امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ

یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة یا ربَّ الحُجَّة بِحَقِّ الحُجَّة اِشفِ صَدرِالحُجَّة بِظُهورِ الحُجَّة

 

از روز عهد روز ازل نه ، قدیم تر

مارا نبود غیر تو شاهی کریم تر

 

ایها الکریم .. آقا سفره ، سفره شماست. امشب میخوایم برا آقازاده ت گریه کنیم ، کریم اهل بیت ؛ آقاجان همه این خاندان، خاندان کرمند ..*

 

از روز عهد روز ازل نه، قدیم تر

ما را نبود غیر تو شاهی کریم تر

اول تو با خدا به سخن لب گشوده ای

موسی کلیم بوده ولی تو کلیم تر

 

*هر شب که میره جلوتر، این سینه ت حرارتش بیشتر میشه، ناله ت قشنگ تر میشه، نوایِ زمزمه ت قشنگ تر میشه ..*

 

ای بی سلام بر لب تو آب خوش گوار

از آب های داغِ جهنم حمیم تر

از اینکه چشمهای مرا خشک تر کنی

آیا سراغ داری عذابی الیم تر ؟

 

*ان شاالله هیچ محرمی نیاد چشمت خشک باشه .. هر چی میخوای ازم بگیری بگیر ، این اشک چشم منو شبایِ محرم نگیر .. آره والا ،حقیقت این اشک همینِ .. اول خدا باید به منو تو توجه کنه ، او باید بخواد. وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى‌ .. بعد هم امام صادق فرمود ما اهل بیت باید نگاتون کنیم .. حضرت فرمود تا ما گریه نکنیم، شما گریه نمی کنید .. بذار راحتت کنم امام صادق فرمود تو کامل الزیارات هست، حضرت فرمود اول باید مادرِ ما گریه کنه .. چراغ عزارو مادر روشن می کنه .. کافیِ یه بار بگه بُنَّی ... عالم به هم می ریزه ..*

 

چون راه گریه بر غم بی انتهایِ تو

راهی ندیدم به خدا مستقیم تر

این شغل خانوادگیِ چشمهایِ ماست

بودند در عزایِ شما از قدیم تر

 

*خدا ان شاالله هر کی مادر داره براش نگه داره .. باور کنید که این اشکهای ما اثر اشکِ مادرامونِ .. از پر قنداق داری اگه الان تو محرم مثه اسپندِ رو آتیشی ... اگه موقع شیر دادنمون اشک نمی ریختن ، الان ما اینجا نبودیم  ...*

 

این شغل خانوادگیِ چشمهایِ ماست

بودند در عزایِ شما از قدیم تر

ایمان تو تمام بلارا چشیدُ گفت

ساقی بیار جام بلایی عظیم تر

 

*بلای عظیم چیه؟ شب عاشورا حرفاشُ که زد ، هر کدوم از یارانِ ابی عبدالله بلند شدند مسلم یه جور، حبیب یه جور ، زهیر یه جور ، سعید یه جور. حضرت به تک تک خبر داد شهادتشونُ .. یهو این نوجوان بلند شد ، حضرت بهش فرمود مرگ در نظرت چگونه است؟ گفت احلی من العسل .. از عسل شیرین ترِ .. بعد حضرت فرمود حالا که اینو گفتی بذار بهت بگم قاسمم ، تو رَم می کشن اما کشتن تو با بقیه فرق داره .. عمو تورو به بلایِ عظیمی دچار می کنند ..*

 

مردن به زیر پای تو احلی من العسل

پرپر شدن برایِ تو احلی من العسل

بی شک برای من پدری کرده ای عمو

آن طعم بوسه هایِ تو احلی من العسل

آه ای عمو به شکل یتیمانِ پر زدن

با نیزه تا خدایِ تو احلی من العسل

من مثلِ مادرت سپرِ جان حیدرم

پهلویِ من فدای تو احلی من العسل

*بذار روضه بخونم .. نوجوونا امشب مجلسُ گرم کنن .. الله اکبر .. سه بار ابی عبدلله تو کربلا قاسمُ بغل کرد. روضۀ من همینه ، هر کجاش دیدم آماده ای حرفمُ می زنم .. کجا بغل کرد قاسمُ سه بار؟ بار اول وقتی بود که داغِ علی اکبرُ دید .. مقتل میگه تو خیمه دارالحرب، اومد دید عمو کنار بدن داره بلند گریه میکنه .. کنار بدن علی اکبر هی می گفت واغربتا .. واقلتنا الثراء ... تا نگاش افتاد دید عمو داره بلند گریه می کنه کنار بدن پسرش اومد جلو ، سه بار گفت لبیک لبیک ... عمو من که نمردم ، خودم میرم برات جون میدم .. نوشتن اینجا ابی عبدالله بغل کرد قاسمُ .. انقدر گریه کردن از حال رفت .. بار دومی که بغلش کرد لحظۀ وداع بود .. میخواست بره میدان فرمودن این عمو و برادرزاده جوری همدیگر و بغل کردن صدایِ گریه شون به دشمن رسید .. اما بار سوم ... امان از این بار سوم ... نوشتن محاصره ش کردند. بذار من یه ذره بهتر مطلب رو بگم بذار من یه ذره باز کنم حرفُ .. چند تا شهید رو کربلا سنگ بارون کردن ... حرُ رو سنگ بارون کردند ، مقاتل نوشتند دورش حلقه زدن اونقدر سنگ زدن صورتش پر خون شد .. عابسُ سنگ بارون کردند چون برهنه بود انقدر سنگش زدند .. یه نفر دیگه رو هم سنگ بارون کردن اونم خود ابی عبدالله رو سنگ بارون کردن ... (چی میخوام بگم؟) میخوام بگم این سه نفر که اسم بردم مردِ جنگی بودن ، سپر داشتن،زره داشتن ، کلاه خود داشتن، اما یه نوجوون سیزده ساله، لباسِ عربی به تنش بود .. جوشن نداشت .. سپر نداشت ..*

 

خیلی سخته ..

برا من که جوشن ندارم عمو

خیلی سخته ..

جلو سنگا طاقت بیارم عمو

خیلی سخته ..

نمیخواد بیای تا کنارم عمو

خیلی تا اینجا راهِ عمرم قد یه آهِ

رویِ آیینۀ تو ، جایِ سنگ سپاهِ

خیلی سخته برا تو عمو کاش می بستی چشاتو

تو هر زخمم می بینی تابوت مجتبی تو

 

این عبارت عجیبه مقتل میگه تا صدای واعماه رو ابی عبدالله شنید ، عین باز شکاری سوارِ اسبش شد خودشو رسوند وسط میدان از اسب پیاده شد دید گردُخاکِ .. اسبا دارن هی میرنُ میان .. یه بدنی زیر اسبها زنده زنده داره تکون میخوره .. خوب نگا کرد ، این بدن کیه؟ دشمنُ دور کرد ؛ (من همین یه جمله روضه مِ . همینُ بشنوی بمیری جا داره ..) یه نگاه کرد دید قاسم داره پاهاشُ رو زمین می کشه .. عمو استخوان هام شکست .. ابی عبدالله قاسمُ بغل کرد .. سینه رو به سینه چسباند .. دید داره زیر لب میگه آخ مادر ... حسین ...همین امشب مدینه تو بگیر .. همین امشب کربلاتُ بگیر ...بغلش کرد ، حالا ابی عبدالله داره باهاش حرف می زنه :*

 

خیلی سخته ..

که آتیش به قلب خدا می زنی

خیلی سخته ..

ببینم داری دست و پا میزنی

خیلی سخته ..

که اینجور عمو رو صدا می زنی

 

*آخ بمیرم ، این بار سومی بود که بغلش کرد .. سینه رو به سینه چسباند ، پاهاش رو زمین کشیده میشد .. یه جمله و التماسِ دعا .. دو تا بدن تو کربلا شکلشُ از دست داد .. دو تا بدن حجمش تغییر کرد .. (داد داری بزنی یا نه؟) یه بدن کوچیک بود کشیده شد .. قاسم نوجوون بود ، اما وقتی عمو به سینه چسبوندش پاهاش رو زمین کشیده شد .. یه بدنم رشید بود ، دستاشُ زدن .. پاهاشُ زدن .. انقدر تیر بهش زدن ... حسین ...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 07:00 ب.ظ | نظرات()

ای چهره ات تبسم صبح ازل ، حسن

ای مهر تو اقامه ی خیرالعمل ، حسن


در مدح تو بس است همین یک کلام هم

نام علی زحُسنِ تو گشته ابالحسن



ای شاهِ دل ، شکوه تو صفین و نهروان

ای فاتحِ دلاورِ جنگ جمل حسن


حسن جان ، حسن جان



لبریزِ رازهای جگرسوز بود ، آه


*
چه رازهایی در سینه داشتی که در کودکی پیر شدی آقایِ من؟
چقدر خدا به ما شیعه ها لطف کرده ! محرم داریم و فاطمیه .. محرم برا مادر سادات گریه میکنیم ؛ میگیم شاید فاطمیه زنده نباشم ؛ فاطمیه وقتی روضه ی درو دیوار میخونن دلمون کربلا میره ، میگیم شاید دیگه محرم تو ندیدیم آقا! ..*



لبریزِ رازهایِ جگرسوز بود ، آه

تشتی که داشتی تو شبی در بغل حسن



*
جُناده میگه رفتم خدمت آقا دیدم تشت مقابلِ شه ، صورتِ مبارکش کبود شده ، لخته هایِ خون از گوشه ی دهان مبارکش داخل تشت میریزه! گفتم آقا معالجه نمیکنی؟ فرمودند: مرگ رو با چی میشه درمان کرد؟*



آه! زهرِ هَلاهل است؟ نه! شهد شهادت است


*
حسینش کنارش گریه میکرد، فرمود قربانت بروم چرا گریه میکنی؟ عرضه داشت: از آنچه به سرِ تو آمده گریه میکنم . فرمود: گریه نکن ، یک روزی می رسد سی هزار نفر دورِ تو میگیرند .. لَا یَوْمَ كَیَوْمِكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّه!*



زهرِ هَلاهل است؟ نه! شهد شهادت است

شیرین تر است بهتر تو زهر از عسل حسن

حسن جان .. حسن جان ..





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:42 ق.ظ | نظرات()

ای دیدنِ تو سبزترین خون بهایِ ما
برگرد و جانِ تازه بیاور برایِ ما

با شوقِ دیدن تو فقط زنده ایم ای
أحلا مِنَ العسل شدنِ مرگ های ما

یابن الحسن .. یابن الحسن ..

خواندیمت آن چنانکه بیایی ، نیامدی!
خواندیمت آن چنانکه بگیرد صدایِ ما

جان میدهیم تا تو بیایی ، قبول کن
جان میدهیم ، اثر که که ندارد دعای ما

یابن الزهرا، یابن الزهرا، یابن الزهرا




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:44 ق.ظ | نظرات()

*اجازه میگیرم ازش ، ما که مدینه نمیتونیم بیاییم برات گریه کنیم .. هر وقت دلمون تنگ میشه برات ، هر جور شده میریم کربلا سر به ضریحِ بچه هات میذاریم .. اگه نشه ، میریم سیدالکریم عبدالعظیم حسنی .. میگیم هم مدینه رفتیم هم کربلا ! .. دوستت دارم ، مادرت میدونه ، بهت مدیونم ..*

 

به هرجا مادری از شوق ، دستِ طفل خود گیرد

اما در این کوچه ، گرفته طفل دست مادر خود را

 

*بریم در خونه ی آقازاده اش!

شهید رسول خلیلی شهید مدافع حرم، یه مربی داره اونم رزمنده س ، سوریه میجنگه. میگه مربیش بودم ، سیزده ساله بود ، پایگاه بسیج اومد ثبت نام کرد. یه دوره ی کوتاه نظامی رفتیم ، خیلی با من حرف میزد ، خیلی درد دل میکرد ، یک شب منو صدا کرد گفت یه کاری دارم با شما ، یک حرفی میخوام بزنم ، یه وقت به پدر و مادرم نگی! گفت ببین من خیلی دوست دارم شهید بشم میشه برام دعا کنی؟ میگه چشماش پرِآب شد ، خجالت کشیدم! رفتم پشتِ این چادرها ، های های گریه کردم .. گفتم ببین با این سن و سال چجور از منِ بیچاره سبقت گرفته !! .. امشب شبِ سختیِ ، برای امام زمان دعا کنید ، امشب آثار شکستگی در چهره حسین بن علی نمایان میشه .. آخ بمیرم، یه سیزده ساله ای رو هم میشناسم که شبِ عاشورا وقتی عمویِ عزیزش به همه وعده ی شهدات داد ، دید داره عقب میمونه به همه گفت شهید میشید ، رفت پیش عمو، گفت عمو منم شهید میشم یا نه؟

 

ای برادرزاده! كیف الموت عندك ؟ مرگ در ذائقه ی تو چگونه است؟! صدا زد: اَحْلیٰ مِنَ العَسَل .. عمو از عسل شیرین تره!*

 

طعم شهادت از عسل شیرین تره

شبا شهادت نامه مون زیرِ سره

 

*آدم اگه معلمش ، اگه مربیش امام حسین باشه جز این انتظاری نیست! ما هم از بچگی تو هیئتِ تو بزرگ شدیم ، ما هم هرجوری شده خودمون رو به تو وصل کردیم.

 

این بچه ی سیزده ساله مشتاقِ شهادتِ .. عصر عاشورا شد ، دیگه آروم آروم تنهایی شروع شد ، دیگه خیمه هاش خیلی خلوت بود . فقط زن و بچه هاش مونده بودن ، برادرش موند ..

آمد مقابل عمو ایستاد ، اجازه خواست. گفت: اجازه نمیدهم! برگرد .. (عمو دیشب خودت وعده دادی!! عمو نذار من خجالت بکشم؛ من جلو بابام خجالت میکشم! عمو من اگه شهید نشم میمیرم!) یه کاری کرد، فَلَم یَزَلِ الغُلام یُقَبُِلُ یَدَیه و رِجلَیه .. شروع کرد دستایِ امام حسینُ بوسیدن، دید فایده نداره! افتاد به پاهایِ عمو! اون لحظه امام حسین چه حسی داشت؟! چجور به یادگارِ برادرش خیره شده بود؟*

عمو بذار برم میدون ، عمو من طاقت غارت خیمه ها رو ندارم ، من طاقت سیلی ندارم ، من غیرتی ام ، من حسنی ام*

 

اومده و میگه با حالِ پریشون

اجازه بده که برم عمو جون

دعا کنید سینه زنا ، واسش زره پیدا بشه

نکنه که ارباب تون شرمنده ی زهرا بشه

ای وای بمیرم برای یتیمِ حسنم ای وای ..

*

برات بمیرم، زره اندازت پیدا نشد ؟!.. قاسم اجازه شو گرفت. اینجا را راوی لشکر دشمن روایت کرده؛ فقط آمد سمت لشکر، اشکاش رو گونه هاش روان بود*

 

نگاش بکنید چه غیرتیِ

تو دستای من امانتیِ

دعا کنید سینه زنا ، باز تا حرم قاسم بیاد

دعا کنید طوریش نشه ، سالم بره سالم بیاد

ای وای بمیرم برای یتیمِ حسنم ای وای ..

*

آمد مقابل لشکر ایستاد، کَرّ و فَرّی کرد .. شروع کرد رجز خوندن، إن تُنکِرونی فأنا فَرعُ الحسنِ ! اگه منو نمیشناسید بدونید من از ریشه ی حسن بن علی ام!*

 

آشنا بود آن صدایِ آشنایی که زدی

کربلا بیتُ الحسن شد با صدایی که زدی

خواهرم را بیشتر از هرکسی خوشحال کرد

بانگِ إنّی قاسمِ بن المجتبایی که زدی

 

*إن تُنکِرونی فأنا فَرعُ الحسنِ!

سِبطُ النَّبیِّ المُصطفی و المؤتَمَن

ولی بیت بعدُ روضه خوانی کرد :

هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن ..

اینجا قاسم گفت : هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن! اینجا هنوز عمو زنده بود ، گفت عمویِ من مثل اسیر دست شما گرفتاره ! اما دو ساعت نگذشت ، وقتی عمه اش آمد کنار قتلگاه ؛ عمه جانش هم گفت هذَا حُسَیْنٌ مُرَمَّلٌ بالدِّماءَ .. بمیرم برات ، آخرش کُشتین ش ، غریب کُشتین ش ، تشنه کشتین ش!

همچین که شروع کرد به رجز خواندن ، هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن ، بَینَ أناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المُزَن .. یه نامردی یه نگاهی کرد؛ به بغل دستیش گفت داغشُ به دل عموش میذارم ..

از اینجا به بعد دو سه جمله ناحیه مقدسه میخوانم ، فرمود:

السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْمَضْرُوبِ علی هَامَتِهُ (چنان به سرش زدند مثل جدّ غریبش امیرالمومنین).. یک جمله ای داره من نمی فهمم !! فرمود: الْمَسْلُوبِ لَأْمَتُهُ .. همان شهیدی که زره اش را به غارت بردند .. اگر زره اندازه اش نبوده ، پس مثل عمویِ غریبش پیراهنشُ به غارت بردند ...عمو را صدا زد چی صدا زد؟

 

چی داره میگه ؟ نمیرسه صداش

خدا کاری کن ، به خاطرِ باباش

دعا کنید با پیکرِ یارِ وفا دارم بیام

چیزی اگه مونده ازش میرم که بردارم بیام

ای وای بمیرم برای یتیمِ حسنم ، ای وای

 

*مقتل نوشته: مثل باز شکاری رسید بالای سر قاسم ، میگه وقتی آقا رسید بالای سرش ، دید این نوجوان داره جون میده .. هی این پاهارو زمین میکشه .. جان به گلوگاهش رسیده .. عمو بالا سرشه ، ولی خدا بالا سرش ایستاده ..صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله ..وقتی خنجر به گلوی مبارکش گذاشت ، وقتی خون فواره زد ، پا به زمین می کشید .. خاک هایِ کربلا رو با پا جابجا میکرد .. اینجا بود یه وقت آسمان تیره و تار شد .. مادرش زهرا بالای سرش ناله میزد ، منادی از آسمان صدا میزد ، ألا یا أهلَ العالم قُتِلَ الحسین بکربلا عَطشانا .. اون لحظه که دخترهاش از خیمه ها بیرون دویدند ، خواهرش کجا بود؟*

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین دستُ پا میزد حسین زینب صدا میزد حسین

*قاسم وقتی به زمین افتاد ، جذر و مد دریا شد ، اسب ها رفتند و آمدند ، این بدن زیر سُمّ اسب ها بود. اما من این حرفُ قبول ندارم ، هر مقتلی رو ببینی اون کسی که زیر دست و پای اسب به درک واصل شد ، قاتلِ قاسم بن الحسن بود ، زیر سُمّ اسب ها له شد اما عمویِ نازنینش وقتی زیر سُمّ اسب ها افتاد ، تمام استخوانهای سینه ی مبارکش نرم شد .. له شد .. زینب فقط ناله میزد ، نعل تازه به اسب هاشون زدن .. حجت خدا زیر سُمّ اسب ها به زمین دوخته شد ...

چونان با نعلِ تازه تاختند آن ناجوانمردان که گشته استخوان باخاکِ این صحرا عجین درخون

حسین  حسین ، وای ...

ماهِ عالمیان ، زینبَت پناه ندارد

به جز تو ای شَه خوبان پناهگاه ندارد




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 09:41 ق.ظ | نظرات()

السَّلامُ عَلَیْكُمْ یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ

«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
 عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ
 وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
 وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ »

چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین 
با زبانِ اشک های بی صدا گفتم حسین

یاد تو مُهر قبولیِ نمازم بوده است 
در قنوتِ خویش قبل از ربنا گفتم حسین
 
در مناجاتِ شبِ جمعه نمیدانم چه شد
خواستم بر لب برم نام تو را ، گفتم حسین
 
ماند هل من ناصِرَت بی پاسخ اما بارها
آمد از کربُبَلا لبیک تا گفتم حسین ...

نام زهرا را شنیدم هر کجا گفتم علی 
نام زینب را شنیدم هر کجا گفتم حسین
 
کُلُّ أرضٍ کربلا من تازه می فهمم چرا 
در خراسان ، در نجف ، در سامرا گفتم حسین

عاشقی گفت آنچه میخواهد دل تنگت بگو
با دلی غم بار گفتم کربلا .. گفتم حسین ..

شاعر : علی ذوالقدر

آنچه شیرین می کند کام مَلَک را نام توست 
ذکر تسبیحات در عرشِ معلا نام توست

هر شبِ جمعه به دیدارت می آید مادرت 
می نشیند با تمام انبیا بالا سرت
 
روضه میخواند تمام عرش گریان میشود 
اشک میریزد به یادِ لحظه هایِ آخرت
 
آه مادر دیدمت تنها میان قتله گاه 
پنجه هایِ گرک خط انداخت روی دفترت

شمر تا فهمید با سختی تنفس میکنی 
آمد و با چکمه جا خوش کرد رویِ پیکرت

خوب میدانست من دارم تماشا میکنم
با غضب افتاد با خنجر به جان حنجرت

هیچ کس باور نمی کرد آخرِ این ماجرا
هر چه بر تن داشتی غارت شود حتی سرت

حسین آرام جانم ...
حسین روح و روانم ...



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:42 ب.ظ | نظرات()


*شبِ ششم محرم ، شب قاسم بن الحسن ، خوش به حال اونایی که تا امشب اشک شون زیاد شده ، عشقشون زیاد شده ، تشنگی شون زیاد شده ، چشم به هم بگذاری شبِ عاشورا و شبِ شام غریبانِ .. میگن برو سال دیگه ، کیا زنده باشن برات گریه کنند .. انقدر دهه هایِ عاشورا بیاد ما زیر خاک باشیم و دیگران برات گریه کنند .. انقدر من حسرتِ گریه ببرم ، (خیلی رفقا مهمه به امام حسین قسم من حقُ میخوام بهتون ادا کنم که میگم ، حبیب با اینکه دو بار برا حسین کشته شده خوابشُ دیدن ، آرزویِ دیگه ای داری حبیب ؟ آره ؛ آرزو دارم خدا منو برگردونه به عالم ، من فقط برا حسین گریه کنم ..*

 

خنده کنان میرود روزِ جزا در بهشت

آنکه به دنیا کند گریه برای حسین

 

اَلسَلامُ عَلَیکَ یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ،اَلسَلامُ عَلَیکَ یا ابنُ الکریم اِبنُ الحَسن یا قاسِم ابن الحَسن

 

گوشۀ خیمه شور و حالی داشت

دیده اش اشک لا یزالی داشت

دائما از خودش سوالی داشت

دیشب او  مژده ی وصالی داشت

پس چرا راهِ رفتنم سد شد

التماسِ پریدنم رد شد ..

 من که از عاشقانِ او هستم

دست پروردۀ عمو هستم

حال که غرقِ آرزو هستم

تشنۀ جنگ با عدو هستم

کاش میشد مرا خطاب کند

رویِ جانبازی ام حساب کند

 کنج بستر که جایِ ماندن نیست

میزنم پر که جایِ ماندن نیست

خیمه دیگر که جای ماندن نیست

بعد اکبر که جای ماندن نیست

گر بمانم زِغصه می میرم

آخر اذن جهاد میگیرم

 دست خطی اگر که رو بشود

از برادر که گفتگو بشود

ذکرِ مادر که پیش او بشود 

زیر و رو سینۀ عمو بشود

آه .. انگار پَر درآوردم

من هم از عشق سر درآوردم

 وقت وقت فدا شدن شده است

نوبتِ جنگ تن به تن شده اشت

وقت رزم یلِ حسن شده است

دشمن انگشت بر دهن شده است

جایِ جوشن به تن کفن دارد

ارث بسیار از حسن دارد

 گفته بابا به من که قاسم جان

گرچه من نیستم ولی تو بمان

پیشِ پای عمو برو میدان

جانِ خود کن برای او قربان

سینه ات را سپر برایش کن

هرچه را داشتی فدایش کن

 گفت اگر نیزه خورد پهلویت

زیر سم ها شکست اَبرویت

یا اگر خون گرفت گیسویت

جان که دیگر نداشت زانویت

زیرلب روضۀ مدینه بخوان

روضه ای از شکسته سینه بخوان

آه عمو وقت خواهش آمده است

تیغ و نیزه به بارش آمده است

 لحظه های نوازش آمده است

قامتم را ببین کش آمده است

مست اهلی من العسل هستم

تشنه ی جرعه ای بغل هستم

ناله اش در هواره ها گم شد

بین گرد و غبارها گم شد

وسط نیزه دار ها گم شد

زیر سم سوارها گم شد

مقتلش روضۀ مگو شده است

قدش اندازۀ عمو شده است

*روضه بخوانم براتون .. شبِ ششم ماه محرمِ .. دوتایی همدیگر و بغل کردند ، انقدر این عمو و عموزاده گریه کردند .. بی حال رو زمین افتادند ، ساعتی نگذشت فرمود برو داغتُ به دلم میزارن ..

اومد تو خیمه مقابل مادرش نشست ، هی پا به زمین میکوبه ، میگه مادر دیر میشه عمو منو ردم کرده .. (بچه ها سند عاقبت بخیری تون دستِ مادرتونِ ..) گفت قاسمم حاجت روات میکنم ، یه نامه ای رو درآورد ، ببر خدمت عمو ، کارت تمومه ..

دوان دوان اومد افتاد رو پایِ حسین .. پایِ عمو رو میبوسه ، عمو جان برات سند آوردم .. کاغذُ باز کرد چشمش افتاد به خطِ امام حسن علیه السلام :

بسم الله الرحمن الرحیم

مِنَ الحَسن ابن علی .. خط امام حسنُ بوسید .. بعد فرمود ببینید زره ای اندازه این بچه پیدا میکنید ؟.. زره پیدا نکردند ، حضرت یه صندوقی کنارش بود ، صندوقُ باز کرد عمامۀ امام حسنُ درآورد .. عمامه را از وسط نیم کرد یه نیمی رو به سر قاسم پیچید یه نیمی رو هم به صورتش پیچید .. گفت این بچه قرص قمرِ ، میترسم چشمش بزنن .. فرمود عزیز دلم خیلی حواستُ جمع کن .. اینا گرگ های خون خوارن ..

عمو جان خیالت راحت .. درسمُ پس میدم ، عباس رزم یادم داده .. علی اکبر استادم بوده ، بالاتر از اینا خونِ فاتحِ جمل تو رگهایِ منه ... امروز کاری کنم همۀ کربلا پر از نام حسن بشه ..

حسین کمکش کرد ، سوار اسب شد  همۀ شهدا خودشون سوار میشدن ابی عبدالله زیر بغلشُ گرفت قاسم سوار اسب شد ، راوی میگه دیدم پاهاش به رکاب نمیرسید .. یه نگاه کرد حضرت فرمود برید تو خیمه به مادرش بگید موهاشُ پریشون کنه .. همۀ ایمان در برابر همۀ کفر قرار گرفته ، بچه هایِ ازرق شامیِ خبیثُ یکی یکی به درک فرستاد .. خود نحثشم همینطور ، چنان به فرق نحثش شمشیر زد که به خودش اومد دید رو زمین افتاده ...

لشگر دیدن عجب .. فکرشُ نمیکردن همۀ لشگر حسین مگه چند نفر بودند شروع کردند تکبیر گفتن .. عمر سعد دستور داد بابایِ اینو من میشناسم ؛ اینا اینطوری از پا نمی افتن .. اینو دورش بزنید ، سوارها دورش زدن .. اول از دور سنگ بارانش کردند .. نمیدونم نی هایِ آتش زده انداختند سمتش قاسم ؟.. رو اسب داره خودشُ نگه میداره یا الله .. یه نیزه از یه طرف وارد شد از یه طرف خارج شد پسر امام حسن رو خاک ...

فامیل های اون نانجیب ها و کشته شده ها ، اومدن ریختن بالا سرش .. یه نفر نشست رو سینه ش .. کاکُلِ قاسمُ گرفت .. صداش بلند شد عمو جان حسین .. مثه باز شکاری اومد ... کارد گذاشته بود (یه لحظه دیر رسیده بود) سرِ قاسمُ جدا شده بود دست قاتلُ پرت کرد .. فامیل هاش خبر دار شدند حسین باهاشون مشغول جنگ شد .. آه ؛ این بدنم رو خاک افتاده هی  اسب ها از روش رد میشدن .. چکمه ها رو سینه اش می اومدن .. صدا زد عمو جان استخوان هایِ سینه ام شکست .. ای حسین





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:41 ب.ظ | نظرات()


به جای جای دلم، جایِ پای توست حسین

خوشم که حنجره ام نینوای توست حسین

هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم

خدا گواست که وقف عزای توست حسین

حسین جان...

صفا و مروه و رکن و مقام و کعبه ی من

به کربلات قسم کربلای توست حسین

به هر زمان که بخوانند نسل ها قرآن

درون حنجره هاشان صدای توست حسین

به عالمی دَرِ دل بسته ام ز روز ازل

مگر به روی تو، این خانه جای توست حسین

 

*این دلم حسینیه ی توست،قبل از اینکه کتیبه به حسینیه بزنم به دلم زدم،باز این جه شورش است که در خلق عالم است،برا همینه یکی میگه: "صل الله و علیک یا اباعبدالله" زودی گزیم میگیره...*

 

معمای خون تو را جز خدا نداند کس

به خون تو، که خدا خون بهای توست حسین

اگر چه کعبه بود قبله ام به وقت نماز

دلم به جانب صحن و سرای توست حسین

بهشت باد به اهل بهشت ارزانی

بهشتِ من، حرم با صفای توست حسین

زیارت همه ی پیغمبران زیارت حق

زیارت سَرِ از تن جدای توست حسین

تو آن صحیفه ی صد پاره ی ورق ورقی

که زخم های تنت آیه های توست حسین

 

*بزار اول از مدینه شروع کنم...*

 

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

همیشه غم نصیبی، بی یار و بی حبیبی

الهی من برات بمیرم تو خونتم غریبی

 

*اومد جلو خیمه مودب سرشو پایین انداخت،عموجان اجازه میدی برم جونمو فدات کنم؟دستشو گذاشت رو شونه های قاسم، یادگار برادرم!تو بمون عزیز دلم...

دلش خیلی گرفت اومد جلو مادرشو گرفت ،گفت مادر رفتم از عمو اذن بگیرم عمو اجازه نداده برم میدان،مادرش گفت عزیزم بیا الان خوشحالت میکنم،یه مرتبه دید مادر یه بقچه ای رو داره گره هاشو باز میکنه،یه نامه ای رو بیرون آورد گفت پسرم اینو ببر بده عمو،دیگه رد خور نداره، بابات وصیت کرده،کربلا بده قاسم ببره بده  به آقاش ابی عبدالله،خوشحال نامه رو گرفت ،اومد مقابل ابی عبدالله ،عموجان! این نامه رو برات آوردم....

تو اوج غربت آدم کسی رو نداشته باشه یه مرتبه یه یادی از عزیزش میکنن میگه جای اون خالیه،همچین که نامه رو باز کرد،تا دید دست خط حسن انقدر کریه کرد،گفت داداش کجایی ببینی داداشت رو غریب گیر آوردن...تو این نامه نوشته حسین جان من نیستم کربلا یاریت کنم،عوض من قاسم وسط میدان برات شمسیر میزنه،دیگه امر امامِ دیدن این نامه رو به چشم میکشه...

مگه نوجوون 13 ساله چقد قد و قامت داره؟زره به تنش نشد،زنای هاشمی دورشو گرفتن سرمه به چشمش کشیدن،نقاب به صورتش زدن انقد زیبارو بود، میگفت: بچم چشم نخوره،کسی که وقتی میخواد بره میدان جنگ باید زره تن کنه،زره به تنش نشد عاقبت کفن تنش کردن،حالا قاسم داره میره سمت میدان،همچین که وارد شد شروع کرد رجز خواندن،من نوه ی علی ام،من نوه ی فاطمه ام،من پسر حسن ابن علی ام،جنگای نمایانی کرد خیلیارو به درک واصل کرد...

اما یه نانجیبی گفت داغش و به دل مادرش بزارید،یه وقت دیدن صدای اهل حرم بلند شد، قاسم رو دوره کردن،همچین که افتاد صدا زد: عموجان،شیخ جعفر شوشتری رحمةالله علیه میگه:قاسم وقتی که میخواست بره میدان سوار بر اسب شد پاهاش به رکاب نمیرسید،اما موقع برگشتن حسین با عجله اومد بالا سرش،آخه هی صدا میزد :عمو استخوان هام شکست،انقدر زیر دست و پا موند زیر سم های اسب ها،حسین رسید دید به نانجیبی کاکلش رو گرفته،بچه رو بغل گرفت،شیخ جعفر میگه: وقتی میومد حسین سمت خیمه پاهای قاسم رو زمین کشیده میشد،دوتا علت داشت،یا آنقد داغ سنگین بود حسین با قد خمیده برگشت سمت خیمه، یا آنقد بدن زیر سم اسب ها...*




 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 05:36 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم