد بازم برام بخندی

پلکای زخمیتُ دیگه نبندی

خیلی تنم درد میکنه،بابایی!

از شبی که پرت شدم از بلندی

ببین لبم داره عجب شکافی

نمیشه مویِ سوختَه رو ببافی

هر دفعه گفتم که بابامُ میخوام

بهم زدن یه سیلیِ حسابی

 

از کوچه ها نگو

راستی خبر نداری از عمو

بگو اگر دیدیش

سَرِ رقیه سوخته مو به مو

از مجلس شراب چیزی بهش نگو

 

*بابا چیزی بهش نگو...چی بهش نگم؟...بهش نگو تو جمعیت بودم...دیدم یه نامحرم داره خواهرم رو نشون میده...بابا تا حالا اسمِ کنیز رو نشنیده بودم...بابا دیدم نامحرما به ما بد نگاه میکنن...بابا به عمو چیزی نگو...عموم غیرتُ اللهِ...بهش نگو ریختن رو سَرِ عمه ام...خودش رو انداخت رو بچه ها تا بچه ها رو نزنن...با کعبِ نی و تازیانه و نیزه...حسین...

بابا بهش نگو از بالای ناقه افتادم...بهش نگو موهام رو کشیدن...بهش نگو پابرهنه رو خارها دویدم...بهش نگو لگد خوردم...*

 

زندگیمُ دادم ولی بابا! عشقتُ نه

گهواره رو دادم ولی غمِ اصغرُ نه

 سنگارو می دیدم ولی بابا! عمه رو نه

گوشواره ام رو دادم ولی بابا! معجرُ نه

 

*بیار دستت رو بالا،به رقیه...کلیدِ اربعین دستِ رقیه است...روزیِ اربعین دستِ رقیه است...باب الحسین رقیه است...هر کاری میخوای تو دستگاهِ ابی عبدالله بکنی دستِ رقیه است...ظهور امام زمان دستِ رقیه است...شفا دستِ رقیه است...بلند بگو:یا حسین....*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:45 ب.ظ | نظرات()


اهل بیتُ واردِ مجلس کردن .. حیا میکنم بگم چه مجلسی .. فقط همینُ بگم همه دور تا دور نامحرما نشستن .. (اگه اهل ناله ای بسم الله) یزید بالایِ مجلس نشسته از بالا ، همۀ مجلسُ داره نگاه میکنه ، به خطیب اشاره کرد برو بالایِ منبر ، مدحِ ما و مدحِ آل ابی سفیان رو به زبان جاری کن ، هرچی ام دلت خواست به علی و آل علی بد بگی ، بگو راحت باش.

خطیب رفت بالا ، حالا تصور کن رو منبر شروع کرد مدح گفتن (لعن الله آل ابی سفیان و آل زیاد ..) پسرِ پیغمبر با دستِ بسته گوشۀ مجلس .. اجازه بدید من فراز هایی از خطبۀ امام سجادُ بگم ان شالله حقشُ ادا میکنی ..

با یه خطبه ورقِ شهرُ عوض کرد ، کاخُ رو سر یزید و یزیدیان خراب کرد .. خطیب رفت بالایِ منبر ، شروع کرد مدحِ آل ابی سفیان رو گفتن روایت میگه اینجا امام سجاد سکوت کرد .. اما یه مرتبه لحنِ خطیب عوض شد شروع کرد به امیرالمومنین ناسزا گفتن .. میگن یه مرتبه این رگِ غیرت زین العابدین به جوش آمد .. *فَصاحَ بِه علی بن الحسین علیهما السلام : " وَیلك أیُها الخاطب!* وای بر تو .. تا صدا ازین حنجره درآمد ، میگن دست و پایِ خطیب شروع کرد لرزیدن .. اومد از منبر پایین . بهش گفتن چرا عرشۀ منبرُ ترک کردی؟ گفت مگه نشنیدی این صدا صدایِ علیِ ...

نگاه نکنید تو غل و زنجیرِ .. صداش بدنمُ به لرزه انداخت .. دست و پامو گم کردم ..

 *ویلك أیها الخاطب! اشتریت رضا المخلوق بسخط الخالق؟* برا رضایتِ مخلوق داری خدا و رضایتش رو میفروشی .. چی میخوای گیرت بیاد یزید اجازه بده برم بالایِ منبر ، صدا زد : *ائذن لی حتى أصعد هذه الأعواد* .. ای جانم فدات .. منبری که بالاش سَب امیرالمومنین بشه ، منبر نیست ، زین العابدین گفت اینا چند تکه چوبِ .. بزار من برم بالایِ منبر .. یزید ممانعت کرد . اطرافیا اصرار کردن گفتن بابا این مریضِ دست و پاشُ ببین ، رنگ به رخسار نداره .. بزار بره بالا .. مجلس حساس شده ، نزاری بالا منبر بره جَو درست میشه .. جملۀ یزیدُ ببین ...

 *إنه مِن أهلُ بَیت قَد زَقوا العِلم زقا ..* اینا علم براشون مثه کبوتری که غذا رو تو گلوش نگه میداره به جوجه هاش میده ، خدا علمُ تو وجودِ اینا اینجور ذخیره کرده .. من اینارو میشناسم .. *إن صعد المنبر* اگه رفت بالایِ منبر *لم ینزل إلا بفضیحتی، وفضیحة آل أبی سفیان ..* تا منو رسوا نکنه پاشو پایین نمیزاره .. اصرار کردن یزیدِ ملعون قبول کرد .

ای جانم فدایِ قد و بالات .. نوۀ علی رفت بالایِ منبر .. *فصعد المنبر* (حالا که نوۀ علی ، حالا که پسرِ حسین رفت بالا منبر حرمت پیدا کرد ..) حمدِ خدا رو گفت ، ثنای خدا رو با اون بیانِ بلیغش گفت *أیّها الناس، أُعطِینا سِتًّا، وفُضِّلنَا بِسَبع* خدا به ما شش ویژگی داده ، ما رو با هفت ویژگی فضیلت بخشیده ( همۀ مجلس تو سکوتِ ) این جوانِ 22 سالۀ تو غل و زنجیر چی داره میگه ..

 *أعطِینَا العِلم، والحِلم، والسَمَاحَة، والفَصَاحَة، والشَجَاعة، والمَحَبَّة فی قلوب المؤمنین ..* حالا می خواید بدونید این هفت ویژگی که ما رو برتر کرده چیه ، فضیلتِ ما چیه ، این هفت نفر از ما هستن ..

 *منّا النبی المختار ..* سادات منو ببخشن .. به من میگید خارجی ؟.. تا فرمود *منّا النبی المختار ..* یه وِلوله ای تو مجلس به وجو د اومد .. *ومنّا الصدّیق ..* ( اشارۀ به حمزۀ سیدالشهدا کرد ) *ومنّا الطیّار ..* جعفرِ طیار .. (اینا همش کد بود همه می فهمیدن ، میشناختن .. *وَمِنّا أَسَدُ الله وأسَدُ رَسوله ، ومنّا سیّدة نساء العالمین فاطمة البتول، ومنّا سبطا هذه الأُمّة ..* حالا میخواد خودشُ معرفی کنه : *فمن عرفنی فقد عرفنی ، ومن لم یعرفنی أنبأته بحسبی ونسبی ..* وقت کمه من فقط گزیده ای از خطبه رو بگم و دعات کنم .. شروع کرد معرفی کردن همه دارن گوش میدن ..

*أیّها الناس، أنا ابن مكّة ومنى، أنا ابن زمزم والصفا، أنا ابن من حمل الزكاة بأطراف الرداء، أنا ابن خیر من ائتزر وارتدى، أنا ابن خیر من انتعل واحتفى، أنا ابن خیر من طاف وسعى، أنا ابن خیر من حج ولبّى ..* من کی ام ؟ من پسرِ مکه و منایم .. من پسر زمزم و صفایم .. من پسرِ اون آقایی ام که الحجر الأسودُ تو عباش گذاشت سرِ جایِ خودش قرار داد .. من پسرِ بهترین طواف کننده گانم .. من پسرِ بهترین سعی روندگانم .. *أنا ابن من حمل على البراق فی الهواء، أنا ابن من أسری به من المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى، فسبحان من أسرى، أنا ابن من بلغ به جبرائیل إلى سدرة المنتهى، أنا ابن من دنا فتدلى، فكان قاب قوسین أو أدنى، أنا ابن من صلّى بملائكة السماء، أنا ابن من أوحى إلیه الجلیل ما أوحى ..* یه مرتبه دیدن صدا زد : *أنا ابن محمّد المصطفى ..* اول جدِ اولشُ معرفی کرد .. تا گفت من پسرِ محمد مصطفی م .. همه شروع کردن بلند بلند فریاد زدن این پسرِ پیغمبرِ ؟... ازین فرصت استفاده کرد ، حالا میخواد جدّ دومشُ معرفی کنه .. ای جانم ..

*أنا ابن من ضرب خراطیم الخلق، حتّى قالوا لا اله إلا الله، أنا ابن من بایع البیعتین، وصلّى القبلتین، وقاتل ببدر وحنین، ولم یكفر بالله طرفة عین أنا ابن مَن ضرب بین یدَی رسول اللهِ بسیفَین* من پسرِ اون کسی ام که بینِ دستانِ پیغمبر شمشیر میزد .. (دستایِ مارو بستید ؟) حلم دار به کسی میگن که قدرت داره و مجبورِ صبر کنه .. الله اکبر به این آقایی که داره زبان به خطبه باز میکنه .. *وطعن برمحَین، وهاجَرَ الهجرتین، وبایع البیعتین، وقاتَلَ ببدرٍ وحُنَین، ولم یكفر بالله طَرْفةَ عین، أنا ابنُ صالحِ المؤمنین، و وارثِ النبیّین، وقامعِ الملحدین، ویعسوب المسلمین، ونور المجاهدین، وزینِ العابدین، وتاجِ البكّائین، أنا ابن المحامی عن حرم المسلمین ..* بابایِ من حرمِ مسلمینُ حمایت کرد .. حالا شما اهل بیتشُ واردِ مجلسِ نامحرما کردید ..

هنوز دست بردار نیست .. مجلس شروع کرد به ضجه زدن .. بعضی نقل ها داره همه تو صورت ها میزدن گریبان پاره میکردن .. *ویذروهم فیها ذَرْوَ الریح الهشیم، لیثُ الحجاز، مكّیّ مدنیّ، خَیفیٌّ عَقَبیّ، بَدریٌّ أُحُدیّ، شَجَریٌّ مُهاجریّ، مِن العرب سیّدُها، ومِن الوغى لیثُها، وارثُ المشعرَین، وأبو السبطَین، الحسن والحسین، ذاك جَدّی علیُّ بن أبی طالب ...*

تا دید مجلس دگرگون شد .. تا دید همه دارن ضجه میزنن .. اینجا یه اسمی رو برده .. باید حقشُ ادا کنی .. یه مرتبه گفت : *أنا ابن فاطمةَ الزهراء ..* تا به اینجا رسید ضجه ها بلند تر شد  .. دید اسم فاطمه همه رو بهم ریخت .. هی تکرار میکرد .. من پسرِ فاطمه ام ..

همه چیز بهم ریخت .. یزید دید الانه که سقف رو سرش خراب بشه .. الانه رسوا شه .. گفت موذن رو بگید اذان بگه .. یه جوری صدایِ اینو قطع کنید .. موذن بلند شد ..

الله اکبر ... الله اکبر ...

امام سجاد از دونه دونه فرازهای اذان میخواد بهره ببره .. گفت أَشْهَدُ أَنّ لَّا إِلَٰهَ إِلَّإ الله .. حضرت گفت پوست و خون و گوشتِ من شهادت میده به یگانگی خدا ..

تا گفت أَشْهَدُ أَنّ محمداً رسول الله ..

الله اکبر آماده ای یا نه ، سادات ، علما .. یه مرتبه دیدن زین العابدین بلند شد .. عمامه ش رو از سرش برداشت .. اشاره کرد آی موذن ساکت شو .. رو کرد به یزید ، یزید ازت یه سوال دارم ، این محمدی که تو اذان اسمشُ بردن ، سوالِ من اینه ، آیا این ‌محمد جدّ توِ یا جدِّ من ؟!!

اگه جد توِ که همه میدونن دروغ میگی ، اما اگه جدِ منه ، این‌سری که تو تشتِ .. این حسینِ ... منم عزیزِ پیغمبرم ..

بعضی از نقل ها نوشتن کار به اینجا که رسید یزیدِ ملعون بلند شد مجلسُ ترک کرد .. دیگه نتونست جوابِ امام سجادُ بده .. رفت از مجلس ، اطرافیاش هم رفتن انگار مجلس از اغیار خالی شد ..

همۀ توجهات دیگه به امام سجاد جلب شد .. انگار تازه میخواست برا دلش روضه بخوانه .. انگار اسمِ فاطمه رو آورد بغض همه زن و بچه ترکید .. نمیدونم ..

تا یزید رفت شروع کرد اینجوری گفتن :

*أنا ابن طریح کربلاء ... أنا ابن العطشان حتى قضى .. أنا ابن العطشان حتى قضى ، أنا ابن طریح کربلاء ، أنا ابن مسلوب العمامه والرداء .. انا ابن المقتول ظلما أنا ابن المحزوز الرأس من القفا ...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:51 ق.ظ | نظرات()


"سَلامٌ عَلى قَلبِ زَینَبَ الصَّبور وَ لِسانَها الشَّكور"

 

جمع صفات پنج تن یکجاست زینب

 

* تنها اسمی که یه ذره میتونه آرومت کنه همینِ، گرچه امشب، شب طوفان و هیجان و ناله و ضجه است. اما یه ذره باید آروم شی بعد دوباره گُر بگیری، دوباره فریاد بزنی. حالمون امشب حال عمه ی ساداته. امشب بی بی زینب هم گُر می گرفت،داد میزد،ابا عبدالله آرومش می کرد،دو ساعت آروم بود دوباره گریه می کرد...*

 

جمع صفات پنج تن یکجاست زینب

اثبات ذات مادرش زهراست زینب

 

نور حقیقت در شب ظلمت فقط اوست

"اِنا هَدیناهُ السَبیلِ" ماست زینب

 

اورا صداکردم" وَ ما ادراک" گفتند

از بس مقام و رتبه اش بالاست زینب

 

*کیه این خانم؟*

 

زنجیره ی وصل امامت بر امامت

در امتدادِ روز عاشوراست زینب

دارد گره وا میکند از کار عالم

وقت نماز شب اگر تنهاست زینب

 

*اصلاً امشب شبِ ساکت بودن نیست، فردا شب مثل این ساعت همه چی تمومِ. سادات ببخشن، فردا شب مثل امشب،ابی عبدالله لباسشم بُردن، عمامه شو بُردن، کفشاشو بردن، چی بگم دیگه؟ انگشترشو بردن....*

 

وقتی حسین انا الیه راجعون گفت

مرگ خودش را از خدا مى خواست زینب

 

*از کنار خیمه رد شد دید داداشش داره نجوا می کنه. " یَا دَهْرُ أُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِیلٍ"  دید صدا، صدای همیشگی نیست. لحن، لحن همیشگی نیست. این ناله ها ناله های همیشگی نیست. فهمید شب آخره. دید داداشش زیر لب داره از مرگ حرف می زنه. رفت تنهایی تو خیمه. مقتل میگه نشست هی زد تو صورت خودش. هنوز هیچ خبری نشده، عاشورا نیومده، آنقدر خودشو زد بیهوش شد. الله اکبر. چندین بار ابا عبدالله اومد خواهر رو به هوش آورد. صدا زد: خواهر دیگه از فردا قافله سالار تویی...*

 

محکم گره زد معجر خود را از امشب

یعنی علمدار حرم فرداست زینب

 

*من میخوام آروم امشب برات روضه بخونم اما شبِ عاشورا، شبِ آرامش نیست،شبِ اشکِ. سعی کنید امشب اشک داشته باشید. ضجه و ناله همش سر جاش، اما امشب چشم پر اشک بخواهید... امشب شب قدره، شب احیاست. امشب رو ابی عبدالله وقت گرفت بیشتر گریه کنه. امشبُ ابی عبدالله تا صبح تو خیمه ها سجده کرد و دعا کرد.*

 

عاشقا چشم به هم زدیم شب دهم بازم رسید

مضطرب فردائیم و غصه به دل شرر کشید

 

سهم همه اشک و غمِ، سهم همه تاب و تبِ

هر نوکری خون به دل و هر عاشقی جون به لبِ

 

*چرا؟...*

 

این آخرین شبیِ که حسین کنار زینبِ

 

 

امشب چشا بارونی و تموم دلها مُضطَرِّ

مصیبتا منتظرِ این خواهر و برادرِ

 

 

عمه سادات امشبُ سایه روی سر داره

نمی تونه که از حسین دمی نگاشو برداره

 

صدا زد: داداش! جایی نرو بشین تو خیمه تا من تا صبح تورو نگاه کنم. "وای یاد مدینه افتادم" یه روزی امیرالمومنین صدا زد پیغمبر رو، یا رسول الله! زهرا نگرانه. پیغمبر وارد خانه شد. دخترم نبینم نگرانی، بی بی فرمود: یا رسول الله !یه صحنه ای دیدم از صبح حالم منقلبِ. پیامبر فرمود: چه صحنه ای فاطمه جان؟ بی بی فرمود: بیا بابا خودت از روزنه ی در نگاه کن. پیغمبر نگاه کرد دید حسین یه طرف، زینب یه طرف، هر دو کوچکند، خواهر و برادر دو زانو روبروی هم نشستن فقط تو چشمای هم خیره خیره نگاه می کنند. هیچ کاری نمی کنند. فقط نگاه می کنند. پیغمبر فرمود: دخترم! خُب خواهر و برادرن به هم علاقه دارن این صحنه تو رو چرا اذیت می کنه؟ صدا زد: بابا! این کار هر روز این خواهر و برادرِ. ساعتها می شینن به هم خیره خیره نگاه می کنند. کافیِ حسینم از در بِره بیرون، پشت در منتظرش می مونه زینب. بابا غصه ام مال الان نیست. برا اون روزی نگرانم كه حسینم رو میخوان ازش جدا کنن.حسین...."نگه ندار این صدارو تو سینه ات،صدای سالم نبری خونه امشب.." *

 

امشب باید شب تا سحر بشینه و دعا کنه

توی قنوت عاشقی همش خدا خدا کنه

فردا باید که مقتل رو از روی تل نگاه کنه

 

*چی می بینه؟*

 

چجوری من از اونا که با نیزه اومدن بگم؟

چجوری من از قتلگاه از دست و پا زدن بگم؟

 

او می دوید و "چیزی نمونده چند ساعت دیگه... "من می دویدم،او می نشستُ....






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:41 ب.ظ | نظرات()


سخته برای روضه خون که روضه رو شروع کنه

چه محشری به پا میشه این صبح اگه طلوع کنه

 

*چه خبر میشه فردا؟*

 

سهم همه اهل حرم میشه فغان و اشک و آه

یه مادری با قد خم میرسه بین قتلگاه

 

*فردا چی می بینه؟*

 

می بینه نور عینشُ به روی خاکا بی پناه

 

می بینه با سنگ می زنن به سر شاه بی کفن

می بینه خنجر رو روی حنجر شاه بی کفن

 

 

*او می بریدُ... حسین... ای تشنه لب... حسین،حسین،حسین...عشقِ زینب،حسین.... ای بی کفن،حسین،... عریان بدن، حسین،...ببرمت روضه ی وداع، امشب حرف از گودال نزنم....*

 

كجا داری میری؟

انگار می خوای راس راسی از خواهر جدا بشی

كجا داری میری؟

بدون خواهرت می خوای بری فدا بشی

كجا داری میری؟

تنهام بذاری و عزیزِ نیزه ها بشی

 

پشت سرت برادر،از نفس افتاد خواهر

وایسا می خوام ببوسم،گلوتُ جای مادر

 

آروم آروم برو

بذار تنت كنم داداش دستباف مادرم

بذار بفهمم كه قرارِ چی بیاد سرم

 

 

*داداش!*

 

برا چی محكم میزنی گره به معجرم؟

 

تو شاهد ِ اشكمی،باخبر از دردمی

دعا بكن خواهرُ نبینه نامحرمی

 

* دیگه کم کم لحن زینب داره عوض میشه*

 

اگه میشه نرو،دلم نمیخواد جلو چشای مادرت

اگه میشه نرو، دلم نمی خواد دربیاد صدای حنجرت

 

الهی هیچ پنجه ای، سراغ گیسو نیاد..

الهی هیچ نیزه ای، سراغ پهلو نیاد

 

*با خواهر وداع کرد. چندین بار وداع کرد. از هفت تا وداع تا ده تا وداع... با اهل حرم یه جور وداع کرد، با زنها یه جور وداع کرد، تو خیمه دارالحرب با شهدا یه جور وداع کرد، با کشته ها یه جور وداع کرد، با زینبش یه جور خاص وداع کرد، با زین العابدین یه جوری وداع کرد جیگر رو کباب می کنه. اومد تو خیمه ی امام سجاد تنهایی با پسرش نشست. امام سجاد دید از حلقه های زره داره خون میاد. باباشو تا حالا تو این وضع ندیده بود. صدا زد: بابا! این چه حالیِ؟ مگه داداش اکبرم نیست؟ ابی عبدالله گفت: داداشت رفت. مگه داداشای عمو عباس نیستن؟ اونا هم رفتن. زهیر رفت، بُریر رفت، همه همه رفتن. گفت: علی جان! خیالتو راحت کنم، عباسم رفت. داداش اصغرتم رفت. غیر منو تو مَردی تو خیمه ها نمونده. امام سجاد تکیه داد به ستون خیمه، گفت: بابا! من هستم. گفت: بشین عزیزم. تو امام بعد از منی. با زین العابدین وداع کرد حرفای آخر رو زد. اما من روضه ی امشبم یه وداع دیگه است. همه وداع هارو انجام داد، سوار ذوالجناح شد، "روضه ام عاطفیِ. دیگه حرف از نیزه و خنجر نمی زنم... اونایی که عاطفی بلدن گریه کنن" یهو دید ذوالجناح حرکت نمی کنه. نگاه کرد دید سکینه دستای اسبو بغل کرده. بیا پایین بابا. بیا باهات کار دارم. با همه وداع کردی با دخترت وداع نکردی...*

اگر نازی کند دختر، خریدارش پدر باشد

بزرگی کن ببوس این دختر کوچکتر خود را

 

بابا رو از اسب آورد پایین. نشست تو بغلش... بابا یادته؟ "دختر داری یا نه؟ دیدی وقتی زبون وا می کنه شیرین زبونی می کنه دلتو می بره؟ خبر داشت چه خبر شده" بابا یادته تو راه که میومدیم خبر شهادت مسلمو دادن، دخترشُ رو پات نشوندی؟ "از اون موقع این دختر یادش بود، تو ذهنش بود." بابا نوازشش کردی بغلش کردی گفتی من دایی تَم من سایه سرتَم. من کنارتم من همه جا باهاتم غصه نخوری تنها نیستی. زینب هست من هستم...بابا داری میری مارو به کی می سپُری؟ یه جوری داری میری می دونم دیگه برنمی گردی بابا! "یه حرفی زد صدای گریه ی حسین رو بلند کرد. یکی از اون جاهایی که نوشتن بلند گریه کرد "وَ غُشِیَ عَلَیهِم" اینجاست که انقدر گریه کرد که از حال رفت" صدا زد" بابا! ز دورادور می دیدم... بابا یه صحنه ای دیدم سوال دارم. من تا حالا بدرقه زیاد دیدم. آدم کسی رو می خواد بدرقه کنه پیشونیش رو می بوسه، صورتش رو می بوسه، چونه شو می بوسه، بابا اولین بارمه می بینم زیر گلوی کسی رو میخواد ببوسن. عمه م چرا زیر گلوتو بوسید؟ ابی عبدالله بغلش کرد. "لاتحرقی قلبی بدمئک حسرتا" ایقدر منو آتیش نزن دخترم بذار برم. با هم گریه کردن. بغلش کرد نوازشش کرد آرومش کرد. "آماده ای یا نه؟ یه ناله عاشورایی... قول دادم خیلی اذیتت نکنم" اینجا بابا دختر رو بغل کرد. هر دیدی یه بازدیدی داره. هر رفتی یه آمدی داره. ساعتی بعد همین دختر اومد تو گودال قتلگاه. دید عمه اش یه بدن پاره پاره رو بغل کرده. این بدنِ کیه؟ فرمود دخترم این بدن بابات حسینِ. خودشو انداخت رو بدن. ای حسین... لااله الا الله. یه دختر روی بدن باباش بیفته، بهانه بگیره و گریه کنه چه می کنن؟ شما چه می کنید؟ چجوری بغلش می کنید؟ میان نوازشش میدن، میان بغلش می کنن، بوسش می کنن... من نمیگم عبارت مقتله. نمی دونم جرأت دارم معنا کنم؟ شب عاشوراست. سکینه بابارو بغل کرد. "فَجتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الأعراب" عرب های نامحرم دورش حلقه زدن. "فجروها عن جسد ابیها ..." یکی معجر رو میکشه. یکی لباساشو میکشه. یکی موهارو میکشه. یکی تازیانه می زنه. دستاشو گذاشت رو سرش. بابا پاشو ببین. پاشو عمه مو کشتن. زینب اومد جلو گفت: نزنیدش این امانت حسینِ... نانجیبا با سیلی تو صورت زینب زدن. ای حسین...

بعضی از مقاتل نوشتن رقیه خواب بود اون ساعتا. از حال رفته بود بیهوش تو خیمه افتاده بود. خوب شد رقیه بیهوش بود، خواب بود. و اِلا اونم می اومد تو گودال. زیر دست و پا بچه سه ساله از بین می رفت... دستت رو بیار بالا. شب عاشوراست. شب استغفاره. هنوز روضه داریم... دستتو بیار بالا، اشکتم بمال کف دستت. با همه وجودت... با همه عشقی که به حسین داری... "باالحسینِ، الهی العفو..." شب قدرِ. جامونده های عرفه، جامونده های ماه رمضون، الهی العفو...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:40 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic