سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      




عقل تنها در مسیر عاشقی کامل شود

عشق همراه جنون در قلبها نازل شد

 

پس هرآنکس در پی آن است که عاقل شود

ابتدا بایست مجنون ابوفاضل شود

 

فاش میگوییم امشب با تمام عالمین

عشق در تعریف ما یعنی علمدار حسین

 

روی دیوار برادر بود تا آخر سرش

هیچ عشقی غیر عشق او نبوده در سرش

 

از همه سرهای عالم هست بالاتر سرش

نیست هرکس خاک پایش خاک عالم برسرش

 

یک نگاهش عالمی را مثل سلمان می کند

ارمنی را با کراماتش مسلمان می کند

 

از زمانی که در این دنیا قدم برداشته

از روی دوش برادر بار غم برداشته

 

هر زمان با ذکر یا حیدر علم برداشته

صورت دشمن حراس آلوده نم برداشته

 

در نبردِ او همیشه جنگ خیبر یاد شد

شاهکاری کرد در صِفین حیدر شاد شد

 

مادرش گفتا بلا گردان این کاشانه باش

با ادب همراه باش و با غضب بیگانه باش

 

بچه های فاطمه شمعند تو پروانه باش

من کنیز خانه هستم تو غلام خانه باش

 

بود آویزانِ گوشش حرفهای مادرش

چون غلامان حرف میزد با برادر خواهرش

 

*الله اکبر امروز تا براش امان نامه آوردن ، امان نامه را پاره کرد ، هم اشک میریخت هم غضب آلود .. با شمشیر رویِ زمین میکشید اومد پشتِ خیمه ها با کسی حرف نزنه داره با خودش حدیث نفس میکنه ....*

 

دیدی ای دل که آخر عمری

جگرم سوخت بیقرار شدم

شر فامیل بد اسیرم کرد

پیش آقام شرمسار شدم ...

 

*داشت با خودش حرف میزد دید یه دستی محبت امیز روی شونه اش اومد ،برگشت دید خواهرش زینبِ .... نشست روی زمین ،بی بی دستاشُ گذاشت رویِ سرش ،داداش آروم باش من دیدم همه چی رو از بالای بلندی من دیدم نامه را پاره کردی ،تو پسر علی هستی ... اما حسینم تنهاست ... خواهر و برادر نشستن روی زمین اینقدر گریه کردن گفت خواهر فردا  کاری میکنم که دمار از اینها در میارم  ... من از همه شون سرم ... من فاتح جنگ صفین هستم ،بابام به من بازوبند داده ،نشان داده، من شاگرد علی بودم ،غیر از پسر ،من شاگرد حسن بودم ،من شاگرد حسین بودم .... اصلا نظیر ندارم  ، آرومش کرد ..*

 

در شجاعت رفته اخلاقش به حیدر بیشتر

هست کارایی چشمانش ز خنجر بیشتر

در وفاداری او از حدّ باور بیشتر

او حسینی بودنش رفته به خواهر بیشتر

نام او را یکصدُ و سی و سه بار بیشتر بخوان

حاجتی داری اگر او را از اخُّ زینب بخوان

بوسگاه فاطمه هم چشم او هم دست اوست

دست گیره  امت عیسی ابن مریم دست اوست 

روز محشر اختیار خلق عالم دست اوست

همچنان پشت سر ارباب پرچم دست اوست

روز محشر سر بلند است و امیری میکند

فاطمه از دوستانش دست گیری میکند ....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:33 ق.ظ | نظرات()



" یا کاشِفَ الْکَرْب، عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْن، اِکْشِفْ کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْن"

عباس "بابُ الحسینِ" هر وقت میری کربلا،قبل از اینکه بری حرم ابی عبدالله،اول میری حرم اباالفضل اجازه می گیری بعد وارد حرمِ سید الشهدا میشی،اینکه شب تاسوعا،قبل از شب عاشوراست،دلیلش همینِ،امشب عباس اومده وسط،به من و تو بگه:هر حرفی داری به من بزن،هر حاجتی داری بگو،من باب الحوائجم،فردا شب دیگه همه برا حسین گریه کنن،فردا شب دیگه کسی حاجت نیاره،فردا شب دیگه کسی مریض نیاره،درد نیاره،گرفتاری نیاره،فردا شب شبِ آخرِ حسین و زینبِ،امشب هر کار داری،تو می دونی و عباس،حالا با این حالت بگو:

" یا کاشِفَ الْکَرْب، عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْن، اِکْشِفْ کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْن،...."

*امام زمان می فرمایند:مجلسی که به نام عَموم باشه خودم رو میرسونم...شب تاسوعایی نمیشه دعامون این نباشه:

"اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن...."

میگه:شاگردای علامه بحرالعلوم دیدن روز تاسوعا،علامه عمامه از سرش برداشته،پا برهنه تو بین الحرمین،هی به سر میزنه،هی میگه:"علی العباس واویلا.." گفتن:آقا! شما عالمید،مو سفید کردید،این همه شاگرد،چرا اینجوری عزاداری می کنید؟ علامه فرمود:برید کنار،شما ندیدید اونی که من دیدم..چی دیدی آقا؟ میگه: دیدم روز تاسوعا حجة بن الحسن،سرِ برهنه،هی به سر میزنه،هی میگه:"علی العباس واویلا.."

حالا دستت رو بذار رو سرت،اگه 9 شب دست رو سرت نذاشتی،امشب بذار،اصلاً یادت باشه،از امشب به بعد،دست رو سر گذاشتن از عباس به بعد باب شد،تا عباس بود کسی دستش رو روی سرش نذاشت،این دست رو سر گذاشتن یعنی:چه خاکی به سرم شد،چه بلایی سرم اومد...

زینب تا دید عباس رفت،دو تا دست رو سرش گذاشت....

"یاصاحب الزمان،اَلغوثُ اَلاَمان......."

 

اگر شبی ز جمالش نقاب بردارد

فَلَك نگاه خود از آفتاب بردارد

به غیر نام ابالفضل هیچ نامی نیست

كه اینچنین ز دلم اضطراب بردارد

 

*تو سخترین لحظات فقط کافیِ،بگی: یا اباالفضل..آدم بی اختیارم میگه،انگار ما اینجور بزرگ شدیم... فقط من و تو اینجوری نیستیم ،ابی عبدالله هم کربلا هر وقت گیر می کرد،می گفت: یا اباالفضل..عباس کجاست؟...*

 

}خروشِ رود و دریا، یا اباالفضل..

پناهِ اهلِ دنیا، یا اباالفضل..

به حق دستایی که قلم شد

بگیر این دست ها را یا اباالفضل}

"سقای دشتِ کربلا،اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

آبی رسان بر خیمه ها اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل"





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:54 ب.ظ | نظرات()



به غیر نام ابالفضل هیچ نامی نیست

كه اینچنین ز دلم اضطراب بردارد

كسی كه نقش نگینش حسین شد، بی شك

ز خاكِ علقمه باید ركاب بردارد

به سنگفرشِ حریمش، هر آنكه معتقد است

اگر كه آب بریزد،گلاب بردارد

اگر كه قطره ای از آب مَشك او برسد

خدا ز اهل جهنم عذاب بردارد

 

*کاش یه قطره اش هم نمی ریخت،وقتی مَشکِ آبشو زدن،انگار دنیا رو سرش خراب شد،التماس می کرد،می گفت:آبروم رو نبر،من به رباب قول دادم...

زمان قدیم تو سختی و مَشِقَّتِ رسیدن به کربلا،یه روستایی یه کوزه ای درست کرد،به زحمت از دهات خودشون رو دوشش سوار کرد،رفت کربلا به زحمت و مَشِقَّت، رسید کنار علقمه،همه مونده بودن نهر علقمه پُر از آبِ،این آب از ایران آوُرده،آب واسه چی آوُردی؟میگن:رسید کنار علقمه،این کوزه رو آوُرد پایین،نشست کنار آب شروع کرد با آب حرف زدن،گفت:نهرعلقمه! آب ِ فرات! به خاطر یه مشک آب دستای آقای منو قطع کردن، اومدم آبت رو پس بدم،دستای آقامو بهم برگردونی،ما آب نمی خواهیم،اومدم آب رو برگردونم،دستای عباس رو به من بده...*

 

قلم شده است دو بازوی او كه در محشر

بیاید و ز محبان حساب بردارد

 

*معلوم نیست این دنیا این دستا چیکارن،قیامت معلوم میشه،کِی؟ او وقتی که می بینن بی بی دو عالم فاطمه با پهلویِ شکسته میاد،دو تا دستای بریده رو گرفته" کفانا لِلشفاعه، یدان مقطوعتانِ وَلَدِیَ العباس" قیامت،فاطمه با این دستا شفاعت میکنه،ان شاءالله دستِ من و تو هم به اون دستا برسه...*

 

زمان زیاد نمانده برای شش ماهه

خدا كند بتواند كه آب بردارد

 

شاعر : محسن عرب خالقی

 

*رباب هی از این خیمه به اون خیمه،ان شاءالله عموت میاد،قول داده،زیر قولش نمیزنه...

عباس،اومد تو خیمه یه صحنه ای دید،عباس،با اون عظمت،با اون شجاعت،عباسی که ذخیره ی کربلاست،عباسی که اصلاً به دنیا اومده کربلا فدای حسین بشه،اومد تو خیمه یه صحنه ای دید،من میگم:عباس همون جا یه بارکشته شد،یه بارشهید شد،با چشماش دید باور نمی کرد،دید بچه ها پیراهناشون رو بالا زدن،شکم هاشون رو روی این خاک گذاشتن،هی مشکارو بغل می کنن،یه قطره آب پیدا کنن،لبها خشکِ،تا عمو اومد تو خیمه دویدن دورِ عمو، عمو! آب....عمو!العطش....

دیگه:طاقت نیاورد،مشک رو گرفت،اومد مؤدب محضر اربابش ایستاد،"سیدی و مولای!، "قَدْ ضاقَ صَدْری" دیگه حسین طاقت ندارم..می خوای چه کنی عباس!؟ تو که دیدی بچه هام تنشنه اند،میخوای بری برو،اما برا آب برو...

عباس اگه عباس شد به خاطر اطاعتِ از امامش شد،نه به خاطر شجاعتش"اَلسّلامُ عَلیکَ أیهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ اَلْمُطِیعُ لِلّه"گفتی برا آب برم،چشم،شما بخوای برا آب میرم..

تا حالا از خودتون پرسیدید چرا عباس با زن و بچه نیومده کربلا؟ میخواد به همه ی عالم بگه: من حواسم به یه نفرِ،همه توجه ام،همه آرزوم،همه حسینِ...*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:52 ب.ظ | نظرات()


قرار شد هر دو با هم بزنن به میدان،یکی بره میمنه،یکی بره میسره،قرار شد ابی عبدالله حواس دشمن رو پرت کنه،مرحوم مُقَّرم تو العباس میگه: قرار شد عباس از بین نخل ها خودش رو به علقمه برسونه،قرار شد بین هم دیگه رجز رد و بدل کنن،از حال همدیگه با خبر بشن،آخه دیگه کسی برا حسین نمونده،گفت: عباس! داری میری؟ تو همه لشکرِ منی،عباس! تو همه کس و کارِمنی؟ اگه تو بری لشکرم از هم می پاشه...

از هم جدا شدن،یکی به طرف شریعه،یکی به طرف میدان،نزدیک شریعه شد،قرار گذاشته بودن با حسین که رسید کنار شریعه خبر بده،چی بگه؟ بعضی نقل ها نوشتن: تکبیر گفت....."الله اکبر" گفت،بعضی از نقل های معروف میگن: بلند رجز می خوند صداش به حسین برسه،آرومش کنه،صداش هم حسین رو آروم می کرد،رسید کنار علقمه بلند فریاد زد:" اَنَا بنُ حیدر ِالكَرّار" ابی عبدالله بلافاصله جوابش رو داد دلِ عباسم آروم بشه، "اَنَا بنُ مُحمدٍ المُصطفی" دو تا برادر آروم شدن،مشک رو پر از آب کرد،سوار اسبش شد،به طرف خیمه ها،دوباره عباس صدا زد: "اَنَا بنُ عَلی ٍ المُرتَضی" اونجا همه دورش رو محاصره کردن،یه نفر گفت:عباس آب برسونه کارِ دشمن تمومِ،کمین کردن،عباس مشک رو بغل کرده،یکی از القابِ اباالفضل،"اَبَا القِربَه" است، یعنی:پدرِ مشک،چرا به عباس میگن:پدرِ مشک،برای اینکه مثل پدری که بچه اش رو بغل کنه،مشک رو داد تو شکمش،خودش رو انداخت رو مشک،همه محاصره اش کردن،چهار هزار نفر، رو کُنده ی زانو،هدف مشکِ آبِ،نمیذاشت تیرها به مشک بخوره،از لابلای نخل ها می رفت،یه مرتبه متوجه شد دستش رو زدن،مشک رو داد یه طرفِ بدن،یه دستِ دیگه اش رو زدن،اینجا صدای حسین رو شنید،انگار حسین میدونه،درد بازو درد بدیه"اهل کنایه حرف منو بگیرن" تا شنید صدای عباس رو،ابی عبدالله جوابش رو داد،یعنی غصه نخور،" اَنَا بنُ فاطمة الزهرا"....شاید میخواست بگه:عباس! تو مَردی،تو علمداری،تو بازویِ رشید داری،دستت رو زدن باکی نیست،یه روز بازویِ مادرم رو تو کوچه های مدینه،اینقدر نامحرما با غلاف شمشیر زدن...

همه ی حواسش به مشکِ،میاد و میخونه" والله اِن قَطعتموا یَمینی اِنی اُحامی ابداً عَن دینی".... دست نداره،خودش رو انداخت رو مشک،تیرها داره میاد،یه سئوال دارم،یه بدن چقدر جای تیر داره؟چهار هزار تیرانداز،بالاخره هزار تا تیر به هدف میخوره،دیگه بدنش جای تیر نداشت،لشکر دسته دسته میومدن،اما دستِ خالی بر می گشتن،نگاه می کرد،عباس"نافذالبصیره"بود،یه چشم داشت عجیب،میومدن،دست نداشت،غرق خون،پر از تیر،اما مشک تو بغلش،یه نگاه می کرد،تا می اومدن،همه فرار می کردن، عُمر سعد یقیه ی یکی رو گرفت،گفت:چیِ؟ مگه نمیگی دست نداره؟ازچی می ترسی؟ گفت:عُمر دست نداره،اما دو تا چشم داره،بیچاره میکنه،گفت: من راهش رو بلدم،الان یه کاری میکنم چشمش جایی رو نبینه،صدا زد: حرمله بیا...

یه لحظه نگاه کرد دید چشمش رو زد،مشکِ آبش رو زدن،اینجا نوشتن: مُتحیِّر شد،" وَ وَقَفَ الْعَباس مُتِحَیرا" ایستاد رو اسب،دست نداره،مشکش آبی نداره،نه میتونه بره،نه می تونه برگرده، مُتحیِّر شد،تیر تو چشمشِ،هر کاری کرد تیر از چشمش بیرون نیومد،سرش رو خم کرد،تیر رو بین دو زانو گذاشت،سرش برهنه شد،حکیم بن طُفِیل خودش رو رسوند،دید سرِ عباس برهنه است،حالا وقتشِ،عمودِ آهن رو بلند کرد،....





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:51 ب.ظ | نظرات()


همه ی روضه ی شبِ تاسوعا یه طرف،این روضه اش یه طرف،چون خودِ عباس گفته، مرحوم واعظِ  خراسانی داشت تو حرمِ اباالفضل روضه می خوند،علامه ی قزوینی وسط روضه بلند شد،حالش بد شد،گفت:واعظ کی میگه اینا راستِ؟دیگه اینجوری نخون...

مجلس به هم خورد علامه رفت خونه،واعظِ خراسانی میگه: حالم منقلب بود،چه کردم،این مرجع رو ناراحت کردم،دیدم نیمه شب درِ خونه ام  رو میزنن،بیا علامه کارِت داره،گفتم:عجب کاری کردم برم عُذر خواهی کنم،میگه:رفتم،دو زانو نشستم،دیدم گریه امانِ علامه رو بریده،میگه:واعظ بقیه اش رو بخون...گفتم:آقا من لال شدم،غلط کردم،دیگه نمیخونم...گفت:نه خوابِ عباس رو دیدم،گفت:چرا روضه ام رو قطع کردی؟ تو که نبودی،یه نفر بخواد ازرو بلندی رو زمین بخوره،دست میخواد،دستش رو سپر میکنه،من دست نداشتم،با صورت افتادم......

نمی دونم چه جوری حسین رسید،فقط می دونم تا رسید عباس رو دید،صدا زد:آخ کمرم، "بانَ الانکسارُ فِی وجهِ الحُسین علیه السلام" انکسار یعنی چی:مرحوم شوشتری یه نقلی داره،میگه از عاشورا،از صبح از ظهر،هر شهیدی رو که ابی عبدالله رفت بالا سرش چهره برافروخته شد،رنگِ چهره سرخ شد،تنها جایی که رنگ پرید کنارِ علقمه بود،چهره زرد شد...

 

نفست بالا نمیآد

چی به روزِ تو آوردن

زدنت همونایی که

نمکِ حیدر و خوردن

فدایِ سرت اباالفضل

اگه مشکِ آبت افتاد

به تو قول میدم برادر

دیگه هیچکی آب نمیخواد

 

*دست بریده،چشم تیر خورده،فرق شکافته...رسید بالا سرش دو دستی سر عباس رو گذاشت رو دامنش،یه جایی توجه اش رو جلب کرد،نه فرقِ شکافته،نه دستایِ قلم شده،نه چشمِ تیرخورده،تیر رو درآورد دید لباش خشکِ،گفت:عباس! میرم به سکینه میگم: عموت یه قولش عمل کرد،میرم بهش میگم:عموت تشنه جون داد،خوشبحالت چه عمویی داشتی،کنارِ آب،آب نخورد...*

 

واویلا برایِ چند قطره ی آب

از دست رفت امیدِ خیمه و رباب

اگه پانشی اباالفضل

 میره خیمه ها به غارت

تو دلت میاد برادر

زینبت بره اسارت

پاشو یه کاری کن عباس

حرمله داره میخنده

میدونم بعدِ تو دشمن

دستِ زینب و می بنده

بعد از تو قافله آوراه میشه

بعد از تو صحبتِ گوشواره میشه

 

*ابی عبدالله فرمود:بروید گوشواره هارو در بیارید،بروید زینت هاتون رو در بیارید،معجرهاتون رو محکم ببندید،...

خدایا! به غیرتِ عباس،به غیرت مدافعانِ حرم،غیرتِ ما نسبت به دینمون،نسبت به آئین و مکتبمون لحظه به لحظه بیافزا،غیرت و تعصب ما به این سیاهی های محرم به این روضه ها و جلسات بیافزا....*




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:50 ب.ظ | نظرات()


"اَلسّلامُ عَلیک أیهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطِیعُ للّه وَلِرَسُولِهِ وَلاِءمِیرِالْمُؤمِنِینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ، اَلسّلامُ عَلیک یا أبَاالْفَضْلِ الْعَبّاسَ بْنَ أمِیرِالمُؤمِنِینَ"

 

*امام زمان عجلالله تعالی فرجه الشریف فرمودند: هر جایی که روضه ی عموم اباالفضل خونده بشه من خودم رو می رسونم....

 

آب به خیمه نرسید فدای سرت

حسین قامتش خمید فدای سرت

تو رفتی و دنیا روی سر من خراب شد

تو رفتی و گریه قاتلِ من و رباب شد

 

*عجب آقایی بود،مطیع مولا بود، همه رو زد کنار،فقط می گفت: حسین.... مادرم به من گفت: حواست به زن و بچه ی حسین باشه...*

 

دست بر سینه رو به کرب و بلا

السلام علیک یا سقا

قمر خانواده خورشید

صدقه دارد این قد و بالا

چشم و ابروی تو سپاه حسین

کاشف الکربِ سید الشهدا

سیزده ساله، فاتح صفین

سومین بچهْ شیرِ ، شیرِ خدا

ارمنی ها مُرید نام تواند

شاهدم سفره های تاسوعا

تو که هستی ، حسین هم آخر

شد پناهنده بر تو عاشورا

سایبانِ مُخَدّراتِ حرم

پشتْ گرمیِّ زینب کُبری

إعطِنی یا کریم ، انا سائل

مُستَجیرٌ بِکَ ابوفاضل

دست گیرِ همه خدایِ ادب

دست پرورده ی امیر عرب


* چند بار می خواست شمشیرش رو از غلاف در بیاره، یه جایی که زدن به فرق امیرالمؤمنین،گفت:صبر کن....یه جایی که تیر به تابوت امام حسن زدن،امر به صبر شد...تا رسید به کربلا،اونجا هم نذاشتن کاری بکنه...ای نا امید عالم اباالفضل...*


نسلْ در نسلْ خاک پایِ توایم

به تو دادیم دلْ نَسَبْ به نَسَبْ

سفره ات بهر سائلان پهن است

صورتت شیر و خالِ تو ، چو رطب

می کند زنده یاد حیدر را

چین پیشانی ات به وقت غضب

اسدالله کربلا ، عباس

بِنِشین با وقار بر مرکب

قد کشیدی همین که روی اسب

لشکر کوفیان کشید به عقب

می شود روضه را تجسم کرد

با کمی فکر ، رویِ این مطلب

تا تو بودی سفر به خیر گذشت

ای نگهبانِ محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت

غرق بوسه سپیدیِ غب غب

تا تو بودی ندید یک مادر

طفلش از تشنگی کند لب لب

تا تو بودی رقیه معجر داشت

روی دوش تو خواب بود هر شب

تا تو بودی کسی اجازه نداشت

بزند چوب خیزران بر لب

رفتی و بر غرورها برخورد

دست نامحرمان به معجر خورد

وای از لحظه ای که غوغا شد

رفتی و در خیام بلوا شد


قاسم نعمتی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:57 ب.ظ | نظرات()


بر دعا دست عمه بالا شد

سایه ات بین نخلها گم شد

پسر فاطمه چه تنها شد

تا رسیدی کنار نهر فرات

علقمه در مقابلت پا شد

تا قیامت خجل ز لبهایت

خنکی های آب دریا شد

جانب خیمه راه افتادی

فکر و ذکرت لبان آقا شد

در کمینت چهار هزار نفر

تیرها در کمان مهیّا شد

قدُّ و بالات کار دستت داد

چند صد تیر در تنت جا شد

بی هوا دستِ راستت افتاد

دست چپ هم شکارِ اعدا شد

حرمله در شکارِ چشم آمد

هدفش چشم های شهلا شد

نوکِ تیر از سرِ تو بیرون زد

تا پرش بین دیده ات جا شد

خواستی تیر را برون بکِشی

گردنت خم به سوی پاها شد

از سرِ تو کلاه خود افتاد

یک نفر با عمود پیدا شد

آنچنان ضربه زد به فرقِ سرت

تا سر چینِ ابرویت وا شد

وای بی دست بر زمین خوردی

سجده گاه تو خاکِ صحرا شد

تیرهایِ کمی فرو رفته

خوب بر جسمِ اطهرت جا شد

بعدِ سی سال یا اَخا گفتی

عاقبت مادر تو زهرا شد

دورتر از تنت حسین افتاد

همه دیدند قامتش تا شد

گفت عباس خیز و کاری کن

رویِ لشگر به خواهرم وا شد

دَمِ خیمه زمان غارت ها

سرِ یک گوشواره دعوا شد

سند ارث بُردن از زهرا

با کف پا به چادر امضا شد

پاسخ اَیْنَ عمّیَ العباس

سیلی چند بی سر و پا شد

شاعر✍:قاسم نعمتی

هوسم بود که آید به سرم اُم بنین

مادرت فاطمه آمد عوض مادر من

—-

از غصه آب شدم

خونه خراب شدم

شرمنده ی تو و

طفل رباب شدم

مادر اومده بالا سرم

غرق خون شده،پا تا سرم

محشری شده برابرم

ای برادرم....

اگه برِ سرم رو نیزه ها

فدا سرِ تموم بچه ها

پاشو بریم عزیز برادرم

کسی نرِ به سمت خیمه ها

——

از دست دادنِ تو، مرا ورشكست كرد

باشد، ولی شفاعت محشر به تو رسید

فهمیده اند كشتن تو كشتن من است

بیهوده نیست اینهمه لشگر به تو رسید

 نذرت قبول، خوب فدایِ علی شدی

هر كینه ای كه ماند ز خیبر به تو رسید

 فرقَت عمود خورد، عمودِ حرم شكست

ارثِ سر ِ شكسته یِ حیدر به تو رسید

وقتی سر ِ تو بند نشد رویِ نیزه ها

بی معجری به خیمه و معجر به تو رسید

قبر تو كوچك است، گناهِ رباب چیست؟!

میگشت در پی ِ علی اصغر به تو رسید

 وقتی شهیدها سرشان رو به نیزه شد

تنها سر ِ تو بود به پهلو به نیزه شد

 

*به همه گفتم: امشب میرم پهلو اباالفضل رو میندازم،اربعین یه کربلا به من بده،به همه گفتم: میرم به اباالفضل میگم:دستم رو رها نکن،خیلی گرفتارم...*

 

از من دو دست بر کمر و از تو بر زمین   

از تو دو دیده خونی و از من دو دیده تر

 

   بالای پیکر پسرم خم شدم ولی   

پائین جسم تو شده ام قد خمیده تر

 

*همه یک دل و یک صدا،صدا بزنید:حسین....دست رو بیار بالا، هر چی دست بیشتر بالا بیاد، گدا خودش رو بیشتر نشون میده،"تَصَدَّقوا عَلَینا" امشب به ما صدقه بده آقا....همین گریه ها و نوکرها رو شب اول قبر به ما برگردون،آقا یادت نره...بلند صدا بزن،اگه میخوای اربعین کربلا باشی:حسین....*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:55 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو