سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب اشعار و روضه های طفلان زینب سلام الله علیها
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِ مُحَمَّدٍ و عــجّل فَرَجـَـهُم و اَهلِك أعدآئهــم. لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّبِالله العَلی العَظیمِ.حسبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ نِعْمَ الْمَوْلَى‏ وَنِعْمَ النَّصِیر. أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الإِكْرامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ... بالْحُجَة ِ اِلهی اَلْعَفو. اَلْعَفو ، اَلْعَفو...

کیستم من تا زبان در مدحت زینب بگیرم

از چه بنهادند بر دوش این چنین امر خطیرم

او جهان ِ اکبر است و من همین جِرم صغیرم

كاش در كوی محبت از غم عشقش بمیرم

آه، زینب زنده ام کن، با كَرم شرمنده ام كن

در ره حق، بنده ام کن، بنده ی پاینده ام کن

تا زفیض خاک ره، بخشی به من عین الیقین را

ای که با صبر عظیمت صبر را دیوانه کردی

کوفه را بر فرق طاغوت زمان ویرانه کردی

خویش را گِرد ِ سر خون خدا پروانه کردی

محمل از خون جبین ِ خویشتن گلخانه کردی

ای دل زهرات محمل، ای زاشکت ناقه در گل

بر لبت منزل به منزل، آتش ِ جان پارۀ دل

ریخته پای سر ِ محبوب خود، خون جبین را

کیستی تو ای دو صد خورشید را نور از نقابت

وی گرفته با ادب ماه بنی هاشم رکابت

برفراز نیزه ها تابیده قرص آفتابت

تا گفت:اُسْكُتوا یا اَهلَ الکوُفَةِ ، نه فقط همه به كرامت زینبیه صلوات الله و سلامه علیها ساكت شدند،بلكه اینگونه شد:

زنگ اشترها فتادند از صدا با یک خطابت

ای عبادت سرفرازت، وی سحر محو نمازت

محفل راز و نیازت، عاشق سوز و گدازت

آتشی زن بار دیگر این درون آتشین را

تو تمام مُلک هستی را حسین آباد، کردی

در اسارت بودی و توحید را آزاد کردی

در قنوت شب حسین بن علی را یاد کردی

آخه می رفت:فرمود:خواهرم، من و تو نماز شبات فراموش نكن

در قنوت شب حسین بن علی را یاد کردی

آن دل شب روح مادر را به جنّت شاد کردی

کبریا را مظهری تو، عشق راپیغمبری تو

اعتبار حیدری تو، افتخارمادری تو

زنده کردی طاعت صدّیقه و حبل المتین را

تو به مقتل از یم خون تا خدا پرواز کردی

در مقام صبر مانند علی اعجاز کردی

دست، زیر آن بدن بردی و با حق راز کردی

با زبان شکر، حرف دل به حق ابراز کردی

خصم، نومید از شکستت، آسمان مبهوت و مستت

محو قلب حق پرستت، مصحف زهرا به دستت

حفظ کردی در مقام صبر، زین العابدین را

تمام روضه ی طفلان حضرت زینب سلام الله علیها دو بخش اساسی داره،یكی كیفیت اذن میدان گرفتن،یكی كیفیت باز گشت این دوتا آقا زاده در آغوش ابی عبدالله به خیمه ها. علی اكبر می خواست میدان بره،بنی هاشم زانو زدند، یعنی آقا اول نوبت ماست، همه دور علی اكبر رو گرفتند،علی اكبر فرمود: نه من به سنّت جدم علی عمل میكنم،بابام هم به سنّت جدش پیغمبر، تا جدمون امیرالمؤمنین بود، عموماً اول علی میدان می رفت، منم اذن بدم بابام اذن نمیده،لذا تنها كسی كه برا اذن گرفتن به مشكل نخورد فقط علی اكبر بود، امروز، فردا،پس فردا روضه های كسی رو می خونیم كه خیلی زجر كشیدن تا اجازه گرفتن،داغ علی اكبر این دو تا آقا زاده رو كشت،مخصوصاً وقتی دیدند مادرشون میگه:وای برادرم،وای عزیز ِ برادرم. بردارها،خواهرها، آدم وقتی داغ برادر می بینه، هرجا دو تا برادر رو كنار هم می بینه، یاد برادر می اُفته، روز دوم محرم این دوتا برادر دویدند دایی جان، مادر ما پاشو گذاشت تو خیمه حالش وخیم شد. اومد بالین زینب بماند، من میگم دید این دوتا آقا زاده دارند به اضطرار می دوند،یاد اون وقتی افتاد كه با حسن می دوید، بابا بیا مادرمون از هوش رفت،بابا بیا می ترسم دیگه صداش رو هم نشنوی

تازه گلان ِ چمن ِ زینبی

قوّت جان،روح و روان ِ نبی

گفت:شها مست زجام توأند

این دو پسر هر دو غلام توأند

آخه وقتی هر دو اومدند،ابی عبدالله فرمود:باباتون نیست برید،گفتند: به خدا بابامون فرستاده،فرموده: در ركاب امام زمانتون از بزل جان دریغ نكنید.ابی عبدالله بازم فرمود: برگردید،اومدن پیش اولیاء مخدره زینب،اینها گریه می كنند،اما زینب لبخند می زنه،آخه میدونه حسین رو چه جور راضی كنه،آدم باید حرف زدن با امام زمانش رو بلد باشه،مثلاً میری حرم امام رضا،خیلی گیر افتادی بگو:به حق جوادت. حالا زینب می دونه باید چه قسمی بده تا حسین راضی بشه.فرمود: برید بگید: دایی جان به حق مادر پهلو شكسته ات.

الهی بباره رو سرم همه درد و بلات

همه عالم به فدات،همه علم به فدات

پسرانم به فدای تار موی پسرات

همه عالم به فدات،همه علم به فدات

تو امیر و من اسیر

هدیه هامو بپذیر،هدیه هامو بپذیر

بعد داغ علی اكبر نمی خوان زنده باشند

نذار شرمنده باشند،نذار شرمنده باشند

پیش مادر نذار اینجوری سرافكنده باشند

نذار شرمنده باشند،نذار شرمنده باشند

به همون آتیش و دود

به همون روی كبود، به همون روی كبود

تو خودت تو شعله ها سوختن مادر و دیدی

می دونم چی كشیدی،می دونم چی كشیدی

تو مدینه بستن دست های حیدر و دیدی

می دونم چی كشیدی،می دونم چی كشیدی

نذار بچه هام من و با دست بسته ببینند

من خجالت می كشم،من خجالت می كشم

من و توی كوفه با فرق شكسته ببینند

من خجالت می كشم،من خجالت می كشم

بذار تا بالای نیزه سایه ی سرم باشند

جای معجرم باشند،جای معجرم باشند

یه دختر میره سفر برا مادرش سوغات چی میآره،روسری می بره؟

بذار تا هدیه من برای مادرم باشند

جای معجرم باشند،جای معجرم باشند

حسین...... داداش اینها طاقت ندارند سیلی خوردن مادر رو ببینند،اگه جلوی اینها دست من رو ببندند می میرند،اینهامن رو یك جور دیگه دیدند،می خواستند بیان كمك كنند من از محمل پیاده بشم،جلوتر از اینها عباس ،علی اكبر،قاسم، اینها من رو خیلی با عزت دیدند،می خوای اینها بیآن بزم شراب؟می خوای اینها بیآن محله ی یهودی ها؟می خوای اینها بیآن بازار برده فروش ها؟بذار بچه هام برن،مگه خودت طاقت داشتی تازیانه زدن به مادر رو بببنی،مگه یادت رفته بابام اومد بند كفن رو ببنده داشتی دق می كردی،تو معصومی طاقت نداشتی، یادته به حسن می گفتیم:چیه داداش؟چرا اینقده گریه میكنی؟می گفت:نپرسید. وقتی مادر از دنیا رفت،روپوش رو كنار زدی فهمیدی،یه بار دیدی،دو بار دیدی، داداش اینها می خوان صورت سیلی خورده ی من و تو اسارت ببینند؟داداش بذار برند. هرچی دستِ من رو تو اسارت ببندند من تحمل میكنم اما با زنده موندن اینها تو دیگه دست من رو نبند،من از اینها خجالت میكشم،اینها بچه های منند، الهی هیچ مادری جلوی بچه اش زمین نخوره،الهی هیچ مادری جلوی بچه اش دست به پهلو نگیره. داداش مادر ما سیلی خورد، چند تا فرق داشت،اول اینكه مادر ما دست هاش باز بود،روسری تو خونه زیاد بود، از ما دو ماه پوشوند، من چه طوری چهل منزل روم رو جلو پسرام بگیرم،مگه حسین خودت نگفتی:

حسینم ،این همه بر سینه آذرم نزنید

نمك به زخم دل درد پرورم نزنید

در این مدینه همین جا سر مرا ببرید

غلاف تیغ به بازوی مادرم نزنید

حسین...........

                                         دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:37 ب.ظ | نظرات()

بـدونِ تـركِ گُنه انتظار بـی معناست

امیـدِ دیـدنِ رویِ نـگار بـی معناست

تمامِ زنده دلی ها ز اشكِ نیمه شب است

بدونِ فیـضِ سحر دركِ یار بی معناست

دگـر به دوریِ آقـا نموده ایـم عادت

و گرنه بر دلِ مجنـون قرار بی معناست

خـزانِ عمر رسیـد و بهـارِ مـا نرسید

بـدونِ تو گُل ِ نـرگس بهار بی معناست

بـهای ِ زنـدگی ِ ما رضایـتِ یـار است

وگـرنه گردش ِ لیـل و نهار بی معناست

پیـاله ام شده خالـی ولی یقیـن دارم

گلایه در حـرم ِ سفـره دار بی معناست

امشب دعوت كنیم از همه ی شهدا،میهمان كنید شهدا رو:       

سلام بـر شُهدایی كه بـی نشان رفتند

برای عاشق ِ زهـرا ، مزار بی معناست 


       

شاعر:قاسم نعمتی

         *********

آقام آقام آقام ای،عزیز فاطمه دورت بگردم

شب ِ حضرت زینب ِ،شب ِ بچه های حضرت زینب ِ.امام زمان(عج) فرموده اند: برای فرج ما، ما رو به عمه جانمون زینب قسم بدید. اونایی كه می خوان دلاشون رو وصل كنند در ِ خونه ی امام زمان، امشب، شبشه

عزیز فاطمه دورت بگردم

بیا تا دست خالی برنگردم

آقام آقام آقام، آقام آقام آقام، ای

شكوهِ عاطفه را بین ِ معجرش می برد

دعایِ قافله ای در پی ِ سرش می برد

به سمتِ قبله گرفته قنوتی از حاجت

در آرزویِ اجابت به مَحضَرش می برد

غزل غزل و تَصَدَّق عَلَیَّ می خواند و

به شوق ِ آتش و پروانگی پرش می برد

در اوج ِ مادریش، هاجری دو اسماعیل

برایِ فِدیه شدن پایِ دلبرش می برد

دو ماه پاره­ی خیمه، دو تا جگر گوشه

به پای بوسی ِ آقا و سرورش می برد

خیلی رمز تو این بیت ِ،اونایی كه گره به كار دارند،كاری كه زینب كبری كرد تو هم امشب می تونی یاد بگیر

اگر خدای نكرده گره به كار افتاد

گره به روسریش حرز ِ مادرش می برد

هر چی گفت:داداش بذار بچه های منم برند میدان،ابی عبدالله تا همین جا هم خجالت زده ی زینب ِ،هر كجا یه شهیدی رو زمین افتاد،حسین دید زینب این مسیر رو با پای پیاده دوان دوان آمده،كنار بدن علی اكبر،بعضی ها نوشتند زودتر از حسین خودش رو رسوند،كنار هر شهیدی اومده كمك برادر،حالا خانم داره التماسش میكنه،داداش،هر چی گفت:ابی عبدالله فرمود:نه عزیز دلم،اینها امانتی های عبدالله اند،اینها هنوز كوچیكند برای میدون رفتن،دید دیگه هیچ راهی براش نمونده،زینب نشست رو خاك ها،گفت:داداش نمی خواستم اینجوری بگم،مجبورم كردی،تو رو به حق مادرم زهرا،آبروی زینب رو بخر،لیلای سهمش رو داده،نجمه قربونیش رو فرستاده،نذار جلو مادرم خجالت زده بشم

كمی تسلی ِ خاطر به رسم ِ همدردی

برایِ داغ ِ جگر سوز ِ اكبرش می برد

صدایِ مُلتَمِسَش بسكه بُغض و لرزش داشت

توانِ گفتن ِ نه، از برادرش می برد

اینجا كه می خواد قربانی ها رو هدیه كنه بغض كرده،صداش به لرزه افتاده،نكنه حسین قبول نكنه،اما تو كوفه با این همه مصیبت مثل كوه با صلابت،وقتی شروع كرد به حرف زدن،همه گفتند:علی داره صحبت میكنه

نخواست شاهدِ شرم ِ برادرش باشد

میانِ خیمه به زانویِ غم سرش می برد

بچه ها رفتند،اول محمد اومد اذن گرفت از دایی جانش، دایی ِ غریبم،اذن میدان بهم میدی،روانه ی میدان شد،اما زینب كبری پاشو از خیمه بیرون نگذاشت، از صدای هر تكبیری كه قمر بنی هاشم می گفت،متوجه می شد یكی از دشمن ها رو شیر پسرش رو زمین انداخته، برای دلاوریشون هم نیومد از خیمه ها بیرون،نیومد بیرون،تا یه وقت دید صدای هلهله بلند ِ،محمد رو زمین افتاد، عون منتظر اذن نشد سوار بر مركب شد دید یه نانجیب نشسته كاكُل داداش رو به دست گرفته. مرحوم علامه مجلسی نوشته،چنان باشمشیر زد،قاتل برادر رو در دم به درك واصل كرد،اما بنازم به این معرفت، به رزم ادامه نداد از مركب پیاده شد او هم اومد محضر دایی،دایی جان ببخشید من رفتم میدان،می خواست سر از بدن داداشم جدا كنه، حالا اومدم ازت اجازه بگیرم

كشید چادر ِ خود را به صورت و در دل

به آه، حسرتِ سرو ِ صنوبرش می برد

ندید اینكه چگونه حسین قرآنِ

ورق ورق شده از چنگِ لشكرش می برد

میانِ هلهله ها تا شعاع ِ چندین متر

هر آنچه ریخت از آن دو كبوترش می برد

ندید با چه دلی یك تنه به دارُالحَرب

به رویِ دست دو تا یاس ِ پرپرش می برد

ندوخت چَشم به چَشم ِ حسین تا وقتی

نگاهش از سر ِ نِی، جان ز پیكرش می برد

چقدر صبر و تحمل، چه عزتِ نفسی

كه داغ ِ قافله بر قلبِ مضطرش می برد

و از صلابتِ او نیزه دار لَج می كرد

سر ِ محمد و عون از برابرش می برد

شاعر:علیرضا شریف

با وجودی هم كه ابی عبدالله شهید شده،تا سر محمد و عون رو می آوردند سریع روش رو برمی گردوند، سر داداشش رو نگاه می كرد،می گفت:

ای جان من به نیزه ی اعداء چه می كنی؟

آغوش ماست جای تو، آنجا چه می كنی؟

حسین..... هرچی ابی عبدالله نگاه كرد به خیمه ی زینب،ببینه دوباره میآد به كمكش یا نه،دید از خیمه بیرون نیومد،گذشت،گذشت، دلیل این نیومدن رو یه موقعی وقتی برگشتند این قافله مدینه،دیدن عبدالله بن جعفر داره داخل محمل ها رو سر میكشه،رسید به محمل خانم زینب،همه ی روضه همین جاست،زینب رو دید ازش سئوال كرد،بانو:خانم من زینب رو ندیدی؟ فرمود:عبدالله حق داری من رو نشناسی،آخه زینبی كه از مدینه می رفت،این طور قدش خمیده نبود،اینقدر شكسته شده نبود. اولین حرفی كه عبدالله زد،فرمود:بی بی خسته نباشی،یه چیزی شنیدم دلم خیلی درد اومد،بگو عبدالله،بی بی جانم شنیدم هر شهیدی رو زمین افتاد رفتی كمك داداشت حسین،می خوام ازت سئوال كنم،آیا بچه های من قابل نبودند، چرا نرفتی بالا سرشون،تازه زینب شروع كرد گریه كردن،بغض این چند وقته، یه وقت یه آه كشید،فرمود: عبدالله تو چرا این حرف رومی زنی؟ ترسیدم حسین نگاهش به من بیوفته از من خجالت بكشه.

 اربعین وقتی اومد كنار قبر ابی عبدالله گفت:حسین جان،یادته وقتی بچه هام رو زمین افتادند،برای اینكه خجالت نكشی از خیمه بیرون نیومدم،حالا وقت جبران كردن توست،همه بچه هات رو آوردم،اگه می خوای زینب خجالت نكشه سراغ رقیه رو از من نگیر،حسین.... با زینب ناله بزن.حسین.... اشك هات رو روی دست بگیر،دست گدایی رو بالا ببر،بگو خدا:به اشك های زینب ِ كبری، فرج امام زمان برسان


                                       دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 07:19 ب.ظ | نظرات()

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ....

من شیر دُخت شیر خدایم/مرآت سید الشهدایم

من زینبم که زین اَب هستم/نایب مناب فاطمه هستم

مردانگی فتاده به خاکم/روح حسین در تن پاکم

ناخوانده درس عالمه ام من/قرآن ِ دست ِ فاطمه ام من

تحسین کند پدر سخنم/بوسیده فاطمه دهنم

مرآت حسن حی مجیدم/یک روزه مادر دو شهیدم

سر تا قدم تمام حسینم/من خواهر امام حسینم

روزی که چشم خویش گشودم/اول دل از حسین ربودم

نزدیک بود بال در آرم/تا سر به شانه اش بگذارم

او سر گذاشت بر روی دوشم/با چشم خویش گفت بگوشم

که ای مادر صبور بلاها /ای قهرمان کرب و بلا ها

ای خواهری که مادر مایی/در موج خون پیمبر مایی

لبریز ِ شور ِ آل محمد /سنگ ِ صبور ِ آل محمد

یك حرمی است كنار مسجد كوفه،حرم خدیجه ی طاهره،دختر امیرالمؤمنین.مردم،یاوه گوها می گفتند:علی میره تو مغازه ی میثم می شینه با هم حرف می زنند،با هم وقت می گذرونند.اسرار می گفت بامیثم، بعد وقتی دختر امیرالمؤمنین از دنیا رفت، خردسال بود، گفت: میثم، من بچه ام رو دفن میكنم تو مغازه ی تو به هوای بچه ام با تو حرف میزنم ،در حقیقت اینجا مغازه میثم بوده،كه این اسراری كه  به میثم گفته شده تو همین حرم بوده،همین سئوالی كه میثم از حضرت امیرالمؤمنین پرسیده كه: مولا از خودتون تعریف كنید،مولا فرمود:از خود تعریف كردن جایز نیست،تو سئوال كن من جواب میدم. میثم سئوال كرد:شما بالاترید یا آدم. امیرالمؤمنین فرمود:من. آدم گندم قرار نبود بخوره خورد، من برای یك لقمه ی حلال از چهل لقمه ی مباح گذشته ام،لقمه ی پاك. من نان گندم رو نخوردم، آقا شما بالاترید یا عیسی؟من،مادر عیسی میخواست وضع حمل كنه،خدا فرمود:برو بیرون اینجا زایشگاه نیست،مادر من می خواست من رو به دنیا بیآره،خدا خونه خودش رو شكافت،فرمود به مادر من،بیا داخل خونه ی من. شما بالاترید یا موسی؟من، موسی می خواست بره طرف بنی اسرائیل،طرف فرعون، از خدا خواست كه یك نفری رو كمكش بذاره.پیغمبر فرمود به من:برو توی قریش گفتم:چشم،برو بالا اذان بگو،چشم،شب به جای پیغمبر خوابیدم، با كی من رو مقایسه می كنید،پیغمبر فرمود:هر كی می خواد:آدم رو در هیبتش،موسی رو در عظمتش،نوح رو در عزمش،عیسی رو در عصمتش ببینه، نگاه كنه به علی. بعد زینب دختر امیرالمؤمنین ، كه زینب دست خیلی از انبیاء رو بست، ایوب با همه ی صبرش تا به ابتلا به ناموس رسید،گفت:خدا دیگه بسه، ولی حضرت زینب هشتاد و چهار تا زن و بچه رو با خودش می برد،یا باید جلوی این تازیانه رو می گرفت،یا جلوی اون كعب نی رو می گرفت. كیه حضرت زینب؟

سرمایه بزرگ ولایت/مانند من چراغ هدایت

یاد آر دشت کرب و بلا را/با من بنوش جام بلا را

تو خواهر امام حسینی/هم سنگر امام حسینی

باید تو داد من بستانی/باید به کوفه خطبه بخوانی

تو آبروی ِ خون خدایی/تو قلب ِ سید الشهدایی

باید به قتلگاه بیایی/باید زبان به شُکر گشایی

باید به سوگ من بنشینی/باید سرم به نیزه ببینی

آماده باش بهر اسارت/در این اسارت است بشارت

با گوش جان هر آنچه شنیدم/گویی به چشم دل همه دیدم

بر یاس ِ چهره ریخت گلابم/در اشک ِ دیده بود جوابم

که ای دختر علی به فدایت/توحید زنده از شهدایت

من آمدم که یار تو باشم/با خطبه ذوالفقار تو باشم

من پاسدار خون تو هستم/عهدیست با خدای تو بستم

آوای وحی توست به گوشم/فریاد خون توست خروشم

من بر بلای تو سپر هستم/من با سر تو هم سفر هستم

تو سایبان محمل من باش/بر نی ستاره ی دل من باش

تفسیر کربلای تو با من/تفسیر آیه های تو با من

از سنگ لاله ی ضفر آرم/تا صبر را ز پای در آرم

من قهرمان کرب و بلایم/من روضه خوان تشت طلایم

آخر شب چراغ ها رو خاموش كردند،مرد از نامرد تشخیص داده شد،اونایی كه باید می اومدند،اومدند مثل حُر. حُر وقتی برگشت،بلافصله پشیمان شد و برگشت بعد به حضرت سید الشهدا عرض كرد آقاجان:من زود برم كشته بشم از این خجالت در بیام.یه عده هم رفتند،یه عده هم خودشون رو رسوندند، شب ابی عبدالله با همه ی اصحاب سخن فرمود،دونه دونه فرمودند،حتی به قاسم بن الحسن،سیزده سالشه هی گفت: عمو من.به قول خودمون ابی عبدالله فرمود:چیه عمو جان؟ به همه قول دادی من هنوز تكلیفم معلوم نیست،من فردا برات میمیرم یا نمی میرم؟بغلش كرد،به پهلوی خودش چسباند،صورتش رو بوسید،فرمود:تو از مرگ چی می دونی؟ مرگ در مذاق تو چه مزه ای داره؟قاسم فرمود:اگه برا حسین ِ  اَحلی مِنَ العَسَل ، تا گفت: شیرین تر از عسله،فرمود: آره عزیزم تو رو هم می كشند،بد جوری تو رو می كشند،لذا قاسم از اون كسانی بود كه تا خیمه آوردنش هنوز جان داشت، زخم ها قاسم رو نكشتند،شكستگیه دنده ها و استخوان ها قاسم رو كشتند. همه تكلیفشون معلوم شده،به همه قولی داده ابی عبدالله با اشاره یا مستقیم، دو تا بچه های حضرت زینبم نشستند، خواهر زادهاش نشستند كنارش،هی نگاه كردند ببیند دایی حرفی میزنه یانه،شب تو خیمه گفتند:مادر نكنه فردا مارو نگه داره،اكبر رفت،به مادر می گفتند:بعدش ماییم.قاسم رفت،پس كی ماییم؟ بچه های عقیل رفتند،مادر نوبت ما نشد؟ هی می اومدند كنار ابی عبدالله ،آخرش مادر فرمود:خودتون برید اجازه بگیرید.لباس تنشون كرد، خردسالند،خود مردانه است زیر این خود دستاری بست كه خود لق نخوره ،جوشن تنشون كرد،شمشیرها و حمایل رو بالا بست كه سر شمشیر رو زمین گیر نكنه،شمشیر ها رو دست گرفتند، كه قد و قواره شون به چشم نیآد،اومدن گفتند:دایی نوبت ما نشد، اجازه بده ما بریم،غربت تو رو نمی تونیم ببینیم،بوسیدشون حسین راهی شون كرد، گفت:داغ اینها واسه من بسه،من خجالت روی مادرتون رو طاقت ندارم،برید قربونتون برم،اومدن تو خیمه،خود رو در آوردند،شمشیر رو در آوردند كناری نشستند،های های گریه كردند. مادر تو خیمه است،چی شده؟ بچه ها گفتند:دایی اجازه نداد. گفتم نمیذاره بریم. حسین دید از سمت خیمه زینب  داره میآد،چه اومدنی،داداش،من مثل مادر تو رو بزرگ كردم،پنجاه و چند سال برات مادری كردم،چه طور الان بچه های نجمه برند،بچه های زینبت بمونند،انصاف بده داداش،زبانحاله، من اینجوری میگم:داداش آبروم رو جلوی فاطمه بخر،داداش  نذار قسم بدم،بچه ها رو هم صدا زد بیان،بچه ها اومدند خودشون رو روی پای حسین انداختند،بغلشون كرد،آخرش گفت:داداش، جان مادرم فاطمه، دیگه بچه ها عجله داشتند،اجازه رو گرفتند،با عجله سوار مركب شدند،زدند به دل لشكر،لشكردیدند دو تا آقا زاده اومدند،قد وقواره به قد و قواره ی مرد جنگی نمی خوره،نوجوانند،وارد میدان شدند،یه عده گفتند:اینها كی اند اومدند؟ حسین بچه هارو داره به میدون می فرسته،صدا شون بلند شد،اگه مارو نمی شناسید ما فرزندان جعفر طیاریم،خودشون رو كه معرفی كردند،بعد گفتند: ما بچه های زینبیم، تو لشكر سر وصدا شد، چه خواهری داره حسین، چه بچه هایی داره زینب، درسته سن وسالشون كم بود اما دست پرورده های قمر بنی هاشمند،با این سن و سالشون آذرخش شدند وسط میدون،طوفان شدند، دو تا نوجوان زدند به میدون،همه راه ها باز شد،عمر سعد  ملعون گفت:دو تا بچه رو نمی تونید از پا در بیآرید، لشكردو تا قسمت شد،دو تا جوان رو از هم جدا كردند،اول شروع كردند سنگ باران كردن.

مادر به خیمه گرم نوا و به سر زدن

طفلان او چو بسمله در بال و پر زدن

بسمله می دونی یعنی چی؟مرغی كه سرش رو می برند بعضی وقت ها سر جدا نمیشه،مرغ از زیر چاقو در میره،شروع میكنه بالا و پایین پریدن

مولا ندید شانه ی لرزان خواهرش

زینب ز خیمه داشت نظر بر برادرش

ناگاه دید صحنه ای و زد به سر نشست

وقتی به پیکر پسرانش تبر زدند

مادر داره می بینه،حسین یه نگاه به میدان یه نگاه به خیمه،مبادا زینب ببینه

بی بی سكینه عمه ی خود را بغل بگیر

چون مرغ گشته جسم عزیزان او به تیر

عباس دور حضرت ارباب در قتال

ارباب روی دست گرفته دو خرد سال

یه وقت دید داداش داره میآد،از لابه لای خیمه دید زیر یه بغلش یه پسرش،با یه دستش یه پسر دیگه اش رو روی زمین داره میكشه

بالا نشین شوند كه اسباط جعفرند

فردا به نیزه ها جلوی چشم مادرند

امان از اون ساعتی كه جلوی چشم مادر سرهاشون به نیزها رفت، هی وای حسین.......ای خدا فرج آقامون امام زمان برسان،شر دشمنان و آمریكا و  اسرائیل و دار و دسته اش ،تكفیری ها و داعش رو به خودشون برگردان،ای خدا تو مجلس بچه های حضرت زینب هر كی هر حاجتی داره حاجت روا بفرما،حاجات و دعوات قلبی و شرعی همه مون،رهبرمون برآور

                                      دانلود روضه



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:02 ب.ظ | نظرات()

[]

بچه های من، آماده ولی،تو اذن ندی انصاف كجاست

بچه هام میگن، مثل اكبرش، ما كشته نشیم انصاف كجاست

اگه مثل لیلا داغ جوون نبینم انصاف كجاست

اگه تو بری و تو خیمه ها بشینم انصاف كجاست

اگه اینه رسم خواهری برادرم

 باشه اما، فردا چی بگم به مادرم

مردا برن و، این گُلا توی، خیمه بشینند انصاف كجاست

میمیرن اگه، دستای من و ،بسته ببینند انصاف كجاست

ازشون بگیری سعادت شهادت  انصاف كجاست

میمیرن اگر كه، با من بیان اسارت انصاف كجاست

من فدای خشكی لبت برادرم

نگو اینه سهم زینبت برادرم

پیش بچه هام، آتیش به دل ،خواهر بزنی انصاف كجاست

زنده باشن و ،پیش چشمشون، پرپر بزنی انصاف كجاست

اگه با تو امشب پیش خدا نباشن انصاف كجاست

اگه روز محشر با شهدا نباشن انصاف كجاست

اگه اینه رسم خواهری برادرم

 باشه اما فردا چی بگم به مادرم

راهیشون كن تا یه كم ادا شه دین من

التماس خواهر و ببین حسین من

دانلود مداحی



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:39 ب.ظ | نظرات()

سحر خیز مدینه کی میایی

امیر بی قرینه کی میایی

عزیزم فاطمه چشم انتظاره

شفای زخم سینه کی میایی

امیدم اینکه آقا با ظهورت

دگر حل معمایی نمایی

معمای فشار درب و دیوار

معمای مزار مخفی یار

یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

در عرش وفرش صحبت صحن و سرای توست

حسین

پیداست که لوای دوعالم لوای توست

در مجلست کلیم شدن پخش میکنند

این جلوه های موسوی در عزای توست

درما تو جلوه میکنی وگریه میکنیم

این یا حسین گفتن ما هم صدای توست

در این دو ماه دین خدا رشد میکند

اینها تمام از برکات عزای توست

خونت که ریخت مالک هستی شدی حسین    

پس مکه وزمین نجف هم برای توست

جوینده کمال به شهر تو میرسد

بالاتر از بهشت خداکربلای توست

كیا كربلا نرفتن؟از زینب امشب بگیرند

وقتی نگاه کرد دید امام چهارم دستاش بسته است،پاهاش بسته است، اومده  دم گودال داره با یه حالتی نگاه میكنه، دید جان امامش در خطره ،زینب دوید گفت تو را چه میشود عزیز برادر، فرمود: عمه جان اینا بدنهای  خودشان را دفن کردند، بدن بابای غریبم رو ی خاک افتاده است، فرمود: جان برادر یه روز میاد اینقدر عاشقای ما کربلا میان ، آی بی بی زینب تو این جمع خیلی ها كربلا نرفتن...

جوینده کمال به شهر تو میرسد

بالاتر از بهشت خداکربلای توست

با گریه میشود به فیوضات تو رسید

پس روضه تو واسطه فیضهای توست

صوت الحزین زینب تو شیعه پرور است

سوز صداش باطن کرببلای توست

شب زینب و بچه های زینب است ،بچهای زینب، قدوبالایی نداشتند، زره برتن نداشتند ،وقتی میخواست شمشیر و بر كمر ببندند دید شمشیر به زمین كشیده میشود،لذا دیدی این بسیجیها میخواستند تو جبهه بدوند اسلحه رو گردنشون میبستند یعنی حمایل میكردند، بند شمشیر را حمایل بستن، اومدن در خیمه دایی جان اجازه بده بریم میدان، فرمود: با مادرتان بیایید. صدای زینب بلند شد داداش من اینجام ، ابی عبدالله فرمود:زینب جان اینی كه به اینها گفتم با تو بیاییند،میخواستم یه بار دیگه ببینمت،عجب خواهر و برادری، وقتی اومدن خواستگاریش، اومد عبدالله بن جعفر ابن ابی طالب،  بی بی زینب عرض كرد، بابا عبدالله  باباش كه جعفر عموی من است مرد خوبی است، اما شرط دارم هرجا حسینم رفت منم برم ، من باید هرروز حسینم رو ببینم ، من بی حسین میمیرم،هر شب شیر به بچه هاش داد به عشق حسین،هر كی به عشق یه كسی شیر به بچه هاش بده بچه هاش شكل همون میشن،این بچه ها فقط بلدند بگن حسین،  وقتی از مدینه اومد به عبدالله نگفت بچه ها رو بفرست ،وسط راه دیدند دو سوار میاد، عباس علیه السلام دید بچه های زینب هستند، دست و پای مادر را بوسیدند نامه عبدالله را تقدیم کردند ،عبدالله گفته: زینب جان بچه ها را ببر من که مریضم، اینا فدای حسین باشند،زینب خوشحال شد،نامه رو آورد، ام لیلا اکبررو فرستاده، ام البنین عباس رو،فقط زینب قربانی نداشت كه اومدند، تا وارد میدان شدن، گفتند:  امیری حسین و نعم الامیر ما بچه های زینبیم، عمر سعد صداش دراومد عجب خواهری است زینب،بعضی ها گفتند این دو تا بچه رو مثل قاسم كشتند یعنی له شدند،ابی عبدالله اومد بالای سر این بچه ها،سپاه دشمن گرگند،اگر حسین یكی رو ببره سر اون یكی رو میبریدند ،ابی عبدالله هردو را بغل گرفت،خون از سر و روشون میریزه،بدنشون جای جای نیزه است، زینب نیومد بیرون از خیمه،فرمود:من ترسیدم حسینم خجالت بكشه، ام سلمه میگه بعد ازدواج زینب، رفتم در خانه زینب دیدم گریه میکنه،گفتم زینب چی شده؟ فرمود: سه روزه حسینم رو ندیدم، رفتم در خونه حسین دیدم حسینم دارد گریه میکنه ،گفتم بیایید پیش زینب،زینب داره گریه میكنه، اومد آقا دیدند زینب خواب است آفتاب روی صورت خواهر، ایستادند مقابل آفتاب بیدار شد،زبان حال اینه عرض کرد داداش یه روز تلافی میکنم، اومد تو گودال، طوری نشست سایه روی  بدن داداش افتاد، حسین....

                             دانلود روضه                                              

                                      



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 05:21 ب.ظ | نظرات()


                

حسین برات یه دنیا غم آوردم

گلام رو با خودم آوردم

ببخش كه هدیه كم آوردم

حسین

بخدا،امشب نیازبه روضه خون نداری،من فقط بهانه میخوام دستت بدم.

حسین ستاره ی عرش برینم

بشنو صدای آتشینم

تو دست رد نزن به سینه ام

حسین

بارون رحمت من

به خواهرت نزول كن

داداش به جون مادر

بچه هامو قبول كن

بنا به بعضی از اقوال،دوتا عون و دوتا محمد كربلا بوده،یه عون و محمد برادرهای عبدالله جعفر بودند،سنین اونها بالای بیست سال بوده،بنا بر بعضی از اقوال عون و محمد آقازاده های بی بی زینب سلام الله علیها،سنشون كم بوده،زیر پانزده سال،بعضی روایات داره خانوم،اینها رو تو خیمه لباس نو به تنشون كرد،چشماشون رو سرمه كشید،به موهاشون شانه زد،به بدن هاشون عطر كشید،فرمود:حالا برید پهلو دایی تون،به دست و پاش بیوفتید،اجازه ی میدون بگیرید، مادر یادتون باشه،اگه دایی قبول نكرد،یادتون نره،دایی رو به چادر مادرم قسم بدید،

حسین برات یه دنیا غم آوردم

گلام رو با خودم آوردم

ببخش كه هدیه كم آوردم

حسین ستاره ی عرش برینم

بشنو صدای آتشینم

تو دست رد نزن به سینه ام

نقل اینه :خانوم زینب دستاشون رو گرفت: آوردشون جلوی خیمه آقا سید الشهداء فرمود: من تو نمیآم،شما برید از دایی تون اجازه بگیرید من اینجا وایستادم،خود زینب بیرون ایستاده،هی میگه خدایا،نكنه من سهمی نداشته باشم،بچه ها رفتند تو و برگشتند،بی بی زینب دید خرابند،چی شد مادر،سرشون رو انداختند پایین،گفتند:مادر دایی راضی نمیشه.راضی نمیشه!چطور؟دست بچه ها رو گرفت اومد تو خیمه ی ابی عبدالله،صدا زد،من و تو یه قرارایی با هم داشتیم،چه طور وقتی نوبت اكبر میشه،فوری میگی برو،وقتی نوبت قاسم میشه،ولو سخت راضی میشی،حالا كه نوبت من شده،نه تو كار میاری،باشه حسین،نمی دونید چقدر حسین گریه كرد.

نگاه به قدشون كن

ببین مرد نبردند

می خوان مثل خود من

دور سرت بگردند

اونیكه تو باید امشب با زینب بگی اینه،نشست كف خیمه:

حسین غریب مادر،حسین غریب مادر.....

حسین

بذار فدای اكبرت شن

غرق به خون برابرت شن

تا افتخار خواهرت شن

حسین

بذار نمك بریزم رو زخم دلاتون

حسین

قول میدم این گل های زیبام

اگه برن از جلو چشمام

از خیمه ام بیرون نمیآم

حسین

همه ذكر و فكر زینب حسینه

غصه نخور غریبی

فدای نیم نگاهت

من و دوتا جوونم

اینجا میشیم سپاهت

می خوام دو یاس پرپر

میون گلزارت شن

 بذار بلاگردون

چشم علمدارت شن

یه زینبی میگیم،یه زینبی میشنویم،مشهوره،محال ممكن بود،زینب بخواد نمازی بخونه،نمازهای واجب و غیر واجب،حتماً قبل نماز باید میومد،یه چند دقیقه ای حسین رو تماشا میكرد،خوب كه سیر نگاه میكرد،حسین رو،بعد میرفت نماز میخوند،خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها،تازه خدا بهشون زینب رو داده،متوجه شدن ابی عبدالله از گهواره تا فاصله میگیره،زینب شروع میكنه گریه كردن،تا حسین بر میگرده،میخنده،تا حسین میره ضجه میزنه،ابی عبدالله كه كنار گهواره زینب راه میره،اگه میره چپ چشم زینب،دنبالش میره،حسین میاد به راست چشم زینب دنبالش میگرده،بی بی زهرا آمد،خدمت پیغمبر اكرم،عرضه داشت بابا یا رسول الله عشق این دختر به داداشش حیرت انگیزه،عشق این خواهر به برادرش،شگفت آوره،پیغمبر شروع كرد گریه كردن،فرمود:فاطمه جان این دخترت شریك حسینه،این دخترت كربلا میره،اون روزی كه حسین كربلا میره با این خواهر،نه من هستم،نه تو هستی،نه باباش علی هست،نه برادش حسن،همه رو میكشن،این دختر و دستاشو به ریسمان ،روی شترهای برهنه سوار،پیغمبر و فاطمه نشستند برا حسین گریه كردند،ای حسین.........صل الله علیك یا مولای یا مظلوم یا اباعبدالله


                         دانلود روضه1 روضه2

 

 

 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 08:48 ب.ظ | نظرات()

 

دید زینب چون به  دشت کربلا

گشته بی یاور حسینش از جفا

کرد بهر یاری آن ممتحن

هر دو طفل خویش را در بر کفن

بوسه زد از مهربانی رویشان

زد گلاب و شانه بر گیسویشان

آمد و آورد با افغان و آه

آن غزالان حرم را نزد شاه

گفت روزی کز مدینه با نوا

من شدم عازم به دشت کربلا

گفت عبدالله که چون دیدی ز کین

شد حسینت بی کس و یار و معین

اذن بنما حاصل آن شهریار

تا دو فرزندم کنندش جان نثار

یاری  او از دل و از جان کنند

در ره او جان خود قربان کنند

کرد اجاب این تمنا بی درنگ

دادشان رخصت پی میدان جنگ

آن غزالان از حرم بیرون شدند

سوی جلادان در آن هامون شدند



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 09:45 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات