سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت رقیه سلام الله علیها
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



السلام علیکم یا اهل بیت النّبوه

السلام علیک یا ابا عبدالله ...

 

از سُرور هر دو عالم نزد ما غم بهتر است

گریه بر تو از نماز نیمه شب هم بهتر است

 

واقعا اشکِ برای روضه چیز دیگری ست

در سلوک ما فرات از آب زمزم بهتر است

 

گریه هایم را بگیری بی گمان دق میکنم

مردن از دنیایِ بی گریه برایم بهتر است

 

در جواب اینکه شأن گریه کن های تو چیست

از برای این سوال «الله أعلم» بهتر است

 

هر که به جایی رسید از نوکری تو رسید

نوکری تو ز آقاییِ عالم بهتر است

 

نوحه دَم دادیم و با این دَم مسیحا دم شدیم

از دَمِ روح القدس والله این دَم بهتر است

 

یازده ماه از خدا ماه شما را خواستم

از تمام ماه ها ماه محرم بهتر است

 

رتبۀ پیرغلامان تو نزد فاطمه است

چون غلامی شما با قامت خم بهتر است

 

انبیا در آخر خط میشوند "عبدالحسین"

آخر این راه از آغاز آن هم بهتر است

 

گریه زیر ناودان کعبه هم باشد ولی

معتقد هستیم که باشد زیر پرچم بهتر است

 

گفته بودند اربعین صحن تو چیز دیگری ست

رفتم و با چشمهای خویش دیدم بهتر است

 

*میدونی معنی من الذی ایتمنی یعنی چی؟ یعنی اینکه کدوم نامرد سَرِتو رو اینطوری بریده ... بی بی جانم... شب حضرت رقیه (س) خیلی سخته ... گفت بابا، کی اینگونه رگهاتو بریده ؟... یعنی چی؟

سِر داره ،عرفان داره ،معرفت داره ،حرف داره ...... بابا دستش که خیلی سنگین بوده... به من گفتن:دوازده ضربه زدن از پشت

حسین ...

دیدی بچه رو سه ساله ، چهار ساله همین آرومم دست بزنی میخوره زمین ... باور کن طوری زد همه ی دندوناش ریخت ...

دیگه با عمه نماز میخوند ،نمیتونست بگه الله الصمد ... *

 

تمام سنگ ها بر صورتم خورد

چرا که دخترت کوتاه قد بود

مرا پای سر عباس میزد

کسی که زجر دادن را بلد بود

نمیدانم  چه شد اما یکی گفت

که آنچه خورده ای اسمش لگد بود

در این یک هفته مشکل در نمازم

ادای صاد الله الصمد بود ...

مرا در بزم نامحرم نبردند

گمانم که فقط یک خواب بد بود

در آن مجلس که ما اصلا نرفتیم

هر آن کس که مرا آن روز زد بود

شمردم زخم هایت را به خوابم

حدود یک هزار و هشتصد بود

همان خشتی که هر شب بالشم شد

که میدانست که سنگ لحد بود

 

*حرفاشو که زد خیلی باعظمت سَرِشو گذاشت روی خاک ، تموم شد ..

گفت من بمیرم اول کسی که راحت میشه عمه ام است ، به هیچ وجه نمیتونست این بچه را روی زمین بذاره ، همه اش باید بغلش میکرد ... عزیزم ، ای شبیه ترین به حضرت زهرا (س) .... ام کلثوم فرمود : بچه خوابش برد ، دید عمه سادات زینب داره گریه میکنه ، یواش یواش حرکتش دادن ... عزیزم ، یابنت الحسین ، دیدن دیگه نفس نمیکشه ...*

آی حسین .....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:36 ق.ظ | نظرات()

 http://s7.picofile.com/file/8257647000/photo_2016_06_27_14_36_38.jpg

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

 

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.

 

"یا بْنَ الْحَسَن..."

 

آمدی با سر آمدی ... چه کنم؟!

بین تشت زر آمدی چه کنم؟!

هر دو دستم شکسته اما تو

با دو چشم تر آمدی؟! چه کنم؟!

بس که دیروز خیزران خوردی

با لب پرَپَر آمدی، چه کنم؟!

از جراحات حنجرت پیداست

از نوک نی در آمدی ... چه کنم؟!

چشم من تار و بسته شد، حالا...

دیدن دختر آمدی؟! چه کنم؟!

گیسویم درهم است ... می بخشی؟

سر زده آخر آمدی چه کنم؟!

 

*کیا خواهر کوچیک دارن؟اصلا دختر یه نعمتیِّ، یه شیرینیِ دیگه ای داره *

 

بگذریم از خودت بگو بابا

از خودت ، از غروب عاشورا

 

تیر و شمشیر از این و آن خوردی

از زمین و از آسمان خوردی

آیه خواندی برایشان اما

سنگ از قوم بد دهان خوردی

خاطرم مانده عصر عاشورا

نیزه ای را که از سنان خوردی

دمِ مغرب به ما جسارت شد

بر زمین لحظه ی اذان خوردی

چقدر ضربه، بی امان خوردم

چقدر ضربه، بی امان خوردی

دشمنت تا مرا بلندم کرد

زیر خنجر تکان تکان خوردی

 

بگذریم از خودت نمی گویی

حال من را چرا نمی جویی؟!

 

له شدم مثل یاسِ پژمُرده

صورتم شد کبود و خون مُرده

مثل مادربزرگِ خود زهرا

بازویم را غلاف آزرده

این زبانم ز بس که می گیرد

آبرویِ مرا پدر برده

دختری از خرابه رد می شد

گفت با خنده: این لگد خورده

به لباسم چقدر خندیدند

به غرورم چقدر برخورده

بی خیال ای پدر کسی اصلاً

دخترت را کنیز نشمرده

 

مثل سابق برات می ارزم؟!

بغلم کن ببین چه می لرزم

 

شب وصلم عجب خُجسته شده

نافله خواندنم نشسته شده

دیدی آخر تو را بغل کردم

با همین بازوی شکسته شده

خواهشی می کنم، به همراهت

دخترت را ببر که خسته شده

بی هوا روی خاک می اُفتم

بند بند تنم گسسته شده

 

*شاید با بابا اینجوری گفته باشه : بابا نبودی چهل منزل هی کتک می خوردم،هی میزدن،ولی یه نفر خیلی دور و بر من می ایستاد،عمه ام زینب هی خودش رو سپر می کرد،نمیذاشت به صورتم سیلی بخوره*

 

باز لاله ... دوباره پهلویم ...

بس که این زخم باز  و بسته شده

دخترت خسته است از این مردم

بس که تحقیر و سرشکسته شده

 

* صدا زدن زن غساله بیاد، دیدن خانوم رقیه جان داده ... گفتند : بزرگ این قافله رو صدا بزنید ، عمه اش زینب آمد ، فرمود چی میخوای بدونی ای زن غساله؟ گفت: خانوم به من بگو چرا دور گردن این بچه سه ساله جای غل و زنجیره؟چرا موهاش سوخته؟چرا کف پاش آبله زده؟ به من بگو چرا دندوناش شکسته؟... حسین ...*

 

منبع روضه اشاره شده :

الوقایع و الحوادث محمد باقر ملبوبی ج 5 ص 81





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:49 ب.ظ | نظرات()

برا چی نَگِریَم،برا چی نبارم

الان یک دو روزِ،که بابا ندارم

 

بازم داغ مادر،برام گشته تازه

نشد که برم باز به تشییع جنازه

 

منم دختری که، اسیرِ غروبم

برا داغِ بابام،به سینه می کوبم

 

تویِ گریه زاری،دعا من همینه

که هیچکی باباشو،شکسته نبینه

 

امون از یتیمی،امون از یتیمی...

 

سلام ای سَرِ در طبق آرمیده

می دونی رقیه ات چه رنجی کشیده

 

سلام ای پُر از زخم،پر از زخمِ کاری

چرا جای سالم، تو صورت نداری؟

 

میدونم که بُردن، چه جور پیروهن رو

می دونی که بردن النگوی من رو؟

 

می دونم چه جوری سرت رو بریدن

می دونی چه جوری موهام رو کشیدن؟

 

*یه نگاه کرد به رگای بریده، "مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ!؟" حسین....

 تو کوفه امیرالمؤمنین ملاحظه ی زینب رو کرد،گفت: زینبم نبینه فرق سرم شکافته،یه جمله بگم،بگم: یا علی! زینبت تو کوفه سی و پنج سالش بود،اونم می خواستی فرق شکافته رو نبینه،بچه هات زیر بغل هات رو گرفتن،این دو سه روزِملاحظه ی زینب رو کردن،سی و چند سال کجا،یه دختر سه ساله ی کتک خورده کجا؟ با دستای لرزونش سر رو از تو طبق برداشت،گرفت تو بغلش،بابا محاسنت چرا خاکیِ؟...

تاریخ میگه:قبل از شام،قبل از منزل خرابه،یه منزلی هست دیرِ راهب،تو دیرِ راهب یه اتفاقی افتاد،اون راهب سرِ مقدس ابی عبدالله رو با گلاب شست،سر رو از خون وخاک پاک کرد...

 

میخوام یه جمله بگم،اونایی که اهل روضه باشن از من جلوتر میرن،سر شسته اومد شام،تمیز،معطر،اما وقتی تو خرابه رقیه بغلش کرد، دید همه محاسنش خونیِ،لباش ترک خورده و پاره پاره است،دید دندوناش شکسته است...بابا!بابا! حالا فهمیدم دیروز چوب خیزران کجا میخورد،هی رو پنجه ی پا بلند شدم،گفتم:عمه! اون سرِ بابایِ منِ...ای حسین...

 

همه به نیت فرج،به نیت شفای مرضا،همه نیت کنن،هیچکی نیست بگه من بی حاجت اومدم،همه الان سه مرتبه خدا رو قسم بدیم،به رحمةالله الواسعه،بیار دستت رو بالا، بالحسینِ یا الله.....ای خدا به اون لحظه ای که صورت گذاشت رو صورت باباش،لب هاش رو گذاشت رو لبای باباش،" ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف،هی تقول: یا لَیْتنی كَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ" گفت بابا کاش کور بودم نمیدیدم باهات چه کردن...




 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:53 ب.ظ | نظرات()

در راهِ رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

 

یک قطرۀ آبم که در اندیشۀ دریام

افتادمُ باید بپذیرم که بمیرم

 

خاموش مکن آتشِ افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

یا چشم بپوش از منو از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم که بمیرم

 

*مگه امام عسکری(ع) نفرمود یتیم تر از اونی که پدر از دست داده اونیِ که از امامش منقطع شده .... آقا نیمۀ شعبانم گذشت ... عجیب دلم گرفته ... آقاجان بچه که بابا بالاسرش نباشه همینه .... اجازه میدید روضه بگم سادات ، بزرگان ... بعضی ها میگن این ایام منتسبِ به اون نازدانه ست ... بعضی از مقاتل میگن این بچه از همون اول مادر نداشت ... یعنی بغلِ ابی عبدالله بزرگ شده ... شبا کنارِ بابا خوابش برده ... عزیز کرده و یکی یه دونۀ باباس .... عرضِ روضه مو التماسِ دعا ... شبا کنارِ بابا خوابش میبرد لذا اون شب وقتی بابا اومد خرابه صدا زد :

 

شبها که سر بر سردیِ این خاک می نَهم

کو دستِ مهربانِ نوازشگری که نیست ...

 

آزاد شد شرعه همان عصرِ واقعه

یادش بخیر ساقیِ آب آوری که نیست ...

 

"زبان حال"

همه دردشون این بود عمو رو از ما بگیرن ...  بابا یادت میاد با نگاهت انگار به عمه میگفتی ببین چقد شبیه مادرمِ .... بابا حالا باید چشاتو وا کنی منو ببینی ... بابا ...

 

دستی کشید عمه بر این پلک ها و گفت

حالا شدی شبیه همان مادری که نیست





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:37 ق.ظ | نظرات()

(منو این حال خرابم

تو و این وضع خرابت

میخونم عجّل وفاتی

میدونم که مستجابه)۲

شبیه زهرا شد حسرت من

کسی نیومد عیادتِ من۲

مثل مادر جوونت

بابا قامتم کمونه

هرشب خوابمو گرفته

جایِ ردّ تازیونه

بابا...بابا...بابا...

روی پیشونیت شکسته

بویِ دود میده سرِ تو

 

*چه داشت خونه ی خولی که این خرابه نداشت؟پهلو دشمنات رفتی پهلو دخترت نیامدی*

 

روی پیشونیت شکسته

بویِ دود میده سرِ تو

زیر چشماتم کبوده

مثل چشم دختر تو

 

*دختر بچه داری؟

تصور کن...*

 

نبودی آتیش رو معجرم ریخت

همونجا بود که مویِ سرم ریخت

آتیش روی صورتم ریخت

پلکام دیگه وا نمیشه

دیگه دختر تو بابا مثل اون روزا....

 

*توقع نداشته باش بابا...آخه هر موقع میخواستی بیای خونه موهامو مرتب میکردم...بهترین لباسمو میپوشیدم...اما ببین بابا لباسم پاره پاره شده...اگه موهای دخترت نامرتبه عیبی نداره...اما بمیرم برات...تو که هیچ موقع موهات اینطوری نبود...*

 

میکشم دستمو روی موی نامرتب تو

آروم آروم برمیدارم لخته خونو از لب تو

نبودی بابا،خبرنداری تو مجلس شام

چه ها شنیدم چی دیده چشمام...

دوست دارم که از غم تو

رو تنم نشونه باشه

شبیه مادربزرگم

غسل من شبونه باشه

نه تنها دست و بازوم شکسته

بهت نگفتم پهلوم شکسته

 

حسییین....

*یه طوری مثل اهل خرابه بگو حسین که ابیعبدالله یه نیگات بکنه امشب...

مادرش زهرا دعات کنه....*

"اللهم عجل لولیک الفرج"




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:04 ق.ظ | نظرات()

سید ابراهیمِ دمشقی سه تا دختر داشت ، دخترش خواب دید سیده بهش فرمودند : قبرِ منو آب گرفته به بابات بگو بیاد قبرِ منُ عمارت کنه ...

دخترِ صبح بلند شد گفت اونجا همه دستِ معاندین هست و ما اونجا نمی تونیم کاری بکنیم و کار پیش نمیره

شبِ دوم دخترِ دوم ، شبِ سوم دخترِ سوم ... این بار بی بی گفتن که به بابات بگو اگه بابات نمیاد من به کسی دیگه بگم ... بلند شدُ یه چند تا از شیعه هارو جمع کرد گفت بریم دیگه ، امرِ بی بی هست  ...

اومد ، درِ ضریح قفل بود . تولیت هم که اصلاً به اینا کلید نمی داد ، گفت یکی یکی بریم ، سیده رو قسم بدیم قفل تو دستِ هر کسی باز شد معلومه به اون اجازه دادن تا آخر همین سید ابراهیمِ دمشقی آمد ، این قفل رو که گرفت صدا زد یا سیِدَتی رُقیه ، قفل باز شد ...

قبر رو شکافت ، دید یه دختر سه ساله با همون لباسِ خودش ... (با همون لباسِ اسارت ...) هنوزم بدن سالم .... آب هم اومده قبر رو گرفته ... این بچه رو گرفت رو پاش ، سه شبانه روز میگن عمارتِ قبر طول کشید ، این به احترامِ این دختر سه شبانه روز این دختر رو زمین نمیزاشت ... فقط برا نمازِ واجب میزاشت رو یه سکویی ، نمازش رو میخوند دوباه این دختر رو میگرفت  ... میگه به معجزۀ این حضرت ، نه خوابم گرفت ، نه گشنه شدم نه تشنه شدم نه به قضایِ حاجت احتیاج بود نه به تجدیدِ وضو ؛ سه شبانه روز ...

 

بعد که این بدن رو گذاشت ، قبر تموم شد ، عقب عقب اومد ، هشتاد سالش بوده ، یه نگاه کرد گفت یه پسر به من بده ، تو هشتاد سالگی خدا یه پسری بهش داده اسمش رو گذاشت اسماعیل ، بچه هاش میگن ، بعد از اون دیگه قرار نداشت ... دائم گریه میکرد ... شبُ روز گریه میکرد تا مُرد .... هی میگفتن چِته؟ میگفت آخه شما که اون بدن رو ندیدید ... گفت تمامِ این بدن کبود بود .... آخ دلها بسوزه ....

 

یه دختری رو خاکِ ویرونه نشسته

رفته تو فکرِ باباشُ چشماشُ بسته

از آدما خسته شده دلش شکسته

 

دلش می خواد باباش بیاد دورش بگرده ...

 

مویِ سفیدش رو با روسریش پوشونده

آستینشُ تا رویِ انگشتاش کشونده

با این کارش هستیِ زینبُ سوزونده ...

 

دختر رو اگه مادرشم اذیتش کنه ، میگه شب به بابام میگم ...بزا بابام بیاد ... هرچی تو شام این دختر رو اذیت میکردن ، میگفت بزار تا بابام بیاد ... دیگه تو خرابه بی تابی می کرد ... من بابامُ میخوام .... بی تابی می کرد .... من نمیدونم زینب چی کار کرد این دخترخوابش برد ... حاج اصغر زنجانی میگفت این بچه خوابش نبرده ، از هوش رفته بوده ... میدونی دلیلم چیه ؟ شما اگه طرفِ راستِ بدنت کبود باشه ، رو طرفِ چپ می خوابی ؛ غَلت بزنی بیای راست ، از درد بیدار میشی ، بلند میشی دوباره میری چپ ... حالا این بچه رو کدوم قسمتِ بدنش خوابید ؟.... تمامِ این بدن کبوده ....

این عمه هایِ مهربون رو دیدید ، بچه تب داره رو پاش می خوابونه ؛ هی میان میگن عمه جان پاهات درد میگیره ، میگه عیب نداره ، این سه شبه نخوابیده ... زمین نمیزاره ...

هر چی میگفتن عمه جان ، بچه رو بزار زمین ، میگفت نه این بچه م سه شبِ نخوابیده ... بغلِ عمه گرم بود ، بویِ بابا هم میداد ، بابا رو خواب دید ... یه وقت از خواب پرید گفت عمه جان " بابام الان اینجا بود ، منو بغل کرد ... بابام کجاست ؟.... هر کی تو این خرابه بود ضجّه میزد ....

 

خوش اومدی تو از سفر بابا

تو رو خدا منو ببر بابا

کجا یهو تو بی خبر بابا ، گذاشتی رفتی

 

دیگه تمومِ گریه و زاری

تموم این شبایِ بیداری

آخه نگفتی دختری داری ، گذاشتی رفتی

 

نزار بازم بهم جسارت شه ...

همین لباسِ پاره غارت شه ...

منو ببر که عمه راحت شه ، بابا بابایی ...








!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:44 ب.ظ | نظرات()

 

هم نا ندارم،

هم بس که دنبالت دویدم پا ندارم

 

با این همه زخم،

دستِ کمی از مادرت زهرا ندارم

 

تنها نشستم،

حتی به قولِ دختران بابا ندارم

 

داری می آیی،

باید که چادر سر کنم اما ندارم

 

شرمنده بابا،

غیر از خرابه من برایت جا ندارم

 

یا عمه یا تو،

یا آرزویِ مرگ دارم یا ندارم

 

اما دلت قرص،

یک لحظه هم ترس از حرامی ها ندارم

 

دیدی خمیدم،

اینقدر سیلی زد که جایی را ندیدم

 

بعد از تو بابا،

با دامن آتش گرفته می دویدم

 

من مثل عمه،

وقتی که قاتل می برید و می بریدم

 

با خنده می گفت،

با دست خود از پشت سر ،سر را بریدم

 

جای تو خالی،

با حرمله با شمر چه زجری کشیدم

 

رنگین کمانم،

بازو کبود و روی زرد و مو سفیدم

 

کنجِ خرابه،

خوابیده بودم ، با لگد از جا پریدم

 

بازار شامُ،

حرف کنیزیُ و نمی گویم چه دیدم

 

قربانِ لبهات،

من پیرِ چوب خیزرانیِ یزیدم

 

آماده هستم،

عمه حلالم کن که دیگر سر رسیدم

 

*دختر داری یا نه؟ خواهر کوچیک داری یا نه؟ یاد همه پدر بزرگها و مادر بزرگ هایی بخیر،تا می فهمیدن می خوای بری حرم بی بی یه عروسک می دادن ... می گفتن:میری ، ببر حرم رقیه ... معناش میدونی چی بود؟یعنی دختر بچه بهونه میگیره باید با این چیزا آرومش کنند ...

 

دختر بچه وقتی گریه میکنه،بهانه میگیره با اسباب بازی اونم عروسک آرومش می کنند، نامرد یه دفعه ای گفت: کیه نمیذاره من بخوابم؟ ... گفتند: یزید صدای گریۀ بلبل حسینِ ....

گفت:چی میخواد؟ گفت: بهونۀ بابا رو داره،گفت: این که کاری نداره،سر بریدۀ بابارو براش ببرند ... دختری که دلش برا باباش تنگ شده، همچین که تشت رو آوردن،روپوش رو کنار زد .

چشمش به سر افتاد ، تا چشمش به سر افتاد، مات و مبهوت موند ، آروم آروم شروع کرد دست کشیدن ، روی لبا دست می کشید ، رو محاسن بابا دست می کشید ، یه مرتبه دادش بلند شد بابا ! .... کی رگ های گردنت رو بریده؟





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:48 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic