سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت عبدالله بن الحسن علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



                     

چند بار امام حسین علیه السلام تو کربلا فرمود:"هل من ناصر ینصرنی؟"یکی مونده به آخر گمون میکنم پنجمین باره تا حضرت فرمود:"هل من ناصر"دارد یه دختر بچه ای با زیرجامه ای و گوشواره به گوش وارد میدان شد یه چوبی از زیر خیمه ها کشید دوید تو گودی قتلگاه،یه ملعونی گفت:داغ این بچه رو به دل مادرش میذارم،مادرا وقتی ببینند بچشون زمین میخوره انگار قلبشون میفته،حالا کدوم مادری میتونه این صحنه رو تحمل بکنه؟این ملعون رو مرکب نشسته دید این بچه داره چوب به دست میره سمت گودی قتلگاه که حسین رو کمک کنه؛این ملعون تا رسید به این بچه،بچه رو از وسط نیم کرد.مادر همون جلو بیهوش افتاد؛باز خدا روشکر بیهوش شد دست و پا زدن بچش رو ندید...باز امام حسین علیه السلام فرمود:"هل من ناصر ینصرنی؟ هل من معین یعیننی"یه وقت عبدالله بن الحسن که یازده سالشه دید واای عموجانش! که اگه بزرگ شده این بزرگش کرده،بابا نبوده او براش پدری کرده،یه نامردی داره میدوه تا این صحنه رو دیدعبدالله بن الحسن سلام الله علیهما دوان دوان آمد،امام حسین فرمود:زینبم عبدالله رو حبسش کن یعنی دستش رو بگیر.

حالا مجسم کنید این صحنه رو...زینب از یه طرف عبدالله رو گرفته از یه طرف مواظب خیمه هاست،از یه طرف نگاهش به قتلگاست حسین تو قتلگاه افتاده،یه لحظه عبدالله دید عمه جانش حواسش به قتلگاهه دست رو کشید و دوید،دوییدا...دید یه ملعون داره شمشیر وارد میکنه به سر ابی عبدالله،عبدالله تا رسید دستشو آورد جلو،شمشیر به دست خورد،دست از پوست آویزان شد،افتاد رو سینه ی حسین...هی ناله میزد:عمو حسین...عمو حسین...عبدالله رو سینه ی اباعبدالله دو تا ناله زده یه "یا عماه" گفته یعنی عموجان.یه "یا اماه"گفته؛مادرشو صدا زده،مادر تا دید صدای عبدالله میاد از خیمه دوید بیرون،تا مادر عبدالله آمد امام حسین صدا زد:زینبم مادر عبدالله رو برگردون! باز نمیکنم اینجا قصه چی هست! دشمن متوجه خیمه ها شد،فرمود: مادر عبدالله رو برگردون...برگردوند...حالا عبدالله رو سینه ی ابی عبدالله؛دست به پوست آویزون،میخوان کار ابی عبدالله رو تموم کنند؛بدن عبدالله مانعه،من از شما سوال میکنم:حسین که تو گودی بود؛شمر از بالای گودال پرید رو سینه ی ابی عبدالله دیگه،درسته؟! اون لحظه ای که پرید رو سینه ی ابی عبدالله هنوز بدن عبدالله رو سینه ی ابی عبدالله بود؟آره...بدن عبدالله مانع بود؛امام زمان ببخش...اونقدر با چکمه رو بدن عبدالله زدند،میزدند عبدالله ناله میزد"والله لا اُفارِقُ عمی"به خدا دست از عموم بر نمیدارم...

 "اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن،صلواتک علیه و علی آبائه،فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا"

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:27 ب.ظ | نظرات()

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

یه شب میون خیمه ها،خسته شد از عطش چشام

انگاری تو رویا دیدم،بابام حسن میگفت بیا

نماز صبحو پشت تو،خوندم و گفتم یه دعا

اول صبح که دیدمت،دلشوره داشتم به خدا

گفتی عزیزم پسرم،تو این شلوغیا نیا

هیچی نگفتم عموجون"

بچه بودم باهات بودم،همیشه پا به پات بودم

تا که میگفتی بچه هام،منم تو بچه هات بودم

*اصلا با تو یتیمی رو نفهمیدم*

دلخوش اون نگاه تو،لفظ جونم بابا بودم

نمک میریختم برا تو،تشنه ی خنده هات بودم

(تاحرف عاشقات میشد،منم تو عاشقات بودم

حالا که وقت عشقمه،گفتی نیا تو دست و پا

هیچی نگفتم عموجون")۲

من پسر کرامتم،همین شده سعادتم

ولی من تویی و من،فدایی ولایتم

من مثه دور و بریات،آماده ی شهادتم

چشم از تو بر نمیدارم،منتظر اشارتم

قاسم عسل خورده و من،تشنه ی اون حلاوتم

من با توام هر جا بری،حتی روز قیامتم

تو این همه یل رشید،منو ندیدی به خدا

هیچی نگفتم عموجون...

دیشب دیدم پر کشیدی،تو خیمه ها سر کشیدی

دستاتو رو صورت سه چارتا دختر کشیدی

دیدم چه آه سردی با دیدن خواهر کشیدی

نشستی بین یاراتو، قاسمو در بر کشیدی

گفتی ماشاالله پسرم،دست سر اکبر کشیدی

گفتم عمو منم بیام،گفتی بمون تو خیمه ها

هیچی نگفتم عموجون

رو خاکا افتاد اکبرت،من اومدم پشت سرت

یه دست گذاشتی روی خاک،یه دست تو زلف پسرت

اومدی از تو علقمه،بی علم و برادرت

دیدم سه شعبه اومد و نشست به حلق اصغرت

من اومدم دست منو دادی تو دست خواهرت

مردی شدم ولی منو سپردی دست عمه ها

هیچی نگفتم عموجون

*روضه ی شب پنجم،روضه ی گوداله،امام زمان عذر میخوام آقا*

تورو تو دشمنا دیدم،از همه چی دل بریدم

دیدم که افتادی زمین،تو خاکا هیچی ندیدم

برای دیدنت تو اون شولوغیا پا کشیدم

نمیدیدم هی پریدم هی پریدم

دستامو محکم کشیدم،میون میدون رسیدم

تا اومدم کنار تو،گفتی: نیا گلم کجا؟!

هیچی نگفتم عموجون...

هی نگو که جات اینجا نیست

*از لابه لای جمعیت خودشو رسوند به عمو حسینش"حالا این کدوم عمو حسین؟! همونی که فرمودند:با گونه ی راست رو زمین افتاده...تا اومد بدنو جمع کنه دورشو گرفتن،بچه خودشو به عمو رسوند*

هی نگو که جات اینجا نیست

جای پرنده دریا نیست

زندگی بدون تو،زندونه دیگه دنیا نیست

تو موندی زیردست و پا،خوبه که عمه اینجا نیست

من دوتا دست دارم ولی زخم تو یکی دوتا نیست

میخوام بغل بگیرمت،جون دیگه توی دستا نیست

دست من افتاده رو خاک،پیش تو و پیش بابام

هیچی نگفتم عموجون

*اومد نشست رو پای عمو،سینه به سینه ی حسین نشست،هی دید لشگر دارن دورش دور میزنند،هلهله میکنند،شمشیرا بالا پایین میره،بچه چی میگه؟نزن...نزن...دستو رو زخما گذاشت؛از لای انگشتا خون میزد بیرون*

من اومدم جای حسن،اینقده دست و پا نزن۲

من اومدم به قتلگاه ،فقط با یه لا پیرُهن

من اومدم برم سفر با تو عموی بی کفن

میگن که بچه اومده،هر چی میخوان بگن،بگن

من اومدم سپر بشم،تیر بخوره به حلق من

من اومدم به دشمنا که دور تو حلقه زدن

بگم عموم نا نداره،اونو نزن منو بزن

*دلتو ببرم زیر سم اسب*

عموجون خوبه با توام عمو،با تو زمان له شدن

*سینه به سینه ی عمو چسباند،هی زخما رو فشار داد"این آقا زاده ای که من دارم میگم یازده سالشه،چشم باز کرده تو بغل حسین بوده"هی زخما رو فشار داد،گفت:عموجان پاشو بریم خیمه،زخماتو عمه جانم ببنده،من میومدم تو خیمه تنها بود،یه وقت دید یه سایه ای از رو صورت عمو رد شد،برگشت نگاه کرد دید شمشیر بالا رفته،دستشو مقابل شمشیر قرار داد،یاد یه جمله ای افتادم...باباشم تو کوچه با مادرش بود،یه وقت دید یه سایه ای از رو صورت مادر رد شد،آه؛نگاه کرد دید دست از  رو سر رد شد

قدم نمیرسید که خود را سپر کنم

برگردیم کربلا

دست رو بالا آورد،شمشیر رو پایین آورد،شمشیر کاملا به دست خورد،حسین دید دستای این بچه از پوست آویزان شد،این جور موقعا نه میشه دستو جدا کرد،کاری نمیشه کرد،همون دستو رو سینش گذاشت بعضیا گفتن اول ناله ایکه زد بالاخره صدا زد:بابا...حسین داشت بچه رو نوازش میکرد یه وقت دیدند راهو باز کردند،ملعون ازل و ابد اومد جلو از فاصله ی دو ذراعی کمانش رو کشید

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:45 ب.ظ | نظرات()

با اذن خداوند که رحمان و رحیم است

رفتیم در خانه ی مردی که کریم است

*امشب و فردا شب سفره،سفره ی امام کریم ِ،امام مجتبی اینقده کریمِ، همیشه وسط راه میاد سر راه عاشقاش قرار می گیره،دستشون رو میگیره،ماه رمضون از اولش تشنه،گرسنه، نیمه ی ماه رمضون امام حسن میاد،دستت رو میگیره،بقیه ی ماه رمضون توان بهت میده،دهه ی اول محرم از اول تا حالا، وسط سفره،آقا سفره پهن میکنه،آقاجان! بلدم نباشم گدایی کنم،دلت نمیآد من دست خالی برم،مردم مریض دارن،مریض دکتر جواب کرده،سرطانی،تافهمیدن شما سفره دارید همه اومدن،تا فهمیدن حرف از یتیم شماست همه اومدن،یه سفارشی به مادرتون فاطمه بکنید ما محرم گریه کنیم*

با اذن خداوند که رحمان و رحیم است

رفتیم در خانه ی مردی که کریم است

درباز شد و عطر پیمبر به هوا رفت

فهمید بهشتی است که سرشار نسیم است

برخورد کریمانه چنان بود که فهمید

معبود ازل در دل این خانه مقیم است

جبریل در این خانه ی پر نور غلام است

رضوان در این صحنه پر آیینه ندیم است

گفتند مسیحای زمین غیر حسن نیست

این عهد الست عهد ازل عهد قدیم است

حالا باید بنشینید و ببینید در این خاک

چه رایحه و عطر و چه بو و چه نسیم است

*یه عطری داره این خونه،یه نسیمی داره این سفره ی کرم، هر کی مدینه می اومد،آدرس خونه ی امام حسن رو می پرسید، می گفت:خبر دارم سفره اش همیشه پهن ِ، حتی دشمن ِ، از شهر شام اومد مدینه سراغ امام مجتبی رو گرفت، تا امام حسن رو دید، به جای اینکه ادب کنه، نگاه کرد به حضرت،صدا زد:"یا مُذِلَّ المسلمین!" اهانت کرد، زبانش رو به جسارت و اهانت باز کرد. میگن:حضرت یه نگاهی کرد،گفت:از سر و وضعت پیداست غریبی تو مدینه،اگه خونه نداری خونه ی من درش بازه، این آقا همون آقاست، میگه اون مرد عرب کنار سفره دو لقمه نون می خورد یک لقمه اش رو پنهان می کرد، امام مجتبی اومد آروم کنارش نشست، عزیزم، هر چی غذا بخوای هست، هر چی نون بخوای هست، هر چی هم بخوای بهت میدم ببری، گریه اش گرفت،گفت:آقا واسه خودم نمیخوام، گفت: پس واسه کی می خوای ببری؟ گفت: بیابون مدینه زیر آفتاب دیدم یه آقایی داره قنات حفر میکنه،سر ظهر شد، دیدم بقچه اش رو باز کرد، یه نو جوی خشکی رو بیرون آورد، من هر کاری کردم نتونستم باهاش هم سفره بشم، دارم واسه اون آقا می برم، میگه : امام مجتبی اشکش جاری شد، گفت: زحمت نکش، این سفره مال همون آقاست، نشناختیش کی بود؟گفت:نه آقا. گفت: اون بابای من علی ِ.*

وقتی که به نام پدرت سفره کنی پهن

بی غصه ترین غصه فقط غصه ی نان است

در صلح تو جنگیست که در صلح کسی نیست

سهمیه ی شمشیر تو دست پسران است

شاعر : ایوب پرندآور

*از اون موقعی که دم آخر، ابی عبدالله دید داره اشک میریزه،روضه ام رو شروع کردم، شب ِ پنجم ِ، هر کی وسط راه مونده دستش رو بده به امام حسن، امام حسن امروز خیلی هاتون رو سوا میکنه، از اون موقعی که دیدن زیر لب داره روضه میخونه، ابی عبدالله گفت:برادر من دارم داغ برادر می بینم شما چرا گریه میکنی،یه مرتبه دیدن زیر لب داره میگه: "لا یوم کیومک یا اباعبدالله" و از همون موقع معلوم شد تو عالم، همه ی حواس امام حسن کربلاست، حسینم! من کربلا نیستم اما دوتا سرباز دارم، دو تا دست ِ گل دارم، بعضی ها نوشتن بیشتر، فرزندان امام حسن رو تا سه فرزند و چهار فرزندم آوردند،اما امشب روضه ی این آقازاده ای رو بخونم که یازده ساله است یا ده ساله،الله اکبر، آقازاده ای که وقتی باباش به شهادت رسید یکسال داشته،ده سال تو دامن عمو بزرگ شد،پرورش پیدا کرد،یه لحظه حسین نذاشت این بچه احساس یتیمی کنه،آقاجان! ماهم بدون شما یتیمیم،از اون دستایی که سر عبدالله کشیدی سر ما هم بکش، ما هم سرباز پا رکابتیم امام زمان، از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن. این آقا زاده ای که سراسر وجودش عشق و محبت به حسین ِ، از شب عاشورا به این طرف دیگه تو خیمه قرار نگرفت، از اون موقعی که صدای رجزهای اهل خیمه رو شب عاشورا شنید، از اون موقعی که حرف های حبیب و مسلم و زهیر رو شنید، هی دلش بیشتر بی قرار شد، خصوصاً از اون موقعی که شنید عمو به داداش بزرگش گفت:مرگ نزد تو چگونه است، قاسم میگه:از عسل شیرین تره، فردا ان شاءالله زنده باشیم روضه اش رو می خونیم، خصوصاً از اون موقعی که شنید داداشش رو به بلای عظیمی فردا میکشن، دیگه رو پای خودش بند نبود، دنبال فرصت بود دستش رو رها کنه، حالا با من بیا،ببین این آقازاده چه حماسه ای به پا کرده.*

رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم

رسیده موقع آن که خودی نشان بدهم

رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی

نشان حرمله و خولی و سنان بدهم

*من امشب می خوام ببرمت مدینه، حالا که امام حسن سفره انداخته، ان شاءالله آقا دستمون رو بگیره*

دلم قرار ندارد در این قفس

باید کبوتر دل خود را به آسمان بدهم

*ازصبح عاشورا اصحاب رفتند، اولین شهید بنی هاشم اکبرش رفت، داداش قاسمش رفت،یکی یکی رفتن، عمو عباسش رفت، تو تصور کن، رزمنده ها می دونند، یکی یکی رفیقاتون می رفتند،خبر شهادت می اومد چه حالی میشدی؟ دیگه اصلاً تو خودت بودی، نمی خواستی با کسی  حرف بزنی، یکی یکی تو خیمه ی دارالحرب جنازه ها رو می آوردند، عمو عباسشم رفت، از همه سخت تر، عبدالله ده یازده ساله است،شاید سخت ترین لحظه ای که به این بچه گذشت وقتی بود که قنداقه رو دست عمو بال بال زد، علی اصغرم رفت، هی می اومد تو خیمه جلو رباب خجالت می کشید،سرش رو می انداخت پایین*

دلم قرار ندارد در این قفس

باید کبوتر دل خود را به آسمان بدهم

*آماده هستی یا نه؟ کم کم مسیرمون داره میره مدینه، سیدا کمک کنند*

عمو سپر برای تو با سینه میشوم

هیهات اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم

*روضه ی عبدالله هم روضه ی مادرش زهراست، هم روضه ی باباش امام حسن ِ، آی اونایی که منتظر یه ناله اید، منتظر یه ضجه اید، هم روضه ی مادرش ِ، هم روضه ی باباش، چرا میگم هم روضه ی مادر؟  چه زمانی دستش رو جدا کرد؟ همه ی شما می دونید،وقتی عمه اومد بالای گودال قتلگاه، زینب داره اون چیزی رو می بینه که یک مرتبه از خود بی خود شد، دست عبدالله رو گرفته، از بالای تل داره می بینه، همه دور حسینش حلقه زدن، شمشیرا بالا میره، یه مرتبه دید عمه دو تا دستش رو روی سرش گذاشت، تا دست عمه رو سرش رفت، دست عبدالله رها شد، دید حالا وقتشه، معلوم ِ یه خبری ِ، عمه ی من بی خود دست رو سرش نمیذاره، یه وقت دیدن بچه داره میدوه"وَالله لا اُفارِقُ عَمّی" این بچه ی ده ساله،یازده ساله، نه شمشیر داشت،نه زره داشت،رجز خوند رفت جلو، زود می خوام ببرمت مدینه،رفت وسط میدان، یه مرتبه دید شمشیر بالا اومد، الان ِ که سر عمو جدا بشه، یه مرتبه دست کوچیکش رو سپر کرد، تا دستش رو زدن گفت: آخ مادر. آخه مادرشم تو کوچه ها دید علی سپر می خواد، کمربند علی رو گرفت، اما آی مردم! عبدالله رو یه نفر زد، اما مادر مارو چهل نفر،..... با اسم امام حسن شروع کردم روضه ام رو با امام حسن روضه ام رو جمع کنم. وقتی دستش رو زدن، روایت میگه: با اون دستش،دست قطع شده اش رو گرفت، این پسر خون علی تو رگش ِ، من تازه فهمیدم سخن عباس رو، عموش عباس یه خطبه بالا کعبه خونده،خیلی خطبه اش شنیدنی است، یه جمله ی خطبه عباس اینه،میگه: ما رو از مرگ می ترسونید، ما قومی هستیم که مرگ رو تو کوچکی به بازی می گیریم، ما رو از چی می ترسونید؟ تازه فهمیدم این عبدالله همینه، این خانواده همینن، خود عبدالله هم بدون دست رجز خوند کربلا، حالا ببرمت سراغ روضه ی باباش، یه شباهت داره روضه ی عبدالله به روضه ی باباش امام حسن، کی می دونه روضه ی پسر با پدر چیه؟ بگم؟ همتون آماده اید، به هر دو تیر زدن، اما، تو مدینه به باباش تیر زدن، اما تیر به تابوتش زدن، اما کربلا حرمله نشست، یه تیر سه شعبه به گلوی عبدالله، ای حسین.... ای خدا به اون لحظه ای که افتاد تو بغل حسین،شاعر قشنگ میگه آخر این غزل*

فقط نصیب من و شیرخواره شد این فخر

که روی سینه ی مولای خویش جان بدهم

شاعر : مهدی مقیمی

*می خوام یه جمله بگم، بگم: یا اباعبدالله، حرمله عبدالله رو زد، افتاد این بچه تو  بغلت، یه سئوال دارم،می خوام بگم آقاجان! وقتی شمر اومد رو سینه ات نشست، این بچه کجا بود؟ بگم: یا اباعبدالله! این بچه تو گودال قتلگاه افتاد کنارت، یه سئوال،وقتی اسباشون رو نعل تازه زدن، آیا بدن این نازدانه هم زیر سُم اسب رفت؟ ای حسین.... فرج امام زمان ما برسان...*

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:50 ق.ظ | نظرات()

من کیستم گدای گدای گدای تو

بگذار تا که سر بگذارم به پای تو

*قربون اون پای مجروحت برم؛شنیدم مدائن به پات شمشیر زدن،میخوام باهم دل حضرت زهرا رو به دست بیاریم؛پسر نازنینش رو باهم صدا بزنیم:حسن جان،حسن جان*

جانم مدینه ای و دلم کربلایی است2

در خانه ی تو شغل شریفم گدایی است

*امشب گدا رو ردنکنی آقای کریم*

حق جهاد را تو توانی ادا کنی

گر صبر می‌کنی به رضای خدا کنی

تو مشت خصم را به لب بسته وا کنی

با صلح خویش معجزهء کربلا کنی

صبر و سکوت و صلح تو رمز قیام توست

در کربلا حسین تو قائم مقام توست2

از بس کرم به خانه ی تو موج میزند

*کریم کاری به جز جود و کرم نداره

شب پنج و شش رسید"کار ما به کریم افتاد؛امشب مهمون سفره داریم*

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه ست ولی حرم نداره

)آقای بی حرم سلام(

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه ست ولی حرم نداره2

صداش بزن،حسن آقام حسن2حسن جان*

از بس کرم به خانه ی تو موج میزند

سائل در آستانه ی تو موج میزند

*آقامون هم کریمه،هم غریبه،چه جوری غریبه؟دیشب سرسفره ی اصحاب امام حسین (ع)بودیم اصحاب امام حسین شب عاشورا چه گفتند؟اوج وفا و ایثار رو نشون دادند،حتی شب عاشورا عهد کردند تا مازنده ایم از بنی هاشم کسی میدون نره یعنی طاقت داغ بنی هاشمم نداشتند چه برسه به دیدن غربت امامشون"اما من قربون اون امام غریبی برم که فرموده باشند:اگر صلح نمیکردم یاران منو دست بسته به معاویه تسلیم میکردند"آقا غریبه،ظهر عاشورا هم وقتی یاران ابی عبدالله مثل سعیدبن عبدالله،زهیر،دیگران در اوج خطر آقا رو تنها نگذاشتند،نگذاشتند دشمن مانع نماز امام بشه اونجا باید برای امام غریبی جون داد که وقتی نماز میخوند اصحابش سجاده رو از زیر پاش می کشیدند" قربون غربتت برم"اما اگه اجازه بدید من یه پرده ی دیگه ی غربتتم بگم*

غریب اونیه که همدم اشک و آهه3

دیده که مادرش تو کوچه بی پناهه2

خودم دیدم که دشمن مادرم را

با همین حالت نیت کن شنونده حضرت زهرا باشه؛ببینه داری بچه هاشو صدا میزنی،حسن،آقام حسن آقام حسن

*حالا میخوایم روضه ی برادرش رو بخونیم چرا نمیگی روضه ی عبدالله؟! آخه روضه ی عبدالله از قتلگاه جدا نیست،خودت قفل دلامون رو وا میکنی*

دلم تو روضه ها میشکنه مثل شیشه

ولی روزی مثه روز حسین نمیشه

*خود امام حسن فرمود"لایوم کیومک یا اباعبدالله"دورتو میگیرن"سی هزار نفر دورت حلقه میزنند

حسین،آقام حسین ...

قرار شد برای حضرت زهرا بخونی،قرار شد بچه هاشو صدا بزنی

حسین،آقام حسین ...

آبرو داری کن،برا حضرت زهرا میخوایم نوحه بخونیم،چه جوری وارد روضه ی عبدالله بشیم؟!مسیر رو خودش مشخص کرده*

غریب اونیه که سر به بدن نداره2

آقام رو زمینه ولی کفن نداره

آقا روی زمین افتاده،سیدبن طاووس نوشته" فَلَبِثُوا هُنَیْئَةً"یه وقت دست از جنگ برداشتند،حسین فاطمه رو به حال خودش گذاشتند*دارند تماشاش میکنند؛از اول میخوان معطل کنند؛باهاش کار دارند*"ثُمَّ عَادُوا إِلَیْهِ وَ أَحَاطُوا بِه "*آخ آخ داداشت گفته بود دورتو میگیرند،برگشتند دور آقا رو گرفتند دورش شلوغ شد،نمیدونم زینب چطور نگاه میکرد!نمیدونم عبدالله چطور سر خم میکرد!دور عمو شلوغ شد*"فَخَرَجَ عَبْدُاللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ یُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ"یه وقت دیدند عبدالله بچه ی نابالغ از خیمه ی زن ها بیرون آمد؛اولین کاری که کرد" یَشْتَدُّ"شروع کرد دویدن از حرم تا قتلگه با شور جانبازی دویدم(این صحنه  دویدن از حرم تا قتلگاه بازم تکرار شد(

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین،

حسین...

عبدالله فقط تو ندویدی سمت قتلگاه؛زینب از حرم تا قتلگاه هی صدا زد

عبدالله دویدن هم تکرار شد،او میدوید و من میدویدم،عبدالله دوید به هر کیفیتی بود بماند "حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَیْنِ علیه السلام"یه وقت کنار امام حسین علیه السلام ایستاد مثل تیری که از چله ی کمان رها بشه،دستشو از دست عمه جدا کرد*چرا میگی کمان؟! آخه این عمه قامتش از غم اکبر خم شده،از غم قاسم خم شده،وقتی امام حسین کنار علقمه صدا زد" الان انکسر ظهری"زینب صدای شکستگی های مدینه به گوشش رسید،کمرش خم شده،بچه مثل تیری از قد کمان زینب خودشو جدا کرد مقاتل سن این فرزند امام حسن رو ننوشتند؛خیلیا تصریح میکنند بعد علی اصغر خردسالترین شهید کربلاست

عبدالله قربونت برم یه سوالی ازت دارم:چی میشد تو خیمه ها میموندی؟تو این خیمه ها که دیگه مردی جز زین العابدین نبود..."شاید میموندی کمک اسرا میکردی؛کمک زن ها و بچه ها میکردی..." اگه تو بخوای جواب بدی چی جواب میدی؟!من میگم شاید عبدالله میگه آخه من صبر بابامو ندارم،نمیتونم ببینم جلو چشمم مادرمو بزنند؛من زنده بمونم..."

بابام بچه بود،پیرشد،غم کوچه بابای مرا پیر کرد...اینجای روایت میفرماید" فَلَحِقَتْهُ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ"*من بعضی روایاتو امروز نگاه کردم؛آقا از دل قتلگاه صدا میزنه"زینب یا اختی احبسی"نگهش دار...اما طبق این روایت" فَلَحِقَتْهُ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ لِتَحْبِسَهُ "زینب خودشو به بچه رسوند...*من نمیدونم یه هو امام حسین نگاه کرد خدایا با زینب چه کنم؟!

زینب برو...زینب قتلگاه جای تو نیست،برو...* هر کاری کرد عبدالله بر نگشت"فَأَبَى وَ امْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِیداً" بلند صدا زد "لَا وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی"به خدا از عموم جدا نمیشم..." اگه دقت کنی عبدالله سریعتر از همه ی شهدای کربلا به مقتل خودش رفت؛سریع و فجیع هم شهید شد،آخه استغاثه ی آقا رو شنیده بود،اینجا جای وداع نیست؛جای رجز خوندن نیست؛ای عمو تا ناله ی هل معینت را شنیدم...آخه پسر فاطمه به زور روی دو کنده ی زانو نشست،به شمشیر غریبی تکیه کرد،صدا زد"هل من ناصر ینصرنی...هل من معین یعیننی لوجه الله...هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله...*

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 04:59 ب.ظ | نظرات()

روز پنجم محرم كجا ببرم شما رو؟

نمی تونم ببینم كه افتادی از روی زین

با صورت خوردی زمین، با صورت خوردی زمین

یاد اون كوچه می افتم،چی بگم،فقط همین

با صورت خوردی زمین، با صورت خوردی زمین

بذار آروم بگیرم،روی سینه ات بمیرم

روی سینه ات بمیرم، روی سینه ات بمیرم

دستش تو دست عمه بود،نگی یه وقت بی اجازه رفت،من قبول ندارم،وقتی رسیدن دیدن دور ابی عبدالله رو گرفتن،زینب تا اینجا محكم دست این بچه رو گرفته بود،همچین كه چشمش به حسین افتاد،هر دو دستش رو بلند كرد، چنان زد به سر خودش،چنان زد تو صورت خودش، وا محمدا،وا علیا، وا فاطمتا،وا حمزتا،وا جعفرا،واحسنا،یه دفعه داد: زد واحسینا. بچه گمان كرد آزاد شده، حالا این اتفاق ها كی داره می افته دقت كن،ابی عبدالله یه نیزه به پهلوش زدند،از سر اسب افتاد،دیگه كشتن حسین تفریحی شد برا لشكر،اگه می خواستن زود كار رو تموم كنند،همون تیر ِ سه شعبه كه به گلوی علی اصغر زدند با همون به گلوی حسین می زدند كار تموم بود،اما عرب ِ جاهلیت یه اخلاق بدی داشت،پیغمبر اومد حكم آورد دیگه این كارو نكنید،چه كاری؟قتلاً صَبرا كه اومده معنیش اینه:عرب دور یه آهو رو می گرفت،ده تا بیست تا با نیزه ها،یه دونه این می زد صبر می كرد،یه دونه اون می زد صبر می كرد،گاهی صد ضربه بیشتر می زدند،از این ذره ذره جون دادن اینقدر وجود شیطانی شده لذت می بردند، دیگه كشتن حسین تفریح شد،لذا من فقط یه نفر رو میگم:سواری است به نام بحر بن كعب این خبیث وقتی ابی عبدالله افتاد زمین،یكی نبود زیر بغلش رو بگیره،هنوز خود به سر داره،زینب داره می بینه،عبدالله داره می بینه،این ملعون چنان به فرق ابی عبدالله زد خود شكافت،فرق شكافت،خود افتاد،هنوز ذوالجناح كنار ِ حسین ِ،دست برد به خرجین اسب یه دستار زردی برداشت سریع زخم سر رو بست،بحربن كعب رفته،تو تاخته بعدی. یه وقت مچ دست میشكنه از آرنج دست تكون میخوره،یه وقت بازو میشكنه دیگه آرنج تكون نمی خوره،اما ترقوه اگه بشكنه،شانه ای كه راسخه به یه طرف می افته، ،یه شمشیر به ترقوه ابی عبدالله حواله كرد،اینجا دیگه عبدالله صدا زد: والله لَا أُفَارِقُ عَمِّی دوید دید بحر بن كعب برای گلوی حسین داره میآد،اگر این ضربه به گلوی حسین می رسید ابی عبدالله به مناجات توی گودال نمی رسید،حسین مناجات گودال رو مدیون عبدالله ِ،عبدالله با خون خودش برا ابی عبدالله سجاده پهن كرد، شمشیر زن قهاریه ،اگه حرمله به تیراندازی مشهوره،بحر بن كعب شمشیر زن قهاریه،ابی عبدالله یه لحظه دید شمشیر یه لحظه ازجلوی چشمش رد شد، اما خون داره می پاشه،نگاه كرد دید عبدالله رسیده،با دستش،با دست خالی اینقدر عجله داشت ترسید نشد یه چیزی از روی زمین برداره،میشه با دست خالی از امام زمان دفاع كرد؟آره این نوه ی فاطمه است،با دست خالی مقابل شمشیر ایستاد،صدای شكستن استخوان اومد،ارباب ما یاده مدینه افتاد كم سن و سال بود می شنید غلاف تیغ می رفت بالا می خورد به دست مادر،یه بار،دو بار،چند بار،هی صدای شكستن استخوان می اومد.بعضی نوشتند عبدالله صدا زد: یَا عَمَّاهُ "عمو جان" ولی بعضی ها نوشتند گفت : وا اُمّا.... آی دست شكسته ی مدینه،بیا ببین دست نوه ات رو بریدند،تا اینجایه مقتل رو همه یه جور نوشتند،از اینجا دو جور می نویسند اما من میگم به طبق قاعده ی فقهی و حدیث شناسی جایی كه جمع امكان پذیر باشه میگن: دوتا رو میشه جمع كرد اگه قابل جمع ِ هیچ كدوم رو نذار كنار،دو جور نوشتند،بعضی نوشتند حرمله یا دیگری گلوی بچه رو نشونه رفت، یه دست حسین كامل از كار افتاده،با یه دستم عبدالله رو بغل كرده،دیدن حسین دیگه دست و بالش بسته است،چطور دیدند علی دستش بسته است هر چی دلشون خواست زدند،چطور دیدند علی دستش بسته است،با غلاف زدند با تازیانه زدند،آقا با لگد زدند،سیلی زدند.دیدن حسین دست و بالش بسته است یه تیر به گلوی عبدالله زدند،سر بالا اومد خون گلو داره به محاسن حسین می ریزه،یاالله،یا الله، یا الله، یه نفر اومد كاكُل عبدالله رو گرفت، دید یتیم رو با یه مكافاتی بزرگ كرده حسین،نشد یه چیزی بخواد حسین نه بگه،كاكُل بچه رو گرفت، قهقهه می زد،خنجر رو كشید جلو چشم حسین،گوش تا گوش بچه. این دست ها بیآد بالا.حسین......ای خدا این جمعیت رو بزودی ِزود، همه رو با هم به كربلای حسین برسان، خدایا به زودی ِ زود همه ی ما رو با هم زائر بقیع بگردان،ضریح بقیع رو به دست پر محبت این مردم،هر چه سریع تر آماده كن، ای خدا فرج منتقم خون حسن و حسین را برسان.

                                        دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:27 ب.ظ | نظرات()

عمه زینب، شلوغه دور ذوالجناح

چرا نمیزنه به قلب اون سپاه

گرد و غبار خوابید، ببین خالیه زین

عمه مگه نگفتی بذار گرد و غبار بخوابه،حالا ببین زین خالیه

تو شیب گودال عموم افتاد رو زمین

بذار برم، رها کن دست من

جمع شدنو، عمومو میزنن

***

روضه داره شروع میشه،روایت رو بخونم،میگه:عبدالله دوید اومد سمت گودال.عبدالله درسته ندیدنی ها رو دیدی،ولی زینب رو نمیشه نادیده گرفت، زینب همه چیز رو دیده،تو آخرین نفری نبودی كه سمت قتلگاه دویدی.

از حرم تا قتلگاه زینب صدا می زد حسین

بازم بگم:

او می دوید و من می دویدم

یه جای دیگه ام همه با هم می دویدند

همه از خیمه ها بیرون دویدند

ولی سالار زینب را ندیدند

فَخَرَجْنَ النِّساء مِنَ الخُدور ناشِرات

یه جای دیگه ام یه نفر می دوید:

دنبال حیدر می دوید

ازسینه اش خون می چكید

***

بذار برم، رها کن دست من

جمع شدنو، عمومو میزنن

چطور آخه، فردا نگا کنم

تو چشمای بابام حسن!؟

عمه جان دارن عمو رو میکُشن

آخر شدم، رزمنده ی سپاه تو

دست منم، قلم شده تو راه تو

دست منم جدا شده مث عمو

منم میگم والله ان قطعتموا

اما دستش با دست عمو خیلی فرق داره،آخه راوی میگه: وقتی شمشیر رو زد، فإذا هی معلقة فأطنها إلى الجلد دست به پوست آویزان شد فنادى الغلام : یا أماه  مادرش رو صدا زد.دست هم زیاد قلم شد،اول كه مدینه به دست و بازوی مادرش زدند،بعد كه كربلا دست های عموش رو قلم كردند،حالا هم كه دست خودش رو بریدند،عبدالله نبودی ببینی دست عمو حسینت رو هم بریدند.

شکر خدا، رها شدم ز غم

پیش بابا، چه رو سفید شدم

چه خوبه که، منم شبیه اصغرت

تو آغوشت شهید شدم

عموجان، منم فدایی توام

                                        دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 01:52 ب.ظ | نظرات()

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ....

كاش سردیِ زمستان بگذرد

تلخی ِ شبهایِ هجران بگذرد

دستِ ما كوتاه و خُرما بر نخیل

وای اگر آن سبز دامان بگذرد

اگه به این امید نباشی كه آقات میآد تو جلسه ی روضه ی ابی عبدالله و اشك می ریزه، موندنت بی فایده است، ما اعتقاد داریم كه فرمودند:هرجا روضه ی ما خونده بشه ما چهارده نفس هستیم،خود ابی عبدالله هم میآد.

دیدمش در روضه خاك آلود روی

با همان زلفِ پریشان بگذرد

اشكهایم را ز چشمم می برد

باد وقتی از خراسان بگذرد

اشاره به اینه هر كسی كه می تونه گریه كنه،امام رضا بهش نگاه كرده،فرمود: یَا ابْنَ شَبِیبٍ: إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ( علیه السَّلام (

می شود ای مردِ صحرا گردِ من؟

محملت از این بیابان بگذرد

عید ما، جان دادنِ ما، جان بگیر

پیش از آنكه عید قربان بگذرد

كاش می مُردیم در این چند شب

تا مگر شام ِ غریبان بگذرد

می كشی از سینه وقتی یا حسین

كارم از چاكِ گریبان بگذرد

می روی و گریه می آید مرا

اندكی بنشین كه باران بگذرد

مادرت می آید امشب باز هم

از لبم تا یك حسن جان بگذرد 

شاعر:حسن لطفی

اصلاً بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها،نسبت به روضه ی آقا زاده اش امام مجتبی یه حساسیت خاصی داره،حتماً دلی كه نسبت به بچه ی آدم این طوری باشه،نسبت به نوه اش یه طور دیگه است،جیگر گوشه ی امام حسنش رو امشب می خواهیم روضه بخونیم.امشب خیلی حواست رو جمع كن، مخصوصاً حواست به این بچه ها باشه،به اینها بیشتر توجه میشه امشب، مرحوم حاج آقای كوثری پدر این آقای كوثری كه الان صداش پخش میشه تو جماران،روضه خون حضرت امام،پدر این ایشان نقل میكنه،می فرماید:توی قم می رفتم، چند تا روضه داشتم توی دهه ی اول محرم،یه وقت دیدم یه دختر بچه ای جلوم اومد،تو محله ی ما بود من رو میشناخت،گفت:حاج آقا،فقط روضه ی از ما بهترون رو می ری، نمیآی برا ما یه روضه بخونی؟میگه:دلم ریخت یه مرتبه،گفتم:عزیزم من خیلی وعده دارم،كار دارم. گفت:حالایه چند دقیقه برا ما روضه بخون.گفتم:چشم. رفتش،من و دنبال خودش برد،رسیدیم دیدم چند تا از این چادر های مادرها رو به هم گره زدند،یه خیمه ی كوچولو درست كردند،یه پیت حلبی زیر من گذاشت گفت: بشین برام روضه بخون،نشستم گفتم:السلام علیك یا اباعبدالله.یه چند جمله روضه خوندم.ایشان میگه:این بیت رو كاملاً یادمه:

از آب هم مضایقه كردند كوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

روضه تموم شد،دیدم این دختر خانم با یكی دوتا از دوستاش یك چایی تو یك لیوان پلاستیكی ریختش جلو من گذاشت،چایی سرد شده بود،گفتم: چیكار كنم،هم دلم نمی اومد این چایی رو بخورم،از یك طرف حواسشون كه پرت شد پشت این چادر ها این چایی رو ریختم رو زمین،بلند شدم رفتم،شب در عالم رؤیا بی بی حضرت صدیقه رو دیدم،سلام كردم،بی بی جوابم رو داد،فرمود:كوثری امروز خیلی روضه رفتی،اما اون روضه ای كه ما بودیم،همون روضه ای بود كه برا اون بچه ها خوندی،ازت گله مندم. چرا بی بی؟ مگه من چه خطایی كردم؟فرمود:كوثری اون چایی رو ما درست كرده بودیم.

***

بسكه بر پایِ دلم حوصله زنجیر شده

طفلی از هولِ غم ِ بی كسیت پیر شده

امشب مقدمه چینی نمی خواد،همون بیت اول و دوم باید ببره تو رو توی روضه

نیزه بر پهلویِ تو نیّتِ قد قامت كرد

ای وضویِ تو ز خون لحظه­ی تكبیر شده

دیدم از خیمه به صورت به زمین افتادی

كار از كار گذشته، نكند دیر شده؟

نكند باز عمو دست به خیرات زدی؟

همه­ ی دشت به سویِ تو سرازیر شده

آب كردی جگرم، آب مگر خواسته ای

كه سر و كار ِ تو با این همه شمشیر شده

روضه ی شب پنجم از روضه ی شب عاشورا سخت تر ِ،چون روضه خونش آقازاده ی امام حسن ِ

این همه فاصله ما بین ِ نفسهات ز چیست؟

پنجه­ ی كیست كه با مویِ تو درگیر شده؟

آمدم رو به سراشیبی ِ گودال، مرو

دو قدم مانده، تحمل كن و از حال مرو

آمدم زخم كسی بر بدنت نگذارد

لشكری دست به تركیب ِ تنت نگذارد

آمدم سهم كسی از تو نخواهد ببرد

تیغ بر بالِ كبوتر شدنت نگذارد

زینتِ دوش ِ نبی، سینه­ ی تو پا نخورد

زنده تا هست یتیم ِ حسنت، نگذارد

یوسفِ عمّه، به جانِ تو قسم هیچ كسی

دست حتی به پَر ِ پیرهنت نگذارد

وقتی عبدالله افتاد،رو صورت عمو افتاد،خوب توجه كن:

پسرت بودم، از این پس سپرت خواهم شد

شمر تا چكمه به رویِ دهنت نگذارد

توی جنگ از این بچه های سیزده ساله كم نبودند،شهید فهمیده،شهدای دیگه. همچین كه عبدالله اومد بالای گودال دید بحر بن كعب ملعون شمشیر رو حواله كرد به سمت صورت عمو اصلاً عبدالله معطل نكرد، وقتی ببینی جان امامت در خطر ِ، یه لحظه معطلی تو رو دور میندازه،سریع تا دید شمشیر رو بالا آورد،دستش رو جلو آورد،صدا زد: یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّی عموی من رو می خوای بكشی، مگه عبدالله مُرده،تا حالا حرفش فقط با عمو بود، تا شمشیر پایین اومد، دست آویز ِ پوست شد،بهتر برات بگم:تا استخون شكست،یه مرتبه یاد مدینه افتاد،صدا زد، وا اُمّا....

گرچه این تیغ به قصدِ سر ِ تو می آید

بازویِ كوچكِ این سینه زنت نگذارد

دستِ من شكر خدا را، كه به كار آمده است

استخوان تا شده، با پوست كنار آمده است

شاعر:علیرضا شریف 

عمو سریع تو سینه گرفتش، دستور ابی عبدالله بود،فرمود:زینب جان نگذار بیاد سمت گودال،دست و از دست عمه جدا كرد،فرمود: والله لَا أُفَارِقُ عَمِّی عمه دنبالش می دوید ، میگن:بارها زینب روی زمین افتاد،اگه عمه دنبالش اومده،از این جای روضه رو دیگه زینب دیده،حضرت زینب داره نگاه می كنه،وقتی رو بدن عمو افتاد،دیدن حرمله آخرین تیر رو توی كمان گذاشت،یه تیر سه شعبه به گلوش زد،به بدن عمو دوخته شد، میگن: ابی عبدالله زنده بود،یه نانجیب رو سینه ی عمو اومد سر عبدالله رو جدا كرد.ای حسین..... اما اگه بدن روی بدن عمو باشه،دوباره زینب یه موقعی نگاه كرد،دید ده نانجیب اسب هاشون رو نعل تازه زدند.حسین.........اشك هاتو روی دست بگیر،اگه كسی امشب دست خالی بره كوتاهی كرده،امشب كریم اهلبیت  می خواد برات بنویسه،امشب امام حسن می خواد برات امضا كنه،خدا به كریم آل الله امام مجتبی علیه السلام، فرج امام زمان برسان


                                       دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:54 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic