سئو سایت حرفه ای

بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - مطالب اشعار و روضه های ورود به كربلا
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات



برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

 کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.


      



یا صاحب الزمان .. یا صاحب الزمان ..

 

مرا با یک نظر ، اهلِ نظر کن

مرا تا زنده ام اهلِ سحر کن

 

اگر هر جا که من هستم نیایی

بیا من میروم ، زین جا گذر کن

 

*همۀ اینا بهانه است برا اینکه تو یه نگاه به ما کنی .. همۀ این دورهمی ها ، گریه کردنا ، روضه ها سینه زنی ها . این همه وقت میزاریم می آییم اینجا می شینیم. منتی هم نیست خدا میدونه اما دلمون میخاد توام بیای در جمعمون .. شما بیایی جمعمون صفا پیدا میکنه ... آی پسر فاطمه ... ای پسر دست شکسته .. یک دستی سر دلِ ما بکش آقا .. یا صاحب الزمان ...*

 

وای اگر در حرمش یار نمی خواست مرا

سر بازار ، خریدار نمی خواست مرا

 

با چه شوقی بغلم کرد همان اولِ ماه

*بخدا خبر نداری همه مونو آقا بغل کرده .. والّا الان اینجا ننشسته بودیم ..*

 

با چه شوقی بغلم کرد همان اول ماه

اصلاً انگار نه انگار نمی خواست مرا

 

*یه جوری منو تحویلم گرفت. یه جوری میبینم بعضی ها گریه می کنن انگار دقیقاً همین حسی که منم دارم شما هم دارید. من حس میکنم تو جمع شما خیلی زیادیَم. اصلاً جام بین شما گریه کنا نیست .

 

آقا کریم بود که بی دعوت آمدم ..

حالا من کی هستم؟*

 

من همانم که شدم خوار همه اما او

پیش مخلوقِ خودش خوار نمی خواست مرا

 

به حسابم نرسید و به حسابم آورد

او کریم است بدهکار نمی خواست مرا

 

بودم آلوده ولیکن دم در پاکم کرد

لطف آقاست گناه کار نمی خواست مرا

 

*گفت همون دم در پاکت می کنم ، وقتی می آیی اینجا میشینی با همه وجودت گریه کنی برا حسینِ ما ...

 

بیا از گناهان پاکم کن

مرا در کربلا خاکم کن ..

 

یاده همه شهدامون که این شعرا رو میخوندن شما هم بخونید ..

 

نسیمی جان فزا می آید

بوی کرب و بلا می آید ...*

 

آشنایِ علی ام ، گرد و غبار نجفم

وای اگر حیدر کرار نمی خواست مرا

 

تشنه ام کرد که یاد لب عطشان باشم

تا نگوییم علمدار نمی خواست مرا

 

*آی خادما .. این برای خادماست که بیرون دارن کار می کنن ..*

 

عاقبت کارگر روضه شدم شکرِ خدا

فاطمه نوکر سربار نمی خواست مرا





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:38 ب.ظ | نظرات()

بی بی منو دعوت کرد بیا برا حسینم گریه کن ... آخه خودشم میاد ، مادرم میاد هی به سینه میزنه بُنّیَ .. بُنّیَ .. بُنّیَ .. توام روضه بخوان .. قتلوكَ و مِنَ شُرب الماء مَنَعوك .. بخدا ما معنی این حرفها رو نمی فهمیم، اگر میفهمیدی یه مادر دارد می گه آب به بچه ام ندادن زنده نمیموندیم .. اما بعدش می کشن هممونُ ..  بُنّیَ ذَبَحوکَ ..

 

آن حسینی که سرش ریخت بهم بین تنور

وسط شعله گرفتار نمی خواست مرا

 

رحمتِ خدا به این ناله ها و اشک ها .... میبینی امشب جنس اشکت فرق داره .. برا دلشورۀ بی بیِ ... دلشوره ای که بی بی داشته ما رو هم بیچاره کرده ...

 

از ابتدای راه دائم بیقرارم

حق دارم آخر مادرم دلشوره دارد

 گرما کشیدن روزها بسیار سخت است

با شیرخواره در بیابان کار سخت است

 هر وقت با عزت به محمل می نشینم

هی ذکر میگویم ، بلا دیگر نبینم

 اصلاً بلا باشد ، علی اکبر داری

وقتِ خطرها ساقیِ لشکر داری

 چشم غریبه تا سوی محمل بیفتد

کارش به شمشیر ابوفاضل بیفتد

 زینب دلش لبریز از حسِ غرور است

در کاروان هر چیز میخواهی جور است

 پوشیه کافی، چادر و معجر فراوان

در دست و گوشِ کودکان زیور فراوان

 از لطف سقا مشک ها لبریز آبند

مثلِ فرشته بچه ها آرام خوابند

 

*بعضی ها نگرفتند ، مثل فرشته .. مثل فرشته ..*

 

شکر خدا خورشید هم ما را ندیده

آقا خودش سایه سر ماها کشیده

 

خدا سایه تُ از سر ما کم نکنه حسین جان .. حالا تا اینجا بی بی اینجوری صحبت کرد دیگه از اینجا به بعد روضه است نمی تونم اینجوری بخونم. حالا همه این حرفها رو رباب زد دیگه چی میخاد بگه. این طرف که گفتی همه چیز آرومه، همه چیز هست، دور همیم. بچه ها خوابیدن. عباس دم دره. علی اکبر آن طرفه.

 

میترسم از سرنیزه ها از طبل هاشان

می ترسم از خار مغیلان بیابان

 می ترسم این معصومه ها تنها بمانند

یک یک به زیر سم مرکبها بمانند

 میترسم از ذبحی که با تکبیر باشد

طفلم به جای شیر سهمش تیر باشد

 ای وای از آن نحری که خنجر کند باشد

سهم عقیله حرفهای تند باشد

 ای وای از آن روزی که یک لشکر بخندد

نامحرمان دستان زینب را ببندند

 ای کاش جایی قحطی چادر نباشد

یعنی سکینه از کسی دلخور نباشد

 

حسین ...

 

*این حرفارو گذاشته بودم شام غریبان بزنم ، ولی اصلاً معلوم نیست که تو شام غریبان زنده باشیم .. بزار همین الان بزنم. هرچی نزدیک به کربلا می‌شدند، قدم به قدم دلشوره‌هایِ این خانم بیشتر می‌شد .. یه جایی آمدند به ابی‌عبدالله عرضه داشتند، آقاجان زینب خواهرتون کارتون داره ؛ سریع خودشان رو به محمل زینب خواهرم، عزیزم چیه؟ .. گفت داداش نمیدونم چرا آنقدر دلم شور میزنه .. اگر میشه از من دور نشو .. کنار محملِ من باش ... رسیدند کربلا با جلالُ و جبروت همه آمدند ، عباس ، علی اکبر ، قاسم، عبدالله ، عون ، جعفر .. یکی خم میشه، یکی دست خانم رو میگیره ... همه محرم‌ها جمع شدند .. ای حسین .. ای حسین ... فهمیدی چی میخام بگم دیگه؟.. بریم جلوتر ، از همه اینها میخام بگذرم*

 

سپردمت به خدا و به ریگ‌هایِ بیابان

سپردمت به غبار و به خارهای مغیلان

 سپردمت به وحوش و به شیرهایِ درنده

به مردمانِ دهاتی ، به آهوانِ پریشان

 به باد گفتم اگر شد مُرتبت بکند

که تا خمیده نگردد دوباره مادرجان

 سپردمت به هر انچه كه هست،اما تو

سپردیم به كه رفتی!؟به دلغكان به كنیزان؟!

 

 بگم بازم کیا؟ به شمر .. خولی .. أخنس .. به حرمله .. به سنان ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:37 ب.ظ | نظرات()


یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ

یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة یا ربَّ الحُجَّة بحق الحُجَّة اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة

 

هر دم در آستانۀ عشقت گدا شدم

از معصیت رها شدمُ با خدا شدم

دیدم که بسته شد درِ رحمت به سویِ من

وقتی به قدرِ یک نفس از تو جدا شدم

 

*آقاجانم ... مولایِ من ... مبادا حتی یه لحظه از تو جدا بشم .. یا رحمت الله الواسعه .. اگه رحمت خدا رو میخوای حتی یه نفس جدا نشیم ازش*

 

با واژه هایِ بر لب خشکیده ات سلام

با ماجرای تشنگی ات آشنا شدم

 

*همین الان زرنگ باشن اونایی که مثلِ من مادر زیر خاک دارن ، پدر زیر خاک دارن ، همین الان پدر مادراتونُ شریک کنید حتی اگه در قید حیاتن شریکشون کنید ، چون این گریه هایِ منو تو از یه جای دیگه سرچشمه گرفته ، کجا؟*

 

معجونِ شیر مادرُ اشکِ عزای تو

بر جانِ من نشست و به تو مبتلا شدم

 

*از کی اینجوری واله و شیدایی؟ از کی این اسم دلتُ زیر و رو می کنه؟ از کی اسم کربلا میاد شانه هات می لرزه از کی؟

 

آن دم که تربت تو

الله اکبر، این عشق مال امروز نیست ، خیلی قدیمیه ، از همون لحظه این اسم اینجوری دلت رو زیرورو می کنه . بارها شاید شنیده باشید به  اون طبیب حاذق خبر دادن فلانی فرزند فلان پادشاه تو بسترِ جوونِ اما می لرزه ، داره می میره ..

اومد بالا سرش ، طبیب بود یه نگاه کرد . گفت برید یه کسی رو بیارید همۀ شهرایِ این اطرافُ بلد باشه ، اسم ببره . آوردن یه بلد ، اسم برد. رسید به یه شهر و به یه اسم. دید رنگِ این جوون داره تغییر می کنه .. برید کسی رو بیارید محله های این شهرُ بشناسه ، آوردن. یکی یکی محله هارو گفت رسید به یه محله دید نبضش داره تند می زنه .. گفت برید کسی رو بیارید اهلِ این محلُ اسم ببره ، خونه به خونه اسم برد .. تا رسید به یه خونه ای دید این جوون میخواد بلند شه از جا .. همین که مریضُ رو به قبله . گفت حالا برید کسی رو بیارید اهل این خانه رو بشناسه و اسم ببره . دردسرت ندم ، تا اسم معشوقه شُ آوردن ، همون جوون رو به قبله بلند شد ایستاد .. گفت دوایِ دردش همینِ حالا من یه سوال دارم ، جوابمو جلو جلو گرفتم .. بین این همه شهر، بین این همه اسم، یه نفر بگه کربلا ... امشب شَبِشِ بذار بگم :

 

کربلا... کربلا...

این دل تنگم عقده ها دارد

گوییا میل کربلا داره ..

یا حسین ما را کربلایی کن ..

بعد از آن با ما هر چه خواهی کن

 

هزار بار خوندی بازم بخون ... آقا امضا کن شبِ دومِ

 

می روم بینم در کجا زینب ..

 

*بگم بعدیشُ یا الان زوده؟ 9 شب دیگه 8 شب دیگه مونده ..*

 

می روم بینم در کجا زینب

ناله از شمرِ بی حیا می کرد

 

آخ بمیرم برات خانم جان .. زینب رسیده به کربلا ..

 

با صد جلالت و شرف و عزت و مقام

آمد به دشتِ ماریه ناموسِ کردگار

چه ناقه ای، چه ناقه نشینی، چه محملی

مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه به این شانه می زند

خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

آن گونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کربُبَلا داد اعتبار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پِی حسین می آید هزار بار

طفلان کاروان همه والشمس والقمر

مردانِ کاروان همه واللیل و النهار

عبدند، عبدِ به گوش به فرمان زینبند

از پیرمردِ قافله تا طفلِ شیرخوار

دو بیت بگم، صدا ناله ت بلند شه ...*

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر رویِ چادرش بنشیند اگر غبار

پرده نشینِ کوفه بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار ..

 

 آخ بمیرم برات خانم جان .. این زینب همون زینبیِ که میخواست بره قبرِ پیغمبرُ زیارت کنه ، امیرالمومنین می گفت همه بنی هاشم بیان کوچه رو قرق کنن .. (مگه نبود؟) می گفت مَحرما جلو برن ، اگه شمعی ، چراغی رو قبر بود خاموش می کرد. (چرا؟) می گفت قد و بالایِ دخترمُ نامحرما نبینن ..



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:11 ب.ظ | نظرات()


روضه میخوای بشنوی ؟.. شصت تا خیمه زدن . عمومِ مقاتل نوشتن خود ابی عبدالله آرایشِ خیمه هارو درست کرد . اول خیمه ای که زدن رو بلندی ، خیمۀ عباس بود . ببخشید این حرف مال شبِ تاسوعاست . اول خیمه ای ام که خوابید مالِ عباس بود .. تا خیمه خوابید گفتن کار حسین تمومِ ..

 همچین که خیمۀ عمو سرپا شد، بچه ها اومدن با ذوق و شوق دورِ عمو می چرخیدن .. یعنی ما عمو داریم .. حضرت چند تا دستور داد (دلم میخواد همه حرفارو قشنگ، دونه به دونه جلو بری همش روضه س. من چیز دیگه نمیخونم چون تو الحمدلله پُر اشکی) خیمۀ زن ها رو تو گودی قرار داد . (حواست به کلمه هایِ من باشه من روضه م همینه ها) دورِ خیمه هارو یه مقدار مرتفع کرد ، خیمۀ زنها تو گودی .. مبادا کسی نامحرم از بالا ببینه .. خیمۀ خودش رو کنارِ خیمۀ زینب ، زین العابدین خیمه ش کنار خیمۀ ابی عبدالله . خیمۀ دارُالحربُ آورد بیرونِ همۀ خیمه ها ، نزدیک میدانِ جنگ.

 )دارالحرب همون خیمه ایِ که بدن هارو می آوردن بعد از شهادت) چرا خیمه دارالحربُ جدا کرد؟ از وسط خیمه ها برد کنار همه خیمه ها ؟

 به دو دلیل؛ دلیل اولش این بود ، می دونست هر عزیزی ، هر بدنی ، هر شهیدی رو زمین بیفته آوردنش تا خیمه سخته . انگار می دید علی اکبرشُ ارباً ارباً می کنن ... انگار می دید بچه هایِ زینبُ باید بغل کنه بیاره ..

دلیل دومش هم این بود نمیخواست زن و بچه صحنۀ جنگُ ببینن .. کشته هارو ببینن .. بدن هارو ببینن .. زخمهارو ببینن ..

 خیمه هارو که زدن ، خندق کند پشتِ خیمه ها ، کسی از پشت حمله نکنه . خوب که همه کارا تموم شد ، زن و بچه شُ جمع کرد. دونه دونه شونو نگاه کرد .. من خیلی اینجایِ روضه بهمم میریزه . به همه نگاه کرد یه مرتبه نگاش افتاد به زینب. دید خواهر داره می لرزه ... اشکش جاریِ ..

 یه جمله گفت همه حرفارو زده . صدا زد خواهر الان گریه نکن زینب .. معنا کنم عین عبارت امام . فرمود فان البکاء امائکم .. زینب حالا گریه نکن ، گریه ها در پیش داری .. الان زوده گریه کنی ..

 یه جمله ، گریه هاتو نگه دار برا لحظه ، میای بالا تلِ زینبیه ... برم جلوتر یا نه؟ گریه هاتُ واسه اون لحظه ای نگه دار. نه نه اصلا بذار برگردم. بذار برگردم یه جای دیگه ببرم روضه رو .. یه نگاه کرد چشمش افتاد به اهل بیتش دعا کرد ، خدایا اینا اهل بیت منن ، اینا زنُ بچۀ منن ، مهمون اومدن ؛ حالا وسط بیابون گیر کردن ... ای وای ..

اینجا یه بار حسین به خیمه هاش نگاه کرد ، یه بار به زن و بچه ش نگاه کرد. یه بار دیگه ام به خیمه هاش نگاه کرد." (کی؟) هشت روز دیگه، نه روز دیگه . تو گودالِ قتلگاه به نیزه تکیه زد .. اما این نگاه کجا اون نگاه کجا؟ چه فرقی داشت؟ یکی به من بگه .. اینجا نگاه کرد دید عباس هست ، علی اکبر هست ، همه محرما دورِ زینبن ...

 اما روزِ عاشورا نگاه کرد دید شمر داره حمله می کنه .. (این صدا تورو می بره کربلا..) ای وای ... نمی دونم جلوتر برم یا نه؟.. ببخشید . یه نگاه دیگه ام من سراغ دارم" (هر کی دلشو داره و مردشِ بسم الله. من که خودم سختمه اما به اشکایِ شما قسم ، خوندنش باید تو اوجِ گریه ت باشه) پس یه نگاه روزِ دوم همه رو جمع کرد تو خیمه ها و نگاهشون کرد.

 یه نگاه از تو گودال کرد . یه نگاه دیگه هم تاریخ نوشته. دیگه این نگاه با همه نگاها فرق داشت ... امام زمان برا این نگاه خون گریه کرده ... (بگم یا نه؟ هر چه بادا باد ..(

 یه نگاه از تو تشت طلا ... سر بریده نگاه کرد دید زینب تو غل و زنجیرِ ... دستاشُ بستن .. بچه هارو دارن می زنن .. شراب داره میخوره .. یه نگاه کرد گفت کنیز میخوام .. دستشُ برد طرف دست بچۀ حسین ....

 تو گودال ، تو گودال همه جونشو جمع کرد . یه ناله زد گفت دین ندارید آزادمرد باشید ، بیاید کار منو تموم کنید .. بعد برید سراغ زن و بچه م .. اما تو تشت طلا دیگه جونی نداشت ... نوشتن تا زن و بچه شو اونجوری دید، اشک از گوشۀ چشمایِ حسین جاری شد ... حسین ...





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 06:10 ب.ظ | نظرات()


آینه در آینه تابید عالم شد علی

نفسِ خود را دید خود را دید خاتم شد علی

اولین صبحِ ظهورِ حی اعظم شد علی

حق تماشا کرد خود را تا مجسم شد علی

با علی جان میدهم با یا علی تب میکنم

حرفِ مولا میزنم یا مشقِ زینب میکنم

آنکه اقیانوسِ آرامِ علی شد زینب است

آنکه او آغاز و انجامِ علی شد زینب است

آنکه او معنایِ اسلامِ علی شد زینب است

آن که آمد زینتِ نام علی شد زینب است

ما نمی فهمیم از این اعجاز هیچ

شعرها را ساده تر میگویم اما باز هیچ

او هزاران شیر زن بود او فقط زینب نبود

او ظهورِ پنج تن بود او فقط زینب نبود

سوختن در سوختن بود او فقط زینب نبود

او حسین و او حسن بود ، او فقط زینب نبود

شد تمامِ آیۀ "قالو بلی" وقتی رسید

با نزولش کربلا شد کربلا وقتی رسید

شرح لیلی را اگر منزل به منزل گفته اند

شرحِ این تکلیف را جمعِ مقاتل گفته اند

کعبه را با بودنش در راه محمل گفته اند

گَردِ صحرا نه ، غبارِ پرده را دل گفته اند

به حسینش که دل زینب به دستِ اکبر است

پرده هایِ محملِ زینب به دستِ اکبر است

کشتیِ کرببلا در کربلا پهلو گرفت

خواست تا پایین بیاید آسمان زانو گرفت

تا بیاید جبریئل از شهپرش جارو گرفت

او نه از عباس جان عباس از بانو گرفت

پای او بر زانویِ مردانۀ عباس بود

بعدِ بابا دستِ او بر شانۀ عباس بود

دورِ خود تا دید اکبر را خیالش جمع شد

عون و عبدالله و جعفر را خیالش جمع شد

دید در گهواره اصغر را خیالش جمع شد

بینِ خیمه چند دختر را خیالش جمع شد

دید فوجِ دشمنان را گفت عباسم که هست

نیزه و تیر و سنان را گفت عباسم که هست

ناگهان بی حال شد گودال را وقتی که دید

روضه اش اطفال شد گودال را وقتی که دید

ماتِ استقبال شد ، گودال را وقتی که دید

حرمله خوشحال شد گودال را وقتی که دید

آمد و افتاد بر پایِ برادر بازگرد

جان خواهر جان من نه ، جانِ مادر بازگرد

شامِ غم ای وای ، اکبر را نمیبیند چرا

عون و عبدالله و جعفر را نمی بیند چرا

پشتِ خیمه قبرِ اصغر را نمی بیند چرا

بینِ حجمِ شعله دختر را نمی بیند چرا

 

*تا پا گذاشت رویِ خاکِ کربلا .. دیدن دخترِ علی بی تاب شد .. اجازه بدید یه مقدار برگردم عقب تر ؛ دستور رسید بارها رو پیاده کنید .. اینجا محلِ ریخته شدنِ خون هایِ ماست .. دستور داد خواهرم رو پیاده کنید .. همۀ بنی هاشم ریختن دورِ محملِ زینب ... پردۀ محمل کنار رفت یه نگاه به این سرزمین انداخت .. یه نگاه تو صورتِ حسین .. دید عباس زانو گرفته علی اکبر دست دراز کرده .. خواهرم پیاده شو .. جایی داری پیاده میشی که گردی رویِ چادرت نمی نشینه ... اون وقت این راوی میگه من بودم دیدم .. با چه جلالی زینب پیاده شد .. واقعاً همینطوره از بس که بنی هاشم و محارم زینبُ دورشُ گرفته بودن ، گردِ خاک به چادرش نَنِشست .. اما روزِ یازدهم .. راوی میگه دیدم همه حسینُ رها کردن برگشتن سمتِ دخترِ علی .. چادری که یه ذره خاک روش نشسته نشد .. دیگه جایِ سالمی نداشت .. از جایِ پا پر شده بود ... ای حسین ....

 

صل الله علیک یا مولای یا اباعبدالله

 

مزنیدم مبریدم که در این دشت مرا کاری هست

 

یه جمله دیگه بگمُ التماسِ دعا .. همه رو سوارِ ناقه ها کرد .. یه نگاه به خودش کرد ، یه نگاه به دورُ برش .. دید همه ایستادن دارن دخترِ علی رو خیره خیره نگاه میکنن .. کسی که قامتشُ زن هایِ همسایه هم ندیده بودن .. یه نگاه کرد تو گودال صدا زد : حسین جان نگاه کن بین نامحرمان گیر کردم ..داداش یه کاری بکن .. بابا زینبِ عمقِ جانِ حسینُ نشانه گرفت .. راوی میگه یه وقت دیدم رگ هایِ گلو به تلاطم افتادن .. صدایِ تکبیر از حلقوم بلند شد .. همه صورت ها رو برگردوندن عمۀ سادات سوار شد ... ای حسین ...




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:20 ق.ظ | نظرات()

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

هر دلی خرجِ مسیحایِ محرم بشود

مرده هم باشد اگر ، زنده از این غم بشود

 

چند وقتی ست برایِ تو خودم را نزدم

منتظر بود دلم تا که محرم بشود

 

وای اگر تشنۀ دنیا شوم و در اثرش

عطشِ روضۀ تو در دلِ من کم بشود

 

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا که اسبابِ عزایِ تو فراهم بشود

 

عرش جارو به رویِ فرش حسینیه کشد

باد مشغولِ تکان دادنِ پرچم بشود

 

ماه در روضۀ خورشید بسوزد چون شمع

اَبر از هُرم لبت بارشِ نم نم بشود

 

در قیامت به ستون‌هایِ جنان تکیه زند

هر که در سینه زنی قامت او خم بشود

 

همه هیچند در این جا همه کاره زهراست

چای حتی اگر او دم بزند ، دم بشود

 

سائل غیرتِ یارانِ شهیدم هستم

تا نصیبم سفر خط مقدم بشود

 

گفت چشمم ز غم جدّ غریبم خون شد

کاش اشکِ رضوی روزیِ من هم بشود

 

*یابن شبیب .. برا هرچی خواستی گریه کنی .. برا حسین گریه کن .. شبِ دومِ .. میگه اومدم دیدم آقام داره گریه میکنه .. زانو بغل گرفته .. آقاجان چشماتونُ گریان نبینم ؟ .. فداتون بشم ، چه خبره؟ .. فرمود پسرِ شبیب مگه نمیدونی محرم شده .. *

 

زِرِهش رفت، عبا رفت، لباسش هم رفت

شب که شد نوبتِ انگشتر خاتم بشود

 

خواهرش رفت مرتب کند او را ، اما

این تنِ پاره محال است منظم بشود ..

 

حسین ....




!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 10:21 ق.ظ | نظرات()

محرمه ، هرکسی یک گوشه‌ای
یا حسین! گریه برات میکنه
یکی واسه ، دیدنِ کرب و بلا
شب به شب ، داره صدات می‌کنه

یکی با گریه میگه: «خواب آقامُ دیدم
رسیده بود کربلا ، ناله‌هاشُ شنیدم

خیره میشد ، به صحرا
با همون حالتِ بی قراریش
خیره میشد ، که شاید
کسی از راه بیاد برا یاریش»
واویلا ... واویلا ...

محرمه، هرکسی یک گوشه‌ای
یا حسین! گریه برات میکنه

*همه مشغولن ، هر کی هرجا تونسته مشغوله ناله زدنِ برای حسین ،
 همه ی عالم حسینیه شده .. قربونت برم آقا*

محرمه، هرکسی یک گوشه‌ای
یا حسین! گریه برات میکنه
اونکه ازت ، رزقِ شهادت میخواد
شب به شب ، داره صدات میکنه

یکی که جامونده از ، رفیقایِ شهیدش
اومده با خجالت ، با موهایِ سفیدش

یک نفر هست ، که پارسال
تویِ شام و حلب سینه میزد
اشکِ حسرت ، تو چشماش
که چرا زنده از حرم اومد
واویلا ... واویلا ...

محرمه ، هرکسی یک گوشه‌ای
یا حسین! گریه برات میکنه
خواهر تو ، دلنگرونه واسه ت
این شبا ، همش دعات میکنه

چرا نگاه زینب، همش به حنجر توس؟
آخه کدوم خواهری، شبیه خواهر توس؟

خیره مونده ، چرا هی
سمت قدِ رشیده علمدار؟
زیر لبها ، میگه که
ای خدا ساقیمونُ نگهدار
واویلا ... واویلا ...

شاعر : امیر رضا یزدانی





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده Montazer در 11:59 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو