سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت عبدالله بن الحسن علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


فدای جود کسی که هر آنچه را بخشید

فقط به خاطر خشنودی خدا بخشید

از ابتدا پدرش فکر ما گدایان بود

امشب و فردا شب ناله ات باید فرق كنه،هر چقدر دلت مدینه رفت حقش رو ادا كن.

از ابتدا پدرش فکر ما گدایان بود

که سفره ی کرمش را به مجتبی بخشید

اون مرد عرب میگه:بیرون مدینه دیدم،یه آقایی داره رو زمین كار میكنه،كشاورزی میكنه،دَم ظهر حواسم بهش بود دیدم از تو بقچه اش یه نون جو خشك بیرون آورد،دلم سوخت، اومدم كنارش هم غذا بشم،بهم گفت:تو نمیتونی از این غذا بخوری،بهت یه آدرس میدم برو مدینه یه سفره ای پهنه"ببین بابا چه جوری آدرس سفره رو میده"همه رو حواله می كرد سر سفره ی امام حسن،اومد خونه ی امام حسن سر سفره  یه لقمه غذا می خورد یه لقمه می گذاشت زیر پیراهنش، حضرت اومد كنارش،گفت: عزیزم غریبی تو مدینه،هرچی می خوای غذا بخوری بخور،هرچیز هم خواستی ببری بهت میدم ، گریه اش گرفت،گفت:برا خودم نمی خوام،بیرون مدینه یه آقایی بود، دارم برا اون می برم،امام مجتبی نشونی هارو كه پرسید گفت:نمی خواد ببری،من اون آقا رو می شناسم از این غذاها نمی خوره. چرا مگه كیه؟گفت:اصلاً این سفره مال همون آقاست،اون بابای من علی ِ

غریب بود، اگرچه گدا فراوان داشت

کریم بود، بدون سر و صدا بخشید

گدا می اومد پشت درخونه ی امام حسن،آقا از پشت در دستش رو می برد بیرون،گدا می گفت:آقا نمی خوای روت رو نشونم بدی؟  آقا می فرمود:می ترسم من و ببینی خجالت بكشی،اقا جان ما هم امشب اومدیم دستمون رو دراز كردیم.

کریم کار ندارد به اسم و رسم کسی

غریبه را چه بسا بیش از آشنا بخشید

دشمن بود از شام اومد،جلو امام حسن هرچی از دهن نحسش بیرون می اومد به امام مجتبی گفت،غریبه بود، امام بهش گفت:اگه گرسنه ای سفره ی من پهنه،اگه خونه نداری در خونه ام بروت بازه. میگم آقا جان:اون دشمنی كه ناسزا می گفت رو تحویل گرفتی، من كه یه عمر نوكرتم

ملامتش نکنید آنکه را مدینه نرفت

مدینه زائر خود را به کربلا بخشید

خودشم زائر نداره امام حسن،اما اونقدر كرمش زیاده،میگه:بذارید برند دور حرم داداشم حسین، زائران من برند كربلا زیارت كنند،آقا داره جون میده لحظه ی آخر،فرمود: داداش من كه كربلا نیستم،اما دوتا یار برات آماده كردم،دو تا پسرهام فدای تو،اصلاً بچه های من قربونی ِ راه تو،امشب قراره یه دونه از این فدایی ها رو برات معرفی كنم،فردا شب هم یكی دیگه،بریم سراغ یكی از این فدایی های اما حسن،كسی كه وقتی باباش به شهادت رسید یك سال داشت،بچه ی یك ساله باباش از دنیا بره،چشم وا كنه ببینه عمو بالا سر اونه، ده سال ابی عبدالله، عبدالله رو بزرگ كرد،ده سال كم نیست،این بچه ی یازده ساله اصلاً یه علاقه ای به عموش ابی عبدالله پیدا كرده بود،الهی قربونت برم هم پدری كرد و هم عمو بود، از همون روز اولم به خواهرش زینب گفت:زینب جان مواظب این بچه باش،اینقده كه سفارش این رو می كرد سفارش بچه های خودش رو نمی كرد،چرا؟چون این امانت بود

کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود

طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود

هر چند که اجازه ی جنگ آوری نداشت

ابی عبدالله به خواهر فرمود:خواهر از این غفلت كنی وسط میدان ِ،من خودم بزرگش كردم،این خون داداشم تو رگ هاش ِ،این بچه عاشق شهادت ِ،حواست بهش باشه

هر چند که اجازه ی جنگ آوری نداشت

آماده باش، منتظر یک اشاره بود

آی رفیق امام زمان سرباز آماده می خواد،از عبدالله بن حسن یاد بگیریم سرباز گوش به فرمان می خواد،یه اشاره،از تو به یك اشاره از ما به سر دویدن،منتظر یه اشاره بود،دست تو دست عمه است،اما چشمش دور عمو می چرخه.

از اینکه رفته اند همه داشت میشکست

همه رفتند حتی علی اصغرم رفته،می دونستی عبدالله آخرین شهیدی است كه تو بغل ابی عبدالله جون داده،این چه معنایی داره،یعنی عبدالله تو گودال قتلگاه كشته شد، همه رفتند،عمو رفته، پسر عمو ها رفتند،داداش قاسم رفته،حتی علی اصغر شیرخواره رفته،هی می رفت تو خیمه ی دارالحرب به جنازه ها نگاه می كرد،هی دستش رو به هم فشار می داد، همه رفتند داری جا می مونی عبدالله، دستش رو عمه رها نمیكنه.

از اینکه رفته اند همه داشت میشکست

از اینکه مانده بود دلش پر شراره بود

دستش به دست عمه و چشمش پی عمو

در جستجوی یافتن راه چاره بود

یه نگاه كرد دید وسط میدون گرد وخاكِ.اهل ناله با من بیآن

چون دید شاه کشور جانها چنین غریب

در حلقه ی محاصره ی صد سواره بود

تا دید دور عمو حلقه زدند دستش رو از دست عمه كشید،داره میدوه،اصلاً مهلت نداد،نه با كسی خداحافظی كرد،نه با كسی وداع كرد،نه با كسی حرف زد،نه زره پوشید،نه سپر پوشید،یه بچه ی یازده ساله،اصلاً این بچه رجزشم با بقیه فرق داشت، هر كی می رفت میدون می گفت: اَنا بن الفلان و بن الفلان، من پسر فلانی ام ،طایفه ام فلان جاست،اما این بچه رجزش با همه فرق داشت، می دوید هی می گفت: والله لَا أُفَارِقُ عَمِّی می گفت: عموم تنهاست، من تنهاش نمی ذارم.

عمه میگه:نرو،بابام میگه: بیا

دلم میگه:برو، عمو میگه:نیا

عمه جون،عمو رو تنها ببین،دلم بی طاقت شده

 داره می لرزه زمین،انگار قیامت شده

عبدالله بی مقدمه رفت تو گودال منم بی مقدمه ببرمت توی روضه. نگاه كرد دید دور عموش حلقه زدند، دید یه نفر شمشیر برهنه رو بالا برد،الان سر عمو رو جدا میكنه، تا شمشیر اومد پایین دیدن این پسر یازده ساله دستش رو سپر كرد،شمشیر فرود اومد، دست از بازو قطع شد،افتاد تو بغل عمو، دست قطع شده، می دونی چی گفت؟مقاتل نوشته اند این بچه ی یازده ساله تا افتاد تو بغل عمو، دستش قطع شد دیدن گفت:وای مادر. امام صادق علیه السلام فرمود:ما اهلبیت تو مصائب و شدائد، هر جا بهمون سخت بگذره اسم مادرمان فاطمه رو صدا می زنیم،نمی دونم شاید بازوش رو  وقتی با شمشیر زدند یاد بازوی فاطمه افتاد، افتاد تو بغل عمو، داره دست و پا می زنه،یه بچه ی یازده ساله

ازبس شلوغ شده،مُردم تا اومدم

صدام نمی رسید،صدات كه می زدم

ای عمو،دستم و دادم تا كه،شبیهه سقا بشم

 كاش مثل اكبر منم،یه اِرباً اِربا بشم

 داشت تو بغل عمو راحت جون می داد،كاشكی می گذاشتن كار خودش رو بكنه، اگه دشمن یه ذره صبر می كرد ، عبدالله تو بغل عمو جون داده بود،ای نامرد دشمن، می خوام یه اسمی رو ببرم، هرچی كینه داری بهش خرج كن، تو دلت بهش لعنت كن، نگذاشتن این بچه راحت جون بده، می دونی چیكار كردن؟ داشت نفس های آخرش رو می كشید،صدا زد حرمله بیآ، با تیر سه شعبه، تو بغل حسین،سرش چسبید به سینه ی حسین،بگو:حسین..... نمی دونم اون لحظه به حسین چی گذشت،دو نفر تو بغل حسین جون دادن، دوتاشون هم كودك بودن، دوتاشون رو هم حرمله زد. فرج امام زمان بگو:یا حسین.....صداهای سالم،نفس های آماده،خرج كن صداتو بگو:حسین......


                                            دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:42 ب.ظ | نظرات()

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ * اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ .......... یا صاحِبَ الزَمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

سر در آورد ز کاری که بزرگان کردند

دل پریشان شد از آن مو که پریشان کردند

درد شد جمله از آن درد که درمان کردند

عاقبت فاش شد آن راز که پنهان کردند

فاش شد خورد و کلان جمله ذبیحند همه

همه مصلوب ِ تجلای مسیحند همه

از بلندی، دل گودال تماشایی بود

گوشه ای بود که صد پرده دل آرایی بود

قامتی بود که چون محشر، غوغایی بود

چون تماشای حق، آغاز تمنایی بود

دید زیر سم مرکب چو جمال رب را

مرکبش شوق شد و کرد رها زینب را

وقتی سر شب فهمید همه كشته میشند،به هركی  می رسید می گفت: منم فردا می رم. از اول صبح هی به عمو گفت:منم می رم. همه نگاهش می كردند،این بچه یك ساله بوده تو دامن عمو بزرگ شده،به حسین هم عمو می گفت هم بابا،حسین می رفت تو معركه بدنی رو بیآره اینم می رفت،بچه رو دیدی تو شلوغی ها عوض اینكه بره كنار بایسته زیر دست و پا نیآد، هی میآد جلو،اونم باید بگیری.همین طوری دنبال حسین،علی اكبر رو می آورد حسین،دستش به عبای حسین بود،حسین دو تا دستاش بند بود،فقط علقمه با حسین نرفت،اگه می رفت،بر نمی گشت،چون رو عمو عباسشم خیلی حساس بود،از اول صبح گفت:من می رم،دائماً هی ابی عبدالله به زینب فرمود:این بچه رو مراقب باش،به عمه هم گفت:من می رم.وقتی پا كشید گودال رو نگاه كرد،گفت:من برم؟ بمون،بعد چند دقیقه با تأكید گفت:من برم؟ اینها زبانحال ِ،شروع كرد دستش رو كشیدن،كشید دستش رو آستینش تو دست عمه موند،من می خوام برم،بعد لحظه ای گفت من رفتم.

از حرم تا دل گودال تماماً دل شد

رأی مردان زد و در طفلی خود کامل شد

گه شد راه و گهی شوق و گهی منزل شد

روبرو بر سر شه با نفس قاتل شد

دید از جلوه ی پیدا رخ پنهان دارد

این حسین است دو صد حاجب و دربان دارد

از لای جمعیت خودش رو كشوند تو

گفت با قاتل کین زلف رها کن از کف

در شب قدر رهت نیست مکن عمر تلف

مده تاب این همه این سلسله هر سو یه طرف

میکنم شکوه اگر راه من افتد به نجف

کی علی گفتم و قاتل به سخن گوش نکرد

سر این سلسله را برد و به من گوش نکرد

دست برداشت که بردارد از آقا شمشیر

گفت یا دست ز من میشکند یا شمشیر

برد قاتل به هوای سر مولا شمشیر

چرخ میزد به سر عالم بالا شمشیر

طفلکی دست دعا را سر محراب گرفت

دست خود را سر آیینه چنان قاب گرفت

دستش از پوست چو آویخت به دامان حسین

اولیا جمله شدند از غم، گریان حسین

ضربان دل عبداله و شریان حسین

هر دو یک نبض شدند از سر ایمان حسین

خون سرخ حسن و خون حسین است یکی

کثرت مست دروغ است بود مست یکی

معنی ؛ این مقتل پر رشک ز جنس دگر است

مقتل طفل حسن از همه کس خوب تر است

همه بدن ها رو به خیمه آورد،فقط یه بدن با خودش ماند،تو تاختن اسب ها بدن تو بغل حسین ِ.

دست و پا زد به محیطی که دل است و جگر است

دست و پا زد به محیطی که ز حق با خبر است

دست و پا زد به محیطی که نبی لب میزد

مصطفی بوسه بر این سینه مؤدب میزد

خودش رو رسوند به عمو جانش،دیدی آدم زخم می بینه هُل میكنه،سریع یه پارچه ای بر می داره،دور زخم میگذاره،پارچه نباشه یه آستینی یه تیكه از پیراهنی،چه پیراهنی،شاید اومده یه مقدار از پیراهن رو پاره كنه،دیده اینقدر تیر بهش نشسته در نمی آد،زخم ها اینقدر زیاد بود،دست هاشو گذاشت رو زخم های عمو. توی ابصار العین نوشته از شیخ مفید نقل می كنند: چون مالك بن نسر كندی شروع كرد فحش دادن به حسین،ارباب ما زخمی بود،شمشیر رو پرتاب كرد طرف حسین،شمشیر به كلاه خود خورد،حضرت كلاه رو انداخت،یه مقدار طرف خیمه آمد،خرقه و كلاهی طلب كرد،به سر بست،كلاه رو پوشید،عمامه رو بالای كلاه خودش بست،دشمن دور حسین رو خلوت كردند ببینند حسین چه می كنه،گذاشتند حسین بره طرف خیمه ها،نه اینكه بهش امان بدهند،می خواستند بخندند.می خواستند دل زن و بچه رو بسوزونند،دوباره برگشتند طرف حضرت محاصره اش كردند،داش می اومد تو دل لشكر،عبدالله بن الحسن از پیش زنها بیرون اومد،هنوز به بلوغ نرسیده بود،پس تند تند اومد خودش رو به عموش برسونه،خانم حضرت زینب تو مسیر دوید نگهش داره، زینب هی بچه رو میكشه طرف عمو نره،امام حسین فرمود : خواهر نگهش دار،صدا می زد: والله لَا أُفَارِقُ عَمِّی بخدا من از عموم  جدا نمیشم. من باید برم، بحر بن كعب ملعون شمشیر رها كرد طرف امام حسین،عبدالله رسید به عمو،صدا زد: یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّی زنا زاده عموم رو می خوای بكشی،دستاش رو بالا آورد كه شمشیر به عمو نخوره،شمشیر كامل از دست رد نشد،دست قطع شد، ولی به پوست آویزان شد،صدای بچه بلند شد: یَا عَمَّاهُ وای عمو. یه موقع است دست قطع میشه،تكلیف معلومه،حكم فقهی ام اینه نمیتونه بقیه دست رو جدا كنه،دست از پوست آویزان شد،حسین دست آویخته رو برداشت،گذاشت رو سینه اش،بغلش كرد،فرمود:عزیز دلم صبر كن بر این بلایی كه بهت رسیده،به حساب خدا بگذار، خدا به بابات ملحقت میكنه،حسین دست به آسمان برداشت،صدا زد:آی خدا باران رحمتت رو از اینها بگیر،بركتت رو از زمین های اینها بگیر،اجتماع اینها رو متفرق كن،حاكم ظلم بر اینها بفرست،اینها مارو دعوت كردند یاری كنند،حالا دارند مارو می كشند.در همین هنگام حرمله آمد كنار ابی عبدالله،حرمله چی كاره است؟نیزه داره؟كعب نی داره؟ شمشیر می زنه؟از فاصله ی نزدیك سینه ی عبدالله رو نشانه گرفت. "هدف نمی خواست" همچین كه بچه نفسش بند اود سرش افتاد،شروع كردن به ابی عبدالله ضربه زدن،حسین برای اینكه این بچه ضربه نخوره،خودش رو روی بدن خم كرد،هرچی ضربه اومد خورد به حسین،حسین......دیگه بچه ندید با عموش چه كردند،فقط زینب دید

آن دم بریدم من از حسین دل

آمد به مقتل شمر سیه دل

شمر كه تو مقتل اومد، بدن عبدالله كنار بدن حسین بود

او می دوید من می دویدم

او سوی مقتل من سوی قاتل

او می نشست و من می نشستم

او روی سینه من در مقابل

او می كشید و من می كشیدم

او  از كمر تیغ من ناله از دل

او می برید و من می بریدم

او از حسین سر ... ولی من از حسین دل نبریدم.

گفت:حسین

تو را با خشكی لب ذبح كردند

تو را چه نامرتب ذبح كردند

به پیش چشم زینب ذبح كردند

***

تیغ ها مانده بین گودال و با سپر می زدند زینب را

یک نفر در میان گودال و صد نفر می زدند زینب را

***

با خنجر شكسته در دست قاتلت

معلوم  بود ذبح سرت طول می كشد

با خنجری عذاب تو پایان گرفته است

اما عذاب همسفرت طول میکشد

***

حسین.....خدایا فرج آقامون برسان


                                       دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:14 ق.ظ | نظرات()

السلام علیك یا ابامحمد یا حسن بن علی علیه السلام

 السلام علیکم یا اهل بیت النبوه علیهم السلام

عبدالله بن حسن چون از شجره امام حسن علیه السلام بود جگر داشت رفت،كی قدرت داشت توی اون وضعیت بره، مردهاش میترسند.این زخم های روی بدن عبدالله از همون آتیش كوچه ی بنی هاشم بوده،لذا وقتی تیر به قلب ابی عبدالله  هم زدند،مقتل خوارزمی سُنی میگه:امام حسین علیه السلام فرمود: والله قتلنی.....و..... (دومی و اولی لعنت الله علیهم ) این را خوارزمی در مقتلش می نویسد. عبدالله اول صدا زد واعما(وای عمو) و بعد صدا زد وا اُما(وای مادر) در چه زمانی صدا زده؟ امام صادق علیه السلام نشسته بود توی خونه دیدند زنی دوید گریه كنان اومد، فرمود :چی شده ؟گفت:آقا جان الان توی بازار یه زن داشت راه میرفت،پاش لیز خورد،  خورد زمین،گفت: خدا لعنت كنه قاتلا ن حضرت زهرا سلام الله علیها رو،چرا این حرف رو زد؟چون خورد زمین،شنیده حضرت زهرا سلام الله علیها خورده زمین، این بچه هم دستش جدا شده،اون وقت مادرش تو خیمه رو صدا میكنه؟امشب مهمان امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستیم،از امام حسن علیه السلام سئوال كردند:آقاجان چرا اینقدر پیر شدید؟ سخت ترین لحظات عمرتان کی بود؟ فرمود اون لحظه که دستم تو دست مادرم بود تو کوچه مادر سیلی خورد.

اَلسَّلامُ عَلیَ الْمنحورُ فی الوَری. سلام بر آنكه سرش را از قفا بریدند

هر کس دلش به کرببلا مبتلاتر است

در خیمه گاه سینه او کربلاتر است

هیأت برایم از همه  جا خوبتر ولی

حال و هوای کرببلا با صفاتر است

ما با شب و بلا وغم آشنا ولی

شام وغم وبلای حرم آشنا تر است

وقتی برای کرببلا گریه میکنیم

آری دعای فاطمه ما را سزاتر است

در شعله غمش همه دلها که سوختند

آن دل که شعله ورتر بشود کیمیاتر است

آتش گرفته ای که مَحرم به او شوی

مُحرم در آتش وغم بالاتراست

ما پیکر مقطع الاعضا ندیده ایم

هرچه بیان کنیم از آن بوریاتر است

مارا خلیل روضه ارباب خواستند

این انتصاب از همه مارا رواتر است.

دو شب توی محرم ما میریم گودال یكی عاشوراست،یكی هم امشب،تو بغل مادر بود جگر باباش امام حسن علیه السلام پاره شد، شب عاشورا همه دارند حرف میزنند، این بچه از سروکول ابی عبدالله بالا میره،عزیز كرده ی حسین است،كسی بهش حرف نمیزنه،آرام آرام اشک عمو رو پاک میکنه ،دید قاسم  داداشش حرف زد، وقتی عمو به قاسم فرمود :فردا به بلای عظیم تو را میکشند،عمو با همه حرف زد الا من،مگه من سرباز نیستم براش، لذا وقتی  دید علی اصغر رو برد،فهمید كار رو باید انجام بده ،وقتی عمو شیر خوار رو سرباز حساب میكنه،منم باید برم،عمو من مثل بابام تحمل ندارم،اسارات مادرم و عمه هامو ببینم، منو با خودت ببر،من دق میكنم، دستش را به دستش بست زینب، فرمود :زینب جان این بچه رو دوره كنید،این بچه نیاد ،این بچه بیاد میكشنش،توی كربلا دو تا طفل دویدند سوی گودال، تا صدای ابی عبدالله رو شنیدند،اولیش یه بچه كوچیكتر بود،دوید از خیمه ها بیرون،یه نامردی گفت:الان داغش رو به دل مادرش میگذارم،اون بچه رو به شهادت رساند ، عبدالله تا این صحنه رو دید گفت: عمه من هم باید برم.

کشته ی دوست شدن در نظر مردان است

بس بلا بیشترش دور و برمردان است

یازده ساله ولی شوق بزرگان دارد

در دل کودک اینها جگر مردان است

همه اصحاب حرم طفل غرورش هستند

این پسر بچه ی خیمه پدر مردان است

بست عمامه همه یاد جمل افتادند

این پسر هر که باشد پسرمردان است

نیزه گرفتن که چنان چیزی نیست

دست بردست گرفتن هنرمردان است

بگذارید ببینند خودش یک حسن است

حبس در خیمه شدن برضررمردان است

گرچه ابن الحسنم پر شدم از ثارالله

بنویسید مرا یا بن ابی عبدالله

مصحف ما چه به هم ریخت تنت وای عمو

چقدر تیر نشسته به تنت وای عمو

همه ی رخت تو غارت نشده پاره شده

بسته یک پارچه با پا زدنت وای عمو

امدم تا که اجازه بدهی ویک یک

تیرها را بکشم از بدنت ای وای عمو

جان ندادی هنوز همه بالای سرت جمع شدند

چه شلوغ است سر پیرهنت وای عمو

آنقدر نیزه زیاد است نمیدانم چه

بکشم از بدنت یا دهنت وای عمو

حسین......... 

                              دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:47 ب.ظ | نظرات()


                    

خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت

از دست ماه دست خودش را کشید و رفت

از خیمه ها کبوتر عاشق پرید ورفت

تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت

دیدن یه آقازاده هی میخوره زمین،هی بلند میشه،آه،كجا میری عمه،وایسا لااقل یه زره تنت كنه عمه،داداش قاسمم زره اندازه اش نشد،من چرا زره بپوشم.

می رفت پا برهنه در آن عرصه ی جدال

می گفت عمه ، جان عمو کن مرا حلال

شب پنجمی باید بهتر ناله بزنی،چرا میگم ناله بزنی،چون روضه ی عبدالله روضه ی گوداله

دارد به قتلگاه سرازیر می شود

یه بچه ی ده ساله چیكار میكنه اون وسط؟

مبهوت تیر و نیزه و شمشیر می شود

کم کم خمیده می شود پیر می شود

یک آن تعللی بکند دیر می شود

دید عمو افتاده بی رمقه،نانجیب یه ضربه تو سر حسین زد،كلاه خود افتاد،گردن حسین نمایان شد،سر اباعبدالله پیدا شد،بحربن كعب ملعون،اسمش رو بردم تو دلت لعنتش كنی،بحربن كعب،دید سر حسین،برهنه شد،شمشیرش رو بلند كرد،الان سر حسین رو جدا كنم،این بچه دید الان موقعشه،تا شمشیر بالا رفت،یه بچه ده ساله،مگر چقدر بازو داره؟دستش رو گرفت،جلوی شمشیر،وای،تادستش رو زدن،بازوش رو زدند،چی گفت:این بچه،وای من رو آتیش زده،تو رو نمی دونم،تا بازوش رو زدند،گفت:وای مادرم،مادرم،دو جور تفسیر میكنند،جفتش رو برات میگم،هر كدوم رو پسندیدی ناله بزن،بعضی ها میگن بچه،كودك،تو اوج سختی و صدمه،باید مادرش رو صدا بزنه،بچه همینطوره،از نظر روانی،وقتی حادثه ای براش پیش بیاد،مادرش رو صدا میزنه،اما من این رو قبول ندارم،من میگم این بچه ی امام حسنه،خون باباش تو رگاشه،آخه باباشم مادریه،باباشم تو كوچه ها دید یه مادری زمین خورد،آی امام حسنیا،از باباش یادگار داشت،افتاد تو بغل عمو،

دستش برید و گفت که ای وای مادرم

رنگش پرید و گفت که ای وای مادرم

آهی کشید و گفت که ای وای مادرم

در خون تپید و گفت که ای وای مادرم

كاشكی به همین جا تمومش میكردند،نمی خوام اسمش رو ببرم اما چه كنم،تا شب هفتم شاید زنده نباشم،بذار اسم این نامرد و ببرم،تا دیدن افتاده تو بغل حسین،داره جون میده،یه دفعه اومد نانجیب،دارم عین مقتل رو میخونم،فرماه حرملة بن كاهل،دیدن داره جون میده،نانجیب تیر سه شعبه زد،سر تو بغل حسین جدا شد،حسین...مدینه بگی ان شاءالله،..حسین..من میگم وای از دل حسین،چی كشیدی حسین جان،دیدی بعضی وقتها،بچه رزمنده ها میدونن،خیلی ها تو بغلشون شهید شدن،خیلی ها تو بغل حسین شهید شدن،اما بعضی شهادت ها از ذهن آدم نمیره،این همه از جنگ میگذره،بعضی ها هنوز میگن اون صحنه از یادم نمیره،نمیدونم اون صحنه میره یا نه،تا افتاد سر تو بغل حسین،نمی دونم،یاد داداش حسنش افتاد،اما خیلی طول نكشید،بگم یا نه؟نانجیب ها میخواستن سینه ی حسین و خلوت كنند،كسی رو سینه ی حسین نباشه،سه مرتبه بگو یا حسین..

                            دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:32 ب.ظ | نظرات()


                           

دستش به دست عمه و میخواست جان دهد

میخواست پیش عمه عمو را صدا زند

میدید حلقه حلقه همه چرخ می زنند

تا زخم بر بهشت حیا، بی حیا زند

 سنگی رسیده بوسه به پیشانی اش دهد

دستی رسید چنگ به سمت عبا زند

از بس كه ازدحام حرامی است

نیزه دار نوبت گرفته است كه سر نیزه را زند

حسین....روضه عبدالله روضه ی گوداله،مرد می خواد پای روضه اش

پا میزنند راه نفس بند آوردند

پر میکشند تا که کمی دست و پا زند

 خون از شکاف وا شده فواره میزند

وقتی ز پشت نیزه کسی بی هوا زند

طاقت نداشت تا که صدای پدر شنید

بابا برو ، برو نمان كه عمو ناله ها زند

 دستش کشید و هرچه توان داشت میدوید

تیغی ولی رسید که آن دست را زند

از بس كه جا نبود در انبوه زخم ها

در مانده بود حرمله تیر از كجا زند

حسین....ای حسین...جلسه بانیش امام مجتبی است،امام مجتبی خدای صبره،ولی ما تو روضه ی بچه اش صبرمون طاق میشه،ای حسین.. یه جمله میگم دیگه نمیگم:امام سجاد خورد خورد،این بدن و از بدن بابا جدا میكرد...حسین...حسین آرام جانم،حسین روح و روانم،دیدی یه جا معركه میگیرند،یه بچه قدش كوتاهه میاد،میگه چه خبره؟میگن اینجا معركه گرفتن،از لای جمعیت میاد میگه برید كنار،خودش رو از زیر پای مردم رد میكنه،از لای این جمعیتی كه همه نیزه دستشونه،همه دارند داد میزنند،یه صدای بچه گونه میگه برید كنار،برید كنار، تا رسید  بالا سر عمو زخم و باید با دست نگه داری،اما یه زخم،نه، دو تا زخم،آخر دید نمیشه كاری كرد،سینه به سینه ی عمو چسباند،ای حسین،ارباب من حسین،آقای من حسین،عشق من حسین،دین من حسین،آی حسین..تو روضه بخون...آی حسین...خسته شدی؟مادرش یه لحظه صداش بند نمیآد،غریب مادر حسین....ای حسین،حسین،حسین،ای تشنه لب حسین

بابام انگاری با عموم تو میدونه،میدونه

سرتا پای عمو حسینم،پرخونه،پرخونه

آخه بچه یك سالش بوده،باباش رفته،تو بغل حسین بزرگ شده،مردم بعضی ها یاوه گویی می كنند،برا اینكه نگن حسین به بچه هاش بیشتر میرسه،هر جا میرفت،این عبدالله بن الحسن باهاش بود،اینقدر حساسیت داشت،به زینب گفت: خواهر،نبینم صدای گریه ات بیاد،هوای این بچه رو داشته باش،خواهر من رفتم بچه ها رو به تو میسپارم،این بچه یادت نره،خواهر نكنه،بیای تو میدون،تا من زنده ام،خواهر به همه بچه ها بگو لباس اسیری تنشون كنن،این بچه رو،داشته باش،مهلاً مهلا،پایین اومد زیر گلوش رو بوسید،داشت میرفت،گفت:خواهر،این بچه رو،همچین دست از دست عمه كشید آستین پاره شد،كجا اومدی،حسین آرام جانم،حسین روح و روانم،امشب عاشوراست،امشب روضه ی گودال قتلگاهه،ذكر بگیر اروم بگیری،حسین آرام جانم،حسین روح و روانم

                                        دانلود روضه

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:36 ب.ظ | نظرات()

                                        

خیلی امام حسن علیه السلام مظلومه، خیلی آقا غریبه،مظلومانه زندگی كرد، اَشْهَدُ اَنََّكَ عِشْتُ مَظْلوما،خیلی ها مظلومانه به شهادت رسیدند،اما این آقا،نه توی خونه آرامش داشت و نه بیرون خونه، مرد بیرون خونه اذیتش كنند ،میگه میرم توی خونه شریك زندگیم یارمه،می رفت توی خونه اذیتش می كردند، می اُمد توی كوچه و بازار (سادات ببخشند یه جمله بگم زود رد شم)، می اُمد توی كوچه و بازار، می دید قاتلای مادرش زهرا دارن راه می رن،نمی تونست حرف بزنه،می رفت توی مسجد دو ركعت نماز بخونه،می دید بالای منبر دارن به باباش ناسزا می گن،چكار كنه،به كی دلش رو خوش كنه، به یار دلش رو خوش كنه،كدوم یار، یار نزدیكش سجاده از زیر پاش كشید،یار می خوای برو كربلا، پیرمرد جلوی امام ایستاد ، گفت: حسین،اگر هزار تیكه مون كنن ، هر تیكه مون می گه حسین،ببین زهیر چی گفته بُریر چی گفته، ببین سعید بن عبدالله چی گفته، دلش و به چی خوش كنه، یارش قاتلش شد،دل آدم می سوزه ، یكی میشه اُون زن نانجیب،یه زنم می شه رباب،می گن تا آخر عمرش تو آفتاب رفت،هیچ وقت ندیدن رباب تو سایه بره،گفتن داری از بین می ری،دیگه بسه بیا تو سایه،میگه خودم دیدم بدن حسین علیه السلام زیر آفتاب داغ كربلا،ناله بزن حسین....ببین به این میگن كریم، داریم روضه امام حسن علیه السلام می خونیم ،اما بی اختیار همه می گن حسین، قربون غربتت برم، خودتم می خوای همه بگن حسین،آی گرفتارا ، مریض دارا، اونایی كه گره كور تو كارشون افتاده، حسین چی كشید،اینقدر آقا عاطفیه،اینقدر مهربونه،هر موقع امام حسن علیه السلام رو می دید گریه می كرد،چقدر حسین دل نازكه،آدم دلش می خواد حسین هیچ وقت داغ نبینه،من نمی دونم كربلا  چطور جلو چشمش این همه داغ دید،می گفت : گریه نكن داداش همه برا تو گریه می كنن، اوج مظلومی امام حسن علیه السلام اینه،بابا ، پنج نفرند ،حدیث كساء رو بخون،اَنّی ما خَلَقتُ سَماءً مَبْنیّه و لا ارْضاً مَدْحیّه وَلا قَمَراً مُنیراً ،  ببین خدا همه زمان و زمین و بخاطر این پنچ تا خلق كرد،الا فی محبه هؤلاء الخمسه ، همتون حفظید،اون وقت من از شما سئوال می كنم،پیغمبر چه طوری دفن شد،یكی بلند شه بگه،نیمه شب تو خونه خودش،غریبانه، پیغمبر و چه طوری دفن كردند،اون همه مقام،مگه این پیغمبر چند تا فاطمه داشت،مگه این همه نگفت هركی فاطمه ی منو اذیت كنه، خدارو اذیت كرده، زهرا شو چه جوری دفن كردند،هفت نفر اُمدند،زیر جنازشو گرفتند،شبونه دفن شد،دامادش علی بن ابی طالب علیه السلام،چه جوری دفن شد،نیمه شب،باز لااقل مدینه هفت نفر بودند،كوفه این هفت نفرهم نبودند،دو سر جنازه رو....الله اكبر نمی خوام روضه رو باز كنم،حرف دارم،اما دل این اهلبیت علیهم السلام خوش بود، یه بدن و روز برمی دارند،خوشحال بودند،بدن امام حسن علیه السلام روز تشییع می شه،اما بمیرم،جلوی چشم داداشاش اینقدر این بدن و تیر زدند،امشب می خوای داد بزنی نمی دونم،برای چی،اما داری جوری گریه می كنی ،بوی عاشورا می یاد،یااباعبدالله،خودت یه طرف نشستی،عباس یه طرف نشست،دو تایی تیر از بدن برادر بیرون كشیدید،حسینه،تیر از بدن بیرون كشید،نمی دونم،كاش توی مدینه تموم می شد،یاصاحب الزمان ببخشد آقا،من حیا می كنم بعضی حرفها رو بزنم،به من اجازه بدید،راحت برا جوونها روضه بخونم،اینها می خوان تو روضه حسین جون بدن،اینها قرار گذاشتن عاشورا برات بمیرن،می خوام بگم حسین،مدینه تیر بییرون كشیدی،كاشكی تو مدینه تموم می شد،اما اُمدی كربلا،بازم تیر بیرون كشیدی،یه بار از گلوی علی اصغر تیر بیرون كشیدی،ساكت نباشی، مدیونی اگه داد نزنی،یه بار از چشم عباس تیر كشیدی،اما اینها یه طرف،من كار دارم،نمی دونم اون لحظه ای كه، پیراهن عربی تو بالازدی،سینت پیدا شد،حرمله باتیر سه شعبه، حسین....... آقاجانم،شنیدم،تیر حرمله مسموم بوده،روایت می گه جرت دمك المیزان، خون مثل ناودان جاری شد. حضرت دستانش را زیر خون می برد و سر و
صورتش را با این خون خضاب می کرد،تیر مسمومه،اباعبدالله ضعف كرد،خودشو به زحمت نگه داشت،یه دفعه یه نامردی اُمد،این حسین به زور خودشو نگه داشته،سادات منو ببخشند،با نیزه به پهلوش زد،حسین از رو اسب اُفتاد.اُفتاد رو زمین یكی با نیزه می زنه،یكی با شمشیر می زنه،ذوالجناح برگشت،زن و بچه اُمدند دنبالش،عبدالله دستش تو دست عمه است،این بچه ده سالشه، دید همه دور عمو جمع شدند،حسین جلوی این همه لشكر رو زمینه،همه اُمدند هنر نمایی می كنند،نیزه دارا،شمشیردارا،تیراندازا، میگه یه دفعه،می خوام اسم نعسشو ببرم همین جا لعنتش كنیم،اون ابن كعب ملعون ،دیدند اُمد جلو،دیدند یه شمشیر به فرق حسین زد،خون فواره زد،عبدالله دیگه طاقت نداشت،دستشو از دست عمه جدا كرد،داد می زنه والله لااُفارق عمی،اُمد وسط میدان،ابی عبدالله اَفتاده،خون از سر داره میریزه،كتف چپ حضرت رو زدند،طرف چپ حضرت افتاد،گردن حضرت پیدا شد،نانجیب اُمد سرو جدا كنه،شمشیرو برد بالا،عبدالله دستشو آورد جلو،یهو دستش اُفتاد،اُفتاد تو بغل عمو،حسین.......فقط یه جمله،وقتی عبدالله تو بغل عمو افتاد نگاش به سینه سوراخ شده حسین اُفتاد،می گن یك كلمه گفت،تا نگاه كرد گفت:وا اُماه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:34 ب.ظ | نظرات()

                     

ای عمو من هواییت هستم

بعد اصغر فداییت هستم

از علی ه تو كم ندارم من

روی دست تو جان سپارم من

تا تو را بین دشمنان دیدم

دست در دست عمه لرزیدم

تا صدای تو را شنیدم من

یا حسن گفته و دویدم من

دیدمت كه زپای بنشستی

صید گرگ درنده ای هستی

دیدمت روی خاك افتادی

تشنه و سینه چاك افتادی

باید از بهر تو كنم كاری

خون زاعضای تو شده جاری

وقتی زخم بشه جایی از بدن چیزی نباشه ببندی،اول می گن،دست و روی جای زخم فشار بده،به شرط اینكه یك زخم باشه،نه دو تا باشه

یك طرف حرمله كمین كرده

قصد جان تو نازنیین كرده

عده ای بر حرم نظر دارند

عده ای تیغ از كف افكندند

تو زمین خورده ای و می خندند

گرچه من كوچكم ولی مَردم

از تو هرگز جدا نمی گردم

همچو زهرا سپر كنم دستم

فاطمه مذهبم اگر مستم

كار بچه رو یكسره كردند،دیدن هرجوری بخوان به حسین بزنن،این بچه بی دستم باشه مزاحم میشه،یه وقت دیدن از نزدیك حرمله گلوش و زد،كار كه تموم شد،اینها بچه رو می خوان از حسین جدا كنند،حسین بچه رو نمی داد،حریف نشدند،بچه رو با حسین زدند،حسین و با عبدالله زدند،ای حسین.......خدا می دونه به دل زینب چی گذشت،این بچه از موقعی كه به دنیا اومده امانته دست حسین،گفت:خواهر مواظب باش این نیاد،وقت اومد  یه صدایی بچه گونه بلند شد،عمو جان،كجایی؟از لابه لای مردم همین طوری دیدی تو شلوغی یه بچه می خواد بیاد جلو،یه چیزی شده،مردم جمعند یه بچه از لای مردم می خواد بیاد جلو،هی میگه برید كنار،بذارید نفس بكشه،دورش رو خلوت كنید،بذارید هوا بیاد،الان مادرش می آد،ای وای.....یتیم نوازی نمی كنی ،همچین كه دست ها افتاد،یه جوری تیغ به دست ها خورد،دست نه افتاد،نه نیافتاد،به پوست آویزان شد،حسین دستاشو برداشت گذاشت رو سینه اش،آی یتیم نوازها،یه وقت بوی امام حسن علیه السلام تو كربلا پیچید،امام حسن علیه السلام اومد تو گودال كه تو این جوری داری گریه می كنی،روزیه بیست و هشتم ماه صفرت رو الان بگیر،بعضی تیرها تو بدن عمو مونده،بچه زورش نمی رسه در بیاره،آخه بعضی ها میگن تیر شكسته،برا چی تیر شكسته،تو عرب رسمه،تو شكارچی ها رسمه،هركی یه صیدی رو بزنه،تیر رو می شكنه یعنی این صید مال منه،حسین..........

منبع: كتاب گودال سرخ

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 03:40 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic