سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب متن اشعار و روضه های مجالس حاج منصور ارضی
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



http://s9.picofile.com/file/8336573800/arzi_8.jpg

خشک است کام تو ولی از قحط آب نیست

هستی اسیر گرچه ! به دستت طناب نیست

 

از خون سر محاسنت آقا خضاب نیست

بر پیکرِ شما اثرِ آفتاب نیست

 

با نیزه بند بند تنت که جدا نشد

جسمت سه روز بین بیابان رها نشد

 

سنگین که شد سرت به رویِ نیزه ها نرفت

آوایِ استغاثۀ تو هر کجا نرفت

 

دیگر سَنان میانِ دهانِ شما نرفت

ناموسِتان به کوفه و شامِ بلا نرفت

 

دندان به کاسه خورد ولی خیزران نخورد

اصلاً عصا به این بدنِ نیمه جان نخورد

 

*می گی یعنی  چی ..!! راوی میگه دیدم ،اونهایی هم که نیزه نداشتن سنگ هم نداشتن .. دیدم  پیرمردِ باعصا اومد کنارِ  گودال .. هی عصا را فرو میکرد به بدن ......*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:51 ب.ظ | نظرات()


«السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ»
السَّلامُ عَلی مَحالِّ مَعرفة الله

گندم از دستۀ دستاسِ تو برکت دارد
دستِ لطف تو به هرچیز محبت دارد
بی وضو دست به نام تو زدن جایز نیست
نام تو عصمتِ محض است قداست دارد
سائل آمد درِ این خانه و حاتم برگشت
در کرم حضرت صدیقه قیامت دارد ...
تو فدک داشتیُ و سیر نمی خوابیدی
سفره ات غیر کمی آب به ندرت دارد
تو به نه سالگیت اُم اَبیها شده ای
حرف ما نیست بگوییم ، روایت دارد

ماجرای ورم پایِ تو در وقتِ نماز
متواتر شده از بس سندیت دارد
روز محشر همه بر پا و تو بر ناقه سوار
تا بدانند همه فاطمه حرمت دارد
خوش بحالش که کنیزیِ شما را میکرد
واقعاً فضه چه اندازه سعادت دارد
بُرد باماست که مانوس به زهرا شده ایم
خاک بوسیِ درش حکم عبادت دارد
گریۀ روز و شبت تاب ز مردم برده
از تو بی بی در و همسایه شکایت دارد

آخر چه کنم تا به پرت خار نگیرد
پهلویِ تو خون ریزیِ بسیار نگیرد
در چند نفس پخش کن این یک نفست را
تا پیرهنت حالت گلدار نگیرد ...
خون مردگی چشم تو درمان که ندارد
پس گریه نکن تاری بسیار نگیرد ...
یک ذره تکان خوردن تو فاجعه ساز است
آرام بمان پهلویت این بار نگیرد
دیشب سر سجاده دعایِ حسن این بود
که مادر من دست به دیوار نگیرد
مادر شدنت را به لگد از تو گرفتند
ای کاش کسی حسرت دیدار نگیرد
نجار بنا بود که بی میخ بسازد
تا عمر مرا این در و مسمار نگیرد ...

شاعر : سید پوریا هاشمی






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:35 ب.ظ | نظرات()


http://s8.picofile.com/file/8336573018/arzi_4.jpg


آمدم با حال زارم یا علی موسی الرضا

درد دلها با تو دارم یا علی موسی الرضا

من فقط با تو ندارم، یا علی موسی الرضا

پس گره وا کن ز کارم، یا علی موسی الرضا

 

خسته از این شهرم و دارم هوایِ کوی تو

چشم بستم بر همه تا رو نمایم سوی تو

 

باز بغضم یاد کرده شیونم آید به کار

با دل تاریک اشک روشنم آید به کار

وقت سختیها رضاجان گفتنم آید به کار

هر زیارت لحظهی جان دادنم آید به کار

 

غم ندارم نه درون قبر، نه در محشرم

  قول داده میرسد بالا سرم

 

خون دل میریزد از چشم من این یاقوت نیست

رازهای عاشقان پیش رضا مسکوت نیست

نیست در ایران کسی کز عشق او مبهوت نیست

هر چه هستم هر که بودم بر کسی مربوط نیست

 

بر امام مهربان خود پناه آوردهام

گرچه بر دوشم فقط بار گناه آورده‌ام

 

درد دارم درد دارم الشفاء عند الرضا

بیقرارم بیقرام الدواء عند الرضا

زود از ما می شود راضی رضا عند الرضا

اربعین اثبات کرده کربلا عند الرضا

 

آهویی هستم اسیر چشم چون صیاد تو

میروم کرب و بلا از پنجره فولاد تو

 

شصت روزی هست گریانم از داغِ حسین

لحظه لحظه روضه میخوانم از داغِ حسین

گاه مثل شمع سوزانم از داغِ حسین

گاه مثل ابر گریانم از داغِ حسین

 

آتش و اشکی که داری از غمِ شاه غریب

هست مدیونِ سفارشهات بر ابن الشبیب

 

داغ بر قلبم نشست و خورد بر جانت شرر

زهر کُل پیکرت را سوخت از پا تا به سر

بارها خوردی زمین و یادت آمد پشت در

مادری فریاد میزد حیدرِ من را نَبَر

 

ناگهان با ضربهای بال و پر مادر شکست

شیشه ی عمر علی و قلب پیغمبر شکست

 

*روایت داره : بعد از سه رو از شهادت پیغمبر حمله کردن به دَرِ خونه ی پیغمبر...*

 

مثل امروزی چهل تن پشت یک در آمدند

بهر تسلیت به زهرای مطهر آمدند

با کمی هیزم و شلاق و لشگر آمدند

از پَسِ شیرِ ابی طالب دگر برآمدند

 

ثلث سادات جهان را کشت ثانی پشت در

فاطمه شد قد خمیده در جوانی پشت در

 

این زهر کاری کرد من از نا فتادم

در کوچه مثل مادرم از پا فتادم

با احتیاط از درب خود را می کشیدم

تا خانه چندین بار چون زهرا فتادم

 

در خانه گفتم زود درها را ببندید

تا داخل حجره شدم در جا فتادم

 

پیراهنم را از عطش بالا گرفتم

یاد آمدم از جد غریبم تا فتادم

نیزه نخوردم پیکرم میسوخت از درد

یادِ تَنِ صد چاکِ عاشورا فتادم

 

یاد هزار و نهصد و پنجاه زخمش

بی خود ز خود گشتم ز پا آنجا فتادم

گرچه سر من را جدا از تن نکردند

یاد سر بر نیزه در نجوا فتادم

 

تا که جواد من سرم ازخاک برداشت

 

* اباصلت میگه : تا امام جواد وارد شد هی به سر و سینه اش می زد هی می گفت : أبَتاه ، أبَتاه ... دوید سر بابا رو به سینه چسباند ، لب های مبارکش رو بوسید ... آره هر بابایی دلش میخواد دَمِ آخر پسرش بالا سرش باشه ...*

 

تا که جوادِ من سرم ازخاک برداشت

یاد علی اکبر لیلا فتادم






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:48 ب.ظ | نظرات()


السَّلَامُ عَلَیک یا قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ

السَّلَامُ عَلَیک یا اَسیرِ الكُرُبات

 

سرگشته را دیار غریبُ وطن یکی ست

سرهایِ مست را نیُ طشتُ بدن یکی ست

 

همچون حبیب جان بده پیش از شهادتت

صد بار مرگ در نظرِ ممتحن یکی ست

 

آری اگر حسین به عالم یگانه هست

سوگند بر خدایِ اَحَد ، ربّ من یکی ست

 

در پیش چشم فاطمه منصب ملاک نیست

مداح و کفش جفتکن و سینه زن یکی ست

 

زینب به جان خرید بلاهایِ خانه را

یعنی کسای روی سر پنج تن یکی ست

 

هر چند، چند بی حرم این خانواده داشت

اما در این میان فقط بی کفن یکی ست

 

آمیخت خون لاله به خونِ گِلِ حسن

بنگر به قتلگاه حسین و حسن یکی ست

 

غارت نشد به زعم من از تن لباسِ او

کز لطف نعلها تن با پیرهن یکی ست

 

فرقی نمیکند به کجا نیزه میزنند

در چشم خصم سینه و قلب و دهن یکی ست

 

شب آخر بمان دور و بر من

بمان در قابِ چشمان تر من

 

نگاهم خیره شد بر حنجر تو

نگاهت خیره شد بر معجر من

 

ندارم چاره ای جز آه و زاری

مرا دق میدهد این بیقراری

 

نگو این آخرِ عمری عزیزم

مرا دست غریبه میسپاری

 

گرفتی ذکر استرجاع بر لب

وصیت میکنی حالا به زینب؟

 

مگر فردا چه می آید سر تو؟

سراغ پیرهن میگیری امشب

 

خبرهایی رسیده وای زینب ‌

که قد من خمیده وای زینب

 

من و دستان بسته وای عباس

تو و رأس بریده وای زینب

 

*اومد دوتا دستاشُ گذاشت رو  زمین نزدیک حسین فرمود فردا میخوان تو رو بکشن؟... آری خواهر، خدا بهت صبر بده خواهرم ... (زود حرف عوض کرد) فردا به بعد یاد من تو نماز شبت باش ... عابدۀ آل علیِ ... عالمه است ... میدونه داره حرف عوض میکنه . گفت داداش اجازه میدی با رشادت برم به این لشکر بگم اول منو بکشن ؟... نمیشه از این جا بریم؟ ... تو کوه ها بزنیم بریم ؟... فرمود عزیزم من مرغِ قَطاره ام باشم (این پرنده ای که بالاترین نقطۀ کوهستان رو انتخاب میکنه ولی باز صیاد صیدش میکنه) اگر من مرغ قطاره ام باشم منو میکشن .. زینب دستاشو به هم زد ... اول یه نگاهی به دستهای ابی عبدالله کرده ، دست حسین رو گرفت هی می بوسه ... بو میکنه ... تا فرمود : غیر از علی ابن الحسین زین العابدین هیچ مردی نمی مونه ... روایت داره ، چنان با سیلی به صورتش زد .. غش کرد افتاد ...

 

اینقدر آب کمی رو که  تو  خیمه بود ،رو صورتش ریخت .. فرمود زینب جان شیطان صبرت رو نبره ، گفت تو را میخوان بکشن من همینطوری آروم باشم ؟... گریبانشُ پاره کرد... حسینُ نشوند.. هی دور حسین میچرخه ...

 

یا حبیب بود یا دیگری میگه من پاسبان حرم بودم، داشتم صحبتهایِ زینبُ می شنیدم ،حرف برگشت از اون عشق و عاشقی گفت داداش، اصحاب و یارانتُ امتحانشون کردی یا نه ؟ حبیب میگه من ریختم بهم ، پاسبانی و نگهبانیُ ول کردم ، رفتم تو خیمۀ اصحاب، پاشید از جا ، گفتن چی شده ؟گفتم همه شمشیرهاتونُ آماده کنید ،همه حاضر بلند شدن اومدن بیرون گفت هرچی من میگم شما هام بگید ...

 

یا بنات رسول الله ... همه گفتن ... زن ها ریختند بیرون شبونه دختر بچه ها ترسیدن گفتن اومدیم همین شبونه اگه اقامون اجازه بده میزنیم به قلب لشکر ما امتحان دادیم ما اومدیم پای حسین بمیریم ... زینب گریه کرد .. حبیب گریه کرد .. ابی عبدالله گریه کرد ... دیگه وارد خیمه نشدن تا قمر بنی هاشم اومد گفت برید استراحت کنید

 

حالا نگهبان خصوصی اش هلال بن نافع یا نافع بن هلال میگه دیدم آقام زد بیرون از خیمه ها ، یه فاصله ای رفت من شمشیرم رو

بستم و دنبالش آهسته رفتم کسی به آقام از پشت جسارتی نکنه ،ولی دیدم اقام هی تو بیابون میشینه بلند میشه با خودش زمزمه میکنه یه ذره اومدم جلو گفت کیستی ؟ گفتم آقا غلامتم برای چی دنبال من اومدی ؟ گفت ترسیدم کسی به شما جسارت کنه گفت آقا به من بگید چه کار میکنید ؟گفت دارم خارایِ بیابون رو جمع میکنم تا اونجا که میشه ... آخه فردا شب بچه ها آوارۀ بیابون میشن ...آی حسین .....






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:43 ق.ظ | نظرات()


السلامُ عَلیکَم یا اَهل بَیتِ النّبوه

وبموالاتكم تُقبل الطّاعة المفترضة، ولَكُم المَودة الواجبة ودرجات رفیعه و مقام المحمود عندالله...

 

اشکی شود جاری جوابش با حسین است

روضه به پا شد هر کجا آنجا حسین است

 

نامش که می آید بهم میریزد عالم

نامی که هر دم میکند غوغا حسین است

 

بر دل نباشد ترسی از فردایِ محشر

آن که شفاعت میکند فردا حسین است

 

از روز اوّل تا ابد هستیم سائل

از ابتدا تا انتها آقا حسین است

 

لطفش همیشه شامل حال گدا شد

قطره صفت هستیم تا دریا حسین است

 

محشور میگردد هر آنکس با محبش

معشوقه و محبوبُ عشقِ ما حسین است

 

مشگل گشای مشکلات سخت تنها

از پردۀ دل ذکر ادرکنی حسین است

 

حتی بهشتی را که سبحان وعده داده است

رمز ورودش گفتن یک یا حسین است

 

تحریف گشته قصۀ لیلی و مجنون

مجنون قصه زینب و لیلا حسین است

 

آنکس که بی سر بود اما باز بخشید

انگشت و هم انگشتر خود را حسین است

 

زهرا کنارش بود در تنگیِ گودال

حاشا بگویم بی کس و تنها حسین است

 

اهل قُرا آقایِ ما را دفن کردند

عریان تنی که ماند در صحرا حسین است

 

شبهایِ جمعه کربلا باب الکرام است

فریادهای حیدر و زهرا حسین است

 

*در شب دهم محرم از یارانِ حسین که مشغول نماز بودن ،رکوع و سجود میکردن اما باور کنید اینو داره معالی السبطین میگه عبادت مخصوص عباسِ رو همه دارن نگاه میکنن ،دیدن فقط دوره این دخترا و زنها می گرده حفاظت از اینها میکنه ... کسی چپ نگاه کنه حمله میکنه اینقدر غیرتی بوده ...* 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:34 ق.ظ | نظرات()



عقل تنها در مسیر عاشقی کامل شود

عشق همراه جنون در قلبها نازل شد

 

پس هرآنکس در پی آن است که عاقل شود

ابتدا بایست مجنون ابوفاضل شود

 

فاش میگوییم امشب با تمام عالمین

عشق در تعریف ما یعنی علمدار حسین

 

روی دیوار برادر بود تا آخر سرش

هیچ عشقی غیر عشق او نبوده در سرش

 

از همه سرهای عالم هست بالاتر سرش

نیست هرکس خاک پایش خاک عالم برسرش

 

یک نگاهش عالمی را مثل سلمان می کند

ارمنی را با کراماتش مسلمان می کند

 

از زمانی که در این دنیا قدم برداشته

از روی دوش برادر بار غم برداشته

 

هر زمان با ذکر یا حیدر علم برداشته

صورت دشمن حراس آلوده نم برداشته

 

در نبردِ او همیشه جنگ خیبر یاد شد

شاهکاری کرد در صِفین حیدر شاد شد

 

مادرش گفتا بلا گردان این کاشانه باش

با ادب همراه باش و با غضب بیگانه باش

 

بچه های فاطمه شمعند تو پروانه باش

من کنیز خانه هستم تو غلام خانه باش

 

بود آویزانِ گوشش حرفهای مادرش

چون غلامان حرف میزد با برادر خواهرش

 

*الله اکبر امروز تا براش امان نامه آوردن ، امان نامه را پاره کرد ، هم اشک میریخت هم غضب آلود .. با شمشیر رویِ زمین میکشید اومد پشتِ خیمه ها با کسی حرف نزنه داره با خودش حدیث نفس میکنه ....*

 

دیدی ای دل که آخر عمری

جگرم سوخت بیقرار شدم

شر فامیل بد اسیرم کرد

پیش آقام شرمسار شدم ...

 

*داشت با خودش حرف میزد دید یه دستی محبت امیز روی شونه اش اومد ،برگشت دید خواهرش زینبِ .... نشست روی زمین ،بی بی دستاشُ گذاشت رویِ سرش ،داداش آروم باش من دیدم همه چی رو از بالای بلندی من دیدم نامه را پاره کردی ،تو پسر علی هستی ... اما حسینم تنهاست ... خواهر و برادر نشستن روی زمین اینقدر گریه کردن گفت خواهر فردا  کاری میکنم که دمار از اینها در میارم  ... من از همه شون سرم ... من فاتح جنگ صفین هستم ،بابام به من بازوبند داده ،نشان داده، من شاگرد علی بودم ،غیر از پسر ،من شاگرد حسن بودم ،من شاگرد حسین بودم .... اصلا نظیر ندارم  ، آرومش کرد ..*

 

در شجاعت رفته اخلاقش به حیدر بیشتر

هست کارایی چشمانش ز خنجر بیشتر

در وفاداری او از حدّ باور بیشتر

او حسینی بودنش رفته به خواهر بیشتر

نام او را یکصدُ و سی و سه بار بیشتر بخوان

حاجتی داری اگر او را از اخُّ زینب بخوان

بوسگاه فاطمه هم چشم او هم دست اوست

دست گیره  امت عیسی ابن مریم دست اوست 

روز محشر اختیار خلق عالم دست اوست

همچنان پشت سر ارباب پرچم دست اوست

روز محشر سر بلند است و امیری میکند

فاطمه از دوستانش دست گیری میکند ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:33 ق.ظ | نظرات()


"السلامُ عَلیکَم یا اَهل بَیتِ النّبوه"

 

اراده کرده خدا جاودان شود غم تو

بهشتِ واقعی ماست بزم ماتم تو

 

هزار سال عبادت نمی رسد هرگز

به اشک سینه زنان در شبِ محرم تو

 

دو قطره گریه برای تو کرد و رفت بهشت

از آن به بعد شد آدم همیشه آدم تو

 

نماز خواندنم از برکتِ عزایِ تو بود

مرا خرید خداوند زیر پرچم تو

 

بگیر دست مرا در شلوغی محشر

حساب کرده ام آقا به قول محکم تو

 

سه چار ساله که بودم برات سینه زدم

ز کودکی به لبم بود اسم اعظم تو

 

چه بد چه خوب سر سفرۀ تو مهمانم

خداست مشتری این بساط درهَم تو

 

کسی که رفته زیارت خودیِ این خانه است

کسی که رفته زیارت شده است محرم تو

 

کجاست احمد مختار تا نظاره کند

کسی نشسته روی پیکر مُکرم تو

 

خدا با تو زبانزد آفریده

علی را در محمد آفریده

 

به چشمانِ تو نور حیدری داد

به تو ظرفیتِ پیغمبری داد

 

حیا را معنی و مفهمومی آقا

به معصومین قسم معصومی آقا

 

به خُلق و خَلق و مَنطق مصطفایی

"بِنَفسی اَنت" تو ارباب مایی

 

کریم ابن الکریم عالمینی

تو ابن المجتبی ابن الحسینی

 

برو میدان ولی آرام بابا

توانی نیست در پاهام بابا

 

قدم بردار پیشم نازنینم

الهی داغ قدت را نبینم

 

بیابان است بیراهه زیاد است

زبانم لال جَرّاحِه زیاد است

 

علی خیلی دلم غم دارد اینجا

هزاران "ابن مجلم" دارد اینجا

 

نبینم زیر پا افتادنت را

هجوم گرگ ها روی تنت را

 

مبادا پیکر تو خسته باشد

دو چشم اسب را خون بسته باشد

 

امان از کینه های بدر و خیبر

میفتی بی هوا از اسب با سر

 

الهی چون قباله تا نباشی

علی جانم صد و ده تا نباشی

 

نمی خواهم ببینم صف کشیدند

اذانِ گوی مرا حنجر بریدند

 

*یا امام زمان ... یه عده اومدن در خونت ... برای پسر اباعبدالله گریه کنن ... کاری هم نمیتونیم بکنیم چه پسری ... فقط یه جمله بگم وقتی از پشت سر زدن تو سرش فرقش مثلِ امیرالمومنین شکاف خورد، خون فراوان می اومد ... رسم سوار اینه وقتی اتفاقی میافته....دست می اندازه گردن اسبش ، اسب تربیت شده میدونه باید سوارشو از مهلکه بیرون ببره چون خون رویِ چشمهای اسب را گرفت....اشتباهی آورد بین لشکر همه گفتن برید کنار تا جلوتر بیاداِرباً اِربا...






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:23 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو