سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



من سیزده ساله عزیز دو امامم

فرزند خورشیدم ولی ماه تمامم

سر تا قدم آیینه ی خیرالانامم

بین بنی هاشم درخشیده ست نامم

اصحاب را با نطق خود دل میربایم

*دیدی یه موقع بیست تا خوننده درجه یک میخونند میگی این بهتره این بهتره یه نفر میاد یه کلمه میگه میگی این از همه بهتر بود؛یه کاری کرد شب عاشورا قاسم،عمو رو روسفید کرد؛چون اصحاب شروع کردن نطق کردن؛بعضیاش رو جسته گریخته میگم:گفت:آقاجان هفتاد بار بمیرم خاکسترم را به باد بدهند باز زنده بشم،آقاعاشقتم میخوام برات بمیرم،گفتن و گفتن تا رسید نوبت به زهیر،زهیر چندوقته به این قافله رسیده؟یه ماه شده؟نه والله به ماه نرسیده،فراری بوده از حسین حسین جان چه نگاهی بهش کردی؟به من بهترش رو کن از اون نگاه ها که به عابس کردی!روز عاشورا وقتی آمد میدان،دیدندسراپا یه زره مجللی داره،اسبشم جلوش زره داره،یکی دوید گفت:برم بزنم دستش رو..یکی گفت میشناسیش؟گفت:نه گفت تو جنگ قفقاز تا دوتا لشگر صف آرایی کنند شش نفر رو کشت و برگشت؛این عابسه...گفت:آها! خوب شد گفتی؛برگشت عابس از اسب پیاده شد گفت:هل من مبارز؟!کسی نیامد اسبش رو هم پی کرد باز کسی نیامد زرهش رو درآورد؛باز کسی نیامد،شروع کرد به چرخیدن و چرخیدن،هی میگفت:"حب الحسین اَجَنَّنی"مجنون حسینم...حالا این دسته آدما دارن شب عاشورا رجز میخونند،تو همه اینا  زهیر به غیر از بنی هاشم یه چیزی گفت منو داغون کرده؛گفت:آقاجان خودت که جای خود،اما این نوجوونا که دورتن این چندوقت دیدم،من زهیر هزار بار برای این جوونا بمیرم‌ حالا اینا صحبت کردند باید یکی بیاد وسط یه جلوه از بنی هاشم رو نشون بده این  بچه دستش رو بلند کرد؛امام حسین چشمش افتاد به اون قدوبالا شروع کرد به گریه کردن،شونه ها لرزید،اصحاب متوجه شدند،پیرغلاما حبیب،مسلم بن عوسجه...فهمیدند برا امام حسن گریه میکنه،گریه کردند،آخه سر شب زینب آمد گفت نکنه اینا مثل یارای حسن غالت بذارن،یکی اومد به حبیب خبرداد،گفت پاشید بریم؛اومدن مقابل خیمه ی زینب؛گفتند:خانوم تا آخرین قطره ی خونمون ما پارکاب حسینیم‌ ما حسین رو تنها نمیگذاریم قاسم پاشد خیلی باادب عرض کرد عموجان! منم کشته میشم؟همه گریشون گرفت امام حسین فرمود:مرگ در مذاق تو چگونه است؟مکث نکرد؛"احلی من العسل"امام حسین روحی فداه فرمود:بله ولی بعد از بلایی عظیم،نه تنها تو!تا حضرت گفت:نه تنها تو!گوش ها تیز شد،یعنی چی؟یعنی از این کم سن وسال تر هم؟!! فرمود:کار عطش بعد از همه...تا گفت:بعد از همه! عباس متوجه شد که دیگه نیست...چون وقتی حبیب آمد خدمت ابالفضل،گفت:آقا من پیرغلام این خاندانم،اصحاب دور من رو گرفتند،گفتند:ما نمیدونیم!مباد احدی از بنی هاشم کشته بشه ما زنده باشیم! عباس فکر کرد آخرین نفره...یه دفعه گوش تیز کرد؛کار عطش من به جایی میرسد که میگم برم شاید یه ذره لب شیرخوارم تر بشه،تو بغلم جلو چشمم  تیر میزنند به گلو شیرخوارم صدا ناله ی خیمه بلند شد...زن ها گفتند چی شده؟یه نفر داشت گهواره رو تکون میداد من بفضل الله وعونه با عالم صحبت کنم قبولم دارند؛

میدونند بی حجت حرف نمیزنم یا روضه یه وقت عین مقتله که غیر از مقاتلی که  عین عبارات ائمه رو گفتند مابقی بقیه اون چیزیه که اومدند دیدند؛ مُرّی نیست که حالا اون این عبارت رو گفت من اون عبارت رو نگم خبرنگار دستگاه اون موقع بوده،اتفاق رو من دارم میگم،این یک؛دو:میخوان یه سناریو بنویسند یه سیناپسی میدن،سه صفحه طرح کلیه بعد یه سیناپس مینویسند،سی صفحه چهل صفحه بعد دیگه دیالوگا هنر دست خودشه اونچه که از تاریخ آمده حالا داره دیالوگ گذاری میکنه شاید نیومده بگن که امیر زبیر یا مکه این دیالوگا رو گفتند؛مستنبط تاریخ اینه مستنبط من که عمرم رو تو این دستگاه گذاشتم اینه عبدالله روش نشد من چی؟مستنبط من میگه قاسم از وقتی شنید بچه شیر خواره کشته میشه خودش رو از یاد برد،اومد سمت خیمه،عمه جان میشه من بیام کنار گهواره؟چی شده عمه؟میخوام شیرخواره رو ببینم تا اومد بیاد دیدند عبدالله هم پشت سرش اومد،اینو من ساختم آره...نشستند دور گهواره،دستش رو عبدالله گرفت،گفت:داداش تو که حاجتت برآورده شد،یه دعایی برای من میکنی؟

روز عاشورا علی اکبر که اربا اربا شد،بنی الحسن ریختند به حرم قاسم آمد این طرف امام حسین،عمو...برم؟فرمود:برو؛مادرت تنهاست میومد؛عمو حالا برم؟برو داغ علی اکبر بسمه چبرگشت؛گریه میکرد تو خیمه مادرش گفت:چته قاسمم؟گفت:مادر روزی سخت تر از امروز ندیدم انگار این عمو،عموی دیشب نیست،دیشب به من وعده داد اما الان هی ردم میکنه مادر به خدا دلم برا بابام تنگه تا گفت:بابا؛نجمه لبخند زد گفت:بابات فکر همه جا رو کرده؛یه نامه گذاشته برات،فرمود:هروقت دیدی سنگین ترین غم دنیا رو دل قاسمه این نامه رو بهش بده.

یابن الحسن! آقا! تو هم برای ما فکر همه جا رو کردی؟اقا عاقبت به خیر میشم؟نکنه سینه زن های امام حسین عاقبتشون یه جور بشه قیامت هوشون کنند!یعنی چشمایی که برای حسن و حسین گریه کرده نباید قیامتم حسن و حسین رو ببینه؟نامه رو آورد قاسم دید نوشته:بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد...قاسمم عاشورا میرسه از هر راهی رفتی حسین اجازه نداد از یه راه دیگه برو نامه رو گذاشت رو چشمش،رو قلبش،دوید"عموجان! بیین چی برات آوردم! عمو از بابام یه نامه آوردم شما میگی نرو اما بابام میگه برو نامه رو گرفت رو چشم گذاشت یه نگاه کرد فرمود:عباسم...حالا به سر عباس چی میاد...بعد علی اکبر وجود عباس اربا ارباست حالا باید قاسم رو تو این حال ببینه فرمود:عباس جان کوچک ترین خود،کوچک ترین زره بیین چیزی هست بهش بدی؟این دیگه میخواد بره هی تن کرد دید بزرگه یه دفعه اینا رو گذاشت کنار،گفت برید کفن بیارید،عمامه بیارید‌ عمامه رو بست سر قاسم،یادش اومد یه روز پیغمبر برای او و برای حسن عمامه میبست عمامه رو که بست یاد داداشش افتاد بغلش کرد...شهید مطهری میفرماید: هردو یه جوری گریه کردند که از حال رفتند نمیدونم سینه رو که به سینه چسبوند یاد در و دیوار افتاد! به یاد این افتاد که بلای عظیم اینه که قراره زیر اسب بره درحالیکه زنده هست؟چون بیینید بچه های امام حسن فرق دارند با بقیه شهدا عبدالله زنده بود رو سینه ی حسین سرش رو بریدند بعضی میگن قاسم زنده بود اسب ها تاختند...حق داره حسین گریه کنه با خودش میگه خدا من اکبرم رو با زره فرستادم،اربابا اربا شد...یه وقت میگن مقطع الاعضا...این یه عضو این یه عضو...این یه عضو...یه وقت میگن اربااربا...این عضو اربا اربا شد...علی اکبر رو اصلا نمیشد جمعش کرد...بابا یه زره محکمی تنش بوده این زره نمیدونم چی به سرش اومد میخواستند بلندش کنند میریخت...

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:06 ق.ظ | نظرات()

یک مادر می دونه باید چی کار کنه با بچه اش گفت عزیزم غصه نخور همه کارات دست منه.الان خوشحالت می گم.گفت چه جوری ؟

گفت صبر کن.دیدند یه گره ای رو باز کرد مادر

از اون بقچه یه چیزی رو در اورد گفت این برگه رو ببر بده عموت بخونه کارا حله...همچین یک نامه ای رو گرفت اومد عمو جان،عمو جان.جانم عزیز دلم؟ عمو جان این نامه رو بگیر مادرم داده همچین که باز کرد ابی عبدالله دید دست خط داداش حسنشه

هی دست خط رو می بوسه به چشمش می کشه ،هی زیر لب میگه:حسن جان کجایی ببینی داداشتو غریب گیر اوردن ،کجایی ببینی با زن و بچه دورم کردن

داداش دلم برات تنگ شده..

داداش یادم نمیره اون روزی که شمشیر گرفتی تو جمل چی کار کردی ؟

داداش هیچ وقت حرفات یادم نمیره داداش؛ هیچ وقت صدای قشنگت یادم نمی ره،داداش یادم نمیره من گریه می کردم،زینب گریه می کرد اما تو یک جور دیگه گریه می کردی..

آخه اون چیزی که تو دیدی ما ندیدیم..

چه کرد؟همچین نگاه کرد که نوشته بسم الله الرحمن الرحیم حسین جان،من کربلا نیستم اما اجازه بده قاسمم از طرف من میدان بره...

خبر رسید تو خیمه ها گفتن قاسم می خواد به میدان بره..اول کسی که اومد جلو زینب بود،شروع کرد به چشماش سورمه کشیدن

عمه الهی قربون قد و بالات بره..

گفتن لباس رزم بیارید،اوردن به تنش نمی شد

شروع کردن بدن رو کفن پوش کردن ؛گفتن سوار بر مرکبش کنید،پاش به رکاب نمی رسه.

شیخ جعفر شوشتری رحمه الله علیه اورده حتی برا علی اکبر هم اینجوری نیست ؛می گن وقتی اومدن برن پشت خیمه ابی عبدالله قاسم رو بغل گرفت اینقده اینا گریه کردن،آقا و آقا زاده غش کردن

وداع عجیبی بود،رفت وسط میدان شروع کرد خودشو معرفی کردن.

انا بن فاطمه الزهرا،انا بن علی بن ابی طالب

انا بن حسن بن علی..

من عموم ابوالفضله

حسین..

فقط دیدن یک وقت حسین سراسیمه داره  میاد،خدا نکنه آدم نوجوانش زمین بخوره

دیدن این بچه رو دوره کردن

حسین...

اللهم عجل لولیک الفرج

گفت می خواهم داغی رو دل مادرش بذارم

شیخ جعفر شوشتری میگه، پای بچه به رکاب نمی رسید اما تا حسین اومد بالا سرش بغلش گرفت دید داره هی به زور نفس می کشه

هی می خواد بگه عمو،نمی تونه....

شیخ جعفر میگه همچین که بغلش گرفت سینه به سینه،خواست بیادسمت خیمه ها دیدن پاهای قاسم روی زمین کشیده می شه؛میگه فقط دو دلیل داره پاهاش رو زمین کشیده می شه،یا اینکه مصیبت اینقدر سنگین بوده،ابی عبدالله خمیده قاسم رو اوردخیمه

یا میگه بدن اینقدر زیر سم اسب ...

حسین..

گل برا چی اوردی؟

می خوان بگن این نوجوان رو پر پر کردن

کی می گه هر کی یتیمه مجلسش صفا نداره؟

مگه هر کسی یتیم شد تو دلش خدا نداره؟

گل بریزید،گل بریزید رو سر عروس و داماد

عروس از تبار یاس و داماد هم شاخه شمشاد

مگه می شه تو عروسی بابای دوپماد نباشه(2)

دعوا باشه سر اینکه نقل سر با کی بپاشه؟

حسییییین....

یوسف مصری که میگن پیش این دوماد کی باشه؟

توی کوچه های کوفه، روی نیزه پاگشاشه...

حسییییین..

مگه میشه تو عروسی بابای دوماد نباشه؟

دعوا باشه سر اینکه ...

بابا بعضی چیزا رو ما نمی دونیم

اون هایی که قائل بر این بودن عقدی صورت گرفته دلیلشون اینه که میگن ابی عبدالله خواست حق پدری رو بر قاسم تموم کنه...

فقط یک جایی خانوم با قاسم روبرو شد؛اونم وقتی که دست بسته آوردنشون تو مجلس یزید ؛سر ها رو اوردن،سکینه یک نگاهی کرد به سر بریده قاسم

باریکلا به غیرتت ما رو مجلس شراب اوردی..

حسیییین...

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:09 ق.ظ | نظرات()

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین"

اللهم عجل لولیک الفرج..

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

دل شکسته ام رو اسیر و مبتلا کرد

ز سر گذشته اشکم به لب رسیده جانم

 که هر چه کرد با من فراق کربلا کرد

شود تمام هستی فدای آن دو دستی

 که غرق بوسه پایش علی مرتضی کرد

سزد همه جوانان حنا ز خون ببندند

که جا به حجله خون یتیم مجتبی کرد

بال فرشته که خاک پای حسین است

فرش حسینیه عزای حسین است

فاطمه دنبالش است روز قیامت

 هر که به دنبال دسته های حسین است

شعر من و تو که افتخار ندارد

تا که خدا مرثیه سرای حسین است

رحمت زهرا برای این که بریزد

منتظر گریه ای برای حسین است

(در دل مردم چه هست؟کار ندارم

در دل ما که برو بیای حسین است )2

حسین...

دست به سمت کسی دراز نکردیم

 هر دو جهان دست ما گدای حسین است

حسین...حسین...

گندم شهر حسین روزی ما شد (2(

یا سر سفره ها غذای حسین است

قیمت اشک برا خون خدا هست

دست همان کس که خون بهای حسین است

پرچم کرب وبلا همیشه بلند است

حافظ پرچم اگر خدای حسین است

هر چه که ما خواستیم فاطمه داده

آنچه فقط مانده کربلای حسین است

حسین....

*شب قاسم بن الحسنه..

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقا تو مدینه است ولی حرم نداره

ما به بهونه یتیمای امام مجتبی....

چون امام حسن هر کس براش گریه نمی تونه بکنه به این بهونه برای امام حسن گریه می کنیم الان مدینه چه خبره؟

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

همیشه غم نصیبی بی یار و بی حبیبی

الهی من برات بمیرم تو خونه هم غریبی

غریب اونیه که سر به بدن نداره

آقام رو زمینه ولی کفن نداره

شب غریبه دیگه،صدا روببین

شب غریب همین جوریه

ولی جونمون هم در بیاد ما نمی ذاریم برا یتیمای امام حسن همینجوری بگذره‌..

آخه هر بابا آرزو داره پسرش قد بکشه جلوش راه بره،دامادش کنه،نوه هاشو ببینه،امام حسن یه جوری شد گفت داداش قاسم و عبدالله رو به تو می سپارم

آی قربون غیرتت برم...*

رخ عیان کرد و باز غوغا شد

آسمان هم به پای او پا شد

نسبی از کریم ها دارد

از همان کودکیش آقا شد

سیزده سال زندگی کرد..

*یکی نیست بگه آقا مادرتون هم هیجده سال زندگی کرد...*

سیزده سال زندگی کرد و همه اعتبار دنیا شد

با ابوالفضل بودنش این شد...

 شکل رزمش شبیه سقا شد

با عمو بود از همان اول

در دلش شور کربلا جا شد

بعد از اینکه حسن ز دنیا رفت

 همه دلخوشی مولا شد

*هر وقت ابی عبدالله دلش برا داداشش تنگ می شد نگاه به صورت قاسم می کرد

یه جور دیگه حواسش به قاسم بن الحسن بود

تا اینکه شب عاشورا همه نشستند

لبخند رو لبا، ابی عبدالله داره خبر فردا رو میده

جا یگاه ها رو معلوم می کنه،یک وقت این نوجوان نگاه کرد،نکنه من عقب افتادم یک مرتبه صدا زد عمو جان،جانم عزیز دلم عمو جان آیا منم فردا مهمون مادرم فاطمه می شم؟یا نه؟

صدا زد عزیز برادرم بلند شو.بلند شد

مرگ در نزد تو چگونه است؟عمو جان "احلی من العسل"

همونجا اینقدر گریه کرد گفت جای داداشم خیلی خالیه...ببین از مرگ ترسی نداره ...فردا شد دونه دونه همه رفتند ...اومد مقابل عمو،عمو اجازه میدی برم میدان؟ابی عبدالله فرمود: نه،تو یادگار داداش منی

تو باید مراقب خواهرها و عمه ها باشی؛خیلی دلش گرفت اومد تو خیمه اش نشست،مادرش یک مرتبه دید قاسم زانوی غم بغل گرفته ،عزیزم نبینم اینطوری غصه بخوری!چی شده؟گفت مادر رفتم برم میدان عمو اجازه نداد؛مادر من بدون علی اکبر نمی تونم زندگی کنم

مادر همه رفتن من موندم،مادر نکنه من یتیمم عمو اجازه نمیده..



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:10 ق.ظ | نظرات()

اینکه اینقدرتماشادارد

*خداروشکر،ای قاسم جان،خدارو شکر که ما به شب ششم رسیدیم،امشب تورودیدیم حضرت قاسم ای سیزده ساله امام حسن*

اینکه اینقدرتماشادارد

به رگش خون علی رادارد

مجتبی آمده تصویرشود

به حسن رفته،تماشادارد

گیسوانی که زده شانه،حسین

هرقدردل ببردجادارد

شاه آمده است بدرقه اش

تاببیندکه بابا دارد

نیست پایش به رکاب ازبسکه،

میل پرواز به بالادارد

چشم بد دور، به بازوبندش

ریشه ی چادرزهرا دارد

نوجوان است،ودعایی بر لب

پشت او زینب کبری دارد

نوجوان است،ولی وقت نبرد

پای هر ضربه اش امضا دارد

رجزی خواند همه فهمیدند

بعداز این معرکه،آقا دارد

شکل رزمش چقدرپیچیده است

شیوه حضرت سقا دارد

قبضه ی تیغ،که میچرخاند

آذرخشیست که میسوزاند

*خدایا ازاین همه رگ غیرت حضرت قاسم تو جوون ماها جاری کن امشب*

شور در پهنه ی صحرا انداخت

موج بر سینه دریا انداخت

یک هماورد ندارد بس که

هیبتش لرزه به صحرا انداخت

باد،تابند نقابش وا کرد

پرده از محشر کبری انداخت

عاقبت ازرق شامی آمد

روبه قاسم نظری تا انداخت

چار فرزند به میدان آورد

دو طرف رابه تقلا انداخت

همه جا بود سکوتی سهمگین

کربلا چشم به آنجا انداخت

دست پرورده ی عباس

نظرتاکه بر قامت آنها انداخت

چهار فرزند حرامی راباضربه ای

یک به یک از پا انداخت

اولین چرخش تیغش ازتن

سرشان رابه ثریا انداخت

نوبت ازرق شد و باز

*وقتی اومد به میدان،یا یه خورده برگردم به عقب تر،روضمو امشب این طوری بخونم یا امام حسن توهم لذت میبری از اینکه این بچه رو این طوری پرورش دادی"شب عاشوراهمه بلند شدند جلو ابی عبدالله اظهار محبت کردند ، اظهار وفاداری کردند زهیرگفت:حسین جان هفتاد بار مرابکشند بسوزانند، خاکسترموبه باد بدند دست ازتو نمیکشم، حبیب یه جوری،بریر،مسلم بن عوسجه همه یک به یک،عباس علیه السلام همینطور،یه وقت دیدندروپاهاش بلند شد روپنجه ی پاشم بلند شد میخواست قدوقوارشو نشون عمو بده صدا زد؛عموجان منم فردا کشته میشم

منم به این فیض میرسم یانه؟!ابی عبدالله میخواد به همه اعلام کنه بچه های حسین چه جوری تربیت شدند"

گفت عموجان اول به من بگوببینم مرگ درنظرتو چگونه است؟تو ذائقه ات چه جوری نشسته بلافاصله"احلی من العسل"شیرین تر ازعسل مردن برای تو"

(چقدر کیف داره برای امام حسین آدم بمیره،چقد لذت داره آدم برای امام حسین فدابشه،بچه ها این شب و روزا از خدابخوایین همین شعاری که اول جلسه میخونیم،نام توآرزومه حسین جان) گفت:قاسم انقدربرات بگم فردا توروبه بلای عظیمی میکشن"-هیچکی نفهمیدبلای عظیم منظور ابی عبدالله چی بوده!-صبح نبردشد اصحاب رفتند،ازبنی هاشم علی اکبررفت،دیدندتوخیمه بی قراری میکنه،اومد خدمت ابی عبدالله، گفت: عموجان صدای غربتتوشنیدم میخوام برم جون برات بدم عزیز دلم عموجانم"همه مقاتل نوشتن،خیلی مقتل قاسم گریه آوره،برا هیچ کس حسین این کارونکرده داره که ابی عبدالله بغلش کرد،انقدرحسین گریه کرد مقتل نوشته: "حتی غشی"غش کرد،روزمین افتاد ازگریه،هی قاسمو بو میکرد هی دست به گیسوانش میکشید،میگفت تو برام بوی حسن میدی نه!نه!نه!! عزیز برادرم برو"برونمیخوام داغت به دلم بمونه"

اومد توخیمه دوتا زانوهاشوبغل گرفت،شروع کردگریه کردن،مادرش صدا زد قاسم گریه میکنی؟گفت:رفتم عمو جوابم کرده من میترسم ازاین قافله عقب بیوفتم مادریه کاری کن برام

)آی جوونامشکلات لاینحلتون  رو دست مادرت وا کن)یه دعا برات بکنه بهتر از این که هفتادمستجاب الدعوه دعا برات بکنه،مادرتو بپا)گفت مادر یه کاری برام کن گفت:عزیزم چاره ت دست خودمه،از توی این بسته ای که داشت یه حرز

درآورد یه نامه ای درآورد،گفت اینو نشون حسین بدی کاردرست میشه،چیه مادر؟نامه ی بابات حسنه"نامه رو گرفت خوشحال،خوشحال دویدتابیرون خیمه اومد.عموجان سلام"دستشوبوسید،پاشو بوسیدعموجان نگاه کن بابام نوشته"تا چشم ابی عبدلله به نامه ی امام حسن افتاد شروع کردگریه کردن"حضرت فرمود:باشه،باشه"ولی اینطوری نمیفرستمت بری،این نامردا خیره چشمن،چشاشون بده،عمامه ی قاسم رو دونیم کرد نیمشوبه سر قاسم پیچید، نیمشو به صورت قاسم پیچید بعد فرمودیه شمشیری بیارید،شمشیر مو رزمنده آماده کرده،هرچی گشتند توخیمه یه زره اندازش پیدا نکردن،عباسم کمکش کن سوار اسب بشه عباس(ع) دستشو گرفت سواراسب کردچه افتخاری کرد"آخ چقدر غرور داشت قاسم سواربرمرکب شداماپاهاش به مرکب نمی رسید

طوری نیست،طوری نیست"راوی میگه ازبس شوق مردن داشت یه نعلینشم

بند شو نبسته بود"عموجان اجازه؟یاعلی، به سمت میدان اومد مقابل لشکر"ان تنکرونی فانا ابن الحسن سبط النبی مصطفی الموتمن"

من پسر امام حسنم

*حالاحماسه ی قاسم شروع شده یکی صدا زد،ازلشکرکفر،گفت:کیه بره داغ این بچه روبه دل مادرش بندازه؟!! پسرازرق شامی گفت من برم؟برو"اصلا باور نمیکرد سروبرگردوند دید سر پسرش افتاده روخاک،یه خورده متعجب شد!بچه ی به این قدوقواره...!به پسردومش گفت یا الله،برو" اون یکی و فرستاد نرسیده به درک واصل شد؛سومی به درک ،چهارمی به درک..." خود نانجیبش خود.... گفت: گناه تمام عرب به گردن من..."اگر من داغ این بچه روبه دل مادرش نگذاشتم .

-خیلی قدوقوارش بلند بوده حضرت، پهلوان بوده-اومد مقابل قاسم گفت: تواین بچه های منو زدی؟گفت آقا" بااین ادعایی که تو داری"بااین اسمی که دنبال خودت میکشی میگی من یل عربم،یل عربم،یل عربم"اول بند کفشتوببند بعدن حرف بزن ...-عباس کاریادش داده سرشو انداخت پایین کفششو نگاه کنه قاسم" زدتوسرش..-همه یک صدا به شجاعت قاسم... الله اکبر...!! این دستت بیا بالا..." حالاتکبیر بگو براش الله اکبر... الله اکبر!!

عمر بن سعد یه نگا ه کردبه هم قطاراش همه گیج ومتحیرمونده بودند!!گفتنداین کی بود!؟چی گفته بود!؟ "ان تنکرونی فاناابن الحسن"یهو جمل توذهنشون تداعی شد" بابا این باباش کی بود؟دیدند یه نفر مثل عقاب، مثل نیزه ای که تخته روازوسط دونیم میکنه،رفت توقلب لشکر

رسید پای این مرکب،اون زن ملعونه

پای اون شترزن خوابید شتر،خوابید" یه دور زد اومد تواردوگاه امیرالمومنین

نقابش رو ور داشت دیدامام حسن بعد محمدحنفیه سر پایین انداخته،بچه های دیگه هم"حضرت فرمودخجالت نکشید این مادرش فاطمه است اینکه اینطوری رزم اوری میکنه مادرش زهراست،باشما فرق میکنه حالاپسرش یه همچین

دلاوری نشون داد،گفتند پی کننده مرکب جمل" اینونمیشه کاریش کرد، دورش کنید، میخواستن تک به تک بیایدجلواین آقازاده دورش کردند همه ازدور اول سنگ بارونش کردند..."براهمینه  شب حضرت قاسم همه گل میارن گل میریزن..."

من پسر امام حسنم.....


  دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:29 ق.ظ | نظرات()


هر دو همدیگر و بغل گرفتن انقدر گریه کردند که نوشتند هر دو از حال رفتن این آقازاده دوسالش بوده که امام حسن را و از دست داده لذا تا آوند تو بغل عمو یاد بغل بابا افتاد؛ بچه یتیمه،یازده ساله که آغوش باباشو ندیده،گرمی بغل بابا رو حس نکرده ..." از یه طرفم وقتی عمو رو بغل گرفت،تمام وجودش آتیش گرفت،آخ این بدن از شدت عطش گر گرفته،الله اکبر عمو دستات چرا انقدر داغه لبات چرا ترک ترکه؟!! عمو هم که این یتیم برادرو که بغل گرفت،شاید یادش افتاد اون شبی که دو تا داداش همدیگر و بغل کرده بودند،بابا گفته بود آستین به دندان بگیرید مادرتون رو که غسل میدم جوری گریه نکنید علی دشمن شاد بشه،نمیدونی آخ چقدر بوی امام حسن میدی؛یادش افتاد،شبایی که بابا اینارو میخوابوند، آروم آروم میومد کنار قبر مادر،حسنین باهم تا صبح زجه میزدند ..." یا خواهر و ساکت می‌کرد اول، الله اکبر "فغشی علیهما"هر دو از حال رفتند، بازم اجازه نداد بعضی ها گفتند رفت تو خیمه یه دست خط بیرون آورد دست خط باباش حسن، تا ابی عبدالله دست خط برادر و دید بازم گریه کرد،یادش بخیر دوتایی باهم خط مینوشتیم مادرم زهرا داوری میکرد. این یتیم امام حسن میدونه که عمو اجازه خواهد داد؛چون شب عاشورا وقتی پرسید عمو منم میکشن؟ فرمود آره،مرگ نزد تو چگونه است گفت: "احلی من العسل"حضرت فرمود میکشنت الله اکبر،این تعبیر فقط مال  قاسم بن الحسن، اینو ذبح عظیم داره میگه حتی برات بگم شیر خواره ام میکشند،حالا میخواد آماده رزم بشه زره ای،لباس جنگی پیدا نمیشه"حسین،عمامه شو  لباس جنگی کرد، یه جوری براش"تحت الحنک"بست که وقتی اومد وسط میدان همه گفتند:

برگ گل سرخ را باد کجا میبرد ...

الله اکبر،هر جوری بود راهی میدان شد، فقط یه مبارزه شو بگم"ازرق شامی" هفت تا پسرشو کربلا آورده،تا نگاه به قد و بالای این نوجوان کرد؛گفت کوچکترین بچه مو بفرستم کارشو یکسره میکنه"از کوچیکترین و ضعیف ترین بچه اش فرستاد به رزم قاسم بن الحسن،با یه ضربه زمین گیرش کرد،بچه دوم،سوم هفتم"هفت تا اولاد نحسش جلوی چشمش به درک واصل شدند"خون همه چشم این ازرق شامی رو گرفت"پا تو رکاب زد سوار شد چنان با سرعت آمد که ابی عبدالله تکون خورد دیدند حسینم از خیمه فاصله گرفت،دستشو بالا برد،خدایا به یتیم برادرم رحم کن؛ الله اکبر، همه متحیر این کیه اینجوری داره میجنگه، خودش رو تا معرفی کرد فهمیدند آقا زاده سردار جمل"

إن تُنكـرونی فأنـا ابـن الحـسن

سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن

آیینه ی مرد جمل آمد به میدان

یک شیردل مانند یل آمد به میدان

با سیزده جام عسل آمد به میدان

ای لشگر کوفه اجل آمد به میدان

باید که قبر خویش را آماده سازید

در دل جگر دارید اگر بر او بتازید

رفته به بابایش که اینگونه شریف است

او که ز نسل صاحب دین حنیف است

قاسم اگرچه قد و بالایش ظریف است

اما خدایی او سپاهی را حریف است

گوید به او عمه به بد خواه تو لعنت

مهپاره ی نجمه به بد خواه تو لعنت

 )شاگرد رزم حضرت عباس قاسم) 2

آمد ولی در هیبت عباس قاسم

در بازوانش قدرت عباس قاسم

به به که دارد غیرت عباس قاسم

عمامه ی اورا عمویش با نمک بست

مانند بابایش حسن تحت الحنک بست

قاسم حریف تن به تن دارد ندارد

این نوجوان جوشن به تن دارد ندارد

چیزی کم از بابا حسن دارد ندارد

اصلا مگر ازرق زدن دارد ندارد

ازرق کجا و شیر میدان خطرها

قاسم بود رزمنده ی نسل قمرها

*با یه ترفند جنگی ازرق شامی رو به درک واصل کرد،یه وقت دیدن لشگر بهم ریخت عمر بن سعد ازدی،گفت گناه تمام عرب به گردن من باشه اگر داغ این بچه رو به دل مادرش نزارم ..."الله اکبر ..."

وقت پریدن ناگهان بال و پرش ریخت

محاصره اش کردند اول سنگ اندازها اومدن،زره به تن نداره ..." کلاه خود به سر نداره ،اونقده با سنگ زدنش که ضربه هایی که از اطراف میومد را نتونست هدایت کنه ..."

وقت پریدن ناگهان بال و پرش ریخت

یک لشگری را ریخت آخر پیکرش ریخت

از "میمنه تا میسره"روی تنش ریخت

از روی زین افتاد قلب مادرش ریخت

*سنگ بارونش کردند یه وقت دیدند یه ظالمی چنان با شمشیر به فرقش زد دیگه نتونست رو اسب دوام بیاره،اسب سوارها دورش و گرفتن،دیگه نگم چی شد یه وقت دیدند حسین داره با سرعت میاد یکی هم زیر دست و پا میگه عمو به دادم برس*

حسین...........

دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:52 ب.ظ | نظرات()

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ،فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ،وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ،حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

 )عمریست که سربار توام یوسف زهرا) 2

تو یاری و من عار توام یوسف زهرا

سرمایه ام اشکیست که آن هم کرم توست

بی مایه خریدار توام یوسف زهرا

با آنکه به زنجیر گنه بسته وجودم

یک عمر گرفتار توام یوسف زهرا

نام و نسب و شان و مقامم همه این است

خاک ره زوار توام یوسف زهرا

مگذار گنه پرده کشد بین من و تو

من تشنه ی دیدار توام یوسف زهرا

یابن الحسن .........

بر سلطنت هر دو جهان ناز فروشم

تا سائل بازار توام یوسف زهرا

از زبان نورانی خود امام زمان عرض ادب کرده باشیم به ساحت مقدس ابی عبدالله:*فَلَئِنْ أَخَّرَتْنی الدُّهُورُ،وَعاقَنی عَنْ نَصْرِكَ الْمَقْدُور*یا جدی اگه روزگار منو به تاخیر انداخت نبودم کربلا تو رو یاری کنم*وَلَمْ أَكُنْ لِمَنْ حارَبَكَ مُحارِباً*اما*َلاََنْدُبَنَّكَ صَباحاً وَمَساء*ًو لأَبكِیَنَّ عَلَیكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما*تا کجا برات خون گریه میکنم*حَسْرَةً عَلَیْک،وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاک وَ تَلَهُّفاً،حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ وَ غُصَّةِ الاِکْتِیابِ*یادم نمیره اون ساعتی که اسب بی صاحبت آمد کنار خیمه ها ..." ای صدا زد اَلظَّلیمَه اَلظَّلیمَه ...*

حسین ....

من دوزخی بودم نه جایم جنت توست

جای مرا آقایی تو جابه جا کرد

دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:54 ب.ظ | نظرات()

                 

یه آقایی که بزرگ قومش بود،با زن و بچش رفت تو یه بیابون بی آب و بی علف؛یه عده نامرد ناجوونمرد اومدن جلوش رو گرفتند؛میخوان بزرگ اینا رو بکشند،زن و بچه هاشو به اسارت ببرند.شد شبیکه فردا میخوان حمله بکنند.بزرگ این قومم به اونایی که اطرافش بود اینطور فرمود:ببینید آی مردا ! این دشمن با من کار داره با شما کار نداره،جونتون رو بردارید و برید،بمونید کشته میشیدا ! اسم این بزرگمرد حسین بن علی بن ابیطالبه.سکینه خاتون سلام الله علیها میفرماید:این مطلب در کتاب اسرار الشهاده میرزا حبیب شریف کاشانی اعلی الله مقامه الشریف هست.میگه بابام گفت:روشنی خیمه رو کم کنید؛کم کردند،بعد فرمودند:هر کی میخواد بره،خجالت نکشه،پاشه بره،اینا با من کار دارند،میفرماید:"والله ما اَتَمَّ کلامُهُ الا و تَفَرَّقَ نحوَ عَشَرةَ وعِشرین"صحبت بابام تمام نشده بود که ده تا ده تا بیست تا بیست تا از زیر خیمه بلند شدند رفتند.ای نامرد مردم!! با زن و بچه تنهاش گذاشتند...فرمود:حالا روشنی خیمه رو زیاد کنید،زیاد کردند،هر کی بمونه کشته میشه ها!! دیدند یه نوجوانی یه پا هی جلو میذاره هی عقب میذاره،بالاخره دل رو به دریا زد؛اومد پیش این بزرگ،حسین بن علی...ارتباط این نوجوون و این بزرگ چیه؟برادرزادشه،این عموشه،این نوجوان کسی نیست جز قاسم نوجوان امام حسن.عمو جان شما فرمودید:کشته میشن،منم کشته میشم؟

اگه بابا داری خدا برات نگه داره،خدا نکنه سایه ی بابا از سر یه جوون بره،اگه پدر از دست دادی همین الان ثواب این جلسه رو به روح پدرت هدیه کن.جوون تا بابا داری قدرشو بدون،دستشو ببوس.یه سوال بکنم از اون اسرار مقتلیه! قاسم جان! آقا! امام حسین که فرمودند:همگی کشته میشید آخه این چه سوالیه از عمو کردی؟شاید قاسم بگه وقتی کسی یتیمه اون رو به حساب نمیارن...اومدم سوال کردم بیینم عمو منم به حساب آورده؟قاسم یتیم امام حسن وقتی به امام حسین عرض کرد آقا منم کشته میشم؟امام حسین فرمودند:آره قاسمم؛اما مصیبت سختی در انتظارته ها! عموجان کاریم از من برنمیاد برات انجام بدم.بلاء عظیم میدونی چیه؟! تمام بدن ها تو کربلا پامال سم اسب ها شد،اما یه بار تا اونجا هم که من تو مقتل دیدم هیچ بدنی تو کربلا زنده زیر سم اسب ها نرفته؛تنها بدنی که تو کربلا دوبار زیر سم اسب ها رفت بدن قاسم بن الحسنه.مرتبه ی اول وقتی قاسم زیر سم اسب ها رفت زنده بود،زنده بدن قاسم رو  زیر سم اسب ها گذاشتن.اوناییکه اهل روضه اید! قاسم وقتی داشت میدون میرفت پاش به رکاب اسب نمیرسید اما وقتی دیدند حسین داره بدن قاسمو برمیگردونه سینه ی قاسم به سینه ی حسینه اما پاهای قاسم داره رو زمین کشیده میشه...

افتادم از پشت فرس

عمو به فریادم برس

عمو حسین عمو حسین...عمو حسین عمو حسین...

با همین ناله و اشکی که میریزید برای حضرت دعا کنید یقینا حضرت برامون دعا میکنه...

" اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن،صلواتک علیه و علی آبائه،فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا"

دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:10 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو