سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت رقیه سلام الله علیها
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



جگرم سوخته،صدام شرر داره

 

*دیدی جیگر بسوزه ناله اثر میکنه،یه بابا می گفت: همه می ریختن به هم...یه بابا می گفت:در و دیوار گریه می کرد....*

 

جگرم سوخته،صدام شرر داره

یا حسین گفتنِ من اثر داره

باید این بُزدلای شام بدونن

نوه ی ابوتراب جگر داره

 

*بابا! هر چی زدن گفتم:فقط بابامو می خوام..گفت: می خوای نزنیمت نگو:بابا...گفتم:دوباره بابا...*

 

سر تا پا شبیه باغِ لاله ام

نیمه شب گُر می گیرم با ناله ام

فاطمه شدن به سن و سال که نیست

من خودم یه زهرایِ سه ساله ام

چی میشه بیای و بهترم کنی

فکری واسه چشما ترم کنی

من میخوام بازم رو زانوت بشینم

من میخوام خودت چادر سرم کنی

باباجون! مثه تو دنیا نداره

تو دلم جز تو کسی جا نداره

دخترا منو به هم نشون میدن

میگن این دخترِ بابا نداره

تو رو هی می بوسیدم یادش بخیر

رویِ پات می خوابیدم یادش بخیر

واسه من قصه می گفتی یادتِ

خوابای خوب می دیدم یادش بخیر

بعدِ تو دستای بسته رو دیدم

وَرَمِ پاهایِ خسته رو دیدم

از روی ناقه زمین که افتادم

مادرِ پهلو شکسته رو دیدم

میخونم با این لبایِ پر زخون

زیرِ لب اِنّا اِلیه راجعون

نباید محتضر رو تنها گذاشت

این شبِ آخری رو پیشم بمون

تو بخوای بازم کبوترم بابا

با پرِ شکسته می پرم بابا

به زیر دست و پا افتادم ولی

روسری نیوفتاد از سرم بابا

دلا رو با روضه بی قرار کنم

همه رو به داغِ تو دچار کنم

نون و خرما جلو پام پرت می کنند

چند روزِ گرسنه ام چیکار کنم

دَمِ دروازه همین که رسیدم

چیزی جز بی احترامی ندیدم

تو شلوغی وسطِ نامحرما

صدای آهِ عموم رو شنیدم

از نگاهِ تند و تیز بدم میاد

تویِ شام از همه چیز بدم میاد

مجلسِ شراب منو ریخته به هم

خیلی از اسمِ کنیز بدم میاد

 

*یه جوری نگام کرد،عمه ام منو زیر چادرِ خودش پنهان کرد....

تو خرابه سر رو بغل کرد،خوب به سر نگاه کرد،اول میخواست از خودش بگه،هزار تا حرف آماده کرده بود،میخواست گِله کنه، تا نگاش به سر افتاد، دردای خودش یادش رفت،اول از همه نگاش افتاد به محاسنِ بابا،دختر دارها میدونند،دختر رو صورت باباش حساسِ "مَنْ  ذَا الَّذی خَضَبكَ بِدِمائكَ؟"...

سر ابی عبدالله دو سه تا منزل قبل از شام ؛قبل از خرابه،رسید به یه منزلی ،دِیرِ راهب،روضه اش مفصلِ،اما تاریخ رو ورق بزنی می بینی تو دیر راهب،اون راهب نصرانی سر امام رو با گلاب شست،همه ی سر رو شست،خون ها رو از رو محاسن پاک کرد،سر تمیز،شستشو شده،معطر،اما توی خرابه وقتی سر رو دستِ دختر دادن،پر از خون بود،من از امام زمان عذر می خوام،روضه رو خود امام زمان خونده….حضرت میخواد سلام بده: “أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ” سلام بر آن دندانِ چوب خورده... چیکار کردن با صورت؟ چیکار کردن که محاسن غرقِ خونِ؟ امام زمان میگه: "الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ" یه نگاه کرد دید یه دندون سالم برا باباش نذاشتن،لبا ترک ترک و پاره است،امام زمان میگه:چوب رو نمی زد،"الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ" یعنی سلام به اون آقایی، که چوب رو می کوبیدن رو دندوناش...اینقدر رقیه هم تو صورت خودش زد،سر افتاد؛دخترم افتاد...

مرحوم ربانیِ خلخالی در کتاب ستاره ی درخشان شام داره: بی بی زینب وقتی برگشت مدینه،روضه خونی گرفت،همه زن های مدینه رو بی بی جمع کرد،خودش شروع کرد روضه خوندن،از گودال گفت،از عباس گفت،از شیرخواره گفت،نوشتن همه حرفاش رو که زد،یه مرتبه دیدن زینب آروم گرفت،ساکت شد،دقایقی سکوت کرد،یه آه کشید،یه مرتبه زیر لب گفت:" "فَأمّا رُقَیه"...

یکی از بزرگان و علماء نقل میکنه:میگه: در عالم مکاشفه یکی از بزرگان،میگه:خانوم زینب رو دیده بود درشمایلی از نور،گفته بود: خانوم جان! این همه روضه،از کربلا تا شام،کجا شما پیر شدید؟کجا سخت گذشت؟ خانوم فرموده بود: همه روضه ها یه طرف،یه جا خیلی سخت گذشت،پیر شدم،اومدم گوشه ی خرابه دیدم سر داداشم یه طرف رو خاک،امانتِ داداشم یه طرف رو خاکِ،کدوم رو بغل کنم،سرِ حسین رو بغل کنم،دخترش داره جون میده...حسین...








!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:14 ب.ظ | نظرات()

برا چی نَگِریم،برا چی نبارم

الان یک دو روزه،که بابا ندارم

منم دختری که، اسیرِ غروبم

برا داغ بابام،به سینه میکوبم

تویِ گریه زاری،دعایم همینه

که هیچ کی باباشو، شکسته نبینه

 

امون از یتیمی .....

 

*امشب شبِ رقیه است،اصلاً برا این دختر، خود به خود اشکا جاری میشه...قلب آدم میسوزه...تو روضه ی رقیه آدم پیر میشه...

از روز اول محرم خیلی ها حسین رو تنها گذاشتن،هر چی به لشکر دشمن اضافه میشد این نازدانه نگاه می کرد،چرا یه نفر به ما اضافه نمیشه؟هی گریه می کرد،نکنه برا بابام اتفاقی بیوفته؟ اما تا نگاش به قامتِ عموش اباالفضل می افتاد،دلش آروم می شد...مگه میشه تا عموم باشه کسی دستش به بابایِ من برسه؟مگه میشه عموم اباالفضل باشه کسی دستش به معجرم برسه؟...

همینم بود،تا دستا رو بریدن گفتن:دیگه آماده باشید برا حمله،حسین پشت و پناهش دیگه نیست...*

 

 

سلام ای سَرِ در،طبق آرمیده

میدونی رُقَیه ات،چه رنجی کشیده؟

سلام ای پُر از زخم،پر از زخمِ کاری

چرا جای سالم،رو صورت نداری؟

میدونم که بُردن،چه جور پیروهن رو

میدونی که بُردن،النگوی من رو؟

میدونم چه جوری،سرت رو بریدن

میدونی چه جوری،موهامو کشیدن؟

 

*نیمه ی شب پا شد شروع کرد گریه کردن،هی می گفت: بابا! بابا!..هر کار کردن آرومش کنن دیدن آروم نمیشه...فقط می گفت: بابا! بابا!

چی شده؟گفت: عمه خواب بابام رو دیدم،دیدم اومده دنبالم،خواب دیدم سر داره،با پای خودش اومده...

همه ی خرابه رو صدایِ گریه و ناله برداشت،مجلسِ روضه گرفت...دوش وقت سحر از غصه نجاتش دادند...واندر آن ظلمت شب آب حیاتش دادند...

تو اوج گریه ها یه دفعه دیدن آروم شد،بلند شد،چی شده؟ گفت: عمه! بخدا بابام داره میاد...عمه! بگو همه پاشن،باید خرابه رو آب و جارو کنیم...عمه مهمان دارم...عمه درسته شونه به موهام نمیره...اما یه کاری بکن بابام داره میاد...

رفقا!یه بچه بهونه ی بابا می گیره با عروسک آرومش میکنن،اگه بازم آروم نگرفت،میگن:برید عموش رو بیارید...عمو بویِ بابا رو میده...

بی بی زینب اومد گفت: سر رو نیارید این چه جور بچه آروم کردنِ؟ اول زینب رو زدن...یکی میخورد می رفت عقب به خاطر حیا، اما باز می اومد جلو...می گفت:اگه سر رو ببرن تو خرابه رقیه می میره...بزار برم جلو.....

یاد یه صحنه ای افتادم،خرابه کجا کوچه های مدینه کجا؟ خرابه جای دَررو داشت اما کوچه های مدینه نه...یکی زد به فاطمه...هم از اون نانجیب خورد.. هم از دیوار...سر خورد تو دیوار...یهو امام حسن نگاه کرد دید گوشواره های مادر رو خاک افتاده...

اومدن تو خرابه...می گن:این طبق رو انداختن جلو رقیه،بدنش داره میلرزه...یه نگاه به طبق کرد یه نگاه به عمه...حسین...سر رو گذاشت رو زانوهاش..بابا..*

 

فرشی ندارم تا کنم مهمان نوازی

باید در این ویرانه امشب را بسازی

 

*بابا منو ببخش،خودم هم شبا میخوابم، سر رو خاک و خشتا میذارم...دخترا بابایی هستن،اما یادت نره پسرا هم مادری هستن..غریبِ مادر حسین...

تا سر رو دید دردای خوش یادش رفت...دختر یه چیزایی می بینه که پسر نمی بینه،نگاه کرد به سرِ بابا..بابا چرا پیشونیت شکسته شده؟...الهی دستش بشکنه کی با چوب خیزان به لبات زده؟...بابا! کی رگ های حنجرت رو بریده..معلومه نانجیب عجله داشته...معلومه خنجرش کند بوده...*

 

مرا دشمن به قصدِ کُشت می زد

به جسم کوچکِ من مشت می زد

هر آنگه پایم از ره خسته می شد

مرا با نیزه ای از پشت می زد

 

من دختری یتیمم اگر می شود نزن

گر می زنی بزن،ولی حرفِ بد نزن

سیلی مگر چه داشت که دیگر نمی زنی؟

سیلی بزن، به پهلوی من با لگد نزن...

 

در کودکی عیان شد،ایامِ پیریِ من

از شام تیره تر شد،روزِ اسیریِ من

بر خردسالیِ من رحمی نکرد سیلی

شد خُرد در دهانم دندانِ شیریِ من

...حسین...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:19 ب.ظ | نظرات()


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

ای از سفر رسیده که مهمان دختری

اول بگو مرا کی ازاین شهر می بری ؟

مثل کبوتری که به او سنگ می زنند

از ضرب تازیانه ندارم دگر پری

جای تعجب است که من زنده مانده ام

هرکس که دیده گفته عجب طفل لاغری

از قول من بگو به عمو بعدِ مُردنم

باید برای غسل من آبی بیاوری

موی سفید و قد کمان و رُخِ کبود

آخر مرا ببین و بگو شکل مادری

خود را برای مقدمت آماده کرده ام

چه گوشواره ای،چه لباسی،چه معجری

 

*همه ی شما غیرت دارید پایِ ناموستون،اگر خواهر داشته باشید یه جور دیگه حواستون رو جمع می کنید،یه وقت نکنه کسی بهش جسارت بکنه...نوه ی علی رو از موهاش رو کشیدن....*

 

هفده سوار دور و برت دیده ام به نی

اما تو بین آن همه زخمی ترین سری

لب های چاک خورده ی تو حرف می زند

تقصیر چوب بوده چنین سرخ و پرپری

قدری از این محاسنِ خاکستری بگو

غیر از تنور نیست مگر جای بهتری

مانند رگ رگ تو دلم ریش ریش شد

جانم فدای تو ، چه گلویی چه حنجری

شاعر:علی صالحی

 

دختری با پدرش آمد و دستم انداخت

داشت می رفت النگوی مرا با خود برد

اینقدر کوچه به کوچه به زمین افتادم

سنگ ریزه روی زانوی مرا با خود برد

سنگ برداشت کنیزی و به دندانت زد

سنگ دوم که زدند روی مرا با خود برد

تازه با شانه ی سوغاتی تو خوش بودم

پنجه ی پیرزنی موی مرا با خود برد

هر چه کردیم که خاموش شود طول کشید

معجر سوخته، کیسوی مرا با خود برد

ناقه و خواب و بلندی و زمین خوردنِ من

مادرت دید که پهلوی مرا با خود برد

جای تو جای عمو زجر سراغم آمد

سوی چشمان مرا سوی مرا با خود برد

 

*هر کی رسید رقیه رو زد...*

 

ساربان زد ولی ای کاش نمیدیدم که

ضرب انگشترِ تو روی مرا با خود برد

 

منو زدن بابا بابا

حرف بد زدن بابا بابا







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:12 ب.ظ | نظرات()


)راه درازی داشتیم از کربلا تا شام

سوزی و سازی داشتیم از کربلا تا شام)۲

 

بر نیزه میرفتی و با زلف پریشانت ۲

راز و نیازی داشتیم از کربلا تا شام

 

*حسین جان ...

مگه کربلا نمیخوای؟ .. ناله بزن ... بابا ... بابا ...*

 

شما چیزی نپرس از گوشواره ...

من هم نمی گیرم ز انگشتر سراغی ...

 

حسین ... بابا ... حسین .... بابای من ... مهربون من ...*

 

بر نیزه میرفتی و با زلف پریشانت

راز و نیازی داشتیم از کربلا تا شام

 

چیزی نمیگفتیم هر چه زخم میبردیم

با گریه رازی داشتیم از کربلا تا شام

 

*ما چیزی نمیگفتیم ولی ما رو میزدن ... عمه ی ما به جای ما کتک خورد ... ای غیرةالله .... یا قمرالعشیره .... عمو کجایی؟! بیا ... بیا ....

عمه رو میزدن .... ما رو میزدن ....*

 

چیزی نمیگفتیم هر چه زخم می بُردیم

با گریه رازی داشتیم از کربلا تا شام

 

در هر زمین خوردن خدا را سجده میکردیم

*بابا اینا یه جوری ما رو میزدن هی به سجده می افتادیم ... تو سجده میگفتیم "الهی رضاً برضائک...تسلیماً لِاَوامِرِک .... لامعبودَ سِواک ... یا غیاث المستغیثین ...."*

 

در هر زمین خوردن خدا را سجده میکردیم

دائم نمازی داشتیم از کربلا تا شام

 

شاعر: محمدمهدی سیار





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 03:21 ب.ظ | نظرات()


جاموند از بقیه .. یه سه ساله دختر

میره یه یهودی .. به دنبالِ دختر

 

یکی نیست بگه این .. چی کار با تو داره؟

مگه یه سه ساله .. چقد تاب میاره؟

 

رسید خیلی بد زد .. با مشت و لگد زد

نه تنها فقط اون .. که هرکی اومد زد

 

همون دستایی که .. علی اکبرُ زد

حالا روزی صد مرتبه دخترُ زد

 

آخه ... چی بوده جرمش که

اینجور ... چشاش پر از اشکه

چشمش ... به صاحبِ مشکه

 

یه غم‌ دیده دختر .. بی‌یار و بی‌همدم

دستاشو میبنده .. یه مرد نامحرم ...

 

روزا تویِ بازار .. شبا تو خرابه

مگه جایِ دختر تو بزم شرابه؟

 

الان خوبه عمّه .. میگیره چشامو

نمیبینه چوب زد لبای بابامو

 

ولی آخرش چی ؟! آخر که میبینه

سر بابا جونش رو پاش که میشینه

 

زینب ... ترسش فقط همینه

دختر ... پیش باباش نَشینه

جای چوبو رو لب نبینه ...

 

*خیلی از روضه ها رو باید عمق وجودت جا بگیره بارها روضۀ این سه ساله رو شنیدی ، اما به این نکته تا به حال توجه نکرده بودی؛ همه از روضه خونا، بزرگان، اساتید شنیدید که سر و وارد خرابه کردن، گذاشتن جلوی این سه ساله؛ حرفایی این سه ساله با این سر زده، نگفتنیه، کار باهاش ندارم.

اما یه حرفایی زده؛

گفت بابا چرا اینجوریه سرت؟!

سؤال شده برام ! مگه قبلِ شهر شام ، تو دِیرِ راهب این سر رو راهب مسیحی با گلاب شستشو نداد؟!

با گلاب که شستشو داد همۀ زخم‌ها  رو گرفت ... سر رو پاک کرد ... سر رو تر و تمیز آوردن تو شهر شام ... اما بابا !! (زبانحال) من دیدم سرت خیلی تمیز شده بود ... اصلا زخم بهش نبود. اما الان که سرتو جلوم گذاشتن میبینم لبات به هم ریخته... دندونات شکسته‌ست...

حالا فهمیدم بابا .... حالا فهمیدم ...

دیروز تو مجلس اون نامرد قدّم نمی‌رسید، اما میدیدم این چوب بالا میره ... دستای عمه‌م هم بالا میره ... چوب که پایین میومد دستای عمه ‌م هم به صورتش میخورد ...

حالا فهمیدم با سرت چی کار کردن ...

ای حسین ...*

شاعر : داوود رحیمی






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:45 ب.ظ | نظرات()


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَیْن، علیه السلام

 

خورشیدِ رویِ بام دنیای حسینی

فرزانه ای و ماه شب های حسینی

باباست محو حُسن سیمای تو بانو

یا اینکه تو گرم تماشای حسینی

ای أَشبَهُ النّاسِ به زهرا بین زنها

محبوبه ی محبوب و زیبای حسینی

إِنسیه ای اما شبیه به فرشته

باید صدایت کرد "حورای حسینی"

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

 

*دیدی دختر چهار ساله چطوری میگه بابا ... مخصوصا اگه سیلی خورده باشه ... مخصوصا اگه از ناقه افتاده باشه ...*

 

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

شیرین زبان! یک عمر رؤیای حسینی

دل میبرد چادر نمازت از ملائك

 

*دیدی دختر چهار ساله ،وقتی چادر سر میکنه..میاد جلو بابا روشو میگیره .. میگه بابا چادرم قشنگه ... بابا بغلش میگیره ..

باباجان، یادت آمد دَمِ خیمه گفتی

 دخترِ من  به تو  چادر چقدر میآید ..

 

بابا پاشو ببین چادرم خاکی شده بابا .. بابا .. بابا، پاشو ببین  چادرم آتیش گرفته ... بابا ...*

 

تو عصمت اللهی شبیه عمه هایت

پیداست در خوی تو تقوای حسینی

بابا برای خود دو تا غمخوار دارد

تو زینب کبری نه، صغرای حسینی

حبل المتین از ریشه های چادر توست

تو گرمی بازار فردای حسینی

 

*امشب مجلسمون با شبهای دیگه فرق داره، امشب حضرت رقیه سلام الله سفره داره ... امشب شهدای مدافع حرم هم میان  ... شب دخترهای سه ، چهار ساله اس ...*

 

امشب خدا دعای مرامستجاب کرد

بابامرا برای خودش انتخاب کرد

من که توان پاشدن از جا نداشتم

خیرش قبول عمه دوباره ثواب کرد

 

*من دیگه نمیتونستم بلند بشم عمه زیر بغلهامو گرفت .. عمه پاشو بابا اومده عمه ...*

 

با اینکه من خودم پر درد و جراحتم

زخم لب تو زخم دلم راکباب کرد

دروازۀ پر از غم ساعات یکطرف

مارا یزید وارد بزم شراب کرد ...

 

*داره با بابا درد دل میگه .. امشب با درد دلهای این خانم بسوز .. امشب یه دلت کنار حرمش باشه .. یه دلت تو حرم ابی عبدالله باشه .. بابا خیلی دوستش داره .. اگر دوستش نداشت با سر بریده دیدنش نمیامد .. امشب اونهایی که دختر چهار ساله همراهشونه .. یه خواهش ازتون دارم .. اگر دختر چهار ساله روی زانو ت نشسته یا کنارت نشسته .. اهسته این دستت رو صورتش بگذار .. ببین دستت بزرگتر از صورت دخترت هست!!!... حالاببینید این سیلی چه کرد‌ ... بابا*

 

در شام شامِ دختر تو تازیانه بود

عمه تمام خرج سفر را حساب کرد

 

*یعنی هر وقت خواستن ما رابزنن عمه می آمد .. بازوشو سپر میکرد..*

 

زجری که من کشیده ام ازدستهای زجر

عکسی کبود ازمن دردانه قاب کرد

 

*بابا گفتم نزن ..که بال و پرم دردمیکند ...خواهر کوچک داری اگه یکی بهش سیلی بزنه چکار میکنی ..*

 

گفتم نزن که بال و پرم درد میکند

اما چه سود خواهش من را جواب کرد

من نذر کرده ام که ببوسم لب تورا

حالا خدادعای مرامستجاب کرد

 

از شهر کوفه ،تا به شام، سنگم زدن از روی بام

انقدر بهم سیلی زدن، دیگه نمی بینه چشام

یکی بگه این دختره ، نزن .. نزن ..

ضرب لگد زجر آوره ، نزن .. نزن ..

 

حالا که اومدی بابا گوش بده دردِ دلمو

زخمهای روی بدنم سَر میبره حوصله مو

خسته شدم از قافله بابا، بابا...

پاهام شده پر آبله بابا،بابا...

 

وای!!! از سنان و حرمله ...بابا،بابا...

حرمله منو میزد !!!...بابا،بابا...

 

*توی همین اشکهات هر چی میخوای  ازش بخواه ،بی بی دست کسی رو خالی رد نمیکنه

بابا همیشه تو منو روی زانوت می نشوندی بابا.. اما امشب که مهمونم شدی میخوام تلافی کنم بابا ... امشب من میخوام سرت رو روی زانوم بگذارم اما دستهام توان نداره ...*

 

آنقدر زخم به پیکر دارم

نتوانم که سرت بردارم ...

یا ابتا، یا حسین ...

یا ابتا یاحسین‌....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:17 ب.ظ | نظرات()

میلرزه صدام .. میسوزه تنم ..

چقد آخه هی زیر دست و پا زدنم ..

نبودی بابا .. تو تاریکیا

صدا زدم انگار نمیدیدنم ..

کجایی بابا .. که درد میکنه تموم تنم

بابا

چی بگم از کبوترای خونی

آتیشِ معجر و سَرایِ خونی

 

*دختر دارا میدونن ...

 

دختر دلش پر میکشد بابا که می آید

موهای شانه کرده اش در معجری باشد ...*

 

چی بگم از کبوترای خونی

آتیشِ معجر و سَرایِ خونی

چی بگم از شب و خرابه

خودت که میدونی ...

 

)قلبم به تو وابسته اس

جونم به جونت بسته اس)۲

پاهام دیگه بی جون و

چشام خسته اس ...

 

)بابا اگه شد .. موهامو نبین

تو روخدا تاولای پاهامو نبین

منم اگه شد .. گلوی تو رو

نمی‌بینم و گریه هامو نبین)۲

بابا اگه شد .. بی حرمتیایِ شامو نبین

 

بابا

غم تو قامت منو که خم کرد

نگاه شامیا اذیّتم کرد

 

*بابا

راستی از سرِ بازار خبر داری که!

هر کسی خواست به ما چشم تماشا انداخت...

سیلی نزدن فقط ... تازیانه زدن ... حرومیا نگاه میکردن ... یه کار دیگه هم کردن ...

ابن جوری نوشته:"وَ وَقَفَ اهلُ الذّمَّة لَهُنَّ فی سوقِ دِمَشق..."اهل ذمه اومدن ... غیر مسلمونا اومدن ... تو بازار دمشق صف کشیدن ... فقط ایستاده بودن؟

نه! اینا زخم خورده های علی ان .... اینا با آل حیدر مشکل دارن ... فقط نیومدن تماشا ... اومدن عزتِ آل علی رو لکه دار کنن ... اومدن حریم امیرالمومنین رو تماشا کنن ... اما یه کار دیگه م کردن ... "یَبصُقونَ فی وُجوهِهِنَّ..."وقتی قافله رد میشد به صورت این دختربچه ها آب دهن مینداختن ...*

 

بابا

غم تو قامت منو که خم کرد

نگاه شامیا اذیّتم کرد

بگو که از سرِ رقیّه

کی سایه تو کم کرد؟

(هربار سرتو دیدم

از دور تو رو بوسیدم)۲

تو چی زیر لب گفتی؟ نفهمیدم

 

*آروم آروم گریه کنید....چیزایی که شنیدی رو فراموش کن...ان شاالله که دروغه....ای کاش این روایت سند نداشت...*

 

(بابا اگه شد، اجازه بده

بگم به همه من هم بابایی دارم)۲

ندیدی آخه، نگاهشونو

بذار ببینن آشنایی دارم

بذار بدونن خدایی دارم... خدایی دارم

 

)بابا ۲

میدونی چی به زخم من نمک زد؟

میدونی چی سرِ سه ساله ‌ت اومد؟

جلوی چشمِ تو یه شامی

منو کتک میزد)۲

 

)آه از تن آواره‌ ت

از دختر بیچاره ‌ت)۲

آه از سرِ خاکی و لبِ پاره

قلبم به تو وابسته اس

جونم به جونت بسته اس

پاهام دیگه بی جون و چشام خسته اس

 

*حسین جان....

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ*

 

نغمه پرداز و شاعر بند1: اکبر شیخی

شاعر بند 2 و 3: امیررضا یزدانی





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:39 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic