امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات

Up Page
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.







السَّلَامُ عَلَیک یا قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ

السَّلَامُ عَلَیک یا اَسیرِ الكُرُبات

 

سرگشته را دیار غریبُ وطن یکی ست

سرهایِ مست را نیُ طشتُ بدن یکی ست

 

همچون حبیب جان بده پیش از شهادتت

صد بار مرگ در نظرِ ممتحن یکی ست

 

آری اگر حسین به عالم یگانه هست

سوگند بر خدایِ اَحَد ، ربّ من یکی ست

 

در پیش چشم فاطمه منصب ملاک نیست

مداح و کفش جفتکن و سینه زن یکی ست

 

زینب به جان خرید بلاهایِ خانه را

یعنی کسای روی سر پنج تن یکی ست

 

هر چند، چند بی حرم این خانواده داشت

اما در این میان فقط بی کفن یکی ست

 

آمیخت خون لاله به خونِ گِلِ حسن

بنگر به قتلگاه حسین و حسن یکی ست

 

غارت نشد به زعم من از تن لباسِ او

کز لطف نعلها تن با پیرهن یکی ست

 

فرقی نمیکند به کجا نیزه میزنند

در چشم خصم سینه و قلب و دهن یکی ست

 

شب آخر بمان دور و بر من

بمان در قابِ چشمان تر من

 

نگاهم خیره شد بر حنجر تو

نگاهت خیره شد بر معجر من

 

ندارم چاره ای جز آه و زاری

مرا دق میدهد این بیقراری

 

نگو این آخرِ عمری عزیزم

مرا دست غریبه میسپاری

 

گرفتی ذکر استرجاع بر لب

وصیت میکنی حالا به زینب؟

 

مگر فردا چه می آید سر تو؟

سراغ پیرهن میگیری امشب

 

خبرهایی رسیده وای زینب ‌

که قد من خمیده وای زینب

 

من و دستان بسته وای عباس

تو و رأس بریده وای زینب

 

*اومد دوتا دستاشُ گذاشت رو  زمین نزدیک حسین فرمود فردا میخوان تو رو بکشن؟... آری خواهر، خدا بهت صبر بده خواهرم ... (زود حرف عوض کرد) فردا به بعد یاد من تو نماز شبت باش ... عابدۀ آل علیِ ... عالمه است ... میدونه داره حرف عوض میکنه . گفت داداش اجازه میدی با رشادت برم به این لشکر بگم اول منو بکشن ؟... نمیشه از این جا بریم؟ ... تو کوه ها بزنیم بریم ؟... فرمود عزیزم من مرغِ قَطاره ام باشم (این پرنده ای که بالاترین نقطۀ کوهستان رو انتخاب میکنه ولی باز صیاد صیدش میکنه) اگر من مرغ قطاره ام باشم منو میکشن .. زینب دستاشو به هم زد ... اول یه نگاهی به دستهای ابی عبدالله کرده ، دست حسین رو گرفت هی می بوسه ... بو میکنه ... تا فرمود : غیر از علی ابن الحسین زین العابدین هیچ مردی نمی مونه ... روایت داره ، چنان با سیلی به صورتش زد .. غش کرد افتاد ...

 

اینقدر آب کمی رو که  تو  خیمه بود ،رو صورتش ریخت .. فرمود زینب جان شیطان صبرت رو نبره ، گفت تو را میخوان بکشن من همینطوری آروم باشم ؟... گریبانشُ پاره کرد... حسینُ نشوند.. هی دور حسین میچرخه ...

 

یا حبیب بود یا دیگری میگه من پاسبان حرم بودم، داشتم صحبتهایِ زینبُ می شنیدم ،حرف برگشت از اون عشق و عاشقی گفت داداش، اصحاب و یارانتُ امتحانشون کردی یا نه ؟ حبیب میگه من ریختم بهم ، پاسبانی و نگهبانیُ ول کردم ، رفتم تو خیمۀ اصحاب، پاشید از جا ، گفتن چی شده ؟گفتم همه شمشیرهاتونُ آماده کنید ،همه حاضر بلند شدن اومدن بیرون گفت هرچی من میگم شما هام بگید ...

 

یا بنات رسول الله ... همه گفتن ... زن ها ریختند بیرون شبونه دختر بچه ها ترسیدن گفتن اومدیم همین شبونه اگه اقامون اجازه بده میزنیم به قلب لشکر ما امتحان دادیم ما اومدیم پای حسین بمیریم ... زینب گریه کرد .. حبیب گریه کرد .. ابی عبدالله گریه کرد ... دیگه وارد خیمه نشدن تا قمر بنی هاشم اومد گفت برید استراحت کنید

 

حالا نگهبان خصوصی اش هلال بن نافع یا نافع بن هلال میگه دیدم آقام زد بیرون از خیمه ها ، یه فاصله ای رفت من شمشیرم رو

بستم و دنبالش آهسته رفتم کسی به آقام از پشت جسارتی نکنه ،ولی دیدم اقام هی تو بیابون میشینه بلند میشه با خودش زمزمه میکنه یه ذره اومدم جلو گفت کیستی ؟ گفتم آقا غلامتم برای چی دنبال من اومدی ؟ گفت ترسیدم کسی به شما جسارت کنه گفت آقا به من بگید چه کار میکنید ؟گفت دارم خارایِ بیابون رو جمع میکنم تا اونجا که میشه ... آخه فردا شب بچه ها آوارۀ بیابون میشن ...آی حسین .....






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:43 ق.ظ | نظرات()


السلامُ عَلیکَم یا اَهل بَیتِ النّبوه

وبموالاتكم تُقبل الطّاعة المفترضة، ولَكُم المَودة الواجبة ودرجات رفیعه و مقام المحمود عندالله...

 

اشکی شود جاری جوابش با حسین است

روضه به پا شد هر کجا آنجا حسین است

 

نامش که می آید بهم میریزد عالم

نامی که هر دم میکند غوغا حسین است

 

بر دل نباشد ترسی از فردایِ محشر

آن که شفاعت میکند فردا حسین است

 

از روز اوّل تا ابد هستیم سائل

از ابتدا تا انتها آقا حسین است

 

لطفش همیشه شامل حال گدا شد

قطره صفت هستیم تا دریا حسین است

 

محشور میگردد هر آنکس با محبش

معشوقه و محبوبُ عشقِ ما حسین است

 

مشگل گشای مشکلات سخت تنها

از پردۀ دل ذکر ادرکنی حسین است

 

حتی بهشتی را که سبحان وعده داده است

رمز ورودش گفتن یک یا حسین است

 

تحریف گشته قصۀ لیلی و مجنون

مجنون قصه زینب و لیلا حسین است

 

آنکس که بی سر بود اما باز بخشید

انگشت و هم انگشتر خود را حسین است

 

زهرا کنارش بود در تنگیِ گودال

حاشا بگویم بی کس و تنها حسین است

 

اهل قُرا آقایِ ما را دفن کردند

عریان تنی که ماند در صحرا حسین است

 

شبهایِ جمعه کربلا باب الکرام است

فریادهای حیدر و زهرا حسین است

 

*در شب دهم محرم از یارانِ حسین که مشغول نماز بودن ،رکوع و سجود میکردن اما باور کنید اینو داره معالی السبطین میگه عبادت مخصوص عباسِ رو همه دارن نگاه میکنن ،دیدن فقط دوره این دخترا و زنها می گرده حفاظت از اینها میکنه ... کسی چپ نگاه کنه حمله میکنه اینقدر غیرتی بوده ...* 




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:34 ق.ظ | نظرات()



عقل تنها در مسیر عاشقی کامل شود

عشق همراه جنون در قلبها نازل شد

 

پس هرآنکس در پی آن است که عاقل شود

ابتدا بایست مجنون ابوفاضل شود

 

فاش میگوییم امشب با تمام عالمین

عشق در تعریف ما یعنی علمدار حسین

 

روی دیوار برادر بود تا آخر سرش

هیچ عشقی غیر عشق او نبوده در سرش

 

از همه سرهای عالم هست بالاتر سرش

نیست هرکس خاک پایش خاک عالم برسرش

 

یک نگاهش عالمی را مثل سلمان می کند

ارمنی را با کراماتش مسلمان می کند

 

از زمانی که در این دنیا قدم برداشته

از روی دوش برادر بار غم برداشته

 

هر زمان با ذکر یا حیدر علم برداشته

صورت دشمن حراس آلوده نم برداشته

 

در نبردِ او همیشه جنگ خیبر یاد شد

شاهکاری کرد در صِفین حیدر شاد شد

 

مادرش گفتا بلا گردان این کاشانه باش

با ادب همراه باش و با غضب بیگانه باش

 

بچه های فاطمه شمعند تو پروانه باش

من کنیز خانه هستم تو غلام خانه باش

 

بود آویزانِ گوشش حرفهای مادرش

چون غلامان حرف میزد با برادر خواهرش

 

*الله اکبر امروز تا براش امان نامه آوردن ، امان نامه را پاره کرد ، هم اشک میریخت هم غضب آلود .. با شمشیر رویِ زمین میکشید اومد پشتِ خیمه ها با کسی حرف نزنه داره با خودش حدیث نفس میکنه ....*

 

دیدی ای دل که آخر عمری

جگرم سوخت بیقرار شدم

شر فامیل بد اسیرم کرد

پیش آقام شرمسار شدم ...

 

*داشت با خودش حرف میزد دید یه دستی محبت امیز روی شونه اش اومد ،برگشت دید خواهرش زینبِ .... نشست روی زمین ،بی بی دستاشُ گذاشت رویِ سرش ،داداش آروم باش من دیدم همه چی رو از بالای بلندی من دیدم نامه را پاره کردی ،تو پسر علی هستی ... اما حسینم تنهاست ... خواهر و برادر نشستن روی زمین اینقدر گریه کردن گفت خواهر فردا  کاری میکنم که دمار از اینها در میارم  ... من از همه شون سرم ... من فاتح جنگ صفین هستم ،بابام به من بازوبند داده ،نشان داده، من شاگرد علی بودم ،غیر از پسر ،من شاگرد حسن بودم ،من شاگرد حسین بودم .... اصلا نظیر ندارم  ، آرومش کرد ..*

 

در شجاعت رفته اخلاقش به حیدر بیشتر

هست کارایی چشمانش ز خنجر بیشتر

در وفاداری او از حدّ باور بیشتر

او حسینی بودنش رفته به خواهر بیشتر

نام او را یکصدُ و سی و سه بار بیشتر بخوان

حاجتی داری اگر او را از اخُّ زینب بخوان

بوسگاه فاطمه هم چشم او هم دست اوست

دست گیره  امت عیسی ابن مریم دست اوست 

روز محشر اختیار خلق عالم دست اوست

همچنان پشت سر ارباب پرچم دست اوست

روز محشر سر بلند است و امیری میکند

فاطمه از دوستانش دست گیری میکند ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:33 ق.ظ | نظرات()


"السلامُ عَلیکَم یا اَهل بَیتِ النّبوه"

 

اراده کرده خدا جاودان شود غم تو

بهشتِ واقعی ماست بزم ماتم تو

 

هزار سال عبادت نمی رسد هرگز

به اشک سینه زنان در شبِ محرم تو

 

دو قطره گریه برای تو کرد و رفت بهشت

از آن به بعد شد آدم همیشه آدم تو

 

نماز خواندنم از برکتِ عزایِ تو بود

مرا خرید خداوند زیر پرچم تو

 

بگیر دست مرا در شلوغی محشر

حساب کرده ام آقا به قول محکم تو

 

سه چار ساله که بودم برات سینه زدم

ز کودکی به لبم بود اسم اعظم تو

 

چه بد چه خوب سر سفرۀ تو مهمانم

خداست مشتری این بساط درهَم تو

 

کسی که رفته زیارت خودیِ این خانه است

کسی که رفته زیارت شده است محرم تو

 

کجاست احمد مختار تا نظاره کند

کسی نشسته روی پیکر مُکرم تو

 

خدا با تو زبانزد آفریده

علی را در محمد آفریده

 

به چشمانِ تو نور حیدری داد

به تو ظرفیتِ پیغمبری داد

 

حیا را معنی و مفهمومی آقا

به معصومین قسم معصومی آقا

 

به خُلق و خَلق و مَنطق مصطفایی

"بِنَفسی اَنت" تو ارباب مایی

 

کریم ابن الکریم عالمینی

تو ابن المجتبی ابن الحسینی

 

برو میدان ولی آرام بابا

توانی نیست در پاهام بابا

 

قدم بردار پیشم نازنینم

الهی داغ قدت را نبینم

 

بیابان است بیراهه زیاد است

زبانم لال جَرّاحِه زیاد است

 

علی خیلی دلم غم دارد اینجا

هزاران "ابن مجلم" دارد اینجا

 

نبینم زیر پا افتادنت را

هجوم گرگ ها روی تنت را

 

مبادا پیکر تو خسته باشد

دو چشم اسب را خون بسته باشد

 

امان از کینه های بدر و خیبر

میفتی بی هوا از اسب با سر

 

الهی چون قباله تا نباشی

علی جانم صد و ده تا نباشی

 

نمی خواهم ببینم صف کشیدند

اذانِ گوی مرا حنجر بریدند

 

*یا امام زمان ... یه عده اومدن در خونت ... برای پسر اباعبدالله گریه کنن ... کاری هم نمیتونیم بکنیم چه پسری ... فقط یه جمله بگم وقتی از پشت سر زدن تو سرش فرقش مثلِ امیرالمومنین شکاف خورد، خون فراوان می اومد ... رسم سوار اینه وقتی اتفاقی میافته....دست می اندازه گردن اسبش ، اسب تربیت شده میدونه باید سوارشو از مهلکه بیرون ببره چون خون رویِ چشمهای اسب را گرفت....اشتباهی آورد بین لشکر همه گفتن برید کنار تا جلوتر بیاداِرباً اِربا...






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:23 ق.ظ | نظرات()


چگونه من آب روان بنوشم

صدایِ العطش رسد بگوشم

واعطشا بکربلا ...

 

لالا لالا بخواب ای پر شکسته

به پلکت لخته هایِ خون نشسته

خدا راه گلویش را ببندد

بگو راه گلویت را که بسته؟

 

علی لالای ... علی لالای ...

 

دلم را از غمت آکنده کردند

تو هر چه گریه کردی خنده کردند

 

*گفت ببینین بچمُ داره گریه میکنه ... آبش بدید ... همه خندیدن*

 

دلم را از غمت آکنده کردند

تو هر چه گریه کردی خنده کردند

به جای آب تیر آمد به سویت

مرا پیشت علی شرمنده کردن ....

 

خودت دیدی که نامَردَند مادر

برایت نیزه آوردند مادر ...

الهی رنگِ شادی را نبینن

عجب آشفته ام کردند مادر

 

اصلا همه بدنُ ریختن بهم ... هر کسی هر کی رو کشته بود ، دنبال کشتش می گشت ... دنبال صیدش می گشت ... حرمله گفت: من یه صیدی داشتم اینو پنهانش کردن ... یه جاسوسی که از راه دور حواسش بود گفت :من دیدم ابی عبدالله رفت پشت خیمه ها ...

اومدن با نیزه بدن رو در آوردن ...

 

سه شعبه بسته راه چاره ات را

ببین این مادر آواره ات را

همان کس که تو را از من گرفته

زدستم می کِشَد گهواره ا ت را

دلم خوش بود با طفل خیالی ...

 

لذا هرچیزی که غارت کرده بودن آوردن حضرت فرمود: یه چیزی مونده اون رو هم بیارید گفت اون چیه ؟ فرمود اون گهوارۀ داداشم هست .... همون رو باید بیارید ... گفتن پولشو میدیم گفت : ای نانجیب بیشتر این لباسها و مقنعه ها وچادرها و معجرها ، همه را مادرم زهرا بافته بوده ... همین که غنائم را آورده بودن یکی گفت این انگشترِ بابامه ...

 

استاد مرحوم شیخ محمود نجفی اشکهاشُ می گرفت ، میگفت این اشکها قیمتیِ بگیرید بالا دعا میکرد بِدَمِ المظلوم یا الله .....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:08 ق.ظ | نظرات()


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِکَ ،عَلَیْکمَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهٰار یا اباعبدالله ….

 

نصر من الله از حرم تکبیر پاشد

هنگام پیکار برادرزاده ها شد

ابن الحسن ابن الحسینِ کربلا شد

یاحضرت زهرا ،حسن حاجت رواشد

 

تحتُ الحنک را گرچه بر رویش کشیده

برق نگاهش بر زمین آتش کشیده

 

او قاسم است، ابن الکریم است و کریم است

مثل علی بر نار و بر جنت قسیم است

تیغ کجش روح صراط المستقیم است

شمشیر گردانیش طوفان عظیم است

 

از راست ،از چپ میزند سرها می افتد

نام حسن بر رویِ پیکر ها می افتد

 

ازرق ببین این نوجوانِ صف شکن را

"ان تنکرونی" خواندن ابن الحسن را

عباس یادش داده از هر سو زدن را

پایان بده این جنگ هایِ تن به تن را

 

هرچه پسر داری بیاور مشکلی نیست

بهر پسرهایت همین یک ضربه کافیست

 

دور و بَرَش هر قدر طبل جنگ میخورد

این صورت زهرایی ازخون رنگ میخورد

کعبه میان قوم کافر سنگ میخورد

موی سرش با دست نیزه چنگ میخورد

 

دوره شدُ رویِ سرش نقل بلا ریخت

از بین لبهایش مدد یا مجتبی ریخت

 

افتاد و بین لشکری تنها شد و بعد

 پهلوی قاسم ، پهلوی زهرا شد و بعد

مثل سفارش نامۀ خود تا شد و بعد

بین همه روی تنش دعواشد و بعد

 

آمد عمو دید استخوان هایش شکسته

جوری زاسب افتاده که پایش شکسته

 

زیر سم مرکب قد و قامت کشیده

این یک نفس راهم به زحمت او کشیده

 

*رسید بالا سرش ،دید قاتل موهاش رو گرفته ،میخواد سر از تنش جدا کنه ، دست قاتلُ قطع کرد ابی عبدالله ،یه مرتبه قاتل صدا زد آی قوم به دادم برسید ریختند دور ابی عبدالله ، حضرت می جنگید پیاده... یه وقت دید صدای نالۀ ضعیفی میاد از زیر سم اسب ..

یکی ناله میزنه عمو جان به دادم برس...

حضرت دوید به سینه چسباند سر مبارکِ قاسمُ فرمود: برای عموت سخته تو چیزی بخوای، نتونه انجام بده ... آروم جون داد... همه ی امیدش این بود سرش به دامن و تو بغل عمو باشه ..

 

بر سینه اش چسباند وقتی که تنش را

فهمید سختی های وقت بردنش را

نجمه به چشمانت بکش پیراهنش را

بوسه بزن این پیکرش پُر روزنش را

 

پیش حسن شرمندگی  مانده برایم

بی قاسم و اکبر منم با گریه هایم

 

بدنشُ گرفت تو بغل راوی میگه : وقتی میخواست سوار مرکب بشه پاهاش به رکاب اسب نمیرسید ولی وقتی ابی عبدالله سینۀ قاسمُ به سینه چسباند پاهای قاسم .....

حسین ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:01 ق.ظ | نظرات()


"السَّلامُ عَلَیْكُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ

السَّلامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ

 

هر دلی خرج مسیحای محرم بشود

مُرده هم باشد اگر، زنده از این غم بشود

 

چند وقتیست برای تو پریشان نشدم

منتظر بود دلم تا که محرم بشود

 

وای اگر تشنۀ دنیا شوم و در اثرش

عطش روضۀ تو در دل من کم بشود

 

ابر و باد و مَه و خورشید و فلک در کارند

تا که اسباب عزای تو فراهم بشود

 

عرش جارو به رویِ فرش حسینیه زند

یا باد مشغول تکان دادن پرچم بشود

 

ماه در روضۀ خورشید بسوزد چون چشم

ابر از هُرم لبت بارش نم نم بشود

 

همه هیچ اند در اینجا همه کاره زهراست

چای حتی اگر او دم بزند دم بشود

 

در قیامت به ستون هایِ جنان تکیه زند

هر که در سینه زنی قامت او خَم بشود

 

سائل غیرت یاران شهیدم هستم

تا نصیبم سفر خط مقدم بشود

 

گفت چشمم ز غم جد غریبم خون شد

کاش اشک رضوی روزی من هم بشود

 

*امام رضا فرمود :چشمهای ما زخم شده از بس برایِ جد غریبم گریه کردم ، حالااین دوتا تیکه را از زبان امام رضا میگم ...*

 

زره اش رفت عبا رفت لباسش هم رفت

شب که شد نوبت انگشتر خاتم بشود

 

خواهرش رفت مرتب بکند او را اما

این تن پاره محال است منظم بشود

 

*حسین ......*

 

شیرمردی یازده ساله به میدان عازم است

بچه شیر مجتبی آئینه دار قاسم است

 

ظاهرا کودک ولی جانباز آل هاشم است

بندۀ عبد خدا هستم که لطفش دائم است

 

عشق والایی ز ادراک عمویش یافته

پرورش در دامن پاک عمویش یافته

 

کیست این عاشق که در جذب صبو دارد شتاب

بر مقام درک اسرار مگو دارد شتاب

 

در نثار جان خود بهر عمو دارد شتاب

در شکاف انداختن بین عدو دارد شتاب

 

در مسیر عشق راه و رسم را ریزد به هم

گرد بادی که سپاه خصم را ریزد به هم

 

دست از دستان عمه مکشد بیرون چه زود

تا شود دستش سپر بهر عمو زیر عمود

 

دید چون شمشیرها آید به مولایش فرود

خویش را حائل به اندام عمو جانش نمود

 

دست از مرفق جدا شد فرق تا ابرو شکست

بین آغوش حسین عبداله ش از پا نشست

 

نیزه های خون چکان بالا وپایین میشدند

چکمه ها تا زانوی کفار رنگین میشدند

 

پیرمردان با عصای خویش بی دین می شدند

اسب ها از دور پیدا بود که زین میشدند

 

دست عبدالله زیر دست و پا سیار شد

جسم عبدالله بی سر شد فدای یار شد

 

*حسین......*

 

چون ز راه خویش این سردار را برداشتند

قاتلان بر سینه ی مظلوم پا بگذاشتند

 

فرق تا پا بر تن او نیزه ها انباشتند

پرچم خود را میان نیزه ها افراشتند

 

از هجوم نیزه ها دریای خون گودال بود

مادری آمد که از غم قامتش چون دال بود

 

*یه وقت دید دست عبدالله جدا شد حسین نگفت ... واابتاه هم نگفت ... یه مرتبه صدازد : وا اُمّاه ....

نمیدونم یاد زهرا افتاد ... ابی عبدالله بغلش کرد .. فرمود صبر کن عزیزم ... تو همین بغل کردن ، قاتل ، سَرِعبدالله را جلو چشم حسین (ع) جدا کرد ........







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 08:59 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم