سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت عبدالله بن الحسن علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


 

بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی

رحمتِ بی انتهایِ حضرت منان تویی

*اما قبل از اینکه ناله بزنی یه چیزی بگم،همتون منتظر بودید یه اسمی از دهانتون خارج بشه مثه هر شب میدونم،کربلا غوغاست میدونم،اما شب پنجم ماهِ محرمِ ... کربلا چقد شلوغه .. اما میخوام امشب برخلاف هر شب همه منتظرید بگید حسین ، بیایید امشب یه کاری کنیم دلِ زهرا شاد بشه ... هر شب حسین گفتی،همه تون الان منتظرید اما میخوام بگم : همۀ اهلِ خانه میگفتن حسین پیغمبر میگفت جانم حسن ...*

به جز غمت آقا غمی تو سینه نیست

شلوغه کربلا کسی مدینه نیست ...

*پیغمبر فرمود چشمی که برا حسنم گریه کنه قیامت گریان وارد نمیشه ....*

نواده هایِ تو حرم دارن ولی

چقد غریبی ای حسن بن علی ...

*امشب شبِ غریب نوازیُ یتیم نوازیِ یه جوری گریه کنیم مادرش نگه بچه ام غریبه ... امشب هم برا پدر گریه کنیم هم برا پسر ...*

بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی

رحمتِ بی انتهایِ حضرت منان تویی

آن که بوده خاندانش از اَزل مسکین منم

آن که بوده خاندانش صاحبِ احسان تویی

«عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ ، وَ سَجِیَّتُكُمُ الْكَرَمُ» ... احسان و کرَم مال شما خانواده ست ...

جود و احسان تو را نازم که بین خانه ت

سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی

*یه جوری با گدا راحته اصلاً احساس نمیکنیم مهمانیم ... انگار میزبانی آقاجان ... من خیالم امشب راحت میخوام یه دل سیر برات گریه کنم اصلا یاد حاجات نباش اصلا فکر حاجات نباش همه رو بزار کنار با خیالت راحت دلِ سیر برا بچه اش گریه کن ... خودش میدونه چه جوری دستتُ پرکنه اون نمیزاره ما دست خالی بریم نه نه ... بالاترشُ بگم هنوز نیومده کیسه تو پر کرده ... همین اشکی که امشب بهت داده همینُ نشون میده *

جود و احسان تو را نازم که بین خانه ت

سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی

هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود

اولین نامی که هرکس میکند عنوان تویی

*کریم آل الله ... همشون کریم اند،ابی عبدالله یه گدایی اومد درخانه اش حضرت یه مرحمتی کرده،دستِ حضرتُ بوسید مرد سائل و رفت حضرت گفت چرا اینکارو کردی گفت آقا شما خیلی کریمید ، دیدن امام گریه کرد فرمود : تو کرَم دیدی ولی کَریم ندیدی ، کریم داداشم حسن بود ... ببین وقتی حسین بگه کریم داداشم حسنِ کجایِ کاریم ... *

هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود

اولین نامی که هرکس میکند عنوان تویی

ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نبود

آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی

یه مدینه یه بقیعه

یه امامی که حرم نداره ...

سینه زنها کسی نیست تا

روی قبرش یه دونه شمع بزاره ...

ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نبود

آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی

پاسخت بر ناسزایِ دشمنت لبخند بود

خیرخواهِ مهربانِ خیلِ بدخواهان تویی

*میومد از شهرِ شام مقابلش،شروع میکرد به اهانت کردن،یه جمله ای تو تاریخ هست من زبون نمیچرخه، علما منو ببخشن، سادات منُ ببخشن ... جلو امام میگفت «یا مذل المؤمنین» ... حضرت سرشونُ می انداختن پایین، میذاشتن خوب حرفاشُ بزنه،بعد سرِ مبارک و می آوردن بالا یه نگاه به سر و وضعش می انداختن میگفتن از سر و وضعت پیداست غریبی تو مدینه ....  بیا بریم سرسفرۀ من بشین ... توخونۀ من کسی غریب نیست ...

امشب شبِ عبدالله بن الحسنِ .... همون هایی که سر سفره اش نمک گیر شدن،اومدن بچه شُ بکشن ... همونایی که بهشون لطف کرد ، بهشون کرَم کرد ، بچه شو سنگ باران کردن ... گفتند این پسرِ حسن بن علیِ ... خدا به ما رحم کنه ، روضۀ این آقازاده روضۀ عاشوراست روضۀ گودالِ ...*

یک نفر فهمیده باشد درد زهرا را اگر

آن تو هستی، آن تو هستی ، آن تو هستی ...



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:38 ب.ظ | نظرات()


بعد از آن کوچه فقط رویِ لب تو آه بود

غصه میخوردی از اینکه قدِ تو کوتاه بود

*اومد رو پنجۀ پا بلند شه اما یه دست بی حیا روی سرش رد شد ... امشب راحت بگو  یا زهرا ... پسرش هم این غصه رو داشت بردمت کربلا ... امام حسن اجازه بدن ... چرا اجازه بدن ؟ خودش داره میاد کربلا ... آقاجان ما امشب تنهایی نریم کربلا ، با شما بریم کربلا ... چه کربلایی بشه آدم با امام حسن بره کربلا ... آخه اول روضه خوان که گفت : لا یوم کیومک یا اباعبدالله ....

پسرش هم همین غصه رو داشت ،عبدالله بن حسن یه سالش بوده تو تاریخ نوشتن پدرش به شهادت رسید سال پنجاه و یک هجری تا شصت و یک ده سال ، از یه سالگی تو بغلِ حسین ... ده سال تا چشمشُ وا کرد دید حسین کنارشه ...

 بعضی ها نوشتن یه وقتایی به اشتباه به حسین میگفت بابا ... زود معذرت خواهی میکرد ابی عبدالله می گفت راحت باش عزیزم من باباتم ... یا اباالایتام ... اجازه بده ما هم بهت بگیم بابا ...

این آقازاده همه چیش با همۀ شهداء فرق میکنه خیلی با من بیا امشب شبِ پنجم محرم ... من از سادات عذر میخوام ...

این آقازاده جنگیدنش با همه فرق داشت ... جنگ و ببین ، دستش تو دست عمه است یکی یکی از صبحِ عاشورا شهداء رو میارن عقب ... هی میاد تو خیمه دارُالحرب ، بچه ده یازده ساله ، کنجکاوِ هی می بینه ، هی برمیگرده ... اصحاب رفتن ... بنی هاشم رفتن ... پسرعموهاش رفتن ... عمو هاش یکی یکی رفتن ... تکیه گاهش عمو عباسش رفت بی خداحافظی رفت ... همه رفتند ، داداش قاسمش هم رفت ... دبگه رویِ پایِ خودش بند نبود اما میدونید از کی،از چه زمانی،دیگه تصمیم خودشو گرفت ؟ ازکی تصمیم گرفت خودشم فدا کنه؟

 وقتی که دید عمو قنداقه رو زیرِ عبا گذاشت ... آخه دلش به این بچه خوش بود تو خیمه ... حالا که علی اصغر رفت من چرا بمونم ...

نوع شهادتش ، نوع جنگیدنش ، حتی رجزش  ... با همه فرق داشت ... دستش که از دست عمه جدا کرد ، دیدن این بچه یازده ساله داره تو میدون میدوه ... رجز و ببین داد میزد وَالله لا اُفارِقُ عَمّی ... من عموم رو یه لحظه دیگه تنها نمیزارم ....

می روم بی قرار و بی پروا

میروم لا اُفارِقُ عَمّی ...

میروم که دلم شده دریا

میروم لا اُفارِقُ عَمّی ...






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 12:37 ب.ظ | نظرات()


یازده سال است دستت هست در دستم عمو

یازده سال است در آغوشِ تو هستم عمو

هرکجا افتاده ام از پا صدایت کردم

بارها جایِ عمو ، بابا صدایت کردم

تو هوایِ بچه هایِ مجتبی را داشتی

هیچ فرقی بینِ من با اکبرت نگذاشتی

راحت و آسوده در آغوشِ تو خوابیده ام

گاه دلتنگِ پدر بودم تو را بوسیده ام

می نشستی می نشستم زود رویِ دامنت

داشت عطرِ فاطمه بویِ خوشِ پیراهنت

بعدِ بابایِ شهیدِ خود شدم دلبندِ تو

تو شدی بابایِ من،من هم شدم فرزند تو

بینِ آغوشت عموجان جایِ عبدالله شد

این چنین شد کنیه اَت بابایِ عبدالله شد

تو بغل کردی مرا هر وقت که خسته شدم

این چُنین شد من به آغوشِ تو وابسته شدم

*همیشه رویِ سینه ات جایِ من بوده عمو جان ...*

پس چرا حالا میانِ قتلگاه افتاده ای

پس چرا بر سینۀ خود شمر را جا داده ای

پس چرا من را از آغوشت جدا کردی عمو

به دلم افتاده دیگر بر نمیگردی عمو ...

*ابی عبدالله سفارش کرده بود ، زینب جان شرمندگیِ قاسم داره منو میکشه ، این عبدالله خیلی بی قرارِها ... نکنه دستشُ رها کنی ... حواست بهش نباشه اومده تو میدون ... تا اومد بیاد عمه زود دستشو گرفت گفت عمه :*

 عمه دارد تیر می آید به سویِ سینه اش

دارد می نشیند شمر رویِ سینه اش

عمه،جانِ مادرت دستِ مرا محکم نگیر

دستهایِ کوچکم را هیچ دست کم نگیر

گفته بابایم که تا آخر بمانم باحسین

گفته بابایم که لا یَومَ کَیومِک یاحسین

سینه ام را روبرویِ تیرها می آورم

دستِ خود را زیرِ این شمشیرها می آورم

تیری آمد بینِ آغوشت سرم را قطع کرد

دوستت دا ... ، تیر حرفِ آخرم را قطع کرد

عمه ام گفت گلویت را ببوسم ای عمو

حرمله نگذاشت رویت را ببوسم ای عمو

از میانِ این همه لشکر به سختی آمدم

آخرش هم بینِ آغوش تو دست و پا زدم

زیر سمِ اسبهاشان پیکرم پاشیده است

مثلِ قاسم سینه ام به سینه ات چَسبیده است

*اومد بالا گودال ، دید ابنِ کعبِ حرام زاده ، همون کسی بود که اومد پیراهنِ پاره رو از تنِ ابی عبدالله بیرون آورد ...

شمشیر بالاسرِ عمو گرفته ... صدا زد یابنَ الخَبیث میخوای عمویِ منو بکشی ؟ مگه عبدالله مرده .... تا شمشیر رو پایین آورد ، عبدالله دستشُ جلو آورد ... همچین که استخوانِ دست شکست ، صدا زد : وا اُماه ....

انگار اون روز کوچه رو دید که اومدن باغلافِ شمشیر به بازویِ مادر زد ... پسرِ امام حسنم باید روضۀ زهرا درست کنه ...

گردیده بود همدست قنفذ با مغیره

او با غلافِ شمشیر او تازیانه میزد

*تا صدایِ وا اُماهِ ش بلند شد ابی عبدالله دستِ بی جانشُ آورد عبدالله رو در آغوش گرفت ... هی در گوشش میگه عزیزم آروم باش ، الان مهمونِ بابات میشی ... الان مهمونِ مادرم زهرا میشی ... نانجیبا نذاشتن این گفتگو چند دقیقه طول بکشه ، خدا لعنت که حرمله رو ...

اگه بی بی دنبالِ عبدالله اومده باشه حتماً این صحنه رو دیده ... یه وقت زینب دست رو سرش گذاشت ، دید نانجیب تیرِ سه شعبه رو کشید ... گلویِ عبدالله رو به سینۀ ابی عبدالله دوخت .... آه ...

ایشاالله دیگه این صحنه رو زینب نبینه ، اون لحظه ای که ده اسبُ نعلِ تازه زدن ....

حسین .......

اشکا ت رو دست بگیر ، دستِ گدایی بالا ببر صدا نالت آزاد شه ... اللهم عجل لولیک الفرج






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:16 ب.ظ | نظرات()

"اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر، استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه"

بالحسن و الحسین والحجة الهی العفو...

روح پدرم شاد که میگفت به من

خوش باد دمی که دیده آید به سخن

عمری به زبان بی زبانی چون اشک

یک چشم حسین گوید و یک چشم حسن

*حسن جان...حسن جان....

این جوری نیست که حسن جان گفتن مثل حسین جان گفتن همه توفیق داشته باشند گریه کنند خدا یه نمکی بهت داده،الحمدلله؛حالا بگو:حسن جان...حسن جان...

وقتی تو میگی حسن جان گریه میکنی فاطمه دعات میکنه،به خداقسم حسین دعات میکنه،حالا تو بیت اول برات چی خواستم؟*

ای اهل دل به غربت تو مبتلا حسن۲

ما را ز مرحمت تو ببر کربلا حسن۲

تا دم زنم ز کرب و بلای برادرت

مولا بده تو حنجره ام را شفا حسن

دلمرده را محبت تو زنده میکند

شد دردهای ما به نگاهت دوا حسن

*دلت برا بقیع تنگ شده؟این همه حسینیه و خیمه دیدی برا امام حسین، بعد برا غریبی امام حسن بغض گلوت رو گرفته...*

تا بوسه ام رسد به مزار غریب تو

آه دلم نوشت به باد صبا حسن

*من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

تو میروی به سلامت سلام ما برسان*

تا بوسه ام رسد به مزار غریب تو

آه دلم نوشت به باد صبا حسن

ای تک سوار عرصه ی صفین و نهروان

ای قهرمان جنگ جمل مجتبی حسن

(کرب و بلا ز  پیروی ات سرخ میشود

ای سبزپوش خمسه ی آل عبا حسن

آیینه دار خُلق عظیم پیمبری

در جنگ،شیر معرکه چون مرتضی،حسن)۲

دشنام میشنیدی و لبخند میزدی

*آن مرد شامی گفت برسم مدینه،اگر برسم به حسن بن علی چنان حرفایی بزنم،آنچه به زبانم بیاد در مذمت و ملامت وناروا خواهم گفت.رسید به امام حسن شروع کرد به گفتن و گفتن و گفتن...ما دیدیم والله بعضی از دانشمندان کشورای دیگه میان ایران،اوضاع رو میبینند میگن یاللعجب ما یه جور دیگه فکر میکردیم،چقدر علیه شما تبلیغه حالا آمدیم میبینیم شما چقدر خوبید؟همینه! تبلیغ بد و دروغ کار رو به جایی رسوند وقتی امیرالمومنین روحی فداه به شهادت رسید تو شام وقتی خبر دادند یه عده میگفتند مگه علی نماز هم میخونه؟*

دشنام میشنیدی و لبخند میزدی

*گفت و گفت و گفت دیگه کم آورد؛امام حسن روحی فداه یه لبخند زد مهار مرکبش رو گرفت؛فرمود:از راه دور آمدی خسته ای بیا بریم خونم، گرسنه ای غذا بهت بدم،تشنه ای آب بهت بدم،غریبی خونه نداری خونه من مال تو،رفیق میخوای من رفیقت.خجالت زده شد؛مدتی

منزل حضرت بود،روزی که میخواست بره حضرت فرمود: اینا سوغاتیه برای زن و بچت؛اینم پول برا خودت و زندگیت،بردار،برو.عرض کرد:آقاجان روزی که آمدم در نظرم دشمن تر از شما و بابات علی نداشتم اما حالا دارم میرم عاشقتم.خدا بهتر میدونه رسالتش رو در کدام خاندان قرار بده و رفت*

دشنام میشنیدی و لبخند میزدی

ای مظهر محبت و حلم خدا حسن

سوگند بر مجاهدت مردم یمن

سوگند بر شهادت اهل منا حسن

سوگند بر حسین که ما سینه میزنیم

یک روز در بقیع تو چون کربلا حسن

نابودی حکومت آل سعود را

تضمین کند شراره ی فریاد یا حسن

*فاطمه سلام الله علیها دید پیغمبر میگه جانم حسن!عرض کرد:باباجان مگر نگفتید فرزند کوچک را تشویق کنید؟اما دیدم شما و علی دارید میگید جانم حسین؛آسمونیا هم دارن میگن جانم حسین! دیدم حسنم غریبه.یا رسول الله بالای بیست ملیون نفر اربعین میرن کربلا اما بیست و هشت صفر حسنت تو بقیع غریبه*

ما عاشق شهادت در راه زینبیم

کن از کرم تو حاجت مارا روا حسن

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:50 ب.ظ | نظرات()


ما عاشق شهادت در راه زینبیم

کن از کرم تو حاجت مارا روا حسن

*حالا روضه بخونم؟*

آن روز تلخ همره مادر تو بوده ای

دیدی تو مرگ خویش در آن ماجرا،حسن

گویند گوشواره ی زهرا شکسته شد

بر روی زهره مانده رد پنجه ها،حسن

*تمام عمر رو دامن حسین بوده؛یه ساله بوده یتیم شده؛شب عاشورا تو خیمه نشسته،این بچه رهاش نمیکنه،همچین که قاسم سوال کرد که منم کشته میشم یا نه؟اون جوابو شنید و احلی من العسل،این بچه دیگه روش نشد حرفی بزنه،روز عاشورا هی روش نمیشد بزرگ تر ها رفتند،وقتی امام حسین تنها شد گفت:عمو! تو تاحالا به من نه نگفتی،من میفهمم با یتیم مهربون تر از بچه هاتی؛میشه خواهش کنم منم برم به داداشم ملحق شم؟دیگه بعد قاسم خیلی سختمه.من مثل بابام نیستم؛بابام امام معصوم بود طاقت داشت جلو چشمش به مادرش سیلی بزنند،نذار من یا اینا بمونم اسیر شم،نذار سیلی خوردن عمم رو ببینم؛نذار بسته شدن دست محارمم رو ببینم،امام حسین میرفت میدان؛فرمود:زینب جان خیلی مواظب این بچه باش! میدونید چرا؟چون غلیان کرده بود عشق حسین در وجود این بچه؛منتها ابی عبدالله رفت،بلایی سر این بچه اومده که سر هیچ کدوم از شهدا نیامده.اگر قاسم بود،علی اکبر بود،حاضر بودند هزار بار اربا اربا بشن هزار بار تیکه تیکه بشن اما این منظره رو نبینند؛عبدالله با عمه یه وقتی رسید حسین از اسب افتاده بود؛دید دور عمو رو گرفتند؛نیزه دار ها دور تا دورش رو نیزه زار کردند؛تیراندازا تیر میزنند،همدیگه رو تشویق میکنند؛گاهی میدون باز میکنند قهرمانان شمشیرزنی بیان؛یه جمله بگم؟!امام زمان ببخشید آقاجان،حضرت زهرا ببخشید.دیگه آخریا کشتن حسین برای لشگر تفریح شد...میدونستن این نفر بره ضربه ش کاریه،کارو تموم میکنه،میگفتن یه جوری بزن از دنیا نره ما هم میخوایم به ثواب برسیم...زدن حسین براشون شده ثواب،اینه انحراف! ابن کعب ملعون تاخت؛ دیدند این از شمشیرزنای قهاره،تاخت،اومد کنار ابی عبدالله؛چون فرمانده بود همه کنار کشیدند؛میتونست یه ضربه بزنه،سر رو از بدن جدا کنه؛خوش رقصیص گرفت،چرا؟دید دارند تشویقش میکنند؛گفت بذار قدرتم رو نشون بدم؛حرمله با زدن علی اصغر قدرتشو در زدن هدف های ریز نشون داد؛حالا منم شمشیرزدنمو نشون میدم‌.رسید به امام حسین؛امام حسینی که زانو زده تو گودال؛اونقده خون رفته؛دیگه نمیتونه پاشه،یه شمشیر زد رو شانه ی حسین،استخوان ترقوه شکست،وقتی استخوان ترقوه  بشکنه با ساعد فرق میکنه،اگه ساعد بشکنه دست از آرنج تکون میخوره؛ اگه از بازو بشکنه با کتف تکون میخوره؛اما اگه از ترقوه بشکنه...چنان زد رو اون شانه،شانه افتاد...خود به خود سر به یه طرف مایل میشه،این گردن هدف خوبیه،ابن کعب قهقهه زنان حالا داره برمیگرده،گفت:من صیدم رو آماده کردم، بزنم،وقتی داشت برمیگشت،زینب یه دفعه دست عبدالله رو رها کرد زد تو سر خودش گفت: واحسیناه،عبدالله گمون کرد عمه اجازه داد،گفت:نمیذارم به مراد دلش برسه؛بره بگه من با بهترین فن سر حسین رو بریدم.دوید؛خودش رو رسوند؛همچین که شمشیر خواست به گردن برسه،عبدالله دست رو به پهنه ی شمشیر زد؛وقتی زد به پهنه ی شمشیر،در حین اینکه شمشیر راهش کج شد از کنار گوش حسین رد شد دست بچه ی ده ساله چقده؟!یه دفعه دستم با خودش برد؛دست کشیده شد،به پوست آویزان شد؛این بچه دید خون دستش پاشید روصورت حسین خجالت کشید"متوسل شد به مادرش زهرا...گفت:یا اماه..." امام حسین یه دستش از کار افتاده،یه دستی بغلش کرد،عزیزدلم،میوه ی دلم،جیگر عمو' لشگر موندند؛لشگر موندند،حرمله اشاره کرد به ابن کعب ،دیگه حق نداری بیای،نوبتت بود،از نوبتت خوب استفاده نکردی،منم حسین رو الان نمیزنم،گفت:یه داغی به دل حسین بذارم؛بهم چسبید تیری که به گلوی علی اصغر زدم"بهم چسبید تیری که به گلوی علی اصغر زدم"بچه سرش رو شونه ی حسین بود،یه تیری زد یه دفعه حسین دید سر برگشت،حالا آروم آروم خون داره میریزه،از اون بالا تا پایین"تمام وجود عبدالله رو خون گرفت؛حرمله اشاره کرد-فرمانده ی تیراندازا بود-سر بچه رو نشون داد؛اومد جلو،همه دارن قهقهه میزنند،میخوان حسین رو ضجر کش کنند،نامردا میومدید سر حسین رو میزدید،جلو چشم حسین"موهای این بچه رو گرفت،کشید،یه خنجر کشید،سر بریده شد"اول سری که بریده شد علی اصغر بود،اما سر رو برگردوند به خیمه؛اما اول سری که از گودال اومد بیرون سر عبدالله بود،اومد به عمر سعد گفت:جایزه ی من روبده‌؛این هم حسنیه هم حسینیه"این دستا بیاد بالا اول بگو:حسن"یه بارم همه بگن:حسین...

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:45 ب.ظ | نظرات()

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین  (2(

پیراهن سیاه تو دارم به تن حسین

روحی دمیده در تنم این پیرهن حسین

حسین..

با اشک و روضه شیر به من داده مادرم (2(

تربت گذاشته پدرم در دهن، حسین..

حسین..حسین..

قلبی شکسته دیده تر سینه ای کبود

دارم نشان عشق تو را در بدن حسین..

*خدا ان شاءالله این سینه زن ها و این گریه ها از ما نگیره..

گفت بودایی بود، بچه اش مریض..

همچین که داشت می اومد،هندوستان ادیان مختلف  وجود داره

می گفت یک عده عزادارا دارن سینه می زنن می گن حسین حسین..

ای تشنه لب حسین،حسین..

حسین..حسین..

ای تشنه لب حسین..

ای بی کفن حسین..

دختر ناخودآگاه به سینه زد،بعد مدتی از دنیا رفت،طبق ادیانشون رسم ورسوماتشون

گفتند که باید بدن رو آتیش بزنی،شروع کردن هیزم دور این بدن،وقتی آتش زدن،وقتی کار تموم شد یک وقتی بزرگشون مادر رو صدا زد،چیه؟ گفت این دخترت گناهی مرتکب شده ؟

یا این پسرت گناهی مرتکب شده؟ چی شده؟

گفت وقتی آتیشش زدیم بدن رو سوزوندیم سینش نسوخته!

گفت آره یک گناهی داشته،با یک عده حسینیا سینه زده گفته حسین..

آی قربون بچه هات برم که تو خیمه ها سوختن..*

از ماتم تو عاقبتم جان سپردن است

پس حک کنید بر لحدم عشق من حسین..

حسین..حسین..

وقتی کنار چشم کفن پوشم آمدی

گریه کنید که ای بی کفنم حسین..

حسین..

حسین...

*امشب شب یتیم نوازیه

من خواهشم اینه این دو شب مهمان امام حسن باشیم..

امشب شب یتیم امام مجتبی است

می خوام با امام حسن شروع کنم

کریم کاری به جز جود و کرم نداره( 2)

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره( 2) *

با سر میاورم این دست را که در بر در دلبر می آورم

دستم که جای خود،تو سر تکان بده بخدا سر می آورم

هر چند از عطش یک لب به خشکی لب اصغر می آورم.

لب تر کنی اگر با چشم خویش،چشمه کوثر می آورم

اصلا تو جان بخواه،اصلا بگو سپاه بیاور می آورم

رخصت اگر دهی از بین کودکان دو،سه لشکر می آورم

بابای من شدی،من هم شجاعت علی اکبر می آورم

دقت که من می کنم از عمق زخم های تو سر در می آورم

پس با خودم دوا از اشک های حضرت مادر می آورم

ای آبروی من،ای صید دست و پا زده در خون،عموی من

حسین...

باید دعا کنم هر طور هست پیش عمو جان فدا کنم

باید حسین را با ذکر "لا افارق عمی" صدا کنم

باید به گوش دشت یا مجتبی بگویم و طوفان به پا کنم

باید به دست خویش مرهم برای زخم عمو دست و  پا کنم

لبهای خویش را با زخم های پیکر او آشنا کنم

باید شتاب کرد عمه رهام کن به امامم وفا کنم دستم به دامنت،بگذار سینه را سپر سردار کنم

تا لااقل کمی از این تن جداشده دفع بلا کنم

باید به هر طریق از دست عمه دست خودم را رها کنم

از حال میروم وقتی نمانده است،به گودال میروم

*یه روز دوتا برادر بودند،برادر کوچیکه رو حرف برادر بزرگه حرفی نمیزد؛انقدر برادر بزرگه مهربون بود...صبور بود...برادر کوچیکه همیشه برادر بزرگه رو میخورد؛آخه با خودش میگفت:حسین اون چیزی که حسن دیده تو ندیدی...برادر بزرگه جلو چشمش دیده مادرش رو زدن...یه روزی از روزا تو مدینه جیگرش رو پاره پاره کردند؛عاقبت آرزوش این بود با برادر کربلا باشه،اما نتونست باشه،دوتا بچه هاش رو فرستاد کربلا،این بچه ها،بچه های حسنند؛یه غرور عجیبی دارند؛حسین هم میشناسه بچه های امام حسن چه جوریند!صدا زد خواهر همه بچه ها رو به تو میسپارم؛این کوچیکه رو خیلی مراقبش باش؛دیدی قاسمو کشتن؛دیدی علی اکبرو کشتن؛عبدالله تنها یادگار حسنه؛دستش تو دست زینب بود،یه وقت دیدند عبدالله دستش رو کشید داره میدوه؛عبدالله میدوه،زینب پشت سرش،گفت:کجا میری عمو گفته مراقبت باشم! گفت:عمه مگه نمیبینی همه دور عموم رو گرفتن؛مگه من مردم! منم میخوام عین عمو عباس باشم،عین علی اکبر باشم،تا رسید جلو گودی دید عمو داره غلت میخوره...دید یه نانجیب داره وارد گودال میشه؛ خودش رو انداخت رو سینه ی عمو؛تا اون حرومی که شمشیر رو بالا آورد؛عبدالله دستش رو جلو آورد؛این دست به پوستی آویزان....

عموجان مگه من مردم؟!هر تیراندازی تیر آخر رو دقت میکنه؛حرمله چندتا تیر آورد؛یه تیر رو به چشم های عباس زد؛یه تیر رو به حلقوم علی اصغر زد؛یه تیر رو به سینه ی حسین زد؛حالا تیر آخرشه،حسین این بچه رو بغل گرفته؛سر زخمیه؛بدن زخمیه؛این بچه داد میزنه،کی میگه عموم غریبه،نمیذارم عموم رو آزار بدید،یه وقت دیدند حرمله یه تیر به سینه ش زد،تو بغل حسین دوخته شد،ابیعبدالله دو نفر تو بغلش بال بال زد؛یکی علی اصغر بود،اما اون وقت حسین تونست شمشیر بکشه،بند قنداق رو پاره کرد،گفت:بچم بتونه راحت دست و پا بزنه؛اما تو گودال نتونست کاری کنه؛فقط نگاه کرد دید یتیم مجتبی دست و پا میزنه...

حسین.........

  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:08 ب.ظ | نظرات()


اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن،صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ،فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ،وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

 درد بسیار و به دنبال دواییم هنوز

چشم بر دست طبیبی به نواییم هنوز

آبرو دار بود هر که شود سایل یار

خوب یا بد همه از لطف گداییم هنوز

بارها توبه شکستیم به مافرصت داد

پر خطاییم و به دنبال عطاییم هنوز

تا کنون گر به غم یار ارادت مندیم

همه مدیون امام و شهداییم هنوز

عمر رفت و دل ما زایر شش گوشه نشد

به خدا در هوس کرب و بلاییم هنوز

*ندیدنش یه درده اما دیدنش هزار درده شب جمعه است شب زیارتی مخصوصه اربابه هرکی میخواد با امام زمانش کربلا باشه آقاش امشب با مادرش فاطمه میاد کربلا آقا و مولاتو صدا بزن

یابن الحسن ..... یابن الحسن ....

ادب اقتضا میکنه امشب که مادرش فاطمه مهمان حرم حسینه،روضه رو از زبان این مادر بخوانیم «حبیبی و قرة عینی و ثمرة فؤادی» حسین ......

"أبكی على رأسك المقطوع،أم على بدنك المطروح"پسرم بر کدوم مصیبتت گریه کنم ؟!! آیا بر سر بریده ی بالا نیزه ات گریه کنم؟ یا بر اون بدن زخمی و عریانت گریه کنم؟ أم على نسائک الأُساری ..." حسین.....

بُنیّ قتلوک و من الماء منعوک ....

بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد

مادری گفت حسین جان همه را بخشید

حسین جان ......

"السلام علیکم یا ائمه البقیع"

اول بریم مدینه،بلدی مادرش فاطمه رو از مدینه تا کربلا همراهی کنی،این مادر تو سن جوانی ام نمیتونست راه بره" اگه گریه کن حسین و حسنی زهرا رو یاری کن،امشب کربلا خیلی کار داره فاطمه"

 

دلم میخواد یه شب مدینه باشم

زائر اون شکسته سینه باشم

دلم میخواد پشت بقیع بشینم

قبر غریب مادر و ببینم

دلم میخواد تو کوچه ها بمیرم

انتقام مادرمو بگیرم ...

تو اون کوچه که فاطمه زمین خورد

همونجا که یاس مدینه پژمرد

میگن تو کوچه چادرش خاکی شد

رو صورتش یه لاله حکاکی شد

میگن تو کوچه مجتبی باهاش بود

از اون خونه تا به کوچه عصاش بود

*خیلی سفارش این عبدلله بن حسن

 و ابی عبدالله به خواهر کرد،خواهرخیلی مراقب یتیم برادرم باش،هرجا زینب میرفت این بچه یتیم و با خودش میبرد از صبح که خطبه خوند دل تو دل یتیم امام حسن نبود،مگه من چیم کمتر از بچه‌های عمه جانمه،مگه من از بچه‌های مسلم چیم کمه،عمو به همه ی اونا اجازه داد" چرا به من اجازه نمیده جونمو قربونش کنم این شهید،شهید گودال حسینه،از اینجا علقه ابی عبدالله به این نازدانه معلوم میشه؛تو همه ی این رفت و آمد های بنی هاشم و اصحاب عقیله بنی هاشم مواظب یتیم امام حسنه،اما امان از ساعتی که نوبت خود حسین شدروضه این آقازاده گره خورده به روضه خود حسین،یعنی امروز یه چشمت باید بره تو گودال برای نیمی از مصائب عاشوراش الان باید گریه کنی"خسته شد ارباب ما،بعضی ها مثل مرحوم شیخ جعفر نوشتن،زخم هاش که به هفتاد و دو تا که رسید از نفس افتاد "فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ سَاعَةً"یه لحظه خواست استراحت کنه یه ظالمی چنان با سنگ به پیشانی آقا زد،مرحوم شیخ مفید مینویسد با تیر زدند به پیشانی،این دست و آورد خون پیشانی رو بند بیاره نتونست بند کنه"این لباس عربی رو بالا زد ..." یا الله:تاسفیدی صدرالحسین نمایان شد"یه وقت دیدن حرمله زانو زد"آخ چنان با تیر سه شعبه ...

حسین ....

روضه رو از همین جا مسیرشو عوض کنم،بزار امروز همه برای یتیم امام حسن گریه کنند،مدینه که نتوانستند برای امام حسن گریه کنند،جلوی چشم ابی عبدالله و قمر بنی هاشم بدن امام حسنو تیر بارون کردند،چقدر سخت گذشت فقط حسین میدونه و خدای حسین"دیگه نتونست طاقت بیاره"افتاد رو زمین،همه محاصره اش کردند دیگه نگم چطوری میزدنش،فقط همین قدر بگم از زیر اون تیغ و تیر و نیزه دید عمو داره فریاد میزنه هل من مستغیث ..."باریک الله"تا زینب زینب صدای استغاثه ی برادرو شنید بند دلش پاره شد اومد بالای بلندی همون جایی که کربلا میری بهش میگن تل زینبیه"دید آنچه را که نباید ببینه،دست یتیم امام حسن و گرفته یه لحظه دید همه داداش و محاصره کردن یه لحظه از این آقازاده غافل شد دو دستش و گذاشت رو سرش،هی میگفت یا غیاث المستغیثین ...."تا دست عبدالله از عمه جدا شد پا برهنه دوید سمت گودال،یه وقت شنید حسین میگه خواهرم نزار بیاد اما اومد ...."وقتی رسید دید شمشیرزن ها عمو رو میخوان با شمشیر بزنند دستشو جلو آورد یازهرا..."این نوه ی تو خانم یاد اون روزیکه چهل نفر امامتو میبردن"دست یداللهی تو جلو آوردی آخ دیگه نگم چی شد" وَکانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ ...یا زهرا

 
                            دانلود روضه قسمت اول

دانلود روضه قسمت دوم




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:53 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic