سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب متن اشعار و روضه های مجالس حاج سعید حدادیان
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


با خودش گفت:خدا علی اکبر با زره رفت،اربا اربا شد حالا این بچه میخواد بی زره بره"همچین که اجازه داد،دوید رسید به اسب تا اومد بپره امام حسین اشاره به عباس کرد؛ابالفضل کمکش کرد نشست رو اسب،گفت:عمو اذن بده بتازم؛فرمود:روسفیدم کن،قاسم رفت،راوی میگه دیدم پا به رکاب نمیرسه؛داشت میرفت عمر سعد نگاه کرد این کیه؟! رو کرد به لشگریانش،گفت:بذار روحیه بدم بهشون؛گفت:هه!کار حسین به جایی رسیده بچه ها رو میفرسته؛امرای لشگرش قهقهه زدند؛قاسم آمد جلو؛سینه سپر کرد،گفتند:مَن انتَ؟کی هستی؟فرمود:"اِن تُنکِرونی فانا ابن الحسن،سبط النبی المصطفی الممتحن"

نوبت ضرب شست قاسم بود

مرگ شما به دست قاسم بود

گفت و گفت"دیدند عمر سعد به فکر فرو رفت؛زرنگه؛میدونه این خانواده کیند؟یه نگاهی کرد گفت:کار این بچه با شامی ها؛اینا کینه ی حسن رو زیاد دارند؛به ازرق شامی که مطابق هزار سوار بود یه نگاه کرد؛گفت:ازرق کار این بچه با تو به پسر کوچیکش گفت:تو برو،رفت"مفصله قتال علوی و حیدری قاسم بماند...پسر اول و دوم و سوم و چهارم در جنگ تن به تن قاسم بن الحسن دونه دونه به درک واصل کرد؛بعضی مقاتل(صحت و سقم بماند)تا سی و پنج نفر رو نوشته که قاسم کشته،بعد کشتن این چهار نفر دیگه ازرق خونش به جوش اومد؛گفت:گناه عرب به گردن من اگر داغ این بچه رو به گردن مادرش نذارم"

گل بود و نثار مرتضایش میکرد

مثل پسر خویش صدایش میکرد

چون دید به جنگش آمده ازرق شام

عباس به زیر لب دعایش میکرد

این بچه رسید به ازرق؛با تکبیر شمشیر رو کوبید به فرق ازرق؛خود شکافت،سر تا کجا شکافت"امام حسین گفت:الله اکبر،عباس گفت:الله اکبر،نجمه گفت: الحمدلله،لشگر کوفه از هم گسیخت، دیدند قاسم ازرق رو کشته تا این بچه ها رو ببرند شام چه کردند؟!

تا جنازه ی نحس ازرق رو بیان ببرند فرصتی شد قاسم بیاد پیش عمو،حضرت عباس مهار اسبش رو گرفت؛گفت:جانم قاسم!چه کردی عزیزم!

آمد از اسب جست و زمین ادب بوسید

امام حسین تشویقش کرد؛اما قاسم گفت:عمو خیلی تشنمه؛امام حسین گفت:دیدی علی اکبرم تشنه رفت؟اجازه میدی منم برم؟!

جنگید و جنگید و جنگید"یه دفعه عمر سعد تشر زد به شمر!چه میکنید؟گفت:نگاه کنید:۱-این بچه خود داره؟گفت:نه،این بچه زره داره داره؟نه...این زمین کم سنگ داره؟سنگ جمع کنید،دورشو گرفتند...

یه جوری سنگ انداختند عمامه ش افتاد،میدونی یاد کی افتادم؟یاد ساعتی که عمامه ی حسین رو میبرن...عمامه قاسم افتاد؛صورت پر از خون شد؛دیگه جایی رو نمیبینه؛یکی گفت:حالا نوبت منه"چنان شمشیر زد به فرق قاسم،یکی نیزه زد به پهلوش،بچه از رو اسب افتاد،یه نفر روی اسب رو رکاب ایستاد؛داره نگاه میکنه؟کیه؟آقات حسین...یه دفعه دید قاسم داره میفته؛همچین که قاسم افتاد حسین مثل باز شکاری خودشو رسوند؛دور قاسم رو گرفته بودند؛یه عده میگفتند این بچه حسنه؛باید همه ثواب ببریم تو کشتنش...یه وقتی امام حسین رسید که کاکل قاسم تو دست قاتل بود؛گلو رو کشیده؛خنجر تو دستشه،یه لحظه اگر دیر رسیده بود کار تموم بود؛رسید دست قاتل رو قطع کرد؛دید این پاشنه ها گاهی میره بالا میادپایین،گاهی کشیده میشه؛سینه ی قاسم رو به سینه چسبوند؛گفت:برای عمو خیلی سخته تو ازش کمک بخوای کاری ازش برنیاد،قاسم بااین جمله جون داد...حجتت چیه؟به آیت الله خوشوقت گفتم چرا به امام حسین میگن قتیل العبرات؟گریه کرد...گریه کرد(گاهی صد شب پشت سر هم براش روضه میخوندم،گریه ها" گفتم آقا چرا گریه میکنید؟گفتند:شما چی میگی؟گفتم:یعنی کشته ی اشک های ریزان،همین گریه ی ما،شما،دیگران...گفت:نه،هی گریه کرد...گریه کرد"فرمود:امام حسین تو گودال گرفتار شد؛از همه طرف میزدن؛اما برای حسین درد نداشت؛اینا هیچ کدوم امام حسین رو نکشت"

میدونی امام حسین رو چی کشت؟نگاه کرد دید بالای تل زینب ایستاده؛تا حالا گریه ی زینب رو اینطور ندیده بود؛گریه ی زینب حسین رو کشت؛حسین قتیل اشک زینبه...حالا من میگم قاسم کشته ی اشک حرف آخر حسینه،امام حسین وقتی رسید دید دهان قاسم بسته شده؛نفس نمیتونه بکشه؛باید پا رو زمین بکوبه تا نفس آزاد بشه...تا این جمله رو گفت:جون داد" میشد به باقی مونده بنی هاشم بگه بیان؛امام حسین دید وقتی علی اکبر رو آوردند؛ همه اینا از داغ علی اکبر پر پر شدند؛قاسم رو آورد،بعضیا نوشتند پاهای قاسم رو زمین کشیده میشد؛شاید حسین خمیده میومد؛اگه ایستاده بوده پس چرا پاهای قاسم کشیده میشده؟شاید زیر سم اسب ها رفته...رسید به خیمه ها دید زینب ایستاده...چی آوردی؟! بعضی میگن قاسم رو کنار بدن علی اکبر قرار داد...

امام حسین نگاه کرد دید زن ها تو خیمه اند؛صبح به زن ها گفته گریه نکنید؛دید صورتا داره سیاه میشه...فرمود:زینبم،زن ها حالا هر کی میخواد گریه کنه...من یاد اون شعر افتادم...

زهرا چشم وا کرد دید علی...خدای غیرت؛زهرا از هوش رفته"معجر کنار رفته؛علی داره میبینه؛داره سکته میکنه؛چه جور آخه زدن؟چند وقته صورتت رو پوشوندی؟ داشت علی میلرزید فاطمه به هوش آمد دید صورت علی داره سیاه میشه،الانه که قبض روح بشه؛گفت:علی! "اِبکِ لی..."نگفت گریه نکن،گفت:گریه برا من کن...بعد برا اینکه یادش باشه اگر علی هم جون بده بچه ها میمونند گفت:" ابک لی...ابک لی...وابک للیتامی...وَاسبَلِ الدَّمعَ"بذار این اشک رو صورتت بریزه"به درخواست حضرت زهرا اشک ریخت رو صورت بی بی "و اسبل الدمع"بذار این اشک رو محاسنت بریزه؛بیاد پایین...این جمله رو گفت دیگه اشک علی بند نیومد"فهو یوم الفراق"علی! روز آخره...

علی بیا برا حسین گریه کنیم...بیا برا آوارگی بچه هاش گریه کنیم...

یا زهرا

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:28 ق.ظ | نظرات()

"اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر، استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه"

بالحسن و الحسین والحجة الهی العفو...

این رهبر و انقلاب از عشق غنیست

*راه کدوم غنی سازی رو میخوان ببندند؟!

ما به عشق علی غنی شده ایم

فتح الفتوح امام راحل پرورش انسان هایی بود که اون حماسه ها رو آفریدند،دنیا از عشقی که تو به خاندان پیغمبر داری میترسه،دنیای استکبار...*

)این رهبر و انقلاب از عشق غنیست

در مکتب مالک و اویس قرنیست)۲

ای خصم دل یار خراسانی ما

نیمیش حسینی است و نیمی حسنیست

*برا امام حسن امروز یه رباعی بسه*

چون اشک تو را چشم سحر مینگریست۲

میگفت غریب تر ز تو نیست که نیست

*خب یه سند رو کن*

چون اشک تو را چشم سحر مینگریست۲

میگفت غریب تر ز تو نیست که نیست

در جمع بنی هاشم و اصحاب، حسین

با دیدن قاسمت به یاد تو گریست

*شب عاشورا اصحاب دارند نطق میکنند؛هر کسی آخرین نطق حیاتشه، میخواد بهترین بیانات رو در اوج صدق و اخلاص و ادبیات داشته باشه؛همه گونه حرف زدند؛یه وقت دیدند امام حسین داره یه گوشه ای رو نگاه میکنه؛اصحاب سر کشیدند؛دیدند انتهای بنی هاشم یه آقازاده ای هی دست بالا میاره به علامت اینکه من اجازه دارم! امام حسین اشاره کرد،اصحاب شاید نمیشناختنش؛سوال کردند این آقازاده کیه؟حبیب گفت این قاسم بن الحسنه؛همچین که چشم حسین به قد و قامت این آقازاده افتاد؛نوشته اند گریه کرد...*

من پاره ای از نور مصباح الهدایم

من چشمه ی جوشانی از خون خدایم

سیاره ای در دامن شمس الضحایم

قربانی راه شهید کربلایم

شمشیر بران علی مرتضایم

من قاسمم نجل امام مجتبایم

حسن جان...حسن جان....

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:10 ق.ظ | نظرات()


من سیزده ساله عزیز دو امامم

فرزند خورشیدم ولی ماه تمامم

سر تا قدم آیینه ی خیرالانامم

بین بنی هاشم درخشیده ست نامم

اصحاب را با نطق خود دل میربایم

*دیدی یه موقع بیست تا خوننده درجه یک میخونند میگی این بهتره این بهتره یه نفر میاد یه کلمه میگه میگی این از همه بهتر بود؛یه کاری کرد شب عاشورا قاسم،عمو رو روسفید کرد؛چون اصحاب شروع کردن نطق کردن؛بعضیاش رو جسته گریخته میگم:گفت:آقاجان هفتاد بار بمیرم خاکسترم را به باد بدهند باز زنده بشم،آقاعاشقتم میخوام برات بمیرم،گفتن و گفتن تا رسید نوبت به زهیر،زهیر چندوقته به این قافله رسیده؟یه ماه شده؟نه والله به ماه نرسیده،فراری بوده از حسین حسین جان چه نگاهی بهش کردی؟به من بهترش رو کن از اون نگاه ها که به عابس کردی!روز عاشورا وقتی آمد میدان،دیدندسراپا یه زره مجللی داره،اسبشم جلوش زره داره،یکی دوید گفت:برم بزنم دستش رو..یکی گفت میشناسیش؟گفت:نه گفت تو جنگ قفقاز تا دوتا لشگر صف آرایی کنند شش نفر رو کشت و برگشت؛این عابسه...گفت:آها! خوب شد گفتی؛برگشت عابس از اسب پیاده شد گفت:هل من مبارز؟!کسی نیامد اسبش رو هم پی کرد باز کسی نیامد زرهش رو درآورد؛باز کسی نیامد،شروع کرد به چرخیدن و چرخیدن،هی میگفت:"حب الحسین اَجَنَّنی"مجنون حسینم...حالا این دسته آدما دارن شب عاشورا رجز میخونند،تو همه اینا  زهیر به غیر از بنی هاشم یه چیزی گفت منو داغون کرده؛گفت:آقاجان خودت که جای خود،اما این نوجوونا که دورتن این چندوقت دیدم،من زهیر هزار بار برای این جوونا بمیرم‌ حالا اینا صحبت کردند باید یکی بیاد وسط یه جلوه از بنی هاشم رو نشون بده این  بچه دستش رو بلند کرد؛امام حسین چشمش افتاد به اون قدوبالا شروع کرد به گریه کردن،شونه ها لرزید،اصحاب متوجه شدند،پیرغلاما حبیب،مسلم بن عوسجه...فهمیدند برا امام حسن گریه میکنه،گریه کردند،آخه سر شب زینب آمد گفت نکنه اینا مثل یارای حسن غالت بذارن،یکی اومد به حبیب خبرداد،گفت پاشید بریم؛اومدن مقابل خیمه ی زینب؛گفتند:خانوم تا آخرین قطره ی خونمون ما پارکاب حسینیم‌ ما حسین رو تنها نمیگذاریم قاسم پاشد خیلی باادب عرض کرد عموجان! منم کشته میشم؟همه گریشون گرفت امام حسین فرمود:مرگ در مذاق تو چگونه است؟مکث نکرد؛"احلی من العسل"امام حسین روحی فداه فرمود:بله ولی بعد از بلایی عظیم،نه تنها تو!تا حضرت گفت:نه تنها تو!گوش ها تیز شد،یعنی چی؟یعنی از این کم سن وسال تر هم؟!! فرمود:کار عطش بعد از همه...تا گفت:بعد از همه! عباس متوجه شد که دیگه نیست...چون وقتی حبیب آمد خدمت ابالفضل،گفت:آقا من پیرغلام این خاندانم،اصحاب دور من رو گرفتند،گفتند:ما نمیدونیم!مباد احدی از بنی هاشم کشته بشه ما زنده باشیم! عباس فکر کرد آخرین نفره...یه دفعه گوش تیز کرد؛کار عطش من به جایی میرسد که میگم برم شاید یه ذره لب شیرخوارم تر بشه،تو بغلم جلو چشمم  تیر میزنند به گلو شیرخوارم صدا ناله ی خیمه بلند شد...زن ها گفتند چی شده؟یه نفر داشت گهواره رو تکون میداد من بفضل الله وعونه با عالم صحبت کنم قبولم دارند؛

میدونند بی حجت حرف نمیزنم یا روضه یه وقت عین مقتله که غیر از مقاتلی که  عین عبارات ائمه رو گفتند مابقی بقیه اون چیزیه که اومدند دیدند؛ مُرّی نیست که حالا اون این عبارت رو گفت من اون عبارت رو نگم خبرنگار دستگاه اون موقع بوده،اتفاق رو من دارم میگم،این یک؛دو:میخوان یه سناریو بنویسند یه سیناپسی میدن،سه صفحه طرح کلیه بعد یه سیناپس مینویسند،سی صفحه چهل صفحه بعد دیگه دیالوگا هنر دست خودشه اونچه که از تاریخ آمده حالا داره دیالوگ گذاری میکنه شاید نیومده بگن که امیر زبیر یا مکه این دیالوگا رو گفتند؛مستنبط تاریخ اینه مستنبط من که عمرم رو تو این دستگاه گذاشتم اینه عبدالله روش نشد من چی؟مستنبط من میگه قاسم از وقتی شنید بچه شیر خواره کشته میشه خودش رو از یاد برد،اومد سمت خیمه،عمه جان میشه من بیام کنار گهواره؟چی شده عمه؟میخوام شیرخواره رو ببینم تا اومد بیاد دیدند عبدالله هم پشت سرش اومد،اینو من ساختم آره...نشستند دور گهواره،دستش رو عبدالله گرفت،گفت:داداش تو که حاجتت برآورده شد،یه دعایی برای من میکنی؟

روز عاشورا علی اکبر که اربا اربا شد،بنی الحسن ریختند به حرم قاسم آمد این طرف امام حسین،عمو...برم؟فرمود:برو؛مادرت تنهاست میومد؛عمو حالا برم؟برو داغ علی اکبر بسمه چبرگشت؛گریه میکرد تو خیمه مادرش گفت:چته قاسمم؟گفت:مادر روزی سخت تر از امروز ندیدم انگار این عمو،عموی دیشب نیست،دیشب به من وعده داد اما الان هی ردم میکنه مادر به خدا دلم برا بابام تنگه تا گفت:بابا؛نجمه لبخند زد گفت:بابات فکر همه جا رو کرده؛یه نامه گذاشته برات،فرمود:هروقت دیدی سنگین ترین غم دنیا رو دل قاسمه این نامه رو بهش بده.

یابن الحسن! آقا! تو هم برای ما فکر همه جا رو کردی؟اقا عاقبت به خیر میشم؟نکنه سینه زن های امام حسین عاقبتشون یه جور بشه قیامت هوشون کنند!یعنی چشمایی که برای حسن و حسین گریه کرده نباید قیامتم حسن و حسین رو ببینه؟نامه رو آورد قاسم دید نوشته:بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد...قاسمم عاشورا میرسه از هر راهی رفتی حسین اجازه نداد از یه راه دیگه برو نامه رو گذاشت رو چشمش،رو قلبش،دوید"عموجان! بیین چی برات آوردم! عمو از بابام یه نامه آوردم شما میگی نرو اما بابام میگه برو نامه رو گرفت رو چشم گذاشت یه نگاه کرد فرمود:عباسم...حالا به سر عباس چی میاد...بعد علی اکبر وجود عباس اربا ارباست حالا باید قاسم رو تو این حال ببینه فرمود:عباس جان کوچک ترین خود،کوچک ترین زره بیین چیزی هست بهش بدی؟این دیگه میخواد بره هی تن کرد دید بزرگه یه دفعه اینا رو گذاشت کنار،گفت برید کفن بیارید،عمامه بیارید‌ عمامه رو بست سر قاسم،یادش اومد یه روز پیغمبر برای او و برای حسن عمامه میبست عمامه رو که بست یاد داداشش افتاد بغلش کرد...شهید مطهری میفرماید: هردو یه جوری گریه کردند که از حال رفتند نمیدونم سینه رو که به سینه چسبوند یاد در و دیوار افتاد! به یاد این افتاد که بلای عظیم اینه که قراره زیر اسب بره درحالیکه زنده هست؟چون بیینید بچه های امام حسن فرق دارند با بقیه شهدا عبدالله زنده بود رو سینه ی حسین سرش رو بریدند بعضی میگن قاسم زنده بود اسب ها تاختند...حق داره حسین گریه کنه با خودش میگه خدا من اکبرم رو با زره فرستادم،اربابا اربا شد...یه وقت میگن مقطع الاعضا...این یه عضو این یه عضو...این یه عضو...یه وقت میگن اربااربا...این عضو اربا اربا شد...علی اکبر رو اصلا نمیشد جمعش کرد...بابا یه زره محکمی تنش بوده این زره نمیدونم چی به سرش اومد میخواستند بلندش کنند میریخت...

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:06 ق.ظ | نظرات()

"اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر، استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه"

بالحسن و الحسین والحجة الهی العفو...

روح پدرم شاد که میگفت به من

خوش باد دمی که دیده آید به سخن

عمری به زبان بی زبانی چون اشک

یک چشم حسین گوید و یک چشم حسن

*حسن جان...حسن جان....

این جوری نیست که حسن جان گفتن مثل حسین جان گفتن همه توفیق داشته باشند گریه کنند خدا یه نمکی بهت داده،الحمدلله؛حالا بگو:حسن جان...حسن جان...

وقتی تو میگی حسن جان گریه میکنی فاطمه دعات میکنه،به خداقسم حسین دعات میکنه،حالا تو بیت اول برات چی خواستم؟*

ای اهل دل به غربت تو مبتلا حسن۲

ما را ز مرحمت تو ببر کربلا حسن۲

تا دم زنم ز کرب و بلای برادرت

مولا بده تو حنجره ام را شفا حسن

دلمرده را محبت تو زنده میکند

شد دردهای ما به نگاهت دوا حسن

*دلت برا بقیع تنگ شده؟این همه حسینیه و خیمه دیدی برا امام حسین، بعد برا غریبی امام حسن بغض گلوت رو گرفته...*

تا بوسه ام رسد به مزار غریب تو

آه دلم نوشت به باد صبا حسن

*من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

تو میروی به سلامت سلام ما برسان*

تا بوسه ام رسد به مزار غریب تو

آه دلم نوشت به باد صبا حسن

ای تک سوار عرصه ی صفین و نهروان

ای قهرمان جنگ جمل مجتبی حسن

(کرب و بلا ز  پیروی ات سرخ میشود

ای سبزپوش خمسه ی آل عبا حسن

آیینه دار خُلق عظیم پیمبری

در جنگ،شیر معرکه چون مرتضی،حسن)۲

دشنام میشنیدی و لبخند میزدی

*آن مرد شامی گفت برسم مدینه،اگر برسم به حسن بن علی چنان حرفایی بزنم،آنچه به زبانم بیاد در مذمت و ملامت وناروا خواهم گفت.رسید به امام حسن شروع کرد به گفتن و گفتن و گفتن...ما دیدیم والله بعضی از دانشمندان کشورای دیگه میان ایران،اوضاع رو میبینند میگن یاللعجب ما یه جور دیگه فکر میکردیم،چقدر علیه شما تبلیغه حالا آمدیم میبینیم شما چقدر خوبید؟همینه! تبلیغ بد و دروغ کار رو به جایی رسوند وقتی امیرالمومنین روحی فداه به شهادت رسید تو شام وقتی خبر دادند یه عده میگفتند مگه علی نماز هم میخونه؟*

دشنام میشنیدی و لبخند میزدی

*گفت و گفت و گفت دیگه کم آورد؛امام حسن روحی فداه یه لبخند زد مهار مرکبش رو گرفت؛فرمود:از راه دور آمدی خسته ای بیا بریم خونم، گرسنه ای غذا بهت بدم،تشنه ای آب بهت بدم،غریبی خونه نداری خونه من مال تو،رفیق میخوای من رفیقت.خجالت زده شد؛مدتی

منزل حضرت بود،روزی که میخواست بره حضرت فرمود: اینا سوغاتیه برای زن و بچت؛اینم پول برا خودت و زندگیت،بردار،برو.عرض کرد:آقاجان روزی که آمدم در نظرم دشمن تر از شما و بابات علی نداشتم اما حالا دارم میرم عاشقتم.خدا بهتر میدونه رسالتش رو در کدام خاندان قرار بده و رفت*

دشنام میشنیدی و لبخند میزدی

ای مظهر محبت و حلم خدا حسن

سوگند بر مجاهدت مردم یمن

سوگند بر شهادت اهل منا حسن

سوگند بر حسین که ما سینه میزنیم

یک روز در بقیع تو چون کربلا حسن

نابودی حکومت آل سعود را

تضمین کند شراره ی فریاد یا حسن

*فاطمه سلام الله علیها دید پیغمبر میگه جانم حسن!عرض کرد:باباجان مگر نگفتید فرزند کوچک را تشویق کنید؟اما دیدم شما و علی دارید میگید جانم حسین؛آسمونیا هم دارن میگن جانم حسین! دیدم حسنم غریبه.یا رسول الله بالای بیست ملیون نفر اربعین میرن کربلا اما بیست و هشت صفر حسنت تو بقیع غریبه*

ما عاشق شهادت در راه زینبیم

کن از کرم تو حاجت مارا روا حسن

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:50 ب.ظ | نظرات()


ما عاشق شهادت در راه زینبیم

کن از کرم تو حاجت مارا روا حسن

*حالا روضه بخونم؟*

آن روز تلخ همره مادر تو بوده ای

دیدی تو مرگ خویش در آن ماجرا،حسن

گویند گوشواره ی زهرا شکسته شد

بر روی زهره مانده رد پنجه ها،حسن

*تمام عمر رو دامن حسین بوده؛یه ساله بوده یتیم شده؛شب عاشورا تو خیمه نشسته،این بچه رهاش نمیکنه،همچین که قاسم سوال کرد که منم کشته میشم یا نه؟اون جوابو شنید و احلی من العسل،این بچه دیگه روش نشد حرفی بزنه،روز عاشورا هی روش نمیشد بزرگ تر ها رفتند،وقتی امام حسین تنها شد گفت:عمو! تو تاحالا به من نه نگفتی،من میفهمم با یتیم مهربون تر از بچه هاتی؛میشه خواهش کنم منم برم به داداشم ملحق شم؟دیگه بعد قاسم خیلی سختمه.من مثل بابام نیستم؛بابام امام معصوم بود طاقت داشت جلو چشمش به مادرش سیلی بزنند،نذار من یا اینا بمونم اسیر شم،نذار سیلی خوردن عمم رو ببینم؛نذار بسته شدن دست محارمم رو ببینم،امام حسین میرفت میدان؛فرمود:زینب جان خیلی مواظب این بچه باش! میدونید چرا؟چون غلیان کرده بود عشق حسین در وجود این بچه؛منتها ابی عبدالله رفت،بلایی سر این بچه اومده که سر هیچ کدوم از شهدا نیامده.اگر قاسم بود،علی اکبر بود،حاضر بودند هزار بار اربا اربا بشن هزار بار تیکه تیکه بشن اما این منظره رو نبینند؛عبدالله با عمه یه وقتی رسید حسین از اسب افتاده بود؛دید دور عمو رو گرفتند؛نیزه دار ها دور تا دورش رو نیزه زار کردند؛تیراندازا تیر میزنند،همدیگه رو تشویق میکنند؛گاهی میدون باز میکنند قهرمانان شمشیرزنی بیان؛یه جمله بگم؟!امام زمان ببخشید آقاجان،حضرت زهرا ببخشید.دیگه آخریا کشتن حسین برای لشگر تفریح شد...میدونستن این نفر بره ضربه ش کاریه،کارو تموم میکنه،میگفتن یه جوری بزن از دنیا نره ما هم میخوایم به ثواب برسیم...زدن حسین براشون شده ثواب،اینه انحراف! ابن کعب ملعون تاخت؛ دیدند این از شمشیرزنای قهاره،تاخت،اومد کنار ابی عبدالله؛چون فرمانده بود همه کنار کشیدند؛میتونست یه ضربه بزنه،سر رو از بدن جدا کنه؛خوش رقصیص گرفت،چرا؟دید دارند تشویقش میکنند؛گفت بذار قدرتم رو نشون بدم؛حرمله با زدن علی اصغر قدرتشو در زدن هدف های ریز نشون داد؛حالا منم شمشیرزدنمو نشون میدم‌.رسید به امام حسین؛امام حسینی که زانو زده تو گودال؛اونقده خون رفته؛دیگه نمیتونه پاشه،یه شمشیر زد رو شانه ی حسین،استخوان ترقوه شکست،وقتی استخوان ترقوه  بشکنه با ساعد فرق میکنه،اگه ساعد بشکنه دست از آرنج تکون میخوره؛ اگه از بازو بشکنه با کتف تکون میخوره؛اما اگه از ترقوه بشکنه...چنان زد رو اون شانه،شانه افتاد...خود به خود سر به یه طرف مایل میشه،این گردن هدف خوبیه،ابن کعب قهقهه زنان حالا داره برمیگرده،گفت:من صیدم رو آماده کردم، بزنم،وقتی داشت برمیگشت،زینب یه دفعه دست عبدالله رو رها کرد زد تو سر خودش گفت: واحسیناه،عبدالله گمون کرد عمه اجازه داد،گفت:نمیذارم به مراد دلش برسه؛بره بگه من با بهترین فن سر حسین رو بریدم.دوید؛خودش رو رسوند؛همچین که شمشیر خواست به گردن برسه،عبدالله دست رو به پهنه ی شمشیر زد؛وقتی زد به پهنه ی شمشیر،در حین اینکه شمشیر راهش کج شد از کنار گوش حسین رد شد دست بچه ی ده ساله چقده؟!یه دفعه دستم با خودش برد؛دست کشیده شد،به پوست آویزان شد؛این بچه دید خون دستش پاشید روصورت حسین خجالت کشید"متوسل شد به مادرش زهرا...گفت:یا اماه..." امام حسین یه دستش از کار افتاده،یه دستی بغلش کرد،عزیزدلم،میوه ی دلم،جیگر عمو' لشگر موندند؛لشگر موندند،حرمله اشاره کرد به ابن کعب ،دیگه حق نداری بیای،نوبتت بود،از نوبتت خوب استفاده نکردی،منم حسین رو الان نمیزنم،گفت:یه داغی به دل حسین بذارم؛بهم چسبید تیری که به گلوی علی اصغر زدم"بهم چسبید تیری که به گلوی علی اصغر زدم"بچه سرش رو شونه ی حسین بود،یه تیری زد یه دفعه حسین دید سر برگشت،حالا آروم آروم خون داره میریزه،از اون بالا تا پایین"تمام وجود عبدالله رو خون گرفت؛حرمله اشاره کرد-فرمانده ی تیراندازا بود-سر بچه رو نشون داد؛اومد جلو،همه دارن قهقهه میزنند،میخوان حسین رو ضجر کش کنند،نامردا میومدید سر حسین رو میزدید،جلو چشم حسین"موهای این بچه رو گرفت،کشید،یه خنجر کشید،سر بریده شد"اول سری که بریده شد علی اصغر بود،اما سر رو برگردوند به خیمه؛اما اول سری که از گودال اومد بیرون سر عبدالله بود،اومد به عمر سعد گفت:جایزه ی من روبده‌؛این هم حسنیه هم حسینیه"این دستا بیاد بالا اول بگو:حسن"یه بارم همه بگن:حسین...

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:45 ب.ظ | نظرات()

امروز مهمان علیا مخدره،عقیله ی بنی هاشمیم،مهمان زینبیم،آقاجان میای مارو به این مهمانی ببری؟میخوایم کم کم بریم خیمه ی زینب!

"السلام علیک یا عقیلةَ بنی هاشم یا زینب الکبری"

یا زینب..‌

ای دختر مادر مدینه

ای مصحف مادرت به سینه

محبوبه ی کردگار زینب

صدیقه و طاهره،امینه

چون شیر خدا خدای را شیر

چون مادر خویش بی قرینه

دل با غمت ای بتول دوّم

هم کرب و بلاست هم مدینه

حوران که مقدّس و عزیزند

در کوی کنیز تو کنیزند

ای همسفر سر بریده

ای پرده خصم را دریده

ثارالله دیگر است ما را

خونی که ز صورتت چکیده

*ثار به معنای خون نیست به معنای کسیه که  خون خواه داشته باشه..."شب عاشورا دید امام حسین(ع) داره یه شعرایی میخونه:

"یا دهر اف لک من خلیلی"

معلوم شد شب آخر حسینه،دوید تو خیمه،گریبان چاک کرد،نوشتند چنان زد تو صورتش دل حسین به درد اومد، گفت:خواهر به جان من تا زنده ام اینطوری تو صورتت نزن!اگر علیا مخدره زینب سلام الله علیها جواز نگرفته بود کار ما دشوار میشد،یه نگاهی به حسین کرد،گفت:داداش میشه شما رو بکشند من خودمو نزنم؟

امام حسین سر پایین انداخت‌"اونقدر بالا تل زینبیه زد تو صورت خودش،میگی بازم صورت  رو خون نگرفت باشه،میگی سر رو به چوبه ی محمل نزد،باشه؛میگی سنگ های شام سر رو نشکست،باشه؛اما زینب حتما یه جا صورتش غرق خون شد،کجا؟تو گودال اومد گلو رو بیاره بالا یادش افتاد گاهی بچه که بودند تو مدینه میدید گاهی حسین به درو دیوار نیگا میکنه،داره ضجه میزنه،میومد بالا سر حسین میگفت داداش این جوری گریه نکن اگه بابامون بیینه خوب نیست،داداش به جون زینب بسه،دست به سر حسین میکشید،زیر لب میگفت:الهی یه تار مو از سرت کم نشه چشم حسین که به چشم زینب می افتاد میگفت:چشم،تو یادگار مادرمی،حالا زینب شروع میکرد به گریه کردن خواهرم اینجوری گریه نکن میگفت:اصلا با حسن نمیتونم اینجوری درددل کنم،از اون روزی که مادرم با چادر خاکی برگشت نمیشه باهاش حرف بزنم،بابامم مادر خیلی سفارش کرده جلوش گریه نکنم،زینب فقط تو رو داره درد دل کنه،یه دفعه سر میگذاشت رو شونه ی حسین" حالا جنازه رو تو قتلگاه یه ذره بالا آورد،میخواد سر بذاره رو شونه ی حسین،تکیه ی سر به گلو و سره،اما همچین که سر گذاشت دید،سر داره میره جلو رسید به رگای بریده ی گردن،این صورت زینبه...حالا شعر رو بشنو*

 

ای همسفر سر بریده

ای پرده خصم را دریده

ثارالله دیگر است ما را

خونی که ز صورتت چکیده

غیر از تو به طول چند ساعت

هفتاد و دو داغ کس ندیده

 

تنها و اسیر و دست بسته

پیوسته حماسه آفریده

با خون جبین نموده تفسیر

تا آیه ز نوک نی شنیده

در عین حسین نور عینی

او زینبی است و توحسینی

 

ای داده حیات بر کرامت

وی دین تو زنده تا قیامت

ای مقتل خون به همّت تو

دانشگه صبر و استقامت

بر خاک ره تو سجده بردند

مردان بزرگ راست قامت

در هر قدمت هزار معراج

در هر نفست دو صد کرامت

غیر از تو که دختر بتولی

ای مادر دوّم امامت

کی جان امام خود خریده

در اوج مصیبت از شهامت

با عزم تو خون به تیغ پیروز

از صبر تو یافت دین سلامت

*تا علی اکبر بود روشون نمیشد از امام حسین اجازه بگیرند بچه های زینب..." همچین که بعد از اصحاب علی اکبر خواست بره میدان همه ی بنی هاشم زانو زدند مقابل حضرتش،بنی الحسن، بنی العقیل،همه،بچه های زینب...آقازاده اجازه بده ما پیشمرگت بشیم،علی اکبر فرمود:من که باید پیش مرگ همه باشم،بابام به سنت جدمون عمل میکنه،جدمون اول علی رو میفرستاد که عزیزتر از همه میفرستاد،حالا علی اکبر رفته،بنی هاشم از هم سبقت میگیرند،این دو تا آقازاده آمدند محضر حسین، این میگه دایی جان برم حضرت میفرمود: نه؛باباتون نیامده،نمیخواد برید عرض میکرد اون یکی به خدا بابامون ما رو فرستاده گفته فدات بشیم،فرمود:همون داغ علی اکبر بسه،برید؛هر چی اصرار کردند،نشد،از در خیمه وارد شدند دارند گریه میکنند، سر بلند کردند،دیدند علیا مخدره زینب لبخند زده،مادر ما در اوج مصیبتیم،امام زمان ما دست رد به سینمون زده،لبخند میزنید؟فرمود:زیر آسمان کسی حسین شناس تر از من نیست،راه داره از حسین اجازه گرفتن،داداشم به نام مادرش حساسه ..." برید بگید دایی جان به پهلوی شکسته ی مادرت زهرا،اومدند مقابل حضرت،عرض حال کردند،دایی جان به مادر پهلو شکستت...تا اسم مادر رو آوردند،حسین شونه هاش لرزید شروع کرد به گریه کردن...فرمود:باشه،میخواید برید، برید هر دو اومدند یکی میگه منم نوه ی حیدر کرار،یکی میگه منم نوه ی جعفرطیار

جعفر طیاری و حیدر کراری

دو سوارند چنان شیر ژیان

یال به یال...

دو عقابی که گشودند به میدان پروبال

چشم ها زَهره دران،تیغ دو ابرو برّان

محشری کرده به پا لشکر مژگان به قتال

پیر لبخند زنان کرد نظر بر ساقی

*امام حسین یه نگاه به عباس کرد،نگاه تشکره،عجب سربازایی برام تربیت کردی*

پیر لبخند زنان کرد نظر بر ساقی

از تماشای دو سرمست تمنای وصال

وقت تکثیر مه هاشمیان در آفاق

آسمان دید به رخسار دو مه چهار هلال

این یکی نعره برآورد که حیدر نسبم

دیگری عربده جو وارث جعفر به جدال

تیغ تکبیر کشیدند به نبردیا نه!

در بدر و احد باز بانگ داد بلال

تیغشان میبُرد و نیزه به هم میدوزد

تا بپوشند به اندام عدو رخت زوال

*یه نفر گفت منم میرم میمنه،اون برادر گفت من میرم میسره،اما قاعده اینه والله،دو برادر اگه اول جنگ از هم سوا بشن همچین که زخم تو تنشون زیاد میشه دوباره میخوان آخر کار به هم برسند،از کجا میگی؟مگه حسین و ابالفضل یمین و یسار نبودند؟ولی آخر کار به هم رسیدند،یکی گفت:داداش داداشتو دریاب...

بچه های زینب اول به یمین و یسار زدند اما عاقبت الامر نزدیک هم افتادند ابی عبدالله فرمود:عباس جان مواظب خیمه ها باش،به عجله خودش رو رسوند، نوشتند حسین با یه دست این برادرو بغل کرد،با یه دست اون برادرو...زن ها خبر دادند زینب تمام شد بیا،فرمود:من از داداشم خجالت میکشم،روم نمیشه بیام اما عبدالله جعفر بعدها تو مدینه یه روز سوال کرد،خانوم بچه هام فدای حسین، من غلامتم،گله ندارم،سواله،شنیدم هر کدوم از بنی هاشم رو زمین افتادند تو از خیمه بیرون آمدی،شنیدم کنار علی اکبر زودتر از حسین رسیدی،مگه از  بچه های ما خطایی سر زده بود؟شنیدم همه زن ها ریختند بیرون،اما از گوشه ی خیمه بیرون نیامدی! صدای گریش بلند شد، عبدالله دست از دل شکستم بردار! ترسیدم نگاه حسین به من بیفته...من از حسین خجالت میکشیدم...حسین....

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:28 ب.ظ | نظرات()

"اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم واهلک اعدائهم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر، استغفرالله الذی لااله الاهو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه"

بالحجة الهی العفو...

 

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

*فرمود:چندوقته نیستی کجایی؟عرض کرد آقاجان خدا بهم دختر داده،به به دختر رحمته،اسمشو چی گذاشتی؟با افتخار عرض کرد با اجازه ی شما فاطمه،دیدند اوضاع روحی و جسمی حضرت تغییر کرد،همینطور که نشستند سر کم کم داره میاد پایین،مرحله به مرحله هی میفرمایند:آه فاطمه!چهار پنج بار آه کشیدند...

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی...

عرض کرد:مگه آقاجان بد کردم؟فرمودند:نه،فاطمه زیباترین اسمه و بدان خانه ای که در آن فاطمه نامی باشد اهل آن خانه قیامت در آتش نمیسوزد،اما حالا که اسمشو فاطمه گذاشتی حواست باشه مبادا سیلی بخوره*

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

*داشت میفرمود:"هل من ناصر ینصرنی؟هل من معین یعیننی؟"یه دفعه ناله ی علی اصغر بلند شد،دید از اون طرف خبر نیست ولی از طرف خیمه ها یه بچه ای صدا میزنه،علی اصغرو آورد،این بچه پشت لشکر دشمنو چنان شکست! با اون ناله و بااین حضور که عمرسعد آمد داره اعتراف میکنه،چه جوری؟فریاد میزنه حرمله"اِقطَع نزاع القوم" لشکرم به هم ریخته،اینا دارن باهم دعوا میکنند میگن ما که با شیرخواره جنگ نداریم،چه کنم امیر؟پدر یا پسر؟مگه سفیدی گلوی بچه رو نمیبینی؟!یعنی حرمله اگه میخواستم پدر رو بزنم غیر از تو هم تیرانداز زیاد بود،من میخوام شیرین کاری کنی،گلوی بچه رو همه نمیتونند بزنند*

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

گر مقدر بشود،سِلك سلاطین پوید

سالك بی خبر خفته به راهی گاهی

*تو خیمه ش نشسته،دور سفره شلوغه،طوری تنظیم کرده مبادا باحسین هم مسیر بشه،اما اینجا دیگه هیچ راه چاره نبوده،حالا آن طرف خیمه زده،تو خیمه کنار سفره همه جمعند یه دفعه دید صدای پیک و سفیرحسین می آید،کدام سفیر من و تو رو از ازل برا حسین صدا زد؟اذن دخول خواست،وارد شد،من پیک حسین بن علی هستم،مولای من،زهیر تو رو خوانده،میگن زهیر لقمه در دستش ماند،همسرش نهیب زد زهیر!اینیکه صدات زده پسر زهراست!این سبط پیغمبره میخوای بی جواب بگذاریش؟ خلاف ادب عمل نکن،پاشو ببین این غریب چه کارت داره؟*

گر مقدر بشود،سِلك سلاطین پوید

سالك بی خبر خفته به راهی گاهی

*آمد خدمت امام حسین علیه السلام بین امام حسین و زهیر چه گذشت علی الاطلاق ننوشتند،بعضی ها در آوردند و جزء روایات ضعیفه،آنچه مسلمه،معروفه میگن تا اومد امام حسین یه نگاهی بهش کرد

به نگاهی تو مرا مهمان کن

نظری به منم از احسان کن

لذا بزرگان ما وقتی دعا میکردند میگفتند برو ان شاالله  که از اون نظرا که به زهیر کرد به تو کنه

یه نگاه کرد حالا حرف ها و حجت ها هم بمانه،زهیر دگرگون شد،برگشت،خانمش نگاه کرد دید این زهیر اون زهیر نیست،عوض شده،گفت:تو را چگونه میبینم؟گفت:من دیگه حسینی شدم تو رو جلو همه اقرار میکنم طلاقت دادم که تو آزاد باشی کار من آخرش شهادته.زنه گریه کرد گفت:من تو رو حسینی کردم حالا من برم؟از بعضی شنیدم شام غریبان همسر زهیر یه کفن داد دست غلامش،گفت اینا جنازه ها رو دفن نمیکنند دل شب برو بگرد جنازه ی زهیر رو پیدا کن دفن کنم صبح دید غلامه ژولیده برگشت کفن رو شونشه،چی شد؟گفت:زهیری پیدا نبود همه بدنا بی سر بود،تازه اگرم پیداش میکردم کفن نمیکردم،چرا؟تا وقتی حسین رو زمین باشه کاری به زهیر ندارم*

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای میشکند پشت سپاهی گاهی

گر مقدر بشود،سِلك سلاطین پوید

سالك بی خبر خفته به راهی گاهی

قصه ی یوسف و آن قوم،چه خوش پندی بود

به عزیزی رسد،افتاده به چاهی گاهی

زرد رویی نبود عیب،مرانم از پیش

جلوه بر قریه دهد،خرمن كاهی گاهی

*نوبت غلام سیاهه،فرمود:برو آزادی،بعضی میگن یکی از غلام ها رو بخشید به زین العابدین،ایشون آزادش کرد،حالا که آزاد شده آمد مقابل ابی عبدالله، آقا! آزادی کدومه؟من اسیر عشقتم،بذار برم؛فرمود:نه! یه عمر نوکری کردی حالا برو آقایی کن،گریه کرد، گفت: آقایی در نوکری حسینه،بذار برم، فرمود : نمیشه،یه حرفی زد،بلد بود چطور با دل حسین بازی کنه‌،عرض کرد:

آقاجان! دیدی سیاهم نمیذاری برم؟دیدی بدنم بو میده نمیذاری برم؟نکنه نمیخوای خون این غلام با این اصحابت آمیخته بشه،امام حسین بغلش کرد، گفت:چه کنم برو (امروز یاد بگیر التماس کردن به اربابو، آقاجان کی نوبت من میرسه؟همتون یه حاجت دارید،بگیرید امروز:آقاجان من اربعین کربلا میخوام..(

زرد رویی نبود عیب،مرانم از پیش

جلوه بر قریه دهد،خرمن كاهی گاهی

اشك در چشم،فریبنده ترت می بینم

در دل موج ببین صورت ماهی،گاهی

عجبی نیست،اگر مونس یار است،رقیب

*من این یه کلمه معینی کرمانشاهی رو به فراخور مجلس تغییر بدم به جای رقیب یه کلمه دیگه بذارم*

عجبی نیست،اگر مونس یار است چو من

*مال خوبی من نیست ارباب ممتازه...*

بنشیند بر گل ،هرزه گیاهی گاهی

  دانلود روضه




برچسب ها : مقتل ،خوانی ،شب ،چهارم ،روضه ،اصحاب ،امام ،
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:18 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات