سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب متن اشعار سینه زنی مجالس سیدمجید بنی فاطمه
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



لالایی بهارم ، که رنگِ خزون داری

بمیرم برا تو ، رو لبهات نشون داری

چی میشه یه کم طاقت بیاری

 

چرا جون نداری چرا خشکی و سردی

توی این شلوغی چرا ساکت و سردی

می دونم تو میری که برنگردی ..

 

دعا خونده مادر ، که بارون بباره

چقدر گریه کردم ، عمو آب بیاره

دعاهام قبول شد ، داره تیر می باره

یه مشک اومد اما شده پاره پاره

 

لالایی گل من ، نه شیری به جونم

نه اشکی که مادر رو لبهات بشونم

می دونم تو رو میدم از دست

 

لالایی امیدم ، که بعد تو بیچارم

تورو دست این خاک با صد گریه می سپارم

حالا که تو رفتی من می بارم

 

بابات رو که کشتن ، دیگه آب شد آزاد

برام آب آوردن ، لبات یادم افتاد

برای یه مادر همین قتلِ صبرِ

غم اعظم امروز غم نبش قبرِ

 

*ابی عبدالله اومد پشت خیمه ها (خدا نیاره یه بابا خودش با دست خودش قبر بچه شو بکنه) خودش یه قبریُ کند . بچه رو اومد تو قبر بذاره شنید یکی میگه مهلاً مهلاً .. برگشت دید ربابه .. آقا اجازه بده یه بار دیگه بچه مو ببینم .. بچه شو پشت خیمه ها دفن کرد .. اما غروب عاشورا وقتی به خیمه ها حمله کردند ، گفتن هر کی قاتل هر کیه ، سرشُ بیاره جایزه بگیره .. یه وقت دیدن حرمله اومد پشت خیمه ها .. یه نیزه زمین می زنه .. عاقبت یه وقت دیدن یکی صدا میزنه وای رباب ... دیدن یه بدن شیرخواره ... حسین ... *





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:15 ب.ظ | نظرات()


من برایت پدرم پس تو برایم پسری

چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

 

یاد شبهایِ مناجاتِ حسن می افتم

می وزد از سرِ زلفِ تو نسیم سحری

 

همه گشتیم ولی نیست به اندازۀ تو

نه کلاه خودیُ ، نه یک زرهی ، نه سپری

 

من از آن جا که به موسی ایَت ایمان دارم

می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

 

بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد

نیست ممکن بروی و دلِ ما را نبری

 

قاسمم را به رویِ زین بگذار عباسم

قمری را به رویِ دست گرفته قمری

 

نوعروست که نشد مویِ تو را شانه کند

عاقبت گیسویت افتاد به دستِ دگری

 

تو خودت قاسمی و صد ذره شدی

دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

 

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم

از روی قامت تو رد شده هر گذری

 

جابجا می شود این دنده تکانت بدهم

وای عجب درد سری وای عجب دردسری

 

*هی مادرش به قد و بالاش نگاه می کرد .. قاسمم .. عوضِ بابات برو میدان شمشیر بزن .. فرستادن تو خیمه ، خواستن لباسِ رزم تنش کنن ، عاقبت نشد .. کفن تنش کردن .. همه کمک کردن تا قاسم سوار مرکب بشه .. خیلی اصرار کرد گفت عموجان اجازه بده منم مثل علی اکبر برم میدان .. ابی عبدالله بهش اجازه نمی داد .

 

رفت گوشه خیمه زانویِ غم بغل گرفته بود. مادرش اومد گفت عزیزم چی شده؟ گفت مادر رفتم عمو اجازه نداد برم میدان .. گفت صبر کن یه کاری می کنم الان دیگه نتونه عمو نه بیاره .. دیدن از تو یه بقچه ای یه نامه ای رو درآورد گفت اینو بابات داده گفته یه روزی کربلا قاسمم خواست بره این نامه رو بده دست برادرم ابی عبدالله ..

 

همچین که نامه رو گرفت خوشحال اومد خدمت عموجان .. (عزیز دلم قربونت برم، تو یادگار برادر منی ، تو عزیز منی، تو بمون با این زن و بچه برگرد مدینه ) گفت عموجان این نامۀ بابامه .. تا اسم باباشُ آورد ابی عبدالله زد زیر گریه .. نامه رو باز کرد دید دست خط داداش حسنِ .. هی نامه رو ، رو چشمش می کشید میگفت حسن جان کجایی ببینی حسینتُ غریب گیر آوردن ..

 

تو نامه نوشته حسین جان من نیستم کربلا ، اما قاسمم عوض من میدان بره .. ابی عبدالله راضی شد فرمود عزیزمُ آماده کنید . اومد بره سید جعفر شوشتری رحمه الله علیه میگه انقدر ابی عبدالله عاشقِ قاسم بود ، همدیگرو بغل گرفتن انقدر گریه کردن تا دیدن ابی عبدالله غش کرد .. حالا قاسم رفت وسط میدان .. عمه زینب داره براش دعا می کنه ، زنهای خیمه همه دارن براش دعا می کنن .. ابی عبدالله هی میگه ان شالله داغتُ نبینم .. نگاه کن ببین چقدر قشنگ شمشیر می زنه .. مثل داداش حسنم تو دل دشمن می زنه .. اما این خوشحالی زیاد طول نکشید .. یه وقت یه صدایی به گوش ارباب رسید ، یه ناله ای بلند شد عمو! عمو بیا قاسمتُ کشتن .. (راحت تر روضه بگم؟) عمو استخونایِ بدنم ..

 

پسری که پاهاش به رکاب اسب نمی رسید ، شیخ جعفر میگه تا ابی عبدالله اومد بالا سرش دید بچه بدنش زیرِ سم اسبا .. قاسمُ بغل گرفت .. اومد بیاد سمت خیمه ها ، یه وقت دیدن پاهایِ قاسم رو زمین کشیده میشه .. شیخ جعفر میگه دو تا دلیل داره ، یا انقدر مصیبت سنگین بوده ابی عبدالله قاسمُ خمیده آورد .. یا انقدر بدن قاسم زیر سم اسبان ... ای حسین ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:18 ب.ظ | نظرات()


هر آیینه دلی ست که حیرانِ کربلاست

در هر کجا سری ست پریشانِ کربلاست

 

داغی اگر که هست به این سینه داغِ توست

ماتم اگر که هست ، ز هجرانِ کربلاست

 

اشک است این که دورِ حرم را گرفته است

آری فرات دیدۀ گریانِ کربلاست

 

چشمی که روشن است به اشکِ غم حسین

شمعی به بزم شام غریبانِ کربلاست

 

نوحِ ائمه گفت که نوحوا علی الحسین

کشتی شکست خوردۀ طوفان کربلاست

 

جا دارد از جَبَن بگریزیم روزِ مرگ

از غربتی که در تنِ عریان کربلاست

 

افتاده صد ترَک به بلورِ دل رسول

از هر ترک که بر لبِ عطشان کربلاست

 

روز حسین خون دل از دیده می رود

این گریۀ امام خراسان کربلاست

 

*خدا اون شبُ نیاره که تا صبح من برات گریه نکنم .. خدا نکنه اون شبی صبح بشه و صبحی شب بشه من برات گریه نکنم .. خدا نیاره روزی رو که من بدون یادِ حسین باشم .. چند هزار سال گریه کرد ، عاقبت جبرئیل نازل شد آدم! اگر می خوای توبه ت قبول بشه فقط یه راه داره ، خدا رو به این پنج نور قسم بدی ..

 

شروع کرد به دعا کردن :

یا حمید بحق محمد!

 یا عالی بحق علی!

 یا فاطر بحق فاطمة!

یا محسن بحق الحسن!

همچین که گفت یا قدیم الاحسان بحق الحسین!

 

رنگش پرید .. زد زیر گریه .. گفت هر کدومشونُ که اسمشونُ آوردی ، دلم لرزید . اما این آخریِ کیه؟ انگار همه غم هایِ عالم رو دلم اومد .. گفت این آخریِ حسینِ .. نوۀ پیغمبرِ .. چرا انقدر اسمش گریه داره؟ گفت یه روزی میرسه کربلا بین دو نهر آب ، سر از بدنش جدا می کنن .. با لبِ تشنه .. پس اگه میخوای خدا یه جور دیگه نگاهت کنه فقط یه راه داره اونم فقط حسینِ ..*

 

حسین آرام جانم ..

حسین روح و روانم ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:19 ب.ظ | نظرات()


ملائکه برات گریۀ مدام می کنند

برایِ روضه خوانیِ تو اهتمام می کنند

 

چقدر لقمه حلال وقف روضه می شود

چقدر خرج این محرم الحرام می کنند

 

چه مشکل است روضه ها برایِ یازده امام

چه آه و ناله ها برایِ یک امام می کنند

 

چه حیف عده ای برایِ جز تو گریه می کنند

چه حیف اشکهایِ خویش را حرام می کنند

 

*گریه گرچه غم است ، اما گریۀ برا حسین همه غم های عالمُ از دل برمیداره .. *

 

اساس روضه های تو حسین وحدت آور است

مذاهب جهان همه به تو سلام می کنند

 

در آن زمان اگر کسی به یاریت به پا نخواست

در این زمان تمام مسلمین قیام می کنند

 

اگر تو را نداشتم که محترم نمی شدم

به احترام تو به من هم احترام می کنند

 

حسین جان ، به قدر لحظه ای مرا رها نکن

اگر مرا رها کنی همه رهام می کنند

 

خوشا به حال عده ای که از دو ماه قبل ازین

برای اربعین حسین ثبت نام می کنند

 

سخاوتت به گوشِ قاتلان تو رسیده است

که در کنار قتلگاه ازدحام می کنند

 

هنوز چشم تو به سوی خیمه هاست ای حسین

مقابل تو رو به جانب خیام می کنند

 

بعضیا شب اولشونه ان شالله پیرمرد بشیم دَرِ خونۀ حسین .. الحمدلله دونه دونه موهامون داره در خونۀ تو سفید میشه .. بچه هامون دارن یواش یواش قد می کشن .. الحمدلله در خونه تو بودیم باباها نون حلال دادن برا بساط حسین .. آی جوونا اگه خوب گریه می کنی مرد باش برو خونه دست و پای مادرتُ ببوس .. آخه امام صادق فرمود اگه حسین شنیدی گریه ت گرفت بدون مادرت به اندازۀ یه نگاهم خطا نکرده .. امشب بگو حسین جان به حق مادرت منم راه بده تو این قافله .. منم می خوام فداییت بشم .. منم میخوام شهید راه تو بشم آقا .. اجازه بدین من بی مقدمه روضه بخونم .. آخه روضۀ عبدالله بن الحسن یه جایی میره من همش می ترسم بگم .. اکثرا جوونن حتی بزرگترا که الان در مجلس حضور دارن، بعضی موقعها شاید بگن بابا اینا جوونن اذیت میشن تو روضه .. آی خواهر ، برادر نگاه نکن ببین با چه شکلی داره میاد تو جلسه ، ببین برا کی اومده .. وهب نصرانی بود اما حسین نگاهش کرد وقتی اومد پیش امام حسین دیگه حسینی شد ..

 

وقتی وداع کرد ابی عبدالله ، تو اون گرما ، در اون اضطراب .. عباسشُ کشتن، علی اکبرشُ جلو چشمش قطعه قطعه کردن .. به شیرخوارشم رحم نکردن .. اومد وداع کنه همه بچه هارو به زینب سپرد گفت زینب تازه کارت شروع می شه .. اما فقط یه نفرو دستشُ گرفت تو دست زینب گذاشت اونم عبدالله بود .. گفت خواهرم این تنها یادگارِ حسنِ منه .. این پسرِ شیر جملِ .. این بچه ، خونِ حسن تو رگاش جریان داره .. این بچه از شمشیر و خنجر باکی نداره .. دستش تو دست زینب بود ، همچین که شنید و از دور می دید عموشُ دوره کردند ..

 

بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

 

تیر به قلب حسین زدن .. صورتشُ با سنگ متلاشی کردن .. تو گودال داره غلت می خوره .. صدای اهل خیمه بلند شد یه وقت دیدن این بچه نگاه کرد گفت عمه ، عمویِ منه! .. دستشُ از دست عمه جدا کرد .. دوید سمت گودال .. دید عمو رو زمین افتاده .. نانجیب شمشیرُ بلند کرد ، این بچه خودشُ انداخت رو بغلِ عمو .. دستشُ آورد جلو به عمو نخوره .. یه وقت دیدن دست به پوست آویزان شده .. (روضه بگم؟) یه تیراندازِ ماهر اگه صد تا تیر هم داشته باشه، تیرِ آخری رو خوب دقت می کنه .. سه تا تیرِ سه شعبه آورده با خودش کربلا .. یه دونه شُ به چشمایِ عباس زد .. یه دونه شو به گلویِ علی اصغر .. تیر آخرِ .. حسین عبدالله رو تو سینه بغل گرفته .. (ابی عبدالله دو تا بچه تو بغلش بال بال زدند .. یکی علی اصغر بود ..) حرمله نشست .. یه نقطه رو نشونه گرفت. گفتن حتماً میخواد بزنه به حسین .. چنان تیر به سینۀ عبدالله .. این بچه به حسین دوخته شد ..

 

عمو جونم تویِ گودال

دیدم افتادی جون دادی

میونِ این همه نیزه

منم رو سینه ت افتادم ..

 

سپر میشم برا جسمت

جدا شد از تنم دستم

حلالم کن اگه راهِ

نفس هایِ تو رو بستم ..

 

چه گودالی، چه جنجالی، چرا عمامه تو بردن؟

خودت که داری جون میدی، برا چی خنجر آوردن؟

 

هر کی صدا منو میشنوه بگو : حسین ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:06 ب.ظ | نظرات()


السلام علیک یا نورالله یا اباصالح المهدی


چشم به راهی خیلی سخته

تا به کی میخوای نیایی

چقد دنبالت بگردم

یه کلام بگو کجایی ..

 

تو قنوتی تو رکوعی

تو سجودی تو دعایی

شایدم الانِ تنها

وسط بیابونایی ..

 

گل نرگس کی میایی؟ ..

 

تویِ قلبت واسه ی ما

یه جا دست و پا کن آقا

تو بخوای می تونی مارو

بین خوبا جا کن آقا ..

 

کسرِ شان تِ می دونم

بگی نوکر من اینه

یه کاری با این دلم کن

که اینم به دل بشینه ..

 

کاری باری اگه داری

نوکرت نمرده آقا

اگه امری هست بفرما

میذارم به رویِ چشمام

 

*گفت رفیقم همچین که تو جبهه تیر خورد نفسایِ آخرش بود ، سرشُ گرفتم رو پاهام گذاشتم .. دیدم لبایِ خشکش مثلِ ماهی بهم میخوره .. اشاره کرد رفیق سرمو بذار رو زمین باشه (گفتم چرا عزیز دلم من رفیق تو بودم چرا آخه این حرفُ میزنی؟) گفت یادته می رفتیم تو روضه ها ، یه شب از آقام امام زمان قول گرفتم ، گفتم آقا من کسی رو ندارم شهدایِ کربلا رو همشونُ ابی عبدالله سرشونُ به دامن گرفت .. شما امام حی و حاضرید. دوس دارم وقت جون دادن سرم رو پاهایِ شما باشه .. سرمُ بذار زمین بلکه آقام بیاد .. مهدی فاطمه قولش رد خور نداره .. (یه چی بگم تو دلت این حرارتُ بیشتر کنم؟) فقط تو این خانواده یه نفر خجالت زده شد .. اونم همون آقایی بود که اهل خیمه گفتن حرف عمو نشد نداره .. هر جا نشستی همه با هم : یا صاحب الزمان ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:07 ب.ظ | نظرات()

هر که جان داد به جانانِ تو یا ثارالله
می برد راه به سامانِ تو یا ثارالله

بر سلاطینِ جهان ناز فروشد همه دم
هرکه شد سائلِ دربار تو یا ثارالله

روزِ محشر به تو سوگند پریشان نشود
هر کسی گشته پریشانِ تو یا ثارالله

*آقاجان چقدر یک سال انتظار کشیدیم تا محرمُ دیدیم ...
 اما به سرعت داره می گذره .. شب چهارمِ .. شبِ بچه های زینبِ ..*

همۀ اهلِ جهان را به خدا رزق دهد
تا ابد سفرۀ احسانِ تو یا ثارالله

از ازل تا به ابد هر که به دنیا آمد
همه هستند سر خانِ تو یا ثارالله

نه فقط ماهِ مُحَرَّم همۀ سال شده
چشم هایِ همه گریان تو یا ثارالله

حاضرم گوشه ای از کربُبَلا جان بدهم
جانمان باد به قربان تو یا ثارالله ..




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:52 ب.ظ | نظرات()

گاه لیلاییُ گهی مجنون

گاه مجنونمُ گهی لیلا

گاه خورشید و گاه آیینه

رو به رویِ همیم در همه جا

 

ای طلوعِ همیشۀ قلبم

با تو خورشیدِ عالمینم من

تو حسینی ولی گهی زینب

گاه زینب گهی حسینم من

 

وقتِ سجاده ، وقت نافله ها

لبمان نذر نام یکدیگر

دو کبوتر درین حوالیِ عشق

بر سر پشتِ بام یکدیگر

 

منو تو آیه هایِ تقدیریم

منو تو هم دِلیم و هم دردیم

خواب بر چشممان نمی آمد

تا که بر هم دعا نمی کردیم

 

دل ندارم تو را نظاره کنم

در غروبی که بی حبیب شدی

تکیه بر نیزه ی شکسته زدی

این همه بی کس و غریب شدیم

 

کاش اینجا اجازه می دادی

تا برایِ تو چاره می کردم

این گریبانِ اشتیاقم را

پیش چشم تو پاره می کردم

 

همه از خیمه ها سفر کردند

همه در خونِ خویش غوطه ورند

همه پیشت فدا شدند اما

کودکانم هنوز منتظرند

 

آن دمی که ممانعت کردی

میهمانِ نگاهِ من غم شد

از بلا و غم مصیبت تو

آن قدر زخم خواهرت کم شد

 

کودکانم اگرچه ناقابل

ولی از باده غمت مستند

آن دو بالی که حق به جعفر داد

به خدا کودکان من هستند

 

خنده ها با نگاه غمگینت

اذن پرواز بالشان باشد

اذن میدان بده به آنها تا

شیر مادر حلالشان باشد

 

*یکم زبانِ حال بگم .. بچه هارو موهاشونُ شونه کرد آورد تو خیمه ای باهاشون حرف زدن هی به بچه هاش می گفت عزیزای من ، میخوام روی مادرتونُ سفید کنید .. من که زنم نمی تونم برم وسط میدان .. اگه داداشم اجازه می داد خودم می رفتم وسط میدان شمشیر می زدم .. همون کاری که مادرم کرد بین در و دیوار پهلوشُ شکستن اما خودشُ رسوند وسطای کوچه .. شما نوه هایِ علی اید .. شما نوه هایِ فاطمه اید .. یه کاری کنید خجالت مادرمُ نکشم .. برید سراغ دایی اذن میدان بگیرید .

دو تا آقازاده انقدر مودب سرشونُ پایین انداختن .. دایی جان ما رو مادر فرستاده .. دایی جان نمی تونیم ببینیم شما انقدر غریبید .. اجازه بده ما هم مثل علی اکبر میدان بریم .. حضرت یه نگاهی کرد دست به سر و صورتشان کشید خدا برا مادرتون حفظتون کنه ..

)زینب منتظره الان جواب حسین چیه؟) یه وقت دید بچه ها دارن گریه می کنن .. (چی شده بچه های من؟) صدا زدن مادر ، دایی اجازه نداد .. فرمود شما مراقب مادرتون باشید .. تا این حرفُ شنید زینب خودش از خیمه بیرون زد .. اومد جلو ، گفت حسین ؛ جان مادرم .. بذار بچه هامُ فدات کنم .. گفت خواهر شاید باباشون منتظر باشه .. صدا زد آقا وقتی از مدینه بیرون اومدیم عبدالله جعفر به من گفت زینب یادت باشه هر جا دیدی خواستن مقابل حسین بایستن بچه هامُ میدان بفرست ..

همچین که اذنِ میدان گرفتن ، هی می زد رو شونه ی دو تا آقازاده هاش برید انتقام مادرمم بگیرید .. اگه شد بگید شما پسرایِ زینبید .. بچه هارو فرستاد میدان .. یه وقت دیدن زینب تو خیمه نشسته صدایِ تکبیر میاد .. اما دیری نگذشت صدایِ نالۀ حسین بلند شد .. این دو تا آقازاده رو زمین افتادن ‌.. صدا زدن دایی بیا .. یا ابا عبدالله .. زنها یه وقت نگاه کردند گفتن از صبح هر کی رو زمین افتاد بعدِ حسین زینب بیرون اومد .. اما چرا زینب نیست؟ یکی گفت زینب تو خیمه س .. هی زیر لب میگه خودمم فدایِ حسین .. بچه هام فدای حسین ..

الله اکبر .. گذشت برگشتن مدینه ، بشیر خبر آورد . یه وقت دیدن عبدالله اومد گفت خانومم زینبُ کجاست .. گفتن جناب عبدالله اون محمل ، محملِ زینبِ .. تا همچین که پرده رو کنار زد زودی روشو برگردوند. گفت ببخشید میشه به من بگید خانومم زینب کجاست؟ گوشه ی محمل صدا ناله ش بلند شد .. عبدالله حق داری زینبُ نشناسی .. خانم چرا انقدر پیر شدی ، شکسته شدی؟ عبدالله آخه اون چیزی که من دیدم تو ندیدی .. مگه چی دیدی عبدالله می خوای بهت بگم؟

 

او می برید و من می بریدم

او از حسین سر‌ ، او از حسین دل ..

 

انقدر گریه کردن گفت خانم جان فقط یه سوال برام باقی مونده ، (چیه عبدالله؟) گفت از صبح هر کی رو زمین افتاد ، بعد حسین تو اومدی استقبال .. اما شنیدم دو تا بچه هام رو زمین افتادن تو از خیمه بیرون نیومدی .. گفت عبدالله ترسیدم داداشم خجالت بکشه‌ ... ای حسین ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:51 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic