سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب روضه های حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



بچه های رزمنده هستند من بی ادبی میکنم کربلایِ یک نوشتن رمز عملیاتُ که اعلام کردند «یا اباالفضل العباس ادرکنی» همۀ بچه هایِ رزمنده دیدن این قمقمه ها رو دارن باز میکنن .. آب ها رو رویِ زمین ریختن ..

 

زشته رمزِ عملیات یا اباالفضل باشه ما آب بخوریم .. میگه وقتی آمدیم نگاه کردیم رو زمین افتاده بودن این لبها خشک بود .. همچین که دست برد زیرِ آب این آب ها رو بلند کرد مقابل صورت فذکر عطش الحسین .. یادِ تشنگیِ بچه هایِ حسین افتاد .. یادش نمیره تو خیمه ها همه این دامن ها رو بالا زده بودن ، این شکم ها رو روی مشک هایِ نمناک گذاشتند .. همه منتظرن عمو آب بیاره .. آبُ رو آب ریخت ، مشکُ پر کرد. سمتِ خیمه ها به تاخت داره میره .. بچه ها صبر کنید عمو داره میرسه .. همینطور از گوشه هایِ چشم یه نگاه به سمت خیمه هایِ حسین ،  رباب صبر کن دارم میرسم .. همچین که داره به تاخت میاد ، یه نفر داد زد اگه یه قطره از این آب ها به خیمه ها برسه ، یه نفر از ما زنده نمی مونیم ..

 

همه دورشو گرفتن ، (دیگه ساکت نباید باشیا ..) یه نفر پشتِ نخلستان ها کمین کرده .. آروم آروم (همه میترسن ، شیر حیدرِ) آروم آروم پنهان شد ، اومد جلو ، شمشیر و بلند کرد دست راستُ زد ..  وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا یَمینی، اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی .. دست از حسین بر نمیدارم ... اومد جلوتر دیگه دست نداره .. خدا عباسُ کمک کن ، آبرویِ عباس نره .. اومد جلوتر ، یه نفر دیگه شمشیر و بلند کرد دست چپ و انداخت .. این مشک رو به دندان گرفت .. تصور کنید بیچاره میشید .. رو اسب نشسته ، همینطور افسارِ اسبُ با پاها گرفته .. مشکُ هم به دندان ، دیدن نمیتونن کاری بکنن .. اون نانجیب بلند شد گفت من میدونم چطور زمین گیرش کنم .. تیر و کمانُ برداشت .. همچین که این تیر به این مشک خورد ،یه آهی زیرِ لب کشید ..

آه .. مادر جان کجایی ببینی آبرویِ پسرتو بردن

 

حرم از داغ تو دیگر دل ما سر دارد

هیچ کس نیست که بعد از تو علم بردارد

جبرئیل است که افتاده زمین یا که تویی

چقدر پیکر صد پارۀ تو پر دارد

گر سرت را سر زانو بکشم میریزد

سر تو بس که جراحات مکرر دارد

به که گویم که علمدارِ رشیدم حالا

قامتی با قد یک طفل برابر دارد

 

*بعضی از حرفها برا عاشورا و تاسوعاست ، تذکرة الخواص آمده ابن جوزی نقل می کند ، میگه همچین که زمین افتاد حرمله یه عده رو جمع کرد ، گفت بیایید بریم دورش .. همه آمدن دورِ این شیرِ حیدر حلقه زدن .. (تصور کن ، یه شهیدی افتاده همه جمع شدن .. همه دارن میزنن .. این عالِم میگه ، این قدر عباسُ با شمشیرُ نیزه زدن دستها که هیچ .. این عالم میگه پاها هم از بدن جدا شد)

 

علی اکبرُ ابی عبدالله عبا را پهن کرد این بدنُ برگردوند خیمه .. عباس بود کمکِ حسین کنه .. اما دیگه الان نه عبا داره .. نه کسی هست کمک حسین کنه .. تا اومد ، یه نگاه به عباسش کرد ، همینطور متحیر به این بدن داره نگاه میکنه*

یک نفر گفت چرا دست گرفته به کمر

یک نفر گفت حسین داغ برادر دارد

گر تو اگر پا نشوی نوبت گودالِ من است

شمر پیش نظرت دست به خنجر دارد

ولدی گفت به تو مادر من ایوالله

همه دیدن که عباس دو مادر دارد

 

گفت عباسم ، دیدی مادرمُ ؟ گفت آره برادر دیر رسیدی حسین ..

 

وقتی رفتی آروم آروم

من شدم غریبُ مظلوم

غم می بارید از سر و روم

 

وقتی دستاتو بریدن

صدای مادرم اومد

یهو گفت آخ زخم بازوم ..

 

عباس ،دیدی چطور دست به کمر گرفته بود

عباس ،چادر نخ نماشُ سرگرفته بود

عباس ،دستی نداشتی اشکشُ خوب کنی پاک

عباس ،واسه همین بازوتُ میزدی رو خاک

 

آره حسین .. دیدم همینطور دست به کمرش گرفته .. هی صدا میزنه: پسرم .. منم میخام ادب کنم نمیتونم از جام پاشم .. ای حسین ..

 

همچین که اومد کنارِ این بدن (حرفه آخرم باشه)آقاجان من از شما معذرت میخام، نمیخواستم این روضه رو بخونم اما یاد اون داستان افتادم به آن بزرگوار که خواننده بود گفت چرا روضه ما رو نمیخونی؟ آقا اومدبارها خواندن گفت نه اینجوری که من میگم روضه بخون ..

 

یه نفر که بالا بلندی باشه ،تیر تو چشم رفته .. یه چیزی تو چشمت بره اذیت میشی ،میخای سریع دست بزنی .. این تیرُ بینِ دو زانو قرار داد .. تیرُ از چشم میخاد دربیاره .. کلاه خود از رو سر ، زمین افتاد. اون نانجیب از دور رسید ، عباسی که میگن تویی؟.. گفت آی نامرد ، یه موقعی اومدی عباس دست به بدن نداره(خاک به دهن من اگه شب تاسوعا نبود نمیگفتم اما چون شب تاسوعاست از امام زمانم معذرت میخام) گفت تو دست نداری ، من که دارم .. این عمودُ بلند کرد .. آورد بالا .. حسین از دور ، نزن نامرد .. زینب از دم خیمه ، نزن نامرد .. رقیه داره میگه نزن نامرد .. یهو این نامرد عمود آهنُ زد صداش بلند شد اَخا .. حسین ..




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:27 ق.ظ | نظرات()


"اَللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن. صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

 آقاجان! شب عموجانتِ،نمیخوای بیای؟.... دو تا دستات رو بیار بالا،قسمش بده به دستای بریده: "یا صاحب الزمان، الغوث و الامان..." این دو تا دست رو بذار رو سرت صداش بزن: یا صاحب الزمان...

 این حرف مال شب تاسوعاست. میدونید؟ می دونید از کی دست رو سر گذاشتن باب شد؟ از وقتی عباس رفت، زینب دست رو سرش گذاشت هی گفت :"وا عباسا!"...

 آدم خیلی بلا و مصیبت ببینه دست رو سر می ذاره،بلا از این بالاتر دو شب دیگه دهه ی محرم تمومِ من تو رو ندیدم. امشب به خاطر عموت یه سری به ما بزن... یا صاحب الزمان، الغوث والامان.....

 

ای ز ثارُاللّهت سلام بیا

ثمر یازده امام بیا

اولین آرزوی اهل البیت

آخرین رهبر قیام بیا

 

*بیا آقا.. بیا به احترام این لباسای عزا، به احترام این گریه ها، به احترام این پرچمای مشکی بیا...*

 

پدر حاجیان خفته به خون

پسر مسجدالحرام بیا

تا کی از دیده ات به یاد حسین

اشک ریزد به صبح و شام بیا

زخم پیشانی عمو یابد

به قیام تو التیام بیا

 

*من و تو فقط نمی گیم بیا، میدونی کیا میگن بیا؟...*

 

دست های بریده می گویند

ای تو را تیغ انتقام بیا

 

*آقا بیا به خاطر ما نه. آقا بیا فقط یه کاری کن... این کار برا جدت سخته. تو کمک جدت کن، چکار کنه؟*

 

تیر بیرون بکش ز چشم عمو

تیغ برگیر از قیام بیا

 

*شب، شب گفتن یا صاحب الزمانِ،حالا با دل شکسته بگو: یا صاحب الزمان... باورت میشه امشب شب تاسوعاست؟ خدایا ممنونم رسیدیم به شب اباالفضل...کیا میخواستن بیان نرسیدن اجل اجازه نداد؟ الان خیلی ها مریض حالن. اصلاً باور کنید فکر نکنید که به همین راحتی یه جایی بهت دادن اومدی نشستی، حبیب بن مظاهرِ، شهیدِ تو بغلِ حسینِ. شهیدی که امام براش نامه می نویسه: "مِنَ الغَریب اِلَی الحَبیب".  مرحوم سید احمد مستنبط تو کتاب القطره میگه: اون عالم بزرگ تو عالم رویا حبیب رو دید، گفت: حبیب! تو دیگه به این مقام رسیدی. قبرت که کنار قبر حسینه. اصلا تو به مقامی رسیدی كه کسی بخواد بِره شش گوشه رو زیارت کنه دو بار تو رو زیارت میکنه. یه بار تو رفتن یه بار تو برگشتن. این چه مقامیِ تو داری؟ هنوزم آرزویی هم داری؟ هنوزم چیزی هست تو دلت باشه دلت بخواد؟ این شهید کربلا، این پیرِ عشق، هشتاد و چهار سالشه، الله اکبر. فرموده بود: دو تا آرزو دارم. آرزوی اولم اینه یه بار دیگه زنده بشم برم کربلا، یه بار دیگه جونمو فدای حسین کنم. آرزوی دومم اینه زنده شم، عمری خدا بهم بده برم تو روضه های حسین. بین این گریه کناش بشینم هی ناله بزنم...*

 

سقای دشت کربلا، اباالفضل

دستش شده از تن جدا، اباالفضل

 

*برم ادامه روضه رو بگم ...اون چیزی که امشب تورو می کشه...*

 

پشت حسین بن علی تا شده واویلا

پای عدو به خیمه ها  وا شده واویلا

 

چه جوری زدن عمود رو به سر عباس؟ یه سوال دارم، سوال منو با ناله نه، با ضجه نه، حواست باشه، یه عبارتی هست تو مقتل کنار بدن ابالفضل ابی عبدالله یه جوری گریه کرد با همه گریه هاش فرق داشت. اصلا با همه جنازه ها و بدنهایی که اومده بود فرق داشت. نوشتند کنار بدن عباس، دلشو داری بشنوی؟ نوشتند "صَرَخَ الحُسین"... "صَرَخ" یعنی فریاد زدن....کنار بدن علی اکبر "وَ رَفَعَ الْحُسَینُ،صَوْتَهُ بِالْبُكاء" کنار بدن علی اکبر بلند گریه کرد. اما دیگه کنار عباس گریه فایده نداره، داد می زد می گفت: داداش... کیا داغ برادر دیدن؟ آخ کمرم شکست داداش...

سوال من اینه. سوال منو با دادو فریادو ضجه و جزع و فزع باید جواب بدید به خدا این فریاد زدنت رو ازت میخره مادرش. اعتقادم اینه شب اباالفضل دو تا فاطمه دم درن. لال شم اگه بخوام زبان بازی کنم، یا لفاظی. نه نیازی نداری تو همه وجودت گریه است. دو تا فاطمه دم در هستند...دو تا مادراش دارن به سینه می کوبن...

آماده ای سوالم رو مطرح کنم؟ روضه ی من همین یه سواله، سوال، عباس رو تیر زدن چهار هزار نفر، یه عبارتی داره مقتل،فقط همینو بدون،از چهارهزار تیرانداز، اونم نه تیرانداز معمولی، تیراندازِ روی کنده زانو نشسته که یه تیرش خطا نمی رفت. هدف عباسِ، هدف مشک آبِ. خودش رو انداخته بود روی مشک. یکی از القاب ابالفضل، "اَبَاالقِربَه" است. یعنی پدر مشک، عین بابایی که بچه شو بغل میکنه مشکو گرفته بود تو بغلش تیر به مشک نخوره...

 از این چهارهزار تیر نمی دونم چقدر، فقط همینو بگم یه جای سالم به بدنش نبود. تیر رو تیر، بدن سوراخ سوراخ شد، یه مرتبه دید مشک آب رو زدن. سرشو آورد بالا. خدا امیدم ناامید شد. یه مرتبه دید چشمو زدن،سوالم اینه: تیر تو چشمشه، کلاه خود نداره، کلاه به سر نداره، عمامه نداره، وقتی عمود رو زد، نوشتند: با سر، با صورت افتاد رو زمین...

سوال من اینه: باصورت بیُفتی تیر چی میشه؟ تیرِ تو چشم چی شد؟ چشمو از کاسه درآورد. هی به خودش می پیچید. یه ناله بزنه، گفت: داداش بیا... "یا اَخا..."حسین...

 اینجا حسین شنید  امامِ، حاضر و ناظرِ، امام می دونه عباس تو همه عمرش یه بار نگفته داداش. چی شد یهو گفت: "اَخا" چه اتفاقی افتاد؟ نوشتند خودشو رسوند کنار شریعه. لابلای نخلا از دور دید عباس رو زمینِ، دورش حلقه زدند، این عبارت مقتله: دید هی نیزه می زنن، بدن رو پر نیزه کردن، پاهاشو قطع کردن... دستاشو قطع کردن... یه صدا زد. یه فریاد زد. دیدن حسین داره میاد فرار کردن....

 فرمود "اَینَ تَفِرُّون؟" کجا دارید فرار می کنید؟ اومد بالا سر عباس یه نگاه به عباس کرد مرحوم شوشتری تو خصائص می نویسه، میگه: هر شهیدی رو که اباعبدالله رفت بالاسرش، چهره ش برافروخته تر شد، سرخ تر شد، اما تا اومد بالا سر عباس، رنگش پرید. دست گرفت به کمرش، نشست بالا سرش، آخ کمرم شکست...یه نگاه کرد به سر، نمی دونم چجوری میتونم معنا کنم دیگه اصل حرفو زدم. عبارت میگه : سر متلاشی شد.. معنای این عبارت اینه، هر شهیدی رو که اباعبدالله میومد بالا سرش، یه دستی سر رو بر میداشت می گذاشت رو پاش، اما سر عباس رو دو دستی آروم برداشت. چیزی از این سر باقی نمونده بود. گذاشت سرو تو بغلش.....*

 

پاشو عباس! پاشو جانِ زهرا و اُم البنین

پاشو عباس! پاشو التماسِ حرم رو ببین

 

*هی می دید عباس داره یه کاری میکنه، پا که نداره، دست که نداره، تو عمرش جلو حسین رو زمین نخوابیده...*

پاشو عباس! نکش اِنقدر بازوتُ رو زمین

 

*هی بازوهاشو میذاشت رو زمین بلند شه. ...*

 

پاشو بازم علم رو ، بردار از رویِ خاکا

بچه ها آب نمی خوان ، یا ساقی العطاشا

*یه نگاه کرد دید از چشم سالمش داره اشک می ریزه... چشم پر خون که دیگه اثری ازش نمونده. چشم سالم. حضرت فرمود: عباسم! من بی برادر شدم تو چرا گریه می کنی؟ من کمرم شکست تو چرا گریه می کنی؟ یه ذره جون داشت آروم گفت حسین جان واسه شما گریه می کنم. چرا واسه من؟ صدا زد داداش الان شما سر منو از رو خاک برداشتید خیالم راحته تو بغل شما جون میدم ...اما یه ساعت دیگه کی میاد سر شمارو برداره؟ ابی عبدالله آرومش کرد. غصه نخور داداش. من نگرانیم چیز دیگه است. هی میخواست یه کاری کنه عباس بلند شه برگردن.... *

 

پاشو عباس! نرفته تا دشمن به سمت حرم

پاشو عباس! تا پاره نشه گوشایِ دخترم

پاشو عباس! وگرنه اسیری میره خواهرم

 

*میخوای زینب رو ببرن اسارت پا نشو، میخوای دستاشو ببندن پا نشو...*

 

دلت میاد بری و ، زینبم خون جگرشه

سخته با قاتل تو ، تا کوفه همسفر شه

  

چهار تا جمله گفت، من همین رو بگمو هر کی ناله نزده، شب تاسوعاست. چهار تا جمله کنار بدن گفت بی نظیره...اوج روضه رو می رسونه. بذار هر کی میخواد ناله بزنه امشب ناله بزنه. بذار راحت بگم. اول گفت: "اِنْكَسَرَ ظَهْرِی "معناش واضحِ یعنی کمرم شکست. مداحا معمولا همین یه جمله رو میگن. بعد فرمود "وَ انقَطَعَ رَجائی" امیدم نا امید شد. بعد فرمود: " وَقَلَّتْ حِیلَتی " یعنی دیگه صبرم از کف رفت. طاقتم طاق شد، بیچاره شدم. این آخریش منو می کشه. نمی دونم شب تاسوعا نبود محال بود بگم. می دونم همه منتظرید یه جوری ناله بزنید حق شب تاسوعا ادا بشه ،آماده ای یا نه؟ بعد فرمود و "وَ شَمَّت بی عَدُوّی". معنا کنم یا نه؟ عباس پاشو ببین روی دشمن به حسین وا شده. ببین نزدیک من دارن ناسزا میگن. ببین روشون به خیمه ها وا شده. دارن زینبتو نشون میدن....*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:23 ب.ظ | نظرات()

دو چشم تو مُحرم در مُحرم
پُر از اندوه و اشک و حزن و ماتم

فقط یک حرف از غم هات کافیست
زِ یادم می رود غم هایِ عالم

بُوَد ذکرِ سوارانت اباالفضل
شود لبیکِ یارانت اباالفضل

فراتِ خون شده چشمان عالم
بیا جانِ عموجانت اباالفضل

بیا تا قلبِ خسته جان بگیرد
بیا تا غصه ها پایان بگیرد

بیاور با خودت مشکِ عمو را
بیا تا کودکی عطشان نمیرد

ببین از دست رفته صبر و چاره
صدایِ مادری آید دوباره

شده لالایی اش برگرد آقا
به حقِ این گلویِ پاره پاره

بیا آرام کن چشم تری را
نگاهِ نیمه جان و پرپری را

شده چشمان مقتل حلقۀ اشک
بیا و پس بگیر انگشتری را

*فرمود در امرِ فرج... آقارو به حقِ عمه جانش زینب قسم بدین ..*

فدایِ اشکهای بی امانت
چه بارانی ست امشب آسمانت

بیا ای التیامِ رویِ نیلی
بخوان از غصه هایِ عمه جانت





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:49 ب.ظ | نظرات()

 

اومد مقابلِ ابی عبدالله ایستاد ، صدا زد حسین جان قَدْ ضَاقَ صَدْرِی دیگه داره سینه م سنگینی می کنه .. دیگه نمی خوام زنده بمونم .. کِی نوبت عباس می شه ؟.. فقط اجازۀ میدان گرفت .. روایت نوشته ابی عبدالله بلند بلند گریه می کرد .. صدا زد اخی!  أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِی .. اگه تو بری لشکرم از هم پاشیده میشه ..

 بِنَفْسِی أَنْت (چه شخصیتیِ اباالفضل .. امام زمانش میگه قربونت برم) روانه ش کرد ، همچین که اومد یکی دو گام برداره با اسب، یه وقت از خیمه ها صدای العطش بلند شد. فرمود صبر کن عباسم ، انگار بچه ها برات پیغامی دارن. یه وقت دیدن سکینه دوان دوان اومد. مشک خالی رو آورد .. عموجان میخوای بری میدان برو ، اما چند قطره آب برا علی اصغر بیار .. رباب داره دق می کنه ..

 از کجایِ روضه برات بخونم؟ رفت ، جنگِ نمایانی هم کرده .. وارد شریعه شد .. دستاشُ زیر آب آورد .. «فَذَكَّرَ عَطَش اَلْحُسَیْنَ » .. یاد لبهایِ خشک برادر افتاد .. مشکُ پر از آب کرد .. داره میاد یه نانجیبی اول دست راستشُ زد ، یه نانجیب دیگه دست چپُ قطع کرد .. مشکُ به دندان گرفته ، خودشُ رو مشک انداخته .. یا أبا القربة .. یعنی ای بابای مشک مثل بابا که خودشو رو بچه میندازه .. هنوز امید داره مشک آبُ برسونه به رباب .. یه وقت نانجیبی تیر به مشک آب ...*

 

ای مشک، مریز آبرویم

بر باد مده تو آرزویم‏

ای مشک، نگاه کن به بالای سرم

زهرا است نشسته آبروداری کن‏

من وعدۀ آب تو به اصغر دادم

یک جرعه برای او نگهداری کن‏

 

*دیگه امیدش ناامید شد، دیگه روش نمی شه برگرده .. یه لحظه حالت اباالفضل مثل روضه بعد شد که ابی عبدالله بچه رو وسط لشگر گرفته بود یه قدم میومد یه قدم رفت .. دیدن عباس داره دور خودش می گرده .. من چطور جوابِ سکینه رو بدم .. یه وقت یه نانجیبی جلو اومد چنان با عمود آهن ... بذار از اینجا روضه رو از زبون خود آقا بگم ..

 فرمود برا گریه کنام بگید هر سواری میخواد بیفته زمین ، اول دستاشُ جلو میاره صورت آسیب نبینه ... آخرین ناله شُ زد .. اَخا اَدرک اَخا! .. حالا ابی عبدالله خودشُ رسونده ..

 پشتم از غم شکست می بینی؟

این جمله رو ابی عبدالله تا گفت، تا اومد کنار بدن، دست زد به بدن گفت  «الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری» تا گفت کمرم شکست ، انگار همه آماده بودن این جمله رو از حسین بشنون .. یه مرتبه همه شروع کردن هلهله کردن .. دارن دست می زنن ..*

 

پشتم از غم شکست می بینی؟

حرمتم خورده دست می بینی؟

زانویم تا شده ست می بینی؟

بند بندم گسست می بینی؟

 هم گریبان صبر من چاک است

هم نباشی حساب من پاک است

 

*روضه ابالفضلِ هر جوری روضه رو بخوای گوش بدی باید دادت درآد .. راوی میگه «الْانْکِسارُ فى وَجْهِ الْحُسَیْنِ» یه مرتبه ابی عبدالله پیر شد کنار این بدن .. بلند بلند گریه می کرد. نباشه امشب کسی صدا حسینُ بشنوه آروم باشه .. «فَبُکی بُکاءً عالیا»... هر چی هلهله ها بیشتر می شد حسین بیشتر داد می زد ...*


عباس! از بلندی تو را به زیر انداخت

هرچه در چله داشت تیر انداخت

لشگرم را غریب گیر انداخت

بی هوا دست مستجیر انداخت

یادگار علی شکسته شدی

محض خنده به نخل بسته شدی

 طعمۀ تیرهایِ خون ریزی

دیده ام پایِ نخل می ریزی

نده زحمت به خود که برخیزی

مانده از تو به جا مگر چیزی؟

بغضِ غارتگری اسیرت کرد

زخم در هم شده حصیرت کرد

 از تو تصویر مبهمی دیدم

سر پاشیده از همی دیدم

پیکرِ نامنظمی دیدم

از قد تو فقط کمی دیدم

نه سرت قابل تماشا هست

نه کسی را دلِ تماشا هست

 ماه من فرش زیر پا شده ای

پهلوانم حجا حجا شده ای

پخش بین قبیله ها شده ای

وسط نخل ها رها شده ای

بس که خوردی جراحتِ کاری

نظم و ترتیب بر نمی داری

 

*یه لحظه ای ابی عبدالله اومد نگاه کرد دید یه نانجیبی اومده کنار بدن داره جوشن از تن بیرون میاره .. تا نانجیب اومد کنارِ عباس، اومد لباس از تن بیرون بکشه ، ابی عبدلله اومد .. تا حسین رو دیدن ، پا به فرار گذاشتن «أین تفرو؟» کجا فرار می کنی؟..*

 

سر تقسیم کردن بدنت

کار بالا گرفت روی تنت

شد دو نیم اَبروُ لبُ دهنت

زرهت رفت ، بعد پیرهنت

چکمه ها بس فشار آوردن

تیرها با تنت گره خوردن

 باز کرده سه شعبه جا در چشم

زهر خود ریخت حرمله بر چشم

منو این بین خون شناور چشم

چون تو می خواهی ای برادر، چشم

ولی این تیر رفته تو تا پر

در می آید ز پشت راحت تر

 منو هول و ولایِ بعد از تو

خیمه ها و عزایِ بعد از تو

آه از ماجرایِ بعد از تو

نقشه دارند برایِ بعد از تو

زجر خورجین به دست آماده

شمر قول سر تو را داده

 بی تو کارم تمام می گردد

داغدارت امام می گردد

خیمه بی احترام می گردد

عازم شهر شام می گردد

اضطرارم پس از تو دیدنی است

حال زارم پس از تو دیدنی است






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:47 ب.ظ | نظرات()

پاشو عباس! پاشو جانِ زهرا و اُم البنین
پاشو عباس! پاشو التماسِ حرم رو ببین
پاشو عباس! نکش انقدر بازوتُ رو زمین

پاشو بازم علم رو ، بردار از رویِ خاکا
بچه ها آب نمی خوان ، یا ساقی العطاشا

تو چشمت غرق خونِ ، تو چشمِ خیمه اشکه
دلِ رباب شبیه ، خون مونده رو مشکه

یا ساقی العطاشا .. 

پاشو عباس! نرفته تا دشمن به سمت حرم
پاشو عباس! تا پاره نشه گوشایِ دخترم
پاشو عباس! وگرنه اسیری میره خواهرم

دلت میاد بری و ، زینبم خون جگرشه
سخته با قاتل تو ، تا کوفه همسفر شه

بستی چشماتُ اما ، وا شده چشم دشمن
دارن آماده میشن ، بریزن رو سر من

یا ساقی العطاشا ..




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:46 ب.ظ | نظرات()


گفت داداش ، این لحظه آخر می تونم ازت یه خواهش کنم؟ دلیلِ برنگردوندنِ بدن رو از علقمه به خیمه هارو بعضیا سه جور نقل کردن....

 یکی میگن انقدر این بدن قطعه قطعه بود و چیزی ازش نمونده بود ، ابی عبدلله گفت چی از این بدن ببرم به بچه ها نشون بدم .. یه دلیلش التماس عباس بود گفت داداش من به سکینه قول دادم آب ببرم .. منو خجالت زده ش میشم بدنمو نبر .. اما قول سوم از همه مهم تره ، بعضیا نوشتن ابی عبدالله میخواست بدنُ ببره یه نانجیبی داد زد گفت آی لشکر علمدار به زمین افتاد .. اگه میخواید برید سمت خیمه ها دیگه می تونید .. (ابی عبدالله بدنِ عباسُ رها کرد شد) زود عباس گفت برو داداش .. گفت یه چیزی ازت میخوام ، بخواه قربونت برم. این خونارو از رو چشمم بگیر .. هنوز یه چشمم می بینه یه بار دیگه رویِ قشنگتُ ببینم .. خونارو با گریه ابی عبدالله پاک کرد. تازه مشکل عباس شروع شد ، تا حالا چشمش بسته بود .. یه وقت نگاه کرد دید حسین میونِ لشکر تنهایِ تنها .. داره داد می زنه .. یه عده دارن می خندن .. گفت داداش چرا داری گریه می کنی؟ (عباس داره می پرسه) چرا داری گریه می کنی اینطور؟ ببین همه وایسادن دارن تماشات می کنن .. گفت چرا گریه نکنم؟ علمدارمُ از دست دادم .. پشت و پناهمُ از دست دادم .. امید حرم رو از دست دادم .. داداشِ خوبی مثل تورو دارم از دست میدم ..

 یکی دو جا این روضه نقل شده ، یه وقت دید عباس از گوشۀ چشمش داره اشک می ریزه .. گفت تو برا چی داری گریه می کنی؟ تو که داری مهمون جدم میشی .. مادرم فاطمه اومده کنارت .. بابام علی اومده .. همه آماده ن تو رو ببرن بهشت. تو برای چی داری گریه می کنی؟ گفت داداش گریه منم برا خودش جا داره .. می بینم این لحظه آخر اومدی سر منو رو زانو گذاشتی .. به من بگو ببینم ساعتِ بعد تو گودال کی میخواد سر تورو از رو خاک برداره .. (بذار بگم بعد هر چی خواستی بگو حسین) این سوال رسول خدا بود، سوال علی بود، سوال فاطمه و امام حسن .. همه دل نگران این لحظه بودند. نه فقط ابالفضل ، اما هیچ کسی این صحنه رو ندید جز خواهرش .. زینب وقتی اومد بالا گودال ایستاد .. کسی نبود سرشُ برداره .. یه وقت زینب دستاشُ رو سر گذاشت .. والشمر جالس ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:44 ب.ظ | نظرات()

دستی نداری تا بگیرم، از زمین پاشی
میشه دوباره باز علمدار حرم باشی؟
این بچه ها دیگه نمیخوان آب؛ تو رو میخوان
میشه براشون باز سقاشی؟

وقتی خجالت میکشی شرمنده تر میشم
سقا بدونِ دست هم سقاست باورکن
توو چشم عباسم نبینم اشک غم باشه
بی تو حسین تنهاست باور کن

دریا توو دستاته برادر
ممنون دستاتم علمدار
چشمات پر از خون شد عزیزم
دلتنگ چشماتم علمدار

دستم رو به پهلو میگیرم راه که میرم
اونچه نباید عاقبت دیدی سرم اومد
تا که نشستم پیش تو انگار حس کردم
یک لحظه بوی مادرم اومد

دیدی بهت گفتم کبوده صورتِ مادر؟

*مادرُ دیدی؟ مادر اومد علقمه؟ علقمه بوی گل یاس میاد؟
 صدای مادرِ عباس میاد؟ مادرمو دیدی؟*

دیدی بهت گفتم کبوده صورتِ مادر؟
دیدی بهت گفتم که خیلی سخت راه میره؟
دیدی چقد سخته ببینی مادرت هربار
دستش رو به پهلوش میگیره؟
یازهرا ..

دریا توو دستاتِ برادر
ممنون دستاتم علمدار
چشمات پر از خون شد عزیزم
دلتنگ چشماتم علمدار

نغمه پرداز:اکبرشیخی
شاعر:امیررضایزدانی




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:25 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic