سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت رقیه سلام الله علیها
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



بابا،بابا،بابا....

دلم بشکسته بود،بابا!

غمین و خسته بود،بابا!

 

دو دستِ کوچولویِ من

به زنجیر بسته بود،بابا!

 

*امشب شبِ رقیه جانِ،دلِ همه الان رفته خرابه...*

 

نبودی، ببینی،به چشمام موجِ دریا رو

نبودی،ببینی،چه جوری می زدن ما رو

 

*بابا! دنبالم می دویدن،تازیانه هارو می چرخوندن،من یه دخترِ کوچولوم،آدم های گُنده سرم می ریختن...*

 

نبودی،ببینی،چه زجری می کشیدم من

تو صحرا، رو خارا،برهنه پا، دویدم من

 

بابا،بابا،بابا....

دیگه بسه جدایی

منو ببر بابایی

 

دلم خون و رُخم زرده

روزا گرم و شبا سرده

 

سَرَم،چشمم،تنم

گوشم،همه درده

 

نیگاه کن،شده رخسارِ من نیلی

یه باره می اُفتم،سرم گیج میره از سیلی

 

*بابا!صورتِ منو نگاه کن چیکار کردن...*

 

بابا،بابا،بابا....

 

نمونده دیگه سو به چشمای ترم، بابا!

یا از ترس،یا از درد،شب از خواب می پرم، بابا!

 

*خواب بود بچه،تو خواب دید بغل باباست،تا چشماش رو باز کرد دید خرابه است،بابا نیست...بهونه ی بابا رو گرفت....

نانجیبا می خواستن آرومش کنن،سر باباش رو گذاشتن تو یه طبق،تا از در خرابه وارد کردن،عمه ی سادات که فهمید چه خبرِ،بلند شد،دوید رفت جلوشون رو گرفت...چیکار می کنید؟نبرید این سر رو، می کُشید این بچه رو،خودم آرومش می کنم،برگردونید این طبق رو...آی حسینا! عمه سادات رو با تازیانه زدن...بی بی رو کنار زدن،این طبق رو بردن جلو...حسین...

گفت: دیدم کنار  ضریح، پیر زنی یه چیزی رو تو دستش گرفته بود،گریه می کرد،هی نشون میده به ضریح...بلند شد برِ.... گفتم:مادرجان! من داشتم نگاه می کردم،می تونم ازت بپرسم این چی بود؟یا چی می گفتی؟

شروع کرد گریه کردن،گفت:پسرم ما از عشایرِ ایرانیم،تو بیابون و دشتیم،خیلی وقت ها در اثر راه رفتن،پاهامون زخم میشه...کفِ پاهامون آبله میزنه،از گیاهان دارویی،چربی حیوانات،یه پماد داریم،میزنیم خوب میشیم....

گفت:وقتی داشتم می اومدم اینجا،شنیدم این دخترکوچولو پاهاش آبله داره،از همون پماد آوردم،داشتم می گفتم:قربونت بشم،پات خوب شده؟...

ان شاءالله تو حرمش باشیم،همون حرمی که هنوز احساس می کنیم داره میگه: بابا!....







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:32 ب.ظ | نظرات()


کیستم من دُر دریای کرامت، ثمر نخل امامت، گل گلزار حسینم، دل و دلدار حسینم، همه شب تا به سحر عاشق بیدار حسینم، سر و جان بر کف و پیوسته خریدار حسینم، سپهم اشک و علم ناله و در شام علمدار حسینم، سند اصل اسارت که درخشیده به طومار حسینم، منم آن کودک رزمنده که بین اسرا یار حسینم، منم آن گنج که در دامن ویرانه یگانه دُر شهوار حسینم، به خدا عمة ساداتم و در شام بلا مثل عمو قبله حاجاتم و سر تا به قدم آینه‌ام وجه امام شهدا را.

 

حال در شام بوَد تربتِ من کعبه حاجات، همه خلق به گرد حرمم گرم مناجات بیایید که اینجاست، پس از تربت زینب حرم عمه سادات، همانا به کنار حرم کوچک من اشک فشانید، به یاد رخ نیلی شده‌ام، روضه بخوانید به جان پدرم دور مزار من مظلومه بگردید و بدانید که با سن کمم مادر غمخوار شمایم، نه در این عالم دنیا که به فردای قیامت به حضور پدرم یار شمایم، همه جا روشنی چشم گهربار شمایم، همه ریزید چو «میثم» ز غمم اشک که گیرم همه جا دست شما

 

روز عاشور که در خیمه پدر از من مظلومه جدا شد، به رخم بوسه زد و اشک فشان رو به سوی معرکة کرب و بلا شد، سر و جان و تن پاکش همه تقدیم خدا شد، به ره دوست فدا شد، حرم الله پر از لشکر دشمن شد و چون طایر بی‌بال پریدم، گلویم تشنه و با پای پیاده به روی خار دویدم، شرر از پیرهنم شعله کشید و ز جگر آه کشیدم که سواری به سویم تاخت و با کعب سنان بر کمرم زد، به زمین خوردم و خواندم ز دل خسته خدا را.

 

* همه شب خون به دل و موج بلا ساحل ما شد که همین گوشة ویرانه‌سرا منزل ما شد، چه بگویم که چه دیدم، چه کشیدم، همه شب دم به دم از خواب پریدم، پس از آن زخم زبان‌ها که شنیدم، چه شبی بود که در خواب جمال پسر فاطمه دیدم، چو یکی طایر روح از قفس جسم پریدم، به لبش بوسه زدم دور سرش گشتم و از شوق به تن جامه دریدم، دو لبم روی لبش بود که ناگاه در آن نیمه شب از خواب پریدم، زدم آتش ز شرار جگرم قلب تمام اُسرا را.

 

*شروع کرد ناله زدن...خواب دیده ...دمِ دَرِ خرابه گفت: خواب دیده بچه... ببرید سر رو *

 

اشک در دیده و خون در جگر و آه به دل، سوز به جان، ناله به لب، سینه پر از شعله فریاد، زدم داد که عمه پدرم کو؟ بگو آن کس که روی دامن او بود، سرم کو؟ چه شد آن ماه که تابید در این کلبه احزان و کشید از ره احسان به سرم دست نوازش همه از ناله من آه کشیدند و به تن جامه دریدند که ناگه طبقی را که در آن صورت خورشید عیان بود نهادند به پیشم که در آن رأس منیر پدرم بود، همان گمشده قرص قمرم بود، سرشکش به بصر بود و به لب داشت همی ذکر خدا را. 

 

چه فروزان قمری بود، چه فرخنده سری بود رخ از خون جبین رنگ، به پیشانی او جای یکی سنگ، لب خشک و ترک خوردة او بود کبود از اثر چوب به اشک و به پریشانی مویش که نگه کردم و دیدم اثر نیزه و شمشیر به رویش بغلش کردم و با گریه زدم بوسه به رگ‌های گلویش نگهش کردم و دیدم دو لبش در حرکت بود به من گفت عزیز دلم اینقدر به رخ اشک میفشان و مزن شعله ز اشک بصرت بر جگرم، آمده‌‌ام تا که تو را هم ببرم، از پدر این راز شنیدم ز دل سوخته یک «یا ابتا» گفتم و پروازکنان سوی جنان رفتم و دیدم عمو عباس و علی‌اکبرِ فرخنده لقا را.

 

شاعر:غلامرضا سازگار






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:27 ب.ظ | نظرات()



بابا...

 یه گوشه خواب بودم خیلی آروم ...

 

*خوابیده بودم *

 

ولی پیچید تو گوشم صداشون ...

نمیبردن اگه گوشواره هامو

خودم می بخشیدم به دختراشون

 

*من بچه توام .نمیبردن خودمم بهشون میدادم .*

 

من که جدم علی به وقت نماز

داد انگشتری به اهل نیاز ...

مادرم فاطمه سه لیل و نهار

کرد افطار خویش را ایثار

من خودم گوشوار  میدادم ....

دُر به آن نابه کار میدادم .

پس بگو تازیانه کم بزنند ...

دخترم... دخترانه ام بزنند...

نمیبردن اگه گوشواره هامو

خودم می بخشیدم به دختراشون ...

گذشت و گم شدم توی بیابون ..

آخه از قافله جامونده بودم...

یکی اومد برم گردوند بابا...

ولی کاشکی همونجا مونده بودم ...

 *بابا...*

بداخلاقن چِقد مردای شامی ...

به جای قلب، سنگه تو دلاشون

با این دستای سنگینی که دارن

 دلم میسوزه واسه بچه هاشون ...

یه جوی زد چشام تاره هنوزم ...

یه جوری زد قدّم از درد خم بود...

جای دستش یه کم بهتر شد اما ...

جای انگشترش رو صورتم موند...

تو روی نیزه و من رویِ ناقه

تو چشمات باز و من دستام بسته...

چقدر شکل همیم بابا نگاه کن ...

منم مثل تو دندونام شکسته

النگوهامو تو بازار فروختن

دیگه فرقی به حال من نداره...

ولی ای کاش اینجوری نمونن...

اخه مال یتیم خوردن نداره...

به ماهِ آسمون میگفت

شمعِ شبستونِ منی

یاد عموم بخیر که تو

مثل عمو جون منی

راستی تو از تو آسمون

ببین بابای من کجاست ؟!

بهش بگو که دخترت

ساکنِ تو خرابه هاست...

بابا ...بابا....

 

*میگم به داد بچه برس به هق و هق افتاد...

 

بابا ...باب...باب...بابا....

مَ...نو... بِ...بَر ...

مَ...من...جا می...مونم... عمه مو میزنن...

شیرین زبونیم تموم شد....مال اون وقت بود که دندون هام سالم بود ...

بابا ....

ای حسین....*



 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:26 ب.ظ | نظرات()

از آسمانِ هفتم اگر سر بر آورم

اعلام می کنم که فقط خاکِ این درم

مهرِ تو بود شیرۀ جان در وجود من

از لحظه ای که شیر به من داد مادرم

 

*من امروز دیروزی نیستم، من پدر مادرم در خونه تو پیر شدند .. من از راه نیومدم کس و کارم در خونت بودن .. اینی که می بینی شب سوم به هم ریخته ام ، ما طایفه ای شب رقیه خرابیم ... ما شب سوم شب مرگمونه .. آخه دختر تو ... *

 

با دشمن تو تا ابد الدهر دشمنم

 

*من هرکی با تو باشه ، من با اونم ... من اینقده سر تو دعوا کردم، من اینقده سر تو حرف شنیدم ...

من اگر گریه برایش نکنم میمیرم ..

حالا با هم بگیم ...*

 

با دشنم تو تا ابد الدهر دشمن

حتی اگر بوَد پدرم یا برادرم

 

من از در سرایِ تو جایی نمی روم

 

*اومد تو مسجد مولاتون نماز میخوند . نماز آقا تموم شد، سلام آقا . آقا نگاهش کرد، آقا فرمود چقدر پریشونی؟ گفت گره دارم، منو که میشناسی نوکرت بودم. آقا فرمود خدا عاقبتتُ بخیر کنه، تو دنیا خیر ببینی ...

عرض کرد، آقا خدا یه پسری بهم داده هر کاری میکنم محبت شما را نمی فهمه" آوردم باهاش حرف بزنی، سر براه نشد قیدشو بزنم، گفت بریم ، اومدن دم در مسجد، کجاست پسرت، عبدالله، اومد جلو، چی بابا، گفت مودب وایسا، آقا میخواد باهات حرف بزنه، آدم دلش میخواد خو یه بار هم با ما حرف بزن ... میدونم برا تو بده ، اما راه دوری نمیره ...

دست و پاهاشو جمع کرد مودب، نگاه به نگاه به حضرت امیر، آقا لحظه ای نگاهش به صورت این آدم افتاد، چشم تو چشم برگشت گفت بچتُ بردار برو، گفت آقا میخواستم باهاش حرف بزنی، میگی برو میریم؟.. بریم عبدالله . خاک بسر شدیم، آقا هم باهات حرف نمیزنه عبدالله نمیشنید.

عبدالله، تو این عالم نیست، زد رو شانه اش برگشت چیه بابا، گفت بریم آقا ردت کرد، گفت ببین میخوای بری برو، من دیگه آقامو رها نمیکنم ... حتی اگر جواب کنی باز نوکرم. امشب بگو آقا یه دونه از اون نگاه ها بنداز تا قیام قیامت برم جار بزنم انا عبدالعلی ...*

 

من از در سرای تو جایی نمی روم

گیرم که رد کنی تو مرا باز نوکرم

 

*حسین ... دلم یه کربلا میخواد ...

حسین ... یه گنبد طلا میخواد ...

حسین ... دلم امام رضا میخواد...*

 

عشق کاری به قیل و قال ندارد

عاشقی حرف جز کمال ندارد

شاه عشّاق که مثال ندارد

باغ او میوه‌ای که کال ندارد

نخل‌هایِ علی نهال ندارد

 

غیر راه علی مسیر ندیدم

داخل خانه‌اش صغیر ندیدم

سر بلندند؛ سر به زیر ندیدم

من در این خانه غیر شیر ندیدم

شیر بودن که سنّ و سال ندارد

 

*حالا باید تو خودتُ خرج کنی ... آخ دلم ی جایی هست، اصلا دختر بچه موشو که میبافه، بزارید من روضه نخونم حالا، باید این رقیه ت را بشنو میگی ها، الهی بمیرم که زوار نداری، خادمات هم که رفتن، بچه رزمندها صبح تا غروب میجنگند، غروب میان غبار حرمت را میگرین، میایم خانم میام پایین پات روضه بابات را میخونم ...*



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:10 ب.ظ | نظرات()


چون شده حیدری تبار؛ رقیّه

هست اعجوبۀ وقار؛ رقیّه

مثل عمّه شد استوار؛ رقیّه

گرچه دیده سه تا بهار؛ رقیّه

در کمالات؛ او مثال ندارد

 

*میشه با روضه مجلسُ اداره کرد اما گفتم چندتا خط شعر برات بخونم کیف کنی .. بعضی ها تو شبهه که این خانم بوده یا نبوده، ما داریم براش شهید میدیم، ما سرطانی از تو حرمش بلند کردیم .. کجایید، بوده یا نبوده، بخدا زدنش ... بابا یه وقت میگن یکی رو زدن، یه وقت میگن بد زدن، تو آل الله دو نفر را گفتند بد زدن، یکی مدینه مادر سادات ... دیدید تو مدینه، شنیدید زهرا رو زدند، انگار بد هم زدند، آخه دیگه بلند نشد، خب، ی دونه هم خرابه ای ها، شنیدید دختر زدند، دندوناش ...*

 

بر رخ او خدا نقاب کشیده

روی او پردۀ حجاب کشیده

جای چشمانش آفتاب کشیده

صورتش به ابوتراب کشیده

حیف در زندگی مجال ندارد

 

 

بین انظار رفت مسخره کردند

سر بازار رفت مسخره کردند

دست به دیوار رفت مسخره کردند

کوچه هر بار رفت مسخره کردند

معجر پاره قیل و قال ندارد

 

زجر ول‌کن نبود؛ حرمله می‌زد

دخترک را بدون فاصله می‌زد

گردنش را گرفت سلسله می‌زد

گفت جامانده‌ام ز قافله می‌زد

طفل ترسیده که سؤال ندارد

 

*استاد سازگار، پیر این راهِ ،گفت وقتی دید یه نفر جا مونده، همه رو نگه داشت. تو سرداراش دنبال یکی گشت بره، گفت زجر تو برو ، گفت چرا من برم؟ منم خسته ام، گفت دستور نظامیِ تو برو... بچه ها؛ عصبانی رفت .. گفت مگه پیداش نکنم .. رسید یه جا دید یه بوته داره میلرزه ... اومد عقب (نزنی ها، نزنی ها) از صبح همه منو زدند ... بابامون ندیدی ... دستشو آورد بالا ... گفت ما رو معطل میکنی ... هنوز زبونش نگرفت بابامو میخوام، یهو زد ... امام حسن میگه مادرم داشت باهاش حرف میزد ...حرف دعوا نبود .. یهو زد ... مادرم افتاد ... تا زد تو صورتش دیگه نگفت بابا ... زبون گرفت، سرش را کرد اونور عمو .. عمو ..*

 

یتیم گیر آوردنت ..

 

حسین ... حسین ....


 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:09 ب.ظ | نظرات()


ای ماه آفتاب ز رویِ تو آیتی

دریا و آبشار زچشمت کنایتی

 

در تند باد معرکه ما را تو سرپناه

در برف ریزِ حادثه چترِ عنایتی

 

*پناه عالمیان زینبت پناه ندارد

بجز توای شه خوبان پناهگاه ندارد

 شب رقیه س ...

 

اگر اجازه دهی صف کشیده ازپی ات آییم

که این سپاه نگوید حسین سپاه ندارد

 

*باشه چیزی نمیگم تو این غزل اول ملاحظتُ میکنم*

 

در تند باد معرکه مارا تو سرپناه

در برف ریزِ حادثه چترِ عنایتی

 

اللهُ نور،قصۀ اصحاب کربلاست

جاری ست خونِ سرخ تو در هر روایتی

 

تو کشتیِ نجاتیُ ما با تو رهسپار

مقصدکجاست ای که چراغ هدایتی

 

ما ایستاده ایم کنارِ تو یاحسین

 فارغ زِ هر حکایتیُ هر شکایتی

 

یک روزصبح قسمت مادلشکسته هاست

لبخندِ مهربانُ نگاهِ رضایتی ...


*بگی ازت راضیم، خدا ازت راضی باشه ... مولایِ منی ... آقای منی*

 

امن یجیبِ دست تو مارا مدد شود

ما ابتدای راه و تو آن بی نهایتی

 

اهل ولایتِ تو خدایا بهشتی اند

 ای دل بهار باش که اهل ولایتی ...



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:33 ب.ظ | نظرات()



ما امشب میخوایم از یه شهیدبزرگوار مدد بگیریم که خیلی برا امام حسینُ بچه هاش گریه کرده ، هفته دفاع مقدس اون راوی دفاع مقدس ،اون رزمنده که این خاطره رو برای ما تعریف کرد ، گفت من به یه شرط این خاطره رو میگم ،به این مردم بگین برا شهادت من دعا کنن خدایا : آرزوی شهادت رودردل آرزومندانش مگذار

 

این راوی میگه من یه مدتی با شهید(امرالله بابابزرگی) که یه جوون بیست سه ،بیست چهارساله بود تو یه گروهان بودم شب عملیات والفجر8 بود همه رزمنده ها بیرون از مقرجمع شده بودن آماده عملیات همه آماده میگه ؛ من یه کاری داشتم برگشتم تو مقر دیدم تو حیاط تنها یه نفرنشسته کنجکاو شدم آروم رفتم ببینم کیه دیدم امرالله بابابزرگی نشسته زیر درخت دقت کردم دیدم عکس بچهاشو دستش گرفته ،عکس یه پسر دو ساله یه دختر 45 روزه داره نگاه میکنه گریه میکنه ...

میگه باخودم فکر کردم شب عملیاتِ امرالله دلش هوایِ بچه ها و خانوادشُ کرده مثلا خواستم ازاین حال و هوا درش بیارم رفتم جلو با شوخی و خنده گفتم آقا امرالله شب عملیات یادت افتاده بابا شدی هوایی شدی ...

یهو با همون صورت پر از اشک برگشت بایه حالتی که خیلی بهش برخورده بود گفت ؛ نه بعد جلو چشمای من عکس بچه هاشُ پاره کرد ریز ریز کرد . اومدم جلو نشستم مقابلش چرا این کارو کردی چرا عکس بچه ها رو پاره کردی؟

با گریه برگشت گفت؛ فلانی من دیگه برنمیگردم من داشتم بابچهام حرف میزدم داشتم بهشون میگفتم بچها درسته که پدر از دست میدین سایه پدر از سرتون کم میشه ،اما غم نداشته باشین امام هست امت هست دست نوازش به سرتون میکشن ... خیلیا بهتون محبت میکنن همه بهتون احترام میذارن بچه ها دخترم پسرم شما وضعتون خیلی خوبه ...

ها چیه چرا گریه میکنین تو چرا گریه میکنی چیشده ؟ میگه امرالله همینجور داشت برام می گفت ...

می گفت؛ داشتم به بچهام میگفتم بچه ها یه روزی هست بهش میگن عاشورا ... دخترم،پسرم عصر اون روز سر پدر کربلا رفت بالای نیزه ...

به بچهام گفتم؛ خبر ندارین تازیانه ها شروع شد ، بیابون گردی هاشروع شد ، سیلی خوردن هاشروع شد

حتی نذاشتن بچها برا باباشون گریه کنن اگه گریه میکردن ، نه نه نه اگه گریه میکردن رزمنده میگه؛ (امرالله) اینارو میگفت زار زار گریه می کرد، راوی میگه خیلی خجالت کشیدم هیچی نگفتم اون شب گذشت رفتیم عملیات برگشتیم هرچی دنبال امرالله گشتم پیداش نکردم بچه ها (امرالله) کجاست؟ گفتن امرالله شهید شد پیکرشم جاموند بدنش موند درصحرا...

این راوی میگه : گذشت،گذشت 14سال گذشت، روز8محرم شد گفتن؛ یه سری شهید آوردن کرج منم رفتم اونجا داشتم شهدارو نگاه میکردم دیدم رویه کفن نوشته؛

پاسدارشهید (امرالله بابابزرگی(

چی میخوای بگی امشب ...

هیچی ازش نمونده بود نگاه کردم نه تنی،نه سری، فقط چند تا استخوون مونده بودبا یه پلاک...

گفت روزتشییعش شد روزتاسوعا شد هممون رفتیم همینجورکه داشتیم شهید و تشییع میکردیم دیدیم یه صدای بلند و محزونی...

من قلبن کهی ومن صوت العظیم

میگه ؛دیدم یه صدایی بلنده هی میگه بابا نمیذارن من تورو ببینم بابا رفقات نمیذارن ببینمت بابا دخترت بزرگ شده دخترت 14ساله شده میخوام ببینمت ... مگه طاقت میاورد یه مشت استخوان نشونش بدن ،بگن بیا ببین این باباتِ ... نذاشتن ببینه ...

یه دختری می شناسم؛آخ یه نازدانه سه ساله ای می شناسم 14ساله نبود، برمیگردم نه کارت دارم امشب...

من میگم شاید اگه دختر(شهیدبابابزرگی) همون روز تشییع موقعی که ناله می کرد، اگه صدای باباشو می شنید بهش می گفت دخترم تو این 14سال هر وقت دلت تنگ شده عکس منو نگاه کردی درد و دل کردی ، گریه کردی خالی شدی دور و بریا آرومت کردن ... اما بمیرم برا دخترایِ حسین ...

 

"صلی الله علیک یا مقطوعَ الرَِاسِ من القَفا" ... ای حسین

"السلام علیک یا مَسلوبةِ العِمامةِ والرَّداء " ... ای حسین





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:32 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic