سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


                

زمانیکه صدای هل من ناصر ینصرنی ابی عبدالله بلند شد و تنهایی حسین را دید*این زمانی هست که کسی برای جنگیدن نمونده و امام سجاد علیه السلام که تو بسترن و بیمارن و حضرت ابوالفضل.

مردی نمونده دیگه تو خیمه ها ... زنها از تو خمیه ها ریختن بیرون... *خیلی حرف سنگینیه ها ... خیلی بیارم سطح رو پایین،خیلی پایین، خیلی پایین، شان شما اجل سطح رو میارم پایین، یه جا مرد نیازِ به کمک داشته باشه،هیچ حامی نداشته باشه،زنها بیان کمکش کنن ... چه به دل اون مرد میگذره...؟! عباس طاقت نیاورد. اومد مقابل امام حسین،حضرت رو به دشمن ایستاده،از پشت سر خیالش راحته ، عباس دارم از خیمه ها هیچ نگرانی ندارم.

 رو کرد دید از پشت سر صدایی میاد ... "یا اخی! هل مِن رُخصَة؟ " حسین جان اجازه میدی تا برم جانمو فدات کنم؟ امام حسین علیه السلام برگشت دید عباس هست ، فرمود عباسم توئی؟! عباسم "انتَ صاحِبُ لوائی و علامة عسگری" تو علمدار منی، تو نشانه منی ... "اذا مَضَیتَ تَفَرَّق عسگری...." اگر تو کشته بشی، لشگر من متفرق میشه ... من در مقابل کوفیا دیگه نمیتونم دوام بیارم ...

 

عباسم "انت صاحب لوائی ،اذا مضیت تفرق عسگری" لشکر من از هم میپاشه ، دارد امام حسین "فَبَکی بُکائاََ شدیداََ...." حسین بلند بلند گریه کرد "حتّی  اِبتَلَّت لِحیَتُهُ بِالدُّموع..." انقدر گریه کرد که این محاسنش به اشک تر شد ...

 

عباس علیه اسلام این صحنه رو دید، عرض کرد حسین جان "قَدْ ضاقَ صَدْری و سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ ..." حسین جان سینه م داره منفجر میشه ...

بدم میاد از این زندگی ... "قد سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ  و أُرِیدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِی مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِین َ..." میخوام برم خون بهای خودم و عزیزانم رو از این منافقین بگیرم.

 

امام حسین علیه السلام رو کردن به ابوالفضل، "ما تری ما هل بنا من الْعطش؟!" عباسم نمیبینی چقدر تشنه ای؟ "و اَشَدُّ الاشیاء عَلینا عطشُ الاطفال و الحرم..." بدتر از همه تشنگی بچه ها و اهل حرمه. میخوای بری عباسم؟ "اِمْض الی الْفرات..." برو به سمت فرات "و اْتنی بشئِِ من الْماء..." برو یه خرده آب بیار...بچه ها از تشنگی دارن میمیرن، عباس علیه السلام رفت نزد بنی امیه، اونها رو موعظه و نصیحت کرد،اثر نبخشید، سخن عباس رو نشنیدن، پس مراجعت نمود و به امام حسین عرض کرد آقا اینا نصیحت رو ...

 

ببینید اذن جنگیدن نداره،برو آب بیارالان فعلا به صورت امری نیست. تا امر صد درصد از مولا صادر بشه، عباس وارد میشه ... عباس علیه السلام وارد شد بر امام حسین علیه السلام، عرض کرد آقا این ها ممانعت کردن ، یه وقت یه صدایی به گوش ابالفضل رسید " فَسَمِعَ الاطفال یُنادون.... " شنید بچه ها هی دارن میگن: "العطش..."  همین که صدای اطفال را شنید "رَمَقَ بِطَرَفِه الی السَّماء..." همین که شنید ابوالفضل صدای اطفال رو، سرش  به آسمون بلند کرد "الهی و سیدی اُرید ..."

 

خدایا،ای خدا ای خدای من ای خدای مهربان ، امیدوارم برگردم و به وعده خود به این اطفال وفا کنم و آب برای اینها بیاورم، "فَرَکَب فَرَسَهُ..." سوار بر مرکب شد "و َاَخَذَ رِمحَه" نیزه خود را برداشت "وَ قَصَدَ الفرات" رفت به سمت فرات ... به اطفال رو کرد حضرت ابوالفضل و فرمود من میروم آب بیاورم ، انقدر گریه و ناله نکنید و دعا کنید من صحیح و سالم برگردم ... آن اطفال کنار خیمه سر خود را از روی خاک برداشتند ... دست ها را بلند کردند به درگاه خداوند عالم ، یا حمید متعال عم بزرگوار ما عباس را صحیح و سالم برگردان که آب برای ما بیاورد که جگر ما از تشنگی کباب شده ...

پس ابوالفضل علیه السلام روان شد، به امیدی که برگردد، به این سبب با برادر خود مثل سایر شهدا وداع نکرد ... امام علیه السلام به علم امامت میدانست که عباس میرود،برنمیگردد ... همین که چند قدم راه رفت، دید از عقب سرش صدای گریه می آید و کسی او را صدا میزند ... تا نگاه کرد دید امام مظلوم گریه کنان می آید ... آهسته آهسته ... مبادا بچه ها بفهمن ... مبادا زینب بفهمه ... مبادا دخترا بفهمن ... آهسته آهسته صدا میزد: ای برادر ... عباس! صبر کن تا تو را سیر ببینم ... عباس علیه السلام چون این را شنید ، گریست و عرض کرد: ای حسین جان! ای برادر! مگر من کشته می شوم؟!

 

حضرت گریست و آن دو برادر دست در گریبان یکدیگر درآوریختند، انقدر گریستند نزدیک بود بی هوش شوند ... پس از وداع ، حضرت ابوالفضل راهی فرات شد " فَاَحاطَت بِه أربعةُ آلافِِ منَ الموكّلینَ بالفرات ..." 4000 تیرانداز که موکل به شریعه فرات بودن، همه آماده بودن که ابوالفضل بیاد ... واویلا ... "فقالَ لَهم" *خاک به دهن من ... این موعظه اباالفضل به لشگرِ ، خدا میدونه قلب آدم درد میگره ... به خدا روضه خواندن از روضه شنیدن سخت تره... خدا شاهده یه وقتایی آدم هنگ میکنه اصلا چی بگه؟ سالی یه بار آدم دهنش باز میشه اینو بگه...

 

ببخشید اگر یه وقتایی یه کلماتی می شنوید، من عین متن رو میخونم ،از خودم کم و زیاد نمیکنم*" فقال لهم" به این 4000 نفر فرمود

" انتم کَفَرَه او مسلمون؟! "شما کافرید یا مسلمونید؟ چی کاره اید شما؟ "هل یجوزُ دینَکُم اَن تَمنَعَ الحسین و اطفالِه شربَ الماء؟! " در دین شما جایزه حسین و بچه های حسین از آب منع بشن؟ *ببخشید عذر میخوام* خودتون میخورید از این آب، یهود و نصاری میخورن از این آب.. مرکباتونو سیراب میکنید ... * خاک به دهن من* سگ از این آب میخوره ... "و الکِلابُ و الخنازیر یَشَربون منه" سگ و خوک از این آب میخوره اما بچه های حسین "یموتون عطشا ..." شما چیکاره اید؟ "اَما تَذکَرونَ عطش قیامه؟" عطش قیامت را از یاد بردید؟ آیا رواست؟ ...

 

همین که این سخن عباس را شنیدند آن 4000 نفر شروع به  تیراندازی به طرف آن جناب کردند ... 500 نفر از ایشان تیرهایی به جانب آن آقا انداختند و به بدن اصابت کرد ... "فَحَمَلَ علیهم وتَفَرَّقوا عنه ..." حمله کردند ... حمله کرد اباالفضل علیه السلام به اونها و متفرقشون کرد و بعضی رو به قتل رسوند. 80 نفر از ایشان را به قتل رسوند با یک حمله ... "فَهَمَّ فَرَسَه الی الماء..." رفت به طرف شریعه فرات "فَاَرادَ اَن یشرُبَ مِن الماء..." یه مقدار از این آب را آورد بالا "فَذَکَر عطشُ الحسین و اطفالِه و عِیالِه..." چگونه آب بخورم؟ صدای العطش رسد به گوشم ...

 

"فَرَمَی الماء مِن یَدِه..." آب را رو زمین ریخت "لا ذُقتُ الماء و کان سیدی الحسین و اطفالِه عطشانا..." از این آب نخواهم خورد ، لب به این آب نخواهم زد تا زمانیکه حسین و بچه های حسین تشنه اند آب نمی خورم ، شنیدید از من کراراً، آب نخورد که هیچ، کفاره لمس آب را هم داد...

 

 گرچه آب را نخوردم اما کف در خنکای آب بردم

این دست ز تن بریده بادا

از حدقه برون دو دیده بادا...

کفاره لمس آب این است

خوش باش که عاشقی همین است ...

 

قربونت برم که حسین اومد این دستارو برداشت ... مشک را پر از آب نمود و بر دوش راست انداخت و از شط فرات بیرون امد "فَرفع راسُه الی السماء..." سرش رو بالا گرفت و این جمله را عرض کرد به خدا "فبکی..." گریه کرد "و قال الهی اَوصِلنی الیهم..." خدایا منو به بچه ها برسون....من وعده آب دادم، پس لشکر شام و کوفه دور عباس را گرفتند، علاوه بر موکلین به شریعه فرات، راه ها را بر عباس مسدود نمودند که نتواند آب به خیمه ...

" فَحارَبَهم محارَبَة عظیمة..." محاربه و جنگ عظیمی و جمع کثیری رو به قتل رسوند، و در این چنین امده "فَاَخَذه النَّبال..." انقدر نیزه و تیر..." فاخذه النَّبال مِن کلَّ مکانِِ..." از همه طرف انقدر تیر و نیزه به عباس خورد..." حتّی صارَت جِلدة کالقُنفُذ من کثرةِ النُّبل..."ترجمه کنم؟ هرکسی عباس را میدید فکر میکرد یه خارپشتیه .... اینقدر تیر به بدن حضرت خورد ... "فَحَمل علیه.." نوفل ارزق علیه العنه حمله کرد و دست راست عباس را هدف گرفت ...

 

تند بخونم رد شم ،دست راست را قطع کرد پس مشک را به دست چپ گرفت. پس همون نوفل ملعون ضرب دیگری به دست چپ زد، دست چپ نیز به زمین افتاد. "فحمل القِربه بِاسنانِه..." مشک را به دندان گرفت و مشک را زیر شکم قرار داد ...

 

"و بکی..."عباس گریه میکرد "و قال اللهم..." خدا ..."اِنَّ اطفالَ الحسین عطشان..." "فجَائَه سَهمٌ..." یه تیر آمد..."فأصَابَ القِربَة..."خورد به مشک "و اُریقُ مائُها..." آبش رو زمین ریخت... پس تیر دیگری آمد..." ثُمَّ جاءَ سهمُُ آخَر فَاصابَ صدرَه..." خورد به سینه ابوالفضل علیه السلام "فانقَلَب عن فَرَسَه..." عباس در خون خود غلطید...."فصاح..." اینجا عباس علیه السلام صیحه زد ای برادر برادر خود را دریاب. باد رسوند به گوش مبارک آقا سیدالشهدا علیه السلام، هرچی به عباس تیر میزدن، عباس فقط یه جمله خدا من وعده آب به اطفال دادم...

 

خدا من وعده دادم... وقتی تیر را به مشک زندن دیگه امید عباس ناامید شد ... به همین دلیل برگشت،دیگه نرفت سمت خیمه ها، دست که ندارم... تیر که خوردم... ولی با چشمش فراری میداد افراد رو ابوالفضل... اینجاست که باید این چشم رو بست... لا اله الا الله... این چشم رو بست ... چیکار کردن؟ تیر به چشم مبارک عباس ... بتونن از همه طرف عباسو محاصره کننن ... آمد تیرو خارج کنه،کلاه خود از سر عباس افتاد ... سر عباس اینجا برهنه شد... دست نداره ... چشم نداره ... افتاده رو زمین... حمله کردن... با شمشیرا زدن... با نیزه ها زدن ... یه حرام زاده ای یه عمودی به فرق عباس زد...تو ناحیه ی مقدسه میگه این رگای گردن متلاشی شد... کاری کردن..

 

اینو میگم فقط یه اشاره میکنم ... بیشتر از این نمیتونم برم جلو ... کاری کردن که سر عباس بالا نیزه بند نمیشد دیگه ... دیگه سرو به پهلو به نیزه زدن...سرو به نیزه بستن... نمیدونم... اما اینو میدونم حرمله کاری با عباس و سر عباس کرد که محاسن عباس رو زمین کشیده میشد... یه نفر اومد گفت: حرام زاده این ریسمانو کوتاه کن که این محاسن رو زمین کشیده نشه ... ولی عباس میگه بذار بیاد ... حرمله هرکاری میخوای با سر  من بکنی، بکن... بذار تو کوفه و شام همه نگاه به سر من کنن ... کسی نگاه به ناموس من نکنه ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:40 ب.ظ | نظرات()

عاقبت لشگری از تیر گرفتارش کرد

به زمین خوردن در علقمه وادارش کرد ...

 

اولین مرتبه اش بود نشد برخیزد

(تا حالا کسی عباس رو زمین نزده .... ای آقام ... آی آقام ...)

 

اولین مرتبه اش بود نشد برخیزد

تن بی دست خجالت زده از یارش کرد

 

*امشب به چشمات خیلی التماس کن ... بگو شب تاسوعای آقامِ ... یه آقایی کنار علقمه با چشمایِ تیر خورده ...*

 

دستش افتاد و نیفتاد علم از دستش

 

زبان حال:(اموال غارت شده رو آوردن پیش یزید آقا زین العابدین فرمود هر چی از ما غارت کردن به ما برگردونن ... رباب داره با دقت نگاه میکنه گهواره رو کی میارن ... رقیه داره نگاه میکنه ... یه وقت آقا زین العابدین دید یه علمی رو آوردن ، چوبه ی علم همه جاش جای تیغ و شمشیرِ ... فقط یه جاش سالم مونده ... پرسیدن چطور میشه،!! فرمود عموی من هرگز علم از دستش نیفتاد ....

 

حسین جانم ... حسین جانم ....

 

دستش افتاد و نیفتاد علم از دستش

رحم الله به شیری که علمدارش کرد

 

تَرَک روی لبش رو نمی انداخت به آب

غمِ چندین لبِ تاول زده وادارش کرد ....

 

*سکینه مشکو گرفت اومد جلو عمو ... عمو یعنی میشه سقای ما تو باشی و بچه از تشنگی دارن میلرزن ...*

 

آبرو در خطر و مشک به دندانش بود

تیرِ نامرد به یک طفل بدهکارش کرد

 

سرِ درهم شده اش را سرِ نیزه بستند

زخمش انگشت نمای سرِ بازارش کرد

 

شاعر : علی ناظمی

 

چون اختران عشق ز هر سو به نیزه شد

دانی چگونه آن سر مه رو به نیزه شد

 

از بس شکاف زخم عمودش عمیق بود

تنها سری بود که ز پهلو به نیزه شد ....

 

چی اومده سرت برادر ...

چرا رو خاکایی دلاور ...

چرا شکسته طاق ابروت ...

خدا کنه نبینه خواهر ....

تو صحرا پیچیده ناله مادرم ...

 

تنها سری بود که ز پهلو به نیزه شد ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:32 ب.ظ | نظرات()

                    

امام حسین تو مسیرکربلا که میومد رسید به یه روستایی دید قحطی زده ، مسیحی بودن، گفت چرا این گونه هست وضع شما؟! مادری پیرزنی اومد جلو گفت شما احتمالا از اولیای خدا هستی ، شما رو آدم میبینه به این مضامین یاد حضرت مسیح میفته ...

 فرمود من حسینم پسر آخرین پیامبر دلش روشن شد گفت ما چشمه یمان خشک شده است کجاست چشمه ی شما کنار این سنگ بود نشست لطف کرد چشمه جاری شد آب گوارا روستا رو آباد کرد مهمان بودن برای اونها مدتی این مادر اسمش ام وهب بود پسر تازه ازدواج کرده ای داشت با همسری که عاشق هم بودن ، همچین که خواست از روستا بره آی شبیه مسیح ابن مریم کجا میری با خانواده؟ میشه ما از شما جدا نشیم با شما باشیم ؟

نه ما به نبردی خواهیم رفت، کی با شما میخواهد بجنگد؟ ..کی باشما میخواهد بجنگد ..

 خب حالا داستان داره پسر و مادر بهم نگاه کردن پسر و همسر بهم نگاه کردن با این مرد برویم ؟برویم ؛ اگر پاش افتاد از این مرد دفاع بکنیم آقا چشمتون و ما آباد کردیم بنشینید زندگی کنید ...

 چه مسیحیان نازنین و خوبی بودن که وقتی بوی حسین را چشیدند و حس کردن دیگه ازش جدا نشدند بچه ها دیگه بعد از عاشورا دیگه از حسین جدا نشیدا ... ببین حسین چشمه ی اشک تورا جوشان کرده است ...

 خب من میخوام روضه بخوانم اما با اشاره شما عکس العملتون چگونه خواهد بود نمیدونم ، یا اباعبدالله، بچه ها تشنه اند میشه یه چشمه ای هم اینجا برای بچه های خودت ....

 شما نه؛قمربنی هاشم ابالفضل العباس لااقل به کنار نهر علقمه نرود میشود ... نه ما برای خودمون نه صدای العطش بچه ها کشت ابالفضل العباس ... این حرف من نیستای جوری اگر میشد ابالفضل العباس نره یه زبانحال هایی که من شان داره یعنی درستم هست برای بچه های حسین درست کردن وقتی امام حسین از کنار نهر علقمه برگشت این بچه ها اومدن دور امام حسین یجوری با زبان بی زبانی بابا ما آب نمیخوایم میشه عمو برگرده .... میشه شما اینقدر گریه نکنی ... میشه عمو برگرده ...

 آب به خیمه نرسید فدای سرت ... فدای سرت برای آب حسین درمانده دستور گوش میکند شب دستور گوش کردن میشه شب ابالفضل نباشه ؟! میدونید اباالفضل چرا اینقدر مقامش بالاست همه شهدا به حال او غبطه میخورن؟من میخوام یه روضه های دیگه  الان بخونن نه براب برای خون جگرهایی که اباالفضل خوردنه برای شهادت اباالفضل وخون جگرهایی که به اهل خیام دادنه برای خون جگرهای ابالفضل العباس میدونیدابالفضل چرامقامش بالاست ؟! برای اینکه اباالفضل هرگز راضی نبود هرگز نمیتوانست تحمل کند جلوی چشم های او علی اکبر به میدان برود شمشیرها بالا برود و بر بدن او اصابت کند و عباس ایستاده باشد مرد وزنده شدبعدازهرشهیدی میومدجلو آقا اجازه ی میدان بده نه عباسم أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِی ... چشم تو رو خدا یک فاجعه بزرگ در راه است قاسم ابن الحسن جلوی عمو با یه لاپیراهن عمو خداحافظ حسین به عباس رحم کن نه عباس تو بایست ...

 فجایع بزرگی رخ داد شهدا یک به یک فهمید اباالفضل العباس فهمید باید این زجر رو بکشه امام حسین آخرین فردش میخواد عباس باشه با برادرها اومدن اجازه گرفتن تا اجازه گرفتن آقا اجازه داد ماجرایی که میدانید بعد اومدن کنار فرمود برادران من اول شما به میدان بروید میخواهم قبل از اینکه رفتنم به میدان اجازه پیدا کنم داغ برادر بر دلم بنشینه چهار تا برادرای عباس رفتن یکی یکی شهید شدن ابالفضل میرفت خم میشد داغ برادر نمیدونم یه چیزایی در موردش میگن در مورد ناتوانی که برای انسان فراهم میکنه آدم حس میکنه که کمرش شکست خم میشد برادر و برمیداشت زیر لب میگفت آخ کمرم به خیمه می آورد داغ برادر دید او همه ی عمر اطاعت میکرد سابقه نداره حرفی به مولای خودش بزنه اما تا حسین اومد بدن عباس و برداره گفت حسین میتونم یه خواهشی ازت بکنم ؟! منو برندار من میدونم تو داری چی میکشی منو برندار ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:11 ب.ظ | نظرات()

قضایایِ کربلا تموم شد،اربعین هم تموم شد .کاروان حرکت کردن به طرفِ مدینه برن "

یه منزل دو منزل نزدیکِ مدینه رسیدن،امام زین العابدین علیه السلام بشیر رو صدا زدن فرمودن که ما تو شهر مدینه وارد نمی شیم ... مگر اینکه مردم مدینه بیان ما رو ببرن "

همین جا چادر می زنیم،چادر زدن .

دو تا چادر زدن "یه چادر امام زین العابدین نشستن یه چادرم حضرت زینبُ و مخدَرات نشستن .

بشیر رفت تو شهر مدینه این کارِ محبتی هست که اون کسی که داغ دیده احساسِ تنهایی نکنه.

بشیر رفت در مدینه خبر داد کاروان امام حسین اومدِ"

اشتباهش این بود گفت کاروانِ امام حسین اومد

مردُمِ مدینه هم دویدن به طرفِ خیمه ای که بیرون زده بودن که به استقبالِ امامشون برن"

خُب مردا رفتن خیمه امام زین العابدین،زن ها رفتن تو خیمۀ حضرت زینب،مردا هرچی قد میکشن رو پاشون بلند میشن که خو امام حسین کو؟ پس چرا امام حسین نیست ؟؟ اینا که گفتن کاروانِ امام حسینِ"

علی اکبر کو ؟؟ پس چرا علیِ اکبر نیست ؟؟؟ قاسم چی شده ؟؟هیچ کسی نیستش که ؟

دیدن امام شالِ عزا دارِ ...

تو قسمتِ زنانه اومدن محضرِ حضرتِ زینب عرض کردن خانوم ام البنین مادرِ قمرِ بنی هاشم دارِ میاد ...

ام البنین دو سه سال از حضرت زینب بزرگترِ،خیلی بزرگتر نیست . لباسِ نو تنِ بچه های عباس کردِ .... بچه ها الان میریم باباتونو میبینیم ... اومد ... حضرتِ زینب از خیمه اومدن بیرون به استقبال .

تا چشمش افتاد به حضرتِ زینب ، دید این زینب اون زینبی که رفته نیست؟؟

دید کمرِش خم شدِه ... دیده موهای زینب سفید شدهِ،دیده صورتِ زینب کبود شده،نرفت تو،عرض کرد که اگه اجازه بدید توی شهر خدمتتون میرسم،برگشت .

به زن های همراهش گفت برید بپرسید چی شده؟؟ اینا هم رفتن خبر عباسُ آوردن .گفتن خانوم میگن عمودِ آهن به فرقِ پسرت زدن(بهش بر خورد) پسرِ من؟ عمودِ آهن به سرِش بزنن؟؟ اصلا امکان نداره"

هی با خودش میگفت میگن به سرِ عباس عمودِ آهن زدن" اصلا امکان نداره"

عباسِ من اگه دستش شمشیر باشه کسی جلوش نمی تونه بره،عمود زدن ؟؟

اطرافیانشُ مرخص کرد فرمود برید . نشست با خودش گفت چی جوری میشه به سرِ عباسِ من عمود زده باشن ؟؟

خانوم اجازه میدید من این روضه رو برای شما بخونم

شما نزدِ پیغمبر و نزدِ حضرتِ زهرا از مقامُ موقعیتِ بالایی برخوردار هستی بی بی جان آخرِ سالی برا ما دعا کن میخوام روضۀ آقازاده تونو بخونم ... شما خدمتِ پیغمبر وساطت کنید که اَحدی امشب نا امید برنگرده هرچی باشه شما مادرِ عباسی ..

اومد خدمت حضرتِ سیدالشهدا گفت آقا اجازه بدید من برم .هر کسی غیر از علیِ اکبر ازش اجازه گرفت به تاخیر انداخت . فرمود نه .تو پشتُ پناهِ لشکرِ من هستی تو عُدِه عِدّۀ من هستی"تا تو هستی لشکر جرات نمی کنه ..

هی به تاخیر انداخت، عباس دنبالِ یه بهانه میگشت که بتونه بره از امامش دفاع کنه" خیمه ها رو سرکشی کرد" اومد تو یه خیمه ای که محلِ نگهداشتنِ مشکایِ آب بود. دید این مُخدراتُ و بچه های کوچیک لباس هاشونو زدن بالا توی نمناکی خاک ها شکم هاشونو گذاشتن ... عباس دیگه تحمل نکرد ... گفت آقا اگه نمیزاری برم بجنگم بزار برم برا این بچه ها آب بیارم ....

آره عزیزِ دلم برو آب بیار

رفت،راهِ علقمه رو گرفت رفت ... عباس خیلی معرفت دارِ به امام حسین؛خیلی امامشُ میشناسه،شمر تا روزِ تاسوعا گفتش برای بچه های خواهرم امان نامه آوردم اصلا درنگ نکردنا،فکر نکنید اینا صبر کردن به همدیگه نگاه کردن"

بلافاصله قمر بنی هاشم اومد جلو شمر فرمود مرگ بر تو و مرگ بر اون امان نامه ای که آوردی ... من امان داشته باشم ؟ولی بچۀ فاطمه امان نداشته باشه ؟؟؟

مشکُ پُرِ آب کرد،چقد شادِ نمی دونم،ولی گفت به بچه ها وعدۀ آب دادم الان برمیگردم دلِ همشونو شاد میکنم"

یه نانجیبی گفت اگه یه قطره ازین آب به لشکرِ حسین برسه کارِ همتون تمامِ

چهار هزار تیر زدن"یکی ازین تیرا خورد به مشک آب مشک ریخت"تمام حواسِ عباس اینه که این آب نریزه"یهو یکی حمله کرد دست راستِ عباس رو زد ... مشکُ از طرف راست انداخت به طرفِ چپ؛دستِ چپِ عباس رو هم زد مشک رو با دندانش گرفت ... تیر زدن آب شروع کرد به ریختن ... تا اومد سرشو بالا کنه این کلاخُود از سرش افتاد،سر نمایان شد .. یه وقت نامرد با عمود آهن امد ... چنان زد به سر عباس




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:16 ق.ظ | نظرات()

دیدم به خواب آن آشنا دارد میاید 2

دیدم که بر دردم دوا دارد میاید

دیدم که با شال عزا و چشم گریان

مولای ما صاحب عزا دارد میاید ...

تو بانی این روضه ای دریاب مارا

آغوش خود بگشا گدا دارد میاید

هر کی اومده امشب گدایی کنه بگه :

یا صاحب الزمان ....

اینجا صدای گریه و عطر مناجات

بوی شهیدان خدا دارد میاید

آقا سوالی داشتم از سمت گودال

آوای وا اماه چرا دارد میاید ....

حسین جان .... حسین جان .....

*بلا نبینی ان شاالله ، کربلا اربعین وعده هممون ...*

السلام علی ساکن کربلا

*أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ*

سلام بر آن لب های ترک ترک خورده

*أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ*

سلام بر اون گریبان هایی که پاره پاره شد ...

*أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ*

*دید زمین داره میلرزه اومد خدمت زین العابدین،عزیز برادرم چه خبره؟فرمودعمه جان سر بریده بابامو به نیزه زدن ....*

*أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ ...*

*أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ....*

دست راستشو یه جا زدن .....،دست چپشو یه جا زدن ...، دیدن حسین داره میاد اما از رو زمین یه چیزی رو بر میداره ... هی میبوید و می بوسه ..." گفتن حتما پاره ی قرآن پیدا کرده ..." دیدن دو دست قلم شده ی قمربنی هاشمه ....

حسین .......

*أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى ....*

بابی المستضعف الغریب یا اباعبدالله

دانلود روضه




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:12 ب.ظ | نظرات()

"السلام علیک یا اهل بیت نبوه"

دست تو بازاست پس روزی مارا میدهی

نه فقط ما که تو رزق انبیا را میدهی

دردهم داریم اگر اصلا پریشان نیستیم

مطمئنیم از شما حتما دوا را میدهی

اصلا از اسم تو معلوم است قبل خواستن

هرچه میخواهد دل تنگ گدا را میدهی

این شلوغی ها برای ما که مشکل ساز نیست

به گدایانی که می آیند جارا میدهی

هرچه سائل خواست از تو ده برابر میشود

خاک میخواهیم اما تو طلا را میدهی

*چه آقایی هستی ...*

وقتی از لطف تو حتی اجنبی ها میخورند

زودتر از زود نان آشنا را میدهی

تو نجف در کربلای مایی و با این حساب

هم نجف را میدهی هم کربلا را میدهی

مشک آوردند تا که باز سقایی کنی

پاسخ این التماس بچه هارا میدهی .... *امشبه،شب تاسوعا،دستور از ابی عبدالله رسید برید آب بیارید،بریر میگه من ملازم و همراه عباس بودم، اقا ابوالفضل و علی اکبر و ... دنبال اقا بودیم منم کنارشون بودم میگه سوال کردم اقا فردا چه می کنی ؟ گفت بریر اگه اقام اجازه بده فردا احدی ازینا رو زنده نمیزارم ..." مثل امروز بعد از ظهر یه وقت دیدن بچه های ام البنین یکی داره فریاد میزنه" ای بچه های ام البنین براتون امان نامه اوردم ..." هر کدومشون یه جایی پنهان شدن نمی دونن از خجالت چی کار کنن ..." اخه شمرم برا بنی کلابه ام البنین هم برا بنی کلابه ..."

یا ابنا ام البنین چند بار صدا زد ابی عبدالله اومد دید عباس پشت خیمه ها داره گریه می کنه آروم دستشو گذاشت پشتش، گفت عباس جان دشمن هم صدات میزنه جواب بده ... تو عباسی ... گفت چشم اقا،اومد با یه نعره ای که خشمگین بود" گفت نانجیب چی می گی گفت من از یزید برا شما چهارتا امان نامه گرفتم "گفت نامرد من امان دارم پسر پیغمبر امان نداره ..." من امان دارم بنات رسول الله امان ندارن ... امان نامه رو گرفت جلوی شمر پاره کرد،برگشت، دیگه نیومد خیمه" رفت پشت خیمه ها اونجایی که ابی عبدالله دستور داده بود خندق بکنن ، خارها رو بکنن ..."نشست اونجا گریه کرد ..."

ای خدا مردم کجا میفهمن داداشم غریبه ...." یه وقت دید یه دامن کشان، عصمت کربلا اومد بالا سرش آروم شانشو فشار داد .... عزیزم احساس غریبی نکن کاری کردی تا قیامت همه ی عالم میدونن ..."ممنونتم عباس ،تو فهمیدی که حسینم غریبه ..."

یا علی پهلوان ما رفته

ماه از اسمان ما رفته

جان نداریم جان ما رفته

آخه ساقی خاندان ما رفته

رفته تا با شتاب برگردد

آب با مشک آب برگردد

قوم و فامیل زحمتش دادن

نیمه شب برگه دعوتش دادن

آشناهاش غربتش دادن

پیش زینب خجالتش دادن

امان الخائفین یل ام البنین

علمدارم شده نقش زمین ...

امیر لشکر من پناه خواهر من 2

ابوفاضل ابوالفضل ...

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:53 ق.ظ | نظرات()

دعا کنید که سقا ... پاش برسه به دریا ۲

مشکو پرازآب کنه،بیاره تو خیمه ها

عمو عمو ابالفضل ...

میخوای بشنوی؟نمیتونی بشنوی،تازه عموعمو گفتنشونم نمیشنوی چه برسه به واعطشا...اگه واعطشاشون رو بشنوی بیچاره میشی ...

دعا کنید که سقا...پاش برسه به دریا ۲

مشکو پرازآب کنه،بیاره تو خیمه ها

عمو عمو ابالفضل ...

ابی عبدالله هرجوری بود اجازه داد قمربنی هاشم بره میدان؛ اما تعبیر حسین اینه"اُطلُب لهذه الاطفال الماء"

حالا که میخوای بری،برو فقط برای این بچه ها آب بیار،یه جمله هم بهش فرمود،!فرمود:عباس من! تو پرچمدار منی! "لَقَد مَضَیتَ تَفَرَّقَ عسکری"یعنی اگه تو زمین بخوری لشگرم از هم میپاشه،فهمیدی چی گفتم؟من نمیدونم این جمله رو لشگر دشمن شنید یا نه! جایی ننوشتن اما همه حسین رو رها کردند،دنبال عباس رفتند،یه جا گیرش بندازند...رفت تو شریعه،مشکو پر از آب کرد،با چه هیبت و غروری آبی که تو دستش پر کرده بود مرکبش بنوشه،مرکبش نوشید؛"فذکر عطش الحسین فرمی الماء علی الماء"آب رو روی آب ریخت که همه بدونند من این آقام رو که "ماء العَذب علی الظَمئا"ست برا آب فرات و آب دنیا نمیفروشم،کی گفته که من میخواستم آب بنوشم؟!

"فرمی الماء"آب رو پرتاب کرد،که اگه آب هم به خیالش این توهم رو کرد،از این دستا یه سیلی بخوره،تو هنوز عباس رو نشناختی! نانجیب تو مهریه ی مادر حسینی! تو معرفت نداشتی اما من که مثل تو نیستم! تا قیامت این آب از خجالت و شرمندگی حول قبر ابالفضل میگرده،تو سرداب اونایی که رفتن میدونن؛تا قیامت طواف میکنه،آقا مرا ببخش من نشناختم تورو؛یه توجهی به من کن!سوار مرکب شد،یا صاحب الزمان! نوشته اند چهار هزارتیرانداز کمین کردند؛اگر یک صدم این تیرها بهش خورده باشه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل..." دستاشو که قطع کردند،مرحوم علامه مجلسی مینویسد:مشکو به دندان گرفت؛هنوز داره به سمت خیمه ها میاد...

یارب مکن امید کسی را تو ناامید...

تا تیر به مشک آب خورد نوشته اند: "فَوَقَف متحیرا" سرگردان،متحیر... دست نداره که بجنگه،آب نداره که به خیمه ها برگرده...یا صاحب الزمان! بذار من روضه رو از زبان خودش بخوانم:مرحوم آشیخ محمدعلی خراسانی واعظ تو حرم خود عباس منبر رفت فقط یه گوشه از روضه رو اشاره کرد،اون گوشه ای که فرمود:تیر به چشمش زدند،اومد پایین مرحوم آسید ابراهیم قزوینی امام جماعت حرم عباسه گفت:آشیخ محمدعلی اشکم رو درآوردی؛دلم رو آتش زدی،اما این روضه ای که سندش ضعیفه رو نخون؛اومد منزل؛شب تو عالم رویا خود حضرت رو زیارت کرد، حضرت فرمود:آسید ابراهیم مگه تو کربلا بودی که بفهمی ضعیفه یا نه! حالا روضه رو خود عباس خوند؛فرمود:آسید ابراهیم!دستامو که بریدن،به مشکم که تیر زدن؛یه تیر به چشمم زدن؛هرکاری کردم دست نداشتم تیرو دربیارم ،سرمو تکون دادم این تیر از چشمم بیرون نیامد عمامه از سرم افتاد؛این زانوم رو آوردم بالا،تیرو بین زانوهام بذارم بلکه بتونم بیرون بیارم،چنان با عمود آهن به فرقم زدن...آی حسین...

اومد کنار بدن برادر(فاطمه جان شاهد باش اینا همونایین که پیغمبر فرمود: مثل مادر بچه مرده زار میزنند)سی هزار نفر دارن نگاه میکنند؛دیدند حسین"فَوَقَفَ مُنحَنیا..."زبون حال بگم:

تو مثل جون عزیزی،اگر که برنخیزی

رقیه مو میبرد عدو برا کنیزی...

آی حسین ...

  دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:35 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic