امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد.
درباره ما
!!استفاده تجاری از اشعار در کتاب های مداحی و نرم افزارها مورد رضایت نیست
اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد
هر گونه کپی برداری تجاری از متن روضه و اشعار شرعا و قانونا حرام و مورد رضایت نیست!!
.
.
.
!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .!!
.
.
.
"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری به جز تجاری از مطالب آن بلامانع می باشد"

*نشر این آثار که ثمره ی ساعت ها تلاش بی وقفه در تدوین ، تایپ ، جمع آوری مطالب توسط خادمین این کانال بوده ، برای مقاصد تجاری و مادی شرعا حرام بوده ولی در غیر این صورت نشر کاملا آزاد می باشد.*

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی و...... "


آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب‌ها
حمایت از ما
بابُ الحرم"                                           پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان
دیگر امکانات
 آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم  دانلود نرم افزار ذكر ویژه مداحان و ذاكران برای موبایل(اندروید)  آموزش درآمد زایی دایم در سامانه 7030 ویژه کاربران سایت باب الحرم   دانلود نرم افزار مذهبی برای موبایل(اندروید)


برای عضویت در کانال متن روضه باب الحرم در پیام رسان های داخلی "سروش" و "ایتا" بر روی تصویر های زیر کلیک کرده و پس از باز شدن صفحه کانال، گزینه Join یا عضویت را انتخاب نمایید.








"اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ،عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ ،وَ لاجَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ،وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"

 

 آمد ورودیه بارانی است حال و هوای حسین

 در اوج احترام یک کاروان رسیده ، به صحرای ماریه

 

*خیلی باید مَحرم باشیم ناله مادرشو بشنویم برا پسرش داره گریه میکنه ....*

 

گرچه رسیده اند،  پایان این سفر شده آغاز مرثیه

زینب به خویش گفت ، بوی فراق می رسد از سمت بادیه

 

* قدم به قدم ،لحظه به لحظه خانوم دلشوره اش بیشتر میشه .تو مسیر گفتن: آقا جان! خواهرتون کار داره با شما .مهار ذوالجناح رو برگردوند به تاخت اومد کنار محمل حضرت زینب...

چنان به سرعت برگشت اومد کنار محمل خواهرش زینب ؛خواهر جان ، خانوم جان ...خیلی احترام میکرد حضرت زینب رو .داریم به حضرت زینب فرموده : بانو ..

امام حسین با دو رکعت نماز شب عاشوراش همه عالم رو نجات داده بعد به حضرت زینب میگه که منو یادت نره .دعا کنی منو .تو نماز شبت منو دعا کن .

نزدیک و نزدیک تر شد .خواهر جان چی شده ؟ داداش دلم شور زد .یه آن گرد و غبار شد ندیدمت...جلو چشم من باش...*

 

زینب به خویش گفت ، بوی فراق می رسد از سمت بادیه

قبل از ورود شمر قلبش شکست ، حضرت زهرای مرضیه

 

ناحیه ی گلو شد شرحِ آن زیارت مخصوص ناحیه

امسال می رسد دست رقیه،دست ابالفضلِ مرثیه

 

امسال می خورد اصغر از آب مشک و لو چند ثانیه

حی علی الصلاة...حی علی العزا شد و آغاز مرثیه ...

 

دل اضطراب داشت ، شکر خدا رقیه به صورت نقاب داشت...

هر محملی که بود از گیسوی فرشته به دورش حجاب داشت...

 

*کاروان اومدن با یه جلال و جبروت و قانون و مراسمی ؛ همه ی بنی هاشم به صف ایستادن ، عقیله بنی هاشم ، شفیقه ی امام حسن ، نایبه ی امام  امیرالمومنین ، نایبه ی فاطمه ،علیا مخدره ، بانوی عالم بعد از فاطمه سلام الله علیهما،میخواد از محمل پیاده بشه .شتر رو خیلی آروم نشوندن .همه آماده شدن اول خانوم ، خسته است خانوم ، پیاده شدن ...یه قدمی بزنن با ابی عبدالله ..

همه از روی محمل میان پایین.راحت میان پایین...و لو سر سوزنی نمیخواد اذیت بشه...عباس تا رسید زانو زد.سریع زانوهای مبارک رو گذاشت .خانوم جان دستتونو بدید به من.یه دست رو شونه علی اکبر یه دست رو شونه عباس ....*

 

هر رفت و آمدی در کاروان عشق حساب و کتاب داشت .

آمد سکینه و شرم حضور پیش رخ آفتاب داشت...

 

از ناقه بر زمین زینب قدم گذاشت و اکبر رکاب داشت...

عباس من کجاست ؟ عباس من کجاست ؟

 

* اینجاست خانوم  جان...امری دارین؟ *

 

آری هنوز پرسشِ زینب جواب داشت...

عباس من کجاست ؟ آری هنوز پرسش زینب جواب داشت .

 

* تو مدینه زینب می گفت عباس کجاست ؟ همه میرفتن صداش می کردن .مثل  برق و باد می رسید خانوم جان امری بود ؟

اولین باری که عباس من کجاست ؟ جواب نداشت این بود : عباس من کجاست ؟ جوابش کشیدنِ عمودِ خیمه شد .*

 

حرف از عطش نبود ...سقا برای اهل حرم مشک آب داشت .

سیراب و بی صدا  پیش رباب، کودک شش ماهه خواب داشت .

 

*وقتی پیاده شد خانوم زینب؛دستش رو ابی عبدالله گرفت شروع کردن تو این بیابونا قدم زدن....*





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:01 ب.ظ | نظرات()



عباس امیر این سپاهه.....بعضی وقتا یه نیم نگاهی به سمت ابی عبدالله می کرد؛  میدید بعضی جاها وایمیستادن خواهر و برادر ،حسین پاشو به زمین می زد...زینب گریه می کرد...

همین طوری که گریه می کرد یه نگاه از دور به علی اکبر می کرد...

شاید یه جایی بین نخلستان ها رو نشون داده اونجا زینب به عباسش نگاه کرده ...اما بین همه ی اینا تو یه گودی ای دید خواهر و برادر نشستن، های های دارن گریه میکنن ...*

 

کم کم زمان گذشت

ایام خوش گذشت ولی ناگهان گذشت

 

اکبر که رفت

بانگ اذان نیامد و وقت اذان گذشت

 

سقا نیامد و ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...

علمدار نیامد ...

 

سقای حسین سید و سالار نیامد...

علمدار نیامد ...

 

سقا نیامد و

آخر سراب از سر لب تشنگان گذشت

 

وای از دل رباب

با نیشخند حرمله تیر از کمان گذشت

 

در بین قتلگاه

سرنیزه ای شکست ولی از دهان گذشت

.

سر نیزه بس نبود

یک دفعه خنجر آمد و از استخوان گذشت

 

چون روضه باز بود

از روضه ی بریدن سر روضه خوان گذشت

 

او می برید و من می بریدم

 

خاک اینجا به ما نمی سازد

پسرِ مادرم بیا برگرد


 



!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 11:00 ب.ظ | نظرات()



رحمتِ واسعه ی حَیِّ تعالی ست حسین

سایه ی رحمت او بر سر دنیاست حسین

ما همه عبد خدا ، اوست اباعبدالله

ما عبیدیم ، همه سرور و مولاست حسین

زینت دوش نبی ، نور دو چشمان علی

ضربان دل صدیقه ی کبراست حسین

 

* فرمود: اگر دیدی یه "صل الله و علیک یا اباعبدالله" شنیدی دلت لرزید اشکت جاری شد، زود برو دست مادرت رو ببوس،بدون مادرت به اندازه یک نگاه هم خطا نکرده،مگه هر کسی میتونه بگه: حسین! اشکش جاری بشه؟..*"

 

همه ی خواسته‌ اش بود که دستی گیرد

ورنه از دست کسی آب نمی‌ خواست حسین

 

*هفت تا وداع داشت...چندبار ابی عبدالله وسط میدان خطبه خوند، صحبت کرد...چرا اونا نفهمیدن...؟ حضرت فرمود: جد من مگه پیغمبر نیست ؟ بابام علیِ مگه نیست...؟همه رو دونه دونه سپاه دشمن گفتن: قبول داریم... فرمود: پس با ما چیکار دارید؟

حضرت فرمود: اگه اینا جلو من ایستادن، میدونن و ایستادن، برای اینه شکم هاشون از حروم پر شده...*

 

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

کشتنش نیزه و شمشیر نمیخواست حسین

 

 

* بمیرم دلشوره ی زینب از امروز شروع شد،گفت: داداش هر چی به این سرزمین نزدیک میشم، ضربان قلبم بیشتر میشه...

بچه کوچولوها، رقیه ،دیگران نمیدونن چه خبره،فکر میکنن دارن میرن مهمونی،عمه جان! این چه مهمونیه ار دور دارن نیزه هاشون رو نشون میدن...

 

امشب ما عزادارا اومدیم بگیم: حسین جان! اگر راه داره برگرد....دیگه آخرین شبایی است که رباب علی رو تو دست گرفته لالایی میگه،آخه چند شب دیگه باید علی سرش بالا نیزه باشه، مادر از این پایین براش لالایی بخونه....*







!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:48 ب.ظ | نظرات()



حسین و یارانش ؛ رسیده اند به صحرا طلایه دارانش

بهشت خواهد شد، به زیر پای رباب عاقبت بیابانش

حسین آمده با اویس و مالک و عمار و حجر و سلمانش

ببین چه سقایی که آب هم بکند جان خود به قربانش

زن است و مردترین کسی که حضرت عباس بوده دربانش

دو هدیه آورده که افتخار کند عاقبت به طفلانش

رباب با خنده نشانده اصغر سیراب را به دامانش

موذن این دشت به صوت خویش اذان را نموده از آنش

 به رسم هدیه حسن دو ظرف پر عسل آورده نزد جانانش

زمان جلو می رفت به روی دوش زمین کاروان جلو می رفت

 

*تا رسیدن کربلا،تاریخ میگه: اباعبدالله الحسین علیه السلام،هفت  مرکب ابی عوض کرده، می دید اسبا  حرکت نمی کنند،پیر مردی رو گفتن اومد،حضرت اومد سوال کرد،پیر مرد اسم این سرزمین چیه؟آقا جان! اینجارو نینوا میگن،قادسیه هم میگن، دونه دونه گفت تا رسید به یه جمله تن زینب لرزید،دلشوره ی زینب شروع شد،آقا جان! اینجا رو کربلا میگن،فرمود: بار بگشایید اینجا کربلاست،آب و خاکش با دل و جان آشناست،اینجا همون جاییِ است که جدم رسول خدا فرمود....*

 

زمان جلو میرفت به روی دوش زمین کاروان جلو میرفت

 شبیه جنگ جمل دوباره یک حسن نوجوان جلو میرفت

 

به سمت اکبر خویش دریغ جام جهان نیمه جان جولو میرفت

 یه شعبه با شدت به قصد زیر گلو از کمان جلو میرفت

 

زمان عقب می ماند در زمان گریه سنان جلو میرفت

 امیر بود چنان که نیزه تا وسط استخوان جلو میرفت

 

 برای خاتم نه، برای غارت او ساربان جلو میرفت

رقیه دید خودش، برای بوسه به لب خیزران جلو میرفت

 

* گفت: داداش! اگه میشه بیا برگردیم،صدا زد: خواهر غصه نخور عزیزم،گفت: داداش! اینجا بوی جدایی میاد،خدا تو رو ازم نگیره،میخوای درد دلی برات بگم؟ داداش! چهار ساله بودم بین در و دیوار مادرم رو کشتن،بابام و کوفه شهید کردن،دلم خوش بود داداش دارم،سایه ی حسن بالاسرم هست... سایه ی حسین بالاسرمه،یه روز اومدم پاره های جگر حسن و دیدم،ای سایه ی سرم نکنه زینب و تک و تنها بزاری...

حالا همه اومدن پایین،اول کسی که داره علم داری میکنه ابالفضلِ،شروع کردن برا خیمه زدن، دستورات رو ابالفضل میده حالا دونه دونه میخوان زن و بچه رو پیاده کنن،رباب و گفتن بچه شیرخواره داره زودتر پایین بیارید...رقیه رو بغل گرفت،یه مرتبه دیدن جوانای هاشمی جلو یه محملی رو گرفتن،کوچه درست کردن،عباس زانو زد سر مؤدب پایینِ، علی اکبر جلو اومد، میخوان عقیله رو از محمل پایین بیارن،یه دست زینب و علی اکبر گرفت، یه دستش رو قاسم، پا رو پای عباس... چرا دورش و گرفتن؟ چون کسی قد و بالای زینب و نبینه....

 با احترام زینب و پایین آوردن،این طرف رو نگاه میکرد قاسم،عبدالله ،عون ،جعفر، محمد،اباالفضل....

اما یه شب...شب یازدهم...همه رو دونه دونه سوار کرد زینب،دور و برش و نگاه کرد دید فقط نامحرم ها ایستادن....*






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:47 ب.ظ | نظرات()



عجب سرزمینی چه دشتِ بلایی

 پیچیده برادر شمیم جدایی

 

ها هُنا...کربلا ببین دخترا رو پر از دلهره

 

بچه ها تشنه اند چه خوبه هنوز

مشک ها از آب پره

 

تو همین سرزمین سرتو داداش از قفا میبرند

 میری و بعد تو زن و بچه ت اینجا کتک میخورند

 

 

جانم  جانم به این ناله ها...امشب میگم تا شبای دیگه یادت نره

 

*آقا رسول الله فرمود: دخترم چرا اینجور ضجه میزنی؟ گریه میکنی؟گفت: بابا من بچم رو دوست دارم،شما که نیستی، باباش که نیست ،داداشش کربلا نیست ،میشه ازتون یه سوال کنم؟بگو قربونت برم،صدا زد: بابا پس کی برا حسینم گریه میکنه؟پیغمبر مژده ی شماهارو داد گفت: غصه نخور،یه عده آخرالزمان میان، مرداشون مثل یه زن جوان مرده برا حسینت داد میزنن*

 

بمون ای ابالفضل کنارم همیشه

 میدونی یه لحظه نباشی چی میشه

 

وای حرم، معجرم، شده حال من حال آواره ای

 وای رباب، بعد تو، نه شیرخواره ای داره نه گهواره ای

 

وای برا ،دخترا ،نه گوشی میمونه نه گوشواره ای

 

*هی میگفت بابا گوشم درد میکنه...دستت بیاد بالا بگو: یا حسین...*






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:46 ب.ظ | نظرات()


خونِ تو خون بهاش خداوند اکبر است

اشکِ غمت به خونِ شهیدان برابر است

 

هر جا غم تو نیست همان جا جهنم است

 

*من هرجا تو باشی میام هر جا اسم توِ بدو اومدم، فردا قیامت چشم برام نزاریا ... من بهترین روزایِ عمرم را با تو گذروندم .. پیرمردهامون موهاشونُ با تو سفید کردند، فردا قیامت این پا او پا نکنند آقام کجاست ...*

 

هرجا غمت تو نیست همان جا جهنم است

هرجا عزای توست بهشت مکرر است

پیراهن عزات به از قله¬ی بهشت

 

*بعضی ها میان میگن چیه هی مشکی می پوشی،قساوت قلب، بابا بیا ببین ما مشکی می پوشیم رحممون بیشتره، ادبمون بیشتره، مَثَل یهو تو خیابون ماشین جلوت می پیچه تا میای حرف بزنی می بینی مشکی تنشه یه نگاه به پیرهنت میکنی یهو آقات میات جلوت، بخدا همه این را لمس کردند. من لباس مشکی تو را با عالم عوض نکردم ... ما برای عزیزترین کسمون چهل روز لباس می پوشیم،مردم میان از تنمون در میارن ... اما دو سه روز به محرم با رسم و رسوم میریم لباس سیاه، یکی میره کربلا .. یکی میره امام رضا .. یکی میره سیدالکریم.. اجازه میگیریم تنمون میکنیم ...

 

تازه من تو روضه هام میگم اگه خواهرت اربعین دربه دریش تموم میشه ما تازه از اربعین دربه دری امام حسنمون شروع میشه، ان شاالله این دربه دری هیچوقت تموم نشه ... ان شاالله همیشه دربه در تو باشم آقا*

 

پیراهن عزا به از قله¬ی بهشت

چاییِ روضۀ تو همان آب کوثر است

 

*بچه ها یه جوری بیاید بزارید صداتون بگیره.. از امروز بود صدایِ زینب دیگه گرفت ... خیلی باباها هنوز کربلا نرفتن ،دیگه بابام هست روشم نمیشه بیاد به بچه بگه .. بیا یه قولی با هم امشب ببندیم، قرض کن بابات و مادرت رو بفرست کربلا ... نه با منت ها، بیا بگو بابا یه خواهش دارم یه منت سرم بزار میشه با پول من بری کربلا ... بعد اونوقت پاش به حرم برسه زیر قبه بره ببین زندگیت چی میشه ...*

 

مادر مرا به بزم عزایِ تو شیر دارد

این اشک نیست بر رخ من شیر مادر است

 

*کم مادرم از این روضه به اون روضه نرفت .. کم مادرم برای تو به این خیابون به اون خیابون نرفت .. الکی نیست ما الان سرگردون روضه ایم .. با بابام جلو جلو نشستم .. اگر پسر بود سالم بود غلامِ حسین تازه خوبش هم میداد، میگفت اگر سالم بود غلام حسین ...

 

من از در سرایِ تو جایی نمی روم

 

یه کم روضه بخوانم ورودیه کربلاست، بخدا گفتنش راحته نگاه کنی ببینی نامحرم ها دارن می دوند ، دو جا زینب چادر بست یه جا رویِ تل زینبیه دید گودال شلوغ شد ... گفت اومدم ... یه جا صبح یازدهم گفت برید کنار خودم سوارشون می کنم اینا محرم نامحرم سرشون میشه .. رباب هم سوار کرد ، شتر رو مرد تنها نمی تونه سوار شه ، نگاه کرد دید لاتایِ کوفه دست زیر چونه زدند بخور زمین بخندند ... برگشت رو به گودال حسین ، علی اکبر، قاسم، عون، دید صدا نمیاد .. برگشت رو به علقمه ، خوش غیرت، علمدار، پسر ام البنین، پاشو ببین ارازل کوفه دست زیر چونه زدند ...

 

روی زانوی برادر، پا اگر بگذاشته

آفتاب انگار منّت بر قمر بگذاشته

 

دستها را روی دوشِ دو پسر بگذاشته

آنكه روی شانۀ عباس سر بگذاشته

 

دورِ او از عون و جعفر، اكبر و قاسم پُر است

شُکر، گِردَش از جوانان بنی هاشم پُر است

 

*هر جایی کاروان اتراق میکرد دورُ وَری ها میدیدند میگفتند خوش بحالشون، لذت هم داره اینطوری، چه محرم هایی دورشن چشمشون زدند ...*

 

جبرئیل اینجاست تا خانم فرمایش کند

تا حسینش هست، او احساس آرامش کند

 

تا که آرام است دنیا، دركِ آسایش کند

تا بیاید عمه جان، باید عمو خواهش کند

 

*چه غوغایی بود بین این کاروان، دعوا بود سر بچه ها، کی برای عمه زانو بگذاره ..*

 

تا که عباس است،خانم خواب راحت میكند

او فقط در سایۀ او استراحت میكند





!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:39 ب.ظ | نظرات()


رسیدند کربلا ، گفت وایسید اینجا یه خبرهایی است، علی اکبر "جانم بابا ؛ برو ببین این دورو بر کسی هست، با پسر عموها سوار مرکب شدند ، دور تا دور کربلا یه چادر یه پیرمرد حال و احوال ، پیرمرد بلدی این اطراف رو؟.. آره من مال اینجام، محترم آوردن خدمت سیدالشهداء حال و احوال ، پیرمرد اینجا را بلدی؟.. آره آقا، حالا زینب به گوشِ ، رباب به گوشِ، گفت پیرمرد اسم اینجا چیه؟ گفت قاضریه . دوباره پرسید اسم دیگه داره؟ دونه به دونه حالا گفت، (حرف منه زینب گفت خب پرسیدی برو دنبال چی هستی) دوباره پرسید پیرمرد اسم دیگری هم داره؟ گفت نینوا، یه خورده دلها به تب و تاب افتاد، پیرمرد اینجا نام دیگه ای داره، یه خورده فکر کرد، گفت بله آقا خیلی قدیم ترا به اینجا کرب و بلا .. یهو غم رویِ دل زینب نشست .. آقاتون چشم هاشو بست .. سر گرفت بالا .. "اعوذ بالله من الکرب و بلا" ... حسین ....

روضۀ شب دوم من اینه بمونِ یادگار، کاروان به محض اینکه رسید ،رباب پردۀ کجاوه رو کنار زد، دید واویلا چه رفت و آمدیِ ... یکی از هاشمی ها رو صدا زد، گفت جانم خانم" چه خبره؟ گفت آقا فرمودن اینجا می مونیم، گفت چرا همه بارا رو دارید زمین میگذارید، گفت فرموند اینجا  زیاد می مونیم خیمه ها را بزنید، آخ بند دلش پاره شد ... با بچه اش اومد پایین، اومد جلو کجاوه زینب ، از اینجا به بعد روضه زنونه ست ... اما مردها شما داد بزنید یه وقت صدا جیغ زنها نیاد ... ما خوب نمی دونیم زن جیغ بزنه ... یه بار زنها جیغ زدند، یه بار زنها فریاد زدند ... کی؟

غروب بود، تا رسید به خیمه ها ...

 

اومد جلوی کجاوه عمۀ سادات، گفت خانم، قرار بمونیم؟ گفت آره رباب. گفت خانم اینورا آب هست؟ رباب اینجا فراونی آبِ ، رباب اون دجله ست، رباب اون فراتِ . یه لبخندی زد، گفت خیالم راحت ، میدونه که بچه دارم، اما ده روز گذشت دیدند رباب چادر به کمر بسته، نفس بریده .. بگم یا نه؟.. از این خیمه به اون خیمه.... چیه رباب؟.. کسی آب داره؟.. لباش ترکیده ... چشم هاش وا نمیشه ... حسین ...

 

یه جمله هم اومد به ابی عبدالله گفت . تا با خبر شد چه خبره

 

ناله زد تا زد قدم دیدی چه آمد بر سرم

گفت در بینِ حرم دیدی چه آمد بر سرم

چیست اینجا غیرِ غَم دیدی چه آمد بر سرم

مادرم ای مادرم دیدی چه آمد بر سرم

 

این حرم گهواره دارد جانِ زینب بازگرد

مادری بیچاره دارد جانِ زینب بازگرد

زینبی آواره دارد جانِ زینب بازگرد

درد وقتی چاره دارد جانِ زینب بازگرد

 

وای از این سرزمین،شیرِ رُبابت خشک شد

تیرهاشان را ببین،شیرِ رُبابت خشک شد

 

حسین ......






!!کپی برداری از متن روضه و اشعارجهت استفاده در کتب مداحی ، نرم افزار های مذهبی و استفاده تجاری به هر نحو به هیچ وجه مورد رضایت نیست .اشعار جهت استفاده مادحین ذاکرین و استفاده در جلسات مذهبی می باشد!! نویسنده خادم الشهداء در 10:38 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم